سلسله دروس حدود – جلسه صد و شانزدهم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم محقق صاحب الشرایع قدس الله سره در ما نحن فیه متعرض شده است به امرین احد الامرین اتیان البهیمه است و الامر الثانی اتیان الموتی است بهمیه را وتی کند شخصی یا شخص انسان میت را وتی کند بحث در اینها فرموده است عرض می کنم در اتیان البهیمه از دو حیث کلام واقع می شود یک حیث این است که این بهیمه موتوعه چه حکمی دارد این جهت را در باب بحث اطعمه و اشربه بحث می کنند فقها در آن اطعمه محرمه متعرض می شوند که یکی از آنها حیوان موتوع للانسان است و حیثیت دیگری که بحث می شود به آن کسی که عطا بالبهیمه بر او چه مترتب می شود از حیث عقوبت او را در باب حدود ذکر می کنند و بما اینکه در ما نحن فیه باب الحدود است و متعرض می شود محقق بر حد که بر واتی مترتب است آن جهت دیگر را هم در ما نحن فیه اعاده می کند آنکه در باب الاطعمه ذکر می شود بدان جهت ایشان می فرماید اگر واتی بهیمه بالغ و عاقل بوده باشد و عطا بالبهیمه و او را وتی کند فرقی نمی کند قبلا أو دبرا وتی کند آن بهیمه ذکر بوده باشد یا انثی بوده باشد بهیمه وقتی که بر او این وتی واقع شد بر او احکامی مترتب می شود آن احکام این است که آن بهیمه اگر بهیمه ای است که یراد منه الاکل اکل و لحم مثل شاط مثل بقر و مثل ناقه که اینها مقصود از اینها به حسب الغالب اکل است بر این حیوان این مترتب می شود که یجب ذبحها أو نحوها که باید کشته بشود به ذبح أو النحو و بعد از کشتن چون که أکل لحمش حرام است و شرب لبنش حرام است و نسلش حرام است بدان جهت کشته می شود و بعد از کشتن سوزانده می شود می سوزانند حیث آنکه بعد از ذبح و نهر دست کسی نیفتد و او را استعمال در أکل کند وظیفه این است که او را بکشند و بسوزانند یحرم لحمها و شحمها و لبنها و نسلها این همینطور است و اما در آن واتی مترتب می شود تعذیر بدان جهت ما فعلا بحثمان این است که این تعذیر کدام است بعد حکم بهیمه را بحث می کنیم ان شاءالله عرض می کنم آن شخصی که واتی است این واتی به او متعلق می شود حد حد در روایات چهار قسم بیان شده است در بعضی روایات که و فیها صحیحه است روایت صحیحه است که انّ واتی البهیمة یقتل آن کسی که واتی بهیمه است کشته می شود حدش کأن این شخص حدش حد القتل است و این حد القتل در جلد 18 باب ابواب نکاح البهیمه آنجا از کتاب الحدود در آن باب اول روایت روایت ششمی است و باسناد الشیخ عن الحسین بن سعید عن ابن ابی عمیر عن جمیل بن دراج عن أبی عبدالله علیه السلام فی رجل عطی بهیمة وتی کرد بهیمه ای را قال یقتل امام در جواب فرمود کشته می شود در آن روایت سلیمان بن هلال دیگر تصریح شده است به این معنا چون در این صحیحه یقتل بعضی ها گفتند مثل این است که شخصی فلان کس فلان کار را کرده است می گوید برو بکش بکش کنایه است از شدة التعذیر نه اینکه مراد قتل اذحاق روح است او نیست کنایه از شدت است مثل این کسی که پسرش را می ترساند شلوغ می کند می گوید می کشمت ها این می کشمت نه اینکه راست راستی می کشد این یعنی کتک می زنم آنقدر می زنم که مثل کشتن به او اطلاق بشود بدان جهت در ما نحن فیه بعضی ها در این صحیحه این احتمال را داده اند چون که احدی من اصحابنا علی ما نعلم ملتزم نشده است که حد وتی البهیمه قتل واتی است این را ملتزم نشده بدان جهت بعضی ها فرموده اند که مراد از این یقتل تأدیب شدید است کما فی سایر الروایات می آید دیگری هم که یقتل آنجایی است که توجه کردید قتل همان کشتن است ولکن آنجایی است که تکرار بشود انّ اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد مرتین یقتلون فی الثالثه این صحیحه است که عرض کردیم شیخ الطایفه این صحیحه یونس بن عبدالرحمن را در تهذیب در ابواب مختلفه مکررا نقل کرده است ندیدیم ما در تهذیب شیخ روایتی را مکرر نقل می کند مثل این روایت تکرار داشته باشد در تهذیب انّ اصحاب الکبائر که صحیحه یونس بن عبدالرحمن است اذا جری علیهم الحد مرتین یقتلون فی الثالثه یک نقلی هم کرده است که یقتلون فی الرابعه که آن نقلش تمام نیست این بدان جهت از ثالثه به رابعه بدان جهت بعضی ها حمل کردند این روایت را صحیحه جمیل بن دراج را به آن صورتی که وتی اینطور بشود واتی دو دفعه حد بخورد یا سه دفعه عرض می کنم این هم درست نیست چرا؟ برای اینکه آن اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد انطباقش به ما نحن فیه اول الکلام است اولا فرض نشده است در ما نحن فیه دلیل بشود که وتی بهیمه از کبائر است معصیت است حرام است ولکن از کبائر است باید این ثابت بشود تا انّ اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد مرتین باید صغرا ثابت بشود وانگهی در روایت فرض نشده است که تکرار شده است عن رجل عطی بهیمة قال یقتل این را حمل کرده اند به اینکه عطی مرارا و اقیم علیه الحد مرتین این خیلی جمع تبرعی می شود این قرینه می خواهد بدان جهت در ما نحن فیه که هست در ما نحن فیه در این یقتل گفته شده است که کنایه از شدت الضرب است که ضربش مرجعه بوده باشد که در روایات دیگر هست این بعید نیست ولکن در روایت سلیمان بن هلال تصریح شده است به قتل حقیقی که روایت هفتمی است در این باب و باسناد الشیخ عن الحسین بن سعید عنه یعنی از همان حسین بن سعید قاسم یعنی قاسم بن محمد جوهری است عن عبدالصمد بن بشیر که قاسم بن محمد و اینها بعثی ندارد قاسم بن محمد از معاریف است عبدالصمد بن بشیر توثیق دارد عن سلیمان بن هلال این سلیمان است که کار را خراب می کند توثیق ندارد قال سئل بعض اصحابنا أبا عبدالله علیه السلام عن الرجل یأتی البهیمه بهیمه را وتی می کند قال یقام قائما ثم یضرب ضربتا بالسیف اخذ السیف ما اخذ توجه کردید اخذ السیف ما اخذ هر قدر سیف از هرکجا گرفت بگذار بگیرد قال قلت هو القتل؟ یعنی بکشد؟ قال نعم هو ذاک قتل است همان کشتن است عرض می کنم این روایت که من حیث السند ضعیف است اما آن روایتی که عرض کردم یک قرینه داخلیه دارد که مراد از قتل کشتن نیست و او عبارت از این است که وتی بهیمه دیگر از وتی زن اجنبیه بالا نمی زند وقتی که واتی محصن نشد صد تا تازیانه می خورد توجه کردید با 5 تا زن زنا کرده است 500 تا شلاق این وقتی که بهیمه را یکی را کشته است یقتل این معنای محتمل نیست بدان جهت در ما نحن فیه این یقتل کنایه از شدت التعذیر است به قرینه ما ورد فی سایر الروایات چون که قتل را به معنای شدت التعذیب گرفتن استعمال عرفی است کما ذکرناه می شود معنای مجازی وقتی که بر معنای مجازی قرینه پیدا شد قرینه ذکر کردیم که خواهیم گفت حسین بن الوان که می رسیم قرینه پیدا کردیم متعین می شود معنای مجازی

س:‌ ؟؟؟

ج: عرض می کنم بر اینکه تقیه در صورتی است که جمع عرفی نباشد اصول را درست کنید و تقیه حمل کردن در خبرینی است که متباینین بوده باشد وقتی که معنای مجازی صحیح شد و قرینه پیدا شد می شود جمع عرفی اگر طوری بود که استعمالش صحیح نبود عرفا مستنکر بود به او حمل کردند به معنای اینطوری این درست نیست غلط است بدان جهت متباینین می شود وقتی که ذکرنا درست دقت کنید به خصوصیات عرایضم این مورد و در سایر موارد وقتی که اثبات کردیم عرفا گفته می شود حتی در موارد متعدده قلیل هم نیست نادر هم نیست گفته می شود این کلمه و کنایه می شود از شدت التعذیب وقتی که قرینه پیدا کردیم می گوییم این از آن موارد است این جمع عرفی می شود و نوبت به همین که گفتم این حمل بر تقیه می شود هم باید آن را هم حمل کنیم که حمل بر تقیه باید واتی را حمل کنیم که محصن است زن داشت زن داشت که بدبخت نمی رود این کار را بکند که همان حد زناست که محصن باشد کشته می شود نسبت دادند به عامه که اگر محصن باشد کشته می شود غیر محصن بوده باشد جلد می شود اگر این بوده باشد تقید ندارد در روایتی

س: ؟؟؟

ج: عامه این را می گویند گوش نمی کنید هی می نویسید مطلب دستت نمی آید

س: ؟؟؟

ج: عامه ملتزم شده اند معروف مابین اینها این است که حد اتیان البهیمه حد زناست محصن بوده باشد کشته می شود غیر محصن بوده باشد جلد معه روی این اساس این روایت را باید حمل کنیم به آنجایی که واتی بهیمه محصن بوده است باید به او حمل کنیم و این حمل حمل بعید است اگر کسی آنطور بوده باشد که سراغ بهیمه نمی رود مگر چیز دیگری اتفاق بیفتد علی کل تقدیر این روایت را حمل کردن به آن ضربی که مفجع بوده باشد ضرب شدید بوده باشد قرینه عرفی را که ذکر کردیم متعین می شود این روایات قتل آنکه قتل حقیقی می گوید لا یعتمد علیه آنکه قتل می گوید و محتمل است معنای مجازی و معنای عنایتی مراد بوده باشد و قرینه هم دارد کما سنذکر اخذ به او می کنیم او ضرری ندارد آنکه در ما نحن فیه گفته شده است بعضی روایاتی هست در مقام که او استفاده می شود حد اتیان البهیمه همان حد زناست همان حد اتیان البهیمه حد الزناست یکی از آن روایات صحیحه ابی بصیر است گفته اند روایت هشتمی است در این باب شیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن یونس عن ابن مسکان عن أبی بصیر عن عبدالله بن سنان عن أبی عبدالله علیه السلام فی رجل عطی بهیمة فأولج یعنی ادخال کرد قال علیه الحد امام فرمود که حد دارد گفته شده است که به مناسبت حکم موضوع این حد حمل می شود به حد زنا یعنی حد زنا را دارد خصوصا بر اینکه کلینی قدس الله نفسه الشریف این روایت را نقل کرده است و در نقل کلینی که از ابی بصیر همین روایت را نقل می کند آنجا تصریح شده است به حد الزانی بدان جهت کلینی نقل کرده است عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن عیسی محمد بن عیسی بن عبید است عن یونس این همان یونس بن عبدالرحمن است که حسین بن سعید از او نقل می کند اینجا در سند کلینی محمد بن عیسی بن عبید از او نقل می کند آنجا دارد عن یونس عن ابن مسکان عن أبی بصیر آنجا دارد که الا انّه قال حد الزانی حد زانی را دارد که صاحب وسائل می گوید که اختلاف دارد نقل شیخ با نقل کافی نقل کافی حد زانی دارد شیخ هم این روایت را که نقل کرد به سندش از حسین بن سعید از کتاب کافی هم نقل کرده است کلینی آنجا هم باز حد زانی را نقل کرده است در کافی حد زانی بوده است این را به جهت این می گویند که در نسخی که فعلا موجود است در ید ما در آن نسخ علیه الحد است در کافی حد زانی نیست ولکن چون که صاحب وسائل سند دارد به کتاب کافی شیخ و خودش سند دارد به کتاب کافی در تهذیب از کافی حد الزانی نقل کرده است صاحب وسائل که سند دارد به کتاب کافی حد الزانی نقل کرده است بدان جهت این نسخ موجود بایدینا اعتباری ندارد ولکن در ما نحن فیه که در این روایت حد الزانی دارد این روایتی که کافی نقل کرده است که حد زانی دارد این من حیث السند ضعیف است که در او سهل بن زیاد است عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عن ابن مسکان یعنی عبدالله بن مسکان عن أبی بصیر بدان جهت این ضعف سند این می افتد اما علیه الحد حد معنایش به معنای تعذیر هم آمده است اگر یادتان باشد در بحث کتاب الحدود که شروع می کردیم می گفتیم حد در روایات به مطلق التعذیر اطلاق شده است بدان جهت در ما نحن فیه یک جایی گفته بشود که فیه حدٌ و در روایت دیگری گفته بشود فیه تعذیرٌ اینها با هم تنافی ندارند حد به معنای تعذیر است انّ الله جعل لکل شیء حدا و علی من تعد الحد حدا این به معنای تعذیر است لکل شیء حد ندارد کل شیء یعنی کل محرم حد دارد یعنی تعذیر دارد غایتش این است این روایت بدان جهت این روایت هم با آن روایاتی که تعذیر را می گوید با همدیگر تنافی ندارد حمل می شود حد در این روایت به حد تعذیری بدان جهت آن روایت زنا که حد زنا دارد ثابت نشد و در بعضی روایات که قسم ثالث است در مقام تعیین شده است آن حد به خمسة و عشرین صوتا جلدة 25 شلاق نذیر آنکه در باب افطار صوم شهر رمضان کسی که مفطر بوده باشد عمدا یضرب خمسة و عشرین صوتا آنجا هم وارد است اینجا هم وارد است که 25 شلاق حدش است به او می زنند و در این روایتی که 25 شلاق است تصریح است که ربع حد الزانی ربع حد زانی است آن روایت در ما نحن فیه صحیحه حسین بن خالد و صحیحه عبدالله بن سنان و موثقه اسحاق بن عمار است درست توجه کنید روایت اولی است در باب نکاح البهیمه محمد بن الحسن باسناده عن یونس بن عبدالرحمن شیخ این روایت را از کتاب یونس بن عبدالرحمن نقل می کند سند شیخ الطایفه هم به کتاب یونس بن عبدالرحمن سندش صحیح است آنجا دارد بر اینکه بلکه سند شیخ به تمام روایات یونس بن عبدالرحمن صحیح است هرجا در تهذیب و استبصار از یونس بن عبدالرحمن روایتی نقل کند چه بدع کند به یونس بن عبدالرحمن مثل این روایت چه بدع نکند از دیگری نقل کند آن یونس بن عبدالرحمن آن روایت من حیث السند صحیح می شود آنجا اینطور دارد بر اینکه محمد بن الحسن باسناده عن یونس بن عبدالرحمن چون تبدیل سند دارد یادتان اگر باشد جمیع کتبه و روایاته در فهرست سندهای دیگر دارد که معتبر است آنجا می گوید بر اینکه محمد بن الحسن باسناده عن یونس بن عبدالرحمن عن عبدالله بن سنان عن أبی عبدالله علیه السلام این یک سند صحیح است و عن حسین بن خالد عن أبی الحسن الرضا علیه السلام یعنی توجه کردید یونس بن عبدالرحمن عن الحسین بن خالد عن أبی الحسن الرضا علیه السلام حسین بن خالد اگر حسین بن خالد سیرفی است از معاریف است شخص معتبری است حسین بن ابی العلاء چون اینها هم هم طبقه هستند حسین بن ابی علاء از اجلاء هست و این روایت به قرینه سایر روایات عن أبی الحسن الرضا علیه السلام یونس بن عبدالرحمن نقل می کند بعید نیست این دومی باشد اولی هم باشد عیب ندارد باز عن یونس بن عبدالرحمن و عن صباح بن حضاع که این صباح بن حضاع صباح صباح بن صبیح الحضاع قدس الله سره است که از اجلاء می کند نقل می کند عن اسحاق بن عمار از حسین بن خالد نقل کرد یونس بن عبدالرحمن از عبدالله بن سنان و عن صباح بن صبی حضاع که طریق سومی است عن اسحاق بن عمار این موثقه است عن أبی ابراهیم موسی علیه السلام فی الرجل یأتی البهیمه رجل بهیمه را اتیان می کند فقالوا جمیعا همه اینها گفته اند ان کان للبهیمة للفاعل این احکام حکم بهیمه است ان کان البهیمة للفاعل بهیمه اگر مال آن کسی است که واتی است ذبح می شود فاذا ماتت أحرقت آن مقام ثانی هم حکمش را بیان می کنم دیگر مستقلا بیان نکنید چون این روایات را می خوانم به جهت او ان کانت البهیمة للفاعل ذبحت و ان ماتت احرقت فی النار و لم ینتفع بها به هیچ نحو از این انتفاع نمی شود نه از نسلش نه از لبنش نه از جلدش نه از شحمش نه از لحمش احرقت سوزانده می شود و ضرب هو خمس و عشرین صوتا 25 شلاق می خورد این واتی ربع حد الزانی و ان لم تکن البهیمة له بهیمة مال او نشود قومة بهیمه ای که قبل از وتی قیمت داشت او تقویم می شود و اخذ ثمنها من الواتی منه یعنی من الواتی ثمنش گرفته می شود و دفع الی صاحبها صاحب این گوسفند و اینها که بود به او می دهند تو پولت را گرفتی برو آنوقت و ذبحت و احرقت فی النار آنوقتی که بله پولش گرفته و اینها ذبحت و احرقت فی النار و لم یتنفع بها و ضرب خمس و عشرین صوتا خمسه و عشرین صوت را می زند فقلت فما ذنب الذبیحه عرض کردم به امام که آخه گناه این حیوان چیست قال لا ذنب لها گناه ندارد ولکن رسول الله صلی الله علیه و آله فعل هذا و امر به این کار را کرد و امر کرد اتفاق بیفتد باید شما هم بکنید لکی لا یجتری الناس بالبهائم تا اینکه مردم این قضیه هم مثل آن قضیه یکی نشود که در انسان هست لکی لا یجتری الناس بالبهائم مردم جرئت پیدا کنند و انس بگیرند بالبهائم و ینقطع النسل دیگر وقتی که عادت کرد پیش اینکه بروم زن بگیرم و اولاد داشته باشد به این فکرها نمی افتد قطع نسل می شود نبی اکرم صلی الله علیه و آله لهذه النکته این روایت دارد که من حیث السند صحیحه است کما ذکرناه و موثقه این حکم را بیان فرموده 25 خوب اگر معارض نداشت می گفتیم بله متعین است این 25 ولکن در ما نحن فیه بگذارید این مطلب را اینجا طی کنم برگردم این بهیمه می دانید آنوقتی واتی اش متعلق تعذیر می شود که این تعذیر خاص بالغ بوده باشد عاقل بوده باشد و مکره نشود چون که اکراه حد را برمی دارد کسی را اکراه به زنا کردن حد برداشته می شود ولکن اگر واتی مکره بود یا فرض کنید مجنون بود آنها حد ندارند سبی حد ندارد ولکن بهیمه ای که مجنون وتی کرده است یا مکره وتی کرده است همین حکم را دارد حتی بهیمه ای که سبی او را وتی کرده است همین حکم را دارد چرا؟ چون که در بعضی روایات اطلاقی هست که مقتضای آن اطلاق این است که فرقی در مسئله واتی نیست که مکلف بشود یا نشود حد بخورد یا نخورد بهیمه حکمش این است و در بعضی خود این روایاتی که می خوانم در حد قرینه هست که حکم مال وتی است یکی از آن روایاتی که حکم مال وتی است ولو واتی شعور حسابی نداشته باشد بچه بوده باشد در جلد 16 در باب اطعمه محرمه اطعمه و اشربه محرمه در باب سی ام آنجا دارد روایت اولی محمد بن الحسن باسناده شیخ نقل می کند به سندش از محمد بن احمد بن یحیی الاشعری سندش صحیح است آن محمد بن احمد بن یحیی هم نقل می کند عن محمد بن عیسی این محمد بن عیسی هست این ظاهرا این محمد بن عیسی ظاهرا همان محمد بن عیسی بن عبید است چرا؟ ظاهر که حجت است به قرینه سایر روایاتی که محمد بن احمد بن یحیی نقل کرده است از محمد بن عیسی و در آنها تصریح کرده است در بعضی هایش العبیدی و در بعضی ها تصریح کرده است یقطینی آن یقطینی و عبیدی محمد بن عیسی عبید است که از یونس بن عبدالرحمن نقل می کند قرینه است که از محمد بن عیسی دیگری نقل نکرده پس مطلقات حمل می شود به همان محمد بن عیسی این محمد بن عیسی هم نقل می کند عن الرجل این در این وسائل علیه السلام دارد این علیه السلام را گذاشته اند عن الرجل است در تهذیب آنجا دارد که انّه سئل عن رجل نظر الی راع از مردی که نگاه می کرد به چوپانی که نظا علی شاط که حمله کرد بر یک شاطی کارش را تمام کرد قال ان عرفها ذبحها و احرقها این کسی که دید اگر می شناسد آن شاط را ذبح کند و بسوزاند تکلیف هم مال امام نیست مال حاکم شرع نیست هرکسی که دیده است و ثابت شده است پیشش وظیفه اش این است که او را بکشد و بسوزاند و ان لم یعرفها نمی شناسد فرار کرده غسلها بین النصف غنم را دو قسمت می کند همان مسئله قرعه است غسمها نصفین ابدا این تقسیم را ادامه می دهد حتی یقع السهم بها به یک شاطی فذبح و تحرق و قد نجس سائرها چون که قرعه انداخته شده است و تعیین شده است سایر شاط ها خلاص می شود آنها دیگر خورده می شود می بینید در ما نحن فیه عن رجل مردی که نظر الی راع الی چوپان آن چوپان غالبا بچه می شود آن بچه هم باشد اینطور است غالبا اینها هم که یک خورده عقل ندارند و اینها همین ها می شود چوپان دیگر بدان جهت این در ما نحن فیه اینطور اشخاصی که هست اطلاق دارد اگر اطلاق دارد می گیرد حتی بعض البله ها که یصح اطلاق المجنون بدان جهت در ما نحن فیه سبی را هم می گیرد اشکال این است که ایشان دارد عن الرجل این رجل کی هست؟ ادعا شده است که این رجل امام هادی سلام الله علیه است حیث آنکه محمد بن عیسی بن عبید از امام هادی سلام الله علیه و از ابو محمد عسکری نقل روایت می کند این مثبتش چیست خوب اگر این حرفی که می گویم این حرف را کسی تصدیق کرد ما آنکه تا حال تتبع کرده ایم این محمد بن عیسی بن عبید در یک روایت دیگر هم تعبیر کرده است عن الرجل در یک روایت دیگری ولکن آنجا نه اینکه اینطور بوده باشد آنجا می گوید که سئل ابراهیم بن راشد است یا ابراهیم کی هست سئل ابراهیم بن راشد الرجل که می گوید فلانی سؤال کرد از رجل این رجل بعید نیست آنجا که امام علیه السلام بوده باشد سئل فلان الرجل الرجل سؤال کرد و تعبیر بشود از امام هادی سلام الله علیه به الرجل این بعید نیست همینطور است

س: ؟؟؟

ج: نشستی اینجا از خودت می گویی آن زمان که اسم امام را نمی شد ببرید که می گوید آن جاسوس داشتن در فلان مجلس روایت امام را پخش می کردید این رجل می گفت که گیر نیفتد من یک مرد دیگری بود از او پرسیده بودم گوش کنید

س: ؟؟؟

ج: وقت را ضایع نکنید اگر بر اینکه این معنا ثابت شد عن الرجل عن الشیخ و امثال ذلک از ائمه تعبیر می شود ولکن ثابت شد که در این روایت هم مراد محمد بن عیسی بن عبید با آن جلالتش نقل کند کسی که از آن رجل سؤال کرده که ابراهیم بن راشد می گوید که سئل ابراهیم بن راشد است یا کسی دیگر است الرجل این آقا گوش کنید

س: ؟؟؟

ج: غلط نوشتی محمد بن عیسی بن عبید بله بله بله فرمودند عرض می کنم بر اینکه خواهش می کنم حرف نزن من مباحثه همین است می خواهید بنشینید می خواهید نیایید عرض می کنم در ما نحن فیه محمد بن عیسی بن عبید این تعبیر کرده است در روایت دیگری هم عن الرجل ولکن این غیر سؤال کرده است عن الرجل او را نقل می کند مرادش از امام هادی سلام الله علیه بوده باشد بعدی ندارد اگر بعدی نداشت کسی این را تصدیق کرد سبی لاحق می شود موتوعه سبی هم لاحق می شود چون که رجل نظر الی راع نظر الی غنم سبی را هم می گیرد چون استبصال نفرمود امام در جواب آن راعی که نزاع آن بدبخت سبی بود دیوانه بود عاقل بود اینها را که استبصال نفرمود معلوم می شود که حکم مطلق است ولکن اگر این سند تمام نشد درست توجه کنید چه می گویم این درست نشد حکم در موتوعه سبی مبنی بر احتیاط است کما اینکه بعضی ها فرموده اند حکم در موتوعه سبی مبنی بر احتیاط است چون که در روایات دیگر همه عنوان رجل بود همه روایات عنوانش رجل است سئلت أبا عبدالله علیه السلام عن الرجل یأتی بهیمه آن دیگری در آن روایت دیگری که هست در آن روایات دیگر همه عنوان رجل بود در عنوان رجل عن الرجل عطا بهیمة ؟؟؟ خصوصا امام علیه السلام در آن روایتی که نقل کردیم در آن روایت امام تعلیل فرمود حکم را بر اینکه امر به رسول الله لکی لا یجتری الناس بالبهائم و ینقطع النسل این تعلیل در سبی نمی آید چون که تعلیل در سبی بالغ نیست انزال ندارد بدان جهت این تعلیل هم مناسبتی با سبی ولو این حکمت است حکم دایرمدار حکمت نیست ولکن یک اشعاری دارد که مال بالغ است این حکم بدان جهت مشهور مابین اصحاب ما فرقی مابین سبی و غیر سبی نگذاشته اند و اما اگر بنا بوده باشد روایت محمد بن عیسی بن عبید از کار بیفتد به جهت این که مسئول امام علیه السلام است معلوم نیست حکم در رجل تمام می شود چون که به مناسبت حکم موضوع رجل دیگر فرق ندارد عاقل بشود یا مجنون بشود در آن متفاهم عرفی و قالوا انّه حرامٌ که آن موتوعه حرام است این در وتی رجل فرق نمی کند که مختار باشد دیوانه باشد عاقل باشد مکره باشد یا غیر مکره باشد حکم در رجل تمام است لا شبهة فیه ولکن در سبی مبنی به احتیاط می شود علی هذا الاساس نسبت به آن حرمت الأکل مسئله صاف است انّما الکلام می ماند در بعضی روایاتی که در بعضی روایات حد را نقد کرده اند که خمسه و عشرین باشد آخه این روایت حد را تعیین کرد به خمسه و عشرین بعضی روایات نفی کرده است حد معین نیست یؤذر ولکن ضربی می زنند که مرجعه بوده باشد ببینیم جمع مابین آن روایات و این طایفه 25 حمل کردنش جمع عرفی دارد یا متعارضین هستند ان شاءالله تعالی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.