دروس خارج اصول /درس 45: آيا بود اثر واحد كشف از مؤثّر واحد مىكند؟ كلام ما بر ردّ …

أعوذ الله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در این استدلال بود که صلوات صحیحه کلها مؤثر هستند در اثر واحد، و بما اینکه به قانون لزوم السنخیة بین العلة و معلولها کشف میشود که مؤثرِ در این اثر جامع و شیء واحد است، لامحالة آن جامع مسمی میشود به لفظ الصلاة او غیر لفظ الصلاة علی ما تقدم.
عرض کردیم کلام در مقام در دو مورد واقع میشود:
مورد اول این است: آیا للصلوات الصحیحة اینجور است که اثر واحد ثابت شده است که تمام صلوات صحیحه مؤثر هستند در آن اثر. این مورد اول است.
مورد ثانی این است: علی تقدیر اینکه این صلوات اثری داشته باشند، قاعدهای که گفته شده است قاعده سنخیت ما بین العلة و معلولها در مقام جاری است یا در مقام جاری نیست؟
در این دو مورد باید بحث کنیم.
اما الکلام فی المورد الاول: عرض کردیم آن چیزی که ثابت شده است آن اثری است که در آیه مبارکه ذکر شده است که ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر، و عرض کردیم این نهی از فحشاء و المنکر مراد نهی خارجی است منع خارجی است، چونکه بالقطع و الیقین مراد منع تشریعی نیست، منع تشریعی فعل الشارع است لا فعل الغیر فضلا عن الصلاة، ان الله ینهی عن الفحشاء و المنکر. این صلاة که مانع از فحشاء و منکر است امرش دائر بود ما بین دو احتمال:
یک احتمالش را که صلاة مقید بوده باشد به عدم اموری که آن امور فی انفسها از فحشاء و منکرات است. مثل اینکه صلاة مقید است که مکانش مباح بوده باشد، ثوب مصلی مباح بوده باشد.
قد ذکرنا که مراد از آیه قطعا این نیست. حیث اینکه آیه مبارکه در مقام تعظیم امر الصلاة است و ترغیب الناس است که اهتمام به امر الصلاة بدهند، صلاة عبادت عظیمهای است، و این تعظیم و این تفخیم و این ترغیب الناس مناسبت با این معنا ندارد.
متعین احتمال ثالث است در مقام. عرض کردیم صلاة یک امتیازی دارد از سایر العبادات که محتوای صلاة آنی که در روایات از او تعبیر به روح الصلاة شده است و ذکر شده است که صلاة بدونه ثوابی ندارد، آن ثوابی که بر مصلی این است و آن درجاتی که بر مصلی این است بدون آن روح اثری ندارد. صلاة و لو اولها التکبیر و آخرها التسلیم است و کسی این عمل را اتیان بکند به جهت اینکه فرار از عقوبت الهی بکند امتثال امر بکند و لو حضور قلب، آن حضور قلبی که از او تعبیر به روح الصلاة شده است نداشته باشد، و لو تکلیف ساقط میشود، آن توجه و تذکر و به محتوای صلاة التفات پیدا کردن (التفات هم که مراتبی دارد میدانید)، اینها و لو قید در خود متعلق امر نیست ولکن در مقام القبول و در مقام اعطاء الاجر معتبر در صلاة است. صلاة محتوایش اینگونه است که چونکه مشتمل است بر افعالی و اذکاری و دعایی و قرائتی که انسان اگر اتیان بکند صلاة را متذکرا و ملتفتا بقلبه به محتوای آن اذکار و به محتوای آن دعا و به محتوای آن قرائت، و تعمق کند در خشوع به آن افعالی که در صلاة است، لامحالة به این تذکر صلاتی نفس ارتقاء پیدا میکند و از آن مرتبهای که آن مرتبه، مرتبه انحطاط النفس است از آن مرتبه بالا میرود، آن انحطاط نفس انسانی آن است که انسان در نفس خود داعی پیدا کند به فسق و فجور و به سوء و فعل القبیح. این مطلبی است که ان شاء الله بحثش را در طلب و اراده آنجا تفصیلا میگوییم.
وقتی که نفس ارتقاء پیدا کرد از آن مرتبه انحطاط رفت به بالا، و لو این بالا و ارتقاء هم مراتبی دارد، الا انه اگر ارتقاء پیدا کرد نفس به مرتبهای رسید، ممکن است به مرتبهای برسد که اصلا میل به سوء نکند، اصلا آن میل در نفس پیدا نشود. یا مرتبه دون او اگر میل به سوء پیدا بشود بر شخص ولکن با این حال انسان مرحج در نفس او برای میل سوء پیدا نمیشود، متذکر میشود به سوء العاقبة و به یوم الدین، از آن میلی که در نفس پیدا شده است آن میل دیگر به مرتبه اختیار نمیرسد، به اختیار معصیت را ترک میکند، سوء و قبیح را ترک میکند. صلاة فی انفسها به محتوایش تذکر الی الله است، تذکر به عظمت خداوندی است، در سایر عبادات هم تذکر است ولی نه به این مرتبهای که محتوای صلاة است و مطلوب در صلاة اتیانه به آن روحش هست، به آن تذکر است که ذکرنا در آیه مبارکه از صلاة تعبیر به ذکر الله کرد “اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله وذروا البیع”. پس علی کل تقدیر صلاة این خصوصیت را در بین عبادات دارد.
و لکن شما میبینید این اثر که مرتب بر صلاة است در بعض مراتب امتثال است، نه بر نفس الصلاة در مقام امتثال مطلقا. چون شخص مصلی که صلاتش را میخواند خوفا من نار الحجیم که اصلا موقع صلاة هم ربما ملتفت نمیشود چه میگوید، در آن روایت دارد که از امام علیه السلام پرسید: کسی نماز میخواند، یعبث بلحیته، امام (علیه السلام) میفرماید که خلاصهاش این است که محتوای صلاة را اگر متذکر بشود این کار را نمیکند. غرض این است که آن کسی که صلاة را میخواند فکرش هم در حال صلاة پیش حساب دیگری است و اینها که ماها مبتلا هستیم، اینگونه نیست که در هر امتثالی این اثر در صلاة بوده باشد و صلاة با این خصوصیت، ارتقاء را بر نفس بیاورد و نفس را بالا ببرد، و از آن انحطاط بیرون بکند، این اصلا در هر امتثال امر صلاتی نیست. فضلا از اینکه مترتب بشود صلاة در مقام تسمیه. کلام ما در صلاة در مقام تسمیه است. آن وقتی که شارع اسم میگذاشت لفظ صلاة را به چه وضع کرده است؟ این اثر به صلاة در مقام امتثال خودش هم بعض مراتب الامتثال مترتب است. ما باید بر صلاة اثری معین بکنیم در مقام تسمیه، بگوییم در مقام تسمیه آن چیزی که به او صلاة اطلاق میشود، در مقام تسمیه یک اثر خارجی دارد که مترتب بر کل الصلوات التامة است و شارع آنی که مؤثر در آن اثر است صلاة را به او وضع کرده است. این آیه به صلاة در مقام تسمیه اثر ذکر نمیکند.
بله، آن اثری که بر صلاة مترتب است در مقام تسمیه، اهلیت است، که این اجزاء و شرائطی که شارع لحاظ میکند و لفظ الصلاة را به او وضع میکند اینها اهلیت دارند که اگر بعد از تعلق الامر عبد این امر را امتثال بکند به آن بعض المراتب، این خصوصیت را چونکه اینها اجزاء و شرائط و افعال محتوی دارند، به واسطه این نهی از فحشاء میشود. این اهلیت مترتب است. و لکن اهلیت به خصوص تامِّ در مقام تسمیه مترتب نیست. بر آن ناقصش هم مترتب است، چون آن ناقصش را هم که فرض بفرمایید شارع به او هم امر بکند، عبد باز به آن ناقص صلاة تذلل و تخشع بکند و حضور نفس داشته باشد باز این ارتقاء حاصل میشود. این اهلیت اثر خاص صلوات تامه در مقام تسمیه نیست. این اهلیت هست. چونکه این اعمالی که از مجموع آنها تعبیر به صلاة میشود این محتوایش اینگونه است که این را میشود یک جوری در مقام امتثال اتیان کرد که ارتقاء نفس بیاورد.
پس الحاصل: اثر واحدی بوده باشد در مقام تسمیه مترتب به خصوص افراد صحیحه یعنی تامه در مقام التسمیة بوده باشد، ما اینگونه چیزی نداریم. شما اگر برهان بخواهید بر صدق این دعوایی که ما در مقام ادعا کردیم برهان را به شما میگوییم، میگوییم عقلا ممکن نیست صلوات صحیحه آنهایی که در مقام امتثال مسقط امر میشوند تام در مقام الامتثال هستند معقول نیست ما بین آنها جامع ذاتی بشود ما بین صلوات صحیحه. و لو اینکه کسی قبول کند که الواحد لایصدر الا عن واحد، و لو مع تمامیة تلک القاعدة در مقام آن قاعده مورد ندارد و در مقام صغری ندارد آن قاعده. برهان به این اقامه بکنیم شما برهانش را تصدیق بکنید. چون ممکن است آنی که در مقام گفتیم بگویید که نه، این دلیل ندارد، مثل عرفان و خطابه شد. نه، برهان، ما به مثل مرحوم آخوند عرض میکنیم که ملتزم شد ما بین افراد صحیحه یک جهت جامعی هست که این افراد صحیحه بتلک الجهة الجامعة مؤثر در اثر هستند، ما از مرحوم آخوند میپرسیم یا مرحوم آخوند! یکی از افراد صلاة صحیحه صلاة صبح است، صلاة صبح اولها التکبیر و آخرها التسلیم است، این صلاة صحیحه است. این صلاة صحیحه مرکب است از اذکار و افعال و غیر اینها، چونکه صلاة صبح شرائطی دارد، انسان باید صبحش پاک بوده باشد، باید طهارت از حدث داشته باشد، اینها هم دخیل در صلاة است، خواهیم گفت شرائط امر بنا بر صحیحی داخل در مسمی هستند، تقیدشان به آن نحوی که خواهیم گفت، پس صلاة صحیح صبح مرکب است از اذکار و افعال که رکوع و سجود است و از مثل قیودی که از آنها مثل الطهارة تعبیر به شروط میشود.
در جلسه قبل استاد در خصوصیتی نماز صبح صحبت کردند و گفتند نماذج شرایط اجزاء دارد و یک سری اذکار و اقوال دارد و از طرف دیگر افعال دارد رکوع سجود و یک سری مانند طهارت ثوب و طهارت از حدث دارد یا مرحوم آخوند، شما خودتان گفتهاید همه گفتهاند، ما بین مقولات دیگر جامع ذاتی نیست، نمیشود ما بین مقولاتی که هست جامع ذاتی باشد. ترکب صلاة صبح ترکب اعتباری باید بشود. به صلاة صبح که میگوییم مرکبِ واحد است لامحالة باید ترکّبش اعتباری بوده باشد، وحدتش وحدت اعتباری باشد. مثل وحدت این بیت، این بیت را میگوییم موجود واحد که وحدتش اعتباری است به اعتبار اینکه بر این مجموع صدق میکند، بر مجموع یک اثری مترتب است که حفظ از سرما و گرما میکند، به این اعتبار به مجموع به اینها گفتیم بیت. و یک موجود حساب کردهاند. و حال آنکه حقیقتا یک موجود که نیست در خارج. صلاة صبح هم که اولها التکبیر و آخرها التسلیم است وحدت این وحدت اعتباری است و ما بین اجزاء این واحد اعتباری اصلا جامع ذاتی ممکن نیست. وقتی که یا مرحوم آخوند! ما بین اجزاء همین صلاة جامع ذاتی ممکن نشد، این صلاة صبح را شما با صلاة مغرب قیاس بکنید، هم ترکیب دارد و نمیتوان یک جامع فرض کرد، چون آن واحد که در نظر گرفته میشود اعتباری است. چگونه ممکن است یک شیء اعتباری را یک شیء واحد در نظر بگیرید؟ اجزاء خود یک صلاة داخل مقوله نیست، وقتی که اجزاء یک صلاة داخل مقوله نشد، اجزاء این صلاة با صلاة دیگر اینها چگونه داخل مقوله واحده میشوند؟
پس در مانحنفیه اگر ما بین صلاة صبح و صلاة مغرب شما جامع بگیرید راهش منحصر به این است که شما باید اگر بخواهید جامع ذاتی بگیرید باید آن جامع ذاتی مرکب اعتباری بوده باشد. باید ناچارید اینگونه که بگویید این هم رکوع دارد آن هم رکوع دارد. این هم اولش تکبیر است آن هم اولش تکبیر است. این هم قرائت فاتحه دارد آن هم دارد. باید اینگونه جامع در نظر بگیرید. وقتی که شما این جامع را گرفتید، آن جامع هم جامع واحد اعتباری شد، او نمیتواند جامع ما بین خصوص افراد صحیحه بشود. چرا؟ چونکه لما تقدم خودتان فرمودند بر اینکه آن صلاتی که تام است و صحیح است، در حالتی فاسد است. پس شما هر جامعی را که مرکب از اجزاء بگیرید که آن جامع واحد اعتباری بوده باشد در یک حالی صحیح است در یک حالی فاسد. این جامع هم در صورتی ممکن است که الغاء خصوصیات بکنید، چونکه صلاة صبح مشروط است بر اینکه رکعت سومی نباشد. صلاة مغرب مشروط است بر اینکه رکعت سومی باشد. اگر این خصوصیت را لحاظ بکنید که اینها مدخلیت دارند در نهی از فحشاء و منکر، این خصوصیات را ملاحظه بکنید، اصلا جامع نمیشود گرفت، جامع معنایش الغاء خصوصیت است. اگر الغاء خصوصیت کردید آن صدق میکند هم بر صحیح هم بر فاسد، چونکه رکوع و سجود و اول تکبیر بعد قرائت حمد بعد قرائت سوره و اینها، این به صحیح هم صدق میکند به ناقص صدق میکند. صحیح در مقام تسمیه و ناقص به حسب مقام تسمیه به او هم صدق میکند. به افراد صحیحه در مقام امتثال و فاسده در مقام امتثال به هر دو تا صدق میکند.
خود مرحوم آخوند هم اقرار کرد که جامع مرکب نمیشود گرفت، جامع مرکب ما بین افراد صحیحه نمیشود گرفت، پناه برد به جامع بسیط. ما حرفمان به آخوند این است که یا مرحوم آخوند آن جامع بسیط که میگویید گر جامع ذاتی میگویید این غیر معقول است، چونکه اجزاء یک صلاة داخل تحت مقوله واحده نیستند. شما چگونه میتوانید یک جامع بسیط که ذاتی است او را فرض بکنید ما بین این صلاة و صلاة دیگر؟ خود یک صلاة اجزائش این جامع را ندارند، چگونه میشود این صلاة با صلاة دیگر یک جامع بسیط ذاتی داشته باشند؟ شما اگر بخواهید بگویید آن جامع بسیط، جامع بسیط ذاتی نیست، عنوانی نیست، مثل بیت که میگوییم حافظ من البرد و الحرّ، جامع بسیط است الحافظ من البرد و الحر، این یک جامعی است که بسیط منطبق بر بیت است. مثل جامع مسهلی که منطبق میشود به اعتبار آن اثر است. جامع، جامع ذاتی نمیشود، از خود ذات منتزع نمیشود این جامع. جامع عرضی میشود که به آن اثرش نگاه میکنید که اثر مترتب بر مجموع است و به اعتبار ترتب آن اثر بر مجموع، مجموع را واحد میبینید که همان وحدت اعتباریه میگفتیم. مثل بیت که اینگونه است. شما آن جامع را بسیط بگویید آن جامع وجود خارجی ندارد. آن جامع، جامع عنوانی است، جامع اعتباری است. اونی که در خارج موجود است، یکی این خانه است این بیت است، یکی هم سرما و گرما در خارج موجود است. ما از اضافه موجود به آن موجود عنوان حافظ را به این منطبق میکنیم. پس اینجا هم اینگونه است، یکی این اجزاء است که اولها التکبیر و آخرها التسلیم، یکی هم آن اثری که شما میگویید مترتب بر مجموع اینها است، مثل بیت است، مترتب بر مجموع است. شما از این انتزاع میکنید الناهی عن الفحشاء، اینگونه است، این عنوان را انتزاع میکنید. این عنوان را انتزاع کردید این عنوان جامع عرضی است، جامع عنوانی تعبیر میکنند. جامع عرضی که وجود خارجی ندارد تا مؤثر بشود. پس آن چیزی که در خارج میتواند واقعیت و خارجیت داشته باشد، آن جامع بسیط ذاتی است، او در مانحنفیه نمیآید. و برهان هم جایش همان جا است. برهانی که الواحد لایصدر الا عن واحد است جایش آنجا است.
در مانحنفیه جامع، جامع بسیطی است و آن جامع بسیط اعتباری است. آن جامع بسیط اعتباری بله ممکن است بر افراد فاسده دیگر صادق نشود که مؤثر نیست. آنی که مؤثر است معنون به عنوان بسیط است، خارجیت آن معنونی است که در خارج است و عنوان بسیط به او منطبق میشود او تکبیرة الاحرام است و رکوع است و سجود است و اینها. اینها مؤثر هستند، و گفتیم مجموع اینها مؤثر هستند. ما بین خودشان اجزاء جامع ذاتی نیست فکیف میتواند جامع ذاتی بسیط بشود ما بین این فرد و آن فرد دیگر؟
بله، آن جامع ذاتی که میشود تصور کرد جامع مرکب است، جامع مرکب بعد از الغاء خصوصیات که جامع اخذ میشود، وقتی که جامع مرکب شد آن هم به افراد صحیحه صادق است و به افراد فاسده. آن جامع مرکبی است که ما میگوییم اهلیت دارد، یعنی شارع اگر امر به او بکند و عبد در مقام امتثال خضوع وتخشع بکند به امتثال او به آن مرتبه از نفس میرسد که آن وقت میل به منکرات پیدا نمیکند و یا اینکه اگر میل پیدا کرد آن داعی پیدا نمیشود در نفسش، زیرا که متذکر میشود به یوم الدین، به جلالت رب العالمین. لذا وقتی متذکر شد آن شیء خطا را رها میکند.
کلام ما این است که آن جامعی که مرکب است و وحدتش هم اعتباری است او دیگر مختص به افراد صحیحه نمیشود، چونکه صحیح در حالةٍ فاسد در حالت اخری صحیح است کما اینکه مفصل بحث کردیم. آن جامعی که هست ما ملتزم به اعمی خواهیم شد. خواهیم گفت صلاة اسم است بر اجزاء و شرائط هم عرفا هم عقلا، چونکه جامع بسیط در بین نیست. آن معنون، آنی که صلاة به او اطلاق میشود همین اجزاء و شرائط هستند، به جامع اینها باید وضع بشود چونکه مشترک لفظی نیست وضع عام موضوعله خاص هم نیست. آن جامعی که اخذ میشود و آن جامع که مرکب است از اجزاء و شرائط است و وحدتش هم اعتباری است چون او در یک حال صحیح است در یک حال فاسد، نتیجه این است که صلاة اسم برای اعم است. این دلیل ما است. همین را در مانحنفیه میگوییم که نمیتواند جامع ذاتی که مرحوم آخوند میگفت خودش تصدیق کرد که جامع را بین افراد صحیحه نمیشود مرکب گرفت. این را خودش قبول کرد. جامع بسیط گفت. ما در این بسیط با ایشان حرف داریم، آن بسیط اگر جامع عنوانی است مثل عنوان المطلوب، جامع عنوانی که ربطی به قاعده سنخیت ندارد یا مرحوم آخوند. او اصلا در خارج موجود نیست. اگر مرادت از جامع بسیط که در خارج مؤثر بوده باشد جامعی است که تحت مقولةٍ هست و بوجوده مؤثر است او غیر معقول است. چون اجزاء یک صلاة از یک مقوله نیستند، فضلا از اینکه اجزاء یک صلاتی با صلاة دیگر تحت مقولةٍ واحدة بوده باشد. حرف ما این است.
پس علی هذا الاساس این قاعدهای که الواحد لایصدر الا عن واحد اگر ما این را قبول کنیم و قاعده مسلمهای بگیریم، در جایی است که اثر واحد مترتب میشود بر واحد خارجی که وحدتش وحدت حقیقیه است. وایضاً اثر واحد مترتب میشود تحت عنوانی که مندرج است، بر واحد خارجی دیگر هم مترتب میشود. در این موارد ما کشف میکنیم که ما بین این دو موجود خارجی که اثر بر کل منهما مترتب است یک جامع ذاتی هست که بوجوده این اثر را موجود میکند. این ربطی به مقام ندارد. اینجا اثر مترتب بر مجموع است که مجموع وحدتش اعتباری است و آن اجزاء واحد هم تحت مقولةٍ نیستند. قهرا آن جامع ذاتی اینها جامع مرکب اعتباری میشود، مرکبی که وحدتش اعتباری است. و مرکب که واحد اعتباری است در یک حال صحیح است و در یک حال غیر صحیح.
بعضیها در مقام امری ذکر فرمودهاند. فرمودهاند این قاعدهای که گفته شده است الواحد لایصدر الا عن واحد، این در جایی است که اثر واحد شخصی بوده باشد یا فرض کنید واحد نوعی بوده باشد که علی کل تقدیر وحدتش به اعتبار این است که شخص در خارج واحد است یا نوع، نوع واحد است، در اینجا اگر اثر مندرج شد تحت واحد شخصی یا واحد نوعی، أُفرض به قاعده الواحد لایصدر الا عن واحد کشف میکنیم که مؤثر در اثر در مانحنفیه یک چیز است، یک شیء است که او حقیقتا بوجوده تأثیر در این اثر میکند.
و لکن این ربطی به مقام ندارد. در مانحنفیه نهی از فحشاء وحدتش عنوانی است، وحدت شخصی یا وحدت نوعی ندارد. برای اینکه شما فحشاء را در خارج حساب بکنید. این فحشاء داخل مقولات مختلفه هستند، این همهشان تحت یک مقوله که داخل نیست. انسان غیبت میکند، غیبت از محرمات است، سوء است، فحشاء است. یکی کسی زنا میکند، یکی کسی تصرف در مال الغیر میکند. مثل اینکه خانه کسی رفته نشسته است آنجا. این غیبت با آن زنا و با آن سکونت در مال الغیر که تصرف در مال الغیر است اینها تحت یک مقوله نیستند، اینها محرمات الهیه تحت مقولات مختلفه هستند. و اما از تمام اینها تعبیر به سوء میشود، به فحشاء میشود، به منکر میشود، وحدت اینها وحدت اعتباری است. پس آنی که مترتب بر صلاة است واحد بالاعتبار است. وحدت حقیقی ندارد نه شخصیة نه نوعیه. هیچ واحد نیست. وقتی که واحد نشد آن قاعده سنخیت اگر تمام بشود در آن واحدی است که وحدتش وحدت اثر وحدت حقیقیه بوده باشد. اثر واحد شخصی است یا واحد نوعی است هیچکدام در مانحنفیه نیست. وحدت در مانحنفیه عنوانی است.
اینکه نماز تنهی عن الفحشاء والمنکر است معنایش این نیست که واحدش واحد نوعی باشد چرا؟ چونگفتیم معنی نهی، نهی قولی نیست بلکه معنای نهی این است که نفس به مرتبهای میرسد که دیگر مایل به معصیت نمیشود. شما منع خارجی را فرض کنید، یک کسی را دست و پایش را بگیرید و نگه دارید، او دیگر نمیتواند کاری بکند. بدنش را از سر تا به پا گرفتهاید من القرن الی القدم همهاش را گرفتهاید هیچ تکان نمیتواند بخورد. به نسبت «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر» ممکن است کسی بگوید که نه، حقیقت واحده است. منتها مراتب دارد. ارتقاء نفس حقیقت واحده است داخل تحت مقوله واحده هم هست، منتها مراتبی دارد. نه اینکه نهی وحدت عنوانی است. منع از فحشاء منع به آن معنا که عرض کردم، وحدت او عنوانی نیست، وحدت فحشاء عنوانی است. وحدت او وحدت نوعی است منتها فرض بکنید که مقول بالتشکیک است.
و للکلام تتمةٌ.