سلسله دروس حدود – جلسه بیست و چهارم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در آن مواردی بود حد الزنا در آن موارد قتل است قتل الزانی و کذا الزانیه اگر شرایط آن محقق شد در او یکی از آن موارد را که ذکر کردیم زنای ذمی بود به مسلمه اگر شما توجه داشته باشید آن عبارتی را که خواندیم عمده هم صحیحه حنان بن سدیر بود مدرک آن حکم بود در آن این بود که نصرانی فجر بامرأته مسلمه ذکر این یهودی فجر بامرأته مسلمه و در دومی هم نصرانی فجر بامرأته مسلمه که روایت دومی بود و کون اینکه ذمی فجر بمسلمه عنوان ذمی ذکر نشده بود در روایت معذلک اصحاب ما در عنوان مسئله ذمی را ذکر کرده اند سرّ این می تواند یکی از سه احتمال بوده باشد که ببینید کدام یکی از اینها متعین است احتمال اول این است که اینکه مورد سؤال شده است و یهودی فجر بمسلمه یهودی در زمان صدور اخبار مابین مسلمینی که بود و ربما این قضیه اتفاقی افتاد اهل ذمه بودند مابین المسلمین رجل کافری که مابین مسلمین زندگی می کردند یهودیا کان أو نصرانیا أو مجوسیا اهل ذمه بوده اند منتها به شرایط ذمه عمل می کرد یا نمی کرد ملتزم به او بود مختلف بعضی ها تخطی می کردند آنکه آن یهودی در حقیقت یهودی من اهل الذمه است که فضله مسلمه بدان جهت امام در جواب فرمود یقتل این یک احتمال احتمال دیگر این است در ما نحن فیه ذمی را که ذکر کرده است این به جهت این است کافر حربی دمش حرمتی ندارد در دم او حاجتی به ارتکاب حرمت او که زنا بکند ذمی است که دمش محترم می شود به واسطه التزام به ذمه وقتی که ملتزم به ذمه شد دمش حرمت پیدا می کند بدان جهت در اراده دم او و در قتل او مجوز می خواهند که ارتکاب زنا به امرأته مسلمه آن مجوز شده است که موجب قتلش می شود به خلاف کافر حربی فانّه لا حرمت لدمه ارتکب جرما زنای این و نفی الزنایی را مرتکب بشود یا نشود چون که دم او احترام ندارد و قتل او جایز است علی کل تقدیر روی این اصلی تعرض نشده است احتمال سوم در ما نحن فیه این است که مراد اینها از ذمی زن اهل الکتاب بوده باشد اختصاصی به یهودی که مورد نص است ندارد اهل ذمی یعنی آنهایی که می توانند  به ذمه بیایند آنها اهل کتاب هستند یعنی یهودی و نصرانی و مجوسی مجوسی اهل کتاب هم نباشد به ذمه می تواند بیاید می تواند کافر ملتزم به شرایط ذمه بشود یعنی آنکه یصح الالتزام او حدش این است که اگر زنا بکند با مسلمه یقتل اما کافر حربی که هست او را متعرض نشده اند کافر حربی که کافر حربی علی کل تقدیر در هر حالی دمش احترامی ندارد این یکی از سه احتمال است و آن احتمال اولی به ذهن می آید که در زمان صدور اخبار چون که سؤال از یهودی شده است و آن یهودی ذمی بود آن اعتباری عنوان را ذمی ذکر کردند والا اگر شخص ذمی نبوده باشد دمش احترامی ندارد او را می کشد و هیچ محذوری ندارد بعد از مواردی که در آن موارد حد القتل ثابت است برای زانی در جایی است که شخصی زنا بکند با امرأته مکرهه که اکراها علیها اکراه بکند یعنی وادار بکند زن را اکراه بکند بر زنا و این زنا متاوعتا من زن واقع نشده است بلکه اکراها علیها که از جانش ترسیده است یا از بچه اش ترسیده است اگر نکنید این بچه ها را می کشم این اکراها بر او آنکه اکراه حساب می شود که در باب اکراه بحث شده است که کی صدق می کند اکراه آنوقتی که انسان بترسد ضرری را که متوجه به خودش بشود یعنی ضرری را که لا عادتا یا ضرری توجه بشود به شخصی که ضرر به این شخص هم حساب می شود مثل اولاد و امثال ذلک و امثال الشخص در این صورت فرض بفرمایید این اکراه اگر محقق شد و زن را مکره کرد الزانی یقتل اعم از اینکه محصن بوده باشد یا غیر محصن بوده باشد یعنی زانی محصن بوده باشد یا آدم عزبی بوده باشد فرقی نمی کند یقتل و این مسئله متفق علیه بین الاصحاب است نقل شده است از کسی از اصحاب نسبت داده نشده است به کسی از اصحاب که او مخالفت در این حکم داشته باشد و روایات دلالتش به این معنا که دلالت روایات به این معنا از این قرار است یکی از روایاتی که دلالت بر این حکم می کند صحیحه فرید بن معاویه الاجلی است قدس الله سره که از امام باقر سلام الله علیه نقل می کند جلد 18 باب 17 از ابواب حد الزنا روایت اولی است محمد بن یعقوب از شیخش محمد بن یحیی العطار نقل می کند محمد بن یحیی العطار هم نقل می کند عن احمد بن محمد احمد بن محمد بن عیسی است خالد هم باشد فرقی نمی کند کلینی یک سند دیگر هم دارد و عن علی بن ابراهیم عن أبیه از پدر علی بن ابراهیم هم نقل می کند صاحب التفسیر که از مشایخ معروف کلینی است از پدرش علی بن ابراهیم نقل می کند پدر علی بن ابراهیم و احمد بن محمد بن عیسی جمیعا عن ابن محبوب هردوتا از حسن بن محبوب نقل می کند از حسن بن محبوب دو طریق دارد کلینی ابن محبوب هم نقل می کند ابی ایوب الخزاز که از اجلاء است عن فرید بن اجلی قال سئل ابو جعفر علیه السلام عن رجل اغتصب امرأته مردی زنی را غصب کرد فرجها آنجایش را غصب کرد قال یقتل امام فرمود بر اینکه این شخص مرد کشته می شود محصنا کان أو غیر محصن تصحیح به اطلاق است این تصحیح به اطلاق در ذات محرم نبود تمسک به اطلاق بود ولکن در ما نحن فیه تصریح به اطلاق است که یقتل این نکته را هم اینجا بگویم متوجه باشید ما در جایی که زن توجه کردید مکره شد و اکراه در زنا شد حکم کردیم که زانی باید یقتل مثل آن زنای به ذات محرم نیست مثل ضربتا بالسیف فی عنقه با او کشته بشود ملتزم خواهیم شد که کشته می شود به هر آلت قتاله ای سیف باشد زدن بوده باشد با چیزی که او را بکشد یا فرض بفرمایید امر آخری بوده باشد سبب و آلت مدخلیتی ندارد تمسکا به اطلاق صحیحه که فرمود یقتل یقتل تقید نفرمود که یقتل بالضرب بالسیف فی عنقه یا امثال ذلک این چون که اطلاق دارد به آن جهت کشته می شود دیگری از روایاتی که دلالت به این معنا می کند روایت دومی است که صحیحه جمیل است کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل می کند محمد بن یعقوب عنه یعنی محمد بن یحیی عن احمد یعنی احمد بن محمد بن عیسی عن ابن ابی نجران عبدالرحمن بن ابی نجران قدس الله سره است که هم طبقه حسن بن محبوب است چون که احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن محبوب هم نقل می کرد از این هم نقل می کند و کذا اشخاص دیگری که در طبقه احمد بن محمد بن عیسی است این تصبح النتیجه که در رجال طبقات که می خواهید کشف کنید این تصبح که عبدالله بن ابی نجران با حسن بن محبوب هم طبقه است علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر آن هم کشف می کند که محمد بن ابی عمیر حسن بن محبوب و عبدالرحمن بن ابی نجران در یک طبقه هستند و هکذا و هکذا و قس علیه باب فعل له و تفعل له تا آخر کتب اشخاص این عبدالرحمن بن ابی نجران نقل می کند عن جمیل بن دراج جمیل بن دراج تاره روایت می کند از امام صادق علیه السلام بلا واسطه و اخری مع الواسطه اینجا جمیل واسطه است و قد جمیل بن دراج نقل می کند عبدالرحمن بن ابی نجران نقل می کند عن جمیل بن دراج جمیل دراج با محمد بن حمران با هردوتا معا هستند یعنی از کتاب مشترکشان نقل می کند به نحوی که بیان کردم که جمیل بن دراج با محمد بن حمران کتاب مشترک داشتند اینجا جمیل بن دراج مع الواسطه نقل می کند عن زراره زراره هم عن ابی جعفر علیه السلام قال قلت لابی جعفر علیه السلام جمیل بن دراج از امام محمد باقر سلام الله علیه روایت بلاواسطه ندارد از امام صادق است که ربما مع الواسطه نقل می کند ربما بلا واسطه نقل می کند قال قلت لابی جعفر علیه السلام الرجل یغصب المرأته نفسها خود مرأه را غصب می کند دیگر قال یقتل امام علیه السلام فرمود بر اینکه کشته می شود این و رواه الصدوق باسناده عن جمیل بن دراج عن زراره اینجا صدوق عن جمیل بن دراج محمد بن حمران را نقل نکرده است از جمیل بن دراج نقل می کند از زراره مثله ظاهرا عین آن روایت است منتها جمیل را تنها ذکر کرده است باز یک روایت دیگری هم هست که بعید نیست اینطور روایات اصلش یک روایت بوده باشد که باز صحیحه زراره است که در روایت چهارمی است عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن جمیل عن زراره همان روایت جمیل از زراره باشد منتها آنجا زراره ابی جعفر علیه السلام را آنطور می گفت اینجا عن احدهما علیه السلام به این عنوان نقل کرده فی رجل غصب امرأتا نفسها قال یقتل که محتمل است اینطور روایات برمی گردد به زراره که زراره هم یک دفعه شنیده باشد از امام باقر سلام الله علیه که او را که نقل می کند یک دفعه اینطور نقل کرده یک وقت عن احدهما نقل کرده است و کیف ما کان این روایات است بدان جهت روایات دلالت می کند حکم متفق علیه بین الاصحاب است ولکن در مقابل این روایات که یقتل این هم یقتل دیگر بود باجاله دوتا روایت دیگری هست یکی از این روایت ها خبر زراره است که روایت سومی است در این باب محمد بن یعقوب عن ابی علی الاشعری عن محمد بن عبدالجبار ابی علی اشعری همان احمد بن ادریس قمی قدس الله نفسه الشریف است که از مشایخ کلینی است که کلینی غالبا تعبیر به ابی علی اشعری می کند و ربما تعبیر به احمد بن ادریس می کند در بعضی جاها می گوید احمد بن ادریس قمی عن ابی الاشعری این را هم محمد بن عبدالجبار اشعری است که هردو از اجلاء هستند ولکن محمد بن عبدالجبار نقل می کند از علی بن حدید علی بن حدید اشکال شده است که توثیق ندارد و بدان جهت روایت من حیث السند خبر می شود روایت می شود دیگر صحیحه نمی شود ما فحص می کنیم بیینیم در ذهنمان همین است که علی بن الحدید از مشاهیر بوده باشد ذمی به او وارد نشده است شاید از مشاهیر است هنوز نتوانستیم این را احراز بکنیم هنوز روایات به او نرسیده است اگر آنطور باشد این هم من حیث السند تمام می شود آنجا دارد عن جمیل عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام فی رجل اغتصب امرأته فرجها قال یضرب ضربتا بالسیف غالبتا ما بلغت اینجا گفت در اینکه یضرب بالسیف به سیف زده می شود آن سیف هرکجا رفت یک وقت رفت جایی که زنده ماند قال بلغ و ما بلغ این جوابش این است که اولا سند اشکال دارد که در اشکال باقی است پیش ما و اما دلالت سابقا گفتیم که اینطور تعبیر ظهورش در قتل دارد بدان جهت یقتل ولکن معذلک این روایت به معنای یقتل هم باشد که تنافی با آنها پیدا نمی کند علی ما ذکرناه ولکن تقلید اطلاق به آن یقتل در روایات دیگر را نمی کند گفتیم قتل بأی حالت اینطور گفتیم این تمام هم بشود صحیحه هم بشود این تقید نمی کند چرا؟ چون که قتل بالسیف قید غالبی است چون غالبا به سیف می کشتند گردن می زنند به همین جهت کشتن است به سیف این قید غالبی است قید غالبی اطلاق را نمی تواند تقید کند در آن زنای به محارم اطلاق نداشتیم بدان جهت می گفتیم اغتسال می شود به قتل به ضرب بالسیف اینجا چون که در مقابلش اطلاق است نمی توانیم بگویید قید غالبی از آن اطلاق رفعیت کنیم اینکه محقق در آخر می فرماید در این موارد قتل بالسیف می شود نه قتل بالسیف متعین نیست در تمام موارد یکی از همان موارد اکراه است که قتل بالسیف متعین نیست یک روایت این بود که این اصلا معارضه ندارد سندش هم تمام بشود ظهورش قتل است و تقید هم نمی کند آن روایات را کلام در روایات دومی است روایت دومی این است که و عنه یعنی کلینی نقل می کند عنه یعنی عن علی بن ابراهیم و از علی بن ابراهیم هم نقل می کند عن محمد بن عیسی محمد بن عیسی بن عبید یقطینی است که از یونس بن عبدالرحمن یقطینی نقل می کند راوی کتب یونس بن عبدالرحمن است در بعضی نسخ در بعضی از روایات دارد که علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن عیسی نه در این روایت در مثل این سند آن علی بن ابراهیم عن أبیه آن أبیه اشتباه است که غالبا در تهذیب در بعضی از موارد دیده می شود چون که علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن عیسی بن عبید روایاتی دارد بلا واسطه الی ماشاءالله و خودش درآن روایات از محمد بن عیسی بن عبید نقل می کند در موارد کمی که در نسخ ابراهیم دیده می شود عن ابراهیم عن محمد بن عیسی این اشتباه است ابراهیم بن هاشم از محمد بن عیسی بن عبید روایتی ندارد محمد بن عیسی خودش روایت دارد علی بن ابراهیم خودش روایت دارد علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس یونس بن عبدالرحمن است عن ابی بصیر این روایت به نظر ما مصححه است چون که یونس بن عبدالرحمن شخص جلیلی است و اینکه قمین گفته اند روایاتی را که محمد بن عیسی بن عبید از یونس بن عبدالرحمن نقل می کند به این روایات نمی شود عمل کرد ما وجهش را نفهمیدیم چون که محمد بن عیسی بن عبید از اجلاء است یونس بن کلام کشی را سابقا نقل کردیم درباره اش یونس بن عبدالرحمن هم از اجلاء است و وجهی هم گفته نشده است که ما بفهمیم که وجه صحیح است و دیگران غیر از قمین که این حرف را گفته اند محمد بن حسن بن ولید گفته است دیگران انکار کرده اند گفته اند اینطور نیست عمل می شود عیب ندارد این روایات روی این حساب چون که وجهی معلوم نیست و دیگران انکار کرده اند روایت اجلاء است عمل می شود آن یونس بن عبدالرحمن هم نقل می کند عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال اذا کابر الرجل المرأته وقتی که رجل مرأه را کابر الرجل المرأته علی نفسها یعنی اقرار کرد یعنی ضرب ضربتا بالسیف مات منها أو عاش اعم از اینکه بمیرد یا زنده بماند این معلوم می شود که حد قتل نیست چون دارد مات منها أو عاش حد ضربت بالسیف است زنده بماند یا بمیرد حدش اوست این معارضه می کند با روایات متقدمه که آن روایات متقدمه ای که هست آن روایات متقدمه دلالت می کردند که حد قتل است ولکن این روایتی که هست نمی تواند با آنها معارضه بکند چرا؟ اولا بر اینکه این روایت عاملی نیست مابین اصحاب کما ذکرناه اتفق الاصحاب که زنا مکرها مرأه را بر زنا حدش موجب قتل است مخالفی در مقابل مسئله و کسی عمل بکند به این روایت نیست و ثانیا اذا کابر الرجل المرأته علی نفسها معلوم نیست که زنا محقق شده باشد این همینطور است متعارف خارجی هم این است که در کوچه دیده گفته باید فلان کار را باید با من بکنی در کوچه که نه بعد والا کذا و کذا می کنم همینطور است یک سیلی هم مثلا آنجا برای اثبات مطلب زد این کابر الرجل المرأته علی نفسها صدق می کند و بعید نیست که کسی ملتزم بشود که حد این معنا همان ضربتا بالسیف است مات أو عاش بدان جهت در ما نحن فیه روایات متقدمه رفعیت از ظهور آنها نمی شود و بما انّه رفعیت نمی شود و این معارض حساب نمی شود چون نه دلالتش واضح است در تحقق زنا نه هم کسی عمل کرده است به این معنا اگر کسی پیدا کردیم که ملتزم شده است این کاری که گفتم حدش ضربتا بالسیف است اگر عاملی و قائلی داشته باشد ما هم جرئت پیدا می کنیم می گوییم حدش همین است

س: ؟؟؟

ج: می گوید مات منها أو عاش عاش یعنی زنده بماند زندگی کند شما شمشیرت را بزن بختش گفت زنده ماند که ماند بدان جهت در ما نحن فیه این معنا که خود روایات هم تصریح شده بود که فرض بفرمایید محصن باشد یا غیر محصن سایر اطلاقاتش را شما بگیرید اعم از اینکه فرق نمی کند عبد باشد حر باشد شاب بوده باشد یا غیر شاب بوده باشد آن اطلاقات را هم شما ملزم کنید چون استبصالی نیست در روایات بلکه اطلاق است ابتدائا بعضی ها را فرموده است اخذ می شود به روایات این اشکالی ندارد یکی از مواردی که گفته شده است در ما نحن فیه این سه مورد شد زنای به ذات المحرم زنای مسلم به ذمیه یکی هم اکراه الظن علی الزنا یکی از مواردی را که محقق می گوید این است که انسان شخصی زنا بکند به امرأته عقیل با زن پدرش که مادرش نیست ولی زن پدرش است و او زنا بکند در این صورت حد او قتل حساب می شود از ابن ادریس نقل شده است که ایشان امرأته ابن را هم لاحق کرده است شخصی با آن زن عیال پسرش اگر زنا بکند یقتل بلا فرق مابین اینکه محصن بوده باشد یا غیر محصن بوده باشد خوب این چطور است این مورد رابع را ما چه بگوییم تاره کسی می گوید که زنا به ذات المحرم که موجب قتل است به ذات محرم نسبی است کما اینکه نسبت به مشهور دادند که نه اقتصار می شود به آن قدر متیقن که ذات محرم نسبی است بنابراین قول که محقق هم ظاهرا از آن اشخاص بود این مورد رابع می شود که زنا به امرأته ابیه یقتل آنوقت اشکال می شود به ابن ادریس که خوب این روایت دارد که روایتش را می خوانیم دیگر اقتصار به مورد روایت می شود تعدی به امرأته ابنه نمی شود بدان جهت در ما نحن فیه این مورد رابع می شود و اما اگر کسی گفت که زنا به ذات محرم موجب قتل است ذات محرم نسبی باشد سببی باشد رضاعی باشد علی ما ذکرناه در ما نحن فیه این دیگر مورد رابع نمی شود این هم یکی داخل همان مورد اول است ولکن معذلک با آن مورد اول یک فرقی دارد حتی بنائا علی هذا القول حتی بر اینکه زنای به ذات المحرم مطلقا موجب قتل است یک خصوصیتی دارد و آن خصوصیت این است که آن زنا به ذات المحرم حدش قتل بود ضربتا بالسیف فی عنقه کما ذکرناه ولکن این زنای به امرأته ابیه ولو یقتل ولکن به رجم این به رجم باید کشته بشود چرا؟ اخذا به ظاهر روایت ظاهر روایت چیست؟ همین است که خدمت شما عرض می کنم این روایت در باب 19 از ابواب حد الزنا روایت روایت ششمی است در باب 19 از ابواب حد الزنا روایت ششمی است روایت سکونی و عنه عن محمد بن عیسی بن عبید یعنی باز نقل می کند از محمد بن علی بن محبوب که شیخ به سندش محمد بن علی بن محبوب هم نقل می کند عن محمد بن عیسی بن عبید همان محمد بن عیسی بن عبید است که از یونس نقل می کرد همان شخص است جلیل القدر آن هم نقل می کند از عبدالله بن مغیره عبدالله بن مغیر هم از ثقات است این عبدالله بن مغیره روایاتی از سکونی دارد که از آن روایات یکی اش همین است عبدالله بن مغیره عن اسماعیل بن ابی زیاد اسماعیل بن ابی زیاد همان سکونی است اسماعیل بن مسلم اسمش است سه تا ابیه دارد اسماعیل بن مسلم اسماعیل بن ابی زیاد از سکونی این همان سکونی است آن سکونی هم نقل می کند عن جعفر از امام جعفر صادق عن ابیه عن امیرالمؤمنین علیه السلام چون که این سکونی از اهل عامه بود نوعا امام صادق علیه السلام در روایاتش می رساند به جدش انّه رفع الیه رجل وقع علی امرأته ابیه بردند پیش علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خلافت و حکومتش مردی را که افتاده بود روی زنی که آن زن امرأته ابیه بود زن پدرش بود فرجمه علی بن ابی طالب سلام الله علیه او را رجم کرد و کان غیر محصن آن مرد هم غیر محصن بود این معنایش این است که آن کسی که وقع علی امرأته ابیه آن یرجم غیر محصن باشد که این روایت است توجه کردید اگر محصن بوده باشد محصن هم احتمال فرق نیست خود محصن حدّش همان رجم است والا اگر کسی اشکال کرد از آن یقتل فقط در غیر محصن بودن رفعیت می شود آن ضربتا فی السیف که می گویند غیر محصن بوده باشد یرجم والا اگر محصن بوده باشد یضرب ضربتا فی السیف این دیگر احتمال خصوصیت القاء می شود این به جهت این است که با وجود اینکه غیرمحصن بود حد رجم را جاری کرد این روایت را رواه محمد بن علی بن الحسن باسناده عن السکونی مفید هم شیخ الصدوق هم این را به سندش که به سکونی هست با همان سند نقل کرده است این را ملتزم می شویم روایت من حیث السند معتبر است چون که روایت سکونی در ما نحن فیه حسین بن یزید بن نوفلی را هم ندارد در سایر مواردی که در روایات سکونی اشکال می شد که ما هم گفتیم اشکال ندارد حسین بن یزید نوفلی از معاریف است اشکال ندارد اگر اشکال بشود در آن حسین بن یزید نوفلی است اینجا عبدالله بن مغیره نقل می کند از سکونی به عبدالله بن مغیره از اجلاء است روایت من حیث السند معتبر است ملتزم به او می شویم بدان جهت تعجب از عبارت محقق است مثل اینکه محقق اینجا هم می گوید یقتل بالسیف روایت می گوید یرجم به روایت عمل کرده است چون که اینها به روایت عمل کرده اند والا آن ذات محرم نسبی را فقط می گوید معذلک به روایت که عمل کرده است یقتل بالسیف گفته است مراجعه به کتاب بکنید به شرایع بکنید می بینید و کیف ما کان در ما نحن فیه یک بحث می ماند آن بحث عبارت از این است که این حدی که بر این چهار طایفه گفته شد زانیه به ذات محرم زنای ذمی به مسلم زنا با امرأته اکراها علیها زنا به امرأته ابیه که اینجاها این حد را گفتیم آیا این حد این حدی است که فقط این جاری می شود بر این زانی حد تامش یعنی حدّش همین ها است که ذکر شد در این روایات و ما هم بیان کردیم یا اینکه اینها یضاف الی حد مطلق الزنا هم حق مطلق الزنا را جاری می کند هم این حدود را جاری می کند مثلا اگر کسی زنای به ذات المحرم کرد و غیر محصن هم بود غیر محصن حد مطلق جلد است معه جلده است آن صد شلاق را می زنند ثم یقتل بالسیف بعد کشته می شود ابن ادریس گفته این طور است بدان جهت اگر غیر محصن شد یجلد ثم یضرب بالسیف و اما اگر محصن شد یجلد بعد از اینکه یجلد شد ثم یرجم چرا؟ چون که آن حدی را که مطلق الزنا دارد رجم است و مطلق الزنا رجم است در ما نحن فیه چون که رجم منتهی می شود به قتل بدان جهت ضرب بالسیف هم قتال است اقتصار به رجم می شود دیگر ضرب بالسیف چون که دوتا نمی شود دو تا کشتن نمی شود یک نفر را نمی شود دو دفعه کشت رجم می شود ولکن چون که زنای به ذات محرم اینطور توضیح کرده اند حرف ابن ادریس را چون که زنا به ذات محرم اعظم است که در صحیحه زراره گفته شد این اعظم بودن مقتضایش این است در جایی که زانی به ذات محرم محصن شد عقوبتش هم باید بیشتر بوده باشد چون که ذنبش اعظم است والا اگر گفتیم شلاق نزن به این امر رجم کن یک آدم پیری که زن دارد رفته با زنی که اجنبیه است با او زنا کرده است او خواهد آمد که او متفق علیه است که اول جلد می کنند ثم یرجم کسی که زانی محصن اگر پیر بوده باشد یا زانیه محصنه پیر زن بوده باشد فرقی نمی کند آن هم تجلد ثم ترجم پس اگر کسی مردی فرض بفرمایید مرد پیری که خودش هم زن دارد محصن است رفته زنا کرده است به ذات محرمش توجه کردید این بگوییم که فقط یرجم تنها این کی اعظم ذنبا شد بدان جهت کاشف اللسان اینطور گفته است که این صحیحه زراره ای که در ما نحن فیه وارد شده بود یعنی در آن مسئله ذات محرم وارد شده بود مقتضای او عبارت از این است که هم جلد بشود و هم بعد رجم بشود آن روایت صحیحه نبود اشتباه شد صحیحه نیست موثقه ابی بصیر است روایت هشتمی بود در باب نوزدهم سابقا خواندیم قال اذا زنا الرجل به ذات محرم ردّ حد الزانی الا انه اعظم ذنبه مقتضای این روایت این است که باید حد مطلق الزانی جاری بشود اگر غیر محصن شد جلد بشود اگر محصن شد رجم بشود اعظم ذنبا است آن حد خاص جاری می شود حد خاصش چه چیز است؟ در جایی که غیر محصن بوده باشد قتل و اما اگر محصن بوده باشد چون قتل دو دفعه ممکن نیست جلد می شود چرا جلد می شود؟ چون که اگر نشود اهون من الزنای بالاجنبیه می شود در آن فرضی که زانی شیخ و شیخه بوده باشد زانی و زانیه بدان جهت این را گفتم خوب شما می بینید که این روایت صحیحه موثقه ابی بصیر که الان می خوانم یک دفعه هم می خوانم اذا زنا الرجل بذات محرم حد حدّ الزانی الا انه اعظم ذنبه این ظاهر این روایت این است که اعظم ذنبا یعنی اعظم معصیتا است معنایش این است که عقاب اخروی بیشتر است این ظاهر روایت این است ظاهرش این است که زنای به ذات المحرم همان حد مطلق الزنا را دارد حد خاصی ندارد ظاهر این روایت این است فقط معصیتش بیشتر است معصیتش بیشتر است مثل اینکه کسی از کسی بپرسد که کسی به فرج مادرش نگاه کرده است خوب این فرقی ندارد مابین فرج آن دیگری الا انه این می گوید که گناهش بیشتر است اینطور بگوید این معنایش این نیست که در این گناهش بیشتر است یعنی معصیتش بیشتر است یعنی عقاب اخروی اش بیشتر است بدان جهت در ما نحن فیه که هست این روایت عقاب اخروی را می گوید می گوید حد همان حد است و منهنا این روایت را طرح کردیم گفتیم که این معارض است با روایات متقدمه کسی از اصحاب ما به این عمل نکرده اند به ظاهر روایت وقتی که اینطور شد در ما نحن فیه روایاتی که خواندیم یضرب بالسیف ضربتا فی عنقه یقتل ظاهرش این است که حد خاصش همین است حدش همین است حد دیگری ندارد کما اینکه روایاتی که و آیه ای که در حد الزنا وارد است یعنی حدش همین است که غیر از این نیست بدان جهت در ما نحن فیه ما باید به این روایات خاصه عمل کنیم بگوییم که قتل فقط حد است به آن تفسیری که گذشت جلد ندارد چه محصن بوده باشد چه غیر محصن اخذ هم به ظاهر روایات منتها عقابش بیشتر می شود اخرویا بر آن عیب ندارد او را ملتزم می شویم و اشکالی هم ندارد چون که اگر این روایات را مقدم نکنیم لغو می شود این روایات بدان جهت مسئله تمام می شود و الله سبحانه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا