سلسله دروس حدود – جلسه صد و بیستم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم بعد الفراغ بر اینکه بر شخص جایز است دفاع بکند از نفسش و از ارضش و از اهلش و مالش و بعد البنا بر اینکه این دفاع از نفس و از ارض به نحو الوجود است ولکن در دفاع عن المال این دفاع جایز است وجوبی ندارد و بعد الفراغ بر اینکه در موارد الدفاع کسی که دفاع می کند باید الاسهل فالاسهل را رعایت کند آنجایی که به سنگ زدن به شخص فرار می کند یا فرض کنید به تحت این فرار می کند نمی شود دو مرتبه دیگر از دفاع که جرح است و قتل است و نحو ذلک است آنها را مرتکب شد و این مراتب را ملاحظه کردن چون که اگر دفاع موقوف به آن امری بوده باشد که مرتکب می شود و به پایین تر از او نشود دفاع بشود ادله مشروعیت الدفاع او را اثبات می کند و اما در مواردی که دفاع به اسهل می شود به شدیدتر از او دفاع مرتکب بشود او را و جنایتی بزند به مقتول عنوان دفاع صدق می کند ولکن دفاع توقف ندارد بر او منصرف این روایات گفته شده است منصرف این روایات در جایی است که دفاع موقوف بشود این انصراف و این ارتکاز هم همینطور است که او را از تعدی باز کرد به طناب بست و انداخت بیرون نمی شود او را سرش را برید ذبح کرد این مقدارش ارتکازی هم هست مرتکز انسان هم همینطور است وقتی که به آن اسهل دفع می شود تعدی به آن مرتبه بالاتر صحیح نیست الا انه عرض کردم در محارب و در لص محارب که لص مسلم یا مطلق اللص و آن کسی که یطلع علی اولات الشخص در این سه مورد اطلاقات گفتیم من حیث الادله تمام است دعوای انصراف در ادله محارب لا اینکه در لص اللص محاربٌ علیه فابدره فاقتله در این موارد اطلاق این روایات که آنوقتی قتل جایز است لص محارب را که به کمتر از او نشود دفاع کرد این را نمی شود اینجا در این روایات گفت این روایات مطلقه هستند عرض کردم در روایات لص و محارب و آنکه یطلع علی اولات القوم انصراف ممکن نیست آن روایات مطلق است و اما آنکه للانسان عن یدافع عن نفسه و ماله و ارضه که در لص محارب وارد نشده اند در مطلق الدفاع اینکه لسانش این است که یجوز للانسان عن یدافع عن نفسه عن ماله مثل اینکه المقتول دون مظلمته شهیدٌ این از این فهمیده می شود که مظلوم می شود دفاع بکند اینها را گفتند که اینها منصرف هستند به صورت توقف اینها عیب ندارند و اما روایاتی که در لص است و محارب است مطلع علی اولات القوم است دعوای انصراف در آنها وجهی ندارند بدان جهت به قول صاحب جواهر این را می گویم تا اینکه نگویید که این حرف را تنها می گویند غیر از من هم گفته اند به قول صاحب جواهر اگر اجماع تعبدی ثابت شد فهو والا این روایات مطلق است در لص و در محارب و در آن کسی که یطلع علی عورات القوم روایات مطلق است این را که می گویم تا اینکه قوت قلب بشود که نگویید این حرف را تازه شنیدیم مرحوم صاحب جواهر هم دارد بدان جهت در آن موارد ملتزم شدن یک اجماع تعبدی می خواهد که اجماع تعبدی نداریم احتمال می دهیم که همان چون که توقف ندارد گفته اند نمی شود ثم بعد از اینکه دفاع واجب شد یا مشروع شد مثل دفاع در اموال ملاحظه ترتیب هم معتبر شد یا نشد فرقی نمی کند آنوقت انسان می تواند مرتکب بشود امری را که جنایت حساب می شود لولا الدفاع آنوقتی است که احراز کند آن کس