دروس خارج اصول / درس 20: توضيح كلام مرحوم آخوند ـ كلام مرحوم كمپانى

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

مسلک ایشان این است که ایشان إخبار را که برای او سه قسم متصور است، قسم اول از إخبار این است که همان جمله‌ای که به او جمله خبریه گفته می‌شود آن جمله بعینها در مقام إنشاء هم استعمال می‌شود. جمله، ‌جمله واحده است، در هیئت و ماده متحد هست. این در مقام إخبار و در مقام إنشاء استعمال می‌شود مثل بعت داری. بعت داری را متکلم در دو مقام می‌تواند بگوید: تارة در مقام إخبار می‌گوید، مثل اینکه فرض بفرمایید وکیل انسان با مشتری دارِ انسان در آن طرف نشسته‌اند صبحت می‌کنند تا بر اینکه معامله را در دار موکل، وکیل تمام کند، موکل هم نگاه می‌کند. در این صورت وکیل بعد از اینکه خانه من را به آن شخص مشتری فروخت به من اشاره می‌کند که بیع تمام شد. شما از من می‌پرسید که دارت چی شد؟ می‌گویم بعت داری. این در مقام اخبار است. این بعت داری در مقام اخبار وارد شده است. و اخری در مقام انشاء استعمال می‌شود، و آن جایی است که مشتری با خود من که مالک دار هستم با من سخن می‌گوید که اینقدر می‌خرم، ‌به این شرط می‌خرم، بالاخره من دیدم خیلی طول کشید و اینها دیگر نباید مماکسه کرد ‌گفتم بعت داری. این بعت او هم گفت قبلت. اینکه بعت داری می‌گویم این در مقام انشاء است. می‌بینید در این قسم جمله واحده است که هم در مقام اخبار استعمال می‌شود و هم در مقام انشاء. این یک قسم.

قسم ثانی اش در جایی است که نه، آن جمله‌ای که در مقام انشاء استعمال می‌شود در هیئت مختلف است با آن جمله‌ای که در مقام اخبار استعمال می‌شود. مثل اینکه فرض بفرمایید کسی به عبدش می‌گوید اضرب زیدا، اینکه می‌گوید اضرب زیدا صیغه افعل است، در مقام انشاء طلب الضرب استعمال می‌شود که انشاء ‌است. و اخری می‌گوید اطلب منک ضرب زید و لکن اخبارا لا انشاءا، قصد اخبار دارد، طلب را قبلا کرده است، کسی می‌پرسد که از عبد چه خواستی تو؟ چه چیزی را به او امر کردی که قطع نظر از این کلام چه خواستی از او؟ چه امر کردی او را؟ قبلا به عمرو هم گفته بودم که زید را بزن. کسی از من می‌پرسد که در این زمان در این ساعت به عبدت چه ماموریتی داده‌ای؟ و چه چیز خواسته‌ای از عبدت؟ می‌گویم اطلب منه ضرب زید یا اطلب منک ضرب زید، که این در مقام اخبار است. می‌بینید جمله‌ای که در انشاء استعمال می‌شود اضرب است، او یک هیئتی دارد. آنی که در مقام اخبار استعمال می‌شود هیئت و لفظ آخر دارد مثل اطلب منک ضرب زید اخبارا لا انشاءا. این هم قسم ثانی.

قسم ثالث آن جمل خبریه‌ای است که در آنها قصد الانشاء نمی‌شود، چونکه معانی آنها اموری هستند که آن امور قابل انشاء و اعتبار نیست، مثل اینکه می‌گویم زید لونه اسود، زید اسود اللون یا ابیض اللون و امثال ذلک اینجا دیگر این قابل انشاء نیست چونکه عناوینی هست که فقط وجود آنها منحصر است به وجود تکوینی خارجی، آنها فرد انشائی و فرد اعتباری ندارند، آنها انشاء نمی‌شوند. این کلام هم اینگونه است که اینکه می‌گوییم زید اسود اللون یا وجه زیدٍ سوادٌ اینها قابل انشاء نیستند.

نمی‌دانم به عبارت کفایه نگاه کردید یا نکردید، خدا رحمتش کند صاحب الکفایة ملتزم شده است در تمام این اقسام مستعمل‌فیه شیء واحد است، چه آن جمله‌ای که قابل انشاء نبوده باشد مضمونش چه آن جمله‌ای که مضمونش قابل انشاء بشود که در مقام انشاء با اخبار در هیئت و لفظ مختلف بشود، مثل اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید، یا متحد بشود این دو جمله در مقام اخبار و انشاء به اعتباری بگوید اخبارا هم گفته می‌شود و انشاءً هم گفته می‌شود ایشان خدا رحمتش کند مدعایش این است: در تمام این موارد مستعمل‌فیه شیء واحد است. در ناحیه مستعمل‌فیه هیچ اختلافی نیست.

اما در فرض اول که می‌گویم بعت داری اخبارا او انشاءً، آنجا کلام استعمال شده است هیئت و ماده در آن نسبة البیع الی المخاطب، بیع الدار، نسبت بیع الدار یعنی ثبوت بیع الدار للمخاطب، به نسبت ثبوتی، ‌که بیع الدار ثابت بر مخاطب هست، آن ثبوت بیع الدار للمخاطب این مدلول بعت داری هست. منتها من که می‌گویم بعت داری و در ذهن شما حاضر کردم ثبوت بیع الدار را به نفس خودم، غرض از این احضار دو امر می‌تواند بشود: یک دفعه غرضم حکایت است، آن وکیل آنجا فروخته است خانه را می‌خواهم او را به شما حکایت کنم، صورت را به ذهن شما حاضر کردم، غرضم این است که این صورت نسبت ثبوتیه کشف کند برای شما از آن ثبوت خارجی. این می‌شود اخبار که قصد الحکایة است، اُستعمل این جمله بعت داری در این ثبوت بیع الدار للمخاطب و لکن لقصد الحکایة.

و اخری نه، من ثبوت بیع الدار را، دار خودم را نسبتش را به خودم در ذهن شما حاضر می‌کنم به قصد اینکه این نسبت ثبوتیه تحقق و واقعیت پیدا کند که عبارت است از ایجاد و انشاء است به اعتباری که می‌گویم.

پس مستعمل‌فیه در دو استعمال یکی بوده است و غرض اختلاف داشت، و آن اراده‌ای که اراده حکایت و ارادة ‌الانشاء است اینها خارج از موضوع‌له و مستعمل‌فیه است. اینها چیست؟ اینها قید الوضع هستند. بعت داری را واضع وضع کرده است بر اینکه ثبوت بعت الدار را للمخاطب در ذهن سامع حاضر کنم آن وقتی که قصد حکایت دارم. چونکه بعت داری جمله خبریه است. بدان جهت این را در مقام انشاء استعمال کردن بغیر الوضع می‌شود. نه آن استعمال مجازیِ معروف که در السنه علماء ادب معروف است که لفظ موضوع یک معنایی را در معنای آخر استعمال کردن، نه، لفظ موضوع لمعنایی را در همان معنا استعمال کرده‌اند منتها به غیر الوضع، چونکه شرط الوضع محقق نیست. چونکه جمله، ‌جمله خبریه است واضع در وضعش شرط کرده بود که لقصد الحکایة بوده باشد این احضارِ این معنا در ذهن سامع بر این معنا که استعمال می‌شود. ولکن در آن قسم ثانی که می‌گویم اطلب منک ضرب زید، اخبارا، و إضربْ زیدا انشاءً، این دو تا مستعمل‌فیه اش یکی است هیچ فرقی ندارد. آن نسبت طلب را داده‌ام به ضرب مادتا، و به مخاطب مامورا، و به خودم آمرا و حاکما، اضرب زیدا. ثبوت این طلب را به خودم نسبت داده‌ام. اگر إخبارا بگویم اطلب منک ضرب زید باز همین است. اطلب را استعمال کرده‌ام در ثبوت طلبی که متعلق به ضرب زید است مادتا، به مخاطب است مامورا، به خودم آمرا. ثبوت شیء لشیء را در همان معنا استعمال کردم، منتها غرض فرق می‌کند، تارة غرض از این اضرب این است که این طلب واقعیت پیدا کند، این طلبی را که نسبت به خودم داده‌ام و به مخاطب داده‌ام، ماهیت پیدا کند، چونکه قابل انشاء ‌است، این می‌شود انشاء. در اطلب منک ضرب زید، آنجا هم قصدم چه چیز است؟ قصدم این است که شما که از من پرسیدید از این مخاطبت چه خواسته‌ای امروز می‌گویم اطلب منه یا اطلب منک ضرب زید، این را اخبارا می‌گویم، مستعمل‌فیه یکی است. قصدم فقط حکایت است. در آن وضع اطلب منک ضرب زید که جمله، جمله خبریه است، مرحوم آخوند می‌گوید: در اطلب منک ضرب زید که إخبار است و إضرب که انشاء ‌است هر دو در یک معنا استعمال شده است، هیچ فرقی در ناحیه موضوع‌له و مستعمل‌فیه نیست. فقط شرط الوضع مختلف است. إضرب را وضع کرده است که هر وقت قصد انشاء داشتی این را استعمال بکن. شرط وضع است به آن نحوی که در حروف گفتیم. و آن اطلب منک ضرب زید را هم وضع کرده است که هر وقت قصد حکایت داشتی استعمال بکن.

آن قسم ثالت که زیدٌ وجهه اسود آن هم وضع شده است به ثبوت این نسبت سواد الوجه لزید. به همان ثبوت وضع شده است به همان نسبت وضع شده است. آنجا هم قصدش این است که هر وقت قصد حکایت داشتی بگو. چونکه اصلا او قابل انشاء نیست.

مرحوم آخوند می‌گوید در ماهیتها فرق نیست. یعنی مستعمل‌فیه‌ها و موضوع‌له‌ها فرق نمی‌کند، یعنی این کلام در مقابل چه چیز واقع شده است؟ اینکه می‌گویم بعت داری این کدام معنا را در ذهن شما حاضر می‌کند؟‌ آن وقتی که اصلا پشت دیوار می‌شنوید کسی گفت بعت داری، اصلا نمی‌دانید که در مقام اخبار گفته قصدش اخبار است یا انشاء ‌است این را نمی‌دانید. پشت دیوار است قرینه حالیه و مقالیه هم نیست. شما این را شنیده‌اید. چه معنا در ذهنتان می‌آید؟ این کسی که صدایش در آمد بیع دارش را نسبتش را به خودش داد، این بیشتر از این به ذهن شما نمی‌آید. بقیه‌اش دیگر از خارج است، اگر متکلم در مقام انشاء ‌شد، استعمال در موضوع‌له است منتها به غیر الوضع. اگر در مقام اخبار شد، ‌استعمال در موضوع‌له است بالوضع. فقط این است، ‌در شرط الوضع اختلاف دارند…

کسی می‌گوید بر اینکه إضرب زیدا، ‌یکی هم می‌گوید اطلب منک ضرب زید، یکی قصد اخبار دارد یکی قصد انشاء، اطلب منک ضرب زید قصد إخبار دارد، إضرب زیدا، قصد انشاء دارد، کلام این است که مستعمل‌فیه چیست؟ چه به ذهن مخاطب آمد؟ ‌اُفرض از پشت دیوار ما این را می‌شنویم ما این را، چه چیز به ذهن ما می‌آید؟ می‌گوییم یک معنا بیشتر نمی‌آید که طلبی که مستند است الی المادة و آن شخص مخاطب مأمورا این متکلم این طلب را نسبتش را ثبوتش را برای خودش می‌گوید. اما این ثبوت به چه داعی گفته می‌شود؟ به داعی إخبار یا به داعی انشاء؟ اگر اضرب باشد چونکه وضع شده است، وضعش این است که ظهور در انشاء دارد. اگر اطلب منک جمله خبریه است، اگر نگوییم که این کثیرا در مقام انشاء استعمال می‌شود و ظهور اولی اش نیست این را ادعا نکنیم ظهورش در اخبار است، این به معونه وضع است و الا مستعمل‌فیه و موضوع‌له یکی است. زید وجهه اسود ثبوت سواد الوجه را به زید دادن این هم که پر واضح است.

این حاصل حرفی است که صاحب الکفایه قدس الله سره در مقام ادعا کرده است که مستعمل‌فیه و موضوع‌له در مقام اخبار و در مقام انشاء یکی است. فقط آنی که فرق است در ناحیه وضع فرق است. چونکه عبارتش اینگونه بود ثم لایبعد ان یکون الفرق بین الخبر و الانشاء کذلک. یعنی این فرقی را که ما در فرق ما بین معنای اسمی و معنای حرفی گفتیم که گفتیم آنها در مستعمل‌فیه و موضوع‌له یکی است، کلمه (مِنْ) موضوع‌له اش و مستعمل‌فیه اش با موضوع‌له و مستعمل‌فیه لفظ (الابتداء) یکی است، هیچ فرقی ندارد، و انما الفرق فی ناحیة الوضع است یعنی شرط الوضع، ‌ثم لایبعد ان یکون الفرق بین الخبر و الانشاء کذلک، یعنی آن جمله خبریه در هر کدام از این اقسام، یک قسم اخیرش قابل انشاء نیست اصلا، در آن موردی که انشاء دارد مستعمل‌فیه و موضوع‌له یکی است در خبر و انشاء. فقط فرق در ناحیه شرط الوضع است که آن جمله خبریه وضع شده است در اینکه استعمال بشود فی ثبوت شیء لشیء، منتها لقصد الحکایة که گفتیم در عبارت کفایه فی قصد الحکایة است، آن (فی) تسامح در عبارت است. لقصد الحکایة‌ است چونکه می‌خواهد او را از موضوع‌له خارج کند، قصد حکایت را. و هکذا در انشاء وضع شده است فی قصد الانشاء باید لقصد الانشاء بوده باشد. این حاصل کلامی است که صاحب کفایه فرموده است.

کسی که اضرب زیدا را می‌گوید و استعمال می‌کند این را در مقام إخبار، فرض بفرمایید کسی از من پرسید، چه چیز را از عبدت امروز خواسته‌ای که این باید انجام بدهد؟ می‌گویم اضرب زیدا. این اضرب زیدا باید استعمالش صحیح بشود در مقام حکایت. چرا باید صحیح بشود؟ چونکه مستعمل‌فیه اضرب زیدا همان اطلب منه ضرب زید است. یکی است. وقتی که مستعمل‌فیه یکی شد، اطلب منه ضرب زید که در مقام إخبار گفته می‌شود و إضرب زیدا که در مقام انشاء گفته می‌شود یکی است موضوع‌له و مستعمل‌فیه. کسی که از من می‌پرسد امروز از عبدت چه خواستی؟ نمی‌گویم طلبت منه ضرب زید. نمی‌گویم این را. یا نگفتم که اطلب منه ضرب زید، می‌گویم إضرب زیدا. باید صحیح بشود. منتها به غیر الوضع است، همان حرفی که در حروف می‌گفتیم، منتها به غیر الوضع است. و حال اینکه این‌گونه استعمالی اگر کسی این استعمال را بکند این استعمال غلط گفته می‌شود. سؤال می‌کنم، اگر موضوع‌له و مستعمل‌فیه یکی است چرا غلط باشد؟ منتها بالوضع نمی‌شود به غیر الوضع می‌شود. چگونه که جمله خبریه را که بعت داری است در مقام انشاء و اخبار استعمال می‌شود منتها یکی بالوضع دیگری بغیر الوضع، اضرب را هم در مقام اخبار استعمال کردن باید صحیح بشود منتها بغیر الوضع. و حال آنکه اینگونه نیست.

بعد می‌رسیم به بقیه کلام صاحب الکفایة. چونکه این داستان مفصلی دارد.

مرحوم کمپانی قدس الله سره ایشان در حاشیه تفصیل داده است. ایشان کانّ می‌فرماید اینی که مرحوم آخوند گفت، مستعمل‌فیه و موضوع‌له یکی است و اختلاف در ناحیه آن قصد الحکایة و قصد الانشاء است که آن قصد الحکایة‌ و قصد الانشاء‌ هم در موضوع‌له و مستعمل‌فیه ماخوذ نیست، او در آنجایی که مثل بعت داری اخبارا و انشاءً گفته می‌شود صحیح است. آنجا هم اینگونه است. بعت داری چه در مقام اخبار گفته بشود چه در مقام انشاء گفته بشود در یک معنا استعمال می‌شود. و آن یک معنا چیست؟ آن یک معنا عبارت از این است که بیع الدار را متکلم نسبت ایجادی اش را به خودش داده است، بعت داری بکذا نسبت بیع الدار را که نسبت ایجادی است که صدوری می‌گوییم این نسبتش را به خودش داده است. این نسبت بیع الدار به خودش ایجادا تارة بقصد الحکایة می‌شود و اخری به قصد انشاء‌ می‌شود، حکایت و انشاء می‌فرماید از شئون استعمال است، در مقام استعمال می‌شود که انسان وقتی که معنا را در ذهن سامع حاضر می‌کند، تارة غرضش حکایت است و اخری غرضش انشاء است. آن چیزی که از شئون مقام استعمال است او در موضوع‌له و مستعمل‌فیه مأخوذ نمی‌شود. این حرف مرحوم آخوند درست.

و اما اینکه مرحوم آخوند می‌گوید اضرب با اطلب منک ضرب زید مترادفین است، نه، این مترادفین نیست، یعنی یک معنا مستعمل‌فیه دارد این درست نیست. اضرب اگر حرف ایشان درست دقت بکنید دیگر آن نقض ما از بین می‌رود چونکه آنجا می‌گویند قصد الانشاء و الحکایة، و اما در این قسم که ظاهر کلام مرحوم آخوند این است که در إضرب و اطلب منک ضرب زید اینجا هم موضوع‌له و مستعمل‌فیه یکی است مرحوم کمپانی هم اینگونه فهمیده از کلام صاحب الکفایة، و لکن می‌فرماید تحقیق اینجا این است که مستعمل‌فیه ‌ها دو تا است اصلا مربوط به هم نیست. در جایی که اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید ملاکش چیست؟ ملاکش آنجایی است که جمله خبریه با جمله انشائیه هیئتا و لفظا مختلف بوده باشد. اضرب یک هیئتی دارد، اطلب منک ضرب زید یک هیئتی دارد، اینها لفظشان دو تا است. وقتی که هیئت مختلف شد یک هیئتی برای انشاء شد یک هیئتی برای إخبار شد آنجا مستعمل‌فیه‌ها مختلف است. چگونه مختلف است؟

بعث تحریک شخص است نحو العمل، مرحوم کمپانی می‌فرماید این بعث دو سنخ فرد دارد. انسان که وادار می‌کند غیر را به یک عملی این دو قسم است: تارة بعث نحو العمل و تحریک نحو العمل، تحریک خارجی می‌شود. مثل اینکه شما از یک کسی خوش ‌تان نمی‌آید در این مجلس باشد او هم پیش شما نشسته همینجور از دستش را می‌گیرید هل می‌دهید هل می‌دهید هل می‌دهید از در می‌اندازید بیرون. این خارج کردید او را از دار، او را بعث کردید به خارج شدن و لکن بعث، بعث تکوینی است، تحریک، تحریک خارجی است. اگر قدرت و زور داشت نمی‌رفت، مدام ایستادگی کرد شما می‌کشید تا انداختید او را بیرون. این یک بعث است. این بعث، بعث خارجی است. تحریک، ‌تحریک خارجی است.

یک بعثی و یک تحریکی هست و آن اعتباری است تکوینی نیست، او اعتباری است، یعنی کأن آن کسی است شخصی را می‌گیرد او این کار می‌کند. آن قسم اول که ذکر شد، یعنی آنجایی که از دست زید گرفتند انداخت بیرون، کانّ این کسی که تحریک انشائی می‌کند و بعث انشائی می‌کند کانّ ‌آن کار را می‌کند. سلطان جائری است یا شخصی است فرض کنید که از او ترسیده می‌شود از صولت و از قدرت او، ‌او به کسی می‌گوید اخرج من الدار. اینکه این می‌گوید اخرج من الدار، ‌این بعث است. آن طرف را که آن مخاطب است تحریک می‌کند و بعث می‌کند نحو العمل و لکن تحریک، تحریک خارجی حقیقی نیست، تحریک اعتباری است. مرحوم کمپانی می‌فرماید شما آن بعث حقیقی خارجی را نگاه بکنید، ‌در بعث حقیقی خارجی ملحوظِ آن کسی که بعث را موجود می‌کند، آن غرض اصلیِ فاعل ماده است. بعث منظور نظرش نیست. اونی که او را ملحوظ کرده است استقلالا این است که این شخص خارج دار بشود و در خانه نباشد، این از دست او گرفتن و هل دادن این منظور نظرش نیست، ملحوظ تبعی است. آنی که ملحوظ بالاستقلال است و مقصود بالذات است او کون الشخص خارج الدار است. ایشان می‌فرماید در بعث اعتباری هم همینجور است، در بعث اعتباری مولا که بعث را موجود می‌کند غرضش آن فعل عبد است به او گفته است اضرب زیدا. صدور ضرب زید از مخاطبی که هست او منظور نظرش است. یا گفته اخرج من الدار، خروج من الدار منظور نظرش است. در ما‌نحن‌فیه نظرش به بعث تبعی است. وقتی که اخرج من الدار می‌گوید یا اضرب زیدا می‌گوید، آن ماده از فاعل نظرش است. آن ماده از فاعل که با دست خروج زید یا ضرب زید او منظور نظرش است و او مستقلا منظور نظرش است. وقتی که مستقلا منظور نظرش این شد، در ما‌نحن‌فیه این بعث اعتباری که هست، بعث اعتباری نظر استقلالی به او نیست و ملحوظ استقلالی نیست، ‌وقتی که ملحوظ استقلالی نشد، پس این بعث اعتباری مطابَقی ندارد که مطابقت این بعث اعتباری با او یا لامطابقتش مأمور بشود. این اصلا بعث اعتباری که هست ملحوظ بالاستقلال نیست، ملحوظ بالتبع است.

پس در ما‌نحن‌فیه لفظ را اعمال کرده است، وقتی که اضرب زیدا می‌گوید آن بعث را استعمال کرده است در آن تحریک و در آن بعثی که آن بعث ملحوظ استقلالی نیست. ملحوظ استقلالی همان ماده است. که در ما‌نحن‌فیه آن نسبت بعثیه، آن نسبت بعثیه (که آن نسبتی را که به متکلم می‌دهیم وقتی که می‌گوید اضرب زیدا نسبت بعثیه را به متکلم می‌دهیم)، را که به متکلم می‌دهیم این ملحوظ بالاستقلال نیست؛ ملحوظ بالتبع است، بعثتک یا ابعثک للخروج من الدار یا اطلب منک خروج الدار. اینجا در ما‌نحن‌فیه این طلبی که در ما‌نحن‌فیه گفته شده است، این طلب در ما‌نحن‌فیه ملحوظ بالاستقلال است. نسبتی که این طلب دارد، آن نسبت را به خودش داده است. طلبی که در خارج واقع شده است نسبت او را به خودش داده است، که ملحوظ بالاستقلال است طلب. آن نسبت طلبی که در خارج واقع است او را نسبتش به خودش داده چونکه در مقام اخبار گفته است. بدان جهت این نسبتش را که به خودش داده است این طلب یک واقعی دارد این نسبت تارة با آن واقعش مطابق می‌شود، می‌شود خبر صدق، ربما مطابق ندارد و می‌شود غیر صدق، کذب است. فرق است ایشان در عبارت‌‌شان اینگونه هست خدا رحمتش کند، ‌و کم فرقٌ کم فرق است که آن نسبتی که نسبت بعثیه است او را به متکلم بدهیم، نسبت بعثیه را به متکلم بدهیم که مفاد اضرب است یا مفاد اخرج من الدار است، نسبت خروج را به متکلم داده‌ایم اما نسبت بعثیه‌اش را، نسبت ماده را می‌دهیم، خروج من الدار مستند به متکلم است، اما نسبت بعثیه‌اش نسبتش به متکلم داده می‌شود. وفرق است ما بین نسبت بعثیه، نسبت واقعیه که آن نسبت نسبت بعثیه است، نسبت بعثیه ماده را به متکلم بدهیم، که مفاد اضرب است چون اضرب به او وضع شده است، و ما بین اینکه بعث نسبت او را به متکلم بدهیم، نسبت بعث به ماده را به متکلم بدهیم؛ بعث به ماده‌ای که نسبت او را به متکلم بدهیم. یک وقت ماده را به متکلم نسبت می‌دهیم، آن نسبت واقعش نسبت بعثیه است، مفاد اضرب است. یک وقت این است که نسبت طلب و نسبت بعث را که ملحوظ مستقل است او را به متکلم بدهیم این می‌شود اخبار. که آن نسبتی را که به متکلم می‌دهیم به اعتبار خارجش است، در خارج واقعی دارد، با او مطابقت شد می‌شود صدق، و الا نشد می‌شود کذب.

پس خلاصه کلام مرحوم این شد: در مواردی که جمله خبریه با انشائیه لفظا و هیئتا یکی است، آنجاها مدلول و مستعمل‌فیه یکی است. و اما در جاهایی که لفظا و هیئتا دو تا شد مثل اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید اخبارا که اخبارا می‌گوید، نه، آنجا مدلول دو تا هست، مستعمل‌فیه دو تاست، مستعمل‌فیه در یکی واقع نسبت بعثیه است او را یک وقت به متکلم داده‌ایم در اضرب زیدا. یک وقت این است که بعث را نسبت داده‌ایم و بعث منتسب به متکلم است. این معنای اطلب منک می‌شود اخباراً.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا