سلسله دروس حدود – جلسه شصت و پنجم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم بعد از اینکه بیان کردیم حد القذف از حقوق الناس است، اون وقتی حاکم اجرا میکند حد را بر قاذف که مقذوف مطالبه بکند این اجراء حد را. و بیّنا بر اینکه اگر قاذف عفو کرد از او مقذوف بعد العفو، دیگر اجرا حد نمیشود. ولو بعد پشیمان بشود مقذوف. مطالبه بکند این طلب بعدی دیگر فایده ای ندارد. حد القذف ثابت است بر، علیه قاذف حقاً للمقذوف. و اگر مقذوف او را عفو کرد ساقط میشود حد. کلام اون وقت واقع میشود در جایی که دو نفر همدیگر را قذف بکنند. زید عمر را قذف کرده است، و عمر هم زید را قذف کرده است. این دو نفر همدیگر را قذف کردن دو صورت دارد. صورت اولی این است که یکی از اینها ابتدائاً قذف کرده است. و اون دیگری جزائاً قذف کرده است. یکی به کسی گفت که ای زانی، این هم گفت که زانی خودتی که در مقام جزای بر او که متعارف است. یکی فحش میگوید اون یکی میگه خودتی. یه وقت این قذف کردن یکی دیگری را ابتدائی میشود به اون دیگری جزائی یه وقت نه هردو قذف کرده اند توجه کردید بله، جزائاً نبوده است، مثل اینکه یکی به زید گفته بود زید زانیست، اتفاقاً به اون کسی که قائل بود اون زید هم به اون قائل یه وقتی گفته بود دیروز یا امروز، اتفاقاً گفته بود که زانی هستی تو، جزا نیست. بله دوتا قذفی ست از هرکدام اتفاق افتاده است. و فرقی هم نمیکند قذف ها در سنخ یکی باشد، مثل این دو مثالین که این گفت ای زانی او گفت زانی خودتی. یا در سنخ ها مختلف بشود. این یه کسی فرض کنید به کسی گفت یا زانی، او هم برگشت گفت که یا ملوط. این را بله قذف کرد به لواط. در تمام این صور اگر ما بودیم و قطع نظر از دلیل خاص بود، میگفتیم بر اینکه در ما نحن فیه حد القذف ثابت است، دوتا حد القذف است. یکی بر قاذف، حد القذف، چونکه قذف کرده مقذوف را. چونکه قاذف هرکدام هستند دوتا حد متعلق میشوند. ممکن است یکی مطالبه بکند اون دیگری عفو بکند. میتواند هردو عفو بکند. اما عفو نکردند مطالبه کردند به هردو حد جاری میشود. این مقتضی القاعده این بود. ولکن در بین روایتی هست که اون روایت، چونکه از ادله که استفاده کردیم بیشتر از این استفاده نکردیم که قاذف حد به او متعلق میشود منتهی حقاً للمقذوف. چونکه قاذف دو نفر است و مقذوف هم همون دو نفر است، هرکدام نسبت به اون دیگری حق دارد. اما این حق مثل دین است، تهاتر میشود، اون، در دین تهاتر است آخه. من از شما 1000 تومان قرض کردم شمام از من هزار تومان قرض کردی، ضمه ی هردوتامون بری میشود. نه من به شما مقروضم نه شما. این تهاتر در ما نحن فیه مستفاد از ادله نبود. اون ادله ای که تا حال خواندیم. مقتضای اونها این بود که دوتا حق است. ولکن در بین صحیحه ای هست اون صحیحه دلالت میکند بر تهاتر. وقتی که یک، دو نفر همدیگر را قذف کردند مثل دوتا دین میشود. که یه کسی از دیگری دینی بگیرد و اون دیگری هم همون دین را، یا مقداری را از او دین بگیرد. اون مقداری را که اون از این دوباره دین گرفته در اون مقدار تهاتر میشود. بله، اونی که دلالت میکند بر تهاتر این صحیحه ایست که خدمت شما عرض میکنم. باب 18 از ابواب حد القذف است، اونجا دارد باب اذا تقاذف اثنان، سقط عنهم الحد و لزمه التعزیر. محمد بن یعقوب، روایت اولیست عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن عیسی ، محمد بن عیسی بن عبید است عن یونس، عن عبدالله بن سنان. قال سألت ابی عبدالله علیه السلام افترا کلٌ منهما، سألت ابی عبدالله علیه السلام عن رجلین افترا کلٌ منهما علی صاحبه. این روایت اطلاق دارد. تمام اقسام قذف را میگیرد که این اقسامی که گفتم. یکی اول گفت دیگری جزائاً گفت یا هردو مستقلاً گفته اند. در جنس متحد بودند در جنس مختلف بودند همه را این روایت صحیحه میگیرد. سألت ابی عبدالله علیه السلام عن رجلین افتری کلٌ منهما علی صاحبه. فقال یدرع عنهما الحد، حد از اینها درع میشود. اطلاقش این است که ولو بدون العفو. احتیاج به عفو ندارد. عفو دوتا. حد برطرف میشود دفع میشود. یدرع عنهما الحد و یعزران. ولکن تعزیر میشود، این را میدانید که قذف علاوه بر اینکه، علاوه براینکه موجب حد بود خودش فی نفسه معصیت بود، حرام بود، به کسی انسان اسناد بدهد زنا یا اون یکی را ولو علم به صدق هم داشته باشد، اخبار بدهد، یقین هم داشته باشد، با دو چشمش هم دیده باشد، خبر بدهد که فلانی زانیست، شاهد نداشته باشد، شاهدی نداشته باشد که اثبات بکند این عند الله افتراست. حرام است. ولو کلام صادق است. ولکن عندالله توجه کردید افتراست که خود آیه ی مبارکه دلالت میکند به این معنا که الذین یرمون ازواجهم و لم یأتوا باربعة شهدا، میفرماید اولئک هم الکاذبون. این کذب است، شارع حکم کرده است که این کذب است، بدان جهت حرام است، بدان جهت صادق هم بوده باشد فکیف اونجایی که صادق نباشد یا علم هم نداشته باشد. در این صورت توجه بفرمایید، فعل فعل حرام است، افتراست کذب است، مرتکب شده است این هم حرام را این یکی را هم حرام مرتکب شده است، بدان جهت هردو تعزیر دارد. هم او تعزیر دارد هم این یکی تعزیر دارد. این علی القاعده هم همینجور بود، ولو در اوجایی که یکی ابتدائاً افترا بگوید، و اون دیگری جزائاً بگوید، در او اگر این روایت نبود، محل اشکال بود که دومی تعزیر داشته باشد. بله و من اعتدا علیکم فعتدوا علیه به مثل معتدا، مقتضاش این بود که دومی نداشته باشد، تعزیر. الا انه در ما نحن فیه صحیحه اطلاق دارد. درست توجه کنید ملاک ما صحیحه است. یدرع عنهما الحد و یعزران هردو تعزیر میشود. صحیحه اطلاق دارد، تمام صور را میگیرد. حتی در اون صورتی که دومی جزائاً بله فرض بفرمایید قذف کند. این راجع به این مسئله. بعد ایشان یه مسئله ی دیگری را میفرماید سابقاً اگر گذشت گفتیم، اگر انسان مؤمنی را و مسلمانی را قذف نکند، ولکن مؤمنی را بله، بله مؤمنی را به او کلام زشت بگوید، فحش بگوید. کلام زشت بگوید، کلام توهین آمیزی به او بگوید. توهین کند. گفتیم این تعزیر دارد سابقاً گذشت، ولکن مشهور عند الاصحاب بلکه دعوا میشود اجماعیست مسئله، ولو صاحب الشرایع به عنوان قیل تعبیر میکند. میگوید اگر صاحب شرایع میگوید اگر کفار همدیگر را تنابز کردند، یعنی متعرض شد یه کافری بر کافر دیگر، به اون، بله لقبی که بله مشعر بر قبح است. مثلا میگوید که چجور، یه کسی مثلا هرجا مثلا مینشیند در جای مخفی مینشیند، کسی به او میگوید یا موش، موش میگوید موش که مخفی میشود ها، این بله، این وهن است بر مؤمن حرام است. لقبی را گفتن یا وصفی گفتن که مشعر به ذم است. ولو صادق است مناسبت دارد، مثلا فرض کنید یه کسی هیکلی دارد هیکلش مخوف است، میگوید گرگ آمد. توجه کردید این، این حرام است برای مؤمن. ولکن گفته شده است بر اینکه در کفار همدیگر را که تنابز میکنند بالالقابی که مشعر به قبح و ذم است، قبیح و ذم است، یا مشعر بالامراض است، ای چلاق مثلا فرض کنید و امثال ذلک، گفته اند در کفار عیب ندارد، همدیگر را، تعزیر ندارد یعنی، تعزیری ندارد عیب ندارد یعنی حاکم مسلمین در بلاد مسلمین تعزیر نمیکند که، در مؤمن تعزیر میکرد اگر کسی بر مؤمن این جور بگوید. ولکن در کفار به همدیگر اینجور بگویند تعزیری نیست. سرّش پر واضح است چونکه احترامی ندارد کفّار. اون احترامی که مال مؤمن است اون احترام در کفّار نیست. بواسطه ی اینکه احترام در اونها نیست بدان جهت مسلمان اگر به یه کافری بگوید بله ای گرگ ای موش، عیب ندارد. اشکالی ندارد. وقتی که اشکال نداشت، خب کافری هم بر کافر دیگر بگوید اون هم همینجور است. بله ایشان در عبارت امری را میفرماید که اون امر توجه کردید اون امر، استثنایی هست و اون این است که بله از این تنابزی که مابینشون هست خوف فتنه بوده باشد که دعوایی را بیندازند، بلاد مسلمین است آخه. تنظیم امر بلاد المسلمین به ید المسلمین است. حاکم المسلمین و ولی المسلمین است. دید که اینها که همینجور میگن یه فتنه ای بلند میکنند. یه دعوایی راه می اندازند بلوشو. اینجام بله به اون چیزی که خودش مصلحت میداند به اون نحو ممانعت میکند. ولکن این مسئله مسئله ی تعزیر خود تعزیر تنابز نیست. ربما ممانعت به زدن میشود، حبس کردن میشود. الا انه او مال خود تنابز نیست. مال عنان ثانویست که نظم را به هم زدن است. نظم الولد را، مال اوست. اینها تمامیش در چیست، در حد القذف بود. بعد محقق در عبارتش دارد که و یلحق بهی مع المسائل، به این بله مباحث القذف متعلق میشود مسائلی که المسئلة الاولی سبّ النبی صل الله علیه و آله است. این مسئله مسئله ایست که فعلا هم محل ابتلاست. و مسئله مسئله ی مهمه است. سبّ النبی، سبّ الائمه، سبّ فاطمه ی زهرا سلام الله علیه سبّ صحابه و امثال ذلک. این مسئله را میخواهیم به طور تفصیل انشاالله بیان بکنیم. در مسئله ی سبّ النبی، فعلا ابتدای کلام در سبّ النبی ست. در مسئله ی سبّ النبی دو جهت باید کلام بشود. جهت اولی این است که آیا سبّ النبی که هست این سبّ النبی حدّش چیست؟ و اونی که در اجرای حدّش لازم است چیست. حدش چیست و اونی که اجرا میشود در اون حد چه نحو است. این مسئله ی جهت اولی جهت حدشه. جهت ثانیه این است بعد از فراغ از اینکه سبّ النبی حد دارد و او را فارغ شدیم، بحث در این میشود که سبّ النبی به ما هو سبّ النبی موجب کفر است یا موجب کفر نیست. باید یه عنوان دیگری پیدا بشود. سبّ النبی یا سبّ الائمه، اینها موجب کفر نیستند. سبّ فی نفسه. باید در سبّ النبی عنوانی بوده باشد که برگردد به این کار رسالتش که اونوقت محکوم میشود به کفر. و در سبّ الائمه باید برگردد به نسب، به اظهار عداوت به اونها، که نُسب و اظهار عداوت موجب کفر است. ولو چیز بوده باشد، عامی بوده باشد، قائل به ولایتش نیست، ولایت ائمه را. عیب ندارد خب اون کفر نمیآورد. ولی در دار دنیا مسلمان است کسائر المسلمین. الا انه اگر اظهار عداوت کرد با اهل بیت با ائمه ی هدی سلام الله علیهم، این اظهار عداوت موجب میشود کفرش را. نُسب موجب کفر است. مال اون شخص و جان اون شخص احترام پیدا نمیکند. آیا سبّ النبی و الائمه به مجرده موجب میشود کفر را ، یا اینکه بله موجب کفر نمیشود اینها فی نفسه موجب کفر نیست. بلکه باید برگردد یا به این کار رسالت، یا برگردد به مسئله ی نُسب و اظهار عداوت با اهل البیت، اونوقت محکوم به کفر میشود. فعلا کلام ما در جهت اولی ست که این حدّش چیست و اجرای حدّش چیست. این لا اشکال بر اینکه سبّ النبی حدّش همون قتل است. سابّ کشته میشود. ساب اون، ولو فرض بفرمایید هیچ عداوتی ندارد با نبی نبوتش را هم قبول دارد همه ی این ها را قبول دارد، ولکن مع ذلک عصبانی شده بود فحش گفت. فعلا رسم است در بعض بلاد عربیه که ما دیدیم، وقتی که عصبانی شد دیگر بله به خدا هم فحش میگوید به پیغمبر هم لا سمح الله فحش میگوید. امریست رایج بین طوائف از این چیزی که هست عربها، ولو اسمشون هم شیعه ست. این معنا که سبّ النبی صل الله علیه و آله سابّ کشته میشود. این لا کلام فیه. در این کلامی نیست این حدّش اینه. انما الکلام در این است که این حد وقتی که به او، قتل که مال او میشود مثل سایر الحدود است که باید پیش حاکم شرع ثابت بشود و حاکم شرع اجرا کند حد را. تمام حدود اینجور بودند دیگر. یعنی تمام حدودی که یعنی حد الزنا حد اللواط حد السحق حتی حد القذف اینجور بود که مجریش حاکم شرع بود. باید پیش حاکم شرع ثابت بشود اجرا حد کند. این حد القذفی که هست، گذشت باید پیش حاکم شرع ثابت بشود. این سبّ النبی هم همینجور است که باید ثابت بشود عند الحاکم که فلان کس سبّ النبی تا او را بکشد. یا اینکه نه این امتیاز دارد از سایر الحدود. این حد را هر کسی که شنیده است و پیشش ثابت شده است که این شخص سابّ نبی ست نبی را سبّ کرده است میتواند حد را جاری کند ولو به حاکم شرع مراجعه نکند. این حدیست که در اجرای او به همه ترخیص داده شده است. یعنی اون کسی که شنیده است. شنیده است یعنی علم دارد که این شخص سبّ کرده است، خصوص شنیدن هم مدخلیت ندارد. اون بواسطه ای که، علم بواسطه ی سماع میشود. اگر از این شخص شنیده است و علم پیدا کرده است که این شخص سابّ النبیست میتواند بکشد. این تا اینجاش جای هیچ شک و شبهه ای نیست. این عند اصحابنا، این متسالمٌ علیه است. و محقق هم در عبارت اینجور تعبیر میکند، میگوید بر اینکه سابّ النبی یقتل و اون کسی که سمع و جاز لمن سمع، اون کسی که بشنود این سبّ را از این سابّ ان یقتله، بکشد او را. و لکن صاحب جواهر قدس الله نفسه شریف به این جاز فرموده بل وجب. بل وجب یعنی بر سایرین واجب هست، خودش هم دعوای اجماع کرده است. جماعت دیگری هم ادعای اجماع کرده اند که بر اون کسی که سامع هست، واجب است باید بکشد. بله بر سامع واجب است بکشد، بله این جواز نیست وجوب است، بله این حدیست که بر همه واجب است، بر همه واجب است، منتهی اون کسی که متمکن است دیگر، خواهیم گفت. کسی که متمکن است باید این حد را اجرا کند سابّ النبی را. … بله؟ … خیر فرق نمیکند خواهیم آمد بحث خواهیم کرد، هنوز بیشتر دراز است طول و دراز دارد. بله سابّ کشته میشود. سبّ باید کشته بشود سابّ. و این واجب است دیگران این حد را اجرا کنند. خب این را این اجماع بر جواز مسلم است. و اگر کسی احراز کرد که وجوب هم اجماعیست و اجماع اجماع تعبدیست، خب آسان است، فتوا میدهد که بل وجب. و اما اگر کسی این تسالم را در وجوب احراز نکرد، چونکه لا اقل جماعتی من الاصحاب، مثل محقق تعبیر کردند که جاز، از جواز وجوب استعمال استفاده نمیشود. بدان جهت کسی که در این اجماع بر وجوب مناقشه کرد، باید از روایات را ملاحظه کند. چونکه حکم از روایات استفاده شده است. اگر روایات دلالت بر وجوب داشت ملتزم میشویم. اگر دلالتی نداشت باید به این اجماع تعبدی برود که اگر کسی احراز کرد فهو و الا قدر متیقن همون جواز میشود. اما الروایات. روایاتی که دلالت میکند سبّ النبی صل الله علیه و آله کشته میشود. عمده در این ، عمده در این بله دوتا صحیحه است. یکی از این صحیحه ها بله صاحب وسائل در باب، ابواب حد المرتد نقل کرده است. کأن تو ذهنش بود که این ارتداد میآورد مثلا به چه ملاحظه اونجا ذکر کرده است در باب حد مرتد نمیدانم. یعنی مشعر بر این است دیگر. حکم من شتم النبی صل الله علیه و آله باب هفت است از ابواب حد المرتد. روایت اولی دارد که صحیحه ی هشام بن سالم است. محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبدالله علیه السلام انه سئل امّن شتم رسول الله صل الله علیه و آله امام صادق علیه السلام سؤال شد از کسی که شتم کرده است رسول الله صل الله علیه و آله را، سبّ و شتم یه چیز است مترادفین هستند. سبّ و شتمَ یه معناست شتم رسول الله صل الله علیه و آله، فقال علیه السلام یقتله الادنی فالادنی قبل ان یرفع الی الامام. یعنی امام حاکم است. یقتله الادنی فالادنی قبل ان یرفع الی الحاکم، الی الامام یعنی الی الحاکم. یقتله، جمله ی خبریه است در مقام انشاست. در مقام انشاست گفته اند ظاهرش این است که ظاهر صاحب جواهر و دیگران هم همینه. یقتله یعنی باید بکشد. الادنی فالادنی. اون کسی که نزدیکتر بود بر او واجب است. نتوانست او بکشد عذر داشته باشد، عذری که بعد خواهیم گفت. اون فالادنی یا در رفت، توجه کردید الادنی فالادنی میکشد. این یه روایت است. روایت دیگری که در مقام باز اونهم صحیحه است صحیحه ی محمد بن مسلم است. صحیحه ی محمد مسلم را ایشان نقل کرده است در باب 25 از ابواب حد القذف اونجاست که محلشه. روایت روایت، بله باب باب 35 است. از ابواب حد القذف روایت سومیست. بله؟ … 25 است بله همینجور است. 25 از ابواب حد القذف روایت دومیست. و عن علی بن ابراهیم، کلینی نقل میکند از علی بن ابراهیم عن ابیه، عن حماد بن عیسی عن نبأ بن عبدالله، نبعی بن عبدالله عن محمد بن مسلم. اونجا دارد بر اینکه عن ابی جعفرٍ علیه السلام قال انّ رجلاً من حزیر، مردی از اون طائفه ی حزیر، کان یسبّ رسول الله صل الله علیه و آله ، رسول الله را سبّ میکرد. فبلغ ذلک النبی، این خبر به نبی صل الله علیه و آله رسید، فقال من لهذا؟ کیست که از این بله انتقام بگیرد. فقام رجلان من الانصار فقال نحن یا رسول الله. ما. فانتقلا حتی اتیا عربتاً. آمدن حتی به عربه ای، بله جایی که سکونت مثلا عرب است عشیره است. فسئلا عنه، از او سؤال کردند که این شخص کجاست؟ فاذا هو یتلقی، بله، فیتلقی و نبا. و ایضاً رسیدن به او دیدن که گوسفندهاش را بله جمع و جور میکند. اون شخصی که فحش میگفت به این دو نفر گفت من انتما و ما اسمکما؟ شما چه هستید اسمتون چیست اینجا آمدید، غریبه هستید. فقالا له انت فلان بن فلان، گفتند تو فلان کس هستی، که همون کسی که فحش میگفت، قال نعم. گفت من همینجور هستم. فنزلا، اونها از مرکب بله پیاده شدند فضربا عنقه. گردنش را زدند. همون قتل است. روایت اگر این مقدار بود، این دلیل به مانحن فیه نمیشد. چرا؟ چونکه اینجا رسول الله اذن داده است، این حاکم شرع که خودش نمیکشد، توجه کردید، میگوید، او باید اجرا حد کند ولو به تثبیت. بله در ما نحن فیه رسول الله خودش بله ثابت شده است حکم کرده است که حکم جاری کنید. این کلما سمع را دلیل نمیشود. ولکن ذیلی دارد. ذیلش این است که قال محمد بن مسلم. محمد مسلم میگوید که فقلت لابی جعفرٍ، به امام باقر عرض کردم أریت لو انّ رجلاً الان سبّ النبی. مردی الان سبّ نبی را بکند أیقتل؟ کشته میشود؟ اونجا فرمود ان لم تخف علی نفسک فقتله. به اون محمد بن مسلم میگوید که اگر خوف بر نفس خودت نداری بکش. بدان جهت این روایت دلالت هم دارد در وصورتی که انسان خوف داشته باشد بر نفس. نفس هم مدخلیت ندارد. ولو بر مؤمن دیگری خوفی داشته باشد. یا خوف از ارز داشته باشد یا خوف از جهت مالی داشته باشد که اون مال، شخص را بیچاره میکند. اونجور بوده باشد عیال اهل و عیالش دربه در بشود اگر بکشد او را. او را خواهیم گفت که محقق خودش هم متعرض خواهد شد. این روایت دلالت میکند. ان لم تخف علی نفسک فقتله. اگر نترسی بکش. بله؟ … ظاهر سؤال از امام و ظاهر جواب بیان حکم است. الان هم همینجور است ان لم تخف نفسک فقتله دیگر حکم است. هنوز کسی چیز نکرده حکم را میپرسد، میگه لو انّ الرجل الان سبّ النبی أیقتل؟ یعنی همین حد را دارد توجه کردید میگوید بر اینکه ان لم تخف علی نفسک و اقتله، یعنی حکم عام است که باید اجرا بشود. … اون خوف علی النفس میشود دیگر، خوف علی النفس همینه دیگر نتوانست ثابت کنه خودش کشته میشود. ولکن این اگر این دوتا روایت بود، دلالت اینها بر وجوب محل کلام است چرا؟ چونکه این امر در مقام توهم الهزل است. مثل تو ذهن این است که این حد است باید حاکم شرع اجرا بکند. این امام علیه السلام در اون صحیحه اینجور فرمود که یقتله الادنی فالادنی، نه معناش این است که اینجور نیست مثل سایر الحدود نیست. این را الادنی فالادنی میتواند بکشد. … نه جواز… باید، نه اشد نیست همه اش یکسان است. هیچ اشد نیست. جایز است کشتن الادنی فالادنی بکشد او را. جایز، … وجوب و هکذا دومی هم همینجور است. گفت براینکه فقلت لابی جعفر لو انّ رجلاً الان سبّ النبی أیقتل؟ جواز است چونکه احتمال منع میدهد. اینجا گفت ان لم تخف علی نفسک فقتله. اینکه در اصول میگویند عمد در مقام توهم الهزل وارد بشود ظهوری در وجوب ندارد این مورد موردشه تو ذهن. … ولکن، … عزیز من الادنی فالادنی که مناسبت ندارد. مثل اینکه میگوید که آب خوردن که جایز است میگوید که الادنی فالادنی بخورد. چونکه اول اون بخورد اون که مقدم بر اوست. او خورد تمام شد، یا نخواست بخورد اون دومی، هجوم نیارید. یه دفعه یقتله الادنی فالادنی. این مثل اون تعبیر است. … اهتمامش اهتمام به این، حاکم باید بکشد، حاکم باید بکشد او حد، حکم حاکم است. ولکن در سایر حدود به غیر حاکم تجویزی داده نشده است که غیر حاکم اجرای حد بکند از پیش خودش. به من نگفت فلان فلان توجه کردید نسبت مثلا چیز را داد یکی از اون دو فعل را داد، خب من خودم او را توجه کردید تازیانه میزنم، قوی هم هستم. نه اینجور نیست باید حاکم شرع پیشش ثابت بشود. ولکن در ما نحن فیه اینجور نیست بر حاکم شرع واجب است اجرای حد بکند وقتی که رسید به او. مثل رسول الله صل الله علیه و آله که رسیده بود به او، فلان کس شتم میکند تو را. فرستاد. و اما، اقامه ی حدود من بیده الحد است. … نه من بید الحد، حاکم است به اینها تجویز شد … آقا او دلالتش حاکم است گذشت اون بحثش در بحث قضا. در بحث قضا گذشت که اون من بیده الحکم است چونکه روایت دیگر دارد که بله، اجرای الحدود من بیده القضا که همون حکم است. بدان جهت اون مال حاکم است. بر او واجب است اجرای حد بکند. ولکن در ما نحن فیه غیر حاکم بر اونها واجب است، این استفاده نمیشود. بله در ما نحن فیه یه روایتی هست که اون روایت دلالتش بر وجوب که بر سایرین واجب است و اشکالی ندارد که سایرین بله، در ما نحن فیه او را اجرا بکنند، در ما نحن فیه یه روایتی هست و اون روایت دلالتش ظاهر است. این در باب 25 از ابواب حد القذف، روایت روایت دومیست. و عن عدةٍ من اصحابنا، کلینی قدس الله نفسه شریف نقل میکند عن عده، عن سهل بن زیاد، عن علی بن اسباط، عن علی بن جعفر قال اخبرنی اخی موسی علیه السلام یعنی موسی بن جعفر سلام الله علیه در سند سهل بن زیاد است. اشکالش این است که این سند سهل بن زیاد را دارد. قال اخبرنی اخی موسی علیه السلام قال کنت واقفاً علی رأس ابی، امام موسی بن جعفر فرمود من ایستاده بودم بالای سر پدرم امام صادق سلام الله علیه حین اتاه رسول زیاد بن عبید الله الحارثی، عامل المدینه، اون وقتی که بله، اون خادم عامل مدینه که رسول، رسول یعنی اون فرستاده ی او، که لابد یکی از درباریان بود. رسول زیاد بن عبیدالله حارثی که عامل مدینه بود آمد پیش پدرم، فقال یقول لک الامیر، انهز علیَّ، به امام صادق عرض کرد که امیر یعنی والی مدینه میگوید که پیش من بیا، تشریف بیار را من میگویم، انهز او را دلالت نمیکند. فعطلّ بعلةٍ، پدر من هم معطلّ به علتی بود، یه مرضی بود، یا اون مرض، ظاهرش این است که واقعیت هم داشت، کسالتی داشتن امام. عذر آورد که من نمیتوانم مریض هستم. فعاد علیه الرسول، اون رسول والی دوباره برگشت، فقال قد امرتُ ان یفتح لکباب المقصوره فهو اقرب لخطوط.به امام عرض کرد که جایت خیلی دور نیست یه در دیگر قصر که نزدیک است بله به چند خط، خطوه ی تو نزدیک است بله او وا کردیم از اون جا تشریف بیاور که زحمتی ندارد. فنهض ابی و اعتمد علیه، امام موسی بن جعفر میگوید پدر پا شد و اعتماد بر من کرد و دخل علی الوالی بر والی داخل شد. و قد جمع فقهاء اهل المدینة کلهم. فقهای اهل مدینه را هم جمع کرده بود، و بین یدیه کتابٌ، مابین و جلو اون والی خودش هم یه نامه ای بود، فیه شهادةٌ علی رجلٍ من اهل وادی القرا. همه اونجا شهادت داده بودند به کتابت، امضا کرده بودند نوشته بودند که بله اهل فلان قریه که در این قریه فلان کس سبّ کرده است نبی صل الله علیه و آله را. فیه شهادةٌ علی رجلٍ من اهل الوادی القرا، قد ذکر النبیَّ، نبی را بله ذکر کرده است یعنی به بدی ذکر کرده است اهانت. مطلق اهانت است. قد ذکر النبیَّ، فقال، بله فذکر النبیَّ نبی را متذکر شده است فنال منه. به او عیب درآورده است. فنال منه یعنی اهانت کرده است به او. فنال منه مطلق اهانت را میگیرد ها، توجه کردید فنال منه. فقال له الوالی یا اباعبدالله انظر به کتاب، نگاه کن اینها نوشته اند همه شهادت داده اند که شهادت تمام است. قال حتی انظر ما قالوا. امام فرمود که قبل از اینکه شهادت ها را ببینیم ببینیم این فقها چه گفته اند. فقهایی که همه خودشون را بله کذا کرده اند. انظر ما قالوا، نگاه کنم ببینم اونها چه میگویند. فالتفت علیهم، التفات کرد به طرف اونها فقال ما قلتم، گفتند بر اینکه، پرسید بر اینکه چه گفتید شما؟ قالوا قلنا یؤدّب و یضرب و یعزّر و یحبس. اینجور فتوا دادیم که ادب میشود این شخص بی ادبی کرده است، زده هم میشود و یعزّر تعزیر هم میشود و یحبس حبس میشود. قال فقال لهم أریتم لو ذکر رجلاً من اصحاب النبی. خب اگر این شخص به نبی فحش نمیگفت یکی از اصحاب النبی را اینجور، بله نال منه فنال منه بود، به او بله فحش میگفت؟ اونوقت جزاش چی بود. أریتم لو ذکر رجلاً من اصحاب النبی ما کان الحکم فیه، قالوا مثل هذا ، مثل این است دیگر حبس میشد تعزیر میشد، بله، قالوا مثل هذا. قال امام صادق علیه السلام فلیس بین النبی و بین الرجل من اصحابه فرقٌ؟ مابین رسول الله و مابین اصحابش هیچ فرقی نیست. فقال الوالی دعها الی یا ابی عبدالله ول کن اونها را، شما چه میگید؟ دعها الی یا اباعبدالله، لو اردنا هؤلاء ، ما اگر میخواستیم به فتوای اینها عمل بکنیم که لم یرسل لک، به طرف تو آدم نمیفرستادیم که، اینها گفته بودند دیگر. فقال ابوعبدالله علیه السلام اخبرنی ابی، امام صادق فرمود خبر داد بر من پدر من امام باقر سلام الله علیه ان رسول الله صل الله علیه و آله قال الناس فی اسوةٍ سوا، تمامی مردم در یه حد سواء هستند. من سمع، تمام مردم، یعنی حاکم غیر حاکم سواء هستند در یه حد. من سمع احداً یذکرنی، هرکس بشنود احدی را که ذکر میکند، متذکر به من میشود، که همون به سو، فالواجب علیه ان یقتل علیه ان یقتل من شتمی. واجب بر او این است که اون کسی که فحش میگوید و بد میگوید او را بکشد. و لا یرفع الی السلطان دیگر به سلطان نبرد. این روایت از دو جهت دلالت دارد. یکی اینکه الناس فی اسوةٍ سواء . در یه حد سواء هستند یعنی حاکم و غیر حاکم، چونکه دلالت به وجوب دارد که و حاکم چجور واجب است به دیگران هم واجب است. اونوقت دومی هم، این ذیلی که من سمع احداً یذکرنی فالواجب علیه ان یقتل من شتماً. اون کسی که به من فحش گفته است او را باید بکشد. این دلالتش واضح است هیچ جای شبهه نیست. از دو جهت دلالت دارد کما ذکرنا. فقط اشکالی که دارد که در سند سهل بن زیاد است. کسی که سهل ابن زیاد را بگوید، … این قدرش را که من میدانم … هیچ واویلا نمیشود نترس، این را شیخنا گفته ام. عرض کرده ام این حرف را گفته ام، و الان هم عرض میکنم که بعد از این این خیالات را نفرمایید. روایاتی که کافی از سهل بن زیاد نقل کرده است راست است خیلی زیاد است. خب ما هم گفته ایم این را. ولکن کثیری از این روایات دو قولیست سندش. سندش دو قولیست. میگه علی بن ابراهیم عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، اینجور میگوید و عدةٌ من اصحابنا، بله عدةٌ من اصحابنا عن سهل بن زیاد. و محمد بن یحیی عن احمد بن محمد، سه تا سند ذکر میکند. کثیری از روایات این جور است. سندها دو قولیست. وانگهی در بعض ابواب که سند دو قولی نیست، روایت که یکی نیست. روایت در حکم متعدد است. یکی سهل بن، این در این موارد ما، میماند موارد دیگر که مثل این مورد است. این، ولو گفته شده است که این خصوصیتی هم این روایت ندارد. روایتین متقدمین هم وجوب است ظهورشون. اونی که ما مناقشه کردیم، میماند مثل این مواردی که ظهور در اونها مناقشه شد و ظهور محرز نیست این یه روایت. اینجا بهش عمل نکنیم، واویلا کجا میشود. میگیم بر دیگران واجب است ولکن اگر این ها نکردند یا پیش حاکم شرع ثابت شد رسید به او بر او واجب است این قتل را اجرا بکند و بر دیگران جایز است. … بله؟ … شما دیگر بحث نکنید که سهل بن زیاد، این بحث رجالیست و من هم وعده داده ام، انشاءالله وقتی که تمام شد تتبع ما بحث کنم یه وقتی در سهل بن زیاد و محمد بن سنان. ولکن فعلا بنا بر این است که سهل بن زیاد، سهل بن زیاد آدمی ضعیف است. بدان جهت بنابراین، اینی که ادعا شده است بر اینکه بله یقتل من سمع اجماعاً ، این اجماع اگر احتمال دادیم که مدرکش این روایات است، که بعید هم نیست اگر اجماع باشد همین روایاتیست که این استظهار را کرده اند. این روایات یکیش من حیث السند ضعیف دارد، دوتاش من حیث الدلاله مناقشه است. چونکه امر در مقام توهم وجوب است. نه ، بله امر در مقام توهم نهی است. حذر است. و اگر کسی اجماع تعبدی ثابت کرد که نه قطع نظر از این من اطمینان دارم که این حکم مسلم است. اونی هم که مسلم است عند الاذهان، عند المتشرعه فعلا هم این جواز اجرا ء الحد است که میشود کشت او را. و حاکم احتیاج ندارد. کسی گفت نه این تسالم است بر اینکه واجب است کشتن. منتهی مادامی که خوف نیست ها، اون مسئله ی دیگر است که خواهد آمد، کسی اینجور اجماع تعبدی ثابت کرد از علما عیب ندارد اجماع تعبدی ما منکرش نیستیم. و اما اگر این اجماع تعبدی ثابت نشد، حکم همین است که عرض کردم اجرای حد تجویز شده است به دیگران ولکن اجرای حد وجوبش نسبت به حاکم است، و الحمدلله رب العالمین.