اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. محقق قدس الله سره بعد از بیان حکم ارتداد فطری در مرد از او فارغ شد، متعرض میشود به آن حکم مرأهای که ارتدادش عن فطره است. لا خلاف بین الاصحاب و لا خلاف بین المسلمین علمای اسلام که زن اگر ارتدادش ارتداد فطری بشود، به مجرد ارتداد فطری حدش قتل نیست، حتی بعد الاستتابه که در کافر مرتد ملی مرد خواهد آمد بعد الاستتابه کشته میشود، این زن کشته نمیشود. ارتدادش هم فطری بشود، این زن کشته نمیشود. حد زن این است که حسب ابد میشود. از کسانی که محبوس میشوند الی الابد یکی هم این زن مرتده است. وقتی که این را حبس میکنند اینجور نیست که غذای گوارا بهاش بدهند بنشیند آنجا عمرش را سر کند، آن مقدار غذا میدهند که نمیرد، از گشنگی نمیرد، این مقدار را میدهند. ثیابی را میدهند که خشن بوده باشد و اذیت کند او را، و این زن را که مرتد فطری شده است این را علی الصلوات میزنند، در بعض عبارات اصحاب این است که یضرب اوقات الصلاه، تضرب، در روایت این است که تضرب علی الصلوات، بر صلوات زده میشود، این فرقشان را هم میگوییم که یعنی چه. بدان جهت این معنا اصل اینکه ارتداد زن موجب قتل او نمیشود بلکه او را حبس میکنند حبس الی الابد این معنا متسالم علیه است، روایات هم دلالتش بر این معنا وافی و کافی است. از روایاتی که در ما نحن فیه میگوییم یکی صحیحه حماد است، در باب چهار از ابواب حد المرتد محمد بن حسن باسناده عن محمد بن علی بن محبوب عن یعقوب بن یزید عن ابن ابی عمیر عن حماد عن ابی عبدالله. در روایت صدوق عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام چون که حماد غالب روایاتش از حلبی است، روایات کثیرهای دارد از حلبی ولکن خودش هم بالمباشره از امام صادق روایت دارد، غرض این است که شیخ اینجور نقل کرده است و صدوق اینجور نقل کرده است، آنجا دارد ففی المرتده عن الاسلام لا تقتل، آن زنی که مرتد عن الاسلام است کشته نمیشود. و تستخدم خدمه شدیده، او را استخدام میکنند به کارهای مشکل که اینجا را پاک کن، اینجا را جارو کن، در حبس. و تمنع الطعام و الشراب الا ما یمسک نفسها، که نمیرد، نفساش را نگه دارد، آن مقدار طعام میدهند. و تلبس خشن الثیاب، در روایت صدوق اخشب الثیاب، آن ثیابی که خشنتر است، و بدن نامبارکش را اذیت میکند، و تضرب علی الصلوات، این تضرب علی الصلوات است در این صحیحه، نه تضرب اوقات الصلاه، فرق اینها معلوم میشود که چقدر فرق دارد، و تضرب علی الصلوات میآید و معلوم میشود فرقاش چیست ولکن در عبارات اصحاب این است که و تضرب اوقات الصلاه. روایت دیگری که معتبره غیاث بن ابراهیم است، روایت دومی است محمد بن الحسن باسناده محمد بن علی بن محبوب عن محمد بن الحسین این محمد بن یحیی الخزاز است عن غیاث بن ابراهیم کروبی است، ثقه است لا بأس به، عن جعفر عن ابیه عن علی علیه السلام اذا ارتد المرأه عن الاسلام لم تقتل و لکن تحبس ابدا، حبس ابد میکنند. این را که میدانید که فی المرتده عن الاسلام اطلاق دارد، هم مرتد فطری را میگیرد هم مرتد ملی را میگیرد. در زن فرقی نیست، زن چه ارتدادش از ارتداد فطری بشود چه ارتدادش ارتداد ملی بشود، کشته نمیشود، فقط آنجا که حبس ابد است، آنجا میبرند و با او آن معامله را میکنند. باز در آن روایت حبس از زن، حبس ابدی دارد، زن فرق نمیکند مرتد فطری باشد یا مرتد ملی، اطلاق روایات این است که این حبس میشود الی الابد. و باسناده عن الحسین بن سعید باسناد الشیخ عن الحسین بن سعید عن حماد بن عیسی عن حریز عن ابی عبدالله علیه السلام قال لا یخلد فی السجن الا ثلاثه الا سه نفر الذی یمسک علی الموت آنکه گرفته میشود تا بمیرد، او حبس میشود امساک میشود علی الموت که کشته بشود، او را دیگر از حبس درنمیآورند، آن حبس است آنجا تا اینکه بکشند و تمامش کنند. و المرأه ترتدّ عن الاسلام و السارق بعد قطع الید و الرجل، کسی دزدی کرد، هم یدش قطع شده بود اول، باز دزدی کرد رجلش قطع شد، باز رفت دزدی، دیگر مخلد فی الحبس میشود. بدان جهت این حکم در او مناقشهای نیست ان المناقشه این است که اگر زن ارتدادش ارتداد فطری بشود، مرتد فطری بشود، توبهاش قبول نیست باید الی الابد در حبس بماند یعنی توبهاش نسبت به این حد قبول نیست، توبهاش بینه و بین ربه قبول است، در مرتد فطری در مرد گفتیم قبول است، آنکه در مرد توبه قبول نبود و حد مرد را اسقاط نمیکرد در زن مرتده هم اگر توبه بکند همینجور در حبس میماند، در حبس میماند، تا بمیرد. توبه کردم، بگذارید بروم به خانهام برسم، زن و بچه دارم، شوهر و بچه دارم، اینها را گذاشتهام، میگویند نه جایت همین جاست تا بمیری، اینجور است؟ یا نه اگر توبه کرد، برگشت گفت من کار بد کردم، مسلمان شدم، اشتباه کرده بودم، میگویند برو خانهات ول میکنند، کلام در این است. بعض اصحاب مثل شهید ثانی قدس الله نفسه الشریف در مسالک گفته است که ما دلیل نداریم که توبه این مسقط حدش است، یعنی توبه کرد از حبس بیرون میآورد، بلکه ظاهر این صحیحهای که خدمتتان خواندم لا یخلد فی السجن الا ثلاثه یکی هم المرأه ترتدّ عن الاسلام، چه توبه بکند چه نکند، این الی الابد در حبس خواهد ماند. ولکن در مقابل این اطلاقات بعض روایاتی داریم که از آن روایات استفاده میشود زن اگر توبه کرد، ارتدادش فطری بشود یا ملی بشود، خلاص میشود، دیگر از حبس درمیآید، برمیگردد به زندگی خودش. از آن روایات که عمدهاش میشود در مقام گفت عمدهاش صحیحه حسن بن محبوب است، صحیحه حسن بن محبوب روایت ششمی است در باب چهار محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن الحسن بن محبوب عن غیر واحد من اصحابنا، حسن بن محبوب میگوید از کثیری از اصحاب ما، کسی که حسن بن محبوب جلالتش را بداند و روایاتش را بداند، میداند که آنکه میگوید من غیر واحد من اصحابنا اکثر مشایخاش اینها ثقات هستند، اینکه میگوید عن غیر واحد من اصحابنا جماعت کثیرهای، بدان جهت این ارسالی است معتبره، مرسله معتبره میگویند چون که همه فاسق و فاجر بودند احتمالش نیست، احتمال این معنا نیست بدان جهت روایت میشود معتبر، بدان جهت مثل کلام کلینی عده من اصحابنا یا محمد بن ابی عمیر میگوید عن عده من اصحابنا، محمد بن عمیر عن عده من رجاله عن عده من اصحابنا، عن عده من اصحابه، این مرسلات ابن ابی عمیر معتبر است، عده است، یونس بن عبدالرحمن دارد، یونس عن عده من اصحابنا عن ابی الحسن علیه السلام اینها روایات معتبر صحیح هستند، بدان جهت اینها در ما نحن فیه کسی که آشنا بشود به جلالت اینها و به روایات اینها، میداند اینها که عده میگویند یعنی چه، یعنی احتیاج به اسم گفتن ندارد بگویم فلانی، جماعت کثیرهای، کما اینکه متعارف است میگوید از کی نقل میکنی، نمیخواهد همه میگویند، این همان موقع است. عن غیر واحد من اصحابنا عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیه السلام فی المرتدّ یستتاب مرتدّ یعنی مرد مرتد یستتاب طلب توبه میشود، این را میدانید که این مرد مرتدّ استتابه میشود، مراد از این مرد غیر مرتدّ فطری است، چون که مرتدّ فطری لا توبه له، فی المرتدّ یستتاب تقیید میخورد به آنجایی که ارتدادش فطری نباشد، میماند مرتدّ ملی، مرتدّ ملی استتابه میشود. فان تاب فهو و الا قتل، فهو یعنی ول میشود و الا قتل دیگر کشته میشود اگر توبه نکرد، یعنی اگر توبه کرد، دیگر خلاص میشود، ظاهر این روایت این است. بعد فرمود: و المرأه اذا ارتدّ عن الاسلام استتیب استتابه میشود، فرقی نمیکند مرتدّ ملی باشد یا فطری، فان تاب فهو و الا خلد فی السجن، اگر توبه نکرد تا الی الابد در سجن میاندازند، این معنایش عبارت از این است که اگر توبه کرد، با توبه حد جاری نمیشود. شهید ثانی حتی صاحب جواهر هم دارد، فرموده است اینکه مقابلش انداخته است فی المرتدّ یستتاب فان تاب این مرتدّ ملی است آخه، و المرأه اذا ارتدّ عن الاسلام این هم مال مرأه ملی میشود، این درست نیست. او هم مطلق است این هم مطلق است. وقتی که دو تا حکم در روایت بود، دو تا عنوان موضوع وارد شد که هر دو مطلق بود در دو جمله حکم، موضوع، به یکی از این حکمها نسبت به یک موضوع دلیل مخصص از خارج قائم شد مثل آن صحیحه محمد بن مسلم که فلا توبه له، یقتل، استتابه ندارد، او باعث نمیشود از اطلاق جمله دیگر که در روایت واقع است، رفع ید کنیم. قانون فقه این است. بدان جهت مقتضای این صحیحه عبارت از این است که این شخص اگر توبه، مقتضای اطلاق این است که زن اگر توبه کرد خلاص میشود. و توبهاش قبول میشود. دیگر آن حبسی ، اذیتی آزاری نمیشود. درست توجه کنید چه میگویم. در ما نحن فیه این حسن بن محبوب باز همین روایت را دارد، حسن بن محبوب آنجا دارد بر اینکه روایت چهارمی است و باسناده عن الحسین بن سعید عن الحسن بن محبوب عن عن عباد بن صهیب، عباد بن صهیب هم لا بأس به است، عن ابی عبدالله علیه السلام فی المرتدّ یستتاب فان تاب فهو و الا قتل، و المرأه یستتاب فان تابت فهو و الا حبست فی السجن،یعنی توبه بکند دیگر حبس ندارد، متفاهم عرفی این است که اگر در حبس هم توبه کرد، درمیآورند، متفاهم عرفی این است. حبس به جهت این است که توبه نکرده است. عرض میکنم علاوه بر اینکه مطلب همینجور است، در آن روایت اولی که امام علیه السلام فرمود و تضرب علی الصلوات چرا بر صلوات میزنند، چون پا شود نماز بخواند دیگر، خب وقتی که پا شد مسلمان شد، توبه کرد، نماز را خواند، تضرب، تضرب این است که نماز نمیخواند، میزنند که بخواند، وقتی که نماز خواند حقیقتا مسلمان شد، وجهی ندارد این در حبس بماند با آن روایاتی که گفت و الا حبست و الا خلدت، بدان جهت در ما نحن فیه که است، در ما نحن و تضرب علی الصلوات دلالت ظاهره دارد این مرأه اگر فرض کنید مسلمان شد، اسلام حقیقی دارد، چون که نماز باید بخواند. آن شبههای که در مرتد فطری در توبهاش قبول نیست، صاحب جواهر میگفت این تکلیف ندارد، ملحق به مردههاست، آن شبهه در زن نمیآید در مرتد فطری، این لاحق به مردههاست، در حبس بماند مثل قبرستان، زیر قبر بماند مثل او، نیست این. این ملحق به وقتی که توبه کرد میشود اسلام و آن روایات هم گفت و الا حبس یا و الا خلد، بدان جهت اگر توبه کرد، میگویند با تشییع با صلوات و سلام بیا برو بیرون، خوش شدی که مسلمان شدی، خودت را نجات دادی، این مال این بحث.
سوال:
جواب: اگر توبهاش قبول نیست، مسلمان نمیشود مثل آن مرتد فطری که صاحب جواهر گفت این اگر بینه و بین ربه توبه کند زاهد بشود، فائده ندارد، این ملحق به مردههاست، کافر است. میگوییم او در زن نمیآید، در زن دارد که تضرب علی الصلوات، یعنی نماز بخواند، این معلوم میشود که اگر واقعا تندم بکند، مسلمان حقیقی است. آن روایات هم میگفت و الا حبس، توبه نکند حبس میشود، توبه که کرد تمام شد. بعد این معنا تمام شد. یک جهت دیگری که در مقام میماند و آن این است که این زن وقتی که کافر شد مرتد شد، خیلی خوب شوهرش چه کار کند؟ آیا به ارتداد این زوجیت تمام میشود، آخه زوج اگر مرتدّ فطری بود دیگر زوجیت تمام شده بود تبین منه زوجته و تعتدّ عده الوفاه گذشت، آیا زن هم اگر مرتدّه بشود، دیگر زوجیت تمام شده است؟ مشهور ما بین الاصحاب این است مشهور ما بین الاصحاب این است این ارتداد زن دو حالت دارد ارتداد فطریاش: این وقت این است که تازه شوهر کرده است قبل از اینکه شوهر دخولی به این بکند، این مرتد شد، اگر اینجور بوده باشد ارتدادش قبل از دخول بشود، نکاحشان باطل میشود، این جای برگشتی نیست، نکاح باطل میشود. چرا؟ چون که مسلمانی که است، مسلمان نمیتواند زن کافره را زوجه برای خودش قرار بدهد، این نکاح باطل میشود. اگر ارتداد زن به شرک و امثال شرک شد گفت اصلا خدا و پیغمبر اینها همهاش دروغ است، نه خدایی است نعوذ بالله، اینجور شد، آن بلا کلام است، مشرک را نمیتواند مسلمان زن بگیرد. کما اینکه زنش هم اگر مشرک شد، ارتداد پیدا کرد، نمیتواند نگه بدارد. آنکه مثل مشرک است یعنی غیر یهودی و نصرانی و مجوس است فرق دیگری، آنها هم مثل مشرک است. در آن فرق یهود و نصرانی و مجوس روایاتی است که مسلمان میتواند زن یهودیه و نصرانیه و مجوسیه را زن بگیرد. روایات، روایات معتبره است و اینکه خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است نهی کرده است از عصمت به عصم الکوافر یعنی اختیار کردن زنهای کافر، نهی کرده است این روایات آیه را تخصیص میزند که مگر آن کافره یهودیه یا نصرانیه یا مجوسیه باشد. انما الکلام این است که تخصیص این روایات در مطلق ازدواج است، ولو دائمی، مسلمانی میخواهد یک زن یهودیه هم داشته باشد به عقد دائم، اینجور است که میتواند بگیرد کما اینکه ظاهر روایات این است که لا بأس به، ولکن آن زن کافره ارث نمیبرد چون که از شوهر مسلمان ارث نمیبرد، شرط توارث اسلام است. شوهر بمیرد هیچ چیز از مالش به او نمیرسد، او بمیرد اموالش به شوهر میرسد. چون که سایر وراثش کافر است، این شوهر بچههایش مسلمان هستند، به اینها میرسد. الاسلام یعلو و لا یعلی علیه، الاسلام یزید شرفا کما در روایات ارث است. بدان جهت در ما نحن فیه کلام این است که این زن که مرتدّه شد، روایات قائم است که میشود کافره و یهودیه و نصرانیه و اینها را گرفت، بعضیها این روایات را حمل به متعه کردهاند، گفتهاند متعه میشود کرد. مشهور حمل به متعه کردهاند که کارش آسان است، هن مستأجرات است، ولکن مقتضای روایات کما ذکرناست، اطلاق دارد آن روایات. علی هذا الاساس زن اگر ارتدادش که مسلمان بود، دختر مسلمان بود، نطفهاش در اسلام بود، بزرگ شد الان نصرانیت را اختیار کرد، گفت من رفتم کلیسا از مسجد خیری ندیدیم، رفتم به کلیسا من مسیحی شدم، نعوذ بالله شیطان گول زد، یا رفتم جای دیگری که معبد یهود است، یا مجوس است و امثال ذلک، رفت به آنها ملحق شد، در این صورت کلام عبارت از این است که به ذهن میآید بر اینکه این عیب ندارد، نکاح باطل نمیشود، چرا نکاح باطل نمیشود؟ برای اینکه مسلمان که میتواند یهودیه و نصرانیه را بگیرد، این مسلمان که یهودیه و نصرانیه و مجوسیه شده است دیگر از آن مجوسی الاصل که کمتر نیست، ولی نکاحشان چرا باطل بشود. ولکن ممکن است کسی بگوید کما اینکه همینجور که گفتهاند که آن روایات مال کسی است که ازدواج را ابتداء به نصرانی بخواند مسلمان به نصرانی یا یهودی، مسلمه را گرفته است بعد او نصرانی شده است، یهودیه و مجوسیه شده است، آن روایت این را نمیگیرد. چون که نمیگیرد، احتمال فرق هم میدهیم به جهت اینکه شارع به این زن سخت بگیرد، حکم به بطلان ازدواجش بکند، چون که ارتداد دارد.، چیزی که است اخذ میشود به اطلاق آیه که نهی آیه مبارکه دلالت میکند که نکاح کوافر جایز نیست بدان جهت در ما نحن فیه حکم میشود به بطلان نکاح. پس زن مرتده علی کل تقدیر ارتداد پیدا کرد به هر نحوی، آن نکاح باطل میشود. قبل الدخول باشد که تمام شد مطلب، اما اگر بعد الدخول باشد باید عده نگه بدارد، نکاح باطل شد ولکن باید عده نگه بدارد این زن مرتده، چرا؟ یعنی به این معنا که اگر بعد توبه کرد بعد خواست شوهر بکند، باید عدهاش تمام بشود شوهر بکند، عده باید نگه بدارد، چرا این کافره عده نگه بدارد، چون که در روایات گذشت در روایات غسل جنابت گفتیم که الدخول اذا ادخل یجب علیه المهر و الغسل و العده، یجب المهر و الحد و العده، دخول موجب عده است. یعنی کسی اگر بر کس دیگری بر زنی دخول کرد آن وقتی هم که دخول کرده است دخول دخول زوجیتی بود، باید عده نگه بدارد چه جدا شدنشان به طلاق بوده باشد یا به طیران محرم آخر بشود مثل محرمات رضاع در بین حاصل بشود، یا کفر و ارتداد حاصل بشود. مقتضای مطلقاتی که فرمود زن اگر مرد به زنش دخول کرد موجب عده میشود، این مرد به زنش دخول کرده است موجب عده میشود و در آن روایات نبود که خصوص طلاق، بعد الطلاق عده نگه داشته میشود، نه عده نگه میدارد. و این را هم که میدانید شما، عده ظهورش در عده طلاق است. عده ظهورش در عده طلاق است و در عده طلاقی که است، در عده طلاق را باید نگه بدارد، چون که حمل کردن عده را بر غیر عده آنکه روایات میگوید اذا ادخل وجب العده، عده عده طلاق را میگوید، یعنی همان سه تا دو طهر تمام، سه تا طهر تمام بشود که به حیض سومی قدم بگذارد، آن عده را میگویند. بدان جهت اگر یک جایی قرینه شد که عده مراد شئ آخر است، مثل مرتد فطری مرد که و تعتدّ عده الوفاه آنجا رفع ید میکنیم، میگوییم عده وفات، ولکن در ما نحن فیه که دلیلی وارد نشده است که کدام عده وفات، زن است در ما نحن فیه بلکه در مرتدّ ملی تصریح شده است در مردش که عده عده طلاق است، که خواهم خواند ان شاء الله. بدان جهت این باید عده طلاق را نگه بدارد. مشهور چی میگویند؟ مشهور میگویند که اگر در زمان عده آن زمان برگشت و توبه کرد گفت کار بد کردم، مسلمان هستم، شهادت داد، برگشت به اسلام، زن شوهرش میشود، اصلا قهرا، رجوع هم نمیخواهد که مرد بگوید بیا بیا مثل رجوع در عده طلاق رجعت فی طلاقک، انشاء نمیخواهد همین که توبه کرد ملحق به شوهرش میشود و اما وقتی که عده تمام شد، نه، اجنبی است از شوهرش، توبه کرد، شوهر خواست باید نکاح کند، کما اینکه اگر خواست خودش را تزویج به غیر بکند، باید به عبد باشد، شوهر هم همینجور است، مشهور اینجور میگویند. خب این را به چه دلیل بگوییم که اگر این توبه کرد، خودش برمیگردد یا شوهر بگوید که انزعتک این زنش میشود، نکاح جدید نمیخواهد، این را به چه دلیل بگوییم؟ این را استفاده کردهاند از روایاتی که در باب ارتداد مرد وارد است، ارتداد مرد است و ارتداد ملی و آن روایتی که در ارتداد مرد وارد است آن روایتی که در ارتداد مرد وارد است.
صدوق به سند دیگر نقل کرده است و رواه الصدوق باسناده عن السکونی، سند صدوق علیه الرحمه به سکونی تمام است، همان حسین بن یزید نوفلی است. آنجا دارد عن ابی عبدالله علیه السلام قال امیرالمومنین علیه السلام المرتدّ عن الاسلام تعزل عنه امرأته، زنش را جدا میکنند از او. مثل اینکه در قرآن مجید میفرماید بر اینکه در ایام دم و اعتزلوا الناس فی المحیض نه معنایش این است که این نکاحتان باطل شد، و اعتزلوا الناس فی المحیض این تعزل عنه امرأته یعنی زنش را کنار میزند، این معنایش این نیست که زوجیت مطلقا باطل شده است مثل طلاق بائن، مثل موارد طلاق رجعی است که زوجیت حقیقتا است ولکن به یک فرد و آن این است که عده بگذرد و در عده رجوع نکند. اینجا هم کانه که یک بند بند است این زوجیت، اگر رجوع کرد مرد مسلمان شد، مرتدّ ملی است آخه، توبه کرد، این زوجش برمیگردد. دارد بر اینکه قال امیرالمومنین علیه السلام المرتدّ عن الاسلام تعزل عنه امرأته، امرأهاش از او عزل میشود و لا تاکل ذبیحته، ذبیحهاش هم خورده نمیشود، تا آخر میگوید. این معنایش و معلوم است که غالبا دخول میشود دیگر، کسی که زن دارد زندگی دارد، این مسئله دخول مفروغ عنه میشود، تعزل در این صورت. بدان جهت تعبیر به تعزل دلالت به این معنا دارد، به ملاحظه روایاتی که در اسلام احد الزوجین وارد است که زوجین هر دو کافر بودند، دخول و اینها، بعد یکی از اینها مسلمان شد یا مرد مسلمان شد یا زن، روایات متعدده دارد ملاحظه بفرمایید اگر در ایام عده یکی از اینها که مسلمان شد، آن دیگری هم مسلمان بشود، فهما علی نکاحهما، نکاحشان میماند. به قرینه انس از این روایات که میگوید اگر یکی کافر شد بعد دیگری اسلام آورده بود، آن کافره هم مسلمان شد در ایام عده، از او انس گرفته میشود که تعزل فان تاب یعنی ظاهر روایات این بود که برمیگردد به سر زندگی خودش، یکی هم از زندگی همان شوهرش است، فان تاب و هو، و الا اگر توبه نکرد در آن صورت خلدت فی السجن و آن احکامی که است، آنها بار میشود. غایت تقریبی که میشود گفت اینها اگر مسلمان شد مرتدّ برگشت زن از ارتدادش مسلمان شد، احتمال فرق هم ما بین مرد و زن نیست، وقتی که مرد مرتد ملی اینجور شد، مرتد فطری زن هم همینجور میشود. در ایام عده اگر رجوع کرد، نکاحشان باقی میماند. آیا این مطلب را میشود قبول کرد، این استدلال را میشود قبول کرد یا نمیشود قبول کرد، ظاهرش مشکل است. چون که تعزل عنه امرأته امرأهاش به کنار میگذارد. وقتی که کنار گذاشتند، توبه کرد یک عقد جدید، یک عقد جدید چون وقتی که توبه کرد عقد جدیدی، خودش هم در ایام عده، چون که زن عدهاش نسبت به تزویج غیر است، شوهرش دوباره بخواهد تزویج بکند دیگر عیب ندارد ولو در عده باشد. تعزل دلالت نمیکند بر اینکه خود نکاح برمیگردد، نه آن روایاتی که میگفت خواهیم خواند ان شاء الله که دلالت میکند بر اینکه یعنی عمدهاش آیه مبارکه است، آیه مبارکه دلالت میکند نمیتواند انسان زن کافره را داشته باشد، مقتضایش این است که نکاح فاسد است، تامل بفرمایید، کلام تتمهای دارد ان شاء الله هفته دیگر.

