اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در وتی البهیمه بود عرض کردیم روایاتی که وارد شده است در وتی البهیمه بعضی ها دارد آن کسی که واتی البهیمه است یقتل در دو روایت بود یکی از آن دوتا روایت صحیحه بود و در آن صحیحه امام علیه السلام فرمود یقتل ولکن یقتل در آن روایت محتمل بود که معنای مجازی اش مراد بوده باشد یعنی ضرب شدید محتمل بود این معنا که در صحیحه جمیل بن دراج بود روایت ششمی بود در باب وتی البهائم در باب یکش ولکن در روایت دیگری که روایت سلیمان بن هلال بود تصریح شده بود به قتل حقیقی ولکن سلیمان بن هلال روایتش ضعیف بود کما ذکرناه سلیمان بن هلال توثیقی برایش ثابت نشده است و در طایفه دیگری باز دوتا روایت بود یکی من حیث السند معتبر بود که صحیحه ابی بصیر بود آنجا حد وتی را حد زنا ذکر کرده بود یعنی یکی که صحیحه بود فقط فرمود بود حد دارد گفته شده بود به مناسبت حکم موضوع مراد حد الزناست ولکن حد زنا تصریح نشده بود ولکن در روایت دیگری که سند از سهل بن زیاد داشت در آن روایت سهل بن زیاد تصریح شده بود که حد حد الزناست که همین روایت ابی بصیر را کلینی نقل کرده بود به سند دیگری که حد زیاد دارد و آنجا تصریح شده بود که حد زانی است آن کافی که فعلا در ید ماست در نسخه ای که پیش ماست حد الزانی نیست حد است ولکن صاحب وسائل به کافی سند معتبر دارد به نسخه کافی سند معتبر دارد در ذیل این روایت می گوید و رواه الکلینی عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن یونس مثله یعنی همان روایت است که به یونس عن ابن مسکان عن ابی بصیر عن أبی عبدالله علیه السلام الا انّّه قال حد الزانی صاحب وسائل نقل می کند که کلینی در نقلش تصریح داشت به حد زانی روی این حساب این هم طایفه ثانیه است چون که حد الزانی در سندش سهل بن زیاد است علیه الحد ثابت می شود علیه القتل در طایفه اولی علیه الحد در طایفه ثانیه اگر علیه الحد بوده باشد حد را می شود به معنای لغوی گرفت جمعا بین الروایات که مراد از حد تعذیر است حیث آنکه کثیرا ما اطلاق می شود حد و اراده می شود ما یعم التعذیر انّ الله جعل لکل شیء حدا و لمن تجاوز الحد حدا این نیست که همه محرمات حد شرعی دارد حد به معنای تعذیر است پس ثابت شد تا حال که در بعضی روایات قتل وارد شده است در بعضی روایات حد و در بعضی روایات وارد شده است ربع حد زانی که امام علیه السلام در آن روایت فرموده است ربع حد زانی است این روایت صحیحه عبدالله بن سنان بود و هکذا موثقه اسحاق بن عمار بود و صحیحه حسین بن خالد بود عن أبی الحسن الرضا علیه السلام که روایت اولی بود آنجا اینطور نقل کرده اند که همه ائمه علیهم السلام یعنی امام رضا و امام موسی بن جعفر و امام صادق فرمودند ان کانت البهیمة للفاعل ذبحت و فاذا ماتت وقتی که روح از بدنش جدا شد احرقت فی النار و لم ینتفع بها و ضرب هو یعنی واتی خمس و عشرون صوتا ربع حد زانی که 25 شلاق را می زند این روایت من حیث السند صحیحه است تحدید کرده است به 25 تا ولکن اگر این روایتی که هست معارض نداشت می گفتیم مراد از قتل ضرب شدید است و مراد از حد همین 25 شلاق است که حد اطلاق شده است ولکن در مقابل اینها طایفه رابعه است که این طایفه رابعه نفی کرده است که این وتی البهیمه واتی اش حد خاصی ندارد نه قتل ثابت است در حقش نه قتلی که در زنای مع الاحصان وارد است که رجم است و قتل است نه او هست نه قتل الزناست هیچ کدام نیست بلکه ضرب شدید است ضربی که ضرب مفجع بوده باشد آن کدام روایت است که دلالت می کند بر این معنا؟ این روایت روایت یازدهمی است در همان باب یک عبدالله بن جعفر فی قرب الاسناد عن الحسن بن ظریف که از اجلاء است عن الحسین بن الوان که ممدوح یا عدل است آنجا دارد که عن جعفر عن أبیه عن علی علیه السلام انّه سئل عن راکب البهیمة فقال لا رجم علیه و لا حد حدی ندارد یعنی حد زنا درباره اش نیست و رجم هم نیست ولکن یعاقب حتی 25 شلاق هم نیست ولکن یعاقب عقوبة موجعة عقابی که او را به درد بیاورد و الم بیاورد آنطور عقابش می کنند این با آن در صحیحه جمیل بن دراج داشت یقتل کشته می شود گفتیم معنای مجازی یقتل درست است بابا کشت بچه را یعنی آنقدر زد که دیگر ضرب شدید وقتی که زد می گوید که بچه را کشت و حال آنکه کشته نشده است آنجا خوابیده است این یعنی به درد انداخت از حال انداخت کنایه از اوست این روایت آن خمسه و عشرین را نفی می کند می گوید خمسه و عشرین تحدید ندارد روی علی هذا الاساسی که هست این روایت معارضه می کند با روایت خمسه و عشرین و هکذا با آن صحیحه ای که علیه الحد یا حد الزانی با او معارضه می کند و بعد از معارضه ای که هست اینها تساقط می کند چون که معارضه داشتند با همدیگر چه می شود درست توجه کنید چه می شود عرض می کنم این شبهه بر این معنا نیست که اتیان البهیمه ای که هست از گناهانی است از محرمات شرع است علاوه بر اینکه این روایات دلالت می کند بر حرمت این فعل که حتی عقاب می گوید کسی هم مناقشه کند وقتی که عقاب معارضه کرد حرمت با این روایات اسقاط نمی شود می شود معارضه اینها در حد است عقوبت است ولکن اینها تطابق در حرمت دارد افرض از این روایات هم غمض عین بکنیم خود آیه مبارکه دلالت می کند بر حرمت این فعل فمن اتقی وراء ذلک الذین لفروجهم حافظون الی علی ازواجهم أو ما ملکت ایمانهم فمن ابتقی وراء ذلک فاولئک هم العادون فعل فعل حرام است وقتی که اینطور شد سابقا گذشت در اینکه در هر فعل حرامی تعذیری هست انّ الله جعل لکل شیء حدا و جعل لمن تجاوز الحد حدا حد فرج همان این است که با ازواج و ملک و یمین بوده باشد وقتی که از او تجاوز کرد جعل لکل شیء حدا و لمن تجاوز الحد حدا حد یعنی تعذیر بدان جهت اصل التعذیر ثابت می شود و قد ذکرنا سابقا تعذیر منوط به نظر حاکم است حاکم هرچه مصلحت چون موکول در باب تعذیر بحث کردیم در باب تعذیر حدش به نظر حاکم است چه مصلحت ببیند یک آدم کت و کلفتی است که یک مختصر زدن به او هیچ درد نمی آورد اثری ندارد او یک جور است یک آدم ضعیفی که یک خورده بیشتری بزنیم جانش درمی رود او هم هست آن مربوط به نظر خود اوست که این شخصی است که آثار توبه پیداست صورتش یا اینکه نه می خندد توجه کردید می زنندش می خندد و اینها اینها موارد مختلف می شود بدان جهت اصل التعذیر ثابت است
س: ؟؟؟
ج: نه موجب درد بیاورد 25 تا درد نمی آورد و ربما کمتر از او درد می آورد عرض می کنم بر اینکه این معنا ثابت شد که در وتی البهائم تعذیر است چه آن بهیمة بهیمه ای باشد که یقتل لحمه و شحمه نوعا یعنی مثل گاو و گوسفند و اینها و لبنش یا بهیمة بهیمة ای بوده باشد که لا یقصد لحمه بلکه یرشد او را سوار می شود و اما آن بهیمه ای که غیر از اینها بوده باشد درست توجه کنید چه می گویم اما آن بهیمه ای که آن حیوانی که غیر از حیوان مأکول اللحم و آنکه سوار می شود به او مرکب بوده باشد سایر حیوانات بوده باشد او باز حرام است همان دلیلی که عرض کردم الذین لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم أو ما ملکت ایمانهم فمن ابتغی وراء ذلک این حرمتش هست الا انّه حد آنجا دیگر این روایت آنجا را نمی گیرد این روایات مال حیوانی است که یأکل لحمه یا یرکب زهره یرکب زهره یا یأکل لحمه این روایات مال آنجاست بدان جهت این روایات آنجا تعذیر می شود آنجا تعذیر است دیگر احتمال اینکه حد معینی داشته باشد اینطور نیست انما الکلام فعلا واقع می شود تبعا للمحقق در اینکه این حیوانی که اینطور واقع شده است این را در روایات تقسیم کرده اند به دو قسم یک حیوانی است که یأکل لحمه شحمه و یشرب لبنه اینطور حیوان یذبح اگر این عمل به او واقع شد ذبح می شود وقتی که ذحاق روحش شد روحش رفت آنوقت یحرق آنوقت آن کسی که این را وتی کرده است تارة مالک این بهیمه بود خوب که همان تعذیر است مطلب تمام می شود و اما اگر فرض کنید مال غیر بود این شخص او را وتی کرده است قیمتش را به او تقریب غرامت می کشد به صاحب المال می دهد و اما اگر حیوان حیوانی بوده باشد که یرکب او ذبح ندارد او آن کسی که واتی است اگر ملک خودش است همینطور او تعذیر می شود و تکلیف می شود بر اینکه این حیوان را باید یا خود او تکلیف می شود آن را بگذارند بعد بحث کنند اینطور می گویند که این حیوان باید از آن بلاد خارج بشود در بلدی که آن حیوان صاحبش را نمی شناسند آنجا فروخته بشود آنجا ذبح نیست حرق نیست می فروشند منتها قیمتش را چه می کنند این شخص غرامت می کشد واتی قیمتش را به مالک اگر مالک داشته باشد مالک خودش باشد که هیچ اگر فرض بفرمایید مالک خودش است می برند می فروشند ثمنش را چکار می کنند بحث خواهیم کرد مال غیر را وتی کند باید غرامت بکشد باز این دابه را می برند در بلد دیگری که نمی شناسندش صاحبش را آنجا می فروشند این تفصیل از روایات استفاده شده است که عمده این حسنه سدید سیرفی است که خدمت شما نقل می کنم در روایت چهارمی در این باب هست که و باسناد الشیخ عن احمد بن محمد بن عیسی سندش صحیح است کلینی هم نقل کرده است عن ابن محبوب عن اب محبوب عن اسحاق بن جریر این نسخه وسائل غلط است عن اسحاق عن حریض عن اسحاق بن جریر این اسحاق بن جریر برادر خالد بن جریر است که حسن بن محبوب از او نقل می کند شخص ثقه است ولکن واقفی است مذهبش فاسد است روایات دیگری دارد که اسحاق بن جریر حسن بن محبوب روایات متعدده ای دارد علی مال این از اسحاق بن جریر در بعضی نسخ اسحاق بن حریر است آن هم اشتباه است اسحاق بن جریر است بدان جهت در ما نحن فیه سند موثقه است عن سدیر عن أبی جعفر علیه السلام سدیر هم که حسنه است فی الرجل یأتی البهیمة مرد بهیمة را وتی می کند یجلد دون الحد کمتر از حد جلد می شود که همان تعذیر است و یغرم قیمة البهیمة لصاحبها غرامت می کشد قیمت بهمیه را به صاحبش لأنه افسدها و تذبح و تحرق ان کانت مما یأکل لحمه این ذبح می شود و سوزانده می شود اگر مأکول اللحم بشود و ان کان مما یرکب ذهره غرم قیمتها برای مالکش و جلد دون الحد و تعذیر می شود و اخرجها من المدینة التی فعل بها فیها الی بلاد اخری حیث لا تعرف فیبیها فیها آنجا می فروشد فعلا کلام ما در تکه اول است که این در روایات دیگر هم وارد شده است در آن صحیحه ای که خواندم روایت اولی است آنجا داشت بر اینکه فان کان البهیمة للفاعل ذبحت فاذا ماتت احرقت بالنار و لم ینتفع بها و ضرب خمس و عشرین صوتا ربع حد الزانی آنجا هم همینطور بهیمه ای که یأکل اینطور می شود اینجا در چند جهت محل بحث می شود یک بحث عبارت از این است که در روایات عنوان ذبح وارد شده است تذبح آیا این ذبح مراد همان ذبحی است که در حیوانی که مقصود از ذبح او أکل لحم است یعنی تزکیه می شود حیوان این ذبح مأمور به است یا مراد از این ذبح در ما نحن فیه مجرد القتل است آن ذبح تزکیه ای نیست چون که این حیوان خورده نمی شود لا ینفع بشیء یحرق عرض می کنم روایاتی که وارد شده است که این حیوان فرض کنید احراق می شود در تمامی اینها امر به ذبح شده است نه یقتل یذبح و ظاهر این است که این امر به ضرب مثل سایر جاهایی که امر به ذبح حیوان می شود مثلا آنکه در احرامش مرتکب شده است شیئی را تذبح بقرة تذبح شاطا همان ذبح است که منصرف از امر به ذبح حیوان آن ذبحی است که برای حیوان تزکیه می آورد شارع امر کرده است این حیوان آنطور ذبح بشود ظاهر ادله این است و احتمال تعبد هم می دهیم که شارع تعبد کرده است چون که این حیوان آخر ذبح می شد الان ذبح بشود همان ذبح الان بشود اینطور احتمال می دهیم بدان جهت قرینه بر خلاف قائم نیست اخذ می کنیم به ظاهر روایات حیث آنکه حمل کردن این به اراده مطلق القتل ولو ذبح از شکمش بوده باشد و اینها احتیاج به قرینه دارد چون که قرینه نداریم و احتمال تعبد هست اخذ به ظاهر می کنیم امر دیگری که در این جا بحث می شود او عبارت از این است که این را کی بکند این وظیفه کیست آیا وظیفه حاکم شرعی است که آنجا جمع کند حاضر کند یک وقتی حیوان را بسوزاند وظیفه اوست مثل اجراء الحد یا اینکه وظیفه هرکسی است که بداند که حیوان اینطور است ولو این شخص خود او واتی باشد ولو این حیوانی که کرده است ملک الغیر است بدان جهت در ما نحن فیه ولو این حد اجرایش مال حاکم شرع است ولکن این عملی که با حیوان می شود این عمل وظیفه حاکم شرع است یا وظیفه هرکسی است که این حیوان احراز بکند که موتوعه است فرقی نمی کند حاکم بوده باشد یا غیر الحاکم بوده باشد فرقی ظاهر این است که وظیفه همه است هرکس بداند حتی خود واتی ولو حیوان مال خودش نبوده باشد اینکه احتمال داده اند که اذن بگیرد از مالکش که من این را می سوزانم اینطور ضبط می کنم این نیست همین وظیفه اش این است که او را بسوزاند ولو ملک الغیر بوده باشد در آن روایتی که در جلد شانزدهم بود در کتاب اطعمه و اشربه باب سی ام از ابواب اطعمه محرمه اینطور بود در روایت اولی محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی عن محمد بن عیسی که عبید بود عن الرجل انّه سئل عن رجل نظر الی ذاع نظی الی شاط شخصی می دید که چوپان پرید بر حیوان قال ان عرفها قال ان عرفها ذبحها اگر شناخت این حیوان را معینا کسی که می بیند ذبح می کند این شخصی که مالک غنم نبود امام استبصار نفرمود که مالکش است یا نیست این شخصی که حاکم است قضاوت دارد ذبح این حرفها نیست وظیفه وظیفه این است امام فرمود ان عرفها ذبحها و احرقها این وظیفه اوست بدان جهت این حیوان را هرکس احراز کرد و اگر ملک غیر بود ذبح می کند منتها اگر واتی است غرامت دارد باید بدهد اگر واتی کسی دیگر است غرامت به عهده اوست لأنها افسدها بهیمه را او افساد کرده است بدان جهت در ما نحن فیه این جهت هم جای محل کلام نیست که این وظیفه همه است هرکسی که احراز کرد با این بهیمه این عمل شده است وظیفه او این است که با بهیمه این کار را بکند و اما آنجایی که چون اینجا یک بحث مشترک دارند یک بحث مختص و اما آنجایی که آن حیوان مما یرکب ظهره بوده باشد او که سوخته نمی شود کشته نمی شود واتی آنجا اگر خود مالک بوده باشد دیگر خودش با مال خودش کرده است دیگر هل یغرم لمالکها نمی گیرد آنجایی که واتی غیر مالک است باید قیمتش را به مالک بدهد آنجا این بحث واقع می شود که این حیوان را که باید خارج کند و در بلد دیگری که لا یعرف صاحبها بفروشد که نمی دانم آن بلدی که حیوان اینطور بلایی سرش آمده است تا به صاحبش عیب کند یعنی هرکسی که سوار شده عیب کند چون اگر در شهری بفروشد که آن حیوان معلوم است که همین کار شده است هرکس سوار بشود بچه ها اقلا جمع می شوند دورش می گویند که مبارک مبارک عروسی مبارک اینطور عیب می کنند لصاحبش آنجایی بفروشند که کسی نشناسد این را صاحبش را عیب نکنند در روایت عار نشود یعنی حیوان را نشناسند که این موتوعه هست تا هرکس سوار شده عیب بشود به او آنجا می فروشند وقتی که فروختند این بحث در این واقع می شود که کی می برد می فروشد وظیفه حاکم این است که آدم بفرستد که ببر اینجا بفروش یا وظیفه واتی است که واتی را تجهیز می کنند که ببر بفروش توجه کردید و ثانیا وقتی که فروختند واتی اگر مالک نبود قیمتش را به مالک داده است غرامت کشیده است وقتی که آن حیوان را می فروشند پولش را که مالک می شود وقتی که در شهر آخر می فروشند کی مالک می شود اما در جهت اولی آنکه از روایات استفاده می شود ولو توجه کردید در بعضی روایات ممکن است اطلاق باشد ولکن از بعضی روایات دیگر این است که این وظیفه وظیفه واتی است واتی باید ببرد بفروشد در آن بلاد چون که در این روایت امام علیه السلام کما اینکه عرض کردم در آن حسنه یا موثقه سدیر آنجا امام علیه السلام اینطور فرمود فرمود بر اینکه مما یرکب ظهره غرم الواتی قیمتها و جلد دون الحد و اخرجها من المدینة التی فعلت بها الی بلاد اخری حیث لا تعرف فیبیعها فیها کی لا یعیل بها صاحبها با این بهیمه نگیرند برای صاحبش در آن بلاد دیگر بفروشند خوب می بینید که ضمیرها همه اش برمی گردد اخرج یعنی فیبیعها یعنی واتی فیها داخل روایت این روایت وظیفه وظیفه واتی است بدان جهت حاکم شرع جبرش می کند که این را ببر در شهری بفروش در شهری که نمی شناسند این حیوان را خبر ندارند که تو همینطور کار کرده ای با این حیوان بفروش این وظیفه مال اوست آنوقت این پول را که داده است غرامت را به مالک دابه داده است اگر دابه مال غیر بود وقتی که فروخت ثمن مال کی می شود سه وجه گفته اند بعضی ها گفتند که آن ثمن را تصادف در خیرات می کنند یک قول دیگر عبارت از این است که یک قول عبارت از این است که پولش را می آورند به مالک می دهد دو وجه می شود اول یک غرامت گرفته است الان هم که حیوانش فروخته شده است قیمتش را به او می دهند یک غرامت گرفته خوب کار خوبی بود برای من خیری داشت به این جهت توجه کردید یک وجه دیگر این است که این قیمت را که فروخت مال خود واتی است که غرامت بگیرد آنکه صحیحه است همین اخیری است حیث آنکه اگر بر نمی دانم آنهایی که بودند در باب تغریب گفتیم که انسان وقتی که مالی را ضامن می شود اتلاف کرده است ضامن می شود وقتی که آن غرابت را داد و از ضمان خارج شد عوض را داد به عوض مبادله قهریه می شود وقتی که فرض بفرمایید کسی زد کاسه کسی را شکاند دو نصفه کرد کاسه چینی بود فرض بفرمایید آن شخص گفت کاسه ام را شکاندی گفت بله شکاندم عیب ندارد دیگر کاسه هم خودش فرض کنید کارخانه است مثلش خیلی است یک کاسه دیگر گرفت داد مثل او عین او چون همان دیگر این طور اموال فعلا در بعضی بلاد مثلی شده است چون کارخانه می زند مثلش خیلی است یک کاسه دیگر گرفت داد گفت بیا کاسه ات گفت آن کاسه من که شکسته شد دو نصفه شد آن را هم بده ببرم آن را هم می خواهم این شخصی که یک کاسه داده بود یا پولش را داد اگر قیمی بوده باشد اگر قیمتش که 500 تومان است داده است اگر عصبانی بشود یک سیلی بزند مردم می گویند حقش است مردک تو یک کاسه داشتی گرفتی پولش را گرفتی چه می خواهی این مبادله قهریه است در سیره عقلا وقتی که شخصی از غرامت خارج شد و مال را عوضش را داد ذهنتان بماند در خیلی جاها از این قاعده استفاده می کنید که گفتم باب تغریب در سیرة العقلا و شارع هم در خلافش امضا کرد است و بر خلافش حکمی صادر نفرموده است این مبادله هست خوب وقتی که این پولش را داد چون این حیوان از مالیت نیفتاد غرامت داد چون که مثل این کاسه شکسته می ماند منتها معیوب شد شارع حکم کرد که ضامن هستی قیمتش را بده حیوان هم به قیمت ضمانت دارد حیوان را مالک می شود وقتی که برد در شهر دیگر فروخت هرچه بود مال خودش است دیگر مال خودش را فروخته ثمن مال خودش می شود نه خیرات می شود و نه به مالک اولی می رسد و هکذا هو الصحیح هذا تمام الکلام در حکم بهیمه به حیوانی که وتی شده است و معلوم شد که اگر حیوانی که ما یرکب ظهره نباشد یأکل لحمه نباشد وتی بشود او فقط تعذیر دارد دیگر آنجا بکش یا بفروش دیگر این صحبت ها نیست این نسبت به این آنوقت می ماند بر اینکه ثبوت این به چه می شود که این حیوان وتی شده است مثلا این شخص دید که راغی نظی علی شاط ثبوت این به چه می شود به مجرد اینکه شخصی گفت من این حیوان را وتی کرده ام به اقرار آن شخص ثابت می شود ایشان در محقق در شرایع می فرماید یا بینه باید بشود شاهدین عدلین چون که به شهادت العدلین که بینه گفته می شود کل موضوعی ثابت می شود الا ما استثنی مثل زنا که موجب حد است او اربعه عدول می خواهد الا ما استثنی انما اقضی بینکم بالبینات بینه اعتبار دارد در تمام موضوعات در ثبوت موضوعات بدان جهت یک جا دلیل وارد شد که در زنا باید چهار شاهد بشود دوتا به درد نمی خورد رفعیت می کنیم اینجا هم یکی از موضوعات است که این شخص این حیوان را وتی کرده است این هم یکی از موضوعات است که تعذیر دارد شاهدین عدلین شهادت النساء نساء شهادت بدهند ملزما یا یک مرد است دوتا زن هست شهادت می دهند آنها مسموع نیست در کتاب شهادات گفتیم یک نکته ای همانجا گفتیم اینجا باز تکرار می کنم اینکه می گوییم شهادت النساء مسموع نمی شود لا مستقلة و لا انضم الی الرجل شهادتشان مسموع نمی شود معنایش این است که حاکم شرع که پیش او شهادت داده می شود علم به صدق پیدا نکند می گوید شاهد اینها با هم عدول هستند شاید اشتباه کرده اند یا گول زده شیطان الان دارند این حرف را در حق فلانی می گویند و در جایی که حاکم شرع از شهادت النساء ملزما أو نمی دانم یا مستقلا از شهادت آنها علم پیدا بکند علم قاضی حجت است اینکه می گویند لا تسمع شهادت النساء یعنی در جایی که قاضی علم نیاید علم به واقع پیدا نکند والا قضی بعلمه هست یعلم یجری الحد بعلمه که گذشت در بحث خودش که اگر عالم بشود به واقع اجرای حد می کند به علم خودش بدان جهت در ما نحن فیه در بینه اینطور نیست وقتی که شاهدین عدلین شهادت دادند هذا الرجل قد وتع هذه البهیمة وقتی که شهادت دادند حاکم شرع من من نمی تواند بکند باید قبول کند ولو علم هم پیدا نشود به حاکم شرع احتمال بدهد که اینها اشتباه کرده اند ولکن چون شاهدین عدلین هستند ثابت می شود باید اجرای حد کند این معنا این است که به بینه ثابت می شود ولکن به شهادت النساء ثابت نمی شود این معنایش این است بدان جهت نه بینه است نه شهادت النساء است یک شخصی خودش می گوید که یا حاکم من این کار را با این بهیمه کرده ام این دو جور است یک وقت این است که بهیمه ملک خودش است اگر اقرار کرد نافذ می شود به یک اقرار هم ثابت می شود احتیاج به دوتا اقرار که بعضی ها گفته اند که محقق می فرماید و غلط است من آنطور تعبیر نمی کنیم ولکن می گوییم صحیح نیست برای اینکه اقرار نافذ است در بحث حجیت اقرار گفتیم نافذ است این که شارع هر اقراری را به منزله شاهد و واحد گرفته است چون بینه می خواهد باید دوتا اقرار باشد چون هر اقرار منزله شهادت عدل است این گفتیم مختص به باب زناست در باب زنا هر اقرار را یک شاهد عدل فرض کرده است علی علیه السلام ولکن این مختص به باب الزناست در سایر باب ها جاری نمی شود در حدود جاری نمی شود در سایر حدود فرضا از مورد تعذیر که ما نحن فیه مورد تعذیر است بدان جهت در ما نحن فیه صحبت یک اقرار کافی است چون اقرار بر علیه خودش می شود اقرار العقلا علی انفسهم که بر ضرر خودش باشد که بهیمه مال خودش است و اما اگر حیوانی را گرفت آورد گفت من این حیوان را وتی کرده ام حیوان هم مال کسی دیگر است مال خودش نیست اینجا حاکم شرع خودش را می گیرد له و لورده اش می کند که همان تعذیر یضربه ضربا مفجعا ولکن حیوان را می دهد دست صاحبش که ببر آن حیوان حکم ندارد به اقرار ثابت نمی شود چون حیوان موتوعه است به اقرار این شخص چرا؟ چون اقرار بر علیه غیر است این جهت اقرار بر علی الغیر است نه علی النفس است نسبت به تعذیر اقرار بر علی النفس است مسموع می شود که من مستحق و اما نسبت به اینکه فرض بفرمایید این سوخته بشود نسبت به اینها اقرار بر علیه است نفرمایید به ذهنتان نیاید اگر آمده باشد خارج کنید که اینجا پول دادن باید تغریم بشود مال الغیر است این هم اقرار بر علیه است این به ذهنتان نیاید این تغریم در صورتی است که او ثابت بشود این تغریم مال افساد است افساد ثابت نشد مال اتلاف است اتلاف ثابت نشد این مثل این است که مردی یقه یک زنی را بگیرد که فلانه بیا اینجا تو زن من هستی ادعای زوجیت می کند من عقد کرده بودم تو را آن هم می گوید نه من خبری ندارم برو پی کارت فلان تا بردند پیش حاکم شرع که تو ادعای زوجیت می کنی بله بینه داری نه توجه کردید نوبت می رسد زن قسم می خورد که من این مرد را نمی شناسم این را ولش می کند اینجا به شوهر نمی گوید آن مرد مدعی حاکم که بیا مهر این را بده چون اقرار کردی تو دعوا کردی زوجیت را اقرار کردی که این مهر مستحق است از من نمی تواند چرا؟ چون این استحقاق مهر در صورتی است که نکاح ثابت بشود و حق تمکین برای زن ثابت بشود که باید تمکین کند آنوقت مهر را مستحق می شود و بما اینکه در ما نحن فیه به دعوای اینکه این زن من است این معنا ثابت نمی شود بلکه نکاح از بین رفت این اخذ به اقرار نمی شود در ما نحن فیه هم نظیر اوست مجرد اینکه ادعا کردم که این حیوان را من فلان کار کرده ام چون که افساد حیوان ثابت نمی شود بدان جهت مسموع نیست ولکن این برای حیوان ثابت نمی شود اما بر عمل خودش چون که اقرار کرده است من مستحق کذا هستم عقوبت هستم تعذیر هستم آن معنا ثابت می شود این هم نسبت به این ثم یبقل در کلام در یک کلمه واحده و آن عبارت از این است که اگر این شخص این عمل را مکررا اتیان کند چه در ما یرکب ظهره چه ما یأکل لحمه مکرر اتیان کند محقق دارد که یقتل فی الرابعه در رابعه کشته می شود برای اینکه بعد از اینکه گفتیم این معصیت است از کبائر است خداوند متعال در قرآن مجید تحذیر از او کرده است از این عمل فمن ابتغی وراء ذلک اولئک العادون داخل می شود تحت صحیحه یونس که اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد مرتین یقطعون فی الثالثه در ثالثه کشته می شود رابعه نمی خواهد رابعه گفتیم سند ندارد ثالثه درست است و الحمدلله رب العالمین.

