دروس خارج اصول / درس 143

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

[شروع از وسط]

…او علت می‌‌شود؟ یعنی عمده دلیل هم اختلاف در دلیل او است، از دلیل او استفاده می‌‌شود که این شخصی که بعد از اتیان به فعل اضطراری مختار شده است، آن تکلیف اختیاری بر این ثابت نیست، این فعل اضطراریِ این مجزی است. آن مختاری که این فعل اضطراری را اتیان نکرده است او مکلف به آن تکلیف اختیاری است، اعم از اینکه آن تکلیف اختیاری تکلیف ادائی باشد یا قضائی بوده باشد یا کالتکلیف الادائی و القضائی باشد که توضیح می‌‌دهم.

و فرقی هم نمی‌کند فعل اضطراری با فعل اختیاری تحت یک عنوان داخل بشود یا عنوان هایش هم دو تا بوده باشد یکی حج بوده باشد یکی عمره بوده باشد، یک عتق رقبه بوده باشد ‌یکی اطعام ستین مسکینا باشد، یکی صوم ثلاثة ایاما باشد یکی عتق رقبه باشد.

مثلا من باب مثال: فرض می‌‌کنیم شخصی صاحب الجبیرة بود متمکن از غسل بشره نبود.، آن کسی که متمکن از غسل بشره نیست و صاحب الجبائر است ‌یمسح علی الجبائر. و این شخص هم مکلف به او بود، چونکه شکسته بود دستش و دستش جبیره داشت. فرض بفرمایید برای ظهر و عصرش صلواتش یک ماه، دو ماه، وضوء جبیره‌ای می‌‌گیرد. امروز هم برای صلاة ظهر و عصرش وضوء جبیره‌ای گرفت. ‌این جبیره بود ‌بود، ‌مغرب یا قبل الغروب، فرق نمی‌کند، صلاة ظهر و عصرش را خوانده بود، این جبیره باز شد، آمد پیش آن دکتر که بسته بود این را، گفتند دیگر احتیاجی به جبیره نیست و ‌باز کرد. خب مغرب و عشاء شد. کلام این است که فعلا این شخصی که محدث به حدث اصغر بود و لکن مضطر بود که وضوء اضطراری تکلیفش بود سابقا، وضوء اضطراری گرفته، و الان هم فرض بفرمایید دیگر حدثی صادر نشده است ‌مغرب و عشاء شد می‌‌خواهد نماز بخواند، کلام این است که آن وضوئی که سابقا گرفته است او کافی است، که دیگر این مکلف به وضوء اختیاری نیست، و لکن داخل شده است به آن عنوانی که متمکن از وضوء است یعنی غسل بشره، لکن چونکه فعل اضطراری را اتیان کرده است، دیگر این ‌مکلف به او نیست، یا اینکه نه او بدرد نمی‌خورد و لو حدث از او صادر نشده فعلا باید وضوء حسابی بگیرد، که مسأله مبتلابه هم هست. اینها عنوانشان یکی هستند، هر دو عنوانش وضوء است، آن وضوء غیر اختیاری هم وضوء بود، ‌وضوء اضطراری هم وضوء است.

یا فرض بفرمایید عنوانش دو تا بوده باشد. میتی داشتیم خودش هم یک مقداری معطل مانده بود، آب پیدا نمی‌شد. بالاخره تکلیف ما این بود که تیمم بدهید، تکفینش کنید، نماز بخوانید، ‌دفنش بکنید. ما هم این کار را کردیم. بعد از ده روز، ‌پانزده روز، یک ماه، این میت را از قبر در آوردند. کی در آورد؟‌ یا دزد بود می‌‌خواست کفنش را در آورد، بالاخره در آمد این میت، هیچ بو و اینها هم نیست، میت تازه بود، ‌هوا سرد بود چیزی نشده. کلام این است: آن تیممی که ما به این میت داده بودیم و این را کفن کردیم، ‌نماز خواندیم، دفن کردیم، او کافی است الان هم همینجور دفن می‌‌کنیم؟ یا نه، الان باید دوباره غسل بدهیم. چون آن وقت فاقد الماء بودیم، ‌مکلف بودیم به تیمم دادن به او، الان داخل عنوان اختیاری هستیم، مکلف‌به غسل است، غسل المیت واجب، این میت غسل میت داده نشده و ما هم متمکن از غسل هستیم.

در باب اجزاء مأموربه اضطراری از واقعی، فرض این نیست که در حال الاضطرار دو تا تکلیف است بر شخص واحد. این را هم از عبارت کفایه امروز استخراج می‌‌کنیم که فرض کلام این است، از عبارت کفایه امروز بیان می‌‌کند، دو تکلیف جعل شده است یکی متعلقش فعل اضطراری است، ‌یکی متعلقش فعل اختیاری، دو تا موضوع دارد، ‌تکلیف به عنوان قضیه حقیقیه است، کلام این است که مکلفی در خارج داخل عنوان اضطرار بود و فعل اضطراری برایش واجب بود او را