دروس خارج اصول / درس 177
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
کلام ما در این شرط متأخر بود. شرط متأخر لمتعلق الامر و المأموربه. هر قدر این بحث را جلوتر آمدیم، شبهه و اشکال زیاد شد در این شرط متأخر. اول چیزی که صاحب کفایه فرمود، فرمود این اضافه فعل به آن امر متأخر که هست، آن اضافه موجب میشود که بر فعل عنوانی منطبق بشود که فعل به آن عنوان حسن میشود. شبهه این بود بعد از فرمایش ایشان پس چگونه این اضافه در فعل پیدا شد و حال آنکه اضافه دو طرف میخواهد، طرف آخر حین تحقق الاضافة تحققی ندارد. پس این اضافه چگونه موجود شد؟
بعد شبهه این شد که این خصوصیت و اضافهای که پیدا شد در فعل، این خصوصیت خصوصیت تعقبی است و خصوصیت تقدم الفعل است علی الغسل فی اللیل و عنوان تقدم و تاخر متضایفین هستند و متضایفین متکافئان هستند در فعلیت و قوة.
بعد شبهه دیگر این شد که زاید بر شبهه شد این است که شما چه میگویید در تقدم زمان که بعض اجزائش مقدم هست بر بعض آخر و حال آنکه در این زمان هم همین اضافه تقدمی موجود است در این جزئی که بالفعل از زمان موجود است با وجود اینکه آن طرف اضافه که غد هست طرف اضافه موجود نیست؟ تقدم و تأخر متضایفین هستند، متکافئان فی الفعلیة و القوة هستند، چگونه تقدم این جزء فعلیت دارد و حال آنکه آن جزء آخر فعلیت ندارد؟
دفع کرده اند کانّ این شبهه را به اینکه تقدم در اجزاء زمان از قبیل متضایفین نیست. تقدم در اجزاء الزمان، تقدم ذاتی است، ذات این جزء از زمان که موجود است بالذات مقدم است به واقع التقدم، به واقع التقدم این جزء مقدم است. و کانّ زمانی که هست خودش موجود واحد است و لکن غیر القار است، قطعات این زمان، قطعات وهمیه است، موجود واحد است و ذاتش این است که این قار نیست، تدریجی است. بدان جهت تقدم در اجزاء الزمان، این اشکالی ندارد. چونکه این تقدم واقع التقدم است و تقدم تضایفی نیست.
خب وقتی که این جواب را کسی توانست حلش کند و هضمش کند، خب اگر این جواب درست باشد که شبهه حل است. چرا؟ برای اینکه همین حرف را در خود صوم و غسل فی اللیل میگوییم. میگوییم این صوم مقید است به نهار که آن نهار قطعهای از زمان است، کما اینکه غسل فی اللیل مقید است به لیل که لیل هم قطعه آخری از زمان است. فرقی ندارد در تقدم زمانی که شیء قیدش تقدم ذاتی داشته باشد و تقدم واقعی واقع التقدم را داشته باشد یا خودش بالذات مقدم بشود، فرقی ندارد، در اینکه اگر بنا بشود آن تقدم تضایفی نباشد این تقدم هم تضایفی نیست. نمیخواهم بگویم که فعل با زمان اتحاد دارد، نه، این اتحاد وهم است، اتحادی ندارد فعل با زمان. ان شاء الله در موطنش میآید که دو تا وجود نمیتوانند وجود واحد بشوند. زمان وجودی دارد، فعل هم وجود آخری دارد، این زمان یک موجودی است و فعل موجود آخر است، اینها یک وجود نمیشوند. وحدت حقیقی نمیتوانند پیدا کنند. وحدت اعتباری چرا، وحدت حقیقی نمیتوانند پیدا کنند. و لکن بالاخره این زمان قید الفعل است و شارع این زمان را قید گرفته است بر فعل. مقید به قیدی که آن قید تقدم ذاتی دارد بر فعل آخری که آن فعل آخر هم مقید به قیدی است که او تأخر ذاتی دارد، قهرا این تقدم در فعل، تقدم مثل الزمان، تقدم، تقدم تضایفی نمیشود. که اگر بنا بشود به این حرف که در زمان تقدم، تضایفی نیست تقدم بالذات است، اگر آن اشکال را در زمان حل کرد، در مانحنفیه که عبارت از فعل مقید به زمان است، در این هم حل میکند. میگوییم مأموربه فعلی است مقید به قیدی که آن قید متقدم است به واقع التقدم. خب اشکالی ندارد. واقع التقدم موجود است، تقدم ذاتی در این فعل موجود است به واسطه قیدش. پس شبهه رفع شد.
[سؤال: … جواب:] به تبع زمان. همیشه آقا، یادتان باشد، نمیدانم اینها یک چیزهایی است اولیات در معقول است. همیشه تقدم اشیاء بر اشیاء دیگر، یعنی زمانیات، تقدم زمانیات، تأخر زمانیات بالزمان میشوند. آن زمان است که بالذات مقدم است بعضش به بعض دیگر. آن حوادثی که غیر قادر هستند، موجودی که حادث است و لکن غیر القار است او هم مثل الزمان است. و لکن موجودات قاره تقدمش بعضش به بعض آخر همیشه به زمان میشود به تبع زمان میشود.پس علی هذا الاساس این حرف، همین است، درست توجه کنید! اگر بنا بوده باشد در اجزاء الزمان، تقدم، تقدم تضایفی نشود، ذاتی بشود و واقع التقدم بشود، با آن جزء بعدی که غد است، متضایفان حساب نشود که متکافئان فی القوة و الفعلیة، بگوییم اینها از تضایف نیست این تقدم و تأخر، این تقدم و تأخر ذاتی است، اگر بنا بشود این تصحیح بکند شبهه را در زمان، خب در غیر الزمان هم شبهه حل میشود. چونکه آن غیر الزمان مقید بالزمان است، قهرا آنی که مقید است به قیدی که قیدش مقدم است بواقع التقدم و تقدمش ذاتی است، تقدم آن بر دیگری که هست از قبیل متضایفین نمیشود کانّ.
و لکن مطلب اینجور نیست. درست توجه کنید! اینهایی که میگویند در اجزاء الزمان تقدم، تقدم ذاتی است، خب از اینها سؤال میشود: اگر فرضنا که آن غد نیامد، امروز که فعلا امروز هست فردا نیامد، آن صور اسرافیل زده شد، اذا جمعت الشمس و القمر شد، تنظیم بهم خورد، وقتی که غد نیامد، فردا نیامد، این یوم مقدم میشود؟ آن تقدم ذاتی را دارد یا ندارد؟ چگونه که اگر غسل در لیل از زن حائض موجود نشود، صوم فی الیوم عنوان تعقب الغسل را، عنوان تقدم بالغسل را ندارد، در اجزاء الزمان هم همینجور است. اگر آن جزء بعدی نیاید که در آخر الزمان است، آن وقتی که دیگر دستگاه دنیا چیده میشود، بالاخره خواهد آمد دیگر، آن روزی که پشت سر او دیگر روزی نیست از نهار دنیا، او متصف به تقدم میشود؟ اگر کسی بگوید که میشود، باید گفت التماس دعا، ما دیگر حرفی نداریم. اگر گفت نه، متصف نمیشود، این تقدم در صورتی است که او بیاید، خب شبهه عود میکند. شبهه چه بود؟ شبهه این بود: چیزی که نیامده است و فعلا نیست چگونه تأثیر کرده است در این تقدمی که این موجود فعلا او را دارد. همان شبهه عود میکند. خب تضایف نشود، اسمش را شما متضایفین نگذارید اما کلام این بود که شبهه این بود شیئی که معدوم است بالفعل او چگونه میتواند دخیل بشود و مؤثر بشود در آن شیئی که آن شیء بالفعل موجود است؟ شبهه این بود دیگر، این در اجزاء الزمان هم میآید. به مجرد التزام بر اینکه در اجزاء الزمان تقدم ذاتی است تضایف نیست، این، مطلب را حل نمیکند.
[سؤال: … جواب:] شما از حرکت آسمان بگیرید. … اینکه میگویند هذا الیوم که اهل العرف، یوم امر عرفی است، یوم که میگویند هذا الیوم. … کلام این است که این چگونه متصف به تقدم است و حال آنکه فردا نیامده؟ زمان دیگری هم ان شاء الله میبینیم. زمان دنیا همین است. ما فعلا کلاممان در زمان دنیا است. زمان آخرت هم که خدا میداند چیست.پس علی هذا الاساس کلام این است که غد نیامده، چگونه این متصف میشود به تقدم؟ غد مدخلیت دارد یا ندارد؟ ندارد التماس دعا، دارد، پس دخالت معدوم فی الموجود شد.
علی کل تقدیر ما به جهت حل تمام این سه شبههای که مجموعش سه شبهه شد دو تا مطلب بیشتر نداریم، این دو تا مطلب را که خودش هم خیلی مختصر و مفید است، اگر اینها را شما درست تحویل بگیرید، مطلب آفتابی میشود.
یکی از آن مطلبها را قبل از اینکه در او شروع بکنم و بیان بکنم، به جهت اینکه ذهنتان را حاضر کنم به جهت آن امر اولی دو تا مثالی میگویم.
عرض میکنم: شما حساب بفرمایید علت تامه را معلولش. بلااشکال علت تامه در وجودش توقف به وجود معلول ندارد. و الا اگر توقف داشته باشد، نه علت موجود میشود نه معلول موجود میشود. همان دور توقفی میشود دیگر. معلول در وجودش و لو موقوف است به علت تامه و لکن علت تامه در وجودش موقوف نیست به وجود معلول.
اما در این وصف علیت چگونه؟ وجود معلول دخالت دارد در وصف علیت تامه یا دخالتی ندارد؟ بلااشکال دارد. تا مادامی که معلولی نبوده باشد در خارج، آنی که مقدم است رتبتا او متصف به علیت نمیشود.
میبینید ما دو تا مطلب داریم: یک مطلب استناد وجود شیئی الی شیء آخر. این یک مسئلهای است. که شیئی در وجودش مستند بوده باشد به شیء آخر، یعنی شیء آخر افاضه وجود بکند به این شیء دیگر، در آن افاضهای که هست در آن افاضه وجود مدخلیت دارد، یا به نحو مقتضی یا به نحو شرطیت یا به نحو عدم مانعیت که اجزاء علت تامه است، فرقی نمیکند. شیئی دخل دارد در افاضه وجود به شیء آخر. این یک نحو از دخالت است. که در این دخالت فقط علت است که این افاضه وجود را به معلول میکند، این علت تامه. معلول در این هیچ مدخلیتی ندارد. یعنی معلول نسبت به علت تامه افاضه وجود اصلا دخلی در او ندارد، علت تامه به همان علل خودش که جمع شده است علت تامه موجود شده است. افاضه وجود به علت تامه از ناحیه معلول نیست. پس معلول دخالت استنادی ندارد نسبت به علت که علت در وجودش مستند به معلول بوده باشد، کلا، اینجور نیست و الا دور میشود. بلکه عکس است که معلول در وجودش مستند به علت است و افاضه وجود به معلول از ناحیه علت میشود. اما وصف علیت اینجور نیست، وصف علیت معلول وجودش مدخلیت دارد، اگر معلول نبوده باشد، این علت متصف به علیت نمیشود.
پس یک دخالت بمعنی افاضة الوجود، درست دقت کنید به کلماتم! و افاضة الوجود و استناد در وجود داریم، یکی دخالت در اتصاف. اتصاف، اتصاف عقلی نیست. آنی که مرحوم کمپانی دیروز فرموده و گفتیم بعضی از حرف هایش متین است، اینکه متضایفین را تقسیم به سه قسم کرد، گفت در قسم اخیر مثل متیامن و متیاسر که فرمود در اینجا آن وصفی که هست که آن متیامن میگوییم غیر از وجود موصوف در خارج چیز دیگر نیست، یک خصوصیت وجودیه زایده بوده باشد غیر از وجود موصوف چیز دیگر نیست. کما اینکه در آن طرف متیامن غیر از وجود موصوف در خارج خصوصیت وجودیه دیگر نیست. و ما که این اوصاف را میگوییم که محل کلام ما هست و خواهیم گفت که اینها مورد بحث است در مقام، این اتصاف علت به علیت در خارج است. آن علت که در خارج متصف میشود، علت خارجی متصف به علیت است. برای اینکه اگر علت را در ذهن شما لحاظ بکنید او علیت ندارد، او چیزی را ایجا نمیکند. آن چیزی که حقیقتا اتصاف به علیت دارد، آن وجود خارجی علت است. این اتصاف، خارجی است، عقلی نیست، موطنش ذهن نیست. مثل اتصاف انسان به کلیت، به نوعیت، اتصاف انسان به جنسیت، مثل آنها نیست. حیوان خارجی متصف به جنسیت نمیشود، انسان خارجی متصف به نوعیت نمیشود. این انسان در ذهن است که در عالم ذهن نه مقیدا به وجود ذهنی، متصف به جنسیت و نوعیت و کلیت و جزئیت میشود. این اتصاف به علیت از آن قبیل نیست. این اتصاف به علیت به حسب الخارج است. و لکن این علیت در خارج که علت به او متصف میشود، شیئی و چیز دیگری زاید بر وجود العلة نیست. مثل آن متیامن و متیاسر. شیئی زایدا بر وجود العلة که او را معلول موجود نکرده، علت را خودش ایجاد کرده است، این علیت در خارج و لو علت خارجا متصف به علیت میشود، بدان جهت این علیت در خارج زاید بر وجود موصوف چیز دیگر نیست.
و من هنا علیت و معلولیت عرضی است، عرض نیست. عرض به آن چیزی میگویند که وجودی داشته باشد، آن وجود قیام به غیر داشته باشد. اصلا این علیت در خارج وجود ندارد، خارج متصف به او میشود، درست دقت کنید چه عرض میکنم! و لکن در خارج علیت شیئی بشود زاید بر وجود الموصوف، نیست در خارج.
اینجا هم همینجور است. در اجزاء الزمان یا غیر اجزاء الزمان که اینها متصف به تقدم میشوند، این تقدم در اجزاء الزمان یا تقدم در صوم در نهار بر اغتسال، و لو صوم خارجی متصف میشود بأنّه متقدم علی الغسل و لو این جزء خارجی زمان متصف میشود بأنّه متقدم علی الغد، و لکن این تقدم بر غیر در خارج، غیر از وجود جزء الزمان چیز دیگری نیست. یک خصوصیتی داشته باشد که آن خصوصیت هستی زائدی داشته باشد بر هستی موصوف، در خارج اینجور نیست. شما هر چه فکر بکنید میبینید همینجور است.
وقتی اینجور شد، خب یک مثالی بگویم تا ذهنتان قریب بشود به آن امری که خواهم گفت. خب خداوند متعال اینقدر که در قرآن مجید خبر از استقبال از روز قیامت داده است، یوم یفر المرء من اخیه و بنیه و امثال اینها، این امر استقبالی، این خبر را که الان داده است این اخبار فعلا متصف به صدق هست؟ متصف به کذب که نیست، نعوذ بالله، و من اصدق من الله قیلا. این اخبار فعلا متصف به صدق هست؟ اینها راست هستند یا فعلا اینها نه راست هستند نه دروغ؟ روز قیامت وقتی که آن مطابق آن فرار در خارج واقع شد عینیت پیدا کرد، آن وقت کلام صدق میشود. مثلا من میگویم یضرب زید غدا، درست توجه کنید! یضرب زید عمروا غدا و فی علم الله هم فرض بفرمایید در فردا زید عمرو را خواهد زد و لکن امروز من میگویم یضربُ، این کلام من فی علم الله صادق است فعلا یا صادق نیست که معلق در هوا است، نه صادق است نه کاذب، فردا زد صادق میشود نزد کاذب میشود، اینگونه است؟ یا فی علم الله که این ضرب از زید به عمرو واقع خواهد شد فردا کلام من فعلا صادق است؟ کدام یکی است؟ اگر بگویید صادق است در صدق چه مدخلیت دارد؟ صدق مطابقت کلام است با واقع. واقع که هنوز نیامده. الآن که معدوم است. مؤثر در صدق چیه؟ دخیل در صدق این کلام که این کلام من متصف به صدق میشود، صدق در کلام زاید بر کلام چیز دیگر نیست، یکی کلام است یکی هم آن امر خارجی است. این مطابَق است، آن خارج مطابِق، تضایف است دیگر. این مدلول کلام مطابِق، آن هم مطابَق. مطابِقیت و مطابَقیت. خب متضایفین هستند دیگر. متضایفین متکافئین هستند در فعلیت و متکافئان فی الفعلیة والقوة که هنوز او که نیامده. خب وقتی که آمدن او و واقع شدن آن قضیه در غد مدخلیت دارد در صدق این کلام، که او که نیامده الان. و حال آنکه ما بالوجدان میبینیم که این کلام فی علم الله چون که قضیه واقع میشود فعلا صادق است.
خب رسیدیم به سرّ این مطلب. سرّ این مطلب چیه؟ امر اول این است که: سرّ مطلب این است که آنی که محال است عقلا نمیشود آنی است که شیء متأخر که در ظرفش موجود میشود و فعلا موجود نیست، دخالت تأثیری داشته باشد در متقدم. دخالت یعنی دخالت افاضة الوجود، او عقلا محال است و نمیشود. درست توجه کنید! تکرار میکنم: آن چیزی که متأخر است و در ظرف متأخر موجود میشود یا متقدم است و ظرفش منقضی شده، خودش هم منقضی شده است، اینها نمیتوانند دخالت داشته باشند، امر متأخر که در ظرفش موجود میشود او نمیتواند دخالت داشته باشد در متقدم به دخالت انتسابی که متقدم در وجودش مستند به متأخر بشود. این نمیشود. چونکه لازمهاش این است که ممکن بلاعلة موجود بشود چون که او موجود نیست فعلا. این محال است. آن چیزی که عقلا محال است این است که شیء متقدم در آن وجودش و در هستی اش مستند باشد به شیء متأخری که او در ظرفش موجود میشود، فعلا موجود نیست. این امری است محال. چون مفروض این است که این فعلا موجود نیست، این اگر موجود بشود معنایش این است که از عدم آمده به دنیا. این نمیشود. این با قانون توحید و اینها جور نمیآید. کسی این حرف را بگوید التماس دعا کافر است. که ممکن در وجودش احتیاج به علت ندارد. برگشتش به او میشود دیگر.
و اما شیء موجودی که به علت موجوده شده است، به علت تامه خودش که موجود است موجود شده، امر متأخر دلالت داشته باشد در اتصاف او به وصفی که از قبیل تیامن و تیاسر است، یعنی در خارج خصوصیت زایدهای بر وجود موصوفی که وجود موصوف را هم علت خودش موجود کرده است، در وجودش مستند به علت خودش است، این محال نیست چه اشکال دارد؟ چه اشکال دارد این دخالت؟ چونکه خود این اتصاف هستی نیست. نه عرض است نه جوهر. زاید بر وجود الموصوف چیز دیگری نیست. و معطی وجود لموصوف آن علت خودش است، او افاضه وجود کرده است به موصوف. شیء متأخر دخالت داشته باشد در اتصاف متقدم به وصفی که آن وصف خصوصیت زائدهای نیست بر وجود الموضوع، این چه اشکال عقلی دارد؟ چه محذور دارد؟ موجود نیست که، وجود ندارد، هستی ندارد. این موجودی که هستی دارد و هستیاش از ناحیه علتش افاضه شده است که آن علت موجود است، آن موجود به آنی که هستی دارد او متصف میشود، و این اتصاف هم مفروض این است در خارج حقیقت عینیه ندارد. بدان جهت به انتزاعیات میگویند اعتبار عقلی. بله، منشأ انتزاع دارد منشأ انتزاعش غیر از وجود موصوف چیز دیگر نیست. اینجور دخالت عیبی ندارد. وقتی که شب زن غسل کرد پاهایش را از آن حوض حمام در آورد غسل متصف میشود به تعقب در روز، در روز، مثل اتصاف کلام به صدق فعلا. در این روز فی علم الله که زن شب غسل میکند، فی علم الله این صومش متصف است به تقدم علی الغسل. کما اینکه فی علم الله و فی علمنا هذا الیوم متصف است به تقدم علی الغد.
[سؤال: … جواب:] ایشان میگوید دخالت محال است، من میگویم محال نیست. … عرض کردم این تاثیر در وجود نیست، اعطاء وجود نیست. چون که خود این اتصاف هستی ندارد، هستی خارجی. عرضی است. شیء در هستی اش احتیاج به علت دارد، وقتی که فرض کردیم صفت هستی ندارد، مابحذاء ندارد، معنون ندارد، فقط عنوان است، عنوان معنون ندارد در خارج، منشأ انتزاع دارد که منشأ انتزاعش عین وجود الموصوف است که آن وجود موصوف هم معطی او علت است، آن شیء متأخر نیست. عرض میکنم این اتصافی که این پیدا کرده است خیلی روشن است اگر با چشم بصیرت نگاه کنید. … دخالتش این است که موجب اتصاف میشود که شیء خارجی اتصاف پیدا کند، و لکن این اتصافی که هست، خصوصیت زایده بر وجود موصوف عینیتی ندارد. حتی مثل اتصاف زید به عالمیت نیست که آن علم عینیت خارجیه دارد. اینجور نیست. اصلا غیر از وجود موصوف این خصوصیت عینیهای نیست. روی این حرف است که میگویند تقدم در زمان ذاتی است، یعنی شیء زاید نیست. ذاتی به آن معنا است، و الا چیز دیگر ندارد. در مانحنفیه هم این تعقب صوم بالاغسال این خصوصیت عینیه ندارد، مابحذاء ندارد، فقط منشأ انتزاع است. معنون ندارد. معنون در اعراض و جواهر میشود. در خارج این اتصاف به عنوان است، شیء خارجی متصف است، نه شیء موجود فی الذهن مثل کلیت و جزئیت. شیء خارجی متصف است و این اتصاف هستی ندارد تا شبهه بیاید که این هستی را چیزی که نیست چگونه داده است؟ این اتصاف هستی خارجی نیست، این منشأ انتزاعش هستی دارد و منشأ انتزاع و آن هستی را هم شیء آخر داده است. این امر اول.امر آخری که گفتند متضایفان متکافئان هستند در فعلیت و قوت. میگوییم بر منکرش خدا کذا کند ما هم قبول داریم همینجور است. اما تکافؤ که در متضایفان میشود در فعلیت و قوت، درست ملتفت بشوید چه میگویم! تضایف در اوصاف است یا در موصوفین؟ تضایف در موصوفین است یا در وصفین؟ تضایف ما بین این جزء از زمان که اسمش را الیوم میگوییم و آن جزء بعدی که اسمش را غد میگوییم، تضایف ما بین موصوفین است یا ما بین وصفین؟ بلااشکال تضایف در وصفین است، در موصوفین که تضایف نیست. میگوییم خب وصف هر دو موجود است. چگونه که هذا الیوم مقدم، توصیف میکنیم امروز را به تقدم، الان توصیف میکنیم غد را به تأخر و الا فردا وقتی که آمد تأخر ندارد. تأخر فردا الان است. میگوییم بابا! فردا هنوز است، هنوز یعنی تأخر. این تأخر فعلی است و اشکال هم ندارد موصوف فعلی نیست وصفش فعلی است. چون عرض کردم موصوف در ظرفش موجود میشود و وصف هم عینیت زایده ندارد که عرض بدون معروض موجود بشود. وصف عینیت زایده ندارد بر وجود موصوف. موصوف هم میآید، فی علم الله شب غسل میکند زن. این صوم متعقَب است و آن غسل فی اللیل متعقِب است الان. چگونه که میگوییم کسی که الان میگوید یوم یفر المرء، خداوند میفرماید این کلام فعلا متصف به صدق است که مطابق با واقع است، اتصاف، فعلی است، الان هم همینجور میگوییم که در صوم هم اتصاف به تعقب فعلی است. اتصاف غد هم به تأخر فعلی است، فعلا میگوییم که الغد متأخر. مجاز هم نیست. فعلا اتصاف به تأخر دارد. تضایف بین الوصفین است لا موصوفین.
بر میگردیم به مانحنفیه. در مانحنفیه وقتی که صوم متصف شد، آن چیزی که عقل میگوید، عقل میگوید معدوم اعطاء کند وجود را بر شیئی این نمیشود. عقل میگویید عقل ما اینگونه میگوید. اما اینکه شیئی که متأخر در ظرف است، دخالتش به نحو اعطاء و استناد در وجود نباشد، دخالتی در اتصاف نداشته باشد نه، این اشکالی ندارد، هیچ مانعی ندارد. چون دلیل و برهانی بر خلافش نداریم.
[سؤال: … جواب:] چیه برهانش؟ … زمان ندارم قاعده کلیه… زمان را بگذار کنار. زمان را گذاشتیم کنار. ببینید من عرض میکنم بر اینکه الان فرض کنید دو تا سد درست کردیم یکی در این بلد یکی در بلد آخر. و فی علم الله در بهار سیل میآید، یکی از سدها مانع سیل میشود، یکی از سدها نه، سیل نمیآید، بیخود درست شده، خیال شده است که سیلی میآید و مانع میشود. من الان بگویم، یعنی آن کسی که علم به واقع دارد، پیش خداوند متعال، هذا السد یمنع فی الربیع السیل من البلد، هذا السد، شیء خارجی، یمنع السیل عن هذا البلد فی الربیع، ربیع یعنی بهار، این درست است یا نه؟ اینکه الان این اسناد مانعیت فی الربیع را به این دادیم و کلامش هم صحیح است فی علم الله دخالت در این چه دارد؟ بلااشکال امر استقبالی دخالت دارد و لکن در وجود این سد مدخلیتی ندارد. معطی وجود چون که مانعیت فی الربیع، نفس این است، زاید بر این نیست. معطی وجودش هم جناب بناء پیرمرد است با آن آهنها، او درست کرده است. این امتناعی ندارد. عقل هم نمیگوید این امتناع دارد. دخالت شیئی فعلا متصف بشود به وصفی به جهت امری که مستقبلا موجود میشود، هی تکرار میکنم، وصف عینیت خارجیه ندارد، فقط منشأ انتزاعش ذات الموصوف است. این اشکالی ندارد برهانی هم بر خلاف ندارد.و اما المتکافئین که متضایفین هستند حتی در زمان تقدم و تأخر در زمان هم همینجور است. تقدم، تاخر در زمان که توصیف میکنیم وصفین اضافیین هستند، اینها متکافئان فی القوة و الفعلیة هستند وصفین متضایفین هستند لا الموصوفین. و مفروض این است که گفتیم این وصفین بما اینکه در وجود موصوف کافی است در اتصاف شیء آخری نیستند، پس هر دو فعلیت دارد. علی هذا الاساس ما اینجور میگوییم، مرحوم آخوند که هی در کفایه میگفت کما یصح اضافة الشیء الی مقارنه یصح اضافته الی الشیء المتقدم و المتأخر، هی این را تکرار میکرد. میگفت این اضافه احتیاج ندارد که متأخر وجودش فعلی باشد فعلا. اضافه چگونه که بر مقارن، البته در این قسم ثالثی که میگویم که عینیت ندارد اتصاف، کما اینکه این اتصافی که هست حاصل میشود به شیء به واسطه آن اضافهاش به امر مقارن، کذلک این اضافه حاصل میشود به اضافة الشیء الی المتقدم و المتأخر. و بما اینکه این اضافه وقتی که محقق شد عنوان حسن منطبق میشود، عنوان حسن که مانعیت از سیل است که عنوان حسن است منطبق بر این سد شد محبوب میشود مصلحتدار میشود مولا امر میکند که در این بلد سدی درست کنید در خارج. این عیب ندارد.
شرط متأخر للمأموربه یک نکته فقط دارد، کسی این نکته را هضم کرد تصور مطلب کافی در تصدیقش است. کسی که این نکته را هضم کرد که دخالت تأثیری و دخالت انتسابی و دخالت افاضة الوجود غیر از دخالت در اتصاف شیء موجود است که آن شیء موجود وجودش را شیء آخری که علتش است اعطاء کرده، و این اتصاف هم عینیت نداشته باشد که از قبیل اعطاء وجود بشود تا محذور برگردد. اتصاف هم در خارج عینیتی ندارد. شیء متأخر دخالتی داشته باشد در اتصاف شیء متقدم، این محذور عقلی ندارد. محذور عقلی در دخالت انتسابی است در دخالت افاضة الوجودی است. متضایفین هم متکافئان هستند در آن وجه نه در موصوفین.
و علی هذا الاساس اشکال شرط متأخر در مأموربه حل میشود.