دروس خارج اصول / درس 4: ردّ قول تمايز العلوم بالجامع بين المحمولات

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

محصل ما ذکرنا در این مقام این شد: اینی که صاحب کفایه فرموده است ما بین موضوعات مسائل در علوم لامحالة جامعی می‌شود که آن جامع انطباقش بر موضوعات المسائل انطباق الکلی علی فرده و الطبیعی علی مصداقه هست و آن جامع موضوع العلم حساب می‌شود که جامع بین موضوعات المسائل است این حرف اساس و بنیان تامی ندارد.

بله، کما ذکرنا ما بین موضوعات المسائل جامع عنوانی می‌شود و لکن مسائل علم در این مدخلیت ندارد. هر متعددی را شما در عالم حساب بکنید آن متعدد یک جامع عنوانی هست که بر آن متعدد منطبق می‌شود و آن جامع عنوانی غیر از مسأله جامع ذاتی است. ربما جامع عنوانی منطبق می‌شود هم بر جوهر و هم عرض، و حال آنکه جامع ذاتی ما بین جوهر و عرض متصور نیست.

و این را هم بیان کردیم آخوند ‌که فرموده است تمایز العلوم در مسائل این به واسطه غرض تدوین است، این حرف در غالب العلوم که بر آنها غرضی و ثمره‌ای مترتب است حرف صحیحی است. ولکن لا فی کل العلوم، این کلیتی ندارد. در آن علومی که معرفت به مسائل خودش غرض هست، دیگر آنجا تمایز علوم در مسائل به واسطه غرض تدوین محقق نمی‌شود، چون ثمره در علم به خود مسائل آن علم است و معرفت خود مسائل ‌مطلوب مدون است، ‌آنجا تمایز ما بین آن علم از آن علمی که این سنخ است آنجا هم مطلوب معرفت مسائل است آنجاها ملاک تمایز خود مسائل است، موضوعات مسائل. کما ذکرنا.

در مقام یک امری باقی مانده است و او را مناسب است ما هم متعرض بشویم:

بعضی‌ها گفته‌اند تمایز علوم به تمایز موضوعات است، موضوعات العلوم. او را گذاشتیم کنار گفتیم که نه، ‌این حرف درست نیست، اصل علوم ممکن است موضوع نداشته باشد به آن معنا. و بعضی‌ها هم گفته بودند تمایز علوم به حسب الاغراض است. آن را هم بحث کردیم. بعضی‌ها فرمودند بر اینکه تمایز العلوم به واسطه آن جامع ما بین المحمولات است. هر علمی مرکب از مسائل است، مسائل قضیه کلیه است، یک موضوع دارد یک محمول دارد. مرحوم آخوند جامع را ما بین موضوعات المسائل می‌گرفت و می‌گفت یک طبیعی و یک جامعی هست که منطبق می‌شود بر موضوعات المسائل. این قائل جامع را از محمولات مسائل گرفته است و فرموده است بر اینکه تمایز علوم به واسطه آن جامع ما بین محمولات المسائل است. که مرحوم بروجردی; ایشان اصرار دارد که این حرف، ‌حرف صحیحی هست و موضوع علم هم که قدماء‌ گفته‌اند تمایز علوم به تمایز موضوعات العلم است، ‌مرادشان هم از موضوع العلم این جامع ما بین محمولات است. موضوعات العلم را که صاحب کفایه برده است به جامع ما بین موضوعات المسائل این کانّ اشتباه است، گفته‌اند: ‌مراد از موضوع العلم آن جامع ما بین محمولات است. مرحوم بروجردی; فرمایش عریض و طویلی دارد که ملخصش را بیان می‌کنیم تا ببینید که این حرف هم مثل حرف مرحوم آخوند اساس صحیحی و بنیان قوی ندارد.

مرحوم سید بروجردی; که قائل بود غرض جامع بین محمولات است، یعنی بر مسائل علم اثری مترتب است که با علم به مسائل علم محقق می‌شود، و ترتب آن اثر جعلی نیست، اعتباری نیست بلکه ترتبش ترتب تکوینی است، یعنی طبیعی است. مراد از تکوین یعنی طبعی است، قهری است، او امر اعتباری و انشائی و جعل نیست. مثلا وقتی که شما عالم شدید که کل فاعل مرفوع، یعنی در کلام عرب باید فاعل را آن کسی که فعل به او قائم است، باید اسم او را با رفع خواند، ‌علامت رفع هم ضمه است در مفرد، ‌الف و نون است در تثنیه، ‌واو و نون است در جمع، این را وقتی که شما عالم شدید متمکن می‌شوید که در جایی که می‌گویید زید ایستاده است، قام زیدٌ، زیدٌ را درست بخوانید، خطا نکنید در اعرابش و این حاصل نشد مگر به واسطه علم به مسأله الفاعل مرفوع، ‌متمکن می‌شوید که اعراب ‌زیدٌ فی قام زیدٌ را غلط نخوانید، این ترتب امر اعتباری نیست مثل ملکیت اعتباریه و مثل سلطنت اعتباریه که اعتبار می‌کنند عرف و عقلاء بر شخصی، اینطور نیست. ترتبش ترتب حقیقی است، ترتبش ترتب قهری است. این مطلب، ‌مطلب صحیحی است و مسلم.

پس مرحوم سید بروجردی; که فرموده است، تمایز علوم، به واسطه جامع ما بین محمولات است، خلاصه کلامشان این می‌شود که: ما اگر مسائل علمی را ملاحظه بکنیم ‌بدون اینکه مدون چه غرضی داشته که مرحوم آخوند می‌گفت: غرض مدون را در نظر بگیریم ما آن هم کنار می‌گذاریم، و هکذا تمام آن مواردی را که گفتند که غرض از این علم چیست و تعریف این علم چیست، اینها همه‌اش را کنار می‌گذاریم، ‌خود مسائل علم النحوی را در نظر می‌گیریم، قطع نظر از اینکه یک کتابی جمع شده است از آن کتاب هم صرف نظر کنیم، می‌بینیم این مسائل محمولاتی دارد، این محمولات در مسائل یا متحد است یا اگر اتحاد نداشته باشد یک جهت جامعه‌ای هست ما بین محمولات که آن جهت جامعه در تمام مسائل هست. محمول در مسائل همه‌اش آن جهت جامعه را دارد. مثلا فرض کنید می‌گوییم الجوهر موجود، الجسم موجود یا فرض کنید واجب الوجود موجود، یا محمول‌ها همه‌اش یکی است یا اگر مختلف هم بوده باشد محمول‌ها، ‌این محمول‌ها یک جهت جامعه‌ای دارند.

مثلا شما علم نحو را که حساب می‌کنید الفاعل مرفوع، المفعول منصوبٌ، یا المبتدأ مرفوع، المضاف الیه مجرور، الجار بحرف الجر مجرور، اینها مسائل هستند، ‌مسائل علم النحو که محمولات این مسائل همه‌اش حیثیت اعراب آخر کلمه را بیان می‌کند. این یک جهت جامعه در تمام مسائل هست، مرحوم سید بروجردی; ایشان می‌فرماید مراد از موضوع علم که قدماء‌ گفته‌اند این حیثیت جامعه در محمولات است، و این حیثیت جامعه این مایز بین العلوم است. مسائل علم اصول را شما ملاحظه کنید اینکه اینها بیان بکنند آخر کلمه اعرابش چیست در مسائل اصول اینگونه جهت جامعه نیست، یک جهت جامعه دیگر است. پس وقتی که شما مسائل علمی را ملاحظه کردید دیدید آن جهت جامعه هست، آن جهت جامعه جامع بودنش اعتباری و به لحاظ نیست، ‌او قهری است. آن جهت جامعه‌ای که ما بین محمولات است آن جهت جامعه‌ای موجب می‌شود تمایز مسائل علم از مسائل علم آخر را. او موجب تمایز می‌شود.

بدان جهت شخصی هم که مدون است ‌غرضش این است که آن اعراب آخر کلمه را درست بخواند، ‌متمکن بشود مسائلی را که انسان می‌داند به آن مسائل متمکن بشود آخر کلمه را درست بخواند، آن مسائل را جمع می‌کند اسمش را علم النحو می‌گذارد.

پس مسائل علم النحو از مسائل علم الاصول تمایز ذاتی دارد، و موضوع علم هم مثلا فرض بفرمایید همان جهت جامعه است، و من هنا گفته‌اند موضوع علم کلمه است من حیث الاعراب و البناء‌ که حرکت آخرش را درست بخواند. و مراد قدماء هم از موضوع علم همان جامع است. پس آنی که در کفایه فرموده است نه غرضش درست است نه موضوع علمش درست است.

حاصل کلام ایشان که اول و آخرش را ملاحظه بفرمایید این بیشتر از اینکه هست من نتوانستم استفاده بکنم. شما هم ملاحظه بفرمایید کلامی را که از ایشان نقل شده است. این فرمایش ایشان است.

و لکن این جهت را عرض کردم اینکه مسائل در ترتب ثمره در جایی که مطلوب از علم ثمره باشد، ‌ترتب آنها اعتباری نیست، ‌ترتب آنها بر مسأله قهری است این را ما قبول داریم. و لکن حرف‌مان چیه؟ حرف ما این است که آنی که در موضوعات مسائل گفتیم در محمولات هم همان حرف هست. ما می‌گوییم مسائل علم را ملاحظه می‌کنیم قطع نظر از غرض مدون، ‌قطع نظر از تالیف کتاب، ‌مسائل را ملاحظه کردیم. شما می‌فرمایید که ما بین محمولات یک جهت جامعه است که این در تمام مسائل علم النحو است. آن چیه؟ آن این است که تمام اینها آخر کلمه اعرابش چگونه است او را بیان می‌کند.

می‌گوییم این‌گونه نیست. همه مسائل علم نحو را که شما گرفتید درست نیست. برای اینکه مسائل علم النحوی هست که آنها هیئت کلمه را بیان می‌کنند کاری با اعراب ندارند. مسأله اینکه الوصف یتبع الموصوف فی النکرة ‌و التعریف. این‌گونه است. مسأله نحویه است یا نه؟‌ یک محمول است دیگر. یک محمول است که الوصف یتبع الموصوف فی التذکیر و التانیث و فی التنکیر و التعریف. مسأله است یا نه؟ خب این کجا اعراب کلمه را بیان می‌کند؟ ‌مذکر بودن و مؤنث بودن کلمه، ‌نکره و معرفه بودن کلمه به اعراب چه ربطی دارد؟ الحال نکرة. یک محمولش نکرة است یک محمولش منصوبه است. شما نکرة را چرا می‌اندازید؟ او را هم نگاه کنید. آن نکرة مسأله علم نحو است که حال باید نکره بشود یا معرفه این را علم النحو بیان می‌کند. این در مسائل علم نحو است. ما دیدیم که مسائل علم نحو دو جور هستند، یک قسم از آنها اعراب آخر کلمه را بیان می‌کند که آخر کلمه را چگونه بخوانیم، یک مسائل علم نحو است که آنها با آخر کلمه کار ندارد بلکه این است که خود هیئت کلمه را چگونه بیاور. مذکر بیاور مؤنث بیاور معرفه بیاور نکره بیاور.

جناب مرحوم بروجردی اعلی الله مقامک بحث در مورد موضوع علم بود. فرمودید: آن جامع بین محمولات است. اگر مرادتان جامع ذاتی باشد، ‌ربما اصلا محمولات امور اعتباریه می‌شود مثل محمولات در علم فقه. مثل اینکه الصلاة واجب، الماء طاهر، الکلب نجسٌ. این محمولات اصلا امور حقیقی نیستند تا جامع ذاتی داشته باشند، همه‌شان احکام اعتباری هستند، شارع اعتبار کرده است. اگر می‌خواهید بگویید بر اینکه در محمولات جامع ذاتی هست، ‌اینکه ما بین آن حرکت آخر و ما بین هیئت کلمه چه جامع ذاتی است؟ در علم الفقه در محمولات علم فقه چه جامع ذاتی است؟

اگر مرادتان جامع عنوانی است، الکلام الکلام، جامع عنوانی تابع آن نظر لاحظ است. لاحظ اگر تمام مسائل علم نحو را ملاحظه بکند، یک عنوان به او منطبق می‌شود. آن عنوان این است که اگر انسان علم به آن مسائل پیدا کرد متمکن می‌شود کلمه هیئتش را و اعرابش را درست بکار ببرد. هیئتش و اعرابش را. خب اگر بعضش را ملاحظه کرد که آن‌هایی که فقط آخر کلمه را بیان می‌کنند، مثلاً ملاحظه کرد بدون در نظر گرفتن آنچه لاحظ آن علم نظر گرفته است، این جامع عنوانی نخواهد بود، چون علاوه بر اینکه غرض درست خواندن آخر کلمه، درست خواندن هیئت کلمه است و این محقق نمی‌شود الا با علم به تمام مسائل آن علم که غرض مدون بر آن بار می‌شود.

در علم النحو هم آخر کلمه را درست بخوانند، ‌معرب باشد یا مبنی باشد علم پیدا می‌کند، و هم اینکه هیئت کلمه را هم درست بخوانند، ‌نکره بوده باشد معرفه باشد، فرض بفرمایید مذکر باشد مؤنث باشد، ‌مفرد باشد تثنیه باشد، اینها را علم پیدا می‌کند. این به واسطه لحاظ می‌شود. این همان غرض مدون است. مدون اگر دو شیء‌ را در نظر گرفت، تمام این مسائل را علم نحو قرار می‌دهد، هم آن مسائلی که فرض بفرمایید آخر کلمه را تعیین می‌کنند اعرابش و بنائش را هم مسائلی که هیئت کلمه را بیان می‌کنند که در هیئت کلمه دچار اشتباه نشود و اگر غرض مدون، ‌غرض کوچکی است، ‌فقط این است که اعراب و بناء‌ را درست بخوانند، ‌آن وقت دیگر الحال نکرة  مسائل علم نحو نیست، اینها را استطرادا ذکر کردند. مسائل علم نحو فقط اینها است که الفاعل مرفوع الحال منصوب، ‌التمییز منصوب…. ربما هم فرض کنید مفرد می‌شود و ‌جمع می‌شود. آن جمع و مفرد بودن از مسائل علم نحو نیست.

و علی هذا الاساس آنی که انسان دقت در علوم بکند که محمولات در علوم ربما امر اعتباری می‌شوند امر انشائی می‌شوند مثل محمولات در علم الفقه، قطع و یقین پیدا می‌کند که نه جامع ذاتی ما بین محمولات العلم متصور است، نه جامع ذاتی ما بین موضوعات مسائل علم واحد متصور است. شما همین علم فقه را ملاحظه کنید چگونه شما می‌توانید ما بین موضوعات مسائل علم فقه جامع ذاتی درست کنید؟ موضوعات علم فقه بعضی‌ها جواهر هستند، مثل اینکه می‌گوییم که الکلب نجس، الخنزیر نجس. الماء طاهر و مطهر، اولین مسأله علم فقه است که در شرح لمعه نوشته است. موضوع در این مسائل جوهر است، آب است و کلب است و خنزیر. اما با نظر به عبادات. چونکه در فقه یک احکام وضعیه است مثل طاهر و نجسٌ، یک احکام تکلیفیه است. و لکن احکام تکلیفیه به چه چیز جعل می‌شود؟ احکام وضعیه ربما بر جواهر جعل می‌شود کثیرا که گفتیم. و اما احکام تکلیفیه چگونه؟ آنها بر فعل باید مترتب بشود. صلاة وجوب دارد، شرب خمر حرمت دارد، زنا، کذب، ‌حرمت دارد. اینها افعال هستند، هر کدام از یک مقوله هستند. ما بین جوهر و عرض چگونه می‌تواند جامع ذاتی درست کند ممکن نیست.

پس وقتی که ما بین موضوعات المسائل و ما بین محمولات مسائل العلم جامع ذاتی متصور نشد، جامع باید جامع عنوانی باشد. وقتی که جامع عنوانی شد عرض کردم جامع عنوانی که هست، ‌جامع عنوانی دخلی ندارد در موضوع مسأله بودن، به همه متعددها منطبق می‌شود. محمول مسأله بودن مدخلیت ندارد. آنی که جامع عنوانی را دخیل می‌دهد جامع عنوانی که ما بین ثمراتی است که مترتب بر مسأله است، چونکه گفتیم هر مسأله یک ثمره‌ای به او مترتب است، ‌ثمره خاصه‌ای که به مسأله اخری از علم مترتب نمی‌شود، آن جامع عنوانی که مترتب بر اغراض است، چونکه اغراض هم متعدد است، هر مسأله‌ای یک غرض دارد، آن اغراض یک جامع عنوانی دارد لامحالة، هر متعددی یک جامع عنوانی دارد، ‌آن جامع عنوانی را که فرض بفرمایید چونکه مطلوب بالذات مدون تحصیل آن غرض است که مترتب بر مسائل است، آن جامع عنوانی که آن مدون العلم در نظرش هست و می‌خواهد آن جامع عنوانی را تحصیل کند، یعنی به آن نحوی که عرض کردم، جامع عنوانی است و مشیر است الی الثمرات آنها را تحصیل بکند آن مسائل را جمع می‌کند و می‌گوید مثلا فرض کنید علم نحو، ‌علم الاصول، ‌علم الفقه و امثال ذلک.

این خلاصه کلام ما بود در مقام. از این کبری کلی که مرحوم صاحب الکفایة گفت گذشتیم. بیاییم به مسأله علم الاصول.

[موضوع علم اصول]

ایشان بعد از اینکه این کبری را فرمود می‌فرماید در کفایه: از ما ذکرنا واضح شد موضوع علم الاصول هم یک کلی است، ‌یک جامعی است که آن جامع منطبق می‌شود بر موضوعات مسائل علم الاصول انطباق الکلی علی فرده و الطبیعی علی مصداقه چونکه مسائل علم الاصول صغری آن کبری است. یک موضوعاتی دارد قهرا موضوع علم اصول هم آن جامع می‌شود که منطبق است بر این موضوعات مسائل.

مرحوم آخوند رد می‌کند آنهایی را که قائل هستند موضوع علم اصول ادله اربعه است. می‌گوید و آن‌هایی هم که گفته‌اند موضوع علم اصول ادله اربعه است حرفشان درست نیست. موضوع علم اصول همان جامع است که منطبق بر موضوعات مسائل است. آن‌هایی که گفته‌اند ادله اربعه است آنها بعضی هایشان تا زمان صاحب فصول ظاهر کلام‌شان این است که ادله اربعه بما هی ادلة اربعة که میرزای قمی هم تصریح دارد، ادله بما هی ادلةٌ، یعنی کتاب مجید، بعد الفراغ از حجیتش و سنت بعد الفراغ از حجیتش و هکذا اجماع بعد الفراغ از حجیتش و حکم العقل بعد الفراغ از حجیتش اینها موضوع علم اصول هستند.

در این صورت بسیاری از مباحث اصولی از علم اصول خارج می‌شود، نظیر بحث در حجیت ظواهر کتاب حجیت خبر واحد، چون حجیت اینها هنوز ثابت نشده است. چونکه کتاب بما هی حجة موضوع علم اصول است و ما باید از عوارض کتاب بما هی حجة‌ بحث کنیم، یعنی بعد الفراغ عن کونها حجة بحث از سائر عوارض بکنیم. لازم می‌آید این مباحث از علم اصول خارج بشود. و حال اینکه نمی‌شود اینها را ملتزم شد، علم اصول به جهت این است که احکام شرعیه استنباط بشود. احکام شرعیه به این مسأله ظاهر الکتاب حجة استنباط می‌شود.

صاحب فصول قدس الله سره آمده است گفته است موضوع علم اصول نفس ادله اربعه است بما هی هی، نه به وصف دلیلیت تا بحث از حجیت هم داخل مسائل علم اصول بشود. چونکه در علم اصول که بحث می‌کنیم ظاهر الکتاب حجة‌ ام لا این بحث از مسأله اصولیه است. چونکه ذات الادلة که کتاب مجید است نفس کتاب مجید موضوع علم اصول است. نفس السنة کانّ موضوع علم اصول است.

مرحوم آخوند می‌گوید موضوع علم اصول نه ادله بما هی ادلة است که میرزای قمی گفته است، نه ادله ذواتها هست که صاحب فصول گفته است، و مرحوم شیخ انصاری هم تصدیق کرده است، اینها نیست. صاحب کفایه دلیل خود را اینگونه بیان می‌کند. می‌فرماید: برای اینکه آن ‌اولی که پر واضح است که ادله بما هی ادله نیست. اگر ذوات ادله را بما هی ادله موضوع علم اصول قرار بدهیم، لازم می‌آید معظم مباحث اصولیه از مسائل اصولیه خارج بشود. چرا؟ چونکه معظم مسائل علم اصول بحث حجیت خبر واحد است، و هکذا مسأله این است که با خبرین متعارضین چه کار کنیم؟‌ اذا تعارض الخبران خبرینی که محل ابتلاء فقیه است با آنها چگونه معامله کنیم؟ در فقه به اینها مبتلا هستیم که استنباط احکام شرعیه با این مسائل به دست می‌آید، چونکه اکثر مسائل ادله‌اش خبر واحد هستند و آنها هم در موارد کثیره متعارضات هستند که اینها باید احکام تعارض را که خبر واحد را حجت است یا نه، ‌عند التعارض حکمش چیست اینها را باید فقیه بفهمد در علم اصول، تا در مقام استنباط استعمال کند برای بدست آوردن حکم فرعی کلی. مرحوم آخوند می‌گوید اگر ذات الادلة اربعه موضوع علم اصول بشود بحث حجیت خبر واحد یا بحث خبرین متعارضین از مسائل علم اصول خارج می‌شود. چونکه بحث از کتاب که نمی‌کنید. چونکه خبر واحد ربطی به قرآن مجید ندارد. اجماع هم که به او ربط ندارد. خبر واحد عقل هم که نیست. سنت هم نیست. چرا؟ سنت را معنا کرده‌اند قول معصوم، ‌فعل معصوم، تقریر معصوم. خبر واحد قول راوی است. ربطی به سنت ندارد، بله اگر روایت درست باشد و راوی اشتباه نکرده و سهو نکرده باشد، این خبر حاکی از سنت است، و الا خود قول معصوم نیست.

شیخ انصاری که بحث کرده است، قول صاحب فصول را قبول کرده است که موضوع علم اصول ذات ادله است، از این اشکال که لازم می‌آید بحث از حجیت خبر واحد و بحث خبرین متعارضین از مباحث اصول خارج شود جواب داده است که: ‌ما ملتزم می‌شویم که موضوع علم اصول ذات الادلة است مع ذلک بحث حجیت خبر واحد و بحث خبرین متعارضین از مباحث اصول خارج نمی‌شود. چرا؟ چونکه فرموده است ما در بحث خبر واحد بحث می‌کنیم السنة أی قول المعصوم و فعله و تقریره (علیه السلام) یثبت بالخبر الواحد ‌ام لا؟ و هکذا بحث می‌کنیم در تعارض الخبرین، ‌بایّ المتعارضین تثبت السنة؟ ‌سنت که قول و فعل و تقریر امام است به کدامیک از متعارضین ثابت می‌شود؟ پس بحث از سنت شد.

مرحوم آخوند می‌گوید اینی که مرحوم شیخ فرموده: در اینکه بحث از حجیت خبر واحد یا بحث تعارض خبرین از علم اصول بشود، غیر مفید است و فایده‌ای ندارد. و با این فرمایش شیخ، خبر واحد را و بحث تعارض خبرین از مسائل علم اصول واقع نمی‌شود. چرا؟ مرحوم آخوند، می‌گوید اگر مراد از این یثبت، السنة ‌تثبت بالخبر الواحد، ‌مراد اگر ثبوت تکوینی است، ‌ثبوت خارجی و ثبوت حقیقی است، یعنی زراره وقتی که خبر داد ‌قول معصومی را تحقق پیدا می‌کند. مثل نار و آتش، هر وقت نار و آتش موجود شد حرارت موجود می‌شود. اگر مراد هم این است که هل تثبت السنة ‌بالخبر الواحد یعنی خبر واحد آیا علت است، وقتی که خبر واحد موجود شد جناب سنت هم آنجا موجود می‌شود. اگر مراد این بوده باشد این بحث از عوارض نیست، این بحث از مفاد کان تامه است. معنایش این است که السنة یعنی قول المعصوم و فعل المعصوم و تقریر المعصوم تثبت، یعنی توجد او لا توجد؟ وجد او لم یوجد، این بحث از عوارض نیست، بحث از مفاد کان تامه است، بحث از وجود الشیء ‌است، ‌ولی عوارض بحث از مفاد کان ناقصه است. پس این فایده‌ای ندارد.

این را این‌گونه رد می‌‌کند.

می‌گوید اگر مراد از ثبوت ثبوت تعبدی باشد که السنة ‌تثبت بالخبر الواحد ثبوت تعبدی نه ثبوت تکوینی حقیقی خارجی، بلکه یعنی سنت وجود تعبدی به خبر واحد پیدا می‌کند یا نه؟ می‌گوید بله، بحث از اینکه سنت وجود تعبدی پیدا می‌کند بحث از وجود تعبدی بحث از عوارض است، و لکن وجود تعبدی عارض خود خبر واحد است.‌برگشتش این است که خبر واحد که حاکی از قول معصوم است خبر واحد اعتبار دارد یا ندارد؟ وجوب عمل دارد یا نه؟‌ این وجوب العمل موضوعش چیه؟ خبر واحد است. یعنی خبر واحد وجوب العمل دارد یا نه؟ وجوب، ‌حکم است، عارض است. موضوعش خبر واحد است. بحث از ثبوت تعبدی که وجوب العمل به حجیت اعتبار است، ‌هر کدام بخواهید تعبیر بکنید، این و لو بحث از عوارض است و لکن بحث از عوارض حاکی یعنی خبر واحد است نه بحث از عوارض سنت.

ایشان می‌فرماید که بنا بر اینکه سنت، مراد قول معصوم و فعل معصوم و تقریر معصوم بوده باشد این اشکال وارد است. و اما اگر گفتیم سنتی که در موضوع علم اصول گفته‌اند سنت، ما یعم حاکی قول المعصوم که خود خبر واحد را هم می‌گیرد، که خبر واحد هم داخل خود سنت می‌شود، آنجا می‌فرماید که بحث از حجیت خبر واحد بحث از ادله می‌شود.

این حاصل کلامی است که تا اینجا ایشان فرموده.

عرض می‌کنم اصلا اینکه مراد از ثبوت، ثبوت تکوینی حقیقی است این معنای معقولی دارد؟ که انسان بحث کند در علم الاصول که السنة یعنی قول معصوم و فعل معصوم و تقریر معصوم تثبت یعنی وجود تکوینی پیدا می‌کند به خبر واحد یا نه ‌وجود پیدا نمی‌کند، ‌این معنای معقولی ندارد. چرا؟ چونکه خبر واحد حاکی است، اگر معصوم چیزی فرموده و این مخبر خبر دهد، و صادق هم باشد، این خبر را امام7 داده، حتی اگر خبر هم نداده بود این زراره باز امام فرموده بود، قول معصوم بود. سنت به خبر واحد موجود نشده است، سنت خودش موجود شده است این خبر زراره، ‌حاکی سنت است، حاکی الان موجود شده است. خبر واحد سنت را موجود نمی‌کند. اگر امام فرموده، ‌این شخص خبر بدهد یا ندهد این سنت است. اگر امام7 فرموده باشد و اگر نفرمود، سنت نیست می‌خواهد زراره بگوید یا نگوید. السنة توجد بالخبر الواحد یعنی احتراق یوجد بالنار این معنا معقول نیست. در سنت که عبارت از قول معصوم است، ‌قول معصوم فعل معصوم است، خبر، فعل راوی است. این فعل شخص چگونه علت می‌شود بر فعل شخص آخر؟ این حاکی او است و از او حکایت می‌کند ربما صادق می‌شود ناقل می‌شود ربما نمی‌شود. پس معنای معقول ندارد.

و اما ایش‌آن‌که فرمود این مفاد کان تامه است این درست نیست. در ذهنم این است که این فرمایش را مرحوم کمپانی هم فرموده است این صحیح است که بحث از مفاد کان تامه نیست مفاد کان ناقصه است، چونکه بحث می‌کنیم از معلولیت سنت، ‌بحث از معلولیت شیء لشیء که آیا این شیء معلول شیء‌ آخر است یا نه این بحث از عوارض است. از وجود نیست. ما بحث از وجود سنت نمی‌کنیم، بلکه بحث می‌کنیم که سنت معلول خبر واحد است یا نیست. این بحث از معلولیت سنت که سنت معلولیت دارد یا ندارد برای خبر واحد، بحث از عوارض سنت است، عارض یعنی محمول بر شیء. محمول به شیء که آن محمول مفادش و مفهومش غیر از مفهوم آن شیء است. عارض را این‌گونه معنا کردیم، گفتیم عارض منطقی است نه عارض فلسفی که در مقابل جوهر بشود، عرض در مقابل جوهر مراد نیست. عارض یعنی محمولی که مفهومش خارج از مفهوم موضوع است. وقتی که گفتیم السنة معلول للخبر الواحد او لا، این معلول در عنوانش سنت نخوابیده، ‌این عارض است. این بحث از معلولیت شیئی کالبحث عن علیة شیئی کالبحث عن امکان شیئی و امتناع شیئی که در علم کلام بحث می‌کنیم که شریک الباری ممتنعٌ، این بحث از عوارض است. برای اینکه بحث می‌کنیم از محمولی که مفهومش خارج از مفهوم آن شیء است و به آن شیء حمل می‌شود. این بحث از عوارض است، ‌بحث از مفاد کان ناقصه است.

بله اگر بحث می‌کردیم السنة موجودة ‌ام لا این بحث از مفاد کان تامه بود، بحث از وجود بود. ما از وجود بحث نمی‌کنیم، از وجود واسطه خبر بحث می‌کنیم که به خبر موجود می‌شود یا نه این بحث از معلولیت است و این بحث از عوارض است. این نسبت به وجود تکوینی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا