دروس خارج اصول / درس 74:جواب ما به مرحوم نائینی – اشکال بر کلام مرحوم آخوند

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

کلام را به این مقام رساندیم که ربما گفته شده است این اشکال در اسماء الازمنة که نزاع مشتق در آنها جریانی ندارد، این مبتنی بر این است که اسماء الزمان و اسماء الامکنة‌، اینها هر کدام یک وضع مستقلی داشته باشد. یعنی هیئت مفعل تارة وضع بشود به زمانی که یقع فیه الفعل و اخری وضع بشود به مکانی که یقع فیه الفعل. آن وقت این حرف جا دارد کسی دعوی کند که این نزاع مشتق در اسماء الازمنة جاری نمی‌شود. چرا؟ چونکه در اسماء الازمنة ذاتی که متلبس به مبدأ‌ است قطعه‌ای از زمان هست و زمان متصرم الوجود است، به انقضاء التلبس، خود زمان منقضی می‌شود خود ذات. فلا ذات که تلبس به مبدأ از او منقضی بوده باشد و خودش باقی بماند تا اینکه در مورد او بحث کنیم که معنای مشتق آن ذات را هم می‌گیرد یا نمی‌گیرد. و اما بنائا بر اینکه این هیئت مفعل در اسم زمان و مکان یک وضعی داشته باشد و شاهد بر وحدة الوضع اتحاد هیئت اسم زمان و مکان است، که همان صیغه، صیغه مفعل است، همان صیغه مفعلی که ربما قلیلا در بعض موارد به هیئت مفعل هم استعمال می‌شود، همانی که اسم زمان است، بعینه همان هیئت اسم المکان است، وقتی که اینگونه شد، این یک وضع بیشتر ندارد، آن ذاتی که تلبس به مبدأ‌ دارد به تلبس ظرفی که از او تعبیر می‌شود به آنی که وعاء الفعل است، هیئت مفعل بر او وضع شده است، این ذاتی که ظرف برای فعل است این هم بر مکان منطبق می‌شود هم بر زمان منطبق می‌شود.

پس یمکن برای واضع وضع کند این هیئت را بر ذاتی که آن ذات تلبس به مبدأ پیدا کرده است، اعم از اینکه آن تلبس به مبدأ‌ بماند یا منقضی بشود. و ثمره عملی هم دارد، چونکه اگر حکمی سوار بشود به عنوان مفعل در خطابی از خطابات و مراد از او مکان بوده باشد یا مراد از او اعم از زمان و مکان بوده باشد، اگر مشتق حقیقت بشود در اعم از ما انقضی و من تلبس، آن حکم بر آن مکانی که مبدأ‌ از او منقضی شده است، آن حکم ثابت می‌شود.

این مطلب را مرحوم کمپانی در چند سطر بیان فرموده است که اگر بناء بوده باشد که این دو تا هیئت یک وضع بیشتر نداشته باشند این نزاع عیب ندارد در اسماء الازمنة.

و لکن بر کلام ایشان اشکالی فرموده‌اند، آن اشکال این است:‌ فرموده‌اند بر اینکه نحوه تلبس الزمان بالفعل که زمان تلبس به مبدأ پیدا می‌کند با نحوه تلبس مکان بالمبدأ‌ اینها دو نحوه از تلبس هستند. آن مکانی که وعاء می‌شود بر فعل، آن یک نحو از تلبس است، زمانی که وعاء می‌شود بر فعل، این نحوه آخر از تلبس است، و این دو نحوه از تلبس جامع ذاتی ما بین‌شان نیست حقیقت‌شان مختلف است و دو نحوه از تلبس است. بله جامع ذاتی که ما بین اینها نشد، جامع عنوانی که از او تعبیر می‌کردیم به جامع اعتباری، جامع عنوانی انتزاعی بله هست، زمان هم ظرف است بر فعل، مکان هم ظرف است بر فعل. این عنوان ظرفیت و این عنوان وعائیت، به هر دو تلبسی که هست اطلاق می‌شود. و لکن این جامع، جامع عنوانی است جامع ذاتی نیست. اگر بخواهد هیئت مفعل در اسم زمان و مکان یک وضع داشته باشد، باید وضع بشود به ذاتی که آن ذات وعاء مبدأ‌ است، وعاء فعل است، ظرف فعل است که آن جامع عنوانی را در موضوع‌له اخذ کند، آن ذاتی که آن ذات وعاء الفعل است ظرف الفعل است، مقتل یعنی وعاء القتل و ظرف القتل، معنایش این می‌شود. و وجدان شاهد است که، (آن وعاء‌ و ظرفیت معنای اسمی است)، این معنای اسمی از مشتق تبادر به ذهن نمی‌کند. کسی گفت مقتل الحسین، وعاء قتل الحسین تبادر نمی‌کند، که یک کسی بگوید وعاء قتل الحسین، یک کسی هم بگوید مقتل الحسین7 این از این دو لفظ یک معنا تبادر به ذهن نمی‌کند. نمی‌خواهید رجوع به وجدان‌تان بکنید. پس آن معنای اسمی که هست، معنایِ اسمی ظرف و معنایِ اسمی وعاء در موضوع‌له اخذ نشده او. آن جامع عنوانی را هم که انداختیم، ما بینهما جامع ذاتی که نیست.

اگر کسی بگوید آنی که او به حمل شایع وعاء هست، نه عنوان الوعاء و الظرف، آنی که جامع عنوانی به او به حمل شایع حمل می‌شود، او در موضوع‌له مأخوذ است، نه عنوان الوعاء و الظرف. چون ما یک عنوان داریم، و یک معنون داریم، که واقع الشیء داریم. این عنوان وعاء المبدأ‌، در معنای مشتق اخذ نشده است در معنای اسم زمان و مکان. واقع وعاء‌ الفعل که آن چیزی که وعاء المبدأ به او به حمل شایع اخذ می‌شود او در موضوع‌له مأخوذ است. او اگر بوده باشد لازمه‌اش این است که مفعل وضعش عام موضوع‌له اش خاص بوده باشد، چونکه آن چیزی که وعاء الفعل به او حمل می‌شود او خصوصیات خارجیه است ذوات خارجیه است که آن ذوات یا از قبیل زمان هستند یا از قبیل امکنه هستند.

اگر بنا بشود مفعل وضع بشود به آن چیزی که واقع وعاء المبدأ هست و واقع وعاء در او اخذ بشود می‌شود وضع عام موضوع‌له خاص، باز این نسبت به آن اسماء ازمنه‌ای که هست مطلب را حل نمی‌کند. چونکه در اسماء الازمنة آن ذاتی که وعاء الفعل است آن ما انقضی عنه المبدأ ندارد. افرادی که منقضی عنه المبدأ است ندارد. علاوه بر اینکه وضع عام موضوع‌له خاص می‌شود خودش هم درد را دوا نمی‌کند. اینکه درد را دوا نمی‌کند یعنی چه؟ یعنی باز نسبت به آن ذواتی که آن ذوات از قبیل زمان هستند آنها ما انقضی عنه المبدأ ندارند، آن تلبس‌شان فقط موضوع‌له است.

پس علی هذا الاساس کانّ ما نمی‌توانیم در مفعل نسبت به زمان و مکان یک وضع ملتزم بشویم که بگوییم اشکال هم به این حل شد. باید دو تا وضع داشته باشد، اسم مکان یک وضعی داشته باشد چونکه تلبس در آنجا یک نحوه‌ای است، و در اسماء الازمنة تلبس زمان هم نحوه آخری است، باید دو تا وضع داشته باشد یک وضع نمی‌شود. وقتی که دو تا وضع شد اشکال عود می‌کند. اشکال این است که در اسماء الازمنة نمی‌تواند به ذاتی که تلبس به مبدأ پیدا کرده است که قدماء از آنها به فی الجملة تعبیر می‌کردند، متأخرین از آنها تعبیر می‌کنند به خروج المبدأ فیه عن القوة الی الفعل، به ذاتی که مبدأ در او از قوه به فعل خارج شده است به او وضع بشود که ما انقضی عنه المبدأ داشته باشد، در اسماء ازمنه نمی‌شود.

این حاصل کلامی است که در مقام فرموده‌اند.

عرض می‌کنم این کلام یک کمی مثل اینکه عجیب می‌ماند، سرش این است که علی ما سیأتی هیئات همه‌شان وضع‌شان از قبیل وضع الحروف است. هیئت فاعلی، هیئت مفعولی، هیئت فعل ماضی، هیئت فعل مضارع، هیئات همه‌شان وضع‌شان وضع حرف است. چرا؟ سرش این است:‌ یا هیئات فی نفسها معنای‌شان حرفی است کما سیأتی ان شاء الله در افعال خواهیم گفت، یا اینکه متضمن معنای حرفی هستند، چونکه در باب مشتق یک اختلافی هست که آیا در هیئت مشتق ذات هم اخذ شده است در معنای هیئت یا اخذ نشده است. اگر گفتیم ذات اخذ نشده است که این هم مثل فعل و سایر مشتقات معنایش حرفی می‌شود، فقط به آن نسبت تلبسی وضع شده است. و اما اگر فرض بفرمایید کسی گفت نه، ذات مأخوذ است کما اینکه خواهیم گفت، آن وقت معنای هیئت متضمن معنای حرفی می‌شود، چونکه ذات مطلق که معنای موضوع‌له هیئات نیست، آن ذاتی است که در او تلبس بوده باشد. علی کل تقدیر هیئات وضع‌شان وضع حروف است، و وضع در آنها عام و موضوع‌له خاص است. علی کل تقدیر در تمام هیئات وضع عام باید موضوع‌له خاص بشود. وقتی که اینگونه شد و لکن دو نکته را نباید غفلت کرد، آن دو نکته چیست که بیان می‌کنیم:

نکته اولی این است که آنهایی که می‌گویند که معنای مشتق ضیق است و فقط به آن متلبس به مبدأ صدق می‌کند، کلام‌شان این است: در وضع عام موضوع‌له خاص باید یک معنای عام تصور بشود، آن معنایی که تصور می‌شود در مقام الوضع آن معنا هم جامع عنوانی است، جامع ذاتی نمی‌تواند بشود، چونکه در خارج یک ذات است و مبدأ، اما مرکب از اینها دیگر در خارج موجود نیست. و مشتقات وضع شده است به ذاتی که توأم با مبدأ است. این یک معنای اعتباری است، در خارج غیر از مبدأ و غیر از ذات چیز دیگر نیست. تمام مشتقات اینها عناوینش عناوین اعتباریه هستند. این مشتقات آن معنای کلی که برای ضارب تصور می‌شود و واضع حین الوضع تصور می‌کند این جامع اعتباری است لامحالة. کلام در آن جامع اعتباری است که آن جامع اعتباری اوسع است مشیر است به آن ذاتی که چه در او آن تلبس منقضی شده باشد چه فعلیت داشته باشد. این جامع عنوانی که مشیر به موضوع‌له است در او عمومیت هست یا این جامع عنوانی که در مقام وضع تصور می‌شود در او ضیق است، فقط آن ذاتی که تلبس به مبدأ‌ دارد یا تلبسات فعلیه را می‌گیرد بنا بر اینکه ذات در معنای هیئت اخذ نشده باشد؟ کلام در این است. ما باید در هیئت مفعل مثل هیئت اسم فاعل و اسم مفعول ملتزم بشویم که وضع عام موضوع‌له خاص است. این نزاع در اسم زمان و مکان هم که یک وضع دارد می‌گوئیم: یک وضع دارد، آن حرف می‌آید که آیا آن جامع اعتباری که او را لحاظ کرده است در مقام الوضع، در او توسعه هست، حتی ذواتی که تلبس از آنها منقضی شده است آنها را هم می‌گیرد این جامع اعتباری، یا اینکه نه، فقط آن ذواتی که تلبس در آنها فعلی است یا تلبسات فعلیه فقط آنها را می‌گیرد. بنائا بر این یک وضع است و جامع هم جامع عنوان اعتباری است. آن کسی که می‌گوید مشتق حقیقت است در متلبس می‌گوید آن جامع اعتباری اینگونه است، آن کسی که می‌گوید حقیقت است در متلبس و ما انقضی می‌گوید نه، جامع اعتباری اوسع دارد در مقام الوضع، مشیر است به تمام آنهایی که تلبس به مبدأ‌ داشتند یا دارند. وضع به این معنا شده است. این یک نکته.

و یک نکته دیگری که باز مثل نکته اول بلکه اهم از نکته اولی است، آن این است: ما که می‌گوییم حروف وضع شده‌اند به نسب، نسب خارجیه نمی‌گوییم. آن چیزی که نسبت خارجیه به او اطلاق می‌شود که شما فرض کنید که زید عمرو را زد، این قیام ضرب به زید این قیام خارجی که قیام صدوری است، ما نمی‌گوییم که هیئت ضرب به او وضع شده است، برای اینکه اگر هیئت ضرب به او وضع بشود در موارد کذب که می‌گوییم ضرب زید باید لفظ مستعمل‌فیه نداشته باشد، چونکه آن‌ مستعمل‌فیه خارجی که آن نسبت خارجیه است که نیست.

چگونه ما در معانی حروف گفتیم آن چیزی که حرف وضع شده است به آن خصوصیتی وضع شده است، وضع فرقی هم نمی‌کند که آن خصوصیت، خصوصیت نسبتی باشد یا خصوصیت غیر نسبتی بوده باشد که این قیام به غیر دارد. مِن به معنای الابتداء وضع نشده است. ابتداء که معنای اسمی است که عنوان الابتداء است و عنوان اسمی است به او وضع نشده است. مِن وضع شده است به آن خصوصیتی که در بصره هست که به آن خصوصیت عنوان ابتداء اطلاق می‌شود و حمل می‌شود. آن خصوصیت در معنای بصره است، آن نسبت، نسبت کلامی است، نسبت در معنای بصره است منتها به لحاظ وجود خارجی. چونکه معنا که در او نسبت لحاظ شده است نسبت کلامی، نسبت کلامی ابراز نسبت خارجیه است، عنوان مشیر است مشیر الی الخارج است. مِن وضع شده است به آن خصوصیت در بصره که به آن خصوصیت عنوان الابتداء حمل می‌شود. بدان جهت گفتیم که معنای حرفی فی ذاته مندک در غیر است، حرف ما دل علی معنی فی غیره.

در مانحن‌فیه هم این ذات و مبدأ که با همدیگر یک نسبتی دارند که آن نسبت خصوصیتی است که با ذات و مبدأ قیام دارد، آن هیئت مفعل یا به خود خصوص آن نسبت وضع شده است که ذات خارج از معنای مشتق است علی قولٍ یا وضع شده است به ذاتی که آن خصوصیت را دارد که به آن خصوصیت عنوان صدور المبدأ حمل می‌شود، قیام المبدأ به او حمل می‌شود به آن خصوصیت، که آن خصوصیت هم مرآة به خارج است. وقتی که گفتیم زید ضارب آن خصوصیتی که در ذات هست که آن ذات از معنای هیئت مفعل استفاده می‌شود آن خصوصیت به او خصوصیتِ قیام صدوری حمل می‌شود و خود آن خصوصیت هم مشیر الی الخارج است و مبرز و مُظهر خارج است. بدان جهت آن نسبتی که در کلام هست چه نسبت ناقصه چه نسبت تامه، تارة با خارج تطابق دارد و اخری با خارج تطابقی ندارد. ما این را می‌گوییم. علی هذا الاساس ما اگر ملتزم شدیم که وضع در مفعل یک وضع دارد نسبت به زمان و مکان و وضعش هم عام و موضوع‌له اش خاص است، مراد ما نسبت خارجیه نیست. آن نسبت خارجیه نیست که آن محذور دارد که لازمه‌اش این است که کلام در موارد کذب و اینها اصلا مدلول نداشته باشد، مستعمل‌فیه نداشته باشد. مراد همان نسبت و خصوصیتی است که در معانی حروف گفتیم و او این است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا