اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم چند مسئله ای از مسائل حدود باقی مانده است که بعضی از آنها مسئله مهمی است بدان جهت قبل از شروع در کتاب قصاص ان شاءالله این چند مسئله را بحث می کنیم یکی از آن مسائل این است بعد از اینکه ما بیان کردیم شارع ترخیص داده است برای انسان دفاع کند از نفسش وقتی که شخصی قصد دارد تعدی بر او را و ترخیص داده است در دفاع از تعدی به ارضش و مالش کم باشد یا زیاد بوده باشد مالی بشود که معتنابه است شارع ترخیص داده است و عرض کردیم این ترخیص در دفاع که در روایات شارع ترخیص داده است آنجاهایی را هم شامل می شود که متمکن بشود شخصی که دفاع می کند متمکن از فرار بشود دید شخصی حمله می کند به او فرار بکند برود گفتیم که شارع فرار را واجب نکرده است و گفتیم می تواند شخص بایستد و فرار کند در مال و ارضش هم همینطور است می تواند مالش را بردارد بدود برود فرار کند نه می تواند دفاع کند بایستد همانجا دفاع کند شارع ترخیص داده است آنوقت بعد از ثبوت اینکه شارع ترخیص را داده است کلام واقع می شود در دو مرحله یکی اینکه انسان اگر بینی و بین الله احراز کرد که شخصی آخری یرید نفسه أو ارضه أو ماله شخص در این صورت دفاع کرد و دفاعش منجر شد به قتل آن شخص چون که دفاع موقوف به قتل بود چاره دیگری نداشت اگر دفاع بکند به قتل است یا باید فرار بکند یا بکشد این شخص را کشت این شخص بینی و بین الله این جهت این است که مرتکب محذوری نشده است شارع ترخیص داده بود این جهت را تا حال ما بحث کردیم و گفتیم اگر دفاع موقوف بوده باشد به قتل او کسی که أراد نفس الانسان أو ارضش را یا مالش را عیب ندارد این روایاتش را هم متعدد بود یک چند تایش را هم به جهت اینکه یادتان بیفتد غفلت نشود عرض می کنم یکی از اینها موثقه معتبره سکونی بود در باب 22 از ابواب قصاص النفس است آنجا دارد در روایت هفتمی محمد بن الحسن بن ولید است نه اشتباه شد محمد بن الحسن یعنی شیخ الطایفه باسناده عن المحمد بن الحسن الصفار عن ابراهیم ابراهیم بن هاشم است که پدر علی بن ابراهیم قمی است رضوان الله علیه عن النوفلی عن السکونی عن جعفر عن آبائه قال رسول الله صلی الله علیه و آله من شهر سیفا فدمه هدرٌ کسی که روی انسان شمشیر بکشد دمش هدر است منتها به مناسبت حکم موضوع گفتیم که شهر که جنایت وارد کند و هکذا در آن روایت دیگر امام علیه السلام اینطور فرمود در باب 25 از ابواب قصاص است یا 35 یا 25 و باسناده عن الحسن بن محبوب عن ابی ایوب ابی ایوب خزاز است صدق قدس الله نفسه الشریف به سندش که در مشیخه صحیح است نقل می کند از حسن بن محبوب عن أبی ایوب خزاز عن محمد بن مسلم ابراهیم بن عثمان است ابی ایوب خزاز رضوان الله علیه عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر علیه السلام قال عورة المؤمن علی المؤمن حرامٌ و من اطلع علی مؤمن فی منزلة فعیناه مباحة للمؤمن فی تلک الحال و من دمر علی مؤمن بغیر اذنه کسی داخل بشود به بیت مؤمنی بدون اذن او یعنی به قصد جنایت دیگر قرینه موجود است که این حال الجنایت است و من دمر علی مؤمن فدمه مباحٌ للمؤمن فی تلک الحال منتها به مناسبت حکم موضوع گفتیم که دفاع موقوف به او بوده باشد این دفاعا است و هکذا روایات دیگری در مقام هست که آن روایات دلالت می کند بر این معنا یکی اش را هم بخوانم از آن روایاتی که دلالت می کند بر این معنا یکی اش را هم بخوانم که وافی و شافی باشد یکی از اینها همین صحیحه حلبی است در باب 23 یا 33 دارد روایت اولی است محمد بن علی بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام روایت من حیث السند صحیحه است أیما رجل قتله الحد فی القصاص فلا دیة له و قال أیما رجل أدا علی رجل هر مردی که تعدی بکند بر مردی لیضربه آن شخص معتدا علیک زد این را اعتدا علی رجل لیضربه تا آن معتدا علیه را بزند فدفعه عن نفسه معتدا علیه هل داد این را فجرحه أو قتله فلا شیء علیک شیئی بر آن کسی که ضربه دفعه یا فرض کنید قتله شیئی ندارد در ذیلش هم قاعده کلیه است من بدع فاعتدی کسی که اعتدا را شروع کرد فاعتدی علیک جزا داده شد جزا می دانید یا دفاعا می شود یا منعا می شود فاعتدی علیه فلا قصاص علیه قصاصی نیست روایات متعدده کثیره ای هست بینه و بین الله کسی که کسی را از پا درآورده است به جرح أو القتل دفاعا عن نفسه أو عرضه أو ماله در صورتی که دفاع به آنکه می شد یا فرار کند یا آن امر را موجود بکند فلا شیء علیک و اما دفاع به ادنی می شد این به اعلا کرد این مسئله خواهد آمد این جایز نیست اگر آنطور بکند این قصاص وارد می شود به آن کسی که این جنایت را وارد کرده است که ادنی ممکن بود آنجایی که ادنی موقوف بود یا فرار کند یا این جنایت را وارد کند به آن طرف عیب ندارد بینه و بین الله مسئولیتی ندارد انّما الکلام بینه و بین الحاکم است اگر آن شخص را کشت بینه و بین الله مهاجم بود به این قصد سوء داشت قصد تعدی به ارض و نفس و مال داشت او را از پا درآورد ولکن آن ورثه او رفتند پیش حاکم شکایت کرده اند که پدر ما را فلان کس کشته است شکایت کرده اند این را بردند پیش حاکم حاکم با این شخصی که حاکم که نمی داند علم غیب ندارد واقع را نمی داند با این شخص چه معامله می کند معامله اش این است که اگر این شخص اقرار بکند که من کشته ام که فرض این است که می گوید کشته ام اقرار می کند آنوقت منتها دفاعا عن نفسه و ارضه و عن ماله کشتم حاکم شرع می گوید که و من قتلا مؤمنا نفسا متعمدا مؤمن یعنی مسلمان این را اقرار کردیم من غیر بحق بود او را اثبات بکن که حق داشتی دفاع بود مقام مقام دفاع بود این را اثبات بکنید اگر این شخص توانست اثبات بکند بینه داشته باشد شاهد داشته باشد یا قراینی را بر حاکم و اموری را بر حاکم نشان بدهد که حاکم علم به صدقش پیدا کند خوب فهو می گوید برو پی کارت نه ضمان قصاصی هست بر تو و اما نه بینه توانست اقامه بکند نه قراینی اقامه کرد پیش حاکم حاکم شرع می گوید خوب آن کسانی که شکایت کردند این پدر ما را کشته است خوب شما این ادعا می کند که به حق کشته ام شما قسم بخورید که این به حق نکشته است دفاع نکشته است آنها هم قسم خوردند این شخص قصاص می شود آن کسی که قتل دفاعا دفاعا عن نفسه و عن ارضه و عن ماله قصاص می شود که باید اثبات بکند که این را دفاعا کشته ام و این را بدانید این جهت مهم است خوب می گوید تویی که او را که کشتی دفاعا چطور دفاعا کشتی می گوید خوب دیدم که شمشیر برداشته از پشت بام آمد حمله کرد به ما خوب حاکم شرع می گوید که شاید می خواست او را بترساند که شما راضی می شوید که بگویید بیایید هرچه می خواهی بکن هرچه برمی داری ببر هرچه می خواهی با عیالم بکن شاید او می ترساند شما را نمی کشت یا ضرری هم بر ارض وارد نمی کرد فقط قصد ترساندن داشت شما را ازکجا می گویید که دفاعا کشتم این مسئله مسئله مهمه ای است این شخص آدم مؤمنی هست می گوید بینی و بین الله از حرکتش نشان می داد که این معنا را اطمینان پیدا کردم که او دارد ما را تهدید می کند و قصد جنایت دارد کشتم خوب بینه بیاور که او وقتی که آمد خانه شما سلاح داشت سلاح را روی شما کشید و تو هم روی سلاح کشیدنش ترسیدی گفت بینه دارد رفت جمع کرد پسرش را برادرش آنجا بود جمع کرد هردوتا را آورد شهادت دادند آنها هم حاکم می شناسد عدول هستند آنها شهادت می دهند که بله ما آنجا بودیم که فلان کس از در وارد شد از پشت بام آمد یا در را باز کرد و وارد شد شاهرا سیفا حاکم شرع می گوید همین مقدار بس است کشتی نوش جانت همین دفاع ثابت می شود همین مقدار که ثابت شد ان شهر سیفه و روی آنها همین مقدار دفاع را اثبات می کند چرا؟ چون که امام علیه السلام در معتبره سکونی فرمود من شهر سیفه فدمه هدر و شهر سیفه به قصد جنایت دیگر قصد جنایت در دلش است یعنی شهر سیفه حکایت از قصد جنایت کند وقتی که این معنا را کرد این معنا کافی می شود آن مقداری که از من شهر سیفه قطع داریم خارج است آنجایی است که می دانیم قصد جنایت ندارد فقط می ترساند آنجا خارج است و اما آنجایی که بداند قصد جنایت دارد حتی احتمال بدهد قصد جنایت دارد که اگر صبر کند او را از پا درنیاورد آنوقت نمی تواند جلوگیری کند الان باید از پا دربیاورد او را در این موارد نه لازم نیست بگوید من علم داشتم قصد جنایت را اگر بگوید که نه احتمال می دادم که این قصد جنایت دارد والا به چه مناسبت ان شهر سیفه عیب ندارد همین معنا اثبات می کند محقق قدس الله نفسه الشریف این کبرای کلی را که عرض کردم این کبرای کلی را که همیشه کسی که دافعا کسی را کشته است یا جنایت دیگری وارد کرده است این بینه و بین الله مسئولیتی ندارد و اما این را باید پیش حاکم شرع اثبات بکند و اگر نتواند اثبات بکند آنوقت از او قصاص گرفته می شود دیه هم نه قصاص گرفته می شود چون که خودش به جنایت عمد و قصد اقرار کرده است قتل یا جرح عمدی اقرار کرده است منتها می گوید به حق بود به حق را باید اثبات بکند چون اصل عدم الحق است اینکه این هجوم کرده بود قصد قتل داشت قصد این است که اینها موجود نبود بدان جهت در ما نحن فیه خصوصا ورثه حاضر باشد منکر باشد قول آنها منکر هستند قولشان مطابق با اصل است قسم خوردند که اینطور نبود مطلب تمام می شود این باید اثبات بکند علاوه بر اینکه اگر روایت هم نبود حکم همینطور بود در بین نصا به این معنا وارد است که این کسی که دفاعا کرده است به حق کرده است جنایت را قتل را یا غیر قتل را باید اثبات کند اثبات نکند گردنش می افتد قصاص یا دیه ثابت می شود این مسئله کلیه را محقق در ضمن مسئله کوچک عنوان کرده است که اگر شخصی کسی را در خانه اش بکشد در منزلش و این دفاعا از ارض و اینها بوده باشد این را ادعا کند باید اثبات بکند و در اثباتش هم ایشان می فرماید کافی است که بگوید من ظن داشتم معرض بود جنایت لأن مرادش ما ذکرناه است که همین مقدار کافی است در اثبات قول آن شخص جانی و دافع بر اینکه من دفاعا این را کشته ام این را ما در ضمن مسئله عام این را عنوان کردیم علاوه بر اینکه این مسئله بر طبق قاعده است منصوص هم هست که باید اثبات بکند و اگر نتواند اثبات بکند به گردنش می افتد درست توجه کنید در باب 69 از ابواب قصاص النفس آنجا روایت اولی است محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی این یک سند است و عن علی بن ابراهیم عن أبیه این دو سند احمد بن محمد بن عیسی و پدر علی بن ابراهیم جمیعا عن أبن محبوب از حسن بن محبوب عن علی بن حسن بن رباط عن ابن مسکان عن عبدالله بن مسکان عن أبی مخلد این أبی مخلد از اصحاب امام باقر و از اصحاب امام رضا سلام الله علیه است خیلی نه توثیقش ثابت است و نه خیلی هم از معاریف است این را من باب مؤید ذکر می کنم این به جهت اینکه ذهن را آماده می کند قال کنت عن أبی عبدالله علیه السلام قال کنت عند داود بن علی امام صادق می گوید پیش داود بن علی که آن والی بود بودم فعطی برجل قد قتل رجلا مردی را پیش آن والی آوردند که شخصی را کشته بود فقال له داود بن علی ما تقول داود بن علی بن آن شخصی که آورده شده بود گفت چه می گویی قال قتلت هذا الرجل من این مرد را کشته ام مثلا این مردی قال قتلت هذا الرجل؟ خوب این مردی که می گویند تو کشته ای کشته ای؟ قال نعم أنا قتلته من کشته ام فقال له داود و لم قتلته؟ والی گفت چرا او را کشته ای به چه علت او را کشته ای؟ قال انّه کان یدخل منزلی به غیر اذنی همینطور بود آدم شارلاتان بود وارد منزل من می شد فاستعدیة علیه الولاة الذین کانوا قبلک آن ولاتی که قبل از تو اینجا بودند تو تازه آمدی قبل از اینکه این بودند به تو شکایت کردم که فلانی به من اذیت می کند می آید به خانه من چکار کنم فاستعدیت یعنی شکایت کردم علیه الولاة الذین کانوا قبلک فامرونی ان هو دخل بغیر اذن ان اقتله فقتلته آنها به من گفتند هروقت آمد بدون اذن بکش من هم کشتم این وجهش است فالتفت امام صادق می فرماید فالتفت الیّ داود بن علی داود بن علی می داند از چه باید بپرسد خودشان که چیزی ندارند فالتفت الی داود بن علی فقال یا ابا عبدالله ما تقول فی هذا در این قضیه چه حکم می کنید؟ فقلت أری درست توجه کنید فقلت أری انّه اقرّ بقتل رجل مسلم این شخصی که آمده است آورده اند اقرار کردیم مسلمانی را کشته اند فاقتله او را بکش چون شاهد ندارد حق را اثبات بکند فاقتله بکش فامر به فقتل ثم قال أبو عبدالله علیه السلام انّ اناس من اصحاب رسول الله کان به سعد بن عباده قصاصا کشته می شود ولو بینی و بین الله دفاعا بوده باشد بعد امام صادق سلام الله علیه شاهد می آورد می گوید اصحاب رسول الله در آنها سعد بن عباده بود بحث می کردند از سعد بن عباده مثل اینکه از او مظلوم تر پید نکردند به او گفتند که اگر تو وارد منزلت شدی دیدی یک مردی با زنت خوابیده چکار می کنی؟ او می گوید که سرش را از بدنش جدا می کنم همانجا دیگر توجه کردید فاذا رسول الله صلی الله علیه و آله در این قضیه که مکالمه می کردند که می شود یا نمی شود رسید ثم قال أبو عبدالله علیه السلام انّ اناث من اصحاب رسول الله کان فیهم سعد بن عباده فقالوا یا سعد ما تقول لو ذهبت الی منزلک فوجدت فیه رجلا علی بطن امرأتک ما کنت صانعا به فقال سعد کنت و الله اضرب رغبته بالسیف همانجا سرش را جدا می کنم قال فخرج رسول الله صلی الله علیه و آله و هو فی هذا الکلام فقال یا سعد من هذا الذی قلت اضرب عنقه بالسیف چرا می گفتی که گردنش را می زنم این شجاعتت را گفتی در این صورت فاخبره الذی قالوا عرض کرد یا رسول الله اینها از من اینطور سؤال کردند من هم اینطور گفتم قال یا سعد فقال رسول الله یا سعد فانّ شهود الاربعة شهود الاربعه کو زنا را باید اثبات بکنی فعین شهود الاربعة الذی قال الله عزّوجل فقال سعد یا رسول الله بعد ما رعاع عینی فعلم انّ الله کان فعل فقال رسول الله ای و الله یا سعد بعد عن رعاع عینک و علم الله انّ الله جعل لکل شیء حدا و جعل لمن تجاوز الحد حدا این در حدود است ولکن امام صادق سلام الله علیه این را به آن دفاع می آورد معنایش این است که همه اش یکسان است در جایی که شخص بینه و بین ربه که جایز باشد بکشد باید او را اثبات بکند جنایت را که من دفاعا یا منعا این را کشته ام والا فرض بفرمایید نتواند اثبات بکند گردنش را می گیرد در آن روایت سومی در این باب سند صحیحه است و باسناد الشیخ عن الحسین بن سعید عن فضالة بن ایوب عن داود بن فرقد سند من حیث السند صحیحه است عن أبی عبدالله علیه السلام قال سئلنی اینجا امام صادق علیه السلام اینقدر نقل می کند قال سئلنی امام صادق فرمود سؤال کرد از من سئلنی داود بن علی عن رجل کان یأتی بیت رجل فنهاه آن رجل صاحب بیت نهی کرد که نیا نهی عن یأتی فابی عن یفعل آن هم ابا کرد فذهب الی السلطان رفت به سلطان های قبلی ولاة قبلی فقال السلطان ان فعل فاقتله قال فقتله عمی تری فیه داود بن علی از من سؤال کرد که این هم همینطور کشت چه حکمی می کنید؟ فقلت أری عن لا یقتله من فتوایم این بود قضاوتم که نمی تواند بکشد این استقام هذا اگر این کشتن مستقیم بشود اینطور یعنی حرفش مسموع بشود نمی تواند بکشد یعنی کشتنش را باید اثبات بکند که به حق بوده مراد این است چون بینه و بین الله عیب ندارد کشتنش این استقام هذا یعنی اگر قولش مسموع بشود که من دفاعا کشتم قولش مسموع بشود ان استقام هذا فالمشاع عن یقول کل انسان لعدوی دخل بیتی فقتلته آنوقت برای مردم راه باز می شود هرکس دشمنش را می کشد ولو جایز القتل نباشد یک خورده با هم خورده حساب دارند سرش را از بدن جدا کرد آوردند محکمه که تو کشتی؟ بله چرا کشتی؟ دفاعا به من حمله می کرد بهانه می آورد بدان جهت اگر این دعوا تمام بشود به هم می خورد نظام بدان جهت در مقام اثبات روایت هم من حیث السند صحیح است و دلالت می کند در آنجاهایی که شخص بینه و بین ربه می تواند جنایت را وارد کند و می تواند طرف را بکشد باید اثبات بکند بدان جهت درست توجه کنید یک حرفی می گویم خوب کسی سؤال کند که فرض کنید این کسی هجوم کرده است شمشیرش را هم درآورده این می گوید دفاع بکنم توجه کردید باید اثبات بکنم که این را کشته ام دفاعا حق اینجا شاهد نیست نصف شب شاهد نیست خانه تنها هستم یا غیر از چندتا زن کسی دیگر نیست زن ها هم که قولشان مسموع نیست در شهادت در قتل خوب این فکر می کند که خیلی خوب چیزی نگویم بیاید ارضم را تعدی کند یا مالم را جمع کند ببرد محذور دارد در این مواردی که شخص همینطور است ولو سارق است لص است لص ترتب ندارد کسی که سارق اللص بوده باشد ولو قتلش جایز است ولکن در این موارد ولو لص بوده باشد محارب بوده باشد اکتفا به اقل چیزی می کند که او را ممانعت می کند از فعلش پایش را می شکاند مثلا فرض کنید یا فرض کنید سنگ بزرگی به شکمش می زند شکمش درد می گیرد دیگر نمی تواند از جایش تکان بخورد بینه و بین الله مسئولیتی هم ندارد و بما اینکه اخف را موجود کرده است ولو اشد جایز بود یا ممکن بود که مثلا فرار بکند اینکه دید در را باز می کند شمشیر دستش می آید در خانه یکی خودش است دوتا دختر است بروم فرار کنم پشت بام از آنجا به خانه همسایه در آن مواردی که مثبت دارد می تواند اثبات بکند آنجا هیچ شبهه ای نیست و اما آنجاهایی که مثبت ندارد باز می تواند بینی و بین الله مسئولیتی ندارد بداند هم که نتواند اثبات خواهد کرد و خودش خواهد کشت شارع اذن در دفاع داده است توجه کردید بدان جهت مسئولیتی ندارد و گفتیم فرار واجب نیست مسئولیتی ندارد ولکن اگر بخواهد تحفظ بر نفسش بکند باید الفرار یا آن اخفی که او را از کار می اندازد ولو اشدش نسبت به او جایز باشد باید او را اختیار بکند این این مسئله است مسئله دیگر که باز مربوط به این است به مسئله دفاع و منع از ظلم جائر است این است که کسی فرض کنید گاز گرفت بدن انسان را مثلا فرض کنید دستش را یا جای دیگر را محکم با دندانش گرفته
س: ؟؟؟
ج: می رسم الان می رسم پشت سر این چون این مربوط به این مربوط به این مسئله است این با دندانش گرفته است محکم چکار بکنیم که از دست این خلاص بشویم این هرچه که زور داشت دستش را کشید دستش را که کشید دندان های او افتاد دندان های او که گرفته بود دستش را چنان کشید که دندان های او افتاد توجه کردید ایشان می فرماید آن کسی که عاد ظلم است آن کسی که دندان گذاشته است گاز گرفته است آن را وقتی که دندانش را ساقط کرد آن کسی که این کار را کرده است که معضوض است ضمانی ندارد نه قصاص می شود نه دیه می شود همین روایاتی که خواندیم بدان جهت می فرماید که اگر با این رفع نشود تخلیص نفسش ممکن نباشد با چیزهای دیگر که اشد از این است مثل اینکه فرض بفرمایید یک اگر با اخف مثل اینکه مشت بزند آن شخص برود بیفتد آنجا تعادلش به هم بخورد یا یک جراحتی مختصری وارد بکند می تواند آن ممکن نشد با آنها دست برنمی دارد این شخص با یک مشت و یک مختصر جراحت می تواند جراحت عمیقه وارد کند عن یبعضه جراحت عمیقه مثل شکم را پاره کردن است شکمش را پاره کند عیب ندارد مقام مقام دفاع و تخلیص النفس است هرچه بکند توجه کردید ضمانی ندارد نه قصاصا نه دیتا ولکن اینجایش ذکر می کند مرحوم محقق ولکن تا مادامی که اسهل ممکن است و تخلیص به اسهل می شود نمی تواند آن اعلا و اصعب و اشد را اختیار کند بر جانی و اگر با یک مشت زدن بر شکمش این را حامی شد اینجا شکمش را با چاقو دو تکه کند مثل اینکه خمیر را با چاقو دو تکه می کند زانی است قصاص می شود حتی قصاص می شود بدان جهت تعدی از آن اسهل به اینها نیست چون که مناسبت حکم موضوع در روایاتی که در دفاع از نفس وارد شده است مناسبت حکم موضوع این است که جنایتی می کند که دفاع با او موقوف است بدون او دفاع نمی شود منصرف اینها به مناسبت حکم موضوع این است ولکن در بعضی جنایت ها مثل محارب و لص اگر یادتان بوده باشد آنجا گفتیم نه این ولو اسهل نبوده باشد اعلی را می تواند موجود کند اینها را استثناء کردیم اینجا در مسئله عز یک کلامی دارد بعضی ها کلام کلام متین است آن کلام این است که انسان اگر تخلیص نفسش را بکند به مشت زدن ممکن است تخلیص نفس بشود به این دهنش را باز کند و برود کنار الا انّه عادت بر این جاری است که این کسی که گاز گرفت به کشیدن عضو دفاع می کند تخلیص می کند عادت بر این جاری است این هم با مشت می شد اما اینطور کشید در این صورت ضمانی ندارد آنجایی با تمکن از اسهل اشد را اختیار کند ضمان دارد که دفاع به اشد متعارف نبوده باشد در آن دفاع دفاع به آن اشد مثل اینکه کشیدن دست در وقتی که گاز گرفته او ممکن نبوده باشد یا آنوقتی که انسان را فرض بفرمایید جنایتی وارد کرده است که متعارف این است که دست را به گلویش بیندازم خفه کنم تا دست بردارد آنطور ممکن نبوده باشد ولو با مشت زدن ممکن بود ولکن گلویش را می گیرد تا نفسش بند بشود دست بردارد اینهایی که متعارف بشود عیب ندارد چون وجه حرف ما دعوای انصراف بود در ادله دفاع وقتی که دفاع به آن نحو ولو اشق است متعارف بوده باشد عیب ندارد بعد از این محقق قدس الله نفسه الشریف متعرض می شود یعنی قبل از این متعرض می شود به مسئله ای که آن مسئله گفتم هرچه در او گفتنی بود و آن این است که شخصی می بیند که یک حیوانی مثلا یک گاو نری این را دید امامه هم دارد این را دید حمله می کند به این که نزدیک می شود که لهش بکند دیگر یا اقامه اینطور کذایی است در ما نحن فیه این شخص چه دید؟ این چاره در این که دستش نیزه بود نیزه را پرت کند به شکم او یا یک کار دیگری بکند که او رو به فرار بگذارد کرد این را در این صورت ضامن نیست چرا؟ چون حیوان حمله کرده بود و این هم دفاعا عن النفس این کار را کرد این اشکالی ندارد ولکن یک فرق دارد با دفاع از انسانی که حمله می کند به انسان یک فرق دارد آن فرقش این است که اینجا فرار ممکن باشد باید فرار کند در دفاع در انسان فرار لازم نیست گفتیم می ایستد مقابله می کند که بیا ببینم چه می گویی اما در حیوان این را نمی تواند بگوید اگر امر دایر است که حیوان را بکشد یا جنایتی بر حیوان وارد کند یا الفرار باید الفرار آنجا یک نردبانی بود دید این حمله می کند رفت آن نردبان رفت پشت بام آن حیوان هم از نردبان نمی تواند بیاید این هم متعین است چرا؟ سرّّش عبارت از این است که آن روایاتی که در دفاع بود در دفاع از لص و امثال ذلک امام علیه السلام فرمود عیب ندارد بایست دفاع کن المقتول دون مظلمته شهیدٌ امام فرمود بایست دفاع بکن و اما در حیوان اینطور روایتی وارد نشده است ترخیص در اتلفا و قتل مال الغیر مال است والا حیوان بیابانی باشد لازم نیست فرار کند می زند می کشد دیگر آن حیوانی که مال الغیر است محترم است مثل گاو در اینجا باید کم بیاورد در مقابل حیوان این خوب در این صورت حیوان را اگر کشت ممکن نبود فرار کند حیوان را کشت ضمانی ندارد صاحب مال آمده گفت که حیوان مرا دو تکه کرده ای کشته ای پولش را بده می گوید نه نمی دهم نه پول می دهد نه چیز دیگر دلیلش چیست که ضامن نیست؟ دلیلش صحیحه معل بن عثمان است در باب موجبات الضمان در باب 37 عدم ضمان الدابة اذا زجرها احدٌ دفاعا فتلفت أو اتلتفت محمد بن الحسن باسناده عن الحسن بن محبوب عن المعلی عن أبی بصیر عن أبی عبدالله علیه السلام این معلی معلی بن ابی اسنان است رضوان الله علیه که صدوق هم سندی دارد به این معلی بن عثمان معلی بن عثمان هم از اجلاء این نقل می کند در سند صدوق خود معلی از امام صادق نقل می کند در سند شیخ قدس الله نفسه الشریف معلی از ابی بصیر عن أبی عبدالله به واسطه نقل می کند سئلته عن رجل غشیه رجل علی دابة مردی روی دابه اش بود آمد روی انسانی خوب دابه خودش آمد نه مرد صاحبش هم رویش بود فأراد عن یتعه أراد حیوان عن یتعه توجه کردید در این صورت فزجر الدابة این مرد دابه را زجر داد منع کرد به هر منعی به واسطه نیزه ای چیزی هرچه بود ففرّت بصاحبها فترحه این فرار کرد دابه صاحبش را انداخت و کان جراحة أو غیرها صاحبش مجروح شد یا کذا کرد فقال لیس علیه ضمانٌ بر این شخص ضمانی نیست که دابه را زجر کرده است انّما زجر عن نفسه از نفسش دفاع کرد و هی الجبار آن دابه جبار بود جابر بود ظلم کننده بود وقتی که دابه صاحبش را کشته این شخص ضامن نشد خوب اگر خود دابه کشته می شد به طریق اولی ضامن نمی شد و الحمدلله رب العالمین.

