سلسله دروس حدود – جلسه صد و شش

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. کلام در حد المرتد است. فرمودهاند ارتداد خروج عن الاسلام است. شخصی که مسلمان است، از اسلام خارج بشود من غیر فرق ما بین اینکه از اسلام خارج شد، دین دیگری را اختیار کند نصرانی بشود أو یهودی بشود یا مذهب فاسدی را اختیار کند أو اینکه اصل در ما نحن فیه دینی را قبول نکند و منتنی به دینی نشود و رجع عن الاسلام خروج عن الاسلام رجوع عن الاسلام است و من غیر فرق ما بین اینکه این شخص که از اسلام برگشته است، سابقه کفری داشته باشد در سابق کافر بوده باشد بعد مسلمان شده بود بعد دید منفعتی ندارد دوباره برگشت به همان دین سابقی یا اینکه شخص سابقه کفری ندارد، از اول مسلمان بوده است، بعد از اینکه بعد از سابقه کفری ندارد و از اول مسلمان بوده است، اسلام را ول میکند و خارج میشود. بدان جهت اصحاب مرتد را که به معنا خروج از دین است، تقسیم به دو قسم میکنند، میگویند تاره مرتد، مرتد فطری است و اخری مرتد مرتد ملی است. مرتد ملی آن را میگویند که سابقه کفر دارد اول کافر بود، ثم اسلم ثم خرج عن الاسلام، این مرتد مرتد ملی است که از اسلام و از دین اسلام برگشته است. و اما مرتد فطری این است که از اول محکوم به اسلام بود، در زمانی از ازمنه کفری نداشت، از آن زمانی که دنیا آمده است محکوم به اسلام بود بلکه آن زمانی که خواهیم گفت در شکم مادر بود، محکوم به اسلام بود. بعد از اینکه این به دنیا آمد و بزرگ شد، از دین اسلام برگشت، اسلام را ول کرد، این میشود مرتد فطری. حضرات و اصحاب اینجور میگویند در کلماتشان، میفرمایند: خروج از اسلام تاره به قول میشود اظهار میکند خروج عن الاسلامش را، میگوید من ول کردم این اسلام را، شوخی نه، عن جد میگوید، میگوید خرجت عن الاسلام، این اسلام را ول کردم یا میگوید که من مسیحی شدم، یهودی شدم، از آن مذاهب فاسده شدم، آنها را قبول کردم، یا به قول میشود. به اظهار قولی میکند و اخری اظهار فعلی میکند لا سمح الله قرآن را برمیدارد پرت میکند در زباله که این چه مزخرفاتی است، یا عملا به بت سجده میکند، اظهار اظهار عملی است. یا فرض کنید بر اینکه هتک میکند مثل قبله المسلمین یا سایر ضرایح مقدسه عند المسلمین هتک میکند آنها را مثل تغوط کردن و امثال ذلک در کعبه در مسجد الحرام و اینها، این تغوط از نوع اهانت، این اگر بوده باشد، این موجب کفر است. حضرات اینها را که فرمودهاند این عیب ندارد، این اظهار کفر است، ترک کردن اسلام است، اظهار کفر است، به قول باشد یا به فعل بوده باشد. حتی در جایی که به قول چیزی که قبول دارد عند المسلمین از دین است و آن کسی را دین را آورده است این را گفته است، میگوید قبول ندارم، نماز چیه، خدا هست ولکن من قبول ندارم نماز را. این را که انکار میکند چیزی را که قبول دارد از دین که معنای تکذیب نبوه النبی است، موجب کفر میشود، ارتداد میشود. حضرات جملهای از آنها همینجور است، الحاق کردهاند به اظهار قولی و فعلی گفتهاند بر اینکه به نیت هم ارتداد میشود لازم نیست فعلی را موجود کند یا قولی را بگوید، به نیت هم ارتداد حاصل میشود. نیت میکند که از دین اسلام خارج بشود. فعلا خارج بشود یا اینکه فرض کنید فیما بعد خارج بشود. یا تردد حاصل میکند که آیا خارج بشوم صلاح است یا اینکه نه همینجور بمانم مسلمان بمانم، به واسطه این نیت و این ترددی که است، میگویند ارتداد حاصل میشود. عرض میکنم اما در جایی که انسان کفر را اظهار کند و اسلام را بگوید بر اینکه ول کردم و قبول ندارم، یا اینکه فرض کنید دینی را اختیار نکرده است فقط این را میگوید که من از اسلام از مسلمانیت و از اسلام استعفاء دادم من مسلمان نیستم، قبول ندارم این دین را. اینکه اگر بالقول اظهار بکند این داخل است در آن عناوینی که در اخبار وارد است، حتی در آن عنوان کفر که کفر بعد اسلامه که در آیه مبارکه است در او داخل است، این کفر است دیگر. و اما جایی که اظهار به فعل بکند استهزاء للدین و استهزاء لمقدسات این دین عند المسلمین استهزاء بکند که استهزاء دین است، این بلا اشکال بر اینکه اظهار کفر است، اظهار این است که دین را من قبول ندارم. و اما مجرد النیه که این حضرات میفرمایند، این مجرد النیه انسان را از ایمان خارج میکند این جای شک و شبهه نیست، ایمان تصدیق قلبی است و آن یقین و معرفت است بالتوحید و النبوه و المعاد ایمان به اینها و تصدیق به اینها و جزم به اینهاست، وقتی که فرض کنید تردد پیدا کرد تردد پیدا کرد که کافر بشوم یا مسلمان بمانم، این ایمان ندارد در قلب، از ایمان خارج میشود یا از اول خارج بود یا الان خارج میشود. در این جای شک و شبهه نیست و اما از اینکه از اسلام خارج بشود بدون اینکه چیزی را بگوید و نیتش را اظهار کند که من میخواهم از اسلام برگردم اظهار نکرد اینها را، بدون اینکه چیزی را اظهار کند فقط خودش و قلبش است، این به نظر قاصر ما تامل دارد صدق مرتد بر این شخص که مجرد تردد در قلبش است یا بناء قلبیاش است، ایمان ندارد مومن نیست ولکن تا مادامی که اظهار نکرده است این عنوان مرتد یعنی آن مرتدی که در اخبار موضوع حکم است، چون که موضوع حکم در اخبار من جحد محمدا صلی الله علیه و آله من تنصر من اختار الشرک، من خرج عن الاسلام، اسلام هم معلوم است که در باب فرق ما بین ایمان و اسلام معلوم است که اسلام اظهار شهادتین است و چیزی که مسلم است از اسلام، او را انکار نکند مثل معاد و مثل چیزهای ضروریات دین و امثال اینها. اسلام اوست. و این شخص بما اینکه اظهار نکرده چیزی را، خروجش از اسلام، این اسلامی که موضوع طهارت است، موضوع حقن مال است، موضوع است بر چیزی که است، بر جواز الزواج و امثال ذلک، از این اسلام خارج میشود این به نظر قاصر ما اشکال دارد، تامل باید کرد. چون که عناوینی که در اخبار وارد است برای مرتد، این عناوین به نظر ما صدق نمیکند، این مومن نیست، شخص مومنی نیست شخصی است بی ایمان، الا انه خرج عن الاسلام به مجرد این نیت و تردد کما اینکه صاحب جواهر و غیر الصاحب الجواهر فرمودهاند به نظر قاصر ما این حرف تمام نیست منتها شما میدانید و خودتان.

سوال:

جواب: یک آدم بی ایمانی است، مثل منافق، منافق چه جور حکم میشود، خصوصا بر اینکه با این نیت فعلا اظهار کلمه شهادتین میکند میگوید اشهد ان لا الا الله اشهد ان محمدا رسول الله ولکن نیت دارد که نه، از این دین برگردد.

سوال:

جواب: یک اسلام است، یک ایمان. ایمان تصدیق قلبی است، اذعان قلبی است، آن منافقین که میآمدند میگفتند نشهد أنک لرسول الله شهادت میدادند خداوند به آنها میفرماید بر اینکه بگویید مسلمان نه مومن، ایمان ندارید، اسلام عبارت از اظهار شهادتین است و چیزی که ما بین مسلمین ثابت است، اظهار نکند انکار نکند او را، اظهار خلاف نکند. شخص به واسطه این داخل مسلمین میشود که منافقین اینجور بودند دیگر، میآمدند ولکن در قلب هیچ چیز نداشتند. یک ایمان است که موطن او قلب است، و شخص مسلمان واجب است مومن بشود، بلکه از آن توحید، مقر بر وحدانیت، تصدیق قلبی، عرفان اول ارکان دین است، باید این را داشته باشد، نبوت نبینا اینها را داشته باشد ،عرفان واجب است از اصول الدین است در اینها، در غیر اینها اصول مذهب است، آنها که عدل و امامت است، اینها را باید داشته باشد، اگر کسی نداشته باشد روز قیامت مثل کفار است فرق نمیکند، اینها را باید شخص داشته باشد ولکن به واسطه نداشتن شخص از ایمان خارج میشود. اقرار شهادت اقرار لفظی داشته باشد که من شهادت میدهم خدا یکی است، پیغمبر خدا هم نبی اکرم صلی الله علیه و اله است اینها را که میگوید، ولکن در قلبش هیچ چیز نیست، قلبش بر خلافش است، عیب ندارد، مادامی که خودش اظهار نکرده است محکوم به اسلام است.

سوال:

جواب: ایمان ندارد، روز قیامت محاسبه خواهد شد، در آن قعر جهنم است. حساب میشود در قعر جهنم است روز قیامت، ایمان ندارد. چرا توجه نمیکنید. عرض میکنم بر اینکه کسی آمد پیش ما اظهار کرد که من شهادت میدهم به وحدانیت خداوند و به رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله همه چیز را قبول دارم، ما میدانیم که دروغ است، قبول ندارد، خودش چیزی نگفته، خودش اظهار نکرده، نه قبل، نه بعد، نه فعلا، ولکن ما فعلا میدانیم که این دروغ است، عقیده ندارد به هیچ کدام از اینها، او اسلام است، به حکم اسلام است، احکام اسلام بار میشود به او، این فرق ما بین اسلام و ایمان است. اسلامی که جری علیه المنافع و حقن الدماء که یحقن به الدم و یحقن به المال و مناکح و مواریث بر او جاری است، این اسلام است. آن شخصی که در قلبش نیت که بعد کافر بشود، چیزی نگفته است، یا متردد است که اسلام خیری داشت بر من یا نه، چون که ایمان دارد در قلب، این خیری دارد یا نه، یا برویم آن چیز دیگر را اختیار کنیم، این بله ایمان ندارد این مسلم است این مومن نیست، در قعر جهنم است به قول ایشان است یحاسبکم به الله است، الا انه اگر این اظهار خلاف نکرده است، بله اظهار شهادتین هم میکند، این چه جور بگوییم مسلمان نیست، از اسلام خارج شده است. با وجود اینکه اسلامی که جری علیه مناکح الناس و مواریثهم و حقن دمائهم  و حقن اموالهم اسلام همان است، او دارد این را دیگر فعلا. ممکن است بعد یک روزی به سرش بزند اعلام کند که من رفتم، این اسلام شما را قبول ندارم، ولکن فعلا که نکرده این را. این را که خلاصه الکلام یک کلمه خدمت شما عرض میکنم شما میدانید و خودتان، اینکه حضرات فرمودهاند ارتداد حاصل میشود به مجرد النیه که قصد داشته باشد ولو مستقبلا خارج بشود که تصریح دارد در جواهر یا تردد داشته باشد که خارج بشوم یا نه، به مجرد این ارتداد حاصل میشود یعنی ارتدادی که موضوع حد است در روایات، ارتداد از ایمان اگر داشت حاصل شده است، نداشت که از اول ایمان نداشت، بی دین بود، بی ایمان بود. اما بر اینکه ارتداد از اسلام حاصل شده است بر اینکه آنکه اسلام قوامش با آن شهادتین است، ارتداد از او حاصل شده است، کی حاصل شده است، او کی گفته است چیزی را بر خلاف، بدان جهت این شخص روز قیامت ملحق به کفار است، چون که منافق آن کسی که اظهار اسلام میکند، در این دنیا این اظهارش به او فائده دارد که دمش محفوظ میشود، مالش محفوظ میشود جری علیه مناکح و مواریث میشود و اما روز قیامت ملحق به کفار است. کلام این است که این شخص به واسطه این معنا بودن ملحق بشود در این دنیا به آن مرتدهایی که گفت آن اظهار قولی و فعلی است، احکام جحود نبینا بار بشود بر او، اختار الکفر به او بار بشود، این احکام روایاتش را میخوانیم، این عناوین صدق نمیکند. این یک جهت. جهت دیگری که در ما نحن فیه عرض میکنم کما اینکه بینا مرتد دو قسم است: یک مرتد مرتد فطری است یک مرتد ملی. اینکه ارتداد را تقسیم به دو قسم کردهاند این به اعتبار اختلاف حکمهما است، حکمشان مختلف هستند. مرتد فطری حکمش مختلف است حدش از مرتد ملی، آن یک حدی دارد آن هم حد دیگر دارد. در این مرتد فطری اینجور میگویند کسی که موقعی که از مادرش متولد میشود، او محکوم حین ولادت حین ولد عن الاسلام او متولد بشود مسلما، این را میدانید بچهای که به دنیا میآید، او شعور و اینها را ندارد، اسلام او اسلام حکمی است، یعنی تبعیتی است اسلام او، تا مادامی که بچه بچه است غیر ممیز است، نمیفهمد این ها، هنوز به سنی نرسیده است که بفهمد اینجور امور را، اسلام او اسلام حکمی است. وقتی که ممیز شد، میتواند تشخیص بدهد آن وقت خودش تشخیص داد وحدانیت خداوند را، اعتقاد کرد سایر اصول مذهب را اعتقاد کرد و به آنها اعتراف کرد، میشود مومن و مسلم عقیدی، چون که حکمی نیست، ولو ممیز بوده باشد، اینکه گفتهام در اسلام حقیقی دروغ شرط است، نه شرط نیست، وقتی که انسان به حدی رسید ولو شرعا بالغ نشده ولکن امتیاز پیدا کرد به ادله توحید و ادله نبوت را بهتر از پدرش میداند جزم به او دارد، بله عنوان مسلم صدق میکند. بدان جهت گفتهاند، فرمودهاند فقهاء آن وقتی که انسان متولد میشود ولد علی الاسلام، آن وقت مسلمان بود، این شخص اگر بعد بزرگ بشود، و کفر را اختیار کند بعد از بلوغ و بعد از بزرگ شدن کفر را اختیار کند، این در صورت میشود ارتدادش ارتداد فطری و این حکمی که بر ارتداد فطری گفته میشود، این حکمی که بر ارتداد فطری گفته میشود این حکم بار میشود. عرض میکنم بر اینکه در صحیحه حسین بن سعید اینجور وارد است که در جلد هجده باب اول از ابواب حد المرتد روایت روایت ششمی است، محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید سند شیخ به کتاب حسین بن سعید صحیح است، حسین بن سعید میگوید قرأت بخط رجل الی ابی الحسن الرضا سلام الله علیه که از امام رضا سوال کرده بود رجل ولد علی الاسلام ثم کفر و اشرک، مردی مولود شده است علی الاسلام، به دنیا آمده است مسلما، ثم کفر و اشرک، عناوین را متوجه باشید، ثم کفر و اشرک ثم خرج عن الاسلام، نه عن الایمان، الاسلام هل یستتاب، از او طلب میکنند که توبه بکن، چون که توبه ملی را استتابه میکنند سه روز، هل یستتاب أو یقتل و لا یستتاب فکتب یقتل جای استتابه نیست، یعنی حکم مرتد فطری است. آنکه ولد علی الاسلام ثم اختار کفر را، بلا شبهه بر اینکه بر او احکام مرتد فطری جاری میشود. انما الکلام در اموری است در مقام، یکی اینکه کی حکم میشود که این عند الولاده مسلمان است، آن وقتی است که پدر و مادرش مسلمان بوده باشد، هر دو مسلمان بوده باشند حین اینکه این شخص تولد پیدا میکند مسلمان بوده باشد، یا یکی اگر مسلمان بوده باشد کافی است، یا پدر یا مادر هر کدام مسلمان شد، بدان جهت در کلمات اصحاب این است که ابوین أو أحدهما مسلما، یکی مسلمان بوده باشد، این یک جهت کلام است. آن جایی که هر دو مسلمان بوده باشند، بلا اشکال ولد علی الاسلام معنایش همین است که دو تایی مسلمان بشود او قدر متیقن از این است، جای شک و شبهه نیست. چون که خود طفل که نمیتواند حین الولاده، شعور ندارد، چیزی مسلمان بشود، ولد علی الاسلام معنایش این است که پدر و مادرش مسلمان است. علاوه بر این روایتش را هم میخوانیم، آن روایتی را که میخوانیم، آن روایت این است. موثقه عمار ساباطی است، در باب یکم از ابواب حد المرتد روایت سومی است، و بالاسناد عن ابن محبوب سند اینجور بود که محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه این یک سند و عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد، دو سند، جمیعا عن ابن محبوب و بالاسناد یعنی با همان سند که دو تاست، عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن عمار الساباطی، قال سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول کل مسلم بین مسلمین هر مسلمانی که از دو مسلمان بین دو مسلمان است، یعنی از دو مسلمان به دنیا میآید، ارتدّ عن الاسلام این مرتدّ عن الاسلام شد و جحد محمدا صلی الله علیه و اله، عنوان عنوان جحود است، جحد نبوته و کذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه، سماع یعنی اظهار مدخلیت دارد، آن کسی که اظهار کرده این را، جحود معنایش این است، تکذیب معنایش این است، اما بشوم یا نشوم یا بعد خواهم شد نصرانی، او فعلا داخل این عناوین نمیشود. کل مسلم بین مسلمین قطعا نمیگوییم، میگوییم به نظر قاصر این داخل این عناوین نیست. کل مسلم بین مسلمین ارتد عن الاسلام و جحد محمدا صلی الله علیه و آله نبوته و کذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه، درست توجه کنید. در حدود گذشت که اجراء حدود به ید حاکم الشرع است، شخص دیگری نمیتواند اجراء حد کند بر کسی که مرتکب موجب الحد است، الا بعد از اینکه حاکم شرع پیشاش اثبات بشود و حاکم شرع حکم بکند به اجراء الحد که اجراء حدود به ید حاکم شرعی است. در چند موردی که دو موردش مسلم است پیش ما، در دو مورد شارع تجویز کرده است اجراء الحد لکل المسلم، لکل شخص، یکی از آنها سبّ النبی صلی الله علیه و آله یا سبّ یکی از ائمه معصومین و ائمه اطهار یا صدیقه زهراء سلام الله علیه که معصومین است، اگر کسی اینها را سبّ کند آن کسی که سبّ را شنید سبّ را همان درجا میتواند بکشد، شارع ترخیص داده است. یکی هم از آن مواردی که حد است حد السب است قتل، ولکن هر کسی میتواند این حد را اجراء کند. و احتیاجی به حاکم شرع یا اجرائش به حکم حاکم شرع ندارد. دیگری مسئله مرتد فطری است، کسی که مرتد فطری بشود، اینها حد هستند، حد به ید حاکم است، در ارتداد فطری این حد به ید حاکم شرعی تنها نیست، کل من سمع ارتداد را از آن کسی که مرتد فطری است، دمش مباح است، میتواند همان جا بکشد، مسئله را تمام کند. کل مسلم ارتد عن الاسلام و جحد محمدا صلی الله علیه و اله نبوته کذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه، آن کسی که این را شنید، دمش مباح است. و امرته بائنه

سوال:

جواب: ارتداد است، ارتداد به زباله انداختن شد که انداختن به زباله استهزاء به دین و تکذیب النبی شد، دمه مباح لکل من سمع، ولکن اگر اشتباه کرد خیال میکرد که این کتاب کهنه است، گفت این چیه، نفهمید قرآن است، آنها را نمیگوییم، این اهانت و این هجو جحودا بشود، اعلام جحود به این کار بشود، او را گفتیم که به فعل اظهار میشود. مثلا کسی میگوید تو چرا از عقائدت برمیگردی، چرا میگویی که اسلام و اینها، قرآن را ببین این آیه را، گرفت قرآن را پرت کرد نعوذ بالله در توالت، این بله همان کسی که آن را دید، سر آن ملعون را همان جا جدا میکنند، احتیاج به حاکم شرع ندارد. کل من سمع منه بدان جهت در ما نحن فیه که است، این خصوصیت که پدر و مادر هر دو مسلمان شدهاند ارتداد او ارتداد فطری حساب میشود و این حکم حد ارتداد فطری جاری میشود این لا کلام، و اما در جایی که یکی از اینها مسلمان شد، یکی کافر است مثلا پدر مسلمان است ولکن مادرش کافر است، پدر خیلی دلش میخواست یک کافره را ازدواج کند ولو به ازدواج موقت، آنها که اشکال میکنند در دائم، ازدواج موقت کرده است از او یک پسری شده است ولکن مادرش کافره است، یا مولایی است امهای دارد که امه کافره ذمی است، مسلمان نیست، امه را وطی کرده است و از او ولدی دارد که ولد مسلمان است، این در این موردی که عکسش هم همینجور است، لازم نیست پدر باشد. فرض کنید یک مسلمانی را کافر به شبهه وطی کرد، شبهه بود دیگر، هم از ناحیه زن مسلمان و هم از ناحیه کافر، شبهه بود، خیال کرد زن خودش است، و او خیال کرد شوهرش خود است، بعد از اینکه مسئله تمام شد، فهمیدند. خب این ولد شد، این بچه هم شد، شکم هم روز به روز آمد بالا، ولد شد. در ما نحن فیه ام فقط مسلمان است، مسلم است، پدر کافر است دیگر، چون که وطی به شبهه ولد است، ولد است ملحق به او میشود وطی شبههای است، پدرش کافر است، ولکن مادرش مسلمان، در ما نحن فیه ولد حکم میشود به اسلامش، احد الابوین که اشرف الابوین تعبیر میکنند، چون که هر کدام مسلمان است، اشرف الابوین است، ولد تابع اوست، این معنا را ما از کجا استفاده کنیم که ولد تابع اشرف الابوین است، این هم باز از روایات استفاده میشود. روایاتی که استفاده میشود، یکی همان روایاتی است که در ارث حمل وارد است که انسان اگر پدر بمیرد، ولدی داشته باشد ولکن حمل بشود، هنوز هم معلوم نیست که دختر است یا زن است، یا فرض کنید دختر است یا پسر است، که روایاتی که دلالت میکند حمل ارث میبرد، و ارثش را هم باید عزل کنند منتها بشرط اینکه موقعی که به دنیا آمد، زنده به دنیا بیاید. اگر زنده به دنیا بیاید، آن سهمی که برداشتند، از اول ملک این است. اگر نمائی داشته باشد آن سهمی که جدا کردهاند، مال این حمل است. ما بین وضع و ما بین انقعاد نطفه اگر نمائی داشته باشد، مال این حمل است. چون که از اول وقتی که به دنیا آمد، از اولی که حامل حمل بود، مالک بود آن حصه را. روایاتی که دلالت میکند بر اینکه مسلمان پدر اگر بمیرد، حملش ولدش که حمل است، ارث میبرد، آن روایات مطلق است، بلا فرق ما بین اینکه امش که حامله به اوست، مسلمان بوده باشد یا نبوده باشد. و هکذا روایات دیگری است که از آنها استفاده میشود به این معنا و میدانید که شرط ارث بردن از شخصی اسلام است، از مسلم اگر کسی بخواهد ارث ببرد باید مسلمان باشد. فرض کنید یک زن دائمی گرفت از اهل کتاب، گفتیم این معنا جایز است که بعید نیست همینجور هم بوده باشد. شوهر بود به آن زنی که از اهل کتاب است، یک فلس از ما ترک این نمیدهند، چرا؟ چون که کافره ارث از مسلمان نمیبرد. آن زنی از ارث میبرد که از شوهر مسلمان که زن هم مسلمان باشد، ولکن ولد ارث میبرد که حمل است. این دلیل بر این است که حمل ارث میبرد ولو مادرش کافره بوده باشد، ولد تابع آن پدر است در اسلام، محکوم بر اسلام است. علاوه بر این روایات دیگری هم است که از آن روایاتی که در مقام به او استدلال میشود که دلالت به این معنا میکند، یکی این صحیحه ابان است، در صحیحه ابان در باب دوم از ابواب حد المرتد روایت سومی است، محمد بن یعقوب عن حمید بن زیاد عن الحسن بن محمد بن سماعه عن غیر واحد من اصحابه، غیر واحد من اصحابه گفتیم مثل صحیحه است، یعنی جماعت کثیرهای در آنها لا محاله اصحاب احتمال اینکه اصحاب همه فسقه و فجره باشند، نیست، بدان جهت این معامله صحیحه میشود، عن ابان بن عثمان عن بعض اصحابه، مرسله است عن ابی عبدالله علیه السلام ولکن این روایت را صدوق نقل کرده است از ابان، و رواه الصدوق باسناده عن فضاله عن ابان عن ابی عبدالله علیه السلام بناء به روایت صدوق مرسله نیست، و آن سند ما اعتماد میکنیم و منافات هم ندارد که شخصی مثل فرض کنید ابان بن عثمان یک دفعه این حکم را از کسی شنید که از امام نقل میکرد، از او تعبیر به عن رجل بکند، یک جا هم فرض کنید که نه بعدی ندارد، خودش به حضور امام رسید، همان را پرسید ببینم آن مردی که به نقل کرده بود، صحیح است یا نه، هر دو تایش را نقل کند، یکی را یکی نقل کند دیگری را شخص دیگری. بدان جهت و باسناده چون که در آنجا عن حمید بن زیاد عن حسن بن محمد بن سماعه عن غیر واحد من اصحابه عن ابان بن عثمان عن بعض اصحابه آن غیر واحد است، این عن فضاله عن ابان بن عثمان عن ابی عبدالله علیه السلام است. فی الصبی اذا شبّ فاختار النصرانیه و احد ابویه نصرانی أو مسلمین دیگر صبی بزرگ شد، یک خرده بزرگ شد، گفت من نصرانی هستم، و حال آنکه یکی از دو پدر و مادرش نصرانی است دیگری مسلمان، أو مسلمین یا هر دو مسلمان هستند، فرقی نمیکند. قال قال لا یترک و لکن یضرب علی الاسلام چون که صبی است، صبی مرفوع القلم است، این یترک لا یترک و یضرب علی الاسلام، این دلیل بر این است که صبی در صورتی که یکی از پدر و مادرش مسلمان بوده باشد، محکوم به اسلام است، چون که اگر محکوم به اسلام نبود، چرا یضرب؟ اگر این صبی که یکی از پدر و مادرش کافر است، حکم اسلام را نداشت، چرا یضرب؟ مثل این میشود که یک آدمی مثلا کافر ذمی بود، مسلمان که نبود، یا اصلا بی دین بود آمد نصرانیت را اختیار کرد، او را که نمیکشند، آن را که میکشند آن را یضرب، آن صبی را یضرب که به حکم اسلام است، برای اسلام میزند، بدان جهت اسلام را ول کرده، منتها چون که صبی بود، آن وقت حد جاری نمیشود. بدان جهت در ما نحن فیه میگوید فی الصبی اذا شبّ فاختار النصرانی و احد ابویه نصرانی أو مسلمین قال لا یترک، این ترک نمیشود ول نمیشود، این دلیل بر این است که محکوم به اسلام است. و هکذا در معتبره عبید بن زراره که روایت اولی است، این هم همینجور است، محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن القاسم بن سلیمان، قاسم بن سلیمان از معاریف است ولو توثیق خاص ندارد، عن عبید بن زراره عن ابی عبدالله فی الصبی یختار الشرک و هو بین ابویه قال لا یترک و ذاک اذا کان احد ابویه نصرانیا، این که میگوید فی الصبی یختار الشرک این در صورتی است که یکی از پدر و مادرش نصرانی باشد لا یترک، یعنی هر دو نصرانی باشد عیب ندارد، نصرانی شرک شده است دیگر، یکیاش باشد یعنی دیگری مسلمان باشد لا یترک، آن دیگری فرق نمیکند پدر باشد یا مادر باشد، بدان جهت این روایات دلالت میکند بر اینکه احدهما مسلمان شد، حمل محکوم به اسلام است آن بچه. جهت ثانیهای که محل کلام میشود و آن جهت ثانیه که اشاره میکنم، این حین ولادتش باید پدر و مادرش یکی مسلمان باشد یا هر دو تا، یا حین انعقاد نطفه ولو حین ولادت آنها هم کافر بشوند. هر دو مسلمان بودند پدر و مادر آن وقتی که جماع ما بینشان حاصل شد و انعقاد نطفه بعد از یک ماه که بود مسلمان بودند، این نمیدانم چند ماه طول کشید تا این به دنیا بیاید موقعی که به دنیا میامدند، آنها مرتد شده بودند، اسلام را ول کرده بودند. این بچه مسلمان است، بعد اگر بزرگ شد و مرتد شد، ارتدادش فطری میشود. آیا ملاک انعقاد نطفه است در ارتداد فطری یا ملاک ولادت است، ظاهر بعض کلمات ظاهر مشهور که انعقاد است تصریح کردهاند، ولکن ظاهر بعض کلمات مثل بعض روایات مثل صحیحه حسین بن سعید ملاک ولادت است تا ببینیم ان شاء الله کجا میرسیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.