اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. کلام در مرتد فطری بود، عرض کردیم در مرتد فطری گفته میشود آن مرتد آن کافر بعد الاسلام است به نحوی که اسلامی که داشت، لم یسبق علی اسلامه کفر. تا حال مسلمان بود سابقه کفری ندارد، ولکن فعلا کافر شده است بعد اسلامه. عرض کردیم در ما نحن فیه دو جهت بحث است: جهت اولی آن جهتی است که تقدم ذکرها و آن این بود که آیا در ارتداد فطری اسلام حکمی سبقاش کافی است یا شخص باید حقیقتا مسلمان باشد؟ مثل اینکه فرض کنید شخصی متولد از دو مسلمان است و بما اینکه بچه مسلمان است، محکوم به اسلام است. وقتی که این شخص بالغ شد تا زمان البلوغ تبعیت دارد اسلامش به اسلام الابوین، تا زمان تمیز که این تبعیت قطعی است و ظاهر این است که بعد از تمیز باز اطفال تابع پدر و مادر یا تابع آن است که مسلمان است از والدین، محکوم میشود به اسلام آن صبی. کما نذکر ان شاء الله، در صورتی که اظهار خلاف نکند بعد از تمیز، چیزی نگفته است اسلامش تابع اسلام است. وقتی که بالغ شد عند البلوغ گفت من نصرانیت را قبول کردهام که ارتدادش مسبوق به اسلام حکمی است، آنجایی که ارتدادش مسبوق بشود به اسلام حقیقی هم مثل اینکه بچه مسلمان بود، تابع پدر و مادر بود، وقتی که بالغ شد، مسلمان بود میگفت اشهد ان لا اله الا الله محمدا عبده و رسوله اعتراف میکرد، بعد برگشت گفت من قبول ندارم نصرانی شدم یا اصلا دین را قبول ندارم. این قدر متیقن از مرتد فطری است که کفرش مسبوق به اسلام حقیقی بود. انما الکلام این بود که اگر کفرش مسبوق به اسلام حکمی تنها بشود مثل مثال اول که صبی بود، تابع پدر و مادر بود در اسلام، وقتی که این را میگویند اسلام حکمی، وقتی که بالغ شد، تا بلوغ هم چیزی را اظهار نکرده بود بر خلافش وقتی که عند البلوغ شد، ارتدّ گفت نصرانی هستم یا اصلا دین قبول ندارم. کلام این بود که آیا این هم مرتد فطری است یا وصف الاسلام عند البلوغ که شخص حقیقتا مسلمان بشود، این شرط است کما اصرّ بذلک صاحب جواهر قدس الله سره که میفرماید در روایات ارتداد اطلاقی نیست، آنکه از روایات استفاده میشود آن ارتدادی است که مسبوق بشود به اسلام حقیقی و اما فقط اسلام حکمی بشود عند البلوغ وصف اسلام را نکند شخص، مرتد بشود، او داخل این روایات نیست، اطلاقی میفرماید، من در روایات پیدا نکردهام. عرض کردیم در این جهت اولی ما اطلاق پیدا کردهایم، درا ین صورت این شخص هم که این نحو از اسلام حکمی دارد، این هم داخل مرتد است و حکم مرتد فطری به این جاری است، آن کدام روایت بود؟ یکی را خواندیم که صحیحه حسین بن سعید است، در جلد هجده باب اول ارتداد روایت ششمی بود، محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید قرأت بخط رجل الی ابی الحسن الرضا علیه السلام رجل ولد علی الاسلام متولد بر اسلام بود، ثم کفر و اشرک، ثم کفر و اشرک، صدق میکند بر آن طفلی که پدر و مادرش مسلمان بودند و خودش هم فرض بفرمایید مسلمان بود، اسلام حکمی داشت، وقتی که بالغ شد میشود رجل، عند البلوغ شخص میشود رجل یعنی ذکر، وقتی که بالغ شد میشود رجل کما اینکه مرأه اگر بالغه شد عند بلوغها تصیر امرأه ولکن قبل جاریه است. در این صورت رجل ولد علی الاسلام ولادتش بر اسلام بود، ثم کفر و اشرک، این عند البلوغ کافر بشود و مشرک بشود، این روایت میگیرد. عند البلوغ رجل است، ولد علی الاسلام بود اشرک و کفر، در این صورت و خرج عن الاسلام هل یستتاب أو یقتل و لا یستتاب فکتب یقتل، کشته میشود استتابه که حکم مرتد ملی است، به این جاری نمیشود. این صحیحه و هکذا بعض دیگر این صحیحه اطلاق دارد و بدان جهت اسلام حکمی کافی است لازم نیست ارتداد مسبوق بشود به کفر حقیقی، به او ملتزم میشویم و فتوا هم میدهیم، اطلاق روایت تمام است. این یک جهت بود.
سوال:
جواب: کلام در تمسک به اطلاق است، رجل ولد علی الاسلام امام علیه السلام تفصیل نداد که وصف الاسلام عند بلوغه أو لم یصف، تفصیل نفرمود، فرمود وقتی که متولد علی الاسلام شد، رجل کافر شد، یعنی عند البلوغ کافر شد، او یقتل، وصف اسلام بکند یا نکند استفصال نفرمود، ترک الاستفصال دلیل این است بر اینکه وصف الاسلام مدخلیتی ندارد. و اما الکلام فی الجهه الثانیه که فعلا بحث میکنیم و او این است تاره انسان عند التولد اسلام حکمی را دارد، مثل اینکه شخصی بود پدر و مادرش هر دو کافر بودند، وقتی که کافر بودند، خب بچهای خداوند متعال به اینها داده بود ولکن بچه حمل بود، به دنیا نیامده بود، یکی دو روز یا آن روزی که میخواست به دنیا بیاید پدر و مادر مسلمان شدند، گفتند خب الان که ما بچههایمان تا حال نمیشد، یک بچهای همینجور توسل جستیم به سید الشهداء سلام الله علیه که شیعهها ملتزم هستند پس بگذار حق است مسلمان بشویم، کما اینکه اتفاق افتاده، مسلمان شدند ولکن مسلمانیاش حین ولادت این طفل است، بچه موقع ولادت ولد مسلما، چون که اسلام تبعیتی ندارد. عند الولاده تابع پدر و مادر است، مسلمان است، ولد علی الاسلام، آیا در ارتداد فطری این معنا کافی است که ولد ولد علی الاسلام بشود یا این کافی نیست، باید انعقاد نطفه که آن وقتی که حمل تکون پیدا میکند، آن وقت پدر و مادر مسلمان بشود هر دو تا یا یکی، حین انعقاد لازم است. حتی اگر حین انعقاد نطفه هر دو مسلمان بودند، ولکن وقتی که فرض کنید موقع زاییدن رسید، موقع زاییدن هر دو کافر شدند گفتند ما اسلام را قبول نداریم، این ولدی که به دنیا میآید این ولد محکوم است به اسلام، کفر پدر و مادرش عند الولاده بچه را این حمل را از اسلام حکمی که قبلا داشت، خارج نمیکند. مثل اینکه بعد از آمدن به دنیا پدر و مادر کافر شدند، بچه از اسلام خارج نمیشود از آن تبعیت حکمی و خواهیم گفت دلیلش را هم. آیا در ارتداد فطری معتبر است این معنا که حین انعاد نطفه و حین تکون الحمل باید پدر و مادر یا یکی مسلمان باشد، یا اینکه اسلام دو تا یا اسلام یکی عند الولاده معتبر است؟ ظاهر بعض کلمات یکی هم آن کلامی است که از کاشف اللثام نقل کردیم که صاحب جواهر هم نقل میکند و تصریح آن جزایری در رسالهاش این است که اسلام عند الولاده معتبر است، اسلام عند تکون الحمل اعتباری ندارد. و ربما این معنا استفاده میشود از خود این صحیحه که الان خدمتتان خواندم. رجل ولد علی الاسلام ولادتش ولادت اسلامی بود، ثم کفر و اشرک و خرج عن الاسلام هل یستتاب أو یتقل و لا یستتاب قال یقتل، همین که ولادتش علی الاسلام بود، بعد وقتی که مرتد شد، کشته میشود. حین الانعقاد لازم نیست مسلمان بشود. ولکن الظاهر و الله العالم که ما مکلف هستیم رو موازین ادله و ظواهر خطابات مشی کنیم، این کافی نیست، مجرد ولادت علی الاسلام کافی نیست، باید انعقاد نطفه کما هو المشهور، ملتزم شدهاند که انعقاد نطفه و تکون الحمل باید در زمان اسلام بشود. این معنا معتبر است، و الدلیل علی ذلک، درست توجه کنید چه عرض میکنم، و الدلیل علی ذلک آن حملی که مادر حامله به آن حمل است، آن حمل مادامی که حمل است، آن هم تابع پدر و مادر یا تابع اشرف آنهاست، آن هم محکوم به اسلام است در زمان الحمل. چرا؟ چرا در زمان الحمل محکوم به اسلام است، از کجا میگویید؟ دلیل ما بر اینکه حمل در زمان حمل محکوم به اسلام است، در صورتی که پدر و مادرش مسلمان بوده باشد، یا یکی مسلمان بشود دلیل روایاتی است که در ارث الحمل وارد است. در آن ارث الحمل آن بچهای که حمل به او عند مردن مورثش آن کسی که میمیرد، مثلا پدرش مرده بود، این حمل که پدرش در حال حمل مرده بود، از پدرش ارث میبرد وقتی که به دنیا آمد، زنده به دنیا آمد، ارث میبرد. ولو زنده بودنش یک آهی کشید و یک صدایی کرد و تمام کرد، ارث میبرد، این حمل ارث میبرد. و اما اگر میتا به دنیا بیاید، بله ارث نمیبرد. این روایات از اینها استفاده میشود که این حمل در زمان حمل ارث میبرد یعنی معلوم میشود وقتی که به دنیا زنده آمد، معلوم میشود از حین مردن پدرش ازحین مردن پدرش این مال را مالک بود، حصه را مالک بود، بدان جهت فقهاء تصریح کردهاند که یعزل نصیبه، نصیبش عزل میشود. وقتی که به دنیا زنده آمد، کشف میشود از حین مردن پدر مالک بود این را، و ادلهای داریم در باب الارث که انما شرط التوارث شرط ارث بردن از مسلم اسلام وارث است، اسلام وارث است ادله داریم، که آن وقتی که شخص مسلم بمیرد، در آن زمان اگر وارث مسلمان داشته باشد، آن وارث مسلمان در آن زمان ارث میبرد. و اما ارث بردن مسلمان شدن بعد از موت و تقسیم الترکه اسلام فائدهای ندارد، اسلام باید آن وقت بشود. این ادله که حمل ارث میبرد، و شرط اسلام است، در وارثی که مورثش مسلم است، این مقتضایش عبارت از این است که شارع حکم کرده بود بر اینکه این حمل وقتی که به زنده به دنیا میآید، حکم کرده بود در زمان الحمل که این مسلمان است بدان جهت ارث برده بود، سهمش را میدهند به او، پس حمل هم در زمان حمل محکوم به اسلام میشود. بدان جهت اگر فرض کردیم که پدر و مادر عند حمل مادر این بچه را، هر دو کافر بودند، هیچ کدام مسلمان نبودند، آن وقتی که این میخواست به دنیا بیاید، آن وقت آنها مسلمان شدند. آن وقت که وقتی که به دنیا آمد بچه، مسلمان میشود ولد علی الاسلام میشود ولکن سبق علی اسلامه الکفر، چون که در وقتی که حامله بود، در حمل بود این اسلام را پدر و مادر نداشتند، بما اینکه حمل هم اثبات کردیم تابع است به پدر و مادر میشود سبق کفره اسلامه، وقتی که این نحو شد، این ارتدّ عن الفطره مرتد فطری این است که خلقتش خلقتی بشود که در آن خلقت محکوم به اسلام است. معنای مرتد فطری این است.
سوال:
جواب: دو تا مطلب است: یک فطرت فطرتی است به معنا اینکه قابلیت و استعداد دارد بر اینکه این فطرتش این است که قابلیت دارد که اسلام را پیدا کند و خداشناس بوده باشد و دین حق که اسلام را پیدا کند، آن در تمامی اولاد در تمامی حمل است، و در تمامی بچهها است، وقتی که زاییده شدند از مادرشان این قابلیت است ثم ابواه یهودانه أو ینصرانه، یک فطرت به معنا اسلام حکمی است که در زمان حمل محکوم به اسلام حکمی بشود. این فطرت فطرت خاص که میگویم در ما نحن فیه مرتد فطری یعنی اسلام فطری دارد، یعنی حکمی دارد کسی که از اول اسلام حکمی داشت، این در اولاد کافر نیست. این را میگوییم، این معتبر است در مرتد فطری، که مسبوق نشود اسلامش به کفر، ولو آن کفر کفر تبعی باشد، و در زمان خلقتش بوده باشد که زمان حمل است که خلقتش انجام میگیرد، اصلش و کمالش در آن زمانی که انجام میگیرد، در آن زمان هم اسلام حکمی داشته باشد. بدان جهت در ما نحن فیه آنکه مستفاد است از این روایات ارث الحمل به قرینه آنکه اسلام شرط است در وارث حتی اگر بوده باشید فتاوای فقهاء همینجور است و آن این است که انسان مسلم اگر آن زنی که باردار است و مسلم از او ولد دارد، او کافره بوده باشد که از خود پدر ارث نمیبرد، آن شوهرش که مرده ارث نمیبرد از او، چون که اسلام ندارد زنش. زن که هشت یک را میبرد یا چهار یک را میبرد اگر ولد نداشته باشد شوهرش در جایی است که مسلمه باشد و اما اگر زن زن کافره بوده باشد لا یرث ولا فلسا، فلس هم ارث نمیبرد، چون که شرط توارث اسلام است. اگر مسلمان از این زن کافره بچهای داشته باشد، کافره را صیغه کرده بود که مشهور میگویند جایز است دیگر، اگر نکاح دائمیاش جایز نباشد، متعهاش جایز است، یا امهای داشت که آن امه یهودیه یا نصرانیه بود یا مجوسیه بود، امهای هم همینجوری داشت، امهاش را به ملک الیمین وطی کرد، آن امه حامله است به بچه، آن بچه ارث میبرد مولی مرد، یا پدر مرد در آنجایی که زن زن کافره است، پدر ارث میبرد ولد در آن صورت محکوم به اسلام است که ارث میبرد نه به جهت اینکه مادرش، مادرش مسلمان است نه از آن جهت که در جایی که مادر مسلمان باشد، ممکن است کسی بگوید آن مسلمان است چون که مادرش مسلمان است، وقتی که زاییده شد هم مادرش است و به تبع او مسلمان است، این نیست. کافره هم بوده باشد مادرش، ارث میبرد آن حمل. و شرط توارث اسلام است. این معلوم میشود بر اینکه حمل تابع است برای ابوین در حال الحمل بلکه دلیل بر این است که اسلام یکی کافی است، چون که مادر کافره بوده باشد، باز تابع پدرش است، آن پدری که مرد، مردنش از تبعیت خارج نمیکند. بدان جهت وقتی که انعقاد نطفه اگر در حال اسلام پدر بود ولو پدر بمیرد، بچهای که به دنیا میآید مسلمان است و من هنا ارث را میبرد. بدان جهت از اینها فهمیده میشود از روایات ارث الحمل ولو کانت زوجته أو امته کافره و از ادلهای که دلالت میکند شرط الارث اسلام وارث است که ان موت المورث باید وارث مسلمان بشود، یا حتی ولو متعدد بشود وارثش قبل القسمه، باید مسلمان بشود. از اینها استفاده میشود شارع معامله کرده است با حملی که آن حمل با اسلام ابوین صورت گرفته است یا با اسلام یکی صورت گرفته است، او را حکم کرده است به اسلام حمل را. بدان جهت اگر این شخص عند الحمل کافر بود، عند الولاده پدر و مادرش مسلمان شد، تابع پدر و مادر میشود عند الحمل اگر مسلمان شدند. بدان جهت ولکن حمل شخصی میشود که سبق اسلامه یعنی اسلام حکمیاش را سبق کفره، کفرش سابق شد،بدان جهت در این صورت ارتداد فطری حکمش بار نمیشود. اینکه در بعض روایات رجل ولد علی الاسلام ولادت را ذکر کرده است مثل این صحیحه یا در بعض روایات صبی بین مسلمین که ظاهرش این است که بین المسلمینی که موجود هستند، در این روایات ذکر شده است این به اعتبار غالب است، این به اعتبار غالب است که غالبا وقتی که در انعقاد نطفه پدر و مادر مسلمان شدند، آن اسلامشان حین ولادت هم غالبا است، این نادر اتفاق میافتد که حین انعقاد نطفه مسلمان بودند بعد حین ولادت کافر شدند، این یک چیز بعیدی است، نادرا اتفاق میافتد. چون که عند انعقاد غالبا عند الولاده هم مسلمان هستند پدر و مادر، بدان جهت این قید رجل ولد علی الاسلام قید قید غالبی میشود و در مقابل این میشود که رجل ولد علی الکفر مثل اینکه فرض کنید که کسی موقعی که به دنیا میآمد، پدر و مادرش کافر بود، بعد پدر و مادر یکی از اینها مسلمان شد، وقتی که مسلمان شد جرّ میکند این ولد را، پدر مسلمان یا مادر مسلمان جرّ میکند صبی را، صبی هم مسلمان میشود به تبعیت او. وقتی که به تبعیت او مسلمان شد، این رجلی میشود که ولد علی الاسلام نیست، ولد علی الکفر میشود، این روایت صحیحه در مقابل اوست. از این کجا میگوییم که صبی تابع پدر و مادر میشود یا مسلمان اگر یکی مسلمان شد تابع او میشود، دلالت میکند بر او غیر از آن اموری که در باب تبعیت اولاد کفار للکفار گفته بودیم دلالت میکند بر این معنا معتبره حفص بن غیاث، معتبره حفص بن غیاث در جلد یازده وسائل در باب چهل و سه از ابواب جهاد العدو است، محمد بن الحسن باسناده عن الصفار، صفار نقل میکند عن علی بن محمد باسانی این همان علی بن محمد بن شیره است به نظر ما، دو نفر نیستند، بله معتبر است این شخص، کثیر الروایه و معتبر است، عن القاسم بن محمد، قاسم بن محمد هم همینجور است معتبر است. از معاریف است عن سلیمان بن داود منقری که درست است عن حفص بن غیاث که ثقه است قال سالت اباعبدالله علیه السلام عن الرجل من اهل الحرب اذا اسلم فی دار الحرب وقتی که در دار شرک مرد مشرکی مسلمان شد، فظهر علیه المسلمون مسلمانها به آنها غالب شدند بعد ذلک بعد ذلک آن زمینها را مسلمانها فتح کردند. قال اسلامه اسلام لنفسه و لولده الصغار، اسلام این مردی که در آنجا مسلمان شده است، هم بر خودش اسلام است هم بر اولادش، این روایت مبارکه دلالت میکند وقتی که پدر، پدر خصوصیتی ندارد، رجل هم همیجور است بعد از اینکه گفتیم یکی معتبر است، یکی از اینها اگر فرض کنید مسلمان شد، ولد صغار را، ولد صغار ولو حمل باشد که امروز به دنیا آمده است، آن محکوم به اسلام میشود. اسلام او اسلام اولادش هم میشود. بدان جهت مویدش هم روایت مرسلهای است که صدوق نقل کرده است در جلد هجده باب سه از ابواب حد المرتد باب سه از ابواب حد المرتد روایت هفتمی است، محمد بن علی بن الحسین قال قال علی علیه السلام اذا اسلم العبد جرّ الولد الی الاسلام، وقتی که پدر مسلمان شد، جرّ الولد الی الاسلام فمن ادرک من ولده دعی علی الاسلام، آنهای دیگر که کبار هستند آنها مسلمان نمیشوند، آنها را دعوت به اسلام میکنند، و اما اولاد صغارش حکم به اسلام میشود. از این روایت مبارکه که موید به این مرسله است، مضافا الی السیره و آن این است بر اینکه کافر هر وقتی مسلمان شد، اولادش اولاد صغارش اسلام حکمی پیدا میکند. و بینّا و لعله بیشتر از این ممکن نبود که در زمان حمل هم ولد اسلام حکمی پیدا میکند به آن بیانی که گفتیم. بدان جهت اگر اسلام حکمی را بعد پیدا کرد که گفتیم حین الولاده ولو حین الولاده بشود اسلام حکمیاش که قبلا نبود. علم پیدا کرد این ولدی است که مسلمان است ولکن سبق الکفر علی اسلامه، بر اسلامش آن کفر در زمان حمل سبقت کرده است، بدان جهت احکام مرتد بر او جاری نمیشود. پس علی هذا الاساسی که است
سوال:
جواب: گفتم دیگر، آن مرتد فطری میشود، چون که در زمان حمل محکوم به اسلام بود، کفر پدر و مادر بعد ذلک مسلمان را جرّ به کفر نمیکند ولد را، ولد مسلمان میماند بعد وقتی که بالغ شد و کافر شد، آن وقت میشود مرتد عن الاسلام، مرتد یعنی عن الاسلام الحکمی.
سوال:
جواب: شرطش این است دیگر، شرط متاخر است دیگر. اگر شرط ارث این است که حین موت زنده بشود، انسان وقتی که میمرد یک ولدش مرده بود، ارث میبرد؟ میگویند کسی زنده بود، میمرد، مرد الحمد لله روحش رفت، یک پسرش قبل از پنج دقیقه مرده بود، او ارث میبرد؟ قبل از یک دقیقه مرده بود، ارث میبرد؟ نه. اگر این حمل حکم اسلام مسلمان حی را نداشت و تبعیت نداشت، منتها به شرط اینکه به دنیا حیات بیاید، اگر اینجور نداشت، حکم به ارث نمیشد، اینکه شارع حکم به ارث کرده به ضمیمه اینکه وارث باید مسلمان بشود، حکم میشود بر اینکه اسلام چیز دارد. بدان جهت این صحیحه من ولد علی الاسلام که در صحیحه حسین بن سعید است این اطلاق را از روایات برنمیدارد در روایات مرتد فطری، من رغب عن الاسلام و کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله درست دقت کنید چه جور تقریب میکنم، آخه ممکن است کسی بگوید که ولد علی الاسلام قیدش غالبی است، شما یک مطلق بیاور که بگوید آن کسی که حین انعقاد مسلمان بود، ولو حین ولادت پدر و مادرش کافر شد، بعد هم خودش بزرگ شد، کافر شد، این مرتد فطری است، احکام مرتد فطری جاری میشود، اطلاق بیاور، اطلاق میآورم ایها الناس. صحیحه محمد بن مسلم که روایت دومی است در باب اول از ابواب حد المرتد سالت اباجعفر علیه السلام عن المرتد فقال من رغب عن الاسلام که معلوم شد که من رغب عن الاسلام یعنی سابقه اسلامی که داشت، از او اعراض کرد و کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله در این صورت بعد اسلامه بعد از اینکه مسلمان بود، این کفر را اختیار کرد، یعنی بعد از اینکه محکوم به اسلام بود، سابقه کفری را نداشت، فلا توبه له، او توبهای ندارد وجب قتله و بانت منه امرأته که همان حد مرتد فطری است. بدان جهت ما نمیتوانیم به صحیحه حسین بن سعید اهوازی که در او تعبیر به ولد علی الاسلام شده، یا در آن موثقه عمار کل مسلم بین مسلمینی که ظاهرش این است که بین مسلم تربیت شده باشد، به واسطه آنها چون که قیود غالبی هستند، مسلمان وقتی که صبی شد پدر و مادرش حین الحمل مسلمان میشوند، رو آن تعبیرات است موجب نمیشود از این اطلاق رفع ید بشود. این نتیجه این میشود که اگر این شخص این نحو شد، حین انعقاد مسلمان بود پدر و مادر، یا پدر یا یکی، بعد آنها کافر شدند این هم حین الولاده پدر و مادرش را کافر بود، کافر نمیشود این مسلمان است. این حمل محکوم به اسلام بود محکوم به اسلام است، اسلام پدر و مادر است که ولد کافر را جرّ میکند به اسلام یا کفر پدر و مادر ولد مسلمان را جرّ به کفر نمیکند. بدان جهت این محکوم به اسلام بود، بدان جهت وقتی که مسلمان بود سابقا هم گفتیم هفته گذشته از روایاتی که استفاده میشود این طفل مسلمان است، وقتی که بزرگ شد و رجل شد، ارتداد پیدا کرد، این احکام مترتب میشود. و اما اگر قبل از اینکه بالغ بشود و رجل بشود، گفت این حرفها چیه، اسلام و اسلام، اینها همهاش بی ربط است، من هیچ یک را قبول ندارم، بچه هم ممیز بود، بالغ نشده بود، این را نمیکشند، این کما اینکه در روایات گذشت دیروز همان روز، این شخص را استتابه میکنند میزنند این بچه را تا اینکه مسلمان بشود. اگر تا بلوغ وقتی که بالغ شد تا آن وقت مسلمان شد فهو، و الا فذبحوه میکنند همان جا میکشند. چون که حد مادامی که صبی است، برداشته شده است، ولکن التزام بر اینکه مجبورش کنند به مسلمان، از روایاتی که آن هفته گفتیم استفاده شد، تا بلوغ جبر اکراه بر اسلام میکنند اگر مسلمان شد فهو، و الا اگر مسلمان نشد همان کاری میکنند که بالغین را میکردند. این حکم اینها. خب این بعد از اینکه مرتد فطری حول و هوشاش و قیودش معلوم شد ان شاء الله به تمام قیودش معلوم شد کلام در حد اوست، حد او را اینجور میفرمایند حد او عبارت از این است این یک کلمه را هم بگویم، در عبارت شرائع که من ولد علی الاسلام که مرتد فطری است، آن ولد علی الاسلام همان قید غالبی است، ملاک همین است کما اینکه تصریح خواهد کرد در آنجایی ولد مرتد حکمش چیست، ولد مرتد آنجا تصریح خواهد کرد. میآید مسئلهاش. حد این شخص مرتد فطری چیست؟ حدش را اینجور میگویند که یقتل، و لا یقبل توبته، توبهاش قبول نمیشود یقتل و تبین منه زوجته زوجهاش هم جدا میشود از مرد، جدا شدنی که آن جدا شدن مثل جدا شدن زن است از شوهر مرده، که عده وفات باید نگاه بدارد بدان جهت زنش هم باید عده وفات باید نگه بدارد. یکی هم این است که این اموالش منتقل به ورثهاش میشود به ورثه به ولدی به ورثهای که دارند که آنها مسلمان هستند، این اموالش منتقل، یعنی اموال موجوده عند الارتداد باغ باشد، بستان باشد، نقد باشد، در دستش باشد، در بانک باشد، همه اینها منتقل به ورثهاش میشود، این حدش است. اما اینکه حد این مرتد فطری است غیر از مسئله عدم قبول توبه اینها از مسلمات است ما بین اصحاب ما لم یخالف فیه احدا که این حد بر آنها جاری میشود. برای اینکه الان این صحیحه را خواندم در این صحیحه محمد بن مسلم داشت محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه این یک سند و عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن ابن محبوب عن علاء بن رزین عن محمد بن مسلم قال سالت اباجعفر علیه السلام عن المرتد فقال من رغب عن الاسلام و کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله بعد اسلامه فلا توبه له و قد وجب قتله و بانت امرأته فلا توبه له و قد وجب قتله و بانت منه امرأته و یقسم ما ترک علی ولده، اینکه زوجهاش عده وفات نگه بدارد آن هم در موثقه عمار ذکر شده است، موثقه عمار روایت سومی است، و بالاسناد عن ابن محبوب با همان سند از حسن بن محبوب نقل میکند عن هشام بن سالم عن عمار الساباطی سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول کل مسلم بین مسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمدا صلی الله علیه و آله نبوته و کذبه فان دمه مباح لمن سمع منه ذلک، یعنی یقتل، و هر کس هم میتواند بکشد که شنیده است مباح لمن سمع منه ذلک و امرأته بائنه منه یوم ارتدّ و یقسم ماله علی ورثته و تعتدّ امرأته عده المتوفی عنها زوجها، اگر شما گفتید این دو تا صحیحه مطلق هستند، مرتد فطری ملی را هم میگیرد، چون که کسی اول بچه که بود، کافر بود پدر و مادرش هم کافر بود، بعد آنها مسلمان شدند، این هم مسلمان شد، بعد این بزرگ شد، کافر شد. صدق میکند بر اینکه من رغب عن الاسلام و کفر بما انزل علی محمد بعد اسلامه، صدق میکند و هکذا کل مسلم بین مسلمین پدر و مادر مسلمان شده بودند این هم به عین آنها بود، مسلمان بود، ارتدّ عن الاسلام اطلاق دارد، مرتد ملی را هم میگیرد این روایات. اگر اینجور گفتید میگوییم بله اطلاق دارد ما خیلی نمیتوانیم اطلاق دارد دیگر، ما هم قبول میکنیم ولکن یرفع از اطلاق یدش به تفصیلی که در صحیحه علی بن جعفر وارد است، صحیحه علی بن جعفر روایت روایت پنجمی است و باسناد الشیخ عن احمد بن محمد عن العمرکی، عمرکی بن علی عن علی بن جعفر، عمرکی بن علی بوفکی رضوان الله علیه، عن علی بن جعفر عن اخیه عن ابی الحسن قال سالته، علی بن جعفر از برادش نقل میکند، سالت عن مسلم تنصّر مسلمان نصرانی شده است قال یقتل و لا یستتاب، قلت فنصرانی أسلم ثم ارتد، نصرانی بود مسلمان شد، ثم مرتد شد، قال یستتاب فان رجع و الا قتل، این تفصیلی که عن مسلم تنصر، یعنی مسلمی که سابقه کفری ندارد، چون که ذیلش فنصرانی اسلم ثم ارتد، این سابقه کفری دارد که مسلمان شده. چون که امام علیه السلام تفصیل ما بین این دو تا داد، این دلیل میشود که آنکه گفت فلا توبه یقتل مال مرتدی است که سابقه کفری ندارد و للکلام بقیه ان شاء الله تعالی.

