دروس خارج اصول / درس 70: فی المشتق – تحریر محل النزاع

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در مشتقات در آن مشتقاتی است که معنای آنها جری و حمل بر ذوات می‌شود، اختصاصی ندارد به اسم الفاعل یا مشتقی که به معنای اسم الفاعل بوده باشد. کل اسمائی که معانی آنها قابل حمل و جری به ذات است به اعتبار تلبس الذات بالمبدأ، در آنها کلام هست که آیا هیئت در آن مشتقات به معنای ضیّقی وضع شده است که فقط آن ذاتی که متلبس با مبدأ هست به یکی از انحاء التلبس او فرد است بر معنای مشتق؟ اینگونه است؟ یا اینکه معنای هیئت در او، سعه هست و لو تلبس از ذات منقضی بشود باز آن ذات فرد است بر معنای مشتق و معنای مشتق به او حمل می‌شود به حمل مواطاتی.

صاحب الکفایة1 آنی را که گفته شده بود نزاع مختص به بعض المشتقات است، متعرض او شد و جواب داد. یکی از حرف‌هایی که گفته شده بود، گفته شده بود اسماء المفاعیل خارج از محل بحث هستند، چونکه هیئت در آنها وضع شده است به ذاتی که وقع علیه المبدأ، ذات بعد از اینکه وقع علیه المبدأ لاینقلب عما هو علیه. بدان جهت زیدی که قبل از ده سال کشته شده است یا زیدی که قبل از سه روز کشته شده است، الان ‌که جنازه‌اش را اشاره می‌کنید می‌گویید هذا مقتولٌ. این عنوان مقتولٌ حمل می‌شود به او و این حملش حمل حقیقی است و معنای حقیقی آن معنای مقتول حمل می‌شود بر این و تطبیق می‌شود معنایش بر این.

و لکن این حرف، حرف درستی نیست. اینکه اسماء المفاعیل یعنی هیئت اسم مفعول وضع شده است به ذاتی که وقع علیه المبدأ، این اول الکلام است که معنای هیئت اسم مفعول این بوده باشد. ممکن است ملتزم بشویم کما اینکه ملتزم هم خواهیم شد که معنای هیئت اسم مفعول ذاتی است که تلبس به مبدأ‌ داشته باشد به تلبس وقوعی. وقتی که وقوع تمام شد، دیگر آن ذاتی که هست فرد بر آن عنوان مشتق نیست، مگر در مواردی که مبدأ طوری اخذ شده باشد (که گفتیم انحاء مبادی مختلف است)، مثل مکتوبٌ که الان صدق می‌کند هذا مکتوب زیدٍ. چونکه مبدأ به نحو صنعت اخذ شده است، به این نحو اخذ شده باشد. و الا در مملوک آن هم اسم مفعول است وقتی که مالی داریم ملک زید بود و از ملک زید خارج شد معنای مملوک آن ذاتی که تلبس داشته باشد به ملکیت، آنجا البته تلبسش تلبس انتزاعی است، متلبس بوده باشد به ملکیت، آن تلبس وقتی که تمام شد مملوک گفته نمی‌شود، گفته نمی‌شود هذا مملوک زید. این اختلافی که در اسم مفعول که هست در ناحیه مواد این داخل در نزاع نیست. کلام در ناحیه هیئت است، و هیئت اگر گفتیم وضع شده است به ذاتی که متلبس به مبدأ است، مبدأ اگر امر فعلی بوده باشد، ذات باید متلبس به امر فعلی بوده باشد. و الا صرف اینکه الشیء لاینقلب عما هو علیه در فاعل هم اینگونه است، اسم فاعل وضع شده است به ذاتی که صدر عنه المبدأ، مبدأ از او صادر شده باشد، صدر عنه الفعل. و الذات لاتنقلب عما هو علیه، بعد از اینکه فعل از او صادر شد منقلب نمی‌شود. این حرف تمام نمی‌کند.

کلام این است که معنای مشتق یک معنای وسیعی هست، در حال انقضاء مبدأ از ذات باز آن معنای مشتق بر آن ذات منطبق است یا اینکه نه، معنا معنای ضیقی است.

صاحب الکفایة1 دیروز فرمود آن چیزی که علماء ادب به او مشتق می‌گویند آنها همه‌اش محل کلام ما نیست، آن مشتقاتی که مثل مصادر مزید‌ فیها یا افعال که حمل و جری بر ذوات نمی‌شوند، آنها خارج از محل بحث است. امروز می‌خواهد بفرماید نسبت ما بین مشتقِ در مقام و مشتق به اصطلاح علماء ادب عموم و خصوص من وجه است. بعض چیزها که عند علماء ادب مشتق بوده‌اند گفتیم آنها محل کلام نیست در مقام، و بعض چیزهایی که به اصطلاح علماء ادب آنها مشتق نیستند، آنها داخل محل کلام هستند. آنها کدام هستند؟ آن اسماء جامده، چونکه در اسماء جامده عرض کردیم هیئت و ماده مجموعش یک وضع دارد. ایشان می‌فرماید در کفایه: بعض از الفاظ و اسمائی که آنها از قبیل جوامد هستند، یعنی هیئت و ماده‌شان یک وضع دارد، مجموعش یک وضع دارد، مثل لفظ الزوج و الزوجة و الرقّ و الحر و العبد و امثال ذلک، اینها که الفاظی هستند جوامد، و لکن اینها هم جری و حمل به ذات می‌شوند به اعتبار تلبس ذات به امر عرضی به مبدأ عرضی.

مراد صاحب کفایه از مبدأ عرضی، مبدأ‌ اعتباری است، یعنی زوج حمل می‌شود بر زید به اعتبار تلبسش به زوجیت که امر اعتباری است، رقّ حمل می‌شود بر شخص به اعتبار آن تلبسش به رقّیت که امر اعتباری است، یعنی داخل مقولات نیستند این‌ امور اعتباریه عرفیه. می‌فرماید هر لفظی که معنایش جاری بشود به ذات، به اعتبار تلبسش به مبدئی که آن مبدأ از قبیل عرض است.

مراد از عرض در عبارت کفایه آن مبدأ متأصل است، یعنی در مقابل امر اعتباری، آن مبدأی که آن مبدأ امر اعتباری نیست، آن‌، متأصل است، چه متأصل بودنش از اعراض غیر نسبیه بوده باشد مثل سواد و بیاض که فعل است و انفعال است و کم است و کیف، یا از بقیه بوده باشد که از اعراض نسبیه است. هر لفظی که معنایش حمل بر ذات بشود به اعتبار تلبس ذات به عرض، به مبدأی که آن،عرض است یعنی متأصل است داخل مقولات است، یا جری بشود معنای لفظ بر ذات به اعتبار تلبس او به امر عرضی. یعنی به مبدأی که آن مبدأ امر اعتباری است، اعتبارات عرفیه که داخل مقولات نیستند، مثل رقیت، مثل زوجیت و امثال ذلک که قابل الغاء هستند، اعتباریات می‌گویند اعتباریات عرفیه. اینها هم محل کلام هستند که آیا زوجه معنایش آن ذاتی است که تلبس به زوجیت داشته باشد یا اگر تلبس به زوجیت از او منقضی شد، باز زوجه به او اطلاق می‌شود یا زوج به او اطلاق نمی‌شود. اینها هم محل کلام هستند.

پس مراد از مشتق در مقام و مشتق در لسان علماء ادب عموم و خصوص من وجه می‌شود. مثل ضارب و مضروب و امثال ذلک که داخل محل نزاع هستند، مشتق در اصطلاح علماء ادب مثل مصادر مزید فیها مشتق هستند به اصطلاح علماء ادب و لکن خارج از محل نزاع است. و مثل الرقّ و الزوج و الزوجة و امثال ذلک مشتق نیستند به اصطلاح علماء ادب، و لکن داخل محل نزاع هستند.

بعد ایشان می‌فرماید اگر شما جمود بکنید به ظاهر لفظ مشتق بگویید علماء که در عنوان نزاع گفته‌اند المشتق حقیقة فیمن تلبس أو الاعم منه و مما انقضی بگویید این عنوان جوامد را نمی‌گیرد مثل زوج و اینها را نمی‌گیرد، می‌گوید اگر جمود بکنید به ظاهر لفظ مشتق و بگویید این جوامد را نمی‌گیرد، نگیرد لفظ مشتق اما آن نزاعی که در مشتق هست در این جوامد هم جاری می‌شود. و شاهدش هم که این جوامد هم محل کلام است، شاهدش هم قول فخر المحققین است در آن مسأله معروفه که در مسأله رضاع هست که فرض بفرمایید شخصی دو تا زن کبیره‌ای داشت که آن دو تا زن کبیره زوجه صغیره‌اش که شیرخواره بوده شیر دادند. اینجور گفته‌اند در آن مسأله معروفه‌ای که هست گفته‌اند آن مرتضعه‌ای که هست که زوجه صغیره است، آن مرتضعه حرام می‌شود، یعنی حرمت ابدی پیدا می‌کند به شوهرش. برای اینکه مرضعه اولی وقتی که او را شیر داد آن مرتضعه‌ای که هست، دیگر زوجیت شخص به این از بین می‌رود حرمت ابدی هم پیدا می‌کند، برای اینکه یا بنت این زوج می‌شود، شخص نمی‌تواند دخترش را تزویج کند اگر شیر از خود این زوج بوده باشد، یا اینکه ربیبه انسان می‌شود اگر شیر از کس دیگر باشد. تفصیلش را خواهیم گفت. علی کل تقدیر مرتضعه حرام می‌شود. فخر فرموده است بر اینکه آن مرضعه اولی که کبیره اولی است او هم حرام می‌شود. چرا؟ چونکه او هم بر شوهرش حرمت ابدی پیدا می‌کند. چرا؟ چونکه او هم ‌ام الزوجة می‌شود. چونکه این زن او است، صغیره زن این مرد بود. وقتی که این کبیره او را شیر داد آن وقتی که این شیر دادن تمام شد، نصاب تمام شد، که آنوقت ‌ام شد بر آن صغیره، ‌ام زوجه می‌شود. ‌ام زوجه هم امهات نسائکم حرام هستند. اما کلام این است که آن کبیره دوم که شیر می‌دهد آن وقت دیگر زوجیت تمام شده است از آن صغیره. آن دومی که شیر می‌دهد. فرموده حرمت مرضعه ثانیه مبتنی بر مسأله مشتق است که آیا زوجه آن کسی است که متلبس به زوجیت باشد تا‌ام او بر انسان حرام بشود یا نه، آنی که سابقا زوجه بود‌ام او هم حرام است، امّی که پیدا می‌کند آن هم حرام است. زوجیت لازم نیست فعلی باشد.

ما این مسأله را باز می‌کنیم، خود این مسأله را بحث می‌کنیم تا معلوم بشود این مربوط به باب مشتق هست یا نیست.

عرض می‌کنم این مسأله‌ای که در باب رضاع مطرح شده است و در کلمات علماء هم مطرح شده است این صوری دارد، یکی از صورت هایش را ما فعلا متعرض می‌شویم:

صورت اولی این است که این شخص، این زن صغیره‌ای را که گرفته بود یعنی قبل الحولین بوده است یعنی در سنی بوده است که حولین نداشته است. باید رضاع محرم در حولین واقع بشود، دو ساله نبوده است؛ کمتر از دو سال زمان شیرخوارگی بود فرض کنید این دختر را تزویج کرده بود ولیش تزویج کرده بود به این مردی که دو تا زن دارد و فرض کردیم این دو تا زن کبیره‌اش شیر بدهند به این زن صغیره، اما این مرد فقط به آن زنی که اولا به این بچه شیر داده بود فقط به او دخول کرده بود، به آن زن دومی که ثانیا شیر داده است به او اصلا دخول نکرده است. در این صورت وقتی که نصاب تمام شد نصاب شیر دادن که فرض کنید یوم و لیلة است یا عشر مرات است یا خمسة عشر مرة است، این شیر را وقتی که داد بر این مرتضعة، شبهه‌ای در این نیست که مرتضعة محرم ابدی می‌شود برای این شوهر، نکاح باطل می‌شود و حرمت ابدی پیدا می‌کند. او جای محل کلام نیست. چونکه به مرضعه اولی دخول کرده. چرا؟ برای اینکه آن شیری که مرضعه اولی به این زن صغیره داده است، شیر اگر مالِ همین شوهر بوده باشد، این مرتضعه بنتش می‌شود این مرتضعه بنت رضاعی شوهر می‌شود. انسان که نمی‌تواند دخترش را تزویج بکند از محارم است محرم است.

و اگر فرض کردید که شیر از شوهر سابقی بوده است چونکه این مرضعه‌ای که شیر داد، حامله بود، وضع حملش شد، طلاق داده بودند، حامله بود، وضع حملش شد، عده‌اش تمام می‌شود به وضع حمل، این شوهر گرفت و وطی هم کرد، چونکه شیر داشت به این زن صغیره هم شیر داد که شیر از شوهر دیگر است، از فحل دیگر است و لکن این دخول کرده است، باز مرتضعه حرام می‌شود و حرمت ابدی پیدا می‌کند. چرا؟ چونکه مرتضعه می‌شود ربیبه آن زنی که به آن زن شوهر دخول کرده است، فرض این است به مرضعه اولی دخول کرده است. از آن اللاتی است که دخلتم بهنّ. دخول کرده است به او، ربیبه او حرام می‌شود بر شوهر. این محل کلام نیست.

پس مرتضعه را بگذاریم کنار.

کلام این است که این مرضعه اولی چرا حرام بشود؟ گفته‌اند برای اینکه صدق می‌کند که ‌ام الزوجة است، این ‌ام الزوجة است چون که ‌ام الزوجة ‌است حرام می‌شود. اگر شما حساب بکنید این مرضعه اولی نمی‌تواند ‌ام الزوجة بشود. چرا نمی‌تواند؟ برای اینکه وقتی که به این مرتضعة شیر داد، آن شیر دادن وقتی که به نصابش رسید، نصاب وقتی که محقق شد، این مرتضعه متصف می‌شود به بنتیت برای این زن، دختر این زن می‌شود، و این زن هم متصف می‌شود به امیّت به مادر بودن برای این زن صغیره. وقتی که نصاب تمام شد، این مرتضعه می‌شود بنت این زن، و این زن هم می‌شود ‌ام این دختر. این‌گونه است یا نه؟ آن وقتی که آن زن کبیره ‌ام می‌شود، زوجیت در مرتضعه هست یا نیست؟ نیست تمام شده است. چونکه وقتی که نصاب محقق شد، بنتیت محقق می‌شود برای این زن صغیره و امیّت محقق می‌شود برای زن مرضعه، در آن حالِ تحقق بنتیت، زوجیت تمام می‌شود. چونکه یا ربیبه می‌شود عرض کردیم یا بنت می‌شود.

شارع که فرموده است حرمت علیکم امهات نسائکم، معنایش این است که آن زوجه بودن زنی با ‌ام بودن آن زن دیگری که هست، اینها در یک زمان باید جمع بشود، وقتی که زنی در یک زمانی زوجه شد و زن آخر هم در همان زمان‌ ام شد، آن حرمت ابدی پیدا می‌کند، در همان زمانی که آن زن زوجه هست، در همان زمان زن دیگر ‌ام او شد، زن دومی حرمت ابدی پیدا می‌کند. در آن زمانی که این صغیر، زوجه هست که نصاب هنوز تمام نشده، زوجه است هنوز، نصاب تمام نشده و شیر به آن نصاب نرسیده، آن زمان‌که امّیت نیست در این مرضعه ‌ام هم نشده. آن وقتی که امّیت محقق شد، در آن زمان زوجیت هست در صغیره؟ نیست. قسم هم می‌خورید که نیست.

ظاهر آیه مبارکه این است: آنی که در زمانی متصف است به زوجیت، در آن زمان اگر زن آخر متصف بشود که‌ ام آن زوجه هست، حرمت ابدی پیدا می‌کند. شما باید این را پیدا بکنید یعنی یک زمانی پیدا بکنید که در آن زمان مرتضعه زن هست و مرضعه هم ‌ام آن مرتضعه هست که زوجیت مرتضعه برای این مرد با‌ ام بودن مرضعه بر آن مرتضعه جمع بشود که در آن حالی که آن مرتضعه زوجه هست برای شخص، در آن حال این مرضعه اولی ‌ام بشود. این نمی‌شود… در آن آن، مرضعه ‌ام می‌شود، در آن آن، مرتضعه زوجه نیست، در آن آن، زوجیت منقضی شده است. انسان نمی‌تواند بنت خودش یا ربیبه خودش زنش باشد. در آن آنی که فرض بفرمایید شیر هم از خود این مرد است که واضح‌تر است، وقتی که رضعه عشره محقق می‌شود که اولین مکیدن که دهمی تمام می‌شود، به اول مکیدن این بنت انسان است بنت مرد است، نمی‌تواند زوجه بشود. بر آن حالی که بنت می‌شود برای مرد، در آن حال بنت می‌شود برای مرضعه. در آن حال هم مرضعه ‌ام می‌شود. پس ‌ام بودن مرضعه اولی در زمانی است که در آن زمان در مرتضعه زوجیت نیست. پس ‌ام بودن این مرضعه با زوجیت این مرتضعه در زمان واحد جمع نشد و باید در زمان واحد جمع بشود.

از این اشکال، که اشکال شده است که اصلا مرضعه اولی هم حرام نیست حرمت ابدی ندارد. اصلا مرضعه اولی همان زنش است. مرضعه اولی فرض بفرمایید که دخول هم به او شده است، مع ذلک وقتی که به این مرتضعه شیر می‌دهدوقتی که نصاب تمام شد مرتضعه حرمت ابدی پیدا می‌کند؛ از محارم آن مرد می‌شود یا بنت است یا ربیبه‌اش است که به امّش دخول کرده است. و لکن این مرضعه حرام بوده باشد، این دلیلی ندارد.

بدان جهت خواسته‌اند بعضی‌ها این را تصحیح کنند، گفته‌اند که نه، در مانحن‌فیه و لو زوجیت این مرتضعه با امّیت مرضعه در زمان واحد جمع نمی‌شوند و لکن در رتبه واحده جمع می‌شوند، در زمان واحد جمع نمی‌شود زوجیت این مرتضعه با امّیت مرضعه، در زمان جمع نمی‌شود، و لکن در رتبه واحده جمع می‌شود.

بیان ذلک:

بیانش این است که گفته‌اند بنتیت و امیّمت اینها از متضایفین هستند. این جای، محل شک نیست. از اول شنیدیم، بنوت، ابوت، بنوت، امومت، اینها از متضایفین هستند. معنای متضایفین این است که در آن حالی که بنت، آن صغیره، متصف می‌شود به اینکه این بنتیت دارد بر آن مرضعه، در همان زمان او متصف می‌شود که امیّت بر این مرتضعه، اینها متضایفین هستند.

به قول ایشان ‌که اشاره می‌کردند، زوجیت را علت اینکه زوجیت از بین می‌برد چه چیز است؟ چرا زوجیت صغیره از بین رفت؟ علت آنی که زوجیت را از بین برد این تحقق بنتیت است. چونکه این زوجه‌ای که هست چونکه این زوجه صغیره بنتیت پیدا کرد برای پدر، برای آن شوهر، و بنتیت پیدا کرد برای مرضعه، این موجب شد بر اینکه زوجیت از بین برود. پس ارتفاع زوجیت رتبه‌اش چیست؟ متاخر از رتبه تحقق بنتیت است. ارتفاع زوجیت رتبه‌اش متاخر است از تحقق عنوان بنتیت. آن امومت هم چه چیز است؟ متضایفین است با بنتیت دیگر. پس این ارتفاع زوجیتی که متأخر است رتبه‌اش از تحقق عنوان بنتیت، متأخر می‌شود رتبه‌اش از تحقق عنوان امومت بر آن مرضعه. پس در آن زمانی که این مرضعه‌ام شد، آن زمان را حساب نکنید، رتبه‌اش را حساب کنید. در آن رتبه‌ای که این زن مرضعه ‌ام شد، در آن رتبه مرتضعه زوجه بود، در آن رتبه ها! چونکه زوجیت ارتفاعش بعد است آخه. این، علت می‌شود، این بنتیت علت است به ارتفاع زوجیت، علت رتبه‌اش مقدم بر معلول است.

پس چونکه در مانحن‌فیه بنتیت مرتبه‌اش مقدم است بر ارتفاع زوجیت، پس تحقق امومت هم مقدم می‌شود، چونکه متضایفین است، بر ارتفاع چه چیز؟ بر ارتفاع زوجیت. پس در آن رتبه‌ای که این مرضعه ‌ام می‌شود، در رتبه‌‌ای ‌ام می‌شود که در آن رتبه مرتضعه هنوز زوجه است. در رتبه ها! نه من حیث الزمان، من حیث الرتبة.

اینی که گفته‌اند این را می‌بینید با فقه درست نمی‌شود، خطابات شرعیه با رتبه کاری ندارد. با رتبه کاری ندارد. وقتی که شارع فرمود اذا کان الماء کرا لاینجسه شیء یعنی در آن زمانی که کر است دیگر معتصم است، در آن زمان اعتصام دارد، با رتبه کاری ندارد. اینجا هم امهات نسائکم یعنی اگر کسی در یک زمانی زن شد، زن آخری که در آن زمان ‌امِّ اوست بر شما حرام است. که در زمان اتصاف او به زوجیت، در آن زمان ‌ام بوده باشد حرام است و ما هم اثبات کردیم که در زمانی که این صغیره زوجه هست، در آن زمان امومت نیست، چونکه نصاب تکمیل نشده است. و آن وقتی که نصاب تکمیل شد که امومت محقق شد، در آن زمان هم زوجیت نیست در مرتضعه. پس اینجور نمی‌شود که در زمانی که این صغیره زوجه هست، آن مرضعه اولی در آن زمان ‌ام بوده باشد. نه، در آن زمانی که زوجیت منقضی هست در آن زمان‌ ام می‌شود.

[سؤال: … جواب:] شما از هر کسی بپرسید، عرض می‌کنم که دقت فلسفی دو جور است. یک وقت این است، درست توجه کنید! یک وقت دقت فلسفی طوری است به عرف هر چی بگویی نمی‌فهمد می‌گوید بر پی کارت، دیوانه شده. مثل اینکه پارچه سفیدی خون به او اصابت کرده است، شسته است با صابون دو دفعه، باز لکه دارد آخه، می‌آورد پیش شما می‌گویید این خون است چونکه انتقال عرض از معروض به شیء آخر محال است. به این برهان این خون است. این این‌گونه دیده می‌شود. می‌گوید ده دفعه با صابون شستم، آقا! دیوانه نشو، این نیست لکه‌اش باقی مانده. این عرف نمی‌فهمد. اینجا این دقت‌ها در فقه اعتباری ندارد. و اما یک دقت‌هایی است که به عرف حالی بکنید بله می‌گوید همینجور است که شما می‌گویید. اینها را ما معتبر می‌دانیم اینها الغاء نمی‌شود. وقتی که عرف وقتی که به یک مَن که فرض کنید نصاب عبارت از پنج وسق است، اگر پنج مثقال کم داشت عرف می‌گوید پنج وسق است، اگر گفتی بابا این پنج مثقال دیگر باید بدهی، می‌گوید بله، همینجور است کم است اما عیب ندارد. آن مسامحه اعتبار نمی‌شود. در ما نحن هم همینجور است، ما به اهل العرف می‌گوییم، انسان وقتی که ده دفعه شیر داد، آن مرضعه‌ای که به دفعه شیر داد، آن می‌شود‌ ام و آن یکی هم می‌شود بنت. خب می‌گوییم از عرف می‌پرسیم می‌گوییم وقتی که این ده دفعه محقق شد، این حین تحقق ده دفعه این مرتضعه زن است؟ می‌گوید که نه زن نیست دیگر. این بنت است این دختر است. زن بود قبل از این شیر دادن، این شیر دادن که محقق شد دیگر زن نیست. پس در مانحن‌فیه زوجیت او با‌ ام بودن این در زمان واحد جمع نشده‌اند، این یک چیزی است که اهل العرف هم می‌فهمد. بدان جهت این اشکال می‌ماند ما نمی‌توانیم که مرضعه اولی حرام است.

بعضی‌ها خواسته‌اند در مانحن‌فیه بگویند که نص است.

[سؤال: … جواب:] سیدنا! نشد. اینکه ما می‌گوییم زوجیت مرتفع می‌شود چرا مرتفع می‌شود از مرتضعه؟ علت ارتفاع زوجیت چیه؟ … نه. همین است که اشتباه می‌کنید. آن بنت شدن علت است به ارتفاع زوجیت، پس بنت شدن رتبتا مقدم است بر ارتفاع زوجیت، مفروض این است، این بنت شدن او با‌ ام شدن او هم در یک مرتبه است. وقتی که ارتفاع زوجیت از بنتیت این متأخر شد، کانّ از آن متضایف دیگر هم متاخر می‌شود که به قول ایشان این هم خودش درست نیست ها! و لکن ما دیگر نبردیم آنجا که جای بحث ما، فعلا فایده‌ای ندارد. کلام این است که باید در زمان یک اجتماعی داشته باشند و در مانحن‌فیه اجتماع زمانی ندارند.

بعضی‌ها گفته‌اند که نه در مانحن‌فیه روایت هست. و چونکه در مانحن‌فیه روایت هست دیگر نوبت به این حکم‌ ها نمی‌رسد. آن روایتی که در مانحن‌فیه استدلال شده است، آنی که در کلمات است یعنی مشهور ما بین المتأخرین این روایت است علی بن مهزیار است. در جلد ۱۴، صفحه، صفحه ۳۰۵ باب ۱۴ من ابواب ما یحرم بالرضاع روایت اولی است، یک روایت هم بیشتر نیست. محمد بن یعقوب عن علی بن محمد، کلینی نقل می‌کند از علی بن محمد. این علی بن محمد هم قمی است شیخ کلینی است. این را عیب ندارد ما قبول می‌کنیم و لو بعضی‌ها مناقشه کرده‌اند که توثیقش ثابت نشده است. عن صالح بن ابی حماد. صالح بن ابی حماد مجهول الحال است توثیق ندارد. عن علی بن مهزیار که از ثقات و از وجوه است. عن ابی جعفر علیه السلام قال: قیل له، علی بن مهزیار گفت که گفته شد بر ابی جعفر علیه السلام ان رجلا تزوج بجاریة صغیرةٍ. مردی تزوج کرد به یک جاریه صغیره‌ای، فأرضعتها إمرأته، زنش شیر داد به آن صغیره، ثم أرضعتها إمرأةٌ له اخری، بعد از آن، شیر داد به آن زن صغیره امرأه اخرایی که برای مرد بودزن دومیش. که همان مسأله معروفه که می‌گفتیم. فقال ابن شبرمة، گفته شد به امام که شبرمه اینجور گفته است. شبرمه یکی از قضات است که در زمان امام باقر سلام الله علیه بود. حرمت علیه الجاریة و امرأتاه، او فتوی داده بود که در این مسأله هم صغیره حرام می‌شود، هم دو کبیره، هر دو حرام می‌شود. همه‌اش حرمت ابدی. فقال ابوجعفر علیه السلام اخطأ ابن شبرمة، این ابن شبرمه خطا رفته است در این مسأله، تحرم علیه الجاریة آن صغیره حرام می‌شود حرمت ابدی پیدا می‌کند، و امرأته التی أرضعتها اولا. و آن زنی که اولا این را شیر داد او هم حرام می‌شود. واما الاخیرة، و اما زن دومی فلم تحرم علیه، بر مرد حرام نمی‌شود او زنش است، کانها ارضعت ابنته، کانّ‌ زن دومی دختر این شوهرش را شیر داده، این مانعی ندارد که، چونکه زوجیت منقضی شده بود در آن وقتی که در آن زمان گفته است.

این روایت، هست. اشکال این روایت این است که این، سندا ضعیف است. ضعف روایت را نه ما به جهت آنی که می‌گوییم بعضی‌ها مناقشه کرده‌اند در این روایت، آن مناقشه‌ها درست نیست. بعضی‌ها مناقشه کرده‌اند که این روایتی که هست این روایت، روایت مرسله است. چرا؟ برای اینکه مراد از این ابوجعفر اینجور است در روایات، ابوجعفر وقتی که مطلق ذکر بشود یعنی مقید به ثانی نشود، ظاهرش امام باقر سلام الله علیه است. گفته شده است بر اینکه مراد از ابوجعفر در مانحن‌فیه چونکه مطلق ذکر شده است ظاهرش امام باقر سلام الله علیه است، خصوصا که قول ابن شبرمه ذکر شده است که آن هم در زمان امام باقر سلام الله علیه بود. پس ابوجعفر می‌شود امام باقر سلام الله علیه. علی بن مهزیار درک نکرده است امام باقر سلام الله علیه را. بلکه امام جواد را که ابوجعفر الثانی است او را درک کرده است. پس این روایت می‌شود روایت مرسله و اعتباری ندارد.

ما از این جهت نمی‌گوییم. چرا؟ برای اینکه ظاهر این روایت که می‌گوید، «عن علی بن مهزیار عن ابی جعفر7 قال، قیل له»، قال یعنی قال علی بن مهزیار. «قیل له»، گفته شد بر امام، ظاهرش حضور در قضیه است شهادت است که من شاهد در قضیه بودم. بدان جهت مراد از این ابی‌ جعفر، ابی جعفر ثانی امام جواد است که علی بن مهزیار او را درک کرده و از اصحاب ایشان هست. و اینگونه هم نیست که در روایات همیشه ابی جعفر وقتی که امام جواد7 مراد است قید آورده باشد. نه، اینگونه نیست کسی تتبع بکند به این نتیجه می‌رسد، عن ابی جعفر که گفته‌اند، مطلق هم باشد، حمل می‌شود به امام جواد7 و اما اینکه فتوای ابن شبرمه را نقل کرده اند او دلیل نمی‌شود که این امام7 امام باقر7 بوده باشد. چرا؟ چونکه خیلی می‌شود فتوی فقیهی که در عصر قبلی متعارف بود، شهرت داشت، پخش شده بود ما بین مردم، او را به امام7 نقل کنند که فلانی اینگونه گفته است. این یک امر بعیدی نیست یک امر ظاهری است. ظاهر روایت این است که اینکه به نحو شهادت نقل می‌کند علی بن مهزیار، و ابی جعفر هم ابی جعفر ثانی است. از این جهت اشکال ندارد.

فقط اشکال این روایت در صالح بن ابی حماد است که توثیق ندارد. اگر این روایت تمام بود ما می‌گفتیم مرضعه اولی حرام می‌شود حرمت ابدی، چونکه امام7 فرموده است، دیگر صحبت اینکه «امهات نسائکم» نمی‌گیرد و به این روایت را عمل می‌کنیم. ولکن این روایت سندش به واسطه صالح ابن حماد ضعیف است چگونه ما اعتماد بکنیم به روایت با وجود اینکه سندش ضعیف است؟

بعضی‌ها ادعا کردند که مشهور فتوی داده‌اند از زمان علامه و از قبل زمان علامه این مسئله معروف بود، و اصحاب همه‌شان فتوی دادند بر طبق این مسئله و شهرت فتوایی جبر می‌کند ضعف سند این روایت را.

و این کلام را ما قبول نداریم چون که ما احتمال می‌دهیم که جمله آن کسانی که این فتوی را داده‌اند، اعتماد به این روایت نکرده‌اند. خیال کرده‌اند که آیه مبارکه خودش وافی است، چونکه همان اتصاف به زوجیت با تحقق امیّت در زمان واحد، همین معنا کافی است در صدق الحکم و در تحقق الحکم. لکن گفتیم این تسامح هم بدرد نمی‌خورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا