سلسله دروس حدود – جلسه صد و بیست و سه

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در این چند مسئله ای بود که از باب الحدود باقی مانده بود یکی از آن مسائل این است اگر دو نفر هجوم به همدیگر بکنند هرکدام از اینها قصد دارد تعدی به آن دیگری را یا او را بکشد جنایتی بر او وارد کند یا به ارضش تعدی کند یا مالش را بگیرد و آن دیگری هم همین قصد را دارد در هجوم در این صورت هرکدام از اینها به دیگری جنایتی را که وارد می کند آن جنایت را ضامن است قصاصا و اگر راضی شدند به دیه بما انّه هرکدام از اینها قصد تعدی به دیگری دارند این ضمان ثابت می شود می دانید روی قاعده ای که اشاره کردیم و تفصیلش در باب القصاص ان شاءالله خواهد آمد اگر کسی بر کسی عمدا یعنی با قصد جنایتی وارد کند این شخص ظالم است و متعدی بر اوست و برای شخص آن مجنی علیه حق قصاص است و می تواند قصاص بکند و مفروض این است بر اینکه هرکدام از اینها این تعدی را قصد تعدی را به دیگری داشتند بله یک فرضی هست و آن این است که کسی هجوم کرد و قصد تعدی داشت قبل از اینکه جنایتی به طرف وارد بکند یا جنایتی را وارد کرد عقب کشید گفت بس است دیگر من کاری با تو ندارم ولکن آن دیگری گفت من کار دارم با تو اگر تو کار نداری آن دیگری هجوم کرد و این مشغول دفاع از نفسش شد هجوم نکرد مشغول دفاع از نفسش شد و دفاعی که موقوف به جنایت زدن است به آنکه می گوید من کار دارم با تو این شخص جنایتی را که بعد از اینکه برگشت و گفت با تو کاری ندارم او حمله کرد هر جنایتی را این شخص دفاعا وارد بکند ضمانی ندارد آن جنایت هدر است ولکن آن کسی که گفت من با تو کار دارم او هر جنایتی بکند ضامن است مثل جنایت قبلی برای اینکه آن قاعده ای که اشاره کردیم کسی تعمد بکند در جنایت به غیر ضمان دارد آنجایی است که تعدی ظلما بوده باشد و اما اگر تعدی اش دفاعا عن النفس بوده باشد فقد ذکرنا فی ما تقدم روایاتی را که دلالت می کرد کسی که دفاعا جنایتی بر غیر دفاعا از نفسش مالش ارضش دفاعا جنایتی بر غیر وارد بکند آن جنایت هدر است ضمانی نسبت به او ندارد روی این اساس چون که این در وسط عقب کشیده است و کاری هم ندارد او کار داشت که هجوم کرد به این این دید که باید دفاع بکند والا از بین می رود مشغول دفاع شد این جنایت دومی که ثانیا وارد می کند بر آن هجوم کنند دفاعا عن النفس است أو عن المال است أو عن الارض است هدر است ضمانی ندارد نسبت به او ولکن به خلاف آنکه هجوم کرده است ثانیا گفت با تو کار دارم او هجومش دفاعا نیست تعدیا است چون تعدیا بر این شخص است ضمان دارد مسئله جای خلافی هم نیست خلاف قواعد هم نیست قواعدی که جنایت عند الدفاع که دفاع موقوف به اوست ضمانی بر جانی نیست و اما اگر جنایت ظلما بوده باشد بر غیر ظالم او را ضامن است ظالم یعنی من غیر حق نه مراد از اینکه ممکن است اشتباه بکند منتها اگر من غیر حق به قصد عدوان شد تعمد شد قصاص می آورد الا در موارد کثر عظام و اینها که در آنها قصاص نیست و اما اگر به واسطه اینها که به عنوان تعدی و تعمد نشد ضمان ضمان دیه است علی ما سیأتی فی بحث القصاص و الدیه ان شاءالله تعالی بعد محقق در ذیل این کلام کأن فرق دیگری هست ولکن در ذیل این مسئله ذکر می کند می گویند بر اینکه دو نفر آمدند پیش حاکم شرع هردو زخمی هستند یا حاکم شرع خودش مرور می کرد دید که دو نفر افتاده هردو زخمی و از نفس افتاده اند تجارها هردو جراحت دارند از این پرسید گفت این فلان فلان شده مرا اینطور کرد توجه کردید و آخه حاکم پرسید او هم اینطور مثل تو مجروح شده است گفت من دفاعا کردم او را چون دیدم از کار می افتم دفاعا زدم او را جراحت وارد کردم حاکم شرع پیش سر آن یکی رفت گفت که تو چه می گویی گفت فلان پدر سوخته مرا اینطوری هست حاکم می گوید او هم مجروح هست می گوید من او را دفاعا کردم هردو ادعای دفاع کرده اند که خلاص بشوند درست توجه کنید جنایت وارد کردن بالغیر موجب ضمان است به حسب الادله کما تفصیلش در باب الدیات خواهد آمد مگر اینکه جنایت جنایت به حق بوده باشد حق یکی از مواردش دفاع است چون که موارد دیگری هم دارد آنجا مثل اینکه قصاصا و امثال ذلک در قصاص یا در مقام اجرای حد به حد جنایت وارد بشود آنها محل بحث ما نیست یکی از موارد جنایت به حق عبارت از این است که دفاعا جنایت وارد کند بدان جهت آن ادله ای که دلالت می کند من قتل أو من جرح و امثال ذلک فعلیه الضمان که عمومات و مطلقات است خواهد آمد از تحت این خارج شده است آنجایی که دفاعا بوده باشد روایت مقید را خواندیم آن روز قبل که الا اینکه دفاعا بوده باشد این دفاعا استثناء شده است بدان جهت هرکدام از اینها مقر است که من جنایت را عمدا به او وارد کرده ام ولکن ادعا می کند که ضمان ندارم یعنی دفاع بود در مقام دفاع بود مدعی این است که مسقط ضمان جنایت موجود است در مقام دفاع بودند خوب این مسقط را باید اثبات بکند که در مقام دفاع بود این را باید اسقاط کند چون بینه ندارد فقط قول و دعوای خودش است این دیگری قسم می خورد وقتی که مدعی بر دعوایش بینه نداشت آن یکی که منکر است قسم می خورد قسم به خداوند در مقام دفاع از نفسش نبود دروغ می گوید جنایت را بر من وارد کرد به حق بودن که دعوایش بود نفی می شود چون حلف منکر دعوای مدعی را نفی می کند جنایتی وارد کرده است عمدا به اقرار خودش و به حق نبوده یعنی به دفاع نبوده است به حلف المنکر بدان جهت قصاص ثابت می شود نه فقط دیه قصاص ثابت می شود آن یکی مقر است که به این یکی جنایت وارد کرده است عمدا منتها می گوید که من دفاع از خودم کردم آن دیگری این می گوید قسم به خداوند دفاع نبود من دفاع می کردم آن پدرسوخته مهاجم بود قسم می خورد به خداوند بر اینکه او در مقام دفاع نبود توجه کردید موضوع ضمان او هم ثابت می شود بدان جهت هردو جنایتی که به دیگری وارد کرده اند ضامن می شوند نتیجه این می شود که اگر جنایت ها متساوی بشود این زده چشم او را کور کرده است درآورده است او هم زده چشم این را درآورده است اینطور بوده باشد تهاترا جنایت تهاتر می کنند که بروید پی کارتان بعد التعذیر أو قبل التعذیر هرچه صلاح بداند حاکم شرع و اما اگر مساوی نبودند با همدیگر یکی زیادت داشت یا اصلا جنسش مختلف بود جنایت ها آنها هرکدام جنایتی را که بر دیگری وارد کرده است زیادت را یا خود آن جنایت را ضامن است در ما نحن فیه بعضی ها حرف دیگری گفته اند گفته اند بر اینکه موضوع ضمان عدوان بر غیر است خوب آن شخص ادعا می کند بر اینکه این شخص به من عدوان کرده است آنکه آن طرف افتاده به حاکم می گوید او به من جنایت عدوانی وارد کرده است این می گوید که نه من جنایت عدوانی وارد نکرده ام موضوع ضمان جنایت عدوانی است جنایت خاصه است جنایت عدوانی است او ادعا می کند که این جنایت عدوانی وارد کرده این قسم می خورد بینه ندارد بر جنایت عدوانی قسم می خورد دعوای او را اسقاط می کند آن هم این هم می گوید بر اینکه او جنایت عدوانی بر من وارد کرده است او می گوید من جنایت عدوانی وارد نکرده ام او بینه ندارد قسم می خورد هردو را حاکم ول می کند جنایتشان مختلف باشد متحد باشد زیاد و کم باشد چون موضوع ضمان که جنایت عدوانی است هردو نفی کرده اند این حرف حرف درستی نیست چرا؟ تفصیلش را در بحث تشخیص مدعی از منکر گفته ایم کأن این قائل این قول می گوید هرکدام از اینها مدعی است آن دیگری منکر است دعوای هرکدام را آن دیگری به حلفش ثابت می شود هردو دعوایشان ساقط می شود می روند پی کارشان ولکن حرف اولی عبارت از این است که موضوع ضمان ثابت می شود به حلف این دوتا و هردو ضامن می شوند تفصیل این کلام را در باب تشخیص مدعی از منکر ذکر کردیم و اینطور گفتیم بر اینکه حاکم شرع و قاضی که این مترافعین پیشش رفته اند یا قاضی سر مترافعین آمده است مثل این قضیه علم غیب که به واقع ندارد او شاک است که در واقع او راست می گوید یا این راست می گوید اگر علم داشت که کدام یکی راست می گویند کدام یکی دروغ به علم خودش عمل می کرد چون گفتیم که حاکم به این علم خودش عمل می کند و هکذا حکم می کند علم خودش حجت است علم نه اطمینان علم یقین علمی که یقین دارد و برای خودش واضح شده به علم خودش قضای به حق است موضوع اجرای حد که ارتکاب جرم است محرز است و اجرای حد می کند ولایت بر اجرای حد دارد ولکن مفروض این است که اینجا حاکم شرع علم غیب ندارد خودش هم رسیده اینطور دیده است نتوانست علم تحصیل کند و یقین پیدا کند که کدام یکی از اینها راست می گویند دروغ می گویند شاک شد شاک شد وظیفه اش وجوب قواعدی است که در حق شاک معتبر است بدان جهت قاضی می گوید اینکه او را کشت جنایت وارد کرده است کشته است یا جنایت دیگری وارد کرده است این را خودش مقر است اقرارش طریق است که من این جنایت را وارد کرده ام و موضوع ضمان این است که انسان به جنایتی وارد بکند من غیر حق موضوع ضمان این است من غیر حق یعنی من غیر دفاع و شک می کند بر اینکه این جنایتی را که وارد کرده است دفاعا وارد کرده است اصل این است که دفاعا وارد نکرده است شما نگویید که اصل این است که تعمدا این است که به غیر دفاع وارد نکرده است آن جزای اصل نیست چون او موضوع حکم نیست موضوع حکم جنایت تعمدی است بر غیر که به غیر حق بوده باشد یعنی به غیر دفاع بوده باشد این موضوع حکم است و در ما نحن فیه جنایت وارد شده است به غیر به اقرارش شک دارد که این جنایت دفاع این بوده نه اصل این است که لدفاع نبوده است یک وقتی که جنایت نبود لدفاع نبود نمی داند آنوقتی که جنایت وارد کرد لدفاع بود یا نه اصل این است که نبود جنایتی عمدا وارد کرده است لدفاع نبود این مقتضای اصل است این کسی که می گوید من دفاع می کردم خلاف اصل را ادعا می کند هرکسی که خلاف قاعده معتبره للقاضی که شاک است و شارع برای شاک او را اعتبار کرده است هرکس خلاف او را ادعا کند می شود مدعی این می گوید بر اینکه اصل می گوید که دفاع نبود این می گوید من دفاع می کردم او را زدم چشمش را کور کردم خلاص اصل این را ادعا می کند وقتی که بینه ندارد که البینة المدعی باید بینه بیاورد که فرض این است که بینه ندارد وقتی که بینه نشد او قسم می خورد بر اینکه لدفاع نبود فلان فلان شده هجوم کرد بر من می خواست به ارضم مالم یا خودم تعدی کند بدان جهت موضوع قصاص به حلف ثابت می شود انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان بینه مال مدعی علیه است مدعی علیه آن کسی که می گوید دفاع نداشت جنایتش جنایت در حال دفاع از خودش نبود او مدعی علیه است مدعی بینه ندارد قسم می خورد و موضوع قصاص ثابت می شود آن یکی هم همینطور بدان جهت جنایت های همدیگر را ضامن می شود این که موضوع جنایتی است جنایت تعمدی عدوانی است که موضوع اوست او نه آن موضوع قصاص نیست موضوع قصاص جنایت عمدی است که آن جنایت عمدی به حق نباشد در مقام دفاع نباشد جنایت بالوجدان ثابت است به غیر الدفاع هم به مقتضا الاصل بود و آن مقتضای اصل را حلف منکر اثبات کرد حلف منکر آن را اثبات می کند و موضوع قصاص تمام می شود بدان جهت صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف در ذیل اینکه این قول را نقل می کند می گوید این قول ضعیف است چون که اصل ضمان است اصل ضمان است مرادش همین است که عرض کردم یعنی آن اصلی را که قاضی جاری می کند مقتضای او ضمان است و آن کسی که می گوید این ضمان نیست مدعی است باید اثبات کند وقتی که او نتوانست اثبات بکند نوبت می رسد به حلف منکر و آن دعوای او را نفی می کند و موضوع قصاص تمام می شود بعد ایشان محقق قدس الله نفسه الشریف مسئله دیگری را می گوید که این مسئله دیگر را من عمدا و متعمدا به تأخیر می اندازم بعد از مسئله دیگری برمی گردم به این مسئله آن مسئله دیگری را که ایشان شروع می کند او عبارت از این است که اتفاق می افتد بعضا یا بعضا کثیرا اتفاق می افتد در بعضی از موارد پیش بعضی از اقوام این است که زن شخص نافرمانی می کند افرض نافرمانی نه اینکه غذا و اینها لباس نمی شوید غذا درست نمی کند نه هی می گوید بیا او می گوید نمی آیم نه نافرمانی در آنکه واجب است اطاعت زن

س: ؟؟؟

ج: خودم گفتم عمدا تأخیر انداختم که بعد از این مسئله او را بحث کنم عرض می کنم بر اینکه زن نمی آید این هم دید که نمی شود هی زبان گفت بیا واجب است بر تو گفت اینها را نمی فهمم این شروع کرد به زدن زد این زن را به زدنی که به قصد تأدیبش زد می خواست ادبش کند دیگر راه بیاورد اتفاقا با این ضرب زد مرد یک وقت دید که جنازه اش مانده است موضوع منتفی شد آنکه قبلا می خواست موضوعش منتفی شد زدن دو جور است یک زدنی است که یقتل المضروب عادتا آنطور نزد او حرام است جایز نیست و قصاص گرفته می شود از آن شوهر که اینطور کشته است نه این زدنی که زدن متعارف است نوعا اینطور زدن نمی کشد این زد ولکن یک اتفاقی افتاد و این مرد جنازه اش ماند شیخ قدس الله نفسه الشریف گفته است این شوهر ضامن دیه است دیه شوهر هم قتل هم قتل خطایی محض نیست که عاقله باید بدهد خود این شوهر باید از مالش دیه این زن را بپردازد به ورثه زن محقق قدس الله نفسه الشریف بعد از این می گوید و فیه ترددٌ در این قول شیخ که ضمان دیه را دارد تردد است چرا؟ لأنّه من التعذیرات چون که شوهر زده است زن را این تعذیر است سابقا خواندیم قاعده کلیه را که من قتله الحد أو القصاص که دفاع هم بود من قتله الحد حد آنجا شامل تعذیر هم هست من قتله الحد فلا ضمان آن چیزی که هست دمش هدر است شوهر هم ولی التعذیر بود شارع گفته بود بر این که و اللاتی تخافون نشوذهن فاعذوهن فاحذروهن فی المضاجع و اضربوهن شارع ترخیص داده بود کلام ضرب عادی بود متعارف بود که لا یقتل عادة وقتی که شارع اجازه داده بود ولی تعذیر بود تعذیر را اجرا کرد مرد به جهنم مرد دیه ندارد دمش هدر است محقق اینطور می گوید و فیه در کلام شیخ تردد است ولکن یک چیز پیش فقها مسلم است و آن عبارت از این است که اگر پدر یا جد پدری که ولایت بر طفل صغیر دارد یا معلمی که مجاز از پدر و جد است به این مطالب گوش کنید آنجا اجازه داده بودند که این طفل ما را تأدیب بکن ولو موقوف به زدن باشد پدر و جد اذن داه است پدر و جد این طفل را فرض بفرمایید زدند یا معلم زد فعلش مباح است مجاز است فعلش را چون که ولی هستند تأدیبا زدند اتفاقا فرض کنید آنجا ولد مرد اتفاقا ضرب هم خیلی محکم قاتل نبود اتفق ولد مرد دیه را ضامن می شود پدر جد معلم هرکسی که این کار را کرده است ولو فعلش مباح باشد دیه را ضامن است محقق هم این را قبول می کند آنوقت کلام واقع می شود که کما اینکه مرحوم صاحب جواهر اشکال کرده است مابین مسئله زدن زن و مابین زدن این بچه چه فرق است؟ جماعتی فرق گذاشتند که او زدن او در قرآن است ضمان ندارد بدان جهت محقق هم گفت ضمان ندارد دیه ندارد اما زدن ولد و اینها در قرآن نیست بدان جهت در ما نحن فیه ضمان دارد اینها حرفها که نمی شود در قرآن نیست در سنت است در روایات است درست توجه کنید دوتا قاعده می گویم یعنی قاعده مرکبه است قاعده واحده است مرکبه او ببینید که اینجا چه اقتضا می کند عرض می کنم یک باب با تأدیب است که انسان کسی را آخر را تأدیبا می زند و شارع هم به او ولایت تأدیب داده است مثل پدر و جد پدری یا این ولی و آن دیگری توخیل کرده است تأدیب را مثل معلم این ولایت تأدیب دارد خوب این شخص تأدیب معنایش چیست؟ تأدیب معنایش این است که این کاری را بکند که در آن کار رجاع هست که این شخص این طفل دیگر بعد از این آن کاری که کرده بود او را تکرار نکند دزدی کرده بود تکرار نکند یا مثلا دروغ می گفت نماز نمی خواند را بگذارید چون مکلف نیست چیز دیگری آن محرماتی که شرب خمر می کرد که این شرب خمر را نکند مثلا یا فلان عمل را می کرد نکند که تأدیب معنایش این است که کاری را می کند که در آن کار رجاع این است که این طفل بعد از او این کار را نکند یعنی در آن کار اقتضای این است تأدیب معنایش این است خوب این را می دانید که تأدیب آنوقت چه صدق می کند که این شخص سلامت بماند از این کاری که می کند سلامت بماند لعل مرتدع بشود تأدیب معنایش این است اگر مرتدع شد یقینا تأدیب شده است ادب شده است نشد هم این لعل رجاعش بود موردش بود و اما وقتی که ما زدیم او هم مرد این تأدیب شد اینکه تأدیب نمی شود این که شیخ دارد که شوهر ضامن است زنش را که زده است و زن مرده است اتفاقا دیه را ضامن است لأنّه به شرط سلامت یعنی صدق تأدیب به شرط این است که زن زنده بماند دیگر این تأدیب نشده است بدان جهت در این طور موارد که انسان تأدیب می زند چون قصد عدوان نداشت قصد تأدیب داشت قتلش می شود قتل خطایی یعنی شبه الخطا شبه العمد چون خودش کشته است منتها چون که قصد تأدیب داشت قصاص نمی شود چون قصد تأدیب داشت قصد احصان داشت که تأدیب کند این را خطا رفته است کشته شده است بدان جهت دیه را ضامن می شود بدان جهت در مواردی که تأدیب بوده باشد و این به عنوان تأدیب بزند و آنوقت اتفق الموت بشود ربطی به باب تعذیر ندارد باب حد ندارد که من قتله الحد و التعذیر چرا؟ چون که در اول حدود بحث کردیم عقوبتی را که انسان بر این مرتکب فعل بر ارتکاب فعلش جزا می دهد عقوبت را آن عقوبت مقدر باشد شرعا که صد شلاق یا از بلندی بیندازید یا سنگبارانش کنید مقدر بشود حد می گویند زنده بماند یا بمیرد و اما اگر مقدر نباشد به نظر شخص بوده باشد به نظر ولی الحد بوده باشد او را تعذیر می گویند و ربما هم حد اطلاق می شود هم حد مشهور را می گیرد حد اصطلاحی را می گیرد هم تعذیر را می گیرد در روایتی که من قتله التعذیر دمش هدر است آن من قتله الحد آن حد تعذیر را هم می گیرد بدان جهت اگر بچه را که می زند این بچه را به قصد تأدیب می زند مأمور به تجویز که شارع کرده است به قصد تأدیب زدنش را تجویز کرده است بدان جهت بچه را که به قصد تأدیب زد مرد این ضمان دارد که تأدیب که واقع نشده است مرد خودش هم وقتی که تأدیب من قتل نفسا من غیر عمد فعلیه الدیه مطلقاتی که خواهد آمد اینجا را می گیرد دیه را ضامن است پدر باشد معلم بوده باشد یا کسی دیگر این دیه را ضامن است بدان جهت در ما نحن فیه احتمال اینکه دیه را ضامن نشود نیست ولکن به خلاف زدن زن در زدن زن باید دید آیا شارع ترخیص به عنوان تأدیب داده است یا ترخیص به عنوان تعذیر داده است که این شوهر ولی الجزاست که عقاب بکند زنش را آنکه ما به قرآن نگاه کردیم از روایات فهمیدیم آن هم به عنوان تأدیب است چون که خداوند متعال می فرماید و اللآتی تخافون نشوذهن فعظوهنّ موعظه کنید و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهنّ بعدش هم می فرماید بر این که اگر اطاعت کردند حرام است بعد این به آنها این معنایش تأدیب است این تأدیب می رساند که ادبش کنید یعنی راهش بیاورید زدن زدن تأدیبی هست چون که همینطور است مثل ولی الطفل است شوهر ضامن است بدان جهت در ما نحن فیه به عنوان تأدیب زده ادب هم محقق نشده است بدان جهت در ما نحن فیه ضامن است لأنّة من التعذیرات که محقق می گوید درست نیست این کی تعذیر است مثل طفل است

س: ؟؟؟

ج: درست توجه کنید گوش کنید بعد بگویید ما نمی خواهیم بگوییم که بر عنوان تعذیر عنوان تأدیب صدق نمی کند نه ربما کسی را تعذیر می کند ادب هم می شود کلام ما این نیست که اینها در مصداق جمع نمی شود کلام ما در این است که موضوع حکم کدام عنوان است موضوع حکم در آن روایتی که می گوید من قتله الحد و القصاص فلا ضمان موضوع آن تعذیر است حد است و آنکه گفته است شارع به او گفته است که جایز است عنوان تأدیب است دلیلی هم نداریم که من قتله التأدیب فلا ضمان اینطور دلیلی نداریم بدان جهت در ما نحن فیه ترخیص به عنوان تأدیب است و شارع هم در تأدیب نفی ضمان را نکرده است اینکه لأنّه من التعذیرات کی شارع تعذیر قرار داده زدن زن را زن تعذیر می شود حاکم شرع تعذیر می کند ربطی به شوهر ندارد مال شوهر تأدیب است بدان جهت ضامن است یک کلمه ای دیگر ما می گوییم اینطور تأدیب را شارع اصلا اجازه نداده است که این اینطور زدنی را اجازه نداده که این را افتاده مرده چون که تأدیب نیست شارع به عنوان تأدیب اجازه داده این تأدیب نیست منتها این شخص غافل بوده احتمالش را نمی داد به قصد تأدیب زده این معذور است معصیت نکرده ولکن ضامن است کسانی از فقها ملتزم شده اند که این ضرب را هم شارع اجازه داده است چون که زدن زدن است دیگر وقتی که متعارف می زند یک وقت می میرد یک وقت نمی میرد شارع به قصد تأدیب زدن را اجازه داده ولو اتفاق نه اینکه عادتا بکشد آنکه اتفاقا زد را این بچه نفسش قطع شد مرد این ضربش جایز است زن بیچاره خیلی کار کرده بود از صبح جارو کرده بود لباس و اینها شسته بود این کتک هم رویش آمد نفسش در رفت مرد گفتند این زدن جایز بوده است به قصد تأدیب بود این هم متعارف زده است چون که به قصد تأدیب زده است جایز است ضمان ندارد از ما ذکرناه معلوم شد که این حرف باطل است اگر این تأدیب جایز هم باشد که نمی گوییم جایز است اگر این تأدیب جایز هم بشود باز ضمان دارد چرا؟ چون که اتلاف النفس مع تجویز ضرب بالاتر از اتلاف مال نمی شود دیگر کمتر از اتلاف مال نمی شود شارع ترخیص می دهد در مجاعت لا سمع الله در آن سال قطحی انسان می تواند بر اینکه طعام مردم را بخورد تلف بکند بدون اجازه او و با منع او هم هجوم کند بردارد بگیرد ولکن ضامن است در ما نحن فیه اگر این ضربا جایز بوده باشد باز دیه را ضامن است چرا؟ چون تمسک می کنیم من قتل نفسا بخطأ فعلیه الدیه مخصص ندارد که مخصص در قصاص بود مخصص در آن حد بود تعذیر بود که فلا ضمان و لا دیة اینجاها که مخصص ندارد می گوییم جایز ولکن ضمان دارد مثل خوردن طعام جایز ولکن خوردی ضمان دارد اینجا هم زدن جایز بزن ولکن مرد ضمان دارد با هم تنافی

س: ؟؟؟

ج: درونش درون ندارد آقا درست توجه کنید این مثل همین است که ما در باب یعنی فقها می گویند دیگر علما در باب معاملات می گویند نهی از معامله می گوید موجود نکنید اما اگر موجود کردی من امضا نمی کنم به این دلالت نمی کند بدان جهت وقتی که حرمت تکلیفی داشت معامله مثل بیع در وقت ندا موجود کرد صحیح می شود عکسش هم همینطور است اگر شارع ترخیص در فعلی داد می گوید می توانید موجود بکنید اما اگر موجود کردید به واسطه موجود کردن این شیء تلف شد ضامن شد او را کی مخفی کرده است انسان فرض بفرمایید بر اینکه در ملک خودش تصرف می تواند بکند به تصرف کردن دیوار همسایه ریخت افتاد به تصرف در ملکش این در ملکش چاه می کند دیوار همسایه افتاد ضامن است این منافات ندارد انسان که فعل جایز بشود ولکن اتلافی که شد گوش کنید شارع هم همینطور است شارع گفته من قتل نفسا خطأ فعلیه الدیه این شخص قتل نفسا أو لا فعلیه الدیه اطلاقش را می گیرد ولو زدنش جایز باشد بدان جهت است که صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف که دارد بر اینکه جواز الفعل منافات با ثبوت ضمان ندارد و ثبوت ضمان در جایی که انسان حد جاری می کند تعذیر جاری می کند جایز است و می گوییم ضامن نیست او دلیل دارد که ضمان ندارد من قتله الحد و القصاص ولکن در ما نحن فیه دلیلی نیست بدان جهت حکم به ضمان می کنیم از ما ذکرناه معلوم می شود حکم در مسئله متقدمه است مسئله متقدمه صورتش را بگویم خسته هم نشوید مسئله ای هست که گفته اند که امام علیه السلام امر کرد کسی را که برو بالای این درخت خرما یک درخت خرمای خیلی بلندی است امام علیه السلام امر کرد که برو فلانی سر این درخت خرما آن هم فرض بفرمایید شروع کرد جمع و جور کرد بلند شد از جایش که برود بالا تا برود بالا از آن درخت افتاد و مرد یا امام علیه السلام فرمود برو ته این چاه این هم که حاضر شد خودش را جمع و جور کرد رفت همین که رفت چاه پایش لغزید و افتاد و عمرش تمام شد این جا اینطور می گوید می گوید امام علیه السلام فقط امر کرده باشد ضمانی نیست فقط امر کرده و اما اگر اکراه بکند از دستش گرفته که بپر مجبورش کرده است این برود بالا اگر نرفت بزنش بکشدش اینطور اکراه کرده اینطور کرده باشد اکراه کرده باشد در این صورت ضمانش هست امام ضامن است بعضی ها هم تصریح کرده اند ضمانش هم در بیت المال است محقق که به اینکه می رسد می گوید تکلیف در فرض این مسئله منافات با مذهب است فرض این مسئله منافات با مذهب دارد چرا؟ برای اینکه امام علیه السلام وقتی که به شخصی می گوید بالای درخت اگر این می افتد امام علیه السلام اینطور شخص را امر نمی کند کسی را که فرض بفرمایید به چاه قدم بگذارد می افتد سرش می شکند می خورد می میرد امام این را امر نمی کند امام خطا نمی کند امر اینطور امر امر خطایی است علاوه بر این اگر امام علیه السلام روی غرض شخصی خودش مصلحت شخصی خودش امر کرده آن امرش واجب الاتباع نیست بما هو ولی امر نکرده است روی غرض شخصی گفته امر عادی است ولایتی نیست اینطور گفته او واجب الاتباع نیست اما اکراه امام امر نمی تواند بکند به این شخص فضلا از اینکه این شخص را اکراه بکند این با مذهب جور درنمی آید بدان جهت گفته اند که این در نایب الامام مفروض می شود که او علم غیب ندارد خطا در او جایز است در او گفته اند که او اگر امر تنها کرد که برو بالای این درخت او رفت و افتاد یا رفت در چاه و افتاد هیچ ضمانی ندارد آن حاکم شرع و اما اگر آن حاکم شرع اکراه کرده باشد ضمان دارد اکراهش هم دو جور است یک وقت روی غرض شخصی اکراه کرده است در مال خودش ضامن است اگر لمصلحت المسلمین اکراه کرده است او را ضمانش در بیت المال است این فرمایشی است که محقق در ما نحن فیه می گوید ملاحظه بفرمایید تا ان شاءالله هفته دیگر تعقیب می کنیم که این چطور است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.