دروس خارج اصول / درس 34: عدم صحت سلب يا صحت حمل علامت ام لا؟

علامت دوم وضع: صحت حمل و عدم صحت سلب.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
[شروع از وسط]کسی این دو علامت هیچکدام بدرد نمیخورد. نه صحت حملش وعدم صحت حملش به حمل اولی نه صحت حملش و عدم صحة الحلبش به حمل شایع. اینها بدرد نمیخورد. چرا؟ این را میدانید یکی از موارد حمل اولی و بلاشبهةٍ حمل جنس و فصل بر نوعش است دیگر. این فرد شاخص حمل اولی است. کسی الی یومنا هذا در او شک نکرده است که میگوییم الانسان حیوان ناطق. اینجور است دیگر. یا انسان را حمل کنیم به حیوان ناطق میگوییم الحیوان الناطق انسان. حمل، حمل اولی است. یعنی اینها در عالم مفهومیت با همدیگر اتحاد دارند و این بلااشکال اوست. خب ما میپرسیم آیا لفظ الانسان وضع شده است به آن معنایی که آن معنا صورت واحده دارد در اذهان، به آن صورت واحده که از او تعبیر میکنیم صورتی است در مقابل صورت بقر، غنم، حمار، فرس، شجر، حجر، در مقابل آنها صورتی است، آیا به او وضع شده است لفظ الانسان؟ یا لفظ الانسان وضع شده است به آن صورت تفصیلیه که عقل آن صورت اجمالیه را تحلیل میکند، یک ما به الاشتراکی در میآورد یک ما به الامتیازی در میآورد. عقل هم که این را تحلیل میکند، این عقل تحلیلش به حسب خواص است، یک وقتی راه دیگری عقل ندارد و لو راه دیگری هم گفته شده است و لکن راه دیگری ندارد.
عقل میبیند بر اینکه انسان هم میخورد آن حمار هم میخورد فرس هم میخورد مار هم میخورد، عقرب هم میخورد، آنها هم میخوابند، انسان هم میخوابد، میبیند که اینی که در خارج انسان است یک ما به الاشتراکی با اینها دارد. ما به الاشتراکی که ما بین اینها هست باید یک منشئی داشته باشد که آن منشأ در تمام این موجود بشود چونکه اثر واحدی است، این اثر واحد که عبارت از اکل و نوم و شرب و امثال ذلک است از تمام اینها صادر میشود، باید مؤثر واحدی داشته باشد این اثر. کشف میکند که آن در تمام اینها هست، از او تعبیر میکنند به جنس. یک جهاتی میبیند که در انسان هست در آنها نیست، از او هم تعبیر میکند به آن فصلی که اینها در ذات با همدیگر امتیاز دارند. وقتی که در ذات امتیاز داشتند مجموعش را میگوید حیوان ناطق. از جنسش تعبیر به حیوان میکند، از فصلش هم تعبیر به ناطق میکند. ناطق همان قوهای که در ذات انسان هست که به واسطه آن درک کلیات میکند. از او هم تعبیر به ناطق میکند. میشود جنس و فصل.
روی این حرف است که مرحوم آخوند هم در کفایه کرات و مرات گفته است که جنس حقیقی اشیاء را نمیتوانیم ما کشف کنیم. اینی که ما جنس و فصلی میگوییم اینها آثار و خواص هستند، یک آثار مشترکه از آنها تعبیر به جنس میشود، یک اثر خاص از او تعبیر به فصل میشود. و الا آن ما به الامتیاز ذاتی حقیقتا او قابل درک ما نیست.
ما میگوییم که لفظ الانسان وضع شده است به آن صورت اجمالیهای که آن صورت اجمالیه صورتی است معنایی است در مقابل معنای لفظ البقر و الغنم و الفرس و الحجر و الشجر، لفظ الانسان به او وضع شده است، یا به آن صورت تفصیلیهای که آن صورت تفصیلیه تعبیر به جنس و فصل میشود، حقیقی یا قائم مقام حقیقی که این را جای جنس و فصل حقیقی گذاشتهاند یا به آن صورت تفصیلی وضع شده است؟ کدام یکی است؟ بلااشکال لفظ انسان به صورت اجمالیه وضع شده است. پس اگر ما گفتیم الحیوان الناطق انسان، انسان که نوع است حمل بر جنس و فصلش کردیم، این حمل، حمل اولی است و لکن دلیل نمیشود که لفظ انسان وضع شده است به حیوان ناطق. فرق ما بین حیوان الناطق و ما بین لفظ انسان، فرق ما بین لفظ الدار و لفظ العرصة التی فیها قبّابا و مرحاض و مطبخ و حوض فی وسطها، فرق ما بین او این است. لفظ الدار دلالت میکند به آن معنا به آن صورت اجمالیه، دلالتش هم دلالت اجمالی است، یعنی بعضش به بعض او دلالت نمیکند به بعض المعنی. و لکن آن العرصة التی کذا و کذا، آن دلالتش تفصیلی است. خب علی هذا لفظ الدار وضع شده است به آن معنای اجمالی، لفظ الدار وضع شده است به آن معنای اجمالی که آن معنای اجمالی تفصیلش اوست. پس ما به حمل اولی در یک جا اگر گفتیم العرصة کذا و کذا دارٌ، دارٌ را به او حمل کردیم، این اثبات نمیکند که این موضوعله است. این حمل اولی صحیح است و لکن اثبات موضوعله نمیکند.
[سؤال: … جواب:] برای اینکه معنای تبادر خدا رحمت کند علامت معنای حقیقی بود. وقتی که انسان لفظ انسان را شنید معنای اجمالی به ذهن تبادر میکند. اگر فرض کنید شما گفتید به اهل اللسان، حجر، از حجر میفهمد همانی را که سنگ میفهمند، این است دیگر. و لکن بگویید جنس و فصل این را، معنای تفصیلیش را بگو ببینم، میداند؟ او هم به ذهن میآید که این جوهر است؟ جنس و فصل میآید به ذهن؟ اینکه نمیآید. موضوعله معنایش این است که واضع این را لحاظ کرده و به او وضع کرده است. ما میخواهیم او را به دست بیاوریم. … آقای من! ما میخواهیم وضع را تشخیص بدهیم فلسفه که نمیخوانیم، ما میخواهیم لغت را تشخیص بدهیم با جنس و فصل کار نداریم. … آن خصوصیت را ممکن است واضع هم بداند. این صورتی را که از شیء برداشته است، صورت اجمالی را، گفته هر وقت خواستی این را بفهمانی انسان بگویید. چونکه او تبادر میکند، لفظ به او وضع شده است. … آقای من! الان اگر برای شما کسی گفت طاووس، طاووسی که هست طاووس آن صورت اجمالیه به ذهن میآید. از خود شما که فلسفه خواندید جنس و فصلش را بگو ببینم، نمیدانید. پس به آن وضع نگویید جنس و فصل. اگر به جنس و فصل وضع شده بود او به ذهن تبادر میکرد. طاووس را میگویم معنایش هم به ذهن شما تبادر میکند…. بیخود است این حرفهایی که میفرمایید. تبادر علامت حقیقت است دیروز خواندیم. … من میگویم این تحلیلی عقلی است جنس و فصل. مگر در فلسفه نگفتید این تحلیلی عقلی است، آن صورت اجمالی که در نفس است این تحلیل عقل است، عقل او را تحلیل میکند. و اما به آنی که تحلیل به او میشود، به او وضع نشده. … این لفظ رجل در مقابل لفظ مرأة است. این دو تا لفظ هستند، دو تا معنا دارند. اینها یک صورت اجمالی دارند، لفظ رجل یک صورت اجمالی دارد، وضع مرأة یک صورت اجمالی. امتیاز آن حقیقت رجل با حقیقت مرأة، امتیاز اینها در امر عرضی است یا ذاتا مختلف هستند اینها مربوط به معانی الفاظ نیست. اصلا اهل العرفی که هست، اهل العرف، از تمام این الفاظ معنای اجمالی میفهمد. آن معنای اجمالی به ذاتیات وقتی که منحل میشد، با معنای دیگری در ذاتیات ما به الاشتراک دارد ما به الامتیاز دارد یا اینکه در ذاتیات ما به الامتیاز نیست، امتیاز در امر عرضی خارج است که از او به صنف تعبیر میکنند که این یک صنف است او یک صنف است، او مربوط به معانی الفاظ نیست. الفاظ وضع شدهاند به آن معانی اجمالیه، به حیث اینکه اگر کسی آن معنای تفصیلی را تصور کند و لفظ را بگوید آن معنای تفصیلی را اراده کند یعنی به لفظ آن معنای تفصیلی را اراده کند ( خود معنا را خود صورت را نه وجود خارجی اش را) معنای تفصیلی را اراده بکند این استعمال لفظ در غیر موضوعله است. به آن معنای تفصیلی وضع نشده. پس چگونه صحت حمل به حمل اولی علامت حقیقت میشود؟ وجدان بر خلاف این است. بعد از اینکه صحت حمل به حمل اولی، این صحة الحمل اثر اعم شد، ما نمیتوانیم از او کشف وضع بکنیم.پس علی هذا الاساس این صحة الحمل مثل تبادر نیست، تبادر از حاق لفظ اثر خاص وضع بود، به نحوی که بعضیها خواستهاند بگویند وضعی که ما بین لفظ و معنا هست او مقتضی تبادر است. علت تامه که مقتضی دارد شرط دارد عدم المانع دارد، علت تامه اجزائش این است دیگر، میگویم مقتضی اش وضع است. وضع مقتضی است در تبادر، در انسباق المعنی الی الذهن. وضع مقتضی است. آن علم به وضع شرط است، چونکه علم به وضع شرط است پس تبادر موقوف است به علم به وضع. بر خود وضع موقوف نیست که بعضی از دور اینجور جواب دادند. تبادر موقوف به علم به وضع است نه بر خود وضع. و ما هم تبادر را علامت خود وضع میگیریم نه علامت به علم به وضع میگیریم. تبادر را علامت خود وضع میگیریم. این توجیه و لو درست نیست برای اینکه علی تقدیر خود تبادر و لو مقتضی اش وضع بوده باشد، علم شرط بوده باشد شرط انسباق، باز در ناحیه مشروط و شرط، مشروط و شرط دوری است کما اینکه مرحوم کمپانی هم دارند در حاشیهشان. تبادر نمیشود مادامی که علم به وضع پیدا نکنیم. و مفروض این است که این شرط که ما میخواهیم تحصیل کنیم، علم را میخواهیم تحصیل کنیم این هم موقوف بر تبادر است. پس علی هذا آنجا اشکال، اشکال دور بود. به اجمال و تفصیل هم جواب گفتهاند. و لکن تبادر اثر خاص وضع بود. اثر خاص وضع بود که اگر به معنی اقتضاء بگیریم، یا اثر خاص علم به وضع بود اگر مراد از تبادر انسباق فعلی را بگیریم نه این انسباق شأنی را. و لکن اینجا اینگونه نیست، صحت حمل اثر اعم است. در مواردی که اصلا صحت حمل به حمل اولی، وضعی است قطعا بالیقین میدانیم، صحة الحمل است، چگونه از این میتوانیم کشف بکنیم وضع را تا اینکه کسی هم جواب بگوید که این اشکالش هم به اجمال و تفصیل دفع میشود.
این در ناحیه صحة الحمل به حمل اولی.
و اما حمل شایع صناعی: حمل شایع صناعی اش هم همینجور است. صحت حمل به حمل شایع صناعی دلیل نمیشود بر اینکه این فرد، فرد حقیقی است. فرض بفرمایید ما همینجور میگوییم، میگوییم که الضاحک قائمٌ، القائم ضاحکٌ. ضاحک به معنای همان قوه ضحک نه ضحک فعلی. میگوییم القائم ضاحکٌ یا الضاحک قائمٌ. این اتحاد مفهومی که نیست، اتحاد، اتحاد وجودی است. خب آنی که در خارج ضاحک هست، ضاحک شأنی، به او حمل میشود أنّه قائمٌ، اما کی حمل میشود؟ آن وقتی که معنای قیام را داشته باشد، و الا ضاحک فعلی اگر مبدأ قیام را نداشته باشد، حمل که نمیشود، یعنی فرد حقیقی که نمیشود. ضاحک شأنی وقتی که مبدأ قیام را ندارد که قائمٌ نیست، فرد قائم که نیست. پس مع ذلک مطلق میتوانیم بگوییم که الضاحک یعنی ضاحک شأنی، قائمٌ. این حمل صحیح است یا نه؟ و لو به عنوان قضیه مهمله این حمل صحیح است یا نه؟ اتحاد وجودی دارند یا ندارند؟ مع ذلک این اثبات نمیکند که ضاحک شأنی فرد حقیقی است بر معنای لفظ قائم، به جهت اینکه ضاحک شأنی اگر مبدأ قیام نداشته باشد نه، فرد نیست. قطعا فرد نیست. مشتق آن وقتی اطلاق میشود بر ذات که متلبس به مبدأ باشد. وقتی که متلبس به مبدأ شد، فرد نیست او. آن ذاتی که خالی از مبدأ است او فرد نیست. یا فرد مجازی است به اعتبار ما انقضی عنه المبدأ. پس حمل، صحیح است که الضاحک الشأنی قائمٌ، یا میشود گفت الضاحک الشأنی ماشٍ، این حملها همهاش صحیح است. و لکن این اثبات فرد حقیقی علی الاطلاق نمیکند. این حمل، صحیح است و لو به اعتبار اینکه با این وجود، مبدأ قائم میشود، آنی که قیام با او میشود همان ضاحک شأنی است. اوست که میایستد.
[سؤال: … جواب:] بله؟ چرا نیست؟ در قضیه مهمله چگونه است؟ قضیه مهمله یعنی این دو تا مفهوم در وجود تطابق دارند اما همیشه؟ کاری ندارد. قضیه، قضیه مهمله است کاری با کلیت و جزئیت ندارد. … آقا! تطابق وجودی، یعنی اینها در وجود اتحاد دارند خارجا. … کاری با فرد معین ندارند. کسی از شما میپرسد: آیا وجود فرد معنای لفظ ضاحک با فرد معنای قائم در خارج اتحاد پیدا میکنند یا نمیکنند؟ شما میخواهید بگویید که اتحاد پیدا میکنند، همینجور است. …چرا؟ من که نگفتم همیشه قائم است. من مگر گفتم ضاحک همیشه قائم است. … ما همیشه نمیگوییم. نه، میگوییم مهمله است. مهمله میگوییم عزیز من. … او را شما از خارج تعیین میکنید، صحت حمل را تعیین نمیکند. صحت حمل اثبات میکند که اونی که وجود ضاحک است آن هم وجود این یکی است. همین وجود این یکی است، وجودا همان است، و اما لفظ قائم که وجودش وجود اوست، این همیشه همینجور است، همیشه فرد است؟ … آقا! … اینجا را که خود من گفتم. میگویم حمل شایع صناعی ملاکش چیه؟ ما اصلا معنای لفظ قائم را نمیدانیم. فرض کنید یک لفظ انگلیسی است. ما پیش اهل محاوره دیدیم که آن محاوره این لفظ را به آن لفظ دیگر به حمل شایع حمل کرد. ما از کجا میفهمیم که این وجودی که این معنا دارد این وجود بعینه فرد حقیقی است بر معنای این فی کل زمان؟ از کجا بفهمیم؟ … پس علامت نمیشود این، میگویم ملازمه با طبیعت ندارد. … آقا! قضیه مهمله با جزئیه صادق میشود. حمل، صحیح میشود، نمیشود نفی کرد. حمل، صحیح میشود و لکن اثبات فردیت مطلقه نمیکند. بلکه و لو فی بعض موقعها. اتحاد هم نمیگوییم اتحاد هم تسامح است. ممکن است مجمع بوده باشد. … عرض میکنم فرد حقیقی قائم ضاحک شأنی است؟ کسی از شما بپرسد. یک چیز واضحی است این. کسی از شما پرسید آیا از این صحة الحمل شما استفاده کردید که وجود ضاحک شأنی در خارج فرد حقیقی قائم است؟ اگر این را استفاده کردید التماس دعا. حمل قائم آن وقت فرد قائم میشود که مبدأ قیام داشته باشد. … آقا! صحة الحمل است. حمل یعنی این دو تا وجودش یکی است. … کدام؟ … میگویم که قضیه مهمله است. … مهمله. نه مطلقه است نه دائمة، مهمله است. … اثبات نمیکند که در یک زمان فرد است، در زماناً مّا. … نه آقا! زمان تلبس فرد است نه در یک زمانی. یعنی چگونه در یکی از ازمنه، زمانٌ مّا ضاحک شأنی فرد حقیقی است. … پس این حمل دیگر فردیت را اثبات نمیکند. … آقا! معنا را تعیین نمیکند تا فرد را تعیین کنیم که کی فرد است. … کلامم این است که حمل به حمل شایع صناعی که ملاکش اتحاد وجودی است این اثبات نمیکند که موضوع یعنی آن وجود الموضوع به حسب الخارج فرد حقیقی است. این را اثبات نمیکند. … آقا ضاحک شأنی که مربوط به قیام نیست. ضاحک شأنی آن چیزی است که در او استعداد قیام است. ضاحک فردش آن چیزی است که در او حیثیت ضحک است. … آن چیزی که در او حیثیت ضحک است او فرد حقیقی قائم است؟ فرد حقیقی قائم آن چیزی است که در او حیثیت قیام باشد، مبدأ باشد. این معنای وجود است. معنای وجود ضاحک آن وجودی است که در او حیثیت ضحک است. آن چیزی که در او حیثیت ضحک است او فرد حقیقی قائم است؟ فرد حقیقی قائم آن چیزی است که در او مبدأ قیام باشد. حمل، صحیح است. حمل، صحیح است به حمل شایع که بگوییم اینها در خارج وجودا یکی هستند متحد هستند، اما حیثیت هایش مختلف است، اختلاف حیثیتی دارند. حیثیت او حیثیت ضحکی است. حیثیت این حیثیت قیامی است. … بقیهاش بعد دیگر.