در قصد تعدی دارد آن کسی که هجوم کرده به خانه اش می داند قصد تعدی دارد به خودش به عیالش به ناموسش یا به اموالش در صورتی که محرز بشود که این شخص قصد تعدی دارد این دفاع به مراتبه أو به غیر مراتبه مشروع می شود یا واجب می شود و اما در صورتی که انسان نداند که این قصد تعدی دارد مثلا در خانه اش نشسته دید پشت بامش یا سر دیوارش یک آخوندی است می خواهد بپرد در خانه اش این که می داند او قصد تعدی ندارد آن که قصد تعدی ندارد الان یک کسی هجوم کرده به او شب است خلوت است ترسیده خودش را می خواهد بیندازد در خانه که خودش را نجات بدهد اینطور است دیگر این را نمی شود آن مراتب دفاعی که گفته شد اینجا دیگر درنمی آید آنوقتی که محقق شد برایش این کسی که می خواهد به او جنایت وارد کند أراد اهله أراد نفسه بدان جهت در آن روایت موثقه غیاث بن ابراهیم امام علیه السلام آنجا دارد که نیاورده اند جلد 18 اللص محارب اذا دخل علیک یرید اهلک و مالک فاقتله فابدره بالقتل این معنایش این است که قصد تعدی اش محرز بشود والا اگر قصد تعدی اش محرز نشود عنوان دفاع منطبق نمی شود بله در مثل این موارد که می داند قصد تعدی ندارد می گوید اینجا نمی شود خانه ما نیایید برو جای دیگر بیفت می تواند منع کند از افتادن در خانه که به خانه داخل نشود یا در را ببندد که در را باز نکند داخل خانه بشود ببندد آن در باز بود دید در را باز می کند رفت در را قفل بکند که نیاید در آن این عیب ندارد ملک اوست این هم در صورتی است که محرز نباشد که او از خطر گریخته است خطری که واجب است از او گریختن مثل اینکه کسی قصد سوء دارد می خواهد او را بکشد یا تعدی کند بر ارضش آن وقت اگر بداند این را تکلیف است محافظت از او آنجایی می تواند ممانعت کند از دخول در دارش تحفظ او بر من واجب نیست چون کسی می خواهد ساعت را بگیرد پولش را بگیرد آن مال دفاع از مال خود انسان واجب نیست کجا مانده از مال الغیر غایت الامر جایز است دفاع کما ذکرناه اما در جایی که اینطور شد لا سمع الله مثلا یک بلایی بود یک طایفه ای بود باقی شده اند هجوم می آورند مثلا به اشخاصی که آنها را از بین ببرند این آن آمد خانه این نمی تواند بیرون بکند آن در صورتی است که تحفظ او واجب نباشد می تواند مانع بشود داخل بیت نشود این حرفها را که گفتیم در جایی که معلوم بشود این دزد نیست این عالم است مطلب تمام است اما یک کسی آمده نمی دانم قصد تعدی دارد یا ندارد آنجا امر مشکل می شود که نمی دانم قصد تعدی دارد یا ندارد و اگر هم من صبر کنم سنگ نیندازم پایش را نشکنم دیگر بعد فایده ندارد قصد تعدی داشته باشد او مسلط می شود اینجا محل اشکال می شود که محقق نیست قصد تعدی ایشان در عبارت شرایع دارد بر اینکه محقق بشود قصد تعدی قصد تعدی محقق نیست ولکن عدمش هم محقق نیست محتمل است قصد تعدی داشته  باشد اینجا دو صورت دارد یک صورت این است که اگر من مبادرت نکنم تا بفهمم معلوم بشود از افعالش که قصد تعدی دارد یا نه می توانم به حسابش برسم آنجا بلا اشکال جایز نیست ابتدا کردن به تعدی چون که دفاع موقوف به او نیست چون که دفاع را بعد می تواند بکند چون که بعد از این که صبر کرد قصدش معلوم شد می تواند کار را بکند هر کاری دلش بخواهد چون او نمی تواند کار بکند این قوی است یا مثلا یک نکته دیگری است یک جهت دیگری است که صلاح دارد و آن صلاح پدرش را درمی آورد و اما در صورتی که قصدش را نمی داند ولکن اگر این مبادرت نکند مطلب تمام است اگر قصد تعدی داشته باشد دیگر مسلط می شود نمی تواند دیگر آنوقت از ارضش از نفسش از مالش مبادرت کند این بعضی ها مثل صاحب جواهر فرموده اند که ظن کافی است از شکلش ظن پیدا کرد که این آدم آدم درستی نیست یقین نداشت ظن پیدا کرد ظن اگر داشته باشد عیب ندارد چون عنوان دفاع است و اینها عیب ندارد و اما اگر ظن داشت زد جنایت وارد کرد بعد معلوم شد که این یک آدم حسابی بود بیچاره ای بود کسی فرار کرد این را می خواست تعدی کند افتاد در خانه والا قصد تعدی نداشت بعد معلوم شد جنایت را این شخص ضامن است دفاع نیست چون که خواندیم که آن در دفاع جنایت وارد می شود شخص دافع آن ضمان ندارد به جنایتی که به مدفوع می رسد در این صورت دفاع نبود بدان جهت در ما نحن فیه عنوان دفاع منطبق نیست ضامن است ظن داشته باشد می تواند این کار را بکند یا صاحب الجواهر قدس الله نفسه الشریف ظن ندارد ولکن احتمال می دهد کما اینکه محل ابتلاء عام می شود دیگر این که همینطور وارد شده است آن ظاهرا عیب ندارد وقتی که توجه کردید بر انسان جایز شد دفاع و اینطوری شد که دیگر بعد نمی تواند دفاع بکند باید اول محافظت بکند این اگر فرض بفرمایید دفاع از نفس بوده باشد بلا اشکال جایز است شب وارد شدید چرا می گویید این جایز است به چه دلیل؟ به آن صحیحه ای که حیف جلد 18 را نتوانستم بیاورم صحیحه می گوید درست دلیلم این است صحیحه دارد بر اینکه من شهر السلاح باللیل فهو محاربٌ الا اذا کان المأمورا من شهر السلاح فی اللیل فهو محاربٌ الا اذا کان مأمورا مثلا شخص شناخته شده باشد که مردم می شناسند که این خارج محله است یا فلان رئیس است نگهبان است من شهر السلاح فی اللیل فهو محاربٌ مقتضایش این است که در مواردی که ریبه هست شخص فعلش یا امرش ریبه می آورد نه آن حکم محارب را دارد محارب دارد یعنی بر طرف محذوری نیست به جهت خوف بر نفس به این جنایت وارد کند دلیل هم اوست که سابقا خوانده بودیم در بحث محارب یادتان باشد در جلد 18 در باب ؟؟؟ شهر السلاح محارب حساب می شود در آن باب صاحب وسائل نقل کرده است من شهر السلاح فی اللیل فهو محاربٌ یعنی کسی کاری بکند که او ریبه بیندازد طرف را به خوف می اندازد که این تعدی خواهد کرد او محارب حساب می شود چون لیل به جهت این است که در شب سلاح برداشتن اگر بدانیم که برای حفظ خودش برداشته این معلوم می شود که شب خلوت خصوصا در زمان تاریک که کسی که شب از خانه نمی رود بیرون این سلاح برداشت آمده بیرون اگر شناخته شده باشد عیب ندارد والا محارب است یعنی کسی ببیند خیال کند که این سلاح دارد این را خواهد کشت یا اموالش را خواهد گرفت دفاعا یک کاری کرد نه این محارب است یعنی فعلش جایز است چون که فعلش جایز است بدان جهت در ما نحن فیه حکم به جواز می شود بلکه از این روایت مبارکه درست توجه کنید استفاده می شود عدم الضمان کسی اگر بر او جنایتی وارد کرد ضمان نیست محارب است بدان جهت می گوید تو مرا به شک انداختی کار تو کاری است مریو بدان جهت من زدم چرا؟ هم حکم تکلیفی و هم حکم وضعی که از نفی الضمان هردو از این صحیحه استفاده می شود صحیحه ضریث کنانی است رضوان الله علیه روی این حساب اگر ما منفرد نبوده باشیم کسی همراه ما بوده باشد خیلی خوب می شود والا این صحیحه دلالتش تمام است خلافا للمشهور که فتوا می دهند باید احراز کند قصد تعدی را بله در آن صورتی که احراز کرده اند قصد تعدی را که او تعدی خواهد کرد روایتش این است محمد بن الحسن در باب دوم از ابواب المحارب است روایت اولی است محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن یحیی عن العباس بن معروف عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن ضریث عن أبی جعفر علیه السلام قال من حمل السلاح باللیل فهو محاربٌ الا عن یکون رجلا لیس من أهل الریبه مگر رجلی باشد که اهل ریبه نیست مردم او را دیدند به شک نمی افتند یعنی مرد شناخته شده است عیب ندارد علی هذا الاساسی که هست اگر توجه کردید انسان خوف از مشهور نداشته باشد اینطور بگوید مانعی ندارد گذشتیم این را کسی قصد تعدی دارد صددرصد ولکن من می دانم که او نمی تواند کاری بر من بکنم می دانم بر اینکه او کاری نمی تواند بکند چون از پشت بام بیفتد زمین همه اش آب است می رود زیر آب چیزی نمی تواند به دست بیاورد در این صورت بله نمی شود او را مبادرت کرد زد جنایت به او واقع کرد چون دفاع واقع نیست ضرری متوجه نیست از او به انسان از او چون که حسنی حایطی یا قفلی است که قفل در باز نمی شود هی بگذار از کوچه کلید بیندازد این قفلی که در دارد باز نمی شود بدان جهت در این صورت عمد دارد خوف ضرر ندارد ضرری متوجه نیست تا دفاع صدق کند بدان جهت در آن مواردی که عنوان دفاع صدق کند و شخص مرید بوده باشد کما ذکرناه آنجا مشروع است خوب نتیجه چه می شود؟ نتیجه این می شود که شخصی قصد تعدی داشت و هجوم می کرد این برداشت فرض کنید چاقو را یا شمشیر را انداخت به طرف او دستش را قطع کرد یک دستش را قطع کرد آنوقتی که به دستش دید دید عجب بلایی سرش آمده است شروع کرد به رفتن که دیگر جانمان بماند یا عضو دیگرمان بماند این هم موقع رفتن یکی دیگر انداخت پایش را قطع کرد رجلش را مدبرا قطع کرد یدش را مقبلا قطع کرد آن وقتی که قصد تعدی داشت آنکه در مقبلا او را زده است او را ضامن نیست چون آن عنوان دفاع بود و آنوقتی که این شخص مدبرا رفت برگشت فرار کند زد این جنایت است چون جنایت است او را ضامن است این دافع این کسی که این مدفوع را جنایت دومی می زند او را ضامن است آنوقت نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه اش این می شود که یک قاعده ای بگویم یادتان بوده باشد این قاعده ان شاءالله موفق شدیم در بحث دیات تفصیلش این را از اصول مسلمه قبول کنید از من اگر انسان به قصد کشت بر کسی جنایتی وارد کرد که می خواست بکشد اتفاقا او کشته نشد شمشیر خورد به دستش دستش را برید کما فی هذا المثال یا نه قصد کشتن نداشت ولکن به چیزی او را زد که کشنده بود اصابت بکند می کشد او را سنگی را زد به کله اش سنگ بزرگی که اگر اصابت بکند همانجا می اندازدش زمین در آن مواردی که اینطور جنایتی وارد کرد ولکن کشته نشد عضوش قطع شد در این موارد این جنایتی که به او وارد شده است این جنایت تارة سرایت می کند وقتی که دستش را قطع کرد تا این خودش را به جایی برساند مرده است چون خون می رود و نمی تواند نگهداری بکند سرایت می کند و می اندازد از کار می کشد چون جراحت که به او وارد شده است مضمون نیست دفاعا وارد شده است قتلش را هم ضامن نیست مرد به جهنم بگذار هدر است برود فدمه فی عنقه و اما اگر نه خوب شد دستش قطع شد ولکن نه خودش وسیله داشت آنجا بست دستش را بعد از چند روز آمد چاق و چله و سرحال ولکن دست ندارد نمی تواند مطالبه بکند همان قصاص دارد قطع الید قصاص دارد جرح قصاص دارد نه آن نه حق قصاص دارد نه دیه سرایت بکند توجه کردید حدی ندارد سرایت نکند باز حقی ندارد آن قاعده ای که می گفتم آن قاعده این است که اگر انداختن جراحت زدن به قصد کشت بوده باشد یا با آلت قتاله بوده باشد که می کشد نوعا او را این جرح اگر سرایت بکند آن جا قصاص النفس است آن کسی که جنایت را وارد کرده است بر شخصی وارد بکند که مزنی عن محترم است از آن جانی قصاص نفس می گیرد و اما در صورتی که این جرح فقط قصد جراحت داشت یا به آلتی زد که آن آلت اصلا نمی کشد اتفاقا آن آلت جراحتی وارد کرد و کشته شد آنجا سرایت حکم دیه را دارد چون قتلش قتل عمدی نیست این قاعده را داشته باشید نمی گوید این قاعده را همه می گوید ولکن ما ملتزم هستیم در باب جراحات اگر جراحتی وارد بکند شخص بر دیگری که به قصد کشت باشد یا به قصد این باشد که آن فقط به جراحت جراحتی است که می کشد می خواست قلبش را سوراخ کند که می کشد او را در این صورت مبدل می شود به قصاص النفس قصاص نفس گرفته می شود والا اگر خوب شد همان قصاص الید می شود قصاص جرح می شود دیگر قصاص نفس نمی شود خوب علی هذا معلوم شد عبارت مرحوم محقق در شرایع دارد این را که می آمد دستش را برید او ضمان ندارد ولو بکشد او را باز ضمان ندارد اما موقعی که برمی گشت مدبرا بود پایش را قطع کرد اگر فرض کردیم آن جراحت اولی که ضمان نداشت او خوب شد ولکن جراحت دومی دو حال دارد یک وقتش این است که جراحت دومی هم خوب شد یعنی خوب شد این هم مثل اولی شد آنجا آن شخصی که جنایت به او وارد شده است که مدفوع است از این دافع حق قصاص ید را دارد چون یا پایش را دارد که پایش را قطع کرده است یا ید دیگرش را قطع کرده است و اما اگر این دومی سرایت پیدا کرد جراحت این دمان پیدا نکرد او حق قصاص دارد اولیاء مدفوع از این شخص دافعی که جراحت دومی به او وارد کرده است و جراحت دومی سرایت کرده است از او قصاص بگیرد اینجا شیخ الطایفه قدس الله نفسه الشریف اسقط القصاص فرموده جنایت دومی جایز نیست ضمان دارد ولکن اگر سرایت کرد این جنایت دومی این را کشت نه حق قصاص ندارد اولیاء مزنی علیه بلکه آنها می توانند از این دافع یا دستش را ببرند قصاص بگیرند از جراحت دومی یا نصف دیه را بگیرند اینطور فرموده اند این روی چه قاعده ای شیخ فرموده است در مبسوط قدس الله نفسه الشریف این قاعده درست نیست وجهی ندارد این چون سرایت کرده است اگر جراحت مضمون است سرایت کرده است به قصد کشت بود که فرض این است یا جراحت جراحتی است که کشنده است در این صورت قصاص گرفته می شود از نفس کما اینکه محقق می گوید و اما اگر خوب شد قصاص ید گرفته می شود و اما در ما نحن فیه فرض بفرمایید نصف دیه و اینها که قصاص گرفته نمی شود این وجهی ندارد خوب اگر آمدیم درست توجه کنید اگر آمدیم اول در مقبلا دستش را زد موقع مدبرا پایش را قطع کرد این دوتا معا سرایت کردند کشتند او را از دستش خون بیاید از پایش خون بیاید تا خودش را به جایی برساند مرد که این سرایت هم مستند است هم به جراحت اولی و هم به جراحت دومی اینجا یک قاعده دومی بگویم در باب دیات که گفتم دوتا قاعده عرض می کنم یکی مسئله سرایت بود مسئله دیگر عبارت از این است که اگر موت شخصی مستند بشود به دو شخص یا به دو سبب دوتا موجب که یکی از موجب ها ضمان ندارد دیگری ولکن ضمان دارد مثل چه؟ مثل اینکه فرض کنید شب کسی می رفت گرگی یا سبب دیگری به او حمله کرد یک جراحتی زد به انسان از آنطرف هم یک دزد گردن کلفتی می آمد دید که این آدم را این جراحت وارد کرده است از حال رفته است این هم با تبر زد این را جراحت دیگری او وارد کرد تا اینکه اساسش را ببرد یا خودش را بکشد قصدش این بود که این گردن کلفت را بکشد خوشش نمی آمد از او این به دو سبب کشته شد که یک سبب را ضمان ندارد گرگ را که ضامن است جنایت گرگ تحت ضمان نیست ولکن اینکه جنایت وارد کرده است تحت ضمان است در این صورت قاعده این است عمدا زده است دومی به قصد کشت جنایت را وارد کرده است سبب دومی به قصد القتل است اینجا اولیاء المقتول یکی از دو کار را می توانند بکنند درست توجه کنید جماعتی بلکه مشهور مخالفند ما این قاعده را ملتزم هستیم یکی اینکه می توانند آن شخصی که جراحت را وارد کرده است عمدا به قصد قتل او را قصاص بگیرند بکشند اما نصف دیه باید بدهند نصف دیه چون قتل او مستند است به دو سند یکی مضمون یکی غیر مضمون بما اینکه قتل مستند به دو سند است یکی مضمون یکی غیر مضمون اگر خواستند این شخص را بکشند این ضارب را این جارح را باید نصف دیه را به او بدهند و می تواند این امر دومی است می تواند اولیاء مقتول قاتل عمدی را که مستقل نیست در قتل مجبور کند بر اینکه نصف دیه را بده ما تو را کشتیم فایده اش چی هست پول می خواهیم خرج داریم فاتحه خواهیم گرفت مجلس فاتحه و اینها نصف دیه را بده در جاهای دیگر که شخصی عمدا و معتمدا مستقل در قتل باشد او می گوید من دیه نمی دهم بکشید قصاص بگیرید ولکن در جاهایی که شخص قاتل مستقل نیست که اگر از او قاتل مستقل نیست قصاص بگیرند نصف دیه می دهند در این موارد ولی المقتول می تواند بگوید نصف دیه را بده قصاص نمی گیرم بدان جهت است ان شاءالله زنده ماندیم ملتزم خواهیم شد اگر زنی زد مردی را کشت عمدا متعمدا که مورد مورد قصاص است می تواند بر اینکه اولیاء مقتول بگویند به زن که ما تو را کشتیم چه می شود توجه کردید نصف دیه را باید چون اگر تو را بکشیم نصف دیه باید به تو بدهیم چون که تو زن هستی او مرد تو نصف دیه را بده می تواند مجبور کنند زن را که نصف دیه را بگیرند ولو قاتل قاتل عمدی است اولیاء المقتول چون که قتلش احتیاج به نصف الدیه دارد نصف دیه دارد که بدهند قصاص بگیرند می توانند از او نصف دیه را مطالبه کنند یعنی در ما نحن فیه که هست در ما نحن فیه هرجا که مثال اخذی شد در جایی که فرض بفرمایید مردی زنی را کشته است می تواند اولیاء از آن مرد مطالبه نصف الدیه را بکند مثالش اشتباه شد بدان جهت در ما نحن فیه هرجایی که ولی القصاص موقوف است قصاص گرفتن به نصف دیه پرداختن می تواند بگوید که من نصف دیه نمی دهم نصف دیه را تو بده قصاص نمی کنم نصف دیه را می خواهم این حق را دارد روی علی هذا الاساس وقتی که آمد این جراحت اولی را دستش را برید او ضمان ندارد بعد پایش را برید دوتا این را کشتند بدان جهت در ما نحن فیه اگر اولیاء آن مدفوعی که دزد بود و کشته بود خواستند قصاص بگیرند باید به این شخصی که او را هردو جراحت وارد کرده است یکی مقبلا یکی مدبرا باید به این نصف دیه را بدهد نصف دیه بدهند قصاص بگیرند و می تواند بر اینکه آنها بگویند نه نصف الدیه بده چون ما کشتن تو را پول نداریم به تو بدهیم تا تو را بکشیم نصف دیه را بده حق مطالبه نصف الدیه را دارد این در صورتی است که هردو سرایت بکند بعد محقق قدس الله نفسه الشریف از شیخ در مبسوطش دوتا فرع نقل می کند عنوان بکند یک فرع این است که دزد را هجوم می کرد زد دستش را قطع کرد دزد برگشت فرار کردن زد پایش را قطع کرد دزد دید که دستش هم رفت پایش هم رفت گفت برگردم حسابش را برسم دیگر بدون دست و پا من چکار کنم دستش سلاح است که برگشت بر اینکه در یک دست سلاح دارد که کارش را تمام بکند موقع برگشتن این زد آن دست دیگر که سلاح دارد او را هم قطع کرد که دوتا دست رفت از دزد یک پا رفت دوتا دست رفت در حال قصد الجنایت یک پا رفت در وسط در وقتی که قصد جنایت نبود محقق این فرع را از شیخ نقل می کند می فرماید شیخ در مبسوط گفته است که اینجا یکی از دو کار را باید بکند یا باید از قاتل ثلث دیه مطالبه کند اولیاء مقتول چون یک پا فقط به ضمان بریده است از این ثلث دیه را سه جنایت است یا ثلث دیه را مطالبه بکند یا دو ثلث دیه را به آن کسی که این جراحات را وارد کرده بدهند و از او قصاص بگیرند چون جنایت را به قصد قتل وارد کرده این جهت را بعد یک فرع دیگری نقل می کند فرع دیگر این است که نه او مقبل بود در مقبل بودن دست راستش را قطع کرد باز او می آمد دست نکشید دزد دست چپش را قطع کرد موقعی که دست چپش قطع می شد فرار می کرد آنجا پایش را قطع کرد که دوتا جنایتی که ضمان ندارد پشت سر هم است در فرع دومی دست راستش را قطع کرد حین اقبال باز دید که می آید دست چپ را قطع کرد دست چپ که رفت باز سلاح افتاد برگشت رفتن پایش را قطع کرد اینجا شیخ الطایفه فرموده است که باز مخیر است ولکن از قاتل نصف دیه را بگیرد یا نصف دیه را بدهند او را بکشند اینجا فرموده است نصف در مسئله سابقه در فرع سابق گفته است ثلث خود شیخ در مبسوط تعلیل کرده است گفته است چون که این دوتا جرحی که ضمان ندارد پشت سر هم است اینها یک جرح حساب می شود در باب دیات خواهد آمد که انسان دوتا جراحت زد که این دوتا جراحت یک دفعه هستند یا فاصله بینشان نیست یک جراحت حساب می شوند و اما اگر دوتا جراحت زد منفصلا او دوتا جراحت حساب می شود فرموده آن دوتا جراحت در اولی منفصل است در وسط فاصله شده است آن پا را قطع کردن بلا جنایت آنجا سه تا امر می شود سه قسمت می شود دیه اما در این صورت دومی چون دوتا جراحت هایی که ضمان ندارند پشت سر هم هستند آنها یک جنایت حساب می شوند که ضمان ندارد آن پا قطع کردن هم یک جنایت دیگر حساب می شود که ضمان دارد دیه منقسم می شود به قسمین بدان جهت نصف را بدهیم محقق می فرماید ولکن الفرق مشکلٌ این فرق درست نیست ان شاءالله زنده ماندیم هفته دیگر عرض می کنیم که چرا نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.