دروس خارج اصول / درس 76:راه حل دیگری برای اشکال اسماء از منة و ردّ آن – خروج مصادر

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در این فرمایش صاحب الکفایة است می‌فرماید: کما اینکه فعل الامر و فعل النهی دلالتی بر زمان ندارند، فعل ماضی و مضارع هم اینها هم دلالتی بر زمان ندارند. الا در جایی که آن فاعلی که برای فعل ماضی و فعل مضارع ذکر می‌شود از زمانیات بوده باشد، وقتی که فاعل امر زمانی شد لامحالة فعلش هم در زمان می‌شود. مثل ضرب زید و یضرب زید در این صورت فعل دلالت بر زمان می‌کند.

اطلاق یعنی تعیین نکند امر آخری را یعنی بگوید ضرب زید و مطلق بگذارد و مقید نکند آن را به طوری که این انتساب مبدأ به نحو تحقق و ترقب در مضارع بالاضافة الی ذلک الشیء شود، اگر متکلم در کلامش امری را تعیین کرد که این تحقق در ماضی و ترقب در مضارع بالاضافة الی ذلک الشیء شود انجام فعل دلالت بر زمان نمی‌کند، مثل اینکه بگوید یجیئنی زید بعد عام و قد ضرب قبله بثلاثة ایام، این یجیئنی زید بعد عام و ضرب که ضرب فعل ماضی است دلالت می‌کند بر تحقق، و لکن بالاضافة الی مجی ای که بعد از یک سال موجود خواهد شد. یا بگوید بر اینکه یجیئنی زید بعد عام و یضرب قبل سنةٍ[1] این یضرب ترقبی است. این ترقبی به لحاظ آن مجیئی که قبل سنة هست نسبت به او ترقبی است. این واضح است اگر قرینه‌ای بگذارد که آن تحقق و ترقب بالاضافة الی ذلک الشیء که مجیء در مثالین است ملاحظه شود، در این صورت فعل دلالت بر ماضی و مستقبل نمی‌کند و لو فاعل زمانی باشد.

لذا می‌گوییم فعل ماضی و مضارع به تنهایی دلالتی بر زمان ندارند الا اذا اسندا الی فاعلی که زمانی است و آن کسی که تکلم می‌کند و اسناد می‌کند فعل را به زمانی، کلامش را مطلق بگذارد، یعنی تعیین نکند که مضاف الیه غیر زمان تکلم است.

اینکه علماء نحویین گفته‌اند الفعل ما دل علی معنی مستقل مقترن باحد الازمنة الثلاثة آنها اصلا مرادشان چیست؟ چونکه نحویین اول کسی هستند که معنای حرفی را از معنای اسمی جدا کرده‌اند، گفته‌اند که معنای حرفی غیر از معنای اسمی است. و تصریح کردند بر اینکه هیئات افعال همه‌اش معنای حرفی دارد، وقتی که اینگونه شد این نحویین چگونه می‌گویند که فعل دلالت بر زمان می‌کند؟ و حال آن‌که زمانی که وجود دارد، معنای اسمی است.

بلاشبهة که جای شک شبهه نیست، هیچ نحویین الی یومنا هذا یا غیر النحوی ملتزم نشده است بر اینکه معنای هیئت افعال یک معنای مرکبی است، یا معنای مقیدی است که یک جزئش وقوع الحدث است، یکی هم زمان است، وقوع معنای اسمی است، زمان هم معنای اسمی است، هیچکدام نمی‌تواند معنای هیئت فعل بوده باشد. این نحویین وضع در هیئات افعال را مثل وضع در حروف می‌دانند، می‌گویند که وضع‌ شان عام و موضوع‌له‌شان خاص است، چی می‌گویند نحویین؟ ما دل علی معنی مستقل مقترن باحد الازمنة الثلاثة، آن معنایی که فعل دلالت به آن معنا می‌کند آن معنا، معنایی است که مقترن باحد الازمنة الثلاثة است. این احتیاج به توضیح دارد که مراد نحویین چیست؟

این روشن است که: واقع انتساب المبدأ الی الفاعل است یعنی آن نسب تحققیه که در خارج زید می‌زند، عمرو پا می‌شود، بکر کسی را می‌کشد، همه اینها فعل است، صادر می‌شود از فاعل ‌ها، این نسبی را که شما می‌بینید مبادی منتسب می‌شود به آن فاعل، فاعل یعنی آن کسی که کننده فعل است، منتسب می‌شود، این نسب و لو در خارج جزئیات هستند هرکدام را دست بزنید این جزئی است منتها جزئی بودنش هم به اعتبار آن مبدأ و فاعل است، مبدئی که تحقق پیدا می‌کند لامحالة باید جزئی بشود. اینکه تحقق پیدا می‌کند تحققش هم به نحو صدور از این شخص است یا به نحو حلول در این شیء است و امثال ذلک، این نسب جزئیه اتصاف پیدا می‌کنند به زمان بلاشبهة در جایی که فاعل اینها زمانی بوده باشد. می‌گوییم آن ضربی که از زید در خارج موجود شد آن ضرب در یوم جمعه بود، اتصاف پیدا می‌کند بر اینکه در یوم جمعه بود، یا اتصاف پیدا می‌کند که در فلان ماه بود، یا اتصاف پیدا می‌کند که در فلان سنه بود. این اتصاف بلااشکال است. و هکذا متصف به زمان ماضی هم می‌شود. چونکه زمان ماضی را این علماء ادب که تقسیم می‌کنند زمان را به حال و ماضی و به مستقبل، می‌گویند آن آنی که آن، آنِ تکلم است، آنی که گذشته از آن زمان است، او ماضی است. آن اواخر آن زمان گذشته و اوائل زمان آینده اسمش را حال می‌گویند. البته بالدقة‌ العقلیة دیگر حال نمی‌شود، بلکه یا ماضی می‌شود یا مضارع، آن زمان حال بالدقة العقلیة موجود نیست، آنی که بالدقة العقلیة زمان موجود است یا ماضی است یا مستقبل. آن آنی که تحقق پیدا کرد منقضی می‌شود، می‌شود ماضی. آن آنی که موجود می‌شود بعد از انعدام این آن، مستقبل می‌شود. بالدقة العقلیة اینگونه می‌شود. ولکن آنی که بالدقة العقلیة ماضی است اواخر آن، و آنی که بالدقة العقلیة مستقبل است اوائل او، این دو تا را زمان حال می‌گویند. این نسب تارةً خارجیه متصف می‌شوند به اینکه قتل فلانٌ فلانا در زمان ماضی واقع شده است، در زمان گذشته واقع شده است. اخری این نسب خارجیه متصف به زمان حال و مستقبل می‌شوند، ظهور امام زمان(عج) در آینده خواهد شد. فرض بفرمایید آن انتساب خاص متصف می‌شود که در زمان آینده موجود می‌شود. غرض این است که این انتساب خارجی و لو این انتسابات خارجیه همه‌ شان جزئیات هستند و لکن اینها متصف می‌شوند بأنها فی الماضی او الحال او الاستقبال هستند.

این اتصاف اینها از قبیل اتصاف اعلام شخصیه است نه از قبیل اتصاف کلیات است. کلی را که شما توصیف بکنید به وصفی تضییق می‌آورد قید می‌آورد کوچک می‌کند. و لکن به خلاف توصیف اعلام شخصیه، آنجا غیر از توصیف چیز دیگر نیست، تضییق نمی‌آید، چونکه جزئی خارجی دیگه قابل تضییق نیست. چگونه این توصیف در اعلام شخصیه اینها توضیح است، تقیید و تضییق نیست، هکذا در مانحن‌فیه هم همینجور است، این نسب خارجیه‌ای که هست اینها که متصف می‌شوند در زمان ماضی است یا در زمان مستقبل، اینها توضیح است، تقیید آن نسبت خارجی نیست.

بنابر مطالبی که خدمتتان عرض شد، هیئت فعل وضع شده است به یک خصوصیتی که آن خصوصیت، خصوصیت متدلیه به معنای اسمی است. چونکه معنای هیئت فعلی معنای حرفی است، معنای حرفی را کما بینا حروف معانی استقلالیه ندارند، معانی حروف یک خصوصیاتی است در معانی دیگر که به آن خصوصیات عنوان ظرفیت، ابتدائیت و امثال ذلک منطبق می‌شود. اینجا هم این افعال نسبت خارجیه نیست، یک خصوصیتی هیئت ضرب به مبدأ می‌دهد، هیئت ضرب به آن ماده ضاد و راء و باء یک خصوصیتی می‌دهد که به آن خصوصیت این مرآة می‌شود به آن نسبت خارجیه. بدان جهت این خصوصیتی که آن ماده ضرب پیدا کرده است به واسطه آن خصوصیتی که مثل آن را در معانی حروف گفتیم که معانی حروف به واقع وضع نشده است نسبت خارجیه موضوع‌له نیست، و در افعال هم هکذا و الا لازم می‌آید در موارد کذب اصلا مستعمل‌فیه کلام نداشته باشد، و لکن خصوصیتی در کلام هست که حکایت از آن خصوصیت خارجیه می‌کند. در افعال هم در مبدأ یک خصوصیتی هست که این مرآة آن انتساب خارجی است، نشان دهند آن انتساب خارجی است. بدان جهت این خصوصیت هم متصف می‌شود بر اینکه این انتساب کلامی و نسبت کلامی که مبدأ در کلام متکلم منتسب الی الفاعل است به انتساب تحققی. این انتساب توصیف پیدا می‌کند به اعتبار آن معنونش در خارج، متصف می‌شود به اینکه ماده در ماضی باشد یا در مستقبل باشد یا در حال باشد.

نحویین این را می‌گویند، می‌گویند این وصف در موضوع‌له هیئت اخذ شده است. یعنی هیئت فعل وضع شده است به آن خصوصیتی که آن خصوصیت روی آن ماده می‌آید که ماده با آن خصوصیت متصف است می‌باشد به اینکه تحققش در زمان ماضی است یا در زمان حال یا در زمان مستقبل می‌باشد. ما دلّ علی معنی مقترن باحد الازمنة الثلاثة. این اقتران مأخوذ است که توصیف است و این اقتر‌ان هم تقیید نمی‌کند چونکه وضع عام موضوع‌له خاص است. این خاص‌ها موضوع‌له معنای هیئتی هستند. روی این اساس نحویین می‌گویند که این خصوصیت مأخوذ است این توصیف مأخوذ است در معنی حروف. اگر بخواهید اسناد بدهید فعل ماضی را به آنی که زمان است یا فوق الزمان است مثل عَلِمَ الله و امثال ذلک، بنائا علی مسلک النحاة باید تجرید کنید از معنا، بگویید بر اینکه معنای ضرب یک خصوصیت تحققی است که آن خصوصیت تحققی موصوف بوده باشد به اینکه در زمان ماضی است، آن موصوف بودن را دیگر الغاء‌ بکنید. چونکه در علم خداوند در فعل خداوند دیگر توصیف بر اینکه در زمان ماضی بود این معنا ندارد. یا در جایی که فاعل خودش زمان بوده باشد.

مرحوم آخوند این را ادعا کرد و دیگران بعد از مرحوم آخوند که حرف مرحوم آخوند را تصدیق کردند که حرف، حرف صحیحی است خصوصیتی که نحاة‌ می‌گویند این خصوصیت در معانی هیئت افعال اخذ نشده است. برای اینکه بالوجدان می‌دانید عَلِمَ زیدٌ یا عَلِمَ الله، اراد زید شیئا و اراد الله شیئا آخر، در معنا هیچ فرقی ندارد این دو تا کلمه ارادَ، که در یکی یک معنا تبادر کند در دیگری معنای دیگر تبادر بکند. این آیة الصدق است و شاهد صدق است که اصلا زمان حتی به نحو توصیف در معانی افعال اخذ نشده است.

این بحث می‌ماند اگر زمان در معانی افعال اخذ شود حتی به نحو توصیف، این موجب می‌شود که در جاهایی که فعل ماضی استعمال می‌شود ما فعل مضارع را نمی‌توانیم استعمال بکنیم؟ زید قبل از سه روز زده است من می‌خواهم از او خبر بدهم، یا دیروز زده است می‌خواهم از او خبر بدهم که زید یضرب فی الامس. این غلط است. یا فرض کنید بعد از سه روز خواهد زد بگویم ضرب زید بعد ثلاثة ایام، غلط است این استعمال. نحویین که ملتزم شده‌اند که زمان مأخوذ است، تا اینکه این استعمالات اینگونه ترتیب بدهند که چرا در جایی که می‌خواهی خبر بدهی از ضرب دیروز یضرب نمی‌شود استعمال کرد. چونکه این برای حال و استقبال وضع شده. یعنی آن نسبتی که معنای هیئتِ در اینجاست او موصوف است باید مقترن بوده باشد و موصوف بوده باشد به زمان حال یا آینده. آنها می‌خواستند از این راه درست کنند.

ما که گفتیم این قطعا زمان در موضوع‌له اخذ نشده باید یک چاره‌ای بکنیم اینی که بالوجدان پیش ما واضح است که در مواردی که زید دیروز زده است من می‌خواهم بگویم زید یضرب فی الامس غلط می‌شود این وجه غلطیت آن چیست. مرحوم آخوند این را خواست بگوید. بله، لایبعد ملتزم بشویم که معنای هیئت فعل ماضی یک خصوصیتی دارد، آن خصوصیت زمان نیست آن خصوصیت غیر از آن خصوصیتی است که معنای هیئت فعل مضارع دارد. و آن خصوصیت موجب می‌شود که در جایی که زید ضرب فی الامس می‌گوییم بگوییم زید یضرب فی الامس غلط می‌شود، آن خصوصیت موجب می‌شود. آن خصوصیت چیست؟ آن خصوصیت این است که انتساب مبدأ الی الفاعل در فعل ماضی تحققی است و در فعل مضارع ترقبی است. شما این إسنادهای حقیقی را در خارج آن انتساب واقعی را حساب بکنید، اینها که یک مقدارشان تحققی است، یک مقدار از اینها ترقبی است در موطنش موجود می‌شود و لکن الان موجود نیست. کلام این است: آن خصوصیتی که در کلام مرآة و مشیر الی این انتسابات می‌شود آن خصوصیتی که مشیر الی انتسابات تحققیه می‌شود که تحقق هم مضاف الیه اش آن زمان تکلم است، حال تکلم است، اینگونه فرض می‌کنیم. چونکه اگر قرینه دیگری باشد که مضاف الیه تحقق شیء آخر است او متبع است. کلام اگر مطلق گفته بشود آن انتسابات تحققیه اینها به وضع عام و موضوع‌له خاص معنای هیئت فعل ماضی هستند. آن انتسابات ترقبیه آن خصوصیتی که مشیر به آنها است، آن خصوصیتی که از آنها تعبیر به نسب کلامیه می‌کنیم که مشیر هستند به نسب خارجیه و این نسب هم نسب ترقبیه هستند، آن هم معنای هیئت فعل مضارع است. این موجب می‌شود که احدهما در دیگری نشود استعمال بشود.

یک نکته باید متذکر شویم و آن این است که در عبارت کفایه تفصیل نسبت تحققی به فعل ماضی و ترقبی مضارع نیامده مرحوم آخوند می‌فرماید: دلالت فعل به وقوع در زمان این در جایی می‌شود که فاعل از زمانیات بوده باشد و کلام هم مطلق بشود در زمان تکلم معلوم می‌شود که مضاف الیهِ این ظرف تحقق است و ما ترقب. وقتی که متکلم در کلامش مضاف الیه بر تحقق را تعیین نکرد این لازمه‌اش عبارت از این می‌شود که نسبت به زمانی تکلمی که هست تحقق دارد و در فعل مضارع بر عکس است.

و اما در مضارع عکسش است، در مضارع هیئت فعل مضارع دلالت می‌کند به ترقب و آن انتساب ترقبی. آن هم نسبت به زمان تکلم، اگر شیء آخر تعیین بکند فهو مثل اینکه بگوید ضرب زید قبل سنه و…، مطلق بگذارد زمان تکلم حساب می‌شود. فاعل زمانی باشد، ما فوق زمان باشد یا نفس الزمان بوده باشد.

بله اگر بخواهیم فعل در زمان حال یا استقبال واقع بشود او در صورتی است که فاعل زمانی باشد. و شما می‌بینید که فعل خودش دلالت به زمان نمی‌کند در این موارد. به قرینه اینکه فاعل زمانی است، خود فاعل که در زمان باشد لامحالة عقلا فعلش هم باید در زمان بشود، إسناد تحققی لازمه‌اش وقوع در زمان ماضی است در جایی که فاعل از زمانیات بوده باشد، کما اینکه اسناد ترقبی لازمه‌اش وقوع در زمان حال و استقبال است در جایی که فاعلی که هست از زمانی بوده باشد.


[1] – در این قسم صوت تقطیع می‌شود شاید مثال دقیق نباشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا