دروس خارج اصول / درس 21: ردّ كلام مرحوم كمپانى ـ كلام آقاى خوئى در خبر

استعمال اللفظ فی اللفظ

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در فرمایش مرحوم کمپانی بود که ایشان فرق گذاشت ما بین الإخبار و الانشاء، آنجایی که کلام من حیث الهیئة و اللفظ اختلاف داشته باشد، مثل اینکه فرض بفرمایید در مقام الطلب و البعث (انشاءاً) می‌گوید اضرب زیدا و یکی هم در مقام الإخبار می‌گوید اطلب منک ضرب زید إخبارا، لا انشاءا. این اطلب منک ضرب زید که إخبارا می‌گوید این فرق دارد با مدلول اضرب که در مقام انشاء گفته می‌شود. در جایی که اضرب می‌گوید آن ماده را که عبارت از ضرب زید است، آن ماده را نسبت می‌دهد متکلم به خودش به واقع نسبت بعثیه، چونکه ایشان فرمود در موارد بعث اعتباری و بعث انشائی مثل موارد بعث خارجی تکوینی است. چگونه در موارد بعث تکوینی خارجی نظر به آن ماده است و لحاظ، لحاظ ماده است و به نفس البعث لحاظ استقلالی و نظر استقلالی نیست، در آن بعث انشائی هم نظر به آن ضرب زید است. آن مأمور که فعلش ضرب زید است نظر مولا بر اوست. آن ضرب زید که عبارت از ماده است او را به خودش نسبت داده است متکلم به نسبتی که آن نسبت، نسبت واقعیه بعثیه است. نسبت آن ماده را به خودش نسبت داده است. این مدلول اضرب. و اما در جایی که می‌گوید: اطلب منک ضرب زید، إخبارا می‌گوید، ‌اینجا بعث را به خودش نسبت داده است، بعث و طلب را. بعث و الطلب که معنای اسمی است آن بعث و الطلب را به خودش نسبت داده است. فکم فرقٌ ما بین اینکه ماده را متکلم به خودش نسبت بدهد به نسبت واقعیه بعثیه و ما بین اینکه بعث را به خودش نسبت بدهد، (یعنی عنوان طلب را به خودش نسبت بدهد). در اطلب منک ضرب زید آن طلب را نسبت به خودش داده است. در اضرب زیدا آن ضرب زید را نسبت به خودش داده است به نسبت واقعیه بعثیه. فکم فرقٌ ما بین اینکه متکلم شیئی را نسبت به خودش بدهد به نسبت واقعیه بعثیه و ما بین اینکه عنوان بعث را به خودش نسبت بدهد. اینها خیلی با هم فرق دارند. و لکن فرقش دقیق است به تأمل ظاهر می‌شود. این را فرمود در فرق بین جمله انشاء و خبر. ولکن کلام مرحوم کمپانی تمام نیست، چون کلام در خبر و الانشاء است، که خبر به واسطه چه خبر از انشاء جدا می‌شود ملاک آنها را می‌گردیم بعد از پیدا کردن ملاک آن ملاک داخل موضوع له و مشتمل فیه لفظ هست یا خارج است که صاحب کفایه محقق الانشاء قصد تحقق است و محقق جمله خبریه واجب است.

مرحوم صاحب کفایه فرمودند: محقّق انشاء، قصد التحقق است و محقق إخبار، قصد الحکایة است، و این قصد التحقق و قصد الحکایة اینها خارج از مستعمل‌فیه است، بلکه فرق بین جمله خبریه و انشائیه شرط الوضع است. جمله خبریه با جمله انشائیه اختلافشان در این قصد است، و این قصد هم شرط الوضع است؛ این فرق بین جمله خبریه و جمله انشائیه، مرحوم کمپانی فرمود: که در اضرب زیداً مرادش در انشاء آن منسوب است به زید به نسبت واقعیه بعثیه. لکن در اطلب منک ضرب زید طلبی که واقع النسبه است داخل موضوع‌له و مستعمل‌فیه نیست. از مرحوم کمپانی می‌پرسیم کسی که می‌گوید: اطلب منک ضرب زید را در مقام انشاء استعمال کرد، و کس دیگر می‌گوید: إضرب، یکی اضرب گفت یک آمری به مخاطبش، آمری دیگر هم به مخاطبش گفت: اطلب منک الضرب، دو نفر مامور هستند دو نفر آمر، منتها یکی امرش را به صیغه افعل می‌گوید إضرب، آن دیگر امرش را به صیغه اطلب منک ضرب زید به او انشاء می‌کند، فرق این دو تا چیست؟ باز آن کسی که اضرب گفته است آن ماده را که ضرب زید است نسبت داده است به خودش به واقع نسبت بعثیه. و آن کسی هم که گفته است اطلب منک الضرب که انشاءً گفته نه إخبارا، او هم طلب ضرب را نسبت به خودش داده است. متعلق نسبت که طلب الضرب است او را متکلم به خودش نسبت داده است. هر دو هم انشاء ‌است. پس این فرق ما بین إخبار و انشاء نشد. ما می‌خواهیم فرق ما بین الإخبار و الانشاء ‌را بفهمیم که آن ملاک انشائیت چیست؟ در مقام انشاء که می‌گوید: اطلب منک ضرب زید، ‌منسوب الی المتکلم طلب است. بعث است. بعث را نسبت به خودش داده. و اما آن مولایی که به عبدش گفت اضرب آن هم آن ضرب زید که ماده هست او را به نسبت بعثیه به خودش متکلم نسبت داده است. فرق بین این دو انشاء چیست؟ با اینکه یکی الإخبار بود لکن هر دو انشاء در نظر گرفت. پس آن چیزی که ملاک خبریت است که جمله‌ای را خبر می‌کند و آنی که ملاک انشائیت است او باید غیر از این معنا باشد که مرحوم کمپانی گفت. لذا باید برای هر یک یک ملاکی در نظر گرفته شود که این دو جمله از هم تشخیص داده شوند و فرق کنند. کلام در پیدا کردن آن ملاک است و اینکه آیا آن ملاک داخل موضوع‌له و مستعمل‌فیه در جمله خبریه و انشائیه هست یا نیست؟ این فرمایش ایشان هیچکدام از این دو امر را حل نمی‌کند، نه ملاک انشائیت و إخباریت را بیان می‌کند نه اینکه این ملاک داخل موضوع‌له و مستعمل‌فیه است، این را بیان می‌کند. و لذا این فرق مذکور از مرحوم کمپانی(ره) نمی‌توان قبول کرد.

اُفرض کلامی که می‌گوید اضرب و آن قائلی که می‌گوید اطلب منک الضرب در مقام انشاء می‌گوید، اینها در ما بین مدلول در این جهت فرق دارند که در یکی ماده منتسبه الی المتکلم ضرب زید است به نسبت بعثیه و آن دیگری هم ماده منتسبه خود اصل علقه نسبت است که نسبت بعث است. آنجا هم این دو تا مدلول هر دو را انشاءً گفته است. پس این از مدلول نمی‌آید. آن ملاکی که کلام را دارد او را پیدا کنید و ببینیم آن ملاک داخل موضوع‌له است یا نیست.

اینکه مولی به عبدش گفت اضرب، دیگری به عبدش گفت اطلب منک ضرب زید. کلام این است که آن فرقی که ایشان ما بین جمله انشائیه و جمله خبریه گفت: فرمود در جمله انشائیه که اضرب است اونی که منتسب است به متکلم ضرب زید است، آن ضرب زید منتسب است به متکلم به نسبت واقعیه بعثیه، و لکن در اطلب منک ضرب زید آنجا آن طلب منسوب الی المتکلم است بعث منسوب الی المتکلم است، و کم فرقٌ ما بین بعث منسوب، و بعث و طلبی که واقع النسبة است، و ما بین نسبت شیئی به متکلم به نسبت بعثیه واقعیه.

به مرحوم کمپانی(ره) عرض می‌کنم که آقا! این شمایی که این فرق را می‌فرمایید در جایی که مولایی از اطلب منک ضرب زید انشاء قصد کرد، إخبار قصد نکرد، با آن کسی که به عبدش می‌گوید اضرب زیدا او هم که انشاء قصد کرده، ‌فرق این دو کلام در مدلول چیست؟ باز باید همان فرق را تکرار کند، بگوید در اضرب منتسب الی المتکلم آن ماده است که منتسب به متکلم است به نسبت واقعیه بعثیه، و لکن در اطلب منک ضرب زید منسوب خود طلب است، خود بعث است که الواقع نسبةً است. پس این فرق ما بین الإخبار و الانشاء نشد، هر دو انشاء هستند. فرض کردیم هر دو قصد انشاء کرده‌اند هم آن کسی که اضرب زیدا می‌گوید هم آن کسی که می‌گوید اطلب منک ضرب زید. هر دو انشاء قصد کرده‌اند. پس این فرقی که شما فرمودید این فرق ما بین الانشاء و الإخبار نمی‌شود، پس ملاک إخباریت و انشائیت این ما ذُکر نمی‌شود، ما هم کلام‌ مان در ملاک انشائیت است و کلام این است که آن ملاک انشاء که معنای جمله را انشائی می‌کند آن ملاک داخل مستعمل‌فیه و موضوع‌له هست یا نیست. ما در این دو جهت بحث می‌کنیم. این فرمایش شما هیچکدام از اینها را تعیین نکرد. اضرب با اطلب منک ضرب زید در مدلول این فرق را دارند، با وجود اینکه انشاء‌ هستند این فرق را در مدلول دارند. لذا ما می‌گوییم که بفرمایید ملاک انشائیت و خبریت چه شد با توجه به اینکه در مدلول فرق دارند.  

یک جمله را به مناسبت ذکر کنیم حروف با هیئات هچ فرقی در وضع ندارند. چگونه حروف وضع شده بود که ‌خصوصیت در ذات آخر را بیان بکند و برای ذات آخر خصوصیت بدهد، هیئات هم اینگونه است که خصوصیتی را در مدخولش که عبارت از ماده تعبیر می‌شود خصوصیت را در معنای ماده بیان بکند. هیچ فرقی در این جهت ندارند. فرقشان در خودشان است، در وضع‌شان است، در مقام وضع است. حروف در مقام وضع لحاظشان مستقل است. وقتی که واضع می‌خواست (مِن) را وضع بکند خود (مِن) را لحاظ کرده است و گفته است وضعت لفظة (مِن)، را ولکن هیئات در مقام وضع لحاظ استقلالی نداشتند. یعنی وقتی که می‌خواست هیئت ضَرَبَ را فرض بکند، هیئت ضَرَبَ آن لحاظ مستقل نیست. بدان جهت واضع باید کار بکند یکی از دو کار را: یکی باید یک ماده‌ای را هیئت روی او بیاورد، فَعَلَ که به تمام افعال صادق است. یعنی ضَرَبَ را لحاظ بکند بگوید هیئتی که این ضَرَبَ و هر ماده‌ای که این هیئت را دارد که مثل ضَرَبَ است، وضع کردم او را به تحقق ماده، که دلالت بکند به تحقق ماده. ضَرَبَ یعنی ضرْب تحقق پیدا کرده. پس این هیئات و حروف در ناحیه معنا هیچ فرقی ندارند. اینها وضع شده‌اند برای خصوصیتی که آن خصوصیت در معنای مدخول و در معنای ماده است که آن خصوصیت را به آن معنا بدهند. فقط فرقشان در مقام وضع است که حروف مستقلا لحاظ می‌شود خود الفاظشان، و لکن هیئات چونکه هیئات هستند در ضمن ماده‌ای جعلی یا یک ماده مخصوصه‌ای که فرض کنید او و امثال او وضع بشود. و بدان جهت هست که می‌گویند که وضع در ناحیه هیئات نوعی است معنایش این است: یعنی واضع وقتی که هیئت ضَرَبَ را وضع کرده است به خصوص ضاء و راء و باء که ماده است نظر ندارد. این هیئت در ضَرَبَ و آنی که مثل ضَرَبَ است، که نوع می‌شود، آن نوع را وضع کرده، نوع آن هیئت را وضع کرده است دلالت کند به تحقق ماده. وقتی که اینگونه شد، می‌گوییم وقتی که کسی به عبدش می‌گوید إضرب، إضرب هیئت است، این هیئت داخل شده است به ضاد و راء و ‌باء، به این هیئت داخل شده است. خصوصیتی به آن ماده می‌دهد. آن خصوصیت چیست؟ که این ماده منتسب الی المتکلم است. منتها نسبتش همان نسبت بعثیه واقعیه است که مرحوم کمپانی می‌گوید. در أطلب منک ضرب زید، هیئت اَفْعَلُ یا أفْعِلُ که اطلبُ است این هیئت داخل شده به طلب، خصوصیت را باید به ماده طلب بدهد. بدان جهت آن هم دلالت می‌کند بر اینکه این طَلَبُ ضَرْبَ زیدٍ که هیئت اطلب دلالت می‌کند که این طَلَبُ ضَرْبَ زید که ماده است این منتسب به متکلم است، منتها انتسابش باید انتساب قیامی بوده باشد اگر گفتیم مراد از طلب آن طلب واقعی است، یا انتسابش انتساب صدوری بوده باشد، اگر گفتیم مراد از طلب طلب انشائی است.

پس علی هذا هیئت یک کار می‌کند، هیئت به آن مدخولش خصوصیت می‌دهد. در إِضْرْب عرض می‌کنم یا کمپانی رحمة ‌الله علیک! این فرقی که إضْرِبْ با اطلبُ دارد چونکه ضاء ‌و راء و باء در إِضْرِبْ ماده است هیئت رویش آمده، و لکن در اَطلب منک ضربَ زید آنجا ماده طلب است، طلب الضرب است، هیئت روی طلب آمده است، این اختلاف از این ناحیه ناشی شده است. این دخلی به انشائیت و خبریت ندارد. بدان جهت اگر ما از اطلب منک ضربَ زیدٍ قصد انشاء کردیم باز معنایش همان است. پس ملاک انشائیت و خبریت باید ملاکش أمْر آخر بوده باشد، و بحث در این بشود که آیا این ملاک داخل موضوع‌له و داخل مستعمل‌فیه هست یا نیست؟

این را می‌دانید، از زمان پدرهای ما آباء ما اجداد ما علماء ادب همه گفتند که انشاء معنایش ایجادی است، إخبار معنایش حکایی است و نیست. یعنی در موارد الانشاء معنا در خارج ایجاد می‌شود، و لکن در موارد الإخبار معنا معنای حکایی است، صورت ما فی الخارج بیان می‌شود، که آن صورت هم با خارج تطابقهُ تارة ولا تطابقُهُ اخری. این را می‌خواهیم حلش بکنیم ببینیم اینی که گفته‌اند آباء و ‌اجداد درست است یا نه. این کلماتی که گفته‌اند، فرق ما بین معنای حرفی و اسمی ارتکازا معلوم است، فرق ما بین معنای جمله خبری و جمله انشائی و ملاک خبری و انشائی ارتکازا معلوم است بدان جهت انشاء می‌کند می‌گوید بعت مالی بکذا یا به عبدش می‌گوید إِضْرِب، و اما در مقام الإخبار می‌گوید: بعت مالی إخبار قصد می‌کند، که وکیلم فروخت، می‌گوید بعت داری، یا فرض بفرمایید إخبار قصد می‌کند که اطلب منه، إخبارا، لا انشائا، اطلب منه ضرب زید، وجدانا جمله خبریه با جمله انشائیه ارتکازا در نفس معلوم است، کلام ما در صورت تفصیلی آن ارتکاز است که آن در ارتکاز و در مرتکز ما چیست که یک جا جمله را إخباری می‌کند یک جا انشائی می‌کند؟

اونی که در السنه مشهور است می‌گویند: إخبار للحکایة است و لکن انشاء معنایش معنای ایجادی است.

قبل از اینکه کلام مشهور معلوم بشود که کلام مشهور چیست؟ بگوییم صحیح است یا صحیح نیست، در مقام مطلبی را بیان بکنیم که بعض الاعلام بیان فرموده‌اند، معلوم می‌شود از آنجا بر اینکه حقیقت ایجاد و حکایت چیست؟

مرحوم کمپانی فرموده است بر اینکه اینی که در السنه مشهور است، جمله خبریه مدلولش ثبوت شیء لشیء است خارجا، و در موارد جمله انشائیه ایجاد المدلول است خارجا، که مشهور اینگونه گفته‌اند، این حرف امری است که لااساس له، ‌اساس صحیحی ندارد. پس مرحوم کمپانی مدعایش دو تاست: یک مدعا این است که در جمله خبریه مدلول جمله خبریه ثبوت شیء لشیء واقعا نیست. این یک مدعا. مدعای دیگر این است که در موارد انشاء ایجاد المدلول خارجا باللفظ که مشهور است که به لفظ، مدلول را خارجا ایجاد می‌کنند این هم اساسی ندارد.

وجه اول این است که فرموده است ربما جمله خبریه اصلا در خارج مدلولش ثبوت شیء لشیء خارجا نیست. شیء خارجی ثابت بوده باشد به شیء خارجی دیگر ربما مدلولش این نیست. مثل چه چیز؟ مثل اینکه مثلا ما می‌گوییم الانسان موجود، در این الانسان موجودٌ مفادش مفاد کان تامه است، مفاد کان ناقصه که نیست. ثبوت شیء لشیء خارجا مفادش مفاد کان ناقصه است، به شیء خارجی یک امر خارجی دیگر ثابت شده باشد. در مثل الانسان موجودٌ اصل این وجود ثابت به شیء خارجی نیست. مفاد کان تامه است، وجود تحقق الانسان است. در ذهن است که می‌گوییم انسان را از وجود تحلیل می‌بریم به زوج و ممکن است زوج ترکیبی است یک ماهیتی دارد یک وجود، ‌وجود را به او حمل می‌کنیم. و هکذا شریک الباری ممتنع جمله خبریه است. شریک الباری ممتنع در خارج مدلولی داشته باشد معنا ندارد. یا فرض بفرمایید الانسان ممکن لا ممتنع و لا واجب، این الانسان ممکن که می‌گوییم اینجا ثبوت شیء لشیء نیست خارجا. دعوی اینکه جمله خبریه وضع شده باشد به ثبوت شیء لشیء خارجا و مثل این تراکیب بالعنایة و المجاز استعمال بشود این دعوایی است که یکذّبه الوجدان. وجدان می‌بینید نه عنایتی هست، جمله خبریه است که شریک الباری ممتنع، هیچ عنایتی و لحاظی نیست.

این در صورتی است که مراد این حضرات از ثبوت شیء لشیء مراد خارج در مقابل ذهن بوده باشد. و اما مراد از خارج موطن المناسب بوده باشد که آن موطن مناسب لکل شیء، تارة او خارج در مقابل ذهن می‌شود، و اخری موطن عقل می‌شود، این اگر مراد بوده باشد این استدلال اول ایشان تمام نیست. آنهایی هم که گفته‌اند ثبوت شیء لشیء‌ به کلام آنها می‌رسیم که مراد موطن یعنی خارج در مقابل ذهن است یا موطن مناسب گفته‌اند.

بعد کمپانی می‌فرماید. درست توجه کنید کلام ایشان را! ایشان می‌فرماید اینکه شما می‌گویید جمله خبریه دلالت می‌کند بر ثبوت شیء لشیء خارجا، دلالت معنایش چیست؟ دلالت کشف است، کشف می‌کند این کلام از ثبوت شیئی لشیئی یعنی کشف از نسبت خارجیه می‌کند. مرادتان این است؟ ایشان می‌فرماید اقسام کشف منحصر است در علم و ظن، اگر گفتند زید قائم، (قرائن خارجیه نبوده باشد که یک وقت می‌شناسید که مثلا این دروغ می‌گوید کذّاب است یا صدوق است و ثقه است و خطا و دروغ نمی‌گوید، این قرائن را بگذارید) از یک کسی که مجهول الحال است شنیدیم زید قائم یا زید مات. ما چگونه علم پیدا می‌کنیم به آن نسبت خارجیه؟ چگونه ظن پیدا می‌کنیم؟‌ کدام شخص عاقل است به مجرد اینکه این را شنید که زید مات از متکلم مجهول الحال، علم پیدا بکند یا ظن پیدا بکند؟ (دلالت معنایش کشف است)، این کلام که شخص گفته که زیدٌ مات چگونه کشف کند ظنا یا کشف کند علما از آن نسبت خارجیه؟ این کشف بالوجدان نیست. پس باید مدلول این جمله خبریه و مدلول و مکشوف به جمله خبریه آن ثبوت نسبت خارجیه نبوده باشد، بلکه نسبت خارجیه یک صورتی دارد که آن صورت متدلی است در طرفین. چگونه که قیام که در خارج با زید قائم می‌شود، این قیام در خارج که واقع شد یک صورتی در ذهن دارد و به آن صورت آن نسبت کلامی وضع شده است، آن صورت قیام زید، نه به آن نسبت خارجیه. مرحوم کمپانی فرموده است نسبت کلامیه از قبیل تصور است، یعنی پا شدن زید را تصور کنیم و لذا آن نسبت کلامیه است آن نسبت متصوره. این تصور است، حال اینکه مدلول جمله خبریه تصدیق است.

پس بما اینکه در جمله خبریه مدلولش تصدیق است و نسبت کلامیه اگر به او وضع شده باشد او از قبیل تصور است، ‌تصور کردیم قیام ضرب را با زید. دیگر بیشتر از او که نمی‌شود. این می‌شود تصور. کلام ما در جمله خبریه است که مدلولش تصدیق است.

پس اینها آیت این است، روی هم رفته. اینها دلیل می‌شود که مدلول جمله خبریه نه نسبت خارجیه است که ثبوت شیء لشیء خارجا، نه اوست.

و یک دلیل دیگر که وصف آخر است، ایشان ذکر می‌فرماید و دلیل آخر که وجه سومی می‌شود:

ایشان می‌فرماید کما ذکرنا وضع تعهد الواضع است که واضع متعهد می‌شود کلما اردتُ این معنا را به این لفظ تکلم کنم. هر وقت اراده کردم فلان معنا را به این لفظ تکلم کنم. این را می‌دانید وقتی که وضع تعهد شد تعهد با التزام است، انسان به امری که مقدور خودش است به او می‌تواند ملتزم بشود، من متعهد شوم بر اینکه بر تو علم به ثبوت خارجیه بیاید یا ظن بیاید، اینها را که من نمی‌توانم متعهد بشوم چیست؟ خودت هستی که علم بیاید یا نیاید. من باید چیزی را متعهد بشوم که فعل خودم است. آن فعل خودم چیه؟ قصد الحکایة است. من می‌گویم هر وقت خواستم نسبت خارجیه را به تو حکایت بکنم می‌گویم زید قائم. این هیئت را می‌گویم. این مدلول جمله خبریه قصد الحکایة است. او به واسطه این جمله، جمله خبری می‌شود. وقتی که ما از متکلم شنیدیم که متکلم می‌گوید زید مات ما می‌توانیم به متکلم نسبت بدهیم که متکلم اراده کرده است که بر ما تفهیم کند موت زید را خارجا. چونکه متکلم متکلمی است که در مقام تفهیم است. اما زید در خارج مرده است یا نمرده است این را نه می‌توانیم علم پیدا کنیم نه نمی‌توانیم ظن پیدا کنیم مگر به قرائن خارجیه. بدان جهت ایشان فرموده است که خبر که متّصف به صدق و کذب می‌شود این اتصاف بالذات نیست، خبر هیچ وقت صدق و کذب ندارد بالذات. چونکه مدلول خبر قصد الحکایة است، قصد همیشه هست چه دروغ بگوید چه راست بگوید، چه اشتباه بکند چه اشتباه نکند. قصد الحکایة همیشه هست. آن متعلق القصدی که حکایت است، آن حکایت است که متصف می‌شود به صدق تارة و به کذب اخری. یک وقت متکلم قصد حکایت می‌کند و لفظ را می‌گوید، در این صورت یک وقت آن حکایت واقع دارد، محکی دارد، ذی الصورة دارد در خارج، یک وقت نه، یعنی حکایت واقع ندارد در خارج، یعنی آن قصدی که کرده است حکایت آن را، صورت در خارج ندارد. آن چیزی ‌که متصف به صدق و کذب است او عبارت از نفس الإخبار نیست، نفس خبر دادن نیست. علماء ادب هم دارند، این حرف را که إخبار خودش إخبار بما هو إخبار خودش انشاء است یعنی صدق و کذب ندارد، یعنی همان قصد الحکایة. و اما آن قصد الحکایه است که متصف به صدق تارة و به کذب اخری می‌شود. عقلاء ملامت می‌کنند. کسی به دروغ بگوید زید مات، می‌گویند بابا چه چور تو گفتی زید مرده است. زید را دیدیم در دکان نانوان نان می‌پخت. اگر بگوید بر اینکه من قصد حکایت کرده بودم. عقلاء مذمتش می‌کنند، شخص قصد کرده بود قصد حکایت را. لذا گفت زید مات. منتها قصد الحکایة به جهت این بود که ما را گول بزند. قصد حکایت داشت و لکن مع ذلک عقلاء توبیخش می‌کنند چونکه حکایت را قصد کردن در صورتی که ابراز الحکایة در جایی است که آن حکایت اساس داشته باشد و مطابق خارجی داشته باشد والا مذموم است عند العقلاء و شارع هم نهی کرده است. چون کذب حرام است، خبر بالذات (خبر بمعنی مصدری) بالذات متصف به صدق و کذب نمی‌شود. هذا کله نسبت به إخبار. پس ملاک خبریت ‌قصد الحکایة شد. و بنا به گفته مرحوم کمپانی قصد الحکایة هم داخل مدلول جمله خبریه شد. این در ناحیه إخبار.

ان شاء‌ الله فردا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا