دروس خارج اصول / درس 176
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در شرط متأخر بود. و ادعا میکردیم در موارد شرط متأخر للمأموربه و متعلق الامر، قبل از اینکه شرط که متأخر است ظرف وجودش و حصولش قبل از اینکه شرط در آن ظرف موجود بشود در موارد شرط متأخر للمأموربه، مأموربه و متعلق الامر من قبل تمام میشود و من قبل صحیح میشود واقعا علی فرض اینکه متأخر در ظرفش فیما بعد موجود بشود. اگر مستحاضه کثیره در لیل غسل میکند، علی تقدیر تحقق الغسل فی اللیل صوم از حینی که نهار تمام شد، صحیح، تام بود و مسقط تکلیف بود امتثالا و متعلق التکلیف حاصل شده بود. به نحوی که شرط وقتی که در ظرفش موجود شد، کاشف میشد و کشف میکرد که متعلق الامر من قبل حاصل شده است. شرط متأخر را ما تا حال اینگونه میگرفتیم در موارد مأموربه و بعد از این هم بر همین منوال ملتزم خواهیم شد ان شاء الله.
و لکن مرحوم نائینی این مطلب را منکر شده است و فرموده است بر اینکه چگونه که مأموربه کل بوده باشد و آن کل در اجزاء متدرج الوجود بوده باشند، کالصلاة، آن تکبیرة الاحرام وقتی که موجود شد، پشت سرش آن فاتحة، قرائت سوره، رکوع، سجود و امثال ذلک، تا نوبت رسید به آن جزء اخیر که عبارت از تسلیمه هست، چگونه که کل تمام میشود به آن جزء الاخیر، تمامیت کل عند حصول الجزء الاخیر است لا من قبل، چگونه همینجور است، در شرط متأخر هم همینجور است، مادامی که آن غسل فی اللیل از مستحاضه موجود نشده است در شب، مثل این است که آن تسلیمه را هنوز شخص موجود نکرده است در صلاة. چگونه که صلاة نه صحیح است نه فاسد آن وقتی که هنوز تسلیمه را نگفته است، اگر تسلیمه آمد آن وقت تام میشود، اگر عمدا ترک کرد چونکه جزء، جزء ذُکری است، اگر عمدا ترک کرد، محکوم به فساد میشود، شرط متأخر هم همینجور است، تا مادامی که شب هست، یعنی وقت نماز مغرب و عشاء هست هنوز، زن میتواند غسل کند و صلاة مغرب و عشائش را با آن غسل بخواند، مادامی که آن وقت هست آن صوم فی الیوم نه صحیح است نه فاسد. وقتی که در شب غسل را کرد غسل تمام شد، پای چپش که احاطه کرد بر او ماء، آن وقت صوم الیوم صحیح میشود تام میشود. مثل تمام شدن نماز به جزء الاخیر. و اگر این غسل را نکرد تا اینکه وقت الصلاتین فوت شد و دیگر مجالی برای غسل بر صلاتین نیست، آن صوم آن وقت فاسد میشود. مثل کسی است که عمدا تسلیمه را ترک بکند و اتیان نکند که جزء اخیر را.
ایشان فرموده است روی این اساس چونکه تمامیت عمل عند حصول الشرط است، مثل تمامیة العمل عند حصول الجزء، بدان جهت اشکال شرط متأخر که در شرط متأخر در حکم که ایشان منکر شد شرط متأخر در حکم را و فرمود الشرط لایتأخر عن الحکم، لازمهاش تأثیر معدوم فی الموجود است، اینجور فرمود، دیگر آن شبهه در شرط متأخر در مأموربه نمیآید. چرا؟ برای اینکه شرط متأخر آن وقتی که موجود شد اثرش آن وقت است، آن وقت است که مأموربه تمام میشود. اثر مقارن با آن شرط است زمانا. تقدم و تأخری ندارد. پس علی هذا الاساس اشکالی که در شرط متأخر در حکم بود، در شرط متأخر در متعلق الامر نیست، یعنی شرط، متأخر نمیشود بر مشروطش، بلکه تمامیة مشروط عند تمامیة الشرط است. و بیان ذلک که چرا ایشان این را ملتزم شده است؟
فرموده است بر اینکه اگر ما بگوییم آن وقتی که امساک وقتش تمام شد، اگر بگوییم در آن وقتی که هست که نهار تمام شد، صوم آن وقت تمام است و آن وقت صوم تمامیت دارد، این بلاوجه است التزام به این معنا. برای اینکه مفروض این است: شارع امر را برده است روی حصهای که آن حصه متقید به غسل فی اللیل است. قید مأموربه عبارت از غسل فی اللیل است. چگونه تا مادامی که جزء اخیر نیامده، متعلق الامر تمام نمیشود، کذلک مادامی که قید مأموربه که آن حصه متقیده است به آن قید، مادامی که آن قید نیامده است، متعلق الامر تمام نمیشود. آن وقت این شبهه در ذهن شما، شاید دیگران هم بیاید: پس چه فرق شد ما بین کون الشیء جزئا و ما بین کون الشیء شرطا؟ اگر بنا بوده باشد شرط هم مثل جزء بوده باشد، پس فرق ما بین اینها نمیشود.
ایشان میفرماید فرق است ما بین کون شیء جزئا و ما بین کون شیء شرطا. در موارد جزء، شیء بنفسه و بتقیده دخیل در متعلق الامر است. چونکه صلاة را که شما فرض میکنید کل، این ارتباطی است، یک وجوب بیشتر ندارد. اگر فرض بفرمایید که تسلیمه جزء است یا رکوع جزء است، معنایش این است که هم رکوع دخیل است در مصلحت صلاة، هم تقید سایر الاجزاء به او دخیل است، به نحوی که اگر رکوع موجود بشود و لکن تقید به سائر الاجزاء نداشته باشد، این مأموربه حاصل نمیشود. اجزاء بانفسها و بتقیدها دخیل در متعلق الامر و در ملاک الامر است، ملاک مأموربه. و لکن به خلاف باب الشرائط، در باب الشرائط شرط یعنی ما یطلق علیه الشرط، بتقیده دخیل است در متعلق الامر نه بنفسه. بتقیده دخیل است. بدان جهت مادامی که این تقیدش حاصل نشود، آن وقت مأموربه تمام نمیشود.
بعد ایشان خدا رحمتشان کند! اینجور فرموده است: پس اینکه اصحاب فرق گذاشتهاند، گفتهاند در باب الاجزاء نفس الشیء متعلق التکلیف است و مأخوذ در متعلق التکلیف است و لکن در باب الشرائط تقید داخل متعلق تکلیف است و خود آنی که ما یطلق علیه الشرط خودش خارج از متعلق التکلیف است، مشهور اینگونه فرق گذاشتهاند، ما هم تا حال اینجور خوانده بودیم، پس بنائا بر حرف آنها دیگر تمامیة الصوم به آمدن خود غسل نمیشود. این تقیدش هر وقت موجود شد، این تقید الصوم هر وقت موجود شد، تقید الصوم به آن غسل فی اللیل، آن وقت مأموربه تمام میشود. و آن وقتی که آن زن صوم را تمام کرد، شب شد اذان گفته شد، اگر غسل فی اللیل میکند آن صومش متعقب به غسل است، آن قید تعقبی حاصل است. پس چگونه شما فرمودید بر اینکه آن وقتی که غسل کرد مأموربه آن وقت تمام میشود؟ این لازمهاش این است که خود این غسل را داخل در متعلق امر نفسی بگیرید. و اما اگر تقیدش را داخل در متعلق امر نفسی بگیرید که مردم میگویند، از پدرمان ارث رسیده است این حرف، بنائا بر این، دیگر تمامیت متعلق الامر با آمدن جزء اخیر نمیشود.
ایشان میفرماید همینجور است، در باب شرائط گفتیم شیء بتقیده دخیل در متعلق الامر است لا بنفسه. و فرق ما بین جزء و شرط را هم اینجور گذاشتیم. و لکن تقید امر انتزاعی است، درست دقت کنید به این حرف! تقید امر انتزاعی است، امر کردن به شیئی که انتزاعی محض است، امر کردن به منشأ انتزاع او است. دوباره تکرار میکنم، امر کردن به آن شیئی که آن شیء انتزاعی محض است، این محض را که میگویم نکتهاش را بعد ملتفت میشوید، امر کردن به شیئی که انتزاعی محض است امر کردن به منشأ انتزاع او است، باید به منشأ انتزاع او امر کند. پس منشأ انتزاع تقید هم نفس ما یطلق علیه الشرط است، خود این غسل است که در شب موجود میشود. پس کانّ آن امری را که شارع به صوم کرده است، آن امر متعلق شده است به نفس این اغتسال فی اللیل. وقتی که اینجور شد کالجزء میشود، حکم شرط مثل حکم جزء میشود. مادامی که این اغتسال فی اللیل نیامده است متعلق امر نیامده است. تا مادامی که جزء اخیر نمیآمد، متعلق تکلیف نمیآمد، اینجا هم تا مادامی که شرط نیامده باشد متعلق الامر در خارج موجود نشده است. وقتی که متعلق الامر در خارج موجود شد یعنی آن شرط موجود شد، مشروط هم مقارن با او است. فأین انخرام القاعدة العقلیة؟ قاعده عقلیه کجا منخرم میشود؟
این حاصل فرمایشی است که ایشان در مقام فرمودهاند.
و لکن این فرمایش ایشان حرف صحیح و درستی نیست. یک نکته است در کلام ایشان، اگر او را متوجه باشید، میدانید که چرا درست نیست. اینکه ایشان فرمود تقید امر انتزاعی است، به امر انتزاعی امر نمیشود، امر به امر انتزاعی امر به منشأ انتزاعش است، این درست است ما هم این را قبول داریم، چونکه خواهیم گفت در مواردی که شیئی انتزاعی محض بوده باشد که باز محض را تکرار میکنم، این در حقیقت امر به منشأ الانتزاع است، چونکه در خارج غیر از منشأ انتزاع چیز دیگری نیست. این حرف، درست است. و لکن اشتباه امر این است که منشأ انتزاع این تقید که ایشان میفرماید شرط بتقیده دخیل در مأموربه است، منشأ انتزاع تقید امر به شرط نیست. منشأ انتزاع تقید امر به حصه است، به ذات الحصة. که سابقا عرض کردم انحلالِ امر به مشروط به ذات المشروط و به تقید، این انحلال، انحلال عقلی است. شارع که امر میکند صلاة در خارج دو حصه دارد: یک صلاتی است که انسان او را در حال طهارت میآورد، یک صلاتی است که حاصل میشود در حال حدث مکلف. ما که میگوییم طهارت شرط است، یعنی شارع امر را به آن حصهای که در حال حدث اتیان میشود نبرده است، و امر نفسی را هم، چونکه شرطیت و جزئیت از امر نفسی انتزاع میشود و امر نفسی را هم به جامع بین الحصتین که طبیعی الصلاة است نبرده است، بلکه امر را برده است به آن حصه خاصه یعنی آن صلاتی که در حال طهارت اتیان میشود، اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم، آن صلاة که در حال طهارت هست به او امر فرموده است. وقتی که آن امر صلاتی که حصه است، حصه را دست عقل دادیم که یا قصاب العقل! این را تکه پاره کن این حصه را ببینیم در آن چه در میآید، او یک طبیعی الصلاة در میآورد و یک تقید بالطهارة که آن صلاة تقید دارد. بدان جهت اگر موقع تکه پاره کردن این عقل، شیئی بنفسه زیر آن امر واقع گرفت، از او انتزاع جزئیت میشود، و اگر نه، خود شیئ خارج شد، تقیدش داخل شد از او انتزاع شرطیت میشود. منتها تقید به امر وجودی شرطیت، تقید به امر عدمی مانعیت انتزاع میشود. مانعیت للمأموربه، شرطیت للمأموربه، جزئیت للمأموربه از امر انتزاعی انتزاع میشود.
خب وقتی که اینجور شد، پس زن وقتی که اذان مغرب گفته میشود که انا انزلناه را میخواند و افطار میکند و فی علم الله، فی علم الله یعنی علم طریق است دخلی ندارد، و فی علم الله این زن شب غسل را میکند این صومش متعقب بالغسل فی اللیل است، چونکه تقید به امر مقارن تقیدش تقید تقارنی میشود، تقید مأموربه به امر سابق تقید سبقی میشود، یعنی واقع السبق، نگه دارید این کلمه را، تقید به امر استقبالی همان واقع تعقب میشود و واقع تأخر میشود. وقتی که این صومش فی علم الله متعقب بالغسل است، مأموربه حاصل شده است، حالت منتظره ندارد. و لو غسل نکرده و لکن تعقب حاصل است. و مفروض این است: آنی که مأخوذ در مأموربه بود خصوصیت تعقبی بود باید تکلیف ساقط بشود و لو اغسال لیلیه هنوز نیامده است.
آن وقت شبهه عود میشود، یعنی آن اضافهای که صاحب کفایه میگفت، شیء را که اضافه میدهند به امر متأخر که شیء را نسبت میدهند به امر متأخر، یک عنوانی به او منطبق میشود که هذا الشیء متعقب بذاک، اضافه همین است دیگر، آن اضافه موجب میشود که یک عنوانی بر این طیران بکند و حسن بشود و مصلحتدار بشود که صلاح و فساد بالوجوه و الاعتبار است. وقتی که اینجور شد آن شبهه عقلی عود میکند. آن شبهه عقلی چه بود که گفتیم شبهه عقلی است؟ آن شبهه عقلی این است که خب، اضافه طرفی الاضافة میخواهد، یک طرفش صوم است، فعلا موجود است، و لکن طرف دیگر که عبارت از همان صوم فی اللیل است فعلا موجود نیست، و لو در ظرفش موجود خواهد شد و لکن فعلا موجود نیست. خب در تحقق این اضافه آن طرف که عبارت از غسل فی اللیل است دخیل هست یا نیست؟ اگر دخیل نباشد که این خلف فرض است، شرط نمیشود. اگر دخیل شد، پس چگونه شیئی که در ظرفش موجود میشود و او دخیل است، فعلا که معدوم است تأثیر کرده است، دخالت کرده است؟ شیء که معدوم بالفعل است و لو در ظرفش موجود میشود و لکن در ظرف تأثیر که معدوم است چگونه تأثیر کرده است؟ این یک شبهه بود.
یک شبههای که آن شبهه را به عبارتی بگوییم که پسند بوده باشد عند الاذهان، تعقب و تأخر وصفین متضایفین هستند. تعقب و تأخر که صوم فعلا متصف به تعقب است و غسل متصف به تأخر است، اینجور است دیگر، اینها وصفین متضایفین هستند. المتضایفان المتکافئان فی القوة و الفعلیة. اینجور است. میگویند این هم قابل تخصیص نیست. وقتی که اینها متکافئان فی القوة و الفعلیة شد احکام عقلیه قابل تخصیص نیست دیگر، این پر واضح است، تخصیص در احکام شرعیه میشود، وقتی که این حکم عقلی اینجور شد، در احکام عقلیه اگر باشد اختصاص است نه تخصیص. این متکافئان فی القوة و الفعلیة خب تقدم فعلیت پیدا کرده است که یک طرف متضایفان یکی است، یک طرفش فعلیت پیدا کرده است عند اذان المؤذن در ناحیه صوم، و حال آنکه تأخر در آن غسل فی اللیل هنوز غسل فی اللیل خودش نیست تا تأخرش هم فعلیت پیدا کند. پس چگونه شد اینی که هی میگفتند المتضایفان متکافئان فی القوة و الفعلیة. این شبهه در جای خودش میماند و تا حال که نتوانستیم این را حل بکنیم.
و لکن کلام مرحوم آخوند یک دفعه دیگر بررسی خواهیم کرد. چونکه در آن کلام یک نکتهای هست که نگفته ایم او را.
درست توجه بفرمایید! مرحوم کمپانی خواسته است تصحیح بفرماید که صومی که آن وقتی که تمام میشود عند دخول اللیل، صوم در آن وقت تعقب را دارد، و آنی که گفته شده است: المتضایفان متکافئان فی القوة و الفعلیة این هم منافات با این حرف ندارد که ملتزم بشویم صوم عند دخول اللیل متعقب است بالاغسال اللیلیة. کلام ایشان را آن مقداری که به دست آوردیم از کلام ایشان و دخیل در مانحنفیه است، انصافا یک قسمت از کلامش خیلی دقیق است، حرفهای حسابی است، یک قسمت دیگرش را دیگر خواهیم گفت که به نظر ما آنها تمام نیست. کلام ایشان آن خلاصه و ملخصش را نقل میکنیم.
ایشان میفرماید: متضایفین علی ثلاثة اقسام هستند:
یک قسم از متضایفین میشود که هر کدام از آن شیئین و طرفین اضافه که آنها متضایفین هست، هر کدام از آنها یک خصوصیتی دارند زاید بر اصل وجودشان، طرفین اضافه که متضایفان هستند، هر کدام از طرفین، یک خصوصیتی دارند که آن خصوصیت، زاید بر اصل وجودشان هست، مثل العاشقیة و المعشوقیة که اینها متضایفین هستند. و لکن نفس آن شخصی که به او اطلاق میشود هذا عاشق، یک عشقی دارد در نفس که این عشق زاید بر وجودش هست، زاید بر وجود زید است، این خصوصیت خصوصیت زایده است. بدان جهت قبلا هم این عشق را نداشت، زید بود و لکن عشق را نداشت، هنوز زن را ندیده بود. این خصوصیتی است زاید بر وجود آن طرف. در ناحیه معشوق هم همینجور است، آن کمالی که دارد، آن خال ابرو و آن کیفیتی که دارد، آن کمالی که در او هست، این کمال او منشأ انتزاع معشوقیت است. پس متضایفین تارة منشأ انتزاعشان خصوصیتی است زاید بر آن وجود اصل الموصوف، در طرفین.
و اخری، قسم ثانی از متضایفین، خصوصیت زایده در یک طرف است، در طرف دیگر خصوصیت زایدهای نیست. کالعالمیة و المعلومیة که ما بین اینها اضافه است، متضایفین هستند عالمیت و معلومیت. آن زیدی که به او اطلاق عالم میکنیم، علم در او زاید بر وجودش است، اصل وجودش یک خصوصیتی است، آن حقیقیه و موجودة که زایده بر اصل وجود است. و لکن در ناحیه معلوم چیزی زاید نیست. آنی را که آن شخص علم پیدا کرده است، در ناحیه معلوم چیزی خصوصیت زایده نیست. آن علم اگر در نفس موجود شد، آن یکی لامحالة متصف میشود به معلومیت، آن دیگر خصوصیت دیگری ندارد. در اضافه علم به معلوم، در معلوم یک خصوصیت دیگری نیست، خصوصیت در همان نفس عالم است.
و ربما خصوصیت زایده، در هیچکدام از طرفین نیست، در دو طرف اضافه هر کدام را نگاه بکنید، زاید بر اصل الوجود که در طرف الاضافة هست، زاید بر اصل الوجود چیز دیگر نیست، کالمتیامن و المتیاسر. من در یمین هستم، متیامن هستم، ایشان متیاسر هست. غیر از وجود من و وجود ایشان در خارج یک خصوصیت دیگری نیست. ثانی الاثنین، ثالث الثلاثة، رابع الاربعة، اینها غیر از همان یک دو سه چهار چیزی دیگری نیست. ایشان میفرماید آن چیزی که در خارج موجود است آن مکان مدخلیت دارد، عیب ندارد. آنها را میگوییم، و لکن غیر از آن مکان و غیر از این شخص و این شخص که سه تا موجود است در خارج اینکه یک خصوصیت زایدهای در موصوف بوده باشد که مکانی که هست آن وجود آخر است نیست، این کونه فی مکان خصوصیت زایده نیست، شخص است و مکان.
علی هذا ایشان فرموده: المتقدم و المتأخر هم همینجور است دیگر. شیئی را متصف میکنیم به صفت تقدم کانّه متقدم، شیئی را متصف میکنیم به متأخر کانّه متأخر، این تأخر و تقدم، یک خصوصیتی بوده باشند زاید بر اصل الشیئین، چیز دیگری خصوصیتی نیست. ایشان فرموده است مانحنفیه هم از این قبیل است که میگوییم صوم متقدم است، آن غسل فی اللیل متأخر است، این هم همینجور است، خصوصیت دیگری در خارج ندارند. و معنی اینکه اینها متضایفین هستند، معنای تضایفشان این است که اگر این دو طرف که غسل فی اللیل است، صوم فی النهار است، اذا عُقلا، وقتی که اینها معقول بشوند عقل معهما امر آخر یا لکل منهما امر آخر که وقتی غسل فی اللیل را، صوم فی النهار را لحاظ کردیم و اینها معقول ما شد، این دو تا امر که تقدم است یا تأخر است، با اینها تعقل میشود. عقل معهما این دو تا وصف که عبارت است از تقدم و تأخر.
بعد از اینکه جواب داده است که چگونه در زمان میگویند هذا الیوم متقدم و الغد متأخر، چگونه اینها متصف میشوند به تقدم و تأخر، تقدم و تأخر متضایفین هستند و حال آنکه طرفین اضافه هر دو موجود نیست، یوم موجود است، غد موجود نیست بعد از اینکه از این جواب داده است که فرموده است آنجا در زمان، زمان خودش یک موجود واحد غیر قار است یعنی تدریجی الوجود است، و در آنجا تقدم اجزائش تقدم ذاتی است، ذاتی در باب برهان، تصریح میکند، نه ذاتی در کلیات خمس، ذاتی در باب برهان که یوم موجود بشود لامحالة آن تقدم با او هست، ذاتی است، منفک از او نمیشود و چون که زمان هم خودش یک وجود غیر قار است، تقدم و تأخرش همینجور میشود، تأخر غد هم ذاتی است، تقدم هذا الیوم هم ذاتی است.
[سؤال: … جواب:] ایشان میگوید تضایف در آنجا به این نحو است. چون که تقدم و تأخر ذاتی است و زمان یک وجود غیر قار است، تحققش به این نحو میشود.بعد ایشان میفرماید انصاف مطلب این است که ما شبهه را نتوانستیم حل کنیم. برای اینکه این سؤال باقی ماند که این غسل فی اللیل که زن خواهد کرد این دخلی دارد در تحقق الاضافة و این متضایفین هستند این تعقب و تأخر یا نیستند؟ اگر دخل دارد که هنوز موجود نیست چگونه صوم تام میشود؟ و چگونه این وصف تعقب در صوم موجود میشود و حال آنکه طرف الاضافة موجود نشده است؟ چاره فرموده اینجور است، درست توجه کنید! پس اشکال را کجا نگه داشت ایشان؟ اشکال را اینجا نگه داشت که طرف الاضافة که موجود نشده نمیتواند این اضافه موجود بشود که مرحوم کفایه میگفت. آخه مرحوم کفایه بر میگردیم کلامش این است که اضافه حاصل است، همین که شب رسید، اضافه در صوم حاصل است. خب ایشان شبهه را اینجا رساند که چون که متأخر دخل دارد، بدون وجود او چگونه اضافه موجود میشود؟ خب صاحب کفایه میگفت که مصحح حُسن، اضافه است. وقتی که اضافه موجود نشد حسن هم درست نمیشود، حسن فعلی که دیروز میگفتم، او هم درست نمیشود. چون که مصحح حسنِ فعلی اضافه بود، اضافه هم گفتیم موجود نمیشود چونکه طرف اضافه موجود نیست. بدان جهت میفرماید که این در مصلحتهای تکوینی است. مصلحتی که در صوم و صلاة است، اعتباری است. مثل احترام و تعظیم، امر اعتباری است. اعتباری که از موجودات خارج کرد این مصلحت را. این مصلحت را از موجودات حقیقیه خارج کرد. این مصلحت امر اعتباری است خودش. مثل تعظیم و احترام. منافاتی ندارد، چونکه امر اعتباری شد مثل حکم میشود. چگونه در حکم میگفتیم اعتبار میکند حکم را علی تقدیر اینکه او در مستقبل موجود بشود و مانعی هم ندارد چونکه امر اعتباری است، تأثیر خارجی نیست، ایشان هم همینجور میفرماید اینجا. میفرماید چونکه صلاح الفعل و فساد الفعل چونکه اینها امور اعتباریه هستند کالتعظیم و الاحترام، این منافاتی ندارد که شارع اعتبار کند غسل را احتراما یا مثل الاحترام، مصالحی که امور اعتباریه هستند اعتبار بکند به شرط اینکه آن غسل در شب بیاید. مثل حکم میشود بعینه امر اعتباری میشود. یعنی اضافهای که میگفت صاحب الکفایة آن اضافه حاصل نشده. چون که مؤثر در آن اضافه و دخیل در آن اضافه آن طرف است. آن طرف که موجود نشده است. چونکه موجود نشده است، اضافه حاصل نشده است. وقتی که اضافه حاصل نشد پس اضافه نمیتواند محسّن بشود چونکه حاصل نشده است. حسن فعلی نمیتواند حسنی بوده باشد مستند به تکوین، یعنی امر اعتباری عرفی باشد. پس بدان جهت ما باید برای فرار از این اشکال ملتزم بشویم که حسن در این فعل حسن اعتباری است، مصلحت، مصلحت اعتباری است. اعتباریات هم که گل و گشاد است فقط انیاب اغوال نشود یک غرضی به او مترتب بشود. وقتی که این را اعتبار کردند انه احترامٌ خب عیب ندارد که امر کند به صوم بما اینکه اعتبار شده انه احترامٌ، از حالا احترام است، از حین تمام شدن به شرط اینکه آن غسل در شب بیاید. این محذور ندارد.
مطلب را به این داستان حل میکند.
منتها در آن زمان هم که خب نقض وارد است دیگر. در ذهن میآید. وقتی که اضافه بدون طرفینش موجود نشد ما چگونه بالوجدان متصف میکنیم که هذا الیوم متقدم علی الغد؟ متصف میکنیم دیگر. خب همین شبهه در آنجا هم میآید. چگونه میگویید متقدم؟ هنوز که غد نیامده. غد هم بیاید باز متصف به متقدم نمیشود این. غد هم بیاید، صبر کنیم تا فردا بیاید باز هم این متصف به متقدم نمیشود. چونکه در فردا این جزء معدوم است. طرفی الاضافة فعلیت میخواهد. متضایفین متکافئان فی القوة و الفعلیة هستند. بناء بر این شد. پس چگونه شد که اجزاء زمان، ما مأموربه را گذاشتیم کنار آمدیم فلسفه، چگونه میشود بر اینکه در اجزاء الزمان، اجزاء زمان متصف بشود به تقدم و تأخر و حال آنکه غد نیامده است؟ این چگونه متصف به تقدم میشود؟ اینجا میگوید که تقدم در زمان ذاتی است، زمان موجود واحد مستمر غیر قاری است، وجود وحدانی دارد، اجزائش مقدم است بر بعض دیگر که لازمه غیر قار بودن این است، این تقدم، تقدم ذاتی است و این تقدم ذاتی در صوم و غسل نمیآید. چونکه در صوم و غسل، تقدم ذاتی مال زمان است. اتصاف صوم هم به تقدم و اتصاف آن غسل هم به تأخر بالزمان است. حقیقتا این تقدم و تأخر مال زمان است، نه صوم و غسل. صوم و غسل توصیف اینها بالعرض است. پس تقدم و تأخر اینها ذاتی نیست. بدان جهت شبهه در آنها میماند. و لکن کانّ در زمان، کانّ، فرمایش ایشان را میگویم، غیر ایشان هم فرموده اند این حرف را، چونکه در اجزاء زمان تقدم ذاتی است نه تقدم عنوانی، ذات بعض الزمان بر بعض دیگر مقدم است که درست فکر بکنید میبینید اینها را یک خورده نمیتواند هضمش بکنید. مثل اینکه یا این حرفها اصل ندارد یا اینکه هضم نمیشود.
[قطع نوار]