دروس خارج اصول / درس 38: كلام مرحوم نائينى در لزوم بحث از حقيقت شرعيه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

عرض کردیم صاحب الکفایة ابتدائا فرمود شارع این الفاظ را اسم گذارده است به این معانی شرعیه به وضع تعیینی، و لکن وضع تعیینی که بالاستعمال محقق می‌شود، علی ما تقدم فی المقدمة. و دلیلش را ذکر فرمود که تبادر علامت معانی شرعیه بود. فرمود آیاتی که نازل می‌شدند، آنهایی که موجود بودند در محاورات شارع از این آیات معانی شرعیه را می‌فهمیدند، و این معانی شرعیه را فهمیدن لامحالة باید بطور الحقیقة بشود. چرا؟ برای اینکه ما بین معانی شرعیه و ما بین معانی لغویه این الفاظ مناسبتی نبود که مصحح استعمال مجازی بشود. مثل الصلاة که در لغت بمعنی الدعاء است، معنای شرعی صلاة ارکان مخصوصه است که هیچ مناسبتی = علاقه‌ای بین آنها نیست. پس استعمال مجازی نیست.

بعد فرمود ثانیا اینکه ما گفتیم این الفاظ حقیقت شده است در این معانی شرعیه به وضع تعیینیِ شارع که آن وضع تعیینی هم بالاستعمال محقق شده است، این مع الغمض از این است که این معانی شرعیه در ادیان سابقه بودند. و الا اگر اغماض از این معنا نکنیم و بنا بشود که این معانی شرعیه در شرایع سابقه بودند، کما اینکه در مثل قوله سبحانه با نظر به این کما کتب علی الذین من قبلکم، و اذّن فی الناس بالحج، و اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیّا، با نظر به این آیات این الفاظ در این معانی شرعیه حقائق لغویه می‌شود، یعنی در لغت عرب قبل الاسلام این الفاظ حقیقت در این معانی شرعیه بودند و بدان جهت که در شریعت ما وقتی که این الفاظ در خطابات شارع واقع می‌شد، همان معانی شرعی را می‌فهمیدند.

منتها این معانی شرعیه افراد و مصادیق و محققاتش به حسب شرعنا با شرایع و با امم سابقه اختلاف دارد. مثل اختلاف حالات صلاة که مسافر یک گونه است، حاضر یک گونه است، متمکن از طهارت مائیه یک گونه است، غیر متمکن یک گونه است، متمکن از قیام در صلاتش گونه دیگر است، این اختلافات به وحدت معنا ضرر نمی‌رساند، اختلافات شرع ما با شرایع سابقه به وحدت معنای شرعی ضرری نمی‌رساند.

این حاصل کلامی بود که تا اینجا فرمودند.

ما حرف را از این اخیرش شروع می‌کنیم. پس خلاصه کلام ایشان این شد در نتیجه: اگر ثابت بشود کما اینکه ثابت هم هست این معانی شرعیه در امم سابقه در شرایع آنها بود، بحث حقیقت شرعیه مورد ندارد. دیگر این الفاظ در این معانی شرعیه حقیقت لغویه هستند.

مرحوم نائینی1 فرموده است اینطور نیست که مرحوم آخوند می‌گوید، بلکه اگر ما یقین و جزم کنیم که این معانی شرعیه در شرایع امم سابقه بود و قطعا هم بود کما یکشف عن ذلک الکتاب المجید، اگر این معنا ثابت بشود باز بحث حقیقت شرعیه مورد دارد که بحث کنیم که آیا شارع، رسول اکرم9 در شرع ما این الفاظ را به این معانی شرعیه وضع کرده است یا نه؟ این بحث باز جایش است. چرا؟ برای اینکه آن چیزی که قرآن مجید دلالت می‌کند، دلالت می‌کند که این معانی در شرایع سابقه بود، صلاة که معنایش عبادت است، این عبادت مخصوصه در شریعت سابقه هم بود، در شریعت عیسی7 هم بود، این حج که عبادت مخصوصه‌ای است در شرع حضرت ابراهیم7 هم بود، اما اینکه در آن شرایع از آن عبادت مخصوصه به لفظ صلاة تعبیر می‌کردند و از این لفظ عبادت دیگر به لفظ حج تعبیر می‌کردند، این قطعا که نبود. چونکه انبیاء سابق اکثر آنها لغت آنها لغت عرب نبوده است، لغت آنها لغت دیگر بود. و شاید در آن زمان هم که در زمان انبیاء سلف است، قوم العرب از این معانی شرعیه به الفاظ أُخر تعبیر می‌کردند.

حتی ممکن است به همان الفاظی که لغت عرب نیست، قوم موسی7 و عیسی7، به لغت آنها تعبیر می‌کردند. شما مخترعات این اجنبی‌ها را فی یومنا هذا ببینید، این اجنبی‌ها و این کفار که یک چیز را اختراع می‌کنند، یک آلتی را اختراع می‌کنند که سابقا نبود، از او تعبیر به لفظی می‌کنند، از این آلت به رادیو تعبیر می‌کنند، قوم عرب هم رادیو تعبیر می‌کند، قوم فارس هم رادیو تعبیر می‌کند، تبعیت به آنها می‌کنند، خودش لفظ عربی که نیست، لعل عرب سابق هم از این معانی شرعیه به همان الفاظ آنها تعبیر می‌کردند. آن وقت شارع مقدس است، شارع، شارع اسلام است، نبینا9 است که این الفاظ را اختیار کرده است و وضع فرموده است به معنای شرعی حالا این معانی شرعی مختاره یا همان معانی شرعی است که بوده یا با آن خصوصیت جدیده‌ای که در او لحاظ کرده است که صلاتی بوده باشد فرض کنید ذات رکوع و سجود، به این معنا وضع کرده است.

پس یا صاحب الکفایة! وجود معانی شرعیه سابقا علی الاسلام این موجب نمی‌شود که این الفاظ حقائق لغویه بشود. ممکن است در سابق حتی عرب به الفاظ دیگری تعبیر می‌کرده است و شارع این الفاظ را به این معانی شرعیه جعل کرد، چه به نفس آن معانی شرعیه، چه با خصوصیتی که در شرع خودش ملاحظه شده است.

شما نگویید که اینگونه نقل شده است که این انجیلی که مترجم است به لغة العرب از آن نماز تعبیر به لفظ صلاة شده است، و هکذا به این عبادت مخصوصه تعبیر به لفظ صلاة شده است، پس معلوم می‌شود بر اینکه عرب فی سابق الزمان از این معنای شرعی که در ملل دیگر بود و در ادیان سابقی بود باز عرب از او به لفظ صلاة تعبیر می‌کرد.

فرموده این را هم نگویید. چرا؟ چونکه ترجمه این انجیل به عرب بعد از اسلام شده است، ترجمه این انجیلی که فعلا انجیل مترجم است فی ایدینا این ترجمه‌اش بعد الاسلام شده است، بعد از اسلام که ترجمه کردند از آن عبادت مخصوصه تعبیر به صلاة‌ کردند. این عیب ندارد با حقیقت شرعیه منافات ندارد که این الفاظ حقائق شرعیه بشوند با وجود اینکه معانی شرعیه در سابق زمان موجود بودند. این کلامی است که ایشان فرموده است.

عرض می‌کنیم آن حرفی که صاحب الکفایة دیروز در اول فرمود، فرمود دلیل بر اینکه اینها حقائق شرعیه هستند، دلیل بر این مدعا این است که در محاورات شارع از این الفاظ این معانی شرعیه خطور می‌کرد، اگر آن حرف مرحوم آخوند تمام بشود جواب از مطلب ایشان ظاهر می‌شود. برای اینکه ما می‌گوییم، که آن وقتی که آیه اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة وارد می‌شد آنهایی که در زمان نبی اکرم9 بودند این معانی شرعیه را از این الفاظ می‌فهمیدند. در اینکه شکی نیست. منتها چگونه این معانی شرعیه را می‌فهمیدند؟ آیا این الفاظ سابقا علی الاسلام حقیقت در این معانی شرعیه بود، چونکه در امم سابقه این معانی شرعیه بود عرب هم لابد به آنها لفظ وضع کرده بود که همین الفاظ بود، آیا این اصحاب و آ‌نهایی که در زمان نبی اکرم9 بودند از این الفاظ این معانی شرعیه را می‌فهمیدند این به جهت این است که عرب فی سالف الزمان این الفاظ را به این معانی وضع کردند، اینگونه بود؟ یا اینکه نبی اکرم9 خودش این الفاظ را به این معانی شرعیه وضع کرده بود، اگر آن امر اول تمام بشود تردد ما بین این دو تا به ما ضرری نمی‌رساند.

علی کل تقدیر اگر این معنا ثابت بشود که اصحاب رسول الله و آنهایی که در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله موجود بودند، از این الفاظ این معانی شرعیه را می‌فهمیدند مهم ما در بحث حقیقت شرعیه ثابت می‌شود. چونکه این بحث حقیقت شرعیه را که ما می‌کنیم، مهم ما و مقصد ما این است که: اگر حقیقت شرعیه ثابت بوده باشد این الفاظ که در کلام شارع بلاقرینة وارد شده است حمل به معانی شرعیه می‌شود. این اگر حقیقت شرعیه ثابت بشود نتیجه‌اش این است. اگر ثابت بشود که در زمان رسول اکرم9 متبادر الی الاذهان فی ذلک الزمان از این الفاظ این معانی بود، این مهم ما حاصل می‌شود که هر وقت این الفاظ در کلام شارع بلاقرینة شد باید به معانی شرعیه حمل بشود. این به جهت این است که شارع خودش وضع کرده است که حقیقت شرعیه بشود یا فی سالف الزمان عرب این الفاظ را به این معانی شرعیه وضع کرده بود، این را ما ندانیم این ضرری نمی‌رساند.

اگر این معنا ثابت بشود که حرف اول مرحوم آخوند است در محاورات شارع این معانی شرعیه متفاهم بود، بحث در اینکه آیا لغت عرب فی سالف الزمان این الفاظ را به این معانی شرعیه وضع کرده است یا اینکه خود نبی اکرم9 وضع کرده است به این معانی شرعیه، این بحث فایده‌ای ندارد. یعنی تردید ما و جهل ما اثری ندارد آن مطلوب از حقیقت شرعیه گرفته شود.

پس علی هذا الاساس این حرف درست است که اگر اینها در سالف الزمان معانی بودند ممکن است اسامی‌شان غیر از اسم لفظ صلاة بوده باشد، اینها حقائق لغویه می‌شوند، و لکن این ضرری به مهم ما نمی‌زند. عمده آن مطلب اول است که ثابت بشود در زمان نبی اکرم9 و در زمان شارع، متفاهم عرفی از این الفاظ این معانی شرعیه بوده است، این را ما اگر اثبات کردیم این بس است بر ما.

وقتی که مطلب اول شد بعضی‌ها اشکال کردند گفتند ما از کجا می‌توانیم اثبات کنیم آن وقتی که آیه اقیموا الصلاة یا و آتوا الزکاة می‌آمد یا کتب علیکم الصیام می‌آمد، آنی که متبادر بود به اذهان آنِ جماعتی که طرف محاوره رسول اکرم9 بودند متبادر به ذهن اینها این معانی شرعیه بود؟ بله متبادر الی اذهاننا فعلا و آن‌هایی که مثل ما هستند بعد از زمان شارع بله معانی شرعیه است، اما فی ذلک الزمان‌که عند نزول الآیات و عند اینکه این الفاظ در خطابات شرعی واقع می‌شد متفاهم در اذهان آنها این معانی شرعیه بود ما این را از کجا اثبات بکنیم؟ بلکه خلافش ثابت است. آن قضیه عمار یاسر در تیمم در روایات معتبره وارده شده است، رسول الله9 پرسید: یا عمار شنیدم جنب شده بودی آب نداشتی تیمم کردی چگونه تیمم کردی؟ وقتی که گفت من خودم را به زمین کشیدم یمینا و یسارا، که رسول الله9 فرمود مثل حمار خودت را به خاک مالیده‌ای، این دلیل بر این است که یکی از الفاظ هم تیمم است، و ان لم تجدوا ماء فتیمموا، یکی از آن الفاظ متداوله این است. معلوم می‌شود که متبادر فی ذلک الزمان از این الفاظ معانی شرعیه نبود، بلکه همان معانی لغویه بود و معانی لغویه را می‌گرفتند، ربما بعد می‌فرمود مثل این مانحن‌فیه که رسول الله9 فرمود، که یا عمار تیمم این نیست گوش بده و نگاه کن من تیمم می‌کنم تا یاد بگیری. پس اینکه این الفاظ فی ذلک الزمان ظهور در معانی شرعیه داشته‌اند این معنا ثابت نشده است. چرا؟ دلیلش هم قضیه عمار است.

مدعای ما این نیست که تمام الفاظی که اینها وضع به معانی عبادی شده‌اند تمام اینها فی ذلک الزمان ظهور در معانی شرعیه داشتند. ما کل را ادعا نمی‌کنیم، ما جُل را ادعا می‌کنیم. حرف ما این است: جل این الفاظ وقتی که این ‌آیات نازل می‌شد، این آیات ما بین آن‌هایی که طرف محاوره بودند، پیش آنها مجملات نبود، از این آیات این معانی شرعیه را می‌فهمیدند. نه اینکه می‌گوییم از تمامی‌شان، از جل‌شان، در لفظ تیمم هم اینگونه است، چونکه در روایات مبارکات هست که تیمم در شرایع سابقه نبود، تیمم معنای شرعی در شریعت سابقه نبود. و اینکه در روایات کثیره وارده شده است: جعلت لی الارض مسجدا و طهورا، طهورا یعنی تیمم. او از خصوصیات نبیّنا است. آنی که در امم سابقه بود، وجوب غسل بود، ولکن تیمم نبود، بدان جهت تیمم که در شرایع سابقه معنای شرعی ندارد، آن آیه تیمم را فهمیده حمل کرده به معنای لغوی اش، ما حرف‌مان در تمام این الفاظ متداوله نیست. بلکه این جُل این الفاظی که فی یومنا هذا اطلاق بر معانی می‌شود که از اینها تعبیر به معانی شرعیه می‌شود، کلام ما این بود که این الفاظی که هست این الفاظ در آن زمان بود مجملات نبود، این معانی شرعیه را می‌فهمیدند. وقتی که این معانی شرعیه را می‌فهمیدند پس باید به طرق حقیقت بوده باشد.

بعضی‌ها به این طرق حقیقت، اشکال کردند که نه، شاید آنجا به واسطه قرینه می‌فهمیدند. به واسطه قرینه عامه می‌فهمیدند که رسول الله9 فرمود: شریعتی آورد، عباداتی هست که قرینه عامه است، وقتی که این آیات وارد می‌شد به واسطه آنها این معانی شرعیه را می‌فهمیدند، منتها اجمالش نه بطور تفصیل که صلاة چیست، آنها بعد بیان می‌شد یا به عمل یا به قول. و لکن می‌فهمیدند که مراد معانی شرعی است. مرحوم آخوند فرمود: صلاتی که هست با معنای لغویش که دعا است مناسبت ندارد، مجرد اشتمال الصلاة فعلی بر دعا این موجب و مصحح استعمال نمی‌شود. بعضی گفته‌اند نه، صلاة در لغت به معنا عطف و میل است که مرحوم کمپانی هم دارد، مشکینی; هم دارد، صلاة در لغت به معنا مطلق العطف و المیل است، منتها میل از طرف خداوند به عباد میلش رحمت و مغفرت می‌شود و میل عباد به خداوند آن همان توجه خاص می‌شود، با همان معنای شرعی می‌شود. به این لحاظ استعمال کرده‌اند.

این معنا مسلم است که از این الفاظ مجملات نبودند، بلکه از آنها معانی را می‌فهمیدند. و ظاهرش هم این است که این به لحاظ علاقه نبوده است. چونکه صلاة معنایش عطف و میل است، با نظر به گفتار اینها اصلا این را ما نمی‌فهمیم، عرب فعلی نمی‌فهمد که صلاة معنایش میل و عطف است، اصلا ثابت نیست در لغت معنای صلاة این باشد. این حرفی است که بعضی فرموده‌اند که صلاة مطلق میل و عطف است درست نیست. صلاة در لغت به معنی دعا است و بعض معانی دیگر هم هست و لکن آنها معنای عطف و میل نیستند. پس علی هذا که ایشان ‌که فرموده است میل و عفو کلی است، یک فردش که عبارت از آن میل عبد است و توجه عبد به ربش است آن توجه خاص که به همان تکبیرة الاحرام و کذا می‌شود این یک فرد است از اسم موضوع الکلی، اطلاق به فرد خاصش شده است مجازا که توجیه فرموده است نه، این رعایت علاقه و مناسبت باید چیزی باشد که در اذهان مردم بوده باشد. این نیست. اگر صلاة مجازا استعمال شده باشد باید به همان معنای دعایی که مرحوم آخوند می‌گوید به همان معنا لحاظ بشود.

[ثمره نزاع]

و کیف ما کان بحث خیلی مهم نیست. کلام این است: ما در حقیقت شرعیه این معنا مطلوب ما است، این الفاظ در کلام شارع که بلاقرینة وارد شد اگر حقیقت شرعیه ثابت بشود یا حقیقت لغویه‌ای که عرب سابقا از این معانی شرعیه به این الفاظ تعبیر می‌کردند، نتیجه‌اش این است که این الفاظی که در کلام واقع شده است بلاقرینة اینها را حمل به معانی شرعیه می‌کنیم. اگر حقیقت شرعیه ثابت نشود و حقیقت لغویۀ آن ثابت نشود، نه، این الفاظ را به معانی شرعیه نمی‌شود حمل کرد چونکه قرینه‌ای ندارد. اگر به معانی شرعیه حمل نکردم توقف کردیم یا به معانی لغویه حمل کردیم، این حرفی است که بعد می‌آید ان شاء الله. این بحث دایر مدارش این است که این الفاظ که در کلام شارع واقع شده است چه در خود قرآن واقع بشود و قرینه‌ای نداشته باشد، چه نه، در کلام رسول اکرم9 واقع شده است که قرینه‌ای ندارد نتیجه این بحث بر اینها ظاهر می‌شود.

بدان جهت مرحوم نائینی فرموده است که این بحث، بحث علمی است، نتیجه‌ای ندارد این بحث. چرا؟ چونکه اصلا ما آیه‌ای و قول رسولی نداریم که آنجا این الفاظ استعمال بشود و مراد شارع از آن الفاظ معلوم نشود. ما نداریم هم اینگونه کلامی. کلام رسول9 نوعا به واسطه ائمه: به ما رسیده است و ائمه: هم آن را طوری به ما نقل کردند، به جهت تفهیم است که ما مراد رسول الله9 را بفهمیم. آنها معین است که مراد چیست به واسطه برکت نقل ائمه:. اما در قرآن این آیاتی که هست اینها را هم که ما نگاه کنیم این آیات صوم و زکات و حج و اینها همه را می‌دانیم که مراد چیست. پس سر بی صاحب تراشیدن است. این فقط یک بحث علمی است که آیا شارع و رسول اکرم الفاظی وضع کرده است یا وضعی نکرده است؟ بحث نتیجه‌ای ندارد. وضع بکند یا نکند به ما اثر عملی ندارد.

اگر به قرآن رجوع کنیم می‌بینیم که در قرآن آیاتی داریم که آنها قرینه‌ای ندارند، مربوط به بحث حقیقت شرعیه هستند مانند یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما، دراینجا صلوا لفظ صلاة استعمال شده است، صلاة علی النبی یک معنای شرع دارد، یک معنای شرعیش این است (اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد). این مراد است یا مراد مطلق الدعا است؟ یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما یعنی صلوا علی النبی یعنی دعا کنید بر نبی9. این یک ثمره بحث حقیقت شرعیه، قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی. این فصلی مراد چیست؟ مطلق دعا است یا مراد صلاة است یعنی صلاة به معنای شرعی؟ اینها مربوط به بحث حقیقت شرعیه است. بحث حقیقت شرعیه بحث علمی محض نیست. بحثی است که ثمره عملی دارد. و اما ما بتوانیم اثبات بکنیم حقیقت شرعیه را در تمام این الفاظ که نبی9 استعمال کرده، ما به این راهی نداریم به طور کلی. اما اگر کسی ادعا بکند که این الفاظ مجملات نبوده‌اند، مردم معانی شرعیه را می‌فهمیدند از او، منتها چگونه می‌فهمیدند، به قرینه عامه یا بالوضع؟ انصاف این است که ما راهی به اینها نداریم. ما نمی‌توانیم به این راه‌ها بحث حقیقت شرعیه را اثبات بکنیم.

و للکلام تتمة.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا