سلسله دروس حدود – جلسه صد و دوازدهم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. فقهاء و اصحاب ما اتفاق دارند در جایی که کافری بمیرد، اگر وارث مسلمانی دارد که غیر از آن مسلمان وارث دیگر نیست، ما ترک کافر را مسلمان ارث میبرد و اگر کافر وارث مسلمان و غیر مسلمان دارد، ارث فقط مال وارث المسلمان است ولو وارث المسلمان ابعد بوده باشد، کافری مرده است یک ولد کافری دارد ولکن یک اخ مسلمانی دارد، ما ترک منتقل میشود به اخه المسلم و این ولد ولو در مرتبه اولی است از قرابت و ارث، ارث نمیبرد. المسلم یرث الکافر و یحجب الکافر، مسلمان هم از کافر ارث میبرد و هم وارث کافر را حجب میکند. این حکم بین اصحابنا متفق علیه است. و دلیلش روایات است که در آن روایات دلالت هست نحن نرث الکافر و لکن الکافر لا یرث المسلم و در بعض آن روایات است که ان الاسلام لا یزید الا شرفا و لا توارث بین الملتین أی الکافر لا یرث عن المسلم، لا یرث المسلم ولکن المسلم یرث الکافر، توارث از دو طرف نیست و اما از یک طرف که مسلمان وارث بشود کافر را و آن ورثه کافر را حجب کند، این حکم متفق علیه است. و اما اگر کافری مرد، ورثهاش منحصر به کفار است، ورثه مسلمانی ندارد، در این صورت همّ علی مواریثهم. ولو در بلاد اسلام باشد، ولو داخل در ذمه بوده باشند به شرائط جزیه درآمده باشند و در بلاد مسلمین بوده باشند، بر طبق مذهبشان ارث چیست، ورثه کفار بناء بر طبق مذهب خودشان ارث میبرند که مال، مال ورثه کفار میشود و حکمی که عند اصحابنا است، من مات و لم یکن له وارث یرث الامام علیه السلام این معنا در جایی که کافر ورثه کافر داشته باشد، جاری نیست، امام ارث نمیبرد، همان ورثه خودشان علی طبق مذهبشان ارث میبرند. این حکم عند اصحابنا متفق علیه است که در باب ارث گفتم، در موانع ارث که یکی از موانع کفر است، آنجا این معنا بحسب الروایات و بحسب الفتوا متفق علیه بین الاصحاب است. ولکن اصحاب مرتدّ را استثناء کردهاند، اگر فرض کنید شخصی بوده باشد مرتدّ، توجه کردید مرتدّش را ملی فرض میکنیم که واضحتر بشود، فطریاش هم همینجور است. فرض کردید یک کافری بود اولاد صغاری داشت، و این شخص کافر فرض کنید شخص کافر بعد مسلمان شد، در این صورت این شخص کافر وقتی که مسلمان شد، بعد از اسلامش هم مرتدّ شد، این ارتداد بعدی که کافر بعد از اسلامش پیدا کرد، آن ولد فرض کنید آن ولد صغار را جرّ بر کفر نمیکند، وقتی که پدرشان مسلمان شد، آنها چون که صغار بودند شدند مسلمان. وقتی که پدر بر گشت دوباره مرتد شد، صغار را برنمیگرداند بر کفر، آنها بر اسلام میمانند. بدان جهت اگر این مرتد ملی بمیرد، مالی داشته باشد میرسد به ورثه مسلمانش، و اگر فرض کردید مرتد ملی اصل ورثه مسلمانی ندارد، تمام آدمهایش قوم و خویشهای اولادش هم کبار بود، خودش مسلمان شد، اولادش همه قوم و عشیرهاش همه در کفرند، خودش مسلمان شد، بعد از مدتی دید که این نمیچربد این مسلمان شدن برای خودش، مصلحت نیست دوباره برگشت نصرانی شد. ارتدادش ارتداد ملی است، دیگر مرد، یا کشتند بعد از استتابه یا خودش سکته کرد مرد، این اموالش هم مال خودش است گفتیم آن روز. این اموال اگر مثل کافر اصلی بود مرتد، مال ورثه کفارش بود دیگر، چون که در کافر اینجور است، اصحاب میگویند که نه، مال الامام است. اگر ورثه مرتد منحصر بوده باشد به کافر، ما ترکش ملک الامام علیه السلام است، وارث لمن لا وارث له، چون که این شخص مرتدّ به تحرم بالاسلام، موقعی که مسلمان بود، دخل فی الاسلام ثم خرج عن الاسلام چون که به اسلام داخل شده است، این حکم کافر اصلی را ندارد. این بدان جهت مالش منتقل میشود به چه؟ میرسد به امام علیه السلام مثل مسلمانی اگر بمیرد، وارث مسلمان نداشته باشد، اموالش به امام میرسد یا وارث نداشته باشد، به امام علیه السلام میرسد این هم همینجور است. در مرتد فطری هم همینجور فرمودهاند، فرمودهاند فرقی ندارد. مرتد فطری فرض کنید از فطرتش که انعقد نطفه او در جایی که یکی از ابویناش مسلمان بود، بعد این شخص بزرگ شد بزرگ شد، ارتداد پیدا کرد. اگر ارتداد پیدا کرد اموالی که سابق داشت، آنها میر ود به ورثه مسلمانش که منصوص هم بود، چون که ارتدادش به مجرد الارتداد اموال منتقل به ورثه میشود. و اگر فرض کردیم این مرتد فطری کشته نشد مثل مثلا مجری حدی نیست، کشته نشد، زنده ماند اموالی کسب کرد، بعد مرد، اموالی کسب کرد، زن گرفت، اولاد پیدا کرد در زمان ارتداد هم مرد، آن  اموالی که بعد کسب کرده، مرد با آن ورثه مسلمانش منتقل میشود، این ورثه کفار چیزی نمیبرند. و اگر فرض کردیم که این مرتد وقتی که ماند، اموالی کسب کرد، آن مسلمانها همهاش مردهاند دیگر باقی نماندند خودش پیرمرد شده، در حال ارتداد اموالی هم کسب کرده، چاق و چله شده مثل خنزیر الان مرد، این مرتد فطری است ، وارث ندارد اما وارث کفار دارد، میگویند مال الامام علیه السلام است. زن مرتده هم ملی باشد یا فطری بوده باشد همینجور است بمیرد اموال مال ورثه مسلمانش است، ورثه مسلمان نداشته باشد، منتقل به امام علیه السلام میشود. غرض این است که اصحاب که اتفاق در حکم کافر اصلی داشتند که کافر اصلی اگر ورثه مسلمان ندارد به ورثه کفارش میرسد، مرتد را از اصحاب از آن کافر اخراج کردهاند، گفتهاند در مرتد اینجور نیست، مال ورثه مسلمان است اگر داشته باشد، نداشته باشد مال الامام است. این حکم در مرتد اتفاقی نیست، مثل آن کافر اصلی اجماعی باشد مثل صدوق علیه الرحمه و بعض آخر در ما نحن فیه گفتهاند اینجور نیست، باز به امام علیه السلام نمیرسد. اگر وارث مسلمان نداشته باشد مرتد، وارث مسلمان نداشته باشد مرتدی که مرده است و مالک اموال است، نه به همان ورثه کفارش میرسد. این معنا در مرتد ملی منصوص است که ورثه کفارش ارث میبرد و این روایتی که میخوانم باب حکم المیراث المرتد عن مله و عن فطره و توبته و قتله و عده زوجته، جلد هفدهم وسائل باب موانع الارث باب ششمی است، باب حکم معلوم میشود که صاحب وسائل هم دلش آرام نگرفته است به یک طرف، حکم تعبیر کرده است، فتوا نداده است. محمد بن الحسن باسناده عن ابن ابی عمیر روایت اولی است، محمد بن الحسن باسناده عن ابن ابی عمیر، سند شیخ الطائفه به ابن ابی عمیر سند صحیحی است. عن ابراهیم بن عبد الحمید، ابراهیم بن عبدالحمید که از او نقل میکند ابن ابی عمیر از اجلاء است، روایت من  حیث السند صحیحه است. قال قلت لابی عبدالله علیه السلام نصرانی اسلم، نصرانی مسلمان شد، ثم رجع الی النصرانیه بعد از اسلام دوباره به نصرانیت برگشت، مرتد ملی میشود، ثم مات بعد از او مرد، قال میراثه لولده النصاری، ارثش به ولد نصاری میرسد. خب این را میدانید بر اینکه فرض روایت این است که ولد وارث مسلمانی ندارد، چون که اگر وارث مسلمان داشته باشد، احتمال نمیدهیم که دیگر مرتد در او امر از آن کافر اصلی شلتر بشود، شارع در کافر اصلی گفته کافر اصلی ورثه مسلمان داشته باشد با کفار، ورثه مسلمان میرسد، کافر را حجب میکند. در مرتد اینجور نیست، حجب نمیکند، بلکه ورثه مسلمان اصلا ارث نمیبرد ولد مسلمون فقط ولد نصارا میبرند تمام ما ترک را، این معنا محتمل است در این روایت. اینکه میگوید نصرانی اسلم ثم رجع الی النصرانی ثم مات قال میراثه لولده النصاری یعنی در جایی که ولد مسلمان نداشته باشد، وارث مسلمانی نداشته باشد، وارث منحصر بشود به ولد نصارا، او ارث میبرد. بعد میگوید بر اینکه قال میراثه لولده النصاری قال و مسلم تنصّر ثم مات، این مال مرتد فطری است، مسلمانی نصرانی شد، بعد مرد، فرمود: میراثه لولده المسلمین، میراثش مال ولد مسلمین است، چون که مرتد فطری نوعا وارث مسلمان دارد، چون که اصلش نطفهاش از اسلام است، بعد نصرانی شده است بعد از بزرگ شدن، چون که غالبا ولد مسلمان دارد، یعنی به عباره اخری این روایت مبارکه به کلا شقیه ناظر بر غالب است، چون که آن کسی که مرتد ملی است، آن نوعا وارثش وارث کافر میشود، چون که یک بهرهای مختصری از زمان مسلمان شده است، ولکن مرتد فطری نوعا وارث مسلمان دارد، چون که اکثر عمرش را در اسلام گذرانده است تا حال، بدان جهت در ما نحن فیه این روایت غالب است که وارثش منحصر بشود به کفار مرتد ملی، آنها ارث میبرند اما در مرتد فطری چون که وارث مسلمان دارد، آنها میبرند. از اینجا معلوم میشود که مرتد فطری اگر اتفاقا وارث مسلمان ندارد، آنجا هم مقتضی همین است، مقتضای این روایت و هکذا روایاتی که در مطلق الکافر وارد است، کافر اگر وارث مسلم نداشته باشد، یرثه الکفار، مقتضایش عبارت از این است که مرتد که خودش کافر است، صدق میکند انه کافر و الا اگر کافر صدق نمیکرد، مرتد نمیشد، کافر شده است. کافری که مات، و وارث مسلمانی ندارد، هم علی مواریثهم، همینجور که کافر است، به میراثشان است. بدان جهت بعید نیست کما اینکه در ما نحن فیه عرض کردیم اینکه فرمودهاند مرتد حکم مسلمان را دارد چه جور مسلمان بود وارث نداشته باشد وارث مسلم مالش مال امام المسلمین است و مال الامام علیه السلام است، مرتد هم اگر مرد، وارث مسلمان نداشته باشد مال الامام علیه السلام است این دلیلی ثابت نشده است که مرتد به حکم اسلام است کما اینکه بیان خواهیم کرد، این به یک دلیلی ثابت نشده، مطلقا اقتضاء میکند کافر است و وارث مسلمانی ندارد، مالش مال همان ورثهاش میشود، هم علی مواریثهم و به امام علیه السلام نمیرسد چون که خودشان فرمودهاند همّ علی مواریثهم. این یک مسئله بود، بعد محقق قدس الله نفسه الشریف متعرض میشود در شرائع به اولاد مرتدّ.

سوال:

جواب: آنها میگویند که این روایت مخالف با فتوای مشهور است، نمیشود، چون که این به حکم اسلام است، همین را فرمودهاند، حکم اسلام است دلیل ندارد از کجا حکم اسلام است مرتد؟ بعض احکامی است که اینها را متعرض خواهیم شد، ان شاء الله امروز رسیدیم. بعد محقق قدس الله نفسه الشریف متعرض میشود به اولاد مرتدّ، خب میدانید که اولاد مرتدّ تاره آن اولاد آن وقتی نطفهاش منعقد شده است که یکی از ابوینش مسلمان بود یا پدر یا مادر. آن وقت اگر اینجور بوده باشد این را میدانید که اولادی که به دنیا میآید، اولاد مسلمان است، قد تقدم که اگر انعقاد نطفه در حالی شد که احد الابوین مسلمان شد، او به حکم اسلام است، بدان جهت که من ولد علی الاسلام که در بعض روایات هم بود، مثل صحیحه حسین بن سعید گفتیم این حمل بر غالب است، چون که انعقاد نطفه در اسلام شد، ولادت هم در اسلام میشود. بدان جهت اگر ولدی داشته باشد مرتد که آن ولد در حالی منعقد شده است نطفهاش که پدر و مادر یکی مسلمان بود، بعد این شخص مرتد شده است یا بعد آن مادرش مرتد شده است، اینجور بود، او به حکم اسلام است و مسلمان است. آن ولد که اینجور نطفهاش تکون پیدا کرده، تا مادامی که بالغ نشده است حکم اسلام را دارد، مرد غسلش را باید داد، باید همان شش سال را تمام بکند، نمازش باید خواند و دفن باید کرد احکام اسلام به او بار میشود پاک است. و اگر این ولد نمرد، عمر کرد بزرگ شد به حد بلوغ رسید، بعد از اینکه به حد بلوغ رسید، مرتد شد. گفت پدرم چه جور مادرم چه جور، من هم همینجور، اینها اسلام. مرتد را ارتداد پیدا کرد. ظاهر کلام محقق در شرائع و صریح صاحب الجواهر که در ذیل فرموده، این ولد وقتی که بالغ شد، کافر شد، قبل از اینکه اسلام را اقرار بکند که بالغ شد مسلمان باشد بعد نه، همین که بالغ شد گفت من هم مثل پدر و مادرم. وقتی که این شخص بالغ شد و اینجور گفت، یا قبل از بلوغش یک خرده فهمید ممیز شد، گفت من هم مثل مثل پدر و مادرم. ظاهر محقق این است که این ولد ولو مرتد فطری است، چون که انعقاد نطفه در حالی شده است که یکی از پدر و مادرش مسلمان بود ولکن این را استتابه میکنند، استتابه میکنند که توبه بکن برگرد مسلمان بشو، اگر برنگشت آن وقت حسابش را میرسند، سرش را از بدنش جدا میکنند. میگوید بر اینکه اولاد مرتد ملی هم همینجور است، وقتی که شخصی مرتد کافر بود، بعد مسلمان شد، وقتی که مسلمان شد، اولاد صغارش را به اسلام کشید، آنها هم مسلمان شد، بعد دوباره برگشت به همان نصرانیت و یهودیت، اولاد برنمیگردند اولاد صغار، این اولاد اگر بزرگ شدهاند اختیار کردند نصرانیت را چه بعد البلوغ چه قبل از اینکه بالغ بشوند نصرانیت را، اینها هم میدانید که کشته نمیشوند، استتابه میشوند، توبه کردند فهو، و الا کشته میشوند. محقق خلاصه الکلام اولاد مرتدّ فطری را که محکوم به اسلام حکمی بودند، با اولاد مرتدّ ملی که اولاد اول محکوم به اسلام نبود، بعد به تبع پدر یا مادر مسلمان شدهاند، اینها را یک کاسه و یک آش کرده است همهاش استتابه میشود، اگر توبه کردند فهو، و الا اگر توبه نکردند کشته میشوند. آیا این درست است یا نه، اما اینکه گفتیم مرتد ملی وقتی که اول کافر بود، بعد مسلمان شد، اولاد صغارش را به اسلام میکشد، این دلیلش را سابقا گفتیم، دلیلی که سابقا برای این معنا سابقا بر این معنا گفتیم یک روایت بود که آن روایتی که است، همان معتبره حفص بن غیاث بود، در جلد یازده در ابواب جهاد العدو باب چهل و دومی بود، روایت اولی بود، که محمد بن الحسن باسناده عن الصفار  عن علی بن محمد کاشانی که از معاریف است، توثیق خاص ندارد، عن القاسم بن محمد، قاسم بن محمد هم همینجور است، این هم جوهری از معاریف است، عن سلیمان بن داود منقری عن حفص بن غیاث که اینها هم که معتبر هستند، روایت گفتیم معتبر، معتبره. قال سالت اباعبدالله علیه السلام عن الرجل من اهل الحرب اذا اسلم فی دار الحرب، وقتی که در دار حرب مسلمان شد، فظهر علیه المسلمون بعد در دار حرب بود، در بین مشریک بود مسلمان شده بود، فظهر علیه المسلمون مسلمون به آنها ظفر پیدا کردند، امام علیه السلام میفرماید: فقال اسلامه اسلام لنفسه و لولده الصغار، آن وقتی که مسلمان شده بود خودش مسلمان شده بود، ولد صغار را هم مسلمان کرده بود و هم احرار، اینها را نمیشود اسیر بگیرد، اینها احرار هستند و ولده و متاعه و رقیقه اموالش هم ملک خودش است، این یک روایت است. بعد روایت دیگری پیدا کردیم که وسوسه بعضیها که این روایت من حیث السند ضعیف است نمیشود به این روایت به این حرفها تمام بکنیم، قبول نداریم، روایت دیگری که مرسله صدوق را میگفتیم اگر یادتان بوده باشد پیدا کردیم که شیخ قدس الله نفسه الشریف در تهذیب این مرسله با سند معتبری نقل کرده است، روایت این است که روایت هفتمی است در باب سوم از ابواب حد المرتد در جلد هجده، محمد بن الحسین قال قال علی علیه السلام اذا اسلم العبد جرّ الولد للاسلام، این روایت بود. فمن ادرک من ولده دعی الی الاسلام، آنکه وقتی که بالغ شدند، دعوت بر اسلام میشوند تا مادامی که بالغ نشدهاند محکوم به اسلامند. در این صورت این روایت را پیدا کردیم و رواه الشیخ باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی این روایت را شیخ طوسی نقل کرده است از کتاب محمد بن احمد بن یحیی الاشعری، محمد بن احمد بن یحیی هم نقل کرده است عن ابی جعفر، ابی جعفر یا احمد بن محمد بن عیسی است یا احمد بن محمد بن خالد، اینها نقل کردهاند عن ابی جعفر عن ابی الجوزاء، ابی الجوزاء منبه بن عبدالله است از ثقات است ولکن زیدی است، مذهبش زیدی است. عن ابی الجوزاء عن حسین بن الوان، حسین بن الوان هم همینجور است معتبر است ثقه است، آن حسین بن الوان هم نقل میکند یعنی معتبر است نقل میکند حسین بن الوان عن عمرو بن خالد، عمرو بن خالد هم زیدی است، ثقه است، سند زیدی هستند، عن زید عن آبائه عن علی علیه السلام که قال علی علیه السلام اذا اسلم العبد این روایت را صاحب وسائل هم این صاحب وسائل این روایت را در جلد شانزده در باب هفتاد از ابواب کتاب العتق نقل کرده است، همین روایت را به این سند. آنجا دارد که امام علی فرمود: اذا اسلم العبد جرّ الولد الی الاسلام، علیه الصلاه و السلام فرمود وقتی که پدر مسلمان شد، جرّ میکند ولدش را الی الاسلام، ولد صغار است، چون که در آن روایت تقیید داشت به قرینه فمن ادرک که بعد بالغ شد، فمن ادرک من ولده دعی الی الاسلام فان ابی قتل، و الا مطلب تمام است، یعنی مسلمان حقیقی است از حکمی بودن خارج میشود. عرض میکنم بر اینکه اینکه ولد مرتدّ مسلمان است ولد صغار از مرتدّ ملی مسلمان است، این روایات دلالت میکند. مقتضای اطلاق روایات این است که بلا فرق ما بین اینکه اینکه مسلمان شد، اسلامه اسلام لولده الصغار فرق نمیکند بعد از اسلام برگردد یا برنگردد، مطلق است این روایات. علی علیه السلام فرمود: اذا اسلم العبد جرّ الولد الی الاسلام، اطلاق دارد، چه بعد از اسلام خارج بشود خود پدر، یا خارج نشود. بدان جهت اینکه اولاد وقتی که پدر کافر شد، از اسلام برنمیگردند، پدر حین الارتداد جرّ نمیکند اولاد را، حین الاسلام اولاد صغار را جرّ به اسلام میکند، این احتیاج به استصحاب ندارد کما ذکر صاحب الجواهر خود روایات وافی هستند. خب وقتی که اینجور شد، میگوییم اگر ولد اول مسلمان بود سابقه کفری ندارد، نطفهاش در اسلام است، بعد هم فرض کنید زاییده شده است، پدر و مادرش مرتدّ شد، خب پدر و مادر مرتد شدند، این پسر ماند. بزرگ شد، بزرگ شد این دو صورت دارد این پسرک مرتد میشود: یک وقت این پسرک مرتد میشود قبل از بلوغ مرتد میشود، یک وقت نه بالغ شد مرتد شد. بعد از بلوغ اگر مرتد بشود، مقتضای ادلهای که دلالت میکرد کل مسلم بین مسلمین بوده باشد یعنی تولد به آن تفسیر کردیم، اذا ارتدّ عن الاسلام یقتل و لا یستتاب، چرا استتابه بشود؟ اگر ولد ولدی است که سابقه اسلام سابقه کفر ندارد، بعد از بلوغ مرتد شده است، حکم مرتد فطری کافی است، استتابه دلیل ندارد. بله، اگر این ولدی که فرض بفرمایید سابقه کفر ندارد، این ولد اگر بناء بوده باشد در حال قبل البلوغ کافر بشود و مرتدّ بشود، همین که هن و هون فهمید خودش هم گفت نصرانی شدم مثل پدر و مادرم. اگر مرتد شد، بله این را تا مادامی که بالغ نشده، میزنند، روایات داشت که یضرب، لا یترک و احد ابویه نصرانی أو مسلمین، لا یترک. این همینجور است، میزنند وقتی که بالغ شد، تا بالغ شده برگشت، حین البلوغ مسلمان شد فهو و الا فذبحوها میکنند او را. این حکم ادله مقتضای ادله است در مرتدّ فطری. اما اولاد مرتدّ ملی، اولاد مرتد ملی قد ذکرنا وقتی که مسلمان شدند از اسلام خارج نمیشوند. ولکن اینها اسلام حکمی دارند، پدرشان مرتد شدند، اینها از اسلام خارج نمیشوند. خب اینها اگر کافر شدند، در حال صغر کفر اختیار کردند، الکلام الکلام، یضرب که برگردد به اسلام. بدان جهت وقتی که بالغ هم شد، اگر بر نگشت قبول نکرد رجوع نکرد، احتیاطش این است که یستتاب ثلاثه ایام که بعد از بلوغ شدن هم سه روز هم استتابه کنند ثم یقتل. و اما اگر بعد البلوغ کافر شدند آنها هم یستتاب ثم یقتل، این حکم اینها جدا از همدیگر است. محقق و بعض آخر که ولد مرتدّ فطری را با ولد مرتد ملی یکسان گرفته است ارتدادش را، این وجهی ندارد. کما اینکه شهید ثانی قدس الله نفسه الشریف در مسالک اعتراف کرده است، وجهی برای یک کاسه کردن ندارد. آن ولد مرتد فطری حکم او را دارد، این هم حکم مرتد ملی را دارد. بلکه از این روایتی که موثقه بود که الان مرسله میگفتیم تا حال مرسله صدوق علی موثقه گفتیم، یک چیز دیگری هم ظاهر میشود و آن این است که مرتد ملی وقتی که مسلمان شده بود آن وقت، ولدش را جرّ به اسلام کرده بود، این جرّ مادامی است که اولاد صغیر هستند، وقتی که اولاد کبیر شدند نه، باید اعتراف به اسلام بکنند. اگر اعتراف به اسلام کردند فهو و الا یقتل. جرّ به اسلام مادام البلوغ است، مادام الصغر است، مادام لم یبلغ است، وقتی که بالغ شدند، حین بلوغ همینجور است، استتابه میشود که آنها اگر قبول کردند فهو، قبول نکردند حکم همینجور میشود. یک دفعه دیگر میخوانم، فرمود: قال علی علیه السلام اذا اسلم العبد جرّ الولد الی الاسلام فمن ادرک من ولده دعی الی الاسلام، تا آن وقتی که بالغ نشده، مسلمان هستند فان دعی الی الاسلام فان ابی قتل، اگر اباء کرد کشته میشود، اباء نکرد که ول میشود، یعنی اسلام حکمی مادام لم یبلغ است، وقتی که به حد بلوغ رسیدند، اسلام حکمی هم تمام میشود. میدانید ثمره نزاع کجا ظاهر میشود؟ ثمره نزاع اینجا ظاهر میشود که یک مسلمانی زد این پسر را بالغ شده بود پسر مرتد ملی، بالغ شده بود، زد این را کشت، اگر گفتیم که این مسلمان است این قاتل را قصاص میگیرند و اما گفتیم آن وقت مسلمان است که هنوز بالغ نشده بود، آن وقت مسلمان است الان مسلمان نیست، نه در این صورت کشته نمیشود مسلمان، قاتل مسلمان، چون که مقتول مسلمان نیست، اسلامش حکمی بود، وقتی که بالغ شد، آن اسلام قطع شد، اعتراف هم که نکرده بود فان اعتراف فهو و الا قتل، اعتراف هم نکرده بود آن کافر بود، دلیلی بر اسلامش نداریم. خلاصه الکلام یک کلمه اسلام حکمی در اولاد مرتد ملی ما لم یبلغوا است، و اما وقتی که بالغ شدند روایت مبارکه معتبره اینجور میگوید تا حال میگفتیم مرسله است به این جهت عمل نمیکردیم میگفتیم روایت من حیث السند ضعیف است، روایت سندش را پیدا کردیم، حکم صاف شد، و الحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.