سلسله دروس حدود – جلسه سی و هفتم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم ظاهر عبارت محقق این است زانی را که جلد می کنند لازم است جلد به نحو تفریق علی اعضاء البدن باشد به یک موضعی از بدن به یک عضوی و همان موضع جلد کردن تمام الجلد را کأنّ این معنا جایز نیست و ظاهر عبارتش هم این بود که غیر از فرج و الوجه و الرأس به سایر الاعضاء تفریق می شود و اما اینها یتقی در جلد اینها جلد نمی شود این لزوم التفریق لا بأس به اگر این روایت حریض که مرسله حریض است مرسله نبود ظاهرش همین معنا بود که تفریق متعین است در باب 11 از ابواب حد الزنا آنجا در مرسله حریض هست که روایت ششمی است محمد بن الحسن یعنی شیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن حماد عن حریض عن حماد بن عیسی است عن حریض عمّن اخبره عن أبی جعفر علیه السلام انّه قال یفرق الحد علی الجسد کلّه حد بر تمام جسد تفریق می شود و یتقی الفرج و الوجه یتقی الفرج و الوجه است اینها زده نمی شود یک حکم دیگر هم دارد و یضرب بین الضربین نه آن ضرب محکم را می زنند نه ضرب غیر محکم را این روایت علاوه بر اینکه در یضرب بین الضربین معارض است با روایات معتبره ای که یضرب اشدّ الضرب بدان جهت این جهتش علاوه بر اینکه سند ضعیف است مبتلا به معارض هم هست و اما یفرق الحد علی الجسد کله این معارض ندارد اگر این روایت من حیث السند تمام بود ملتزم می شدیم ولکن گفته شده است در آن صحیحه زراره که روایت اولی است در باب 11 این تفریق از او هم استفاده می شود در روایت اولی که محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن أبان عن زراره عن أبی جعفر بود فرمود یضرب الرجل الحد قائما و المرأة قاعدتا و یضرب علی کل عضو گفتند جمله جمله خبریه است و ظاهرش طلب وجوبی است یعنی یجب الضرب علی کل عضو و یترک الرأس المزاکیر رأس و مزاکیر ترک می شود اگر آن مرسله از او قمض عین بشود در این روایت احتمالی هست و آن احتمال این است که یضرب به معنای عدم المنع است چطوری که در عرف متعارف است مثلا فرض کنید دکتر سوزن هایی می دهد و می گوید بر اینکه این سوزن ها را بزن هرجای بدنت هم زدی عیب ندارد مثلا فلان جا نزن اینکه این سوزن ها به هر جای بدن زده می شوند غیر از فلان جا این معنایش این است که در مقابل آنهاست که آنجا را نمی زنند اینکه دارد و یضرب علی کل عضو و یترک الرأس و المذاکیر احتمال است اینکه این دوتا که رأس و مذاکیر است زده نمی شود مابقی هر عضوی باشد مانعی ندارد این معنا را احتمال دارد ولکن آن یفرق علی الجسد کلّه و یتقی آن الوجه و المذاکیر او ظهور در این بود که تفریق واجب است این روایت این احتمال را دارد این ظهورش مثل او ظهور نیست ولکن تفریق در ما نحن فیه لا اشکال بر اینکه احتیاط است علاوه بر اینکه می شود گفت نه و یضرب هم ظاهر جمله خبریه طلب است و طلب ترخیص بر خلافش وارد نشده است ممکن است کسی این ادعا را بکند و اینکه ترخیص در ضرب فی کل عضو است این قرینه ای در ترخیص نداریم که این امر در مقام ترخیص بوده باشد دفع احتمال المنع بوده باشد نه ظاهرش هم این طلب است اگر این ظهور تمام نشود و لا اشکال بر اینکه تفریق احوط است چون آن روایت دارد و مشهور هم فتوا داده اند بعید نیست که این معنا را کسی ملتزم بشود البته عرض کردیم به نحو الاحتیاط به نحو الفتوا دادن که متعین است تفریق این خالی از صحبت و اشکال نیست کما ذکرناه چون که این روایت آنطور ظهوری ندارد اما این جهتی که باقی ماند که در عبارت کلینی بود و یضرب علی کل عضو و یترک الرأس و المذاکیر رأس و مذاکیر ترک می شود یعنی سر و فرج به اینها زده نمی شود ولکن به این روایت که کلینی نقل کرده است این روایت را اینطور است این روایت را شیخ و صدوق علیه الرحمه هم نقل کرده اند در نقل آنها این است که و یترک الوجه و المذاکیر صورت و فرج ترک می شود رأس ندارد خوب علی هذا الاساس کدام یکی از این نقل ها معتبر می شود خوب این نقل کلینی اینطور است نقل آنها هم اینطور است اولا احتمال دارد که این ها که این روایت را نقل کرده اند اختلاف در نقل نیست چون که خود بعضی روات یا خود زراره دو مرتبه نقل کرده است روایت را یا روات بعدی نقل به معنا کرده اند و بما اینکه فهمیده اند اینطور که آنجا که می گوید و یترک الرأس یعنی صورت هم داخل است یعنی صورت هم ترک می شود حیث آنکه ربما اطلاق می شود دیگر در غسل جنابت اول سر و گردن را بشوی سروگردن یعنی صورت را شامل نیست؟ سر را که می گوید یعنی صورت را هم شامل است بما انّه ممکن است این روایت همینطور بوده باشد و یترک الرأس و المذاکیر آنها که وجه نقل کرده اند نقل به معنا کرده اند چون سر یعنی ربما وقتی که صورت گفته می شود آنوقت سر را هم شامل می شود عکسش هم همینطور است چون اینطور استعمالات است ممکن است اینها در روایتی که هست نقل به معنا کرده باشد یا کلینی قدس الله نفسه الشریف یعنی طریقی که کلینی دارد یا طریقی که شیخ الصدوق دارد و مراد به حسب فهم اینکه یکی بوده باشد اولا محتمل است این قبیل بوده باشد که تعارضی نبوده باشد مابین نقل ها و ثانیا اگر متعارضین هم بوده باشد ما نمی توانیم نه سر را بزنیم نه صورت را حیث آنکه این روایت یا یتقی الوجه است یا یتقی الرأس است یکی از اینها هست این روایت به حسب نقل یکی از اینها هست بدان جهت اینطور می شود که یا اماره قائم شده است بر اینکه یک عضو زده نمی شود آن عضو مردد است مابین الرأس و الوجه بدان جهت در ما نحن فیه هردو اجتناب می شود آن تفریق هم که گفتیم دلیلی بر اینکه تفریق واجب است خصوصا اگر هم واجب بوده باشد آنکه واجب است به غیر اینهاست اینطور نیست که سر را هم شامل بشود علاوه بر این یک روایت دیگری هست که در آن روایت دیگر که هست دلالت می شود بر اینکه اصل حد بر صورت واقع نمی شود حتی حد غیر الجلد بوده باشد حتی این کسی که رجم می شود به صورت او نمی شود سنگ انداخت و منهنا بعضی ها گفته اند آنوقتی که رجم می شود یتقی وجه به صورت زده نمی شود دلیل این معنا روایتی است که آن روایت در باب 14 روایت ششمی است محمد بن الحسن باسناده عن الصفار که محمد بن حسن الصفار است که سندش به کتاب محمد بن حسن صفار صحیح است رضوان الله علیه عن السندی بن ربیع سندی بن ربیع که هست از او نقل می کند سندی هم نقل می کند عن علی بن احمد بن محمد بن ابی نصر احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است این پسر اینکه اسمش علی است تقریبا چند تا روایت دارد از پدرش که دوتایش در ذهن ما هست این یکی است یکی از آن دوتاست این علی بن احمد بن محمد بن ابی نصر توثیقی ندارد و بدان جهت این روایت من حیث السند تمام نیست عن أبیه عن جمیل بن دراج عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر علیه السلام قال الذی یجب علیه الرجم یرجم من ورائه و لا یرجم من وجهه لأنّ الرجم و الضرب لا یصیبان الوجه رجم و ضرب اینها به صورت باید اصابت نکند در رجم بما اینکه روایت ضعیف است نه ملتزیم نمی شویم از هرکجا رجم می شود غرض اهلاک اوست کشتن اوست اما در رجم کما ذکرناه حیث آنکه نفس نفس محترمه است و تحفظ بر نفسش لازم است بدان جهت گفتیم اگر جلد موجب بشود مزنه هلاک او بشود مثل المریض و غیر ذلک یؤخر جلد تأخیر می شود و اما در این جلدی که هست روایت که قائم شده است و یتقی وجه یا روایت این است صورت را نباید زد یا هم رأس است و صورت هردوتاست یا فقط رأس تنهاست فرق نمی کند که به مغزش آسیب نرسد اینطور بوده باشد علی کل تقدیر اماره معتبره قائم شده است به یکی از اینها که وجه و رأس است بدان جهت هردو باید ترک بشود کما ذکرناه هذا کله نسبت به جلد الزانی که مرد بوده باشد و اما اگر زانیه بوده باشد و حدش هم حد جلد بوده باشد که محصنه نیست غیر محصنه است که حدش جلد است محقق می فرماید تضرب المرأة قاعدتا رجل را که در حال قیام جلد می کردند مرأة را در حال جلوسش جلد می کنند و قید دیگری می گوید و تربة علیها ثیابها لباس های زن را هم به خود بدنی که هست می پیچانند با طنابی چیزی این دوتا حکم را می گوید اما اینکه زن باید عن جلوس یضرب بوده باشد این در صحیحه زراره بود در صحیحه زراره که خواندیم یضرب الرجل الحد قائما و المرأة قاعدتا مرأة باید قاعد بوده باشد که قعود در مرأة احفظ است در ستر او حیث آنکه بدن المرأة عورة که باید پوشیده بشود این قاعد بودن این معنا احفظ است در ستر أما الربط آن هم همینطور است او به واسطه ستر بدن است اگر البته این ربط در جایی است که لباس طوری بوده باشد که احتمال بدهیم موقعی که این جلد می شود به واسطه حرکت و غیر الحرکت بدن ولو بعضش مکشوف بشود وقتی که در معرض بوده باشد این معنا حیث آنکه ستر بدن العورة المرأة عورة به جهت رعایت الثبت این رعایت می شود بدان جهت اگر ثوب طوری بوده باشد که این دیگر این بدن دیده نمی شود آن نحو بوده باشد مثل بعضی لباس هایی که می پوشند زن ها لباس بلندی هست خودش هم شلوار دارد خودش هم جوراب دارد هیچ چیز نمی شود آن دیگر ربط می خواهد ربط دیگر حکم تعبدی نیست این به جهت رعایت الستر است و مولانا علی علیه السلام که در آن صحیحه ابی مریم قضیه مرأة ای را که رجم فرمود و امر کرد به رجم او آنجا داشت و امر عن یخاط لها ثوبا جدیدا ثوبی بپوشاند که آن ثوب هم به جهت ستر او بود وقتی که سنگسار می شود بدنی که هست بدن با آن لباس معمولی ممکن است در معرض انکشاف است ثوب جدیدی که این انکشاف ستر او حاصل بشود و نقل شده است که مولانا امیرالمؤمنین در آن قضیه جهنیه که زنا کرده بود به او حد جاری کرد البته این در کتب عامه از آنها نقل شده است ربط علیها ثیابها ثیابش را ربط کرد آن هم تحفظ للستر است کما ذکرناه والا خودش یکی از واجبات بوده باشد در جایی که معرض کشف نیست کشف البدن نیست نه اینطور از واجبات نیست هذا کلّه فی رجل و المرأة و جلد الرجل و المرأة این کیفیت اینها بود بعد محقق قدس الله نفسه الشریف مسائلی را می گوید که با او حد الزنا را تمام می کند با آن مسائل مسائله اش اولین مسئله ای را که متعرض می شود این است که اگر پیش حاکم شرع شهود اربعه یعنی اربعة رجال که عدول هستند شهادت بدهند که بأنّ فلانة زنة فلان زن زنا کرده است شهادت دادند به زنا إما تصریح کردند که به أنّها زنة فی قبلها یا اطلاق گذاشتند که انّها زنة به نحوی که احتمال دارد که عادت زنای در دبر بوده باشد حیث آنکه زنای در دبر با زنای در قبل فرقی در حد ندارد مرأة اگر محصنه باشد ترجم غیر محصنه باشد تجلد بلا فرق که زنا در دبرها بوده باشد یا فی قبلها بوده باشد البته این کلمه هست در زن وقتی که اطلاق زنا گفته شد کأنّها زنة انصرافش زنای در قبل است روی این حساب این چهار شاهد شهادت داده اند که أنّها زنة فی قبلها أو زنة به طور مطلق که گفتیم انصراف در زنای قبل است بعد خود آن زن ادعا کرد که من خودم باکره هستم چطور من زنا کرده ام من باکره هستم ادعة أنّها اضری باکره هست این را می دانید که قول النساء و شهادت النساء در مواردی مسموع است در باب کتاب شهادات خواندیم یکی هم از آن بابی که قول النساء مسموع است و شهادتشان مع اجلهن قبول می شود در صورتی که آنها شهادت بر بکارت بدهند وقتی که شهادت بر بکارت دادند شهادتشان مسموع می شود البته در باب شهادت هم که مأنوس این است شهادت النساء فی الاضراء و هکذا در تمس و امثال ذلک مسموع است این شهادت نسائی که هست به همان معنای معروف در باب الشهادت که شهادت دو زن قائم مقام شهادت یک مرد است می شود شهادت چهار زن روی این اساس چهار زن شهادت دادند نگاه کردند و شهادت دادند که این زن که شهادت داده شده است بر علیه او بالزنا فی قبلها أو مطلقا أنّها اضری این باکره است بلا اشکال وقتی که آن نساء عدول بودن شرایط شهادت را داشتند حد از آن زنی که مشهودٌ علیها است ساقط می شود سواءٌ کان حدّ رجما یا حدی که هست جلد بوده باشد که نوعا جلد می شود دیگر چون که در ما نحن فیه می گوید باکره هستم این در ما نحن فیه که هست ساقط می شود حد این معنا جای شبهه نیست اصل این حکم که شهادت شهود لغو می شود و حد ساقط می شود به شهادت نساء انّها اضراء حد ساقط می شود این جهت محل خلاف نیست یعنی مخالفی معلوم نشده است در این معنا خود مسئله هم منصوص است از روایاتی که دلالت می کند به این معنا یکی از اینها همان معتبره سکونی است که به واسطه حسین بن یزید نوفلی گفتیم توثیق عام دارد از معاریف است در کتاب الشهادات باب 34 از باب شهادات است آنجا روایت روایت سیزدهمی است کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل می کند عن علی عن أبیه عن علی بن ابراهیم قمی از پدرش ابراهیم بن هاشم عن النوفلی این ابراهیم بن هاشم روایات کثیره ای دارد از این حسین بن یزید نوفلی که از سکونی نقل می کند شاید ابراهیم بن هاشم روایاتی را که از حسین بن یزید نوفلی دارد از هیچ کس دیگری اینقدر روایات ندارد عن أبی عبدالله علیه السلام قال عطی امیرالمؤمنین علیه السلام بامرأة پیش مولانا امیرالمؤمنین زنی را آوردند بکر که آن زن بکر بود زعموا أنّها زنة شهود شهادت دادند زعموا یعنی شهادت دادند انّها زنة فأمر النساء فنظرت الیها باید فنظرن بشود این دیگر نسخه اینطور شده است چه می دانم فنظرن الیها نگاه کردند به آن زن و هی اضراء بود در حالی که باکره بود قال ما کنت لأضرب من علیها خاتمٌ من الله من حد را جاری نمی کنم به کسی که هنوز مهر خداوندی هست در او این را می دانید که این اضراء بودن منافات ندارد با تحقق الزنا چون که زنا فقط به مقدار دخول حشفه محقق می شود که محقق دخول است که آن مقداری که شد و قد وجب الرجم و تمّ المهر مهر مهر واجب می شود و وجب المهر آن معنا منافات با اضراء بودن این شخص ندارد به آن مقدار خصوصا که آن شخص کوچک بوده باشد مثلا مرد کذایی نیست و هکذا فرض بفرمایید بعضی ها احتمال داده اند که ربما وقتی که این نحو می شود خود آن چیزی که هست بند می شود اگر تمام پاره نشده باشد خودش دوباره لحیم می شود روی این حسابی که هست روی این حسابی که هست این احتمال صدق در شهود هست شهود شهادتشان این را که می گویم متوجه باشید غرضم از این نکته دیگری است نکته مهمی است که در مسئله بعدی اثبات خواهیم کرد این منافات ندارد این اضراء بودن اینها با صدق آنها در شهادشان که نه این زنا کرده است و کما اینکه وقتی که مطلق بگذارند که این زن زنا کرده است محتمل است زنایشان فی دبرها بوده باشد که با باکره بودن هم منافات نداشته باشد بدن جهت شهادت النساء انّها اضراء این باعث نمی شود بر اینکه حکم بکنیم که آنها دروغ گفته اند آن شهودی که شهادت داده اند آنها دروغ گفته اند این شهادت اینها نمی شود اولا به جهت این معنایی که گفتم ثانیا خوب شهادت النساء چه معلوم این نساء راست می گوید خوب اینها هم شهادت است دیگر مرد که نگاه نکرده است قاضی که نگاه نکرده اند این زن ها شهادت می دهند شهادت اینها هم شهادت است علی کل تقدیر روی این حسابی که هست به این زن دیگر جلد به حد متعلق نمی شود که شهد علیها بالزنا چرا؟ برای اینکه بینه تمام نشد مبتلا به معارض شد با شهادت النساء کما ذکرناه فی باب قضاء اگر یادتان باشد گفتیم بر اینکه ولو مدعی بوده باشد در دعوایی که اینها حقوق الله است شهادت اینها اسبع است مدعی نمی خواهد حتی در مواردی که مدعی بوده باشد و مدعی شاهد بیاورد که بینه علی المدعی است بینه می آورد مدعی توجه کردید بر دعوایش ولکن بینه مدعی مبتلا بشود به بینه نافی که بینه منکر است منکر بینه اش اعتبار ندارد منکر اگر بینه نداشته باشد منکر قسم می خورد بینه مدعی کافی نیست ولکن ذکرناه بینه منکر بینه مدعی را از اعتبار می اندازد وقتی که مدعی اقامه بینه کرد و بینه او معارض شد با بینه منکر بینه مدعی دیگر مثبت حکم نیست و استدرنا علی ذلک به روایاتی که در آن تعارض بینات وارد شده بود که امام علیه السلام آن کسی که مال در یدش بود و ادعا می کرد که مال مال من است کسی دیگر اقامه بینه کرد که مدعی می شود خلاف ید ادعا می کند که مال مال من است اقامه بینه کرد ذو الید هم اقامه بینه کرد امام علیه السلام حکم فرمود ذو الید قسم می خورد چون منکر است بینه مدعی از کار می افتد بینه ذو الید قسم می خورد چون منکر قسم باید بخورد و دعوای مدعی ساقط می شود این جهت این روایات و غیر اینها بیان کردیم که وقتی که بینه و غیر بینه مدعی مبتلا به معارض شد اینها که می گویند اضراء هست این اضراء هست معنایش این است که زنای در چیزی که هست نشده است این معارضه می کند با آن بینه ای که بینه مدعی است چون که بینه مدعی آن کسی که شهادت بر زنا داده بود حد ساقط می شود روایت هم این را می گوید صحیحه دیگر هم هست باز همین معنا را صحیحه دیگر دارد که روایت 44 است در این باب و باسناد الشیخ عن محمد بن علی بن محبوب عن العبید از عن خراش یا خداش عن زراره این خداش خراش توثیق ندارد ولکن این روایت را صدوق نقل کرده است باسناده عن زراره و سند صدوق به زراره صحیح است بدان جهت ذکرنا هذه الروایت صحیحة آنجا دارد که فی اربعة شهدوا علی امرأة بالزنا فقالت أنا بکرٌ من بکر هستم فنظر الیه النساء به این زن نساء نگاه کرد فوجدنا بکرا بکر پیدا کردند فقال تقبل شهادت النساء شهادت النساء مقبول می شود که مقبول می شود یعنی حد زده نمی شود به آن شخص دیگر باز یک روایت دیگری هم هست که آن هم باز معتبره سکونی است و بعید نیست که این روایت همان روایت اولی بوده باشد که به سند نقل کرده باشد در باب 25 از ابواب حد الزناست محمد بن حسن باسناده عن الحسین بن سعید عن فضالة عن اسماعیل بن ابی زیاد سکونی اسمش اسماعیل بن مسلم است آن پدرش که مسلم است ابی زیاد است بدان جهت از سکونی تعبیر می شود غالبا به سکونی و بعضا هم تعبیر می شود به اسماعیل بن ابی زیاد و بعضا هم تعبیر می شود به اسماعیل بن مسلم همه اینهایی که هست همان سکونی هستند اینجا هم از سکونی فضاله نقل می کند اینطور نیست که روات سکونی فقط منحصر به حسین بن یزید نوفلی بشود حسین بن یزید نوفلی کثیرا است غالبا است اشخاص دیگر هم از سکونی روایت نقل کرده اند آنجا دارد که عن أبی عبدالله عن أبیه عن علی أنّه عطی بامرأة بکر رجل اینها زاید است انّه بامرأة بکر زعم انّها زنة فأمر النساء فنظرن الیها فقلنا هی اضراء گفتند که این اضراء است فقال علی علیه السلام ما کنت لأضرب من علیها خاتم من الله و کان یجیز شهادت النساء فی مثل هذا یعنی در مثل اضراء کما ذکرناه که مراد شهادت اربعة نساء است در ما نحن فیه که هست فرض بفرمایید این دلیل مطلب است انّما الکلام و کلّ الکلام این است که بعد از اینکه این حد از این زن ساقط شد شهود حد قذف می خورند یا نه شهودی که شهادت داده بودند به زنا اینها حد قذف می خورند یا نه محقق قدس الله نفسه الشریف نقل کرده است بر اینکه شیخ در نهایه اش فرموده است بر اینها حد می خورند ولکن در آن مبسوطش فرموده عدول کرده و گفته حد نمی خورند و الاول اولی حد خوردن اولی است محقق فتوا می دهد که بزنید شهود را هرکدام حد القذف را حیث آنکه اینها مفتری شده اند از ما ذکرناه که آن حرف مطلب را گفتیم معلوم شد که شهود لا تضرب اینها جلد نمی شود حد القذف را چرا؟ برای اینکه اولا اینها افترا گفته اند این از کجا صامت است بلکه آن نساء دروغ می گوید

س: ؟؟؟

ج: سه تا نیست چهار تا اربعة

س: ؟؟؟

ج: عرض می کنم بر اینکه عدم شهادت عدول اربعه است عدم ثبوت یعنی شهادت عدول اربعه نباشد وقتی که شهادت عدول اربعه نشد آنوقت حد می خورد حد القذف می خورد اینها شهادت اربعه را تمام کردند عدول اصلا شهادت دادند اگر معلوم شده بود که اینها افترا بسته اند دروغ می گویند کذبشان معلوم شده بود بله ولو چندتا هم بوده باشند حد می خورند آنکه ملوم نشده شاید نساء اشتباه کردند نه انطور نیست و آنها هم اشتباه نکرده اند قضیه لحیم یادتان نرود در ما نحن فیه شهود شهادتش تمام است حد ساقط می شود اینها شهود چرا اینها فریه اینها ثابت نشده کذب اینها ثابت نشده بدان جهت فقط نه این است که بگوییم این شاید مرادشان زنای در دبر بوده است نه زنای در قبل هم بوده باشد باز حد با اینها اگر تصریح هم بکند اینها این زنای در قبل کرده است این زن معذلک حد نمی خورد چرا؟ چون کذب معلوم نشده است و ثانیا این معنا محتمل است که دخول محقق بوده است پس آن قضیه اتفاق افتاده است

س: ؟؟؟

ج: در سؤال در آن باب مهر است روایاتش را نگاه کنید آنجا امام علیه السلام اینطور فرموده است که اگر این دخول به مقدار الحشفه شد ولو فی الدبر وجب المهر و وجب الرجم همان حد ثابت می شود حد فرقی نیست در زنا مابین اینکه اول عرض کردم مابین اینکه آنجا واقع بشود یا اینجا واقع بشود اینکه عرض می کنم بر اینکه چی می گویید شیخنا

س: ؟؟؟

ج: نه عرض می کنم صبر کنید اگر اینها شهادت داده بودند فی الدبر شهادت آنها بر اینکه این اضراء است حد را ساقط نمی کرد چون اینها در قبل نداده اند اینها زنای به دبر داده اند ولکن در جایی که کلامشان مطلق بود که انصراف دارد به زنای در قبل یا خود شهادتشان به زنای در قبل بود اینجا حد ساقط می شود اینجا که عرض کردم حد ساقط می شود این به جهت این نیست توجه کردید اینها دروغ گفته اند دروغ شهادت داده اند این معنا محرز شده است این به واسطه معارضه شهادت آنهاست با شهادت زن ها و شاید آنها اشتباه کرده باشند توجه کردید آن زن ها اشتباه کرده باشند یا الکی شهادت داده باشند یا ممکن است هردو طایفه راست بگویند ولکن چون دخول به مقدار مسما بود از آن شخص آن هم بعد خودش به آن نحوی که عرض کردم علی هذا الاساسی که هست این شهودی که هست شهود حد قذف می خورند که محقق می گوید و الاول اولی اول اولی است هیچ اولویتی ندارد عرض می کنم بر اینکه آنکه لازم است در حد قذف خوردن کسی نسبت زنا را به کسی بدهد که اربعة شهود نداشته باشد یا آنجایی که کسی افترا نسبت بدهد و لم یأتوا باربعة شهداء یا اینکه اربعة شهدا چون که شهادت شهادت حسبه ای است مدعی نمی خواهد یا اربعة شهدایی که هست ابتدائا شهادت داده اند چون که شهادت حسبه ای است طلب نمی خواهد حسبتا از امور پیش حاکم می روند و شهادت می دهند به زنا اربعة شهادت یثبت الزنا بشهادت اربعة عدول در ما نحن فیه ثابت می شود منتها بما اینکه بینه اینها معارض است با آن بینه و شهادت النساء شهادت النساء مسقط حد هستند بما اینکه شهادت اینها مسقط هستند و فریه اینها نه فریه واقعا ثابت شده است نه ظاهرا واقعا ثابت نشده است لما ذکرناه ظاهرا ثابت نشده است چون که فریه ظاهری در جایی است که اربعة شهود نباشد که خداوند متعال می فرماید و لم یأتوا باربعة شهدا هم الکاذبون کاذب هستند یعنی آنهایی که نسبت می دهند کذب است اینجا کذب ظاهری هم ثابت نشده است یعنی کذب تعبدی کذب تعبدی و حکومتی هم ثابت نشده است بدان جهت اینها حد نمی خورند بله اگر اینها شهادت بدهند بر اینکه فرض بفرمایید نه این تا ته رفته است اینطور شهادت داده اند که نه خودمان دیدیم به چشم خودمان هیچ بکارتی هم نیست و زنها شهادت بر خلاف بدهند به شهادت آنها باز اینها حد فریه نمی خورند چون که بینة متعارض می شود شاید آنها دروغ می گویند شاید آنها اشتباه می کنند بله اگر چیزی بوده باشد که متواتر بوده باشد قطعی بوده باشد که نه اینها این شهادت نساء نیست دیگر نه آن باکره است هیچ به هم نخورده به نحوی که اگر متصور بشود این معنا آنوقت فریه کذب ثابت می شود این در چیزی که هست در اضراء که این حرف را گفتیم در غیر اضراء هم همینطور است مثل اینکه چهار شاهد شهادت داده اند که فلانی زنا کرد است با این زن خودمان دیدیم کذا و کذا خوب قید بیاورید شهادت من باب شهود حسبتا شهادت داده اند که فلانی را دیدیم با فلان مرأة با زنی زنا می کرد زانی را آورده اند زانی گفت اصلا من آلت ندارم تا زنا بکنم محروم هستم مجبوب است گفت من مجبوب هستم چیزی ندارم و احتمال این معنایی که هست فرض بفرمایید احتمال این معنا که بعد از این زنا رفته بریده است این هم که نیست توجه کردید چون که فاصله آنقدر نیست این نحو بشود آنجا نگاه کرده اند به آن نحوی که در باب شهادت گفته شده است چطور نگاه می کنند و در باب عیوب النکاح نگاه کردند دیدند که این بیچاره از بیخ همینطور است وقتی که اینطور شد باز الکلام الکلام چون آنها شهادت است شهود این شهادت را داده اند شاید آنها اشتباه کرده اند یا خلاف واقع گفته اند این حد ساقط نمی شود به اینها عدول بوده باشد و میزان تمام است اگر طوری بوده باشد که نه آن شخص معروف و مشهور است که بابا از بچگی او معلوم است او همینطور است او مسئله فریه می شود آنوقت فریه ثابت می شود آن یک مسئله دیگری است در جایی که خلاصة الکلام آنکه همّ من این است این است که به مجرد شهادت النساء علی انّها اضراء یا شهادت مردها به آن نحوی که هست این شخص مجبوب است شهادت اینها به مجرد شهادت حد الفریه ساقط نمی شود به شهود الزنا از اینجا معلوم می شود مسئله عتقا هم زن گفت که نه من اضراء نیستم ولکن رتقاء هستم آن هم همینطور است وقت گذشت دیگر ان شاءالله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.