دروس خارج اصول /درس 50: تصوير ديگرى براى جامع بنابر قول اعمى. كلام مرحوم كمپانى در

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

بحث این بود که بنابر صحیحی نمی‌توان جامعی در نظر گرفت چون انطباق جامع ممکن نیست و می‌توان یک جامع در نظر گرفته شود که اوسع است یعنی منطبق می‌شود بر فرد تمام و ناقص مثل سایر مرکبات اعتباریه احتیاج به استدلال ندارد چونکه غیر از او راه دیگری ممکن نیست و قول دیگر را نمی‌شود ملتزم شد.

بدان جهت بنائا علی ذلک ما باید شروع کنیم در ثمره ما بین القول الصحیحی و الاعمی. و لکن چونکه در کفایه متعرض شده است به سه وجه آخری و آن سه وجه آخر را در تصویر جامع علی الاعمی ذکر کرده‌اند، ما آن تعرض به بعض از آنها خالی از استفاده نیست کما سیظهر وجهه.

یک وجهی را که مرحوم صاحب کفایه متعرض شده (وجه ثالث) این است که گفته شده است وضع در این اسامی عبادات مثل وضع در اعلام الشخصیة است، یعنی چگونه که لفظ زید را یا لفظ فرض کنید حیدر را، پدر آن حیدر به او وضع کرده است، گفته است نام این ولد مبارک من حیدر بوده باشد، کی وضع کرده است؟ معلوم است آن کسی خطاب احمد کرد بر آن ولد و الآن که آن فرزند بزرگ شده است همان احمد است و هر واقعه‌آی بر او رخ دهد باز حیدر است. تغیّر حالات آن شخص ضرری به اطلاق و به مسمی نمی‌زند، در صلاة هم اینگونه است، صلاة را فرض کنیم جناب حیدر. این هم که کم می‌شود، زیاد می‌شود، یک رکعت می‌شود، سه رکعت می‌شود، بعض اجزائش ساقط می‌شود، بعض شرائطش ساقط می‌شود، ضرری به مسمی و اطلاق لفظ الصلاة نداشته باشد.

این حرفی است که در کفایه ثالث الوجوه ذکر کرده است و فرموده است این وجه، وجه درستی نیست. فرق است ما بین محل الکلام که در معانی الفاظ عبادات بحث می‌کنیم و ما بین اعلام شخصیه. در اعلام شخصیه لفظ وضع می‌شود به آن شخص خارجی، آن وجود خارجی که تشخص به او محقق شده است و شخص است در خارج، لفظ به آنی که در خارج است وضع شده است.

و من الظاهر که این شخص است، شخصی است از انسان، فردی است از انسان، این شخص خارجی و وجود خارجی دارد، این شخص و تشخص این موجود خارجی، و این شخص به این عوارض که بر او حادث می‌شود از بین نمی‌رود. کوچک بشود یا بزرگ بشود، ضعیف بشود، لاغر بشود، بعض اجزائش قطع بشود یا نه، این همان شخص است. همان شخص از آن انسان است که در خارج موجود است. آن حافظ وحدتش همان تشخصش است شخصیتش است که آن شخصیت هم به آن تحقق خارجی حاصل شده است. وضع شده است لفظ به آن تشخص خارجی. بدان جهت مادامی که آن وجود خارجی هست و آن تشخص خارجی هست و لو عوارض دخل در تشخص ندارد، عوارض تغییر پیدا بکنند آن مسمی در خارج هست و اطلاق علَم و اطلاق لفظ حیدر به آن موجود خارجی اطلاقش به همان موضوع‌له‌اش است، که همان شخص خارجی است.

آنجا موضوع‌له وجود خارجی است. در باب صلاة وجود خارجی نمی‌تواند موضوع‌له بشود. در باب الصلاة موضوع‌له باید معنا و مفهوم بوده باشد، برای اینکه این صلواتی که اشخاص در خارج اتیان می‌کنند که هر کدام از اینها وجودی است از صلاة، کسی الی یومنا هذا نمی‌تواند احتمال بدهد که این هذا الوجود الخارجی که زید موجود می‌کند صلاة به این وضع شده است. وجود خارجی که موضوع‌له لفظ صلاة نیست، اصلا این وجود خارجی اگر متعلق امر صلاة‌ بشود امر متعلق نمی‌شود. امر طلب الوجود است. امر به صلاة متعلق نمی‌شود، امر طلب الوجود است و صلاة هم اسم بر موجود است. صلاة اسم بر آن طبیعی است و آن معنا است که تعلق امر به او طلب می‌کند که این معنای این لفظ را در خارج مصداق به او بده، این طبیعت را در خارج تحقق بده به او. صلاة اسم بر آن طبیعت است که مفهوم است. اصلا آنهایی که ما می‌گفتیم در باب صلاة قطعا اشتراک لفظی نیست، این معنا که صلاة خارجی موضوع‌له لفظ صلاة باشد این را نمی‌گفتیم. این اصلا طبیعی است که اینگونه نیست. ما صلوات طبایعی دارند، صلاة صبح یک طبیعت است، کلی است که افرادی دارد، صلاة ظهر یک طبیعت است، صلاة مغرب یک طبیعت است، صلاة عیدین یک طبیعت است، صلاة جمعة یک طبیعت است. و صلاة‌ به هر یکی یکی از این طبیعت‌ها مستقلا وضع نشده، صلاة اینگونه نیست که مثل اعلام به وجود خارجی وضع بشود، و به شخص وضع بشود به مفهوم وضع شده است.

اگر اینگونه باشد که صلاة بر مفهوم وضع شد، یجیء الکلام که باید مفهوم و معنا وجودش معین بشود. حدود و قیودش باید معلوم بشود، آن واقع صورتی که لفظ صلاة به او وضع شده است و در او استعمال می‌شود، او باید حدودش معین بشود. آن وقت آن محاذیری که می‌گفتیم در تصویر الجامع که اگر بنا بشود در او اربع رکعات بحث بشود، به دو رکعتی صدق نمی‌کند، دو رکعتی اخذ بشود به چهار رکعتی صدق نمی‌کند، همان حرف‌هایی که قبلاً گفتیم همان حرف‌ها می‌آید که در نهایت گفتیم مرکب اعتباری است.

پس علی هذا اعلام شخصیه که موضوع‌له در آنها تشخص است که وجود خارجی است در حقیقت، برای اینکه تشخص عین همان تحقق خارجی است، به آن وجود خارجی وضع شده است او قیاس نمی‌شود به جایی که لفظ به معنا وضع شده باشد، معنای لفظ در حقیقت آن صورتی بوده باشد یعنی واقع الصورة که در نفس او را لحاظ می‌کند، بر او لفظ را وضع می‌کند یا در او استعمال می‌کند که این معنا در خارج انطباق پیدا می‌کند به خارج انطباق الکلی علی فرده یا کلی علی مصداقه.

شما اشکال نکنید که وجود خارجی را چگونه می‌تواند در اعلام شخصیه موضوع‌له اخذ کند، این تشخص و این وجود خارجی را؟ و حال آنکه وجود خارجی موطنش خارج است. در مقام وضع باید لحاظ بکند، باید به موطن نفس بیاید. آن وجود خارجی که در خارج است وعاء او خارج است، او هیچوقت از آن خارج به جای دیگر نمی‌رود. پس اگر بخواهد لفظ را وضع بکند به آن موجود خارجی چگونه وضع می‌کند؟

این جوابش را در وضع عام موضوع‌له خاص گفتیم. وضع عام موضوع‌له خاص همه‌اش از این قبیل است. خاص یعنی جزئیات حقیقیه. وضع عام یعنی معنای کلی را لحاظ بکند و به آن جزئیات حقیقیه‌ای که موطنش خارج است به آنها وضع بکند. آنجا چه گفتیم؟ گفتیم در وضع لازم نیست تصور تفصیلی که آن موضوع‌له را تفصیلا تصور کند و لو به یک عنوان که اشاره بکند به او. سمیت ولدی هذا، هذا اشاره به خارج است، سمیت ولدی هذا بحیدر، آنها هم می‌گویند مبارک باد ان شاء الله خوشبخت بشود عاقبش خوب بشود، تمام می‌شود مطلب وضع. پس وضع بر وجود خارجی ممکن است و قیاس به الفاظ العبادات نمی‌شود که باید به همان مفاهیم وضع بشود. این مقدار که در توضیح کلام صاحب کفایه ذکر کردیم.

مرحوم کمپانی در مقام کلامی دارد، غرض از نقل کلام ایشان این است که هم معلوم بشود که ایشان چه فرموده‌اند و هم معلوم بشود که آیا آن چیزی که در آخر ایشان به او می‌رسند در اعلام شخصیه که اعلام شخصیه، الفاظش به آنها وضع شده است، آن چیزی که ایشان نتیجه می‌گیرند همین حرفی است که ما از کفایه نقل کردیم  یا چیز دیگر است.

مرحوم کمپانی ابتدائا می‌فرمایند: بر اینکه در اعلام شخصیه آن چیزی که علم شخصی به او وضع شده است، مثلا زیدی که هست به آن کسی که اطلاق می‌شود زید، بلاشبهة آن زید مرکب از نفس و بدن است. وقتی که مرکب از نفس و بدن شد، بدن را که شما می‌بینید، بدن اعضائی است که این اعضاء‌ مرکب از استخوان است، اعصاب است، لحم است، جلد است، اینها همه‌شان وجود دارند در خارج، تحقق دارند. این استخوان موجود است، کسی بگوید که نه، استخوان موجود نیست نمی‌تواند این حرف را بزند. این عظم موجود است، عصب موجود است، لحم موجود است، جلد موجود است، اینها همه‌شان وجود دارند بلاشبهة.

پس زید یعنی آن نفس و این بدنی که این بدن اعضائی است که اعضاء هم استخوان دارد هم گوشت دارد. پس زید در حقیقت مرکب می‌شود. مرکب از وجودات می‌شود. وجودات است نه وجود واحد. زید مرکب می‌شود از وجودات، هم نفس موجود است، هم بدن که اعضاء است موجود است. آن اعضاء یعنی این استخوان فرض بفرمایید گوشت، پوست، رگ‌ ها، آن چیزهای دیگری هم که خودتان می‌دانید، اینها همه‌شان موجود هستند.

زید می‌شود مرکب. منتها مرکب، مرکب صناعی نیست. وحدت ندارد زید، وجود واحد نیست حقیقتا در خارج. آن چیزی که در خارج است مرکب است. منتها مرکبش صناعی نیست مثل منبر که در خارج مرکب است دیگر. و لکن این را درست کرده است نجار. یا این بیت فرض کنید مرکب است و لکن ترکبش صناعی است. نه، زید ترکبش حقیقی است، صناعی نیست، صنعت نیست، اینگونه فرض بفرمایید خلق شده است. وقتی که این‌گونه شد، مرکبش مرکب طبیعی شد در خارج وحدت نداشته باشد، این وحدت جسم زید که زید در خارج جسمش وحدت دارد، این وحدت فقط در جهت نموّ و نزول است. این اعضاء را که می‌گوییم یک چیز است در خارج، این وحدت‌شان فقط در رشد است که رشد بکند همه به یک نسبت رشد می‌کنند نمو پیدا می‌کنند. اگر عکسش بشود که قوس نزولی را پیدا بکند، همه اینها قوس نزولی پیدا می‌کنند. این وحدت این جسم، فقط در این جهت نمو و جهت نزول است و الا حقیقتا مرکب است. وقتی که اینگونه شد، وقتی که زید معنایش نفس و بدن شد، خب بدنی که هست، بدن که گفتیم مرکب است، نفس هم همینجور است، خب آن که می‌گویند زید ملحوظ است به نحو لابشرط که فرض بفرمایید پایش رفت، مثلا دستش رفت، انگشتش رفت یا یک جایش یک گوشه‌اش را بریدند فضولی کرده بود باز می‌گویند زید، این نقص پیدا می‌شود می‌گویند ضرر ندارد چونکه مسمی ملحوظ به نحو لابشرط است، آن ملحوظ به نحو لا بشرط چیست؟ آن وقت لازمه‌اش این است که معنای لفظ زید از مسمی از مجردات بوده باشد، نفس از مجردات است. آن ملحوظ به نحو لابشرط نفس مع البدن بوده باشد که نفس مع البدن ملحوظ به نحو لابشرط است. بدن چه مقدارش ماخوذ است در مسمی؟ گفتیم بدن مرکب است، اینکه جای شک و شبهه نیست. چه مقدارش ماخوذ است؟ اگر یک مقدارش ماخوذ شد او مقوم مسمی می‌شود، بقیه در مسمی داخل نمی‌شوند.

پس در مانحن‌فیه کانّ همان حرفی که در صلاة بود که چه مقدار از اجزاء اخذ کرده است، نظیر او در این اعلام شخصیه هم می‌آید که در مسمایی که نفس با بدن ملحوظ به نحو لابشرط است از آن بدن بدبخت چه مقدار ماخوذ به نحو لابشرط است.

این را ایشان ابتدائا فرموده است.

بعد فرموده است که بله لفظ زیدی که هست و لو معنایش نفس مع البدن است و لکن مراد از بدن این اعضائی که در آنها استخوان است و شحم است و لحم است و عصب است. بدن این نیست، بدن آن روح بخاری است. این روح بخاری که آن نفس با آن روح بخاری اتحاد دارند، آن روح بخاری کانّ مادة النفس است. و نفس صورت است که از آن ماده بخاریه تعبیر به جنس طبیعی می‌شود که حیوان است و آن ماده هم شیء شدنش به واسطه صورت است و به واسطه نفس می‌شود. این نفس است که با آن روح بخاری اتحاد دارند، روح بخاری ماده هست و لکن نفس صورت او است. مراد از بدن این روح بخاری است.

بله، این روح بخاری هم با اعضاء اتحاد دارد، چونکه این اعضاء معدّات روح بخاری هستند، روح بخاری را کانّ اینها درست می‌کنند. پس علی هذا آن چیزی که ماخوذ است از بدن آن روح بخاری است، و آن روح بخاری اتحادش هم با این اعضاء خارجیه به جهت اینکه این اعضاء خارجیه معدّات هستند. حافظ وحدت، وحدت نفس است. آنی که حافظ وحدت است و بدن را بدن واحد می‌کند که روح بخاری به او وصول پیدا می‌کند، بدن، بدن واحد می‌شود، و به نحو ابهام اخذ شده است، ماده چونکه ابهام در حقیقتش هست، ماده حقیقتا مبهم است و تعینش و تحصلش به صورت است. پس تعین آن بدن به همان نفس است، آن نفسی که به آن نفس، بدن حیدر واحد می‌شود، وحدتش شخص واحدی هست، به نفس واحد می‌شود، او موضوع‌له است در اعلام.

خلاصة الکلام (مرحوم کمپانی) این است که بدنی که مأخوذ در مسمی لفظ زید است، اعضاء نیست تا بگویید که از این اعضاء چقدرش اخذ کرده است. آنی که مأخوذ در مسمی لفظ زید است، بدن همان روح بخاری است که آن روح بخاری متحد با نفس است، نفس صورت می‌شود بر آن روح بخاری، کانّ روح بخاری ماده می‌شود. منتها آن روح بخاری اتحاد با این اعضاء هم دارد، چونکه این اعضاء هستند که مولّد روح بخاری هستند و روح بخاری را اینگونه موجود می‌کنند. مأخوذ همان روح بخاری متعلق به اعضاء است. پس معیار در وحدت، وحدت نفس می‌شود، چونکه آن روح بخاری تحصلش که ماده است به همان نفس است. پس تا مادامی که آن نفس هست و از بین نرفته و جای دیگری منتقل نشده است، این همان زید است.

این حاصل حرف ایشان. این را هم ثانیا فرمود. پس آن اشکالی که چه مقدار از بدن در موضوع‌له مأخوذ است او حدش چیست او را از بین برد.

مرحوم کمپانی(ره) بعد می‌فرماید این توهم است از بعضی اعلام که اعلام شخصیه مسمایش مجردات است. بلکه مراد از اعلام شخصیه همان روح بخاری است که متحد با نفس است نفس صورت می‌شود بر آن روح بخاری کأن روح بخاری ماده است و اعضاء مولد این روح بخاری است و روح بخاری را اعضاء موجود می‌کند.

ایشان فرموده است ثالثاً اگر کسی بگوید، در نباتات هم اینگونه است. آن نباتی که فرض کنید درخت خارجی است، این درخت خارجی هر سال آن شاخه هایش را می‌زنند، این همان درخت است، ده سال دیگر هم همان درخت است. بزرگ می‌شود، کوچک می‌شود، مثل انسان است، در نمو مثل انسان است.

مرحوم کمپانی(ره) اینگونه می‌گوید: این همان درخت است که اگر یک اسم خاصی هم بگذاریم برایش می‌شود علم شخصی. مرحوم کمپانی(ره) می‌فرماید: در این نباتات هم حافظ آن وحدة‌ الشیء همان قوه نباتیه است، تا مادامی که آن قوه نباتیه در این هست این همان شجره است و لو اغصانش تغییر پیدا کند، کلفت شود، یا بعضی برگهایش بریده شود، این همان است که حافظش همان قوه نباتیه است، در انسان هم حافظش همان نفس است که نمی‌دانم نفس اماره است یا غیر اماره، حافظش او است که حافظ وحدتش است.

بعد مرحوم کمپانی(ره) می‌فرماید: ثالثاً، اگر کسی بگوید که معنای لفظ زید پیش عامة الناس است اینها هستند، مثلاً می‌گوید سمیت ولدی زید، آن کسی که لفظ را به زید وضع می‌کند مثل این شخص که می‌گوید: سمیت ولدی زید، اصلاً نمی‌داند که در خارج یک روح بخاری است، نفس است، او ماده‌اش است، او صورتش است، روح بخاری تعلق با اعضاء‌ دارد، اینها معدش است یا مولّدش است.

مرحوم کمپانی(ره) می‌فرماید که ملتزم می‌شویم موضوع‌له در اعلام شخصیه هویة الخارجیة است، که این هویت خارجیه میزی ندارد الا اینکه غیر سایر هویات است، این هویت خارجیه که به هذا به آن اشاره می‌کنیم آن وجود خارجی و هویت خارجیه است، این هویت خارجیه همان تشخص خارجی و وجود خارجی، وضع شده است به او. این وجود خارجی که موضوع‌له لفظ زید است، یک حد برایش ذکر شده است بر این وجود خارجی، یک میزی برایش ذکر شده است که این غیر سایر وجودات است. غیر برادرش است، غیر پدرش است، غیر آن اشخاص دیگر است، غیر آن حجر است. نسبت به هویات دیگر و وجودات دیگر که در خارج موجود است. میزش همین است. اما میزهای دیگر همه اش لابشرط است، مبهم است از ناحیه آنها، تعینی ندارد. بدان جهت وقتی که دو کیلو بود غیر برادرش بود، غیر پدرش بود، غیر خواهرش بود، مادرش بود، الان که صد و سی کیلو شده باز همان غیر آنها است. و آن خصوصیت و میز دیگری هم اخذ نشده است غیر این معنا.

این همان حرفی است که صاحب کفایه فرمود، و ما معنای دیگری را از این حرف‌ها به دست نمی‌آوریم. صاحب کفایه فرمود: این شخص موضوع‌له اش این است، بما هو شخصٌ اسمش این است. بدان جهت هر عارضه‌ای به او عارض بشود من الزیادة و النقصان یا فرض کنید من الصغر و الکبر و غیر ذلک من العوارض حتی قطع بعض اجزائی که هست، غیر آن وجودات دیگر و غیر اشخاص دیگر است. این همان حرفی است که صاحب کفایه فرمود. در اعلام، وجود خارجی موضوع‌له است.

اگر کسی از شما پرسید از کجا می‌گویید اعلام وضع شده است به وجود خارجی؟ وجود خارجی که ظاهر بر نفس می‌شود به صورت ظاهر می‌شود. نه آن صورت موضوع‌له است.

از کجا می‌گویید که صورت، موضوع‌له نیست بلکه وجود خارجی موضوع له است؟

دلیلش این است: اسماء الاجناس معانی‌شان متصف به وجود و عدم می‌شود. این معنایش عبارت از این است که این الفاظ که وضع به معانی شده‌اند در اینها وجود و عدم مأخوذ نیست. نفس بر معنا شده‌اند که از او تعبیر به ماهیت می‌شود، مفهوم می‌شود، که اختلاف تعابیر است، جهاتش هم مختلف است. در اسماء اجناس که از آنها هم چه اسماء اجناسی که آنها نوع حقیقی هستند، ماهیات متأصله هستند، مثل انسان فرض کنید و بشر، یا ماهیات جعلیه اعتباریه هستند مثل البیع و الصلاة و غیر ذلک که اینها اعتباریات هستند، در تمامی اینها الفاظ به معنای وضع شده. معنای اینها یعنی مقصود از این الفاظ همان عنوان است، همان عنوانی است که از او تعبیر به کلی می‌کنیم، یا فرض بفرمایید تعبیر به معنی الکلی می‌کنیم، مفهوم کلی می‌کنیم که متصف می‌شود آن طبیعی که به ازاء لفظ قرار می‌گیرد به وجود و عدم. و لکن عَلَمَ خارجی اینجور نیست، عَلَمَ شخصی اینطور نیست. آنها متصف به عدم نمی‌شوند. نمی‌شود گفت بر اینکه زید معدومٌ. نمی‌شود. بله، می‌گویند زید باقٍ او میت، زید حیٌّ او میت، او ولد او لم یولد، اینها را می‌گویند، این بقاء وجود است، بقاء حیات است، متصف به بقاء و عدم بقاء، زید ماضٍ رحمه الله یعنی گذشته است وجودش، بله، اینها را می‌گویند و لکن متصف به عدم بشود معنایش موجود یا معدوم نیست کما اینکه در سایر طبیعیات است که یصح حمل وجود و عدم، این آیت این است که اعلام شخصیه موضوع‌شان هویات خارجیه و وجود خارجی است. تمام این ماهیات ماخوذ از خارج است.

یک کلام دیگری مرحوم آخوند دارد و تعجب از مرحوم آخوند است که این را در مقام نقل کرده است، این وجه اصلا تصویر جامع نیست. گفته‌اند که لفظ در الفاظ عبادات مثل اسامی المعاجین است. یک وقت چگونه یک شخصی یک معجونی را درست می‌کند فرض کنید می‌گوید این مقوی قوه باه است، یک معجونی درست می‌کند که اجزاء متعدده‌ای دارد، آنها را با همدیگر خلط می‌کند و قاطی می‌کند این یک معجون را یک اسمی می‌گذارد برایش. و گاهی این معجون را درست می‌کنند لکن فلان ماده را ندارد لکن شبیه آن ماده را دارد و از این جهت این معجون ناقص است ولی با این حال نام همان معجون اطلاق می‌شود.

پس چگونه در معاجین مخترعه و در مرکباتی که از قبیل معاجین مخترعه هستند اسم را اول به یک محدود به حد معینی وضع می‌شود، بعد بر دیگری‌ها اطلاق می‌شود بالتنزیل یا اطلاق می‌شود للمشابهة فی الصورة، گفته‌اند صلاة هم اینگونه است، صلاة را وضع کرده است شارع به آن مرکب تام اولا، بعد به آن دیگری‌ها اطلاق کرده به بعضی‌ها تنزیلا، للمشابهة صورتا، که تکلیف نیستند، همان اثر را ندارند.

این را می‌بینید که اصلا ربطی به تصویر جامع ندارد. این همان حرفی است که مرحوم نائینی(ره) می‌فرمود، که اصلا تصویر جامع بین الصحیحی و الاعمی لازم نیست. ما ملتزم می‌شویم صلاة وضع شده است به آن مرتبه اعلی، بعد استعمال شده است در مراتب دیگر بالتنزیل او للمشابهة صورتا، این تصویر جامع نیست تا اینکه تصویر جامع علی الاعمی بوده باشد. پس وقتی که اینگونه شد همان اشکالی که به مرحوم نائینی(ره) کردیم همان اشکال را صاحب کفایه اینجا ذکر می‌کند، می‌گوید در معاجین عیب ندارد، چونکه در معجون، آن مجعول اولی و مرکب اولی شیء معینی هست. می‌گوییم لفظ به او وضع شده بعد در دیگری‌ها استعمال شده است للمشابهة فی الصورة او بالتنزیل. و اما در باب صلاة آن معجون اولی که شارع او را درست کرده است، او که یکی نیست. صلاة صبح هست، ظهر است، صلاة وتر است، مغرب است، عشاء است، جمعه است، کدام یک را، باید جامع اخذ کرد، جامع اخذ کردیم باز همان حرف عود می‌کند. به این مرکباتی که مجعول اولی شیء معین و محدودی بود، بعد در دیگری‌ها استعمال شده، این به مانحن فیه قیاس نمی‌شود. این همان حرفی است که به نائینی عرض می‌شد که مرتبه اعلی متعدد است یکی نیست. باید جامع فرض گرفت. اگر تصویر جامع ممکن شد دیگر فرق نمی‌کند تصویر جامع ما بین آن مراتب یا جمیع مراتب.

و الحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا