دروس خارج اصول / درس 37: كلام در كلام دوم و سوم آخوند

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
[شروع از وسط]عرض کردیم مرحوم آخوند قبل از متعرض شدن به حقيقت شرعيه يك مقدمه فرمود. در این مقدمه کانّ سه تا امر را ادعا کرد:
امر اول این بود که: وضع تعیینی به استعمال اللفظ فی المعنی هم محقق میشود. چگونه که به تصریح به وضع و به انشاء الوضع محقق میشود، به استعمال هم محقق میشود. این امر اول بود.
امر ثانی این بود: در مواردی که انشاء وضع به استعمال میشود، در آن موارد آن شخص واضع که مستعمِل است و به استعمال وضع میکند، قصد کرده است حکایت کند از معنا به نفس اللفظ، نه اینکه حکایت کند از معنا باللفظ مع القرینة کما فی المجاز. استعمال کرده است لفظ را در آن معنا کما هو الموضوعله، و قصد کرده است حکایت کند آن معنا را بنفس اللفظ. منتها قرینه میخواهد. قرینه، قرینه علی ذلک است. یعنی قرینه بر این است که قصد کرده است حکایت کند معنا را بنفس اللفظ. قرینه بر این است نه مثل قرینه مجاز است که آن قرینه، قرینه حکایت است که معنا را با آن قرینه حکایت میکند یعنی لفظ با آن قرینه حکایت از معنا میکند. این امر ثانی بود که در مقام فرمود.
امر ثالثش این بود که در مانحنفیه که وضع به استعمال محقق میشود، این استعمال نه استعمال حقیقی است نه استعمال، استعمال مجازی است، و لکن استعمالی است که یقبله الطبع، طبع او را قبول میکند.
کلام در این حرف دومی مرحوم آخوند است كه در مقدمه ذكر كرد، كه فرمود: در مواردی که وضع به استعمال است قرینه میخواهد که آن قرینه حکایت است یعنی معنا با آن قرینه حکایت از معنا میکند. مثل اینکه خیلی این حرف را ایشان بعد از اینکه در کفایه میفرماید اینجا قرینهای که در مانحنفیه آورده میشود، قرینه، قرینه مجاز نیست، این قرینه، قرینه حکایت نیست، بلکه این قرینه، قرینه این است که متکلم لفظ را استعمال کرده است در معنا و قصد کرده است آن معنا را حکایتِ به نفس اللفظ بکند قرینه بر این است، این حرفش را درست ما نفهمیدیم. ببینید شما میتوانید به جایی برسانید این حرف ایشان را.
اینکه در استعمالات مجازی باید قرینهای بشود، این قرینه برای این است یک وقت آن کسی که متلفظ است اصلا در مقام حکایت بر شخصی نیست. مثل اینکه شخصی صبح زود رفته بود حمام، آنجا یک پهلوانی را دید عجب پهلوانی بود، الان برگشته از حمام در آمده بیرون، خانهاش است، صبح چایی میخورد با خودش میگوید: عجب شیری بود، اینجا وقتی که میگوید عجب شیری بود، اینجا قرینه میخواهد نصب کند؟ این شیر را که استعمال کرد در آن رجل شجاع مجاز است و مجاز، قرینه میخواهد؟ ولکن در این حال میگوییم که بالوجدان احتیاج به قرینهای نیست. آن قرینهای که در مجازات است این قرینه برای نقل آن معناست به ذهن سامع. اگر بگوید بر اینکه رأیت اسدا فی عُمری، اگر این را بگوید، این معنای رجل شجاع منتقل به ذهن سامع نمیشود. این لفظ اسد را وقتی که سامع شنید این معنای مجازی که عبارت از رجل شجاع هست این منتقل به ذهن سامع نمیشود. شخص با قرینه آوردن میخواهد معنی مجازی یعنی رجل شجاع را به ذهن سامع بیاورد که سامع بفهمد متکلم با این لفظ میخواهد رجل شجاع منتقل به ذهنش بشود، از لفظ آن رجل شجاع را قصد کرده است. پس قرینه به جهت احضار آن معناست به ذهن سامع، والا اگر احضاری در بین نبوده باشد مثل آن جایی که با خودش حرف میزند، احتیاج به قرینه وجود ندارد.
فرقی هم نمیکند شما بگویید حقیقتِ استعمال این احضار معناست به ذهن سامع به تبع احضار لفظ. یا بفرمایید استعمال حقیقتش این است که متکلم لفظی را تلفظ کند یا لفظی را بنویسد، در حالی که در ازاء آن لفظ معنایی قرار داده است و معنایی را قصد کرده است. غرضش این است که این معنا منتقل بشود به ذهن سامع به سماع اللفظ، که این احضار معنا به ذهن سامع، آن به تبع حضور اللفظ فی ذهن السامع، این غرض مترتب بر استعمال است، خود استعمال نیست، کما اینکه مرحوم کمپانی هم در کلماتش این حرف را دارد. این فرقی نمیکند چه بگوییم حقیقة الاستعمال احضار معنا است به تبع احضار اللفظ، چه بگوییم استعمال تلفظ به لفظی است جاعلا له بازاء معنایی و غرض از این تلفظ جاعلا له بازاء معنایی احضار معنی به ذهن سامع است به تبع لفظ فرقی نمیکند با کتابت باشد یا با تلفظ.
علی کل تقدیر در مجاز که ما قرینه میخواهیم قرینه مال این احضار است. چه اسمش را شما استعمال بگویید، چه غرض از استعمال بگویید. به جهت اینکه این معنا کشانده بشود به ذهن سامع بعد از انتقالش به این لفظ، قرینه به جهت اوست، چون اگر این قرینه را ذکر نکند این لفظ زور این را ندارد که این معنا را بکشد به ذهن سامع. وقتی که اینگونه شد و ما هم سابقا این حرف را گفتیم، گفتیم معنایی کشیده بشود به ذهن سامع به تبع سماع اللفظ، این به یکی از دو امر میشود: یا باید آن شخص سامع عالم به وضع بوده باشد و علم به وضع داشته باشد، یا در بین قرینهای بوده باشد. و الا اگر علم به وضع نداشت، مثل لغات اجنبیه نسبت به من که علم به وضع آنها را ندارم، یک لفظی را یک کلامی را تکلم کرد به لغت انگلیسی، قرینهای هم که من بفهمم در بین نیست، معنا به ذهن من نمیآید، چونکه دلالت در الفاظ ذاتی نیست.
پس به مرحوم آخوند اینگونه عرض میکنیم: میگوییم یا مرحوم آخوند! شما هم قبول دارید که این دلالت الفاظ ذاتی نیست و لفظ آن وقت معنا را به ذهن سامع میکشد که آن شخصِ سامع عالم به وضع بوده باشد، یا در بین قرینهای بوده باشد، علی هذا ما حساب میکنیم که چگونه اینجا شما گفتید که اینجا قرینه، قرینه حکایت نیست؟ چون مرحوم آخوند فرمود: قرینه در مانحنفیه قرینه حکایت نیست. میگوییم وقتی که من گفتم جئنی بولدی محمد و اشاره هم کردم جئنی بولدی محمد یا اشاره نکردم، میداند که ولدی دیشب به دنیا آمده، اینکه میگویم جئنی بولدی الجدید محمد این را که به او میگویم آن به ذهن سامع که مخاطب من است، منتقل میشود سامع من از لفظ محمد به آن مولودی که دیشب به دنیا آمده، این منتقل میشود یا نه؟ میگوییم از مرحوم آخوند سؤال میکنیم، این انتقال او از لفظ محمد به آن مولود جدید به واسطه قرینه است یا به واسطه علم به وضع است؟ یکی از اینهاست و باید یکی از اینها بشود. به واسطه علم به وضع نمیتواند باشد. چرا؟ چونکه وضع با تمام شدن این استعمال محقق میشود. اصل وضع خودش از این استعمال رتبتا متاخر است. تا مادامی که این استعمال تحقق پیدا نکند وضع تحقق پیدا نمیکند، معلوم است که وضع امر انشائی است، باید انشاء بشود. این وضع خاص است. یعنی این لفظ محمد وضع شده است به این مولود، این لفظش است، نامش است، آن هم موضوعله اش است، و الا از قبل میدانست که من یک نامی میخواهم بگذارم، اما این وضع خاص که این لفظ محمد وضع شده است به این مولود جدید، این علم بعد از تحقق الاستعمال موجود میشود. مفروض این است که به استعمال میخواهم وضع را ابراز بکنم، ابراز هم محقق وضع است.
پس تا مادامی که این استعمال محقق نشده است علم به وضع که ندارم، استعمال محقق بشود یعنی غرض از استعمال محقق بشود، که وقتی که این لفظ محمدی که هست آن مولود جدید را به ذهن او کشاند که این غرض از استعمال است یا خود استعمال است، وقتی که این محقق شد، آن وقت علم پیدا میکند که این لفظ وضع شده است به آن معنا که مفروض این است. پس در مانحنفیه یا مرحوم آخوند! این معنا که حکایت شده است به این لفظ حکایت نمیتواند به خود علم به وضع بشود. پس به چه چیز است؟ دلالت که ذاتی نیست، به علم به وضع هم که نیست، پس به چه چیز است؟ باید به واسطه قرینه بشود این بلااشکال. چگونه شما مرحوم آخوند میگویید که نه، اینجا قرینه، قرینه حکایت نیست، در مجاز قرینه، قرینه حکایت است، پس در اینجا قرینه، قرینه حکایت نیست. اینگونه میفرماید در کفایه. چگونه میتواند این معقول بشود؟ و حال آنکه لفظی معنایی را حکایت و به ذهن سامع بکشد این موقوف به علم به وضع یا به قرینه. علم به وضع که نمیتواند در مانحنفیه سبب بشود. چرا؟ چونکه علم به وضع بعد تحقق الاستعمال حاصل میشود. رتبهاش متأخر است. این نمیتواند سبب باشد. باید قرینه باشد. حساب فلسفی است، پس رتبهاش متاخر است نمیتواند این سبب بشود. پس این انتقال که معنا منتقل به ذهن سامع شده است به سماع اللفظ، این باید لامحالة بالقرینة بشود. وقتی که اینطور شد پس قرینه، قرینه استعمال است.
یا مرحوم آخوند! فرق مانحنفیه با استعمال مجازی در امر آخر است. در استعمالات مجازیه آنجا هم لفظ به واسطه قرینه آن معنای مجازی را به ذهن سامع میبرد، مانحنفیه هم اینگونه است هیچ فرقی ندارد. و لکن در استعمالات مجازیه آن معنایی را که متکلم میخواهد به ذهن سامع ببرد با این لفظ، در آن معنا لحاظِ علاقه کرده است که این رجل شجاع علاقه دارد با آن حیوان مفترس و مناسبتی دارد، رعایت علاقه شده و لحاظ مناسبت شده است و قرینه را هم ذکر میکند تا این معنا را این لفظ ببرد به ذهن سامع، و اما در مانحنفیه لحاظ علاقه نشده است. این استعمال در مانحنفیه استعمال مجازی نیست چونکه لحاظ علاقهای نشده است وقتی که میگوید جئنی بولدی محمد که این ذات با تشخص جدید که تازه بدنیا آمده با معنای حقیقیِ این لفظ مناسبت دارد، بدان جهت این استعمال مجازی نیست و لو در مانحنفیه مثل المجاز قرینه بر حکایت هست و لکن استعمال، استعمال مجازی نیست.
و اما نسبت به امر ثالثی که در مقدمه مرحوم آخوند(ره) ذکر کرد.
خب از اینجا آن امر ثالث هم معلوم شد که ایشان فرمود این استعمال نه استعمال حقیقی است نه استعمال مجازی. اما استعمال مجازی نیست که وجهش را الان گفتیم. چونکه در استعمال مجازی رعایت مناسبت ما بین معنای مستعملفیه و ما بین آن معنای حقیقی لفظ معتبر است که مستعمل و متکلم رعایت بکند این مناسبت را. در مانحنفیه این مناسبت را رعایت نمیکند. لذا استعمال مجازی نیست. و فرمود این استعمال حقیقی هم نیست. چرا؟ چونکه استعمال حقیقی این است که لفظ در موضوعله استعمال بشود. و در مانحنفیه قبل از استعمال وضع محقق نشده است، به تمام الاستعمال وضع محقق میشود. پس لفظ در مانحنفیه در معنایی استعمال بشود که آن معنا متصف بشود قطع نظر از این استعمال بکونه موضوعا له، اینگونه نیست که مرحوم آخوند میگوید بلکه وجهش است امر دیگر.
این حرفش هم درست نیست. چرا؟ بله استعمال مجازی نیست دلیلش را گفتیم، چون لحاظ علاقه و اینها نشده. اما چرا استعمال حقیقی نشود؟ چونکه استعمال حقیقی این است که لفظ را استعمال بکنید در یک معنایی که آن معنا متصف است بکونه موضوعا له، اما قبلا باید متصف بشود بکونه موضوعا له، قبل زمانی، قبلا باید متصف بشود بکونه موضوعله این را ما دلیل نداریم. این چرا. چونکه استعمال لفظ در موضوعله یعنی استعمال لفظ در معنایی که احتیاج به لحاظ علاقه و مناسبت ندارد، لفظ خودش به او وضع شده است. لفظ به او وضع شده است، قبلا یا الان؟ در این حینی که استعمال میشود در همان حین چونکه علت و معلول با همدیگر هم اینگونه هستند، زمانا تقدم و تأخر ندارند، والا اگر تقدم و تاخر داشته باشند علت با معلول، لازمهاش انفکاک المعلول عن العلة است، معلول با علت زمانا متحد هستند، تقدم علت فقط رتبی است، در مانحنفیه تقدم استعمال بر وضع فقط رتبی است و الا در آن زمانی که استعمال محقق میشود، در آن زمان هم متصف است که معنا موضوعله است و در استعمال حقیقی هم بیشتر از این معنا نمیخواهیم.
و اما آن استعمال اللفظ فی اللفظ قد ذکرنا سابقا او از باب استعمال نیست. دیگر حاجتی به اعاده آن کلام نداریم.
بعد از بیان مقدمه مرحوم آخوند میفرماید کسی ادعا کند ثبوت حقائق شرعیه را یعنی شارع لفظ الصلاة و لفظ الصوم و لفظ الحج و لفظ الزکاة و امثال ذلک من الفاظ العبادات را وضع کرده است به وضع تعیینی، به این معانی که خودش آنها را احداث کرده است که معانی شرعیه است، شارع خودش این الفاظ را به این وضع کرده است منتها به این قسم که اعتبار کرده است که نام اینها این الفاظ هستند و به این استعمال این وضع را ابراز کرده است، انشاء کرده است به استعمال، که به استعمال مثل جئنی بولدی محمد، هذه صلاة و قد امر ربی بإقامتها، که استعمال کرده است و به این استعمال ابراز وضع کرده است، کسی اگر این مدعا را بکند دعوایش دعوای درستی هست، هیچ بعید نیست. بعد مرحوم آخوند میفرماید: دلیل برای کلام داریم، نگویید که فقط بعید نیست، دلیل هم داریم که این دعوی، دعوی صحیحه است و دلیل بر آن تبادر این معانی شرعیه به ذهن آن کسی که در آن زمان سامع کلام شارع بوده، از این الفاظ این معانی شرعیه به ذهن آنها تبادر میکرد. وقتی که خداوند متعال آیه نازل میکرد و میآورد جبرئیل آیه را که و اقیموا الصلاة، کتب علیکم الصیام، و آتوا الزکاة و امثال ذلک آنهایی که در محاورات شارع بودند و سامعین کلام شارع بودند در آن زمان، این معانی شرعیه به ذهن آنها خطور میکرد. و شارع هم این الفاظ را در آن معانی که استعمال میکرد، به نحو المجاز استعمال نمیکرد، به نحو مجاز نبود. چرا؟
برای اینکه میگوید ما میبینیم که این معانی شرعیه اصلا با معانی لغویهشان بعضا هیچ تناسبی ندارند، هیچ مناسبتی که مجوز استعمال و مصحح استعمال مجازی است در بین نیست. اشهر آنها صلاة است، صلاة معنای شرعیش همان عبادت معروفه است که مرکب از افعالی است و اقوالی است که آن افعال و اقوال مجموعش را میگویند صلاة، با یک قیود خارجیهای که مثل طهارت و قبله و امثال ذلک. اسم این را میگویند صلاة. با توجه به مطالبی که توضیح چه مناسبت است ما بین این معنا و ما بین معنای لغوی لفظ الصلاة، که مجازا استعمال بکند؟
نگویید که صلاة در لغت به معنای دعا است و صلاة هم مشتمل بر دعا است، در نماز میگوییم: ایاک نعبد و ایاک نستعین. این حرف را نزنید چرا؟ برای اینکه مجرد علاقه کل و جزء که مصحح استعمال نمیشود، باید جزء اجزاء رئیسهای بوده باشد، آن دعا نسبت به آنهایی که اجزاء صلاة هستند، دعا از آن اجزاء رکنیه نیست. صلاة محقق میشود و صحیح میشود بدون اینکه در او دعایی بوده باشد. آن کسی که متمکن از قرائت حمد نیست و متمکن از فرض بفرمایید دعا نیست، صلاة را اتیان میکند، صلاة است. و لو لمرض یا لِعُقَدِ لسانه صلاة را باید اتیان بکند و هیچ دعایی نیست. هیچ مناسبتی ندارد. پس اگر بگوییم در این استعمالات شرعی، این معانی که به ذهن اینها خطور میکرد این بطور مجاز نیست، درست درست است چرا؟ چونکه در مجاز مناسبت هست و در این استعمالات مناسبتی نیست. و اگر بگویید بر اینکه مجازیتی نبود و لحاظ علاقه و مناسبتی نبود، در اینها استعمال شده بود که بما هو موضوعله، این همان حرفی است که ما میگوییم، وضع، وضع تعیینی است که آن وضع تعیینی حاصل شده است بالاستعمال. همان حرف است که در مقدمه ذکر کردیم.
بعد خود صاحب کفایه آن کلامی که وضع تعیینی حاصل میشود با استعمال را خراب میکند. میگوید این حرف ما که وضع با استعمال حاصل میشود درست است، اللهم الا ان یقال که این الفاظ در شرایع سابقه هم بودند، مثل اینکه قرآن مجید حکایت میکند، کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم، یا به حضرت ابراهیم خطاب میرسد: و أَذِّن فی الناس بالحج، معلوم میشود صوم و حج در شرایع سابقه بود. و هکذا اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا دال بر آن است که در امم سابقه این بوده.
اگر کسی بگوید این معانی در شرایع سابقه بود و عرب در شرایع سابقه از این معانی تعبیر به این الفاظ میکردند، آن وقت این معانی شرعیه حقائق لغویه میشوند. یعنی قبل از اسلام در لغت عرب این معانی موضوعله این الفاظ بود.
نگویید که در شریعت اسلام صلاة ما غیر از آن صلاة حضرت مسیح هست، کسی که به آن روایت لیلة المعراج نگاه بکند، میبیند که صلاة ما با صلاة آنها خیلی اختلاف دارد، صوم ما با صوم آنها خیلی اختلاف دارد.
مرحوم آخوند میفرماید: این اختلاف صوم پیش ما و صلاة پیش ما، با صلاة و صوم شرایع سابقه این لازمهاش این نیست که دو تا معنا بوده باشد و دو حقیقت درست کند، یعنی لفظ صلاة در شرایع سابقه اسم بر یک حقیقتی بود، وضع به یک معنایی بود و در لغت ما بعد از اسلام وضع به معنای دیگر شده است. تعدد معنا نمیآورد. این از قبیل اختلاف المصادیق و المحققات است. چگونه که در شرع ما صلاة حاضر صلاة است، صلاة مسافر صلاة است، صلاة با وضوء و غسل صلاة است، بدون وضوء و غسل با تیمم صلاة است، این اختلاف صلاة یا صوم در اسم مانند آن کسی که فرض بفرمایید مرض عطاش دارد، امساک او از مفطرات الا الماء صوم است، و لکن آن کسی که مرض عطاش را ندارد، محقق صوم او امساک عن جمیع المفطرات است، چگونه مصادیق صلاة و محققات صوم در شرع ما اختلاف دارد، اختلاف آن شرع ما هم با شرایع سابقه از همین قبیل است. محقق صوم در شرع ما امساک از آن مفطرات است و لکن محقق صوم عبادی که عبادت هست و شارع امر به او کرده بود در شریعت سابقه امساک از امور کثیره است. این واقع شده است. و هکذا در صلاة هم همینگونه است، مصداق صلاة در این امت یک گونه و در شرایع سابقه یک چیز. معنا مختلف نمیشود.
این مختص به معانی شرعیه نیست، در معانی عرفیه هم اینگونه است. آن کُخی که در بیابان درست میکند آن هم بیت است، آن قصری که در شمیرانات آن شخص درست کرده است آن هم بیت است. مصادیق با همدیگر اختلاف دارند و الا آن معنایی که لفظ بیت از او حکایت میکند آن معنا، معنای جامعی است که هم او مصداقش است و هم این مصداقش است. پس علی هذا الاساس اگر به این آیات درست نگاه کردیم، صاحب کفایه این آیات را دلیل میگیرد، آیه کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم، و اذّن فی الناس بالحج، و اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا که قول مسیح است اینها را دلیل میگیرد که اینها حقائق لغویه بودند. لفظ صلاة و صوم و حج و امثال ذلک من الفاظ عبادات اینها حقائق لغویه بودند که قبل از اسلام معانی را از این الفاظ میدانست، این الفاظ را به این معانی وضع کرده بود. بدان جهت آیه هم که نازل میشد، کتب علیکم الصیام این حقیقت، حقیقت لغوی میشود، دیگر شارع وضع نکرده است. این همان معنای لغوی است که صلاة دارد در لغت عرب، در غیر لسان شارع قبلا بود، شارع هم تبعیت به آنها کرده است. این میشود حقیقت لغویه.
قبل از مطرح کردن مسئله حقیقت شرعیه مرحوم آخوند یک مقدمهای را ذکر نمود پس فرمود: از مقدمه سابقی ظاهر میشود که حقیقت شرعیه به وضع تعیینی استعمال شده این اولاً، و ثانیا باید اینها که استعمال شدند بر لسان شارع حقایق لغوی نباشند، والا اگر حقائق لغویه باشند دیگر حقیقت شرعیه معینی ندارد، اینها حقائق لغویه میشوند. و در آخر اختیار کرد این را که اینها حقائق لغویه هستند، چونکه آیات، و اوصانی، و اذّن فی الناس بالحج، کما کتب علی الذین من قبلکم، این دلیل است که اینها حقائق لغویه هستند.
این کلام مرحوم آخوند دو تکه پیدا کرد. یکی ترتب کلام بر مقدمه و دیگری ذکر آیات قرآن و تطبیق آن بر معنی لغوی به خاطر وجود او در امم سابقه. ان شاء الله بعد.