اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام باقی مانده بود در این دو فرعی که شیخ در مبسوط بیان فرموده بود فرع اول این بود شخصی دفاعا عن نفسه أو عن ارضه أو ماله بر سارق و بر متعدی جنایتی وارد کرد که ضمان ندارد مثل اینکه دست راستش را زد قطع کرد و وقتی که لص دید دستش قطع شد منصرف شد مدبر شد برگشت که برود این در حال برگشتن دست دیگرش را هم یا پابش را قطع کرد در این وقت ادبار جنایت دومی را وارد کرد که این جنایت مذمون است دفاع نیست چون او برگشت برود وقتی که این جنایت دومی را وارد کرد دوباره او برگشت آن دزد برگشت اقبال کرد قصد هجوم داشت دید دیگر دو جراحت وارد شده است کار از کار گذشته جای فرار نیست بگذار حسابش را تمام کنم این یک جراحت سومی وارد کرد موقع اقبال که جراحت وسطی مذمون است برای شخص دفاع نیست جراحت اولی و دومی مذمون نیست چون که به عنوان دفاع است شیخ قدس الله نفسه الشریف فرموده است در فرضی که این جنایت ها سرایت بکند به نفس آن شخص دزد کشته بشود به واسطه سرایت الجراحات فرموده است اگر اولیاء آن دزد خواسته اند بر اینکه قصاص بکنند از این شخصی که قتل آن سارق را باید دو ثلث دیه بدهند به این شخص قاتل چون که دو جراحت زده است آنها مذمون نیستند دیه تقسیم می شود بر این جراحات ثلثه دیه را اگر بخواهند دیه بگیرند از این شخص قاتل اللص می گیرند فقط ثلث دیه چون ثلث دیه را ضامن است یک جراحت زده است و اما اگر خواستند این قاتل دزد را بکشند باید به او دو ثلث دیه را بدهند تا بکشند این فرع اول فرع اولی این است که آن دزد مقبل بود موقع اقبال دوتا جراحت وارد کرد اولا و ثانیا دستش را قطع کرد در حال اقبال بود پایش را زد در حال اقبال بود وقتی که دید دزد هم دست رفته هم پا رفته است برگشت که این خیر ندارد اینطور سرقت یا اینطور رسیدن به مقصد برگشت موقع برگشتن این شخص جراحت سومی را وارد کرد مثلا دست چپش را هم قطع کرد اگر قبلا رجلش را قطع کرده بود این مرد افتاد دیگر به واسطه خون ریزی تا برساند خودش را جایی مرد اینجا فرموده است اگر بخواهند این شخص را بکشند که یک جراحت زده است مع الضمان بکشند باید نصف دیه بدهند به این اگر بخواهد این شخص در ما نحن فیه دیه بگیرد آن هم می تواند به دو جراحتی که زده است به دو جراحتی که زده است او کشته است نصف دیه را باید بدهند اگر خواستند این قاتل را بکشند نصف دیه را بکشند نه خواستند از این قاتل دیه را بگیرند نصف دیه را می توانند بگیرند دیه تنزیل می شود فرض سرایت جراحات است شیخنا قدس الله سره چه فرق است مابین دوتا فرع فرموده است چون در آن فرض اولی جراحت غیر مزبور مابینشان فاصله شده است مابینشان فاصله شده است جراحت مذمون دوتا جراحت حساب می شود آنها بدان جهت دو حسه از دیه مال آنهاست یک حسه هم مال جراحت مذمون است که یک حسه را می توانند از قاتل بگیرند یا اگر قاتل را خواستند بکشند ورثه آن دزد باید دو حسه را بدهند و اما در فرع دومی این جنایت های غیر مذمون جنایت هایی که غیر مذمون است پشت سر هم واقع شده است چون پشت سر هم واقع شده است یک جراحت حساب می شود ان شاءالله موفق شدیم عمر ما فیه شد خواهیم گفت آنجایی که دو جراحت یک جراحت حساب بشود با یک آلتی با چوب زد دو جای بدنش را مجروح کرد این دوتا جراحت یک جراحت حساب می شود چون در ما نحن فیه دوتا جراحت پشت سر هم واقع شده است یک حسه آنها حساب می شود نصف دیه مال آنهاست که ضمان ندارد جراحت اخیری که مذمون است آن هم نصف دیه حساب می شود بدان جهت یا باید نصف دیه را به این بدهند بکشند یا باید از این نصف دیه را بگیرند اگر بخواهند دیه بگیرند اولیاء مقتول مفروض این است که جراحت این هم به قصد کشت بود می خواست او را بکشد ولکن در ما نحن فیه جراحت کشتن نشد این جراحت شد که سه تا جراحت شد او را کشت محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید و فی الفرق نظر اینکه شیخ قدس الله نفسه الشریف در مبسوط خودش فرق گذاشته است بین الفرقین و دلیلش را گفته است اشکال دارد اشکالش پر واضح است جراحت دوتاست یا یکی حساب می شود در جراحتی حساب می شود که مندمله بوده باشد خوب بشود سرایت نشود جراحتی که او را نکشد می گویند جراحت مندمله و اما جراحتی که سرایت بکند ولو سرایت برای خون ریزی بشود سرایت بکند و بکشد آن شخص را آن جراحت دوتاست یکی اس حساب نمی شود حساب در ما نحن فیه قاتل حساب می شود قاتل چندتاست در موقعی که سرایت باشد قاتل اگر دو نفر بوده باشد قاتل دو شیء بوده باشد دیه تنزیل می شود ولو دوتا جراحت زده است یا یک جراحت زده است یک نفر را دو نفر کشته اند یکی به آن یک نفر مقتول دو جراحت زد دیگری یک جراحت زده بود ولکن به این سه جراحت مرد این دوتا قاتل دیه بگیرند از هرکدام نصف می گیرند عمدی باشد به آن محترم بوده باشد او را کشته باشند صورت قصاص باشد به هرکدام نصف دیه می دهند هرکدام را می کشند یا یکی را می کشند این نصف دیه را به او می دهد علی تفصیلی که خواهد آمد غرض این است در مواردی که جراحت مسریه شد مندمله نشد آنجا قاتل حساب می شود که قاتل چند چیز بود قاتل فرض بفرمایید در ما نحن فیه دو سبب بود دو شخص بود یا اینکه قاتل فعل شخص واحد بود اینجا قاتل فعل دو شخص بود یکی قتل آن لص به فعل دو شخص بود یکی آن جراحتی است که فعل این شخص بود او را ضمان ندارد که او دوتا بود یکی هم جراحتی بود که ضمان دارد آن جراحتی بود که ضمان نداشت و او یک جراحت بود یا دو جراحت بود او حساب نمی شود آنکه قاتل اسناد داده بشود دو شیء این را کشت در این موارد دیه تنصیف می شود آن جراحت چند تاست حساب نمی شود آن در مواردی است که جراحت مندمله بوده باشد و اینکه این اشکالی که محقق می فرماید روی اساس باب القصاص است درست است بدان جهت این تفصیلی که شیخ قدس الله نفسه الشریف در مبسوط داده است این درست نیست بعد محقق قدس الله نفسه الشریف
س: ؟؟؟
ج: آنجایی است که کشته نشود شخص والا اگر به واسطه جراحت بر ید شخص کشته بشود تمام دیه است در جایی که دوتا بوده باشد بکشد یکی مذمون یکی غیر مذمون نصف دیه است آن دو سبب که شد یکی دو جراحت باشد یا یکی یک جراحت باشد فرقی نمی کند بدان جهت در ما نحن فیه محقق قدس الله نفسه الشریف کتاب حدود را تتمیم می کند به یک مسائلی که عمده مسائل مترتب به باب دفاع است المسئلة الاولی مسئلة الاولی این است که شخصی دید تعدی می کند شخصی به زوجه اش یا به بنتش یا به خواهرش یا به عمه اش تعدی تعدی جماعی نیست وتی نیست ولکن تعدی سایر التعدیات است تقبیلی و اللمسی و غیر ذلک این شخص می بیند که شخصی این کار را می کند و فرقی هم نمی کند در این مسئله درست متوجه باشید این کار را که می کند آن زوجه اش یا بنتش یا عمه اش یا اختش آنها مکرهه باشند گفته اند حرفی نزن جیغت درنیاید که این کارها را با او می کند که دون الوتی است این استمتاعات دون الوتی است یا نه آن هم خوشش می آید توجه کردید آن هم خودش راضی است یک خصوصیاتی دارد فرق نمی کند این شخص وقتی که می بیند کسی تعدی به ارضش می کند که زوجه اش باشد عمه اش بوده باشد اختش بوده باشد بنتش بوده باشد خاله اش بوده باشد عمه اش بوده باشد محارم آنکه به آنها تعدی کرده اند تعدی به ارض شخص حساب می شود خواهرت فلان کاره است این او را ارض می دانند بر این آنهایی که وقتی که این شخص دید این تعدی می شود این می تواند دفع کند او را دفاع کند و دفع کند او را منتها به حساب دفاعی که الاسهل و فالاسهل به همان قاعده اگر دفاع کردن موقوف شد که عطی علیه کشت او را عیب ندارد دمش هدر است دم او هدر است اگر دفاع و دم آن شخص از آن ارضش موقوف شد که او کشته بشود عیب ندارد درست توجه کنید دوتا مسئله است قاطی نشود یکی این است که انسان ببیند لا سمع الله مردی با زنش مجامعت می کند در حال وتی ببیند خودش به دو چشم خودش ببیند مشهور ملتزم هستند که این زوج می تواند آن کسی که عمل شنیع را با زنش انجام داده است فرق نمی کند که زنش هم مکرهه بوده باشد یا او هم با همدیگر قول و قرارداد گذاشته باشند اگر قول قرارداد گذاشته اند هردو تراضی دارند می تواند هردو را بکشد و اگر زنش مکرهه است اوست او زانی را می تواند بکشد این اختصاص به حال عمل ندارد در حال عمل فقط دید چیزی هم وسیله ای هم نداشت که او را بکشد یک ماه دیگر صبر کرد او در کوچه رد می شد چون این می ترسد با او مواجهه کند یک آدم پهلوانی است فرض کنید دید از کوچه می گذرد این را نمی بیند با تیر زد کشت مشهور می گویند عیب ندارد او مسئله دفاع نیست او این است که این حد را توجه کردید ملتزم اند این حد را زوج می تواند اجرا بکند به آنکه زنا بزوجته حتی به زنش هم این حد را زن چیزی نگفت ولکن فردا که می رفت در کوچه زد جنازه زنش افتاد عیب ندارد مشهور می گویند ملتزم است این مسئله موقوف به مسئله دفاع نیست این اجرای حد است بدان جهت بعضی ها فرموده اند که این در خواهر و عمه و محارم هم هست که اگر کسی ببیند که با محارمش این کار می شود تعدی داده اند این تعدی درست است یا اصل مسئله درست است یا نیست این را سابقا بحث کرده ایم و گفتیم بر اینکه این معنا ثابت نشده است پیش ما که این بتواند اجرای حد بکند بکشد باید رجوع به حاکم شرع بکند بکشد این یک مسئله است بدان جهت محقق قدس الله نفسه الشریف در عبارتش در مقام دون الجماع گفته است سایر استمتاعات در آنها اینطور اجرای حد جایز نیست در آنجاها به عنوان دفاع است وقتی که می بیند او را تقویم می کند و دفاع می کند از ارضش یا می آید تقبیل بکند بیاید لمس بکند یا کار دیگر بکند دفاعا می زند این زدن به مراتبش اگر منجر شد که آن شخص کشته شد به جهنم به اسفل الدرک بگذار کشته بشود ضمانی به او نیست این مسئله مربوط به مسئله دفاع است وقتی که اینطور شد انسان می تواند از ارضش دفاع بکند این جای اشکالی ندارد چون که من قتل دون مظلمته فهو شهیدٌ حتی اگر احتمال بدهد که او کشته نشود خودش کشته بشود او عیب ندارد من قتل دون مظلمته شهید فهو شهیدٌ این دفاع مشروع است و می تواند انّما الکلام این است که می تواند این دفاع مثل دفاع از مال است که جایز است وجوبی ندارد یا این دفاع دفاع واجبی است که باید دفاع بکند این را ولو احتمال بدهد که خودش کشته بشود دفاع عن الارض است سابقا گفتیم که دفاع از ارض مثل دفاع از مال نیست توجه کردید این باید از ارضش دفاع بکند فرقی نمی کند هتک ارض به نحو جماع باشد یا به نحو این باشد که عرض می کنم بدان جهت در ما نحن فیه بنائا بر اینکه دفاع در ارض وجوب است وجوب پیدا می کند این نسبت به ارض خودش لا کلام فیه که این مشروع است و واجب است کما ذکرناه ولو احتمال موت خودش هم بوده باشد چون ارض دیگر از مال کمتر نمی شود شارع ترخیص داد در دفاع از مال ولو احتمال در کشتن خودش بوده باشد خواندیم من قتل دون مظلمته فهو شهیدٌ در صورتی که ارض بوده باشد چطور شارع نمی تواند راضی بشود بدان جهت در ما نحن فیه بالاتر از جواز وجوبش را هم می شود ملتزم شد علی ما تقدم این نسبت به خودش است و اما نه برای نسبت به ارض خودش هیچ مسئله ای نیست می بیند یک مردی یک زنی را گرفته است یا بیچاره اکراه کرده یا نه خودش هم رضای باطن دارد با همدیگر دیده بوسی می کنند مرد اجنبی با زن اجنبیه لمس می کند اینطرف و آنطرفش را مربوط به خودش هم نیست کلام در ما نحن فیه این است که می تواند آن که در ارض خودش جایز بود بلکه واجب بود همان کار را در ارض الغیر بکند چون محقق اختصاص داده است به آنکه زوجته و عمته و بنته و ارحامه و اما غیر نه غیر را نگفته است آیا در جایی که این زن غیر بوده باشد این عمل جایز است یا نه به نظر قاصر فاطر ما این است که باید تفصیل داد تارة صاحب الارض یا خود آن زن و بنت جیغ می کشد که یاللمسلمین به دادم برسید این طور است این فرقی نمی کند همان که من سمع منادیا ینادی فلم یجبه فلیس بمسلم او فرق ندارد مابین ارض خودش و ارض غیر یک وقت این است که نه صاحب الارض مسئله ای ندارد اصلا این کیست دختر و زن کیست خود زن هم یا للمسلمین نمی گوید بلکه خوشش می آید این فقط اینطور است این صحبت دفاع نیست در این صورت صورت منع از منکر است ملتفت باشید صورت منع از منکر است نه نهی از منکر نهی از منکر باید بکند واجب است پدر سوخته ولو عصبانی بشود که پدر سوخته خجالت نمی کشی بلد المسلمین بلد المؤمنین این کار را می کنی این امر به معروف واجب است ولکن منفعت نکرد دید که اعتنا نمی کند این نوبت نوبت منع می رسد که منع موقوف است که جرح و قتل یا باید جراحت بزند سنگی بزند خورد بکند کمرش را یا سرش را و جانش را آزاد بکند توجه کردید یا اینکه نه یک جراحتی به او بزند از پا دربیاورد این داخل در منع از منکر است منع از منکر قد ذکرنا در محل خودش شاید مرارا متعددا بحث کردیم اینطور منع از منکر دلیلی بر وجوبش ندارد بلکه دلیل بر جوازش هم نسبت به غیر الاهل نداریم قو انفسکم و اهلیکم نارا اینها عیب ندارد در منع از منکر و اما در سایر الناس این منع از منکر وظیفه ای بشود نسبت به امر به معروف لکل احد گفتیم این نهی از منکر وظیفه وظیفه ولی المسلمین است والی المسلمین است یا آنکه نصب من قبله برای این کار که جلوگیری کند از منکرات در خارج والا سربسته دربسته یکی بزند کله آن دیگری که این فلان کار می کرد دلیل بر جوازش فضلا از وجوبش ما دلیلی پیدا نکرده ایم که یک مثل جراحت و قتل یک دفعه این است که از دو دستش گرفت با طناب انداخت آنها مرض منکر این عیب ندارد انّک لا تبرها بشیء افضل لا تبرها بشیء افضل من أنت تمنعها من محارب الله این احصان است بر او این طناب بستن و اما جراحتی بزند جنایتی به او وارد کند بکشد او را این طور دلیلی بر جواز یا بر وجوب فضلا عن الوجوب نداریم این حاصل حرفی بود که ما در مسئله گفتیم درست متوجه باشید وقتی که در ما نحن فیه این طور شد در ما نحن فیه یک مسئله ای پیش می آید که این کسی را زد دفاعا چون که دفاعا از ارضش کشت بعد اولیاء مقتول آمدند که فلانی نزن کی آدم این خیانت می کرد به زن تو یا دختر تو این را کشتی باید قصاص بشوی این مسئله دیگر است خواهد آمد اینکه ما می گوییم در این مسئله توجه کردید و هکذا در مسئله آتیه که اتلاف علی دار قوم است یعنی بینه و بین الله مسئولیتی ندارد شخص اگر دفاعا از ارضش بکشد او را حتی منجر بشود دفاع به کشتن او بینه و بین الله بلکه اجر دارد من قتل دون مظلمته شهیدٌ و هیچ ضمانی هم ندارد اما باید این را اثبات کند اگر دعوا کردند ورثه مقتول بر علیه این که از کجا این حرفها را می گویید از خودت درآورده اید اثبات کن این را آن مسئله دیگری است بله این بینه و بین ربه بود مسئله دیگری که محقق قدس الله نفسه الشریف در مقام عنوان می کند مسئله ای که آن هم مسئله مبتلا به است اینکه می بینید که از پشت بام در حیاط را نگاه می کند زن ها هستند یا از پنجره مشرف است خانه است مشرف است پنجره را باز کرده نگاه می کند به خانه مردم یا در خانه باز است زن ها هستند محارم هستند اتفاقا در باز مانده پرده را اینطرف می زند که نگاه بکند ببیند که مسئله چه چیز است صدای زن می آید توجه کردید از چه قرار است این را می گویند اطلاع علی دار قوم للتبع عوراتهم یعنی آن چیزهایی که اهل دار می پوشانند از دیگران آنکه اهل الدار آنها را از دیگران می پوشانند آنها را تتبع بکند این شخص محقق می گوید که اول زجرش می کند یعنی فلان فلان برو کنار والا کذا می شوی اگر دید فایده ای ندارد نه در این صورت می تواند دفاع کند ولو به کور کردن دو چشم او اگر دفاع موقوف شد که به او جراحتی وارد کند ولو آن جراحت دو چشم او را کور بکند این عیب ندارد مانعی ندارد ضمانی هم ندارد البته در صورت توقف والا اگر سنگ کوچکی می انداخت او فرار می کرد نه در صورت توقف می تواند این کار را بکند ولکن کما ذکرناه سابقا روایاتی که در باب اطلاع علی دار قوم وارد است و تتبع عوراتهم اینطور ندارد که اول زجر کن آن زجر فایده نکرد همین کار را بکن بلکه آن روایات همینطور است که برای شما خدمت شما می خوانم یکی از این روایات صحیحه محمد بن مسلم است در جلد 19 از ابواب القصاص النفس در این جلد 19 باب 25 از ابواب القصاص فی النفس روایت دومی است و باسناده یعنی باسناد الصدوق عن الحسن بن محبوب عن أبی ایوب الخزاز عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر علیه السلام قال عورة المؤمن علی المؤمن حرامٌ عورت مؤمن بر مؤمن حرام است و قال من اطلع علی المؤمن فی منزله کسی که دو چشم بیندازد بر مؤمنی یعنی در منزلش یعنی مؤمنی که در منزلش هست فعیناه مباحة للمؤمن فی تلک الحال دو چشمش مباح است در این حال برای مؤمن یعنی می تواند بزند کور بکند امام علیه السلام در این روایت نفرمود که زجر کند نشد سنگ بیندازد سنگ نشد مطلقا فرمود بر اینکه و من اطلع علی مؤمن فی منزله فعیناه مباحة للمؤمن فی تلک الحال فقط آن مقداری که از این خارج است آنوقتی که او نگاه می کند مثلا نگاه کردن این است که یک جیغی کشیدند اینجا آن از پنجره درآمد نگاه بکند که چیزی است خدای نکرده یک صدمه ای بروم برسم آنها خارج است آن کسی که تتبعا ظاهرش همین است به مناسبت حکم موضوع آن که عورة المؤمن علی المؤمن حرام درست توجه کنید چطور معنا می کنم و روایت را چطور می فهمند صدرش که عورت المؤمن علی المؤمن حرام چون که چطوری که شخص خودش عورت دارد خودش عورتش عورت مؤمن است عیالش هم دخترش هم زنش هم خواهرش هم آن محارمی که در خانه هستند آنها عورت هستند برای مؤمن که مؤمن باید آنها را بپوشاند اینها کسی در بعد از بیان این مطلب می فرماید من اطلع علی مؤمن فی منزله که مؤمنی که در منزلش هست فعیناه مباحة للمؤمن این در صورتی است که صدرش قرینه است که این اطلاع او و این نگاه کردن به چشم انداختن به او به جهت تتبع عورت بشود به جهت آن خصوصیاتی بشود که نوعا التزاز می شود یا التزاز نمی شود غرض دیگر دارد فرقی نمی کند اینطور بشود فعیناه مباحة و هکذا روایات دیگر مختص به این روایت نیست در آن صحیحه دیگر در ما نحن فیه همینطور است صحیحه عبید بن زراره است صحیحه موثقه عبید بن زراره است روایت چهارمی است محمد بن یعقوب عن أبی علی الاشعری عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان عن ابن بکیر عن عبید بن زراره عن أبی عبدالله علیه السلام قال اطلع رجلٌ علی النبی صلی الله علیه و آله من الجرید درخت خرما آن برگشت پشت درخت خرما بود از او لای او از پشت درخت خرما از لای ورقش نگاه می کرد به رسول الله صلی الله علیه و آله فقال النبی صلی الله علیه و آله لو اعلم انّک تثبت لی چون به نبی نگاه می کند این معلوم می شود که این جلالتش را می خواهد ببیند این قرینه در نبی هست لو اعلم انّک تثبت لی اگر تتبع عورت می کنی لقمت الیک بالمشغص با این مشغص که همان تکه آهنی است که سر نیزه و اینها می شود لقمت الیک بالمشغص حتی افقه بالعینیک دو چشمت را کور می کردم غرض روایات دیگری هست در ما نحن فیه که مقتضای آنها اطلاق است مختص به این روایات هم نیست ولکن این را بدانید آنکه در این روایات است در این روایات افقاء العین کور کردن است یکی هم جراحت وارد کردن است جراحت وارد کردن را آن هم در روایات هست این دوتا جایز است و اما کشتن کشتنش این روایتی ندارد که تجویز بکند آن روایت این را
س: ؟؟؟
ج: خودش کشته نشده است او را می خواهد بکشد که فلان فلان نگاه
س: ؟؟؟
ج: عرض می کنم دفاع به این است که چشمش را از کار بیندازد یا جراحتی وارد کند که او بیفتد نتواند نگاه کند و اما کشتن او که بتواند او را بکشد در ما نحن فیه این معنا در ما نحن فیه دلیلی بر تجویزش نیست اما جراحتش اینطور بود در صحیحه حلبی در باب 23 اینطور است روایت اولی است محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه جلد 19 است باب 23 عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام قال أیما رجل قتله الحد فی القصاص فلا دیة له و أیما رجل ادا علی رجل لیضربه فدفعه عن نفسه فجرعه أو قتله فلا شیء علیک و أیما رجل اطلع علی قوم فی دارهم لینظر الی عوراتهم تقید در این روایت هم هست که غرضش تتبع عورات است ففقعوا عینیک أو جرح فلا دیتهم علیک أوجرح جراحت و کور کردن این عیب ندارد اما کشتن دلیل ندارد این کشتن در یک روایتی وارد شده است که آن روایت من حیث السند ضعیف است آن روایت ششم است در باب 25 انجا دارد بر اینکه کلینی عن علی بن ابراهیم روایت ششمی است در باب 25 عن محمد بن عیسی عن یونس عن محمد بن سنان روایت در سند محمد بن سنان دارد عن علاء بن رضین عن أبی عبدالله علیه السلام که محمد بن سنان در سندش هست قال اذا اطلع رجلٌ علی قوم یشرف علیه و ینظر من خلل شیء لهم از یک سوراخی نگاه می کند به آنها فرموه فاصابوه فقتلوه أو فقعوا عینیه فلیس علیه غرمٌ غرمی غرامتی نیست فقد علیه این فقط در این روایت است که من حیث السند ضعیف است قتل را ملتزم نیستیم و اما غیر القتلی که هست فرض بفرمایید احوط آن است که مشهور گفته اند که زجر کند اول منع کند اگر اینها فایده ای نکرد آنوقت این مرحله رسید این احتیاطش این است که در این مرحله این عمل را جاری کند این در کسی است که نسائی که در دار هست اهل منزل هست نساء اهل منزل اجنبی هستند اجنبیه هستند نسبت به آن شخص ولکن دوتا خانه است در این خانه این شخص می نشیند عیالش هست خواهر خودش هست می نشیند در آن طرف هم بچه اش می نشیند پسرش می نشیند پسرش نگاه می کند مادر خودش است عیال این مادر خودش است یا آن خاله خودش است خواهر این مرد یا بنت خواهر خودش است به آنها نگاه می کند محقق می فرماید که اینجا چیزی نیست نگاه کردنش عیب ندارد دو صورتش اشکال دارد دو صورتش اشکال دارد می دانید یک صورت صورت لیبه و التذاذ است ولو فرق نمی کند از خواهر خودش یا کذا نگاه می کند التذاذا انسان به دختر خودش هم التذاذا نگاه بکند او محرم است فرق نمی کند استمتاع جنسی من غیر الزوجه جایز نیست بدان جهت فرق نمی کند محارم باشد یا غیر محارم این در یک صورت صورت دیگر این است که اینها مکشوف العورة هستند این مرد با زنش هردو مکشوف العورة هستند در اتاق مشغول هستند متأسفانه چراغ را روشن گذاشته اند پسر هم نگاه می کند که ببیند اینها چکار می کند این بله در صورتی که عورت بوده باشد محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید بله اینها اگر در ما نحن فیه چیزی بوده باشد که بر آن شخص جایز نیست مثل نظر بر عورات و مثل الریبه الکلام الکلام فرقی نمی کند اجنبی با غیر الاجنبی فرق نمی کند این مسئله را هم که بگویم و آن که مربوط به این دوتا مسئله است و مختصر است و آن این است که این کور کرد این زد او را مجروح کرد یا زد کشت دفاعا از ارضش او ورثه آنها آمدند فردا ادعا کردند که این همینطور است این کشته آن صاحب ما را مورث ما را کشته است شکایت کرد یا خود آن شخصی که چشمش کور شد رفت شکایت کرد که فلان شخص چشم مرا کور کرد در راه می رفتم سنگ زد و چشم مرا کور کرد توجه کردید از خدا نترس دیگر شر انداخته است اگر اینطور بوده باشد ادعا بکنند درست توجه کنید مسئله مسئله مهمه ای است اگر او ادعا بکنند این باید اثبات بکتند این اثبات بکند که این مطلع علی العورة بود چشمش را کور کردند یا هجوم بر ارض کرده بود دفاع کردند این را باید اثبات بکند این مطلع بودن علی العورت یا او هجوم بر ارض کرده بود او را باید اثبات بکند بدان جهت دزدی شب آمده بود یا نامردی شب آمده بود مسلح بود سلاح کشید هجوم به زنش کرد یا دخترش کرد این فرصت را غنیمت دید کمرش را زد خورد کرد کشت مهاجم را این پدر ولکن صبح جنازه اش را هم برد انداخت در بیرون اتفاقا آنها گفتند که ورثه آمدند گفتند که فلان کس کشته است و خون را ردگیری کردیم از خانه او درآمده است این جنازه کشته پدر ما را یا در کوچه کشته است پدر ما را یا أخ ما را یا أم ما را در این صورت باید اثبات بکند در اثباتش یک مسئله کافی است اگر توانست اثباتب کند که این مسلحا وارد خانه من شد مسلحا خانه من شد و اقبال کرد به طرف ما یا به طرف من یا به طرف زنم یا به طرف دخترم همین را اثبات بکند معنا تمام می شود این را نه از جهت اینکه صاحب جواهر و دیگران گفته اند که این قصد تعدی داشت قصد تعدی معلوم نمی شود بدان جهت این در این قصد تعدی که داشت به همان مقدار کفایت می کند که مسلح باشد و هجوم اقبال بکند و داخل منزل بشود نه از این جهت است بلکه به جهت این است که اگر کسی مسلحا وارد خانه شخصی شد شهر سلاحه سلاحش را کشید دستش بود هجوم کرد اقبال کرد به طرف شخص ولو انسان یقین نکند که می کشد انسان یا قصد دارد احتمال می دهد که می خواهد بترساند معذلک اگر بکشد دمش هدر است و فعلش هم جایز است این همان مطلبی بود که سابقا گفتیم احراز تعدی صددرصد یقین در تعدی داشته باشد این لازم نیست احراز کند آن ظنی که صاحب الجواهر می فرماید اقلا ظن داشته باشد که این قصد تعدی دارد آن هم لازم نیست مجرد احتمال احتمال عقلایی بوده باشد این کافی است یک دلیلش را گفتیم دلیل دیگر هم امروز می گوییم در باب 22 از ابواب قصاص النفس روایت روایت هفتمی است محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن حسن صفار عن ابراهیم عن النوفلی ابراهیم ابراهیم بن هاشم است یادتان باشد یا اهل الرجال همیشه در روایت دیدید ابراهیم عن النوفلی این ابراهیم بن هاشم است روایات کثیره ای دارد از ابراهیم این شخص از این ابراهیم از این نوفلی آن می گوید عن النوفلی عن السکونی عن الجعفر عن آبائه علیه السلام قال رسول الله من شهر سیفا فدمه هدر من شهر سیفا فدمه هدر قدر متیقن از این از این صورت است قدر متیقن از این شهر سلاحا جور دارد که شهر سلاحا خافا که جنایت بکند آن جایی که شهر سلاحه داخل منزل شده است و رو کرده است هجوم کرده است قدر متیقن از این روایت همین صورت است بدان جهت در این موارد فعل جایز است همین مقدار که پیش حاکم شرع ثابت شد خانه اش رفته بود مسلح بود سلاح کشیده بود و به طرف دختر می رفت یا به طرف زنش می رفت یا به طرف خودش می رفت تعدی کند بر نفسش به همین معنا ثابت بشود دمش هدر می شود و دعوایش اغفال می شود و الحمدلله رب العالمین.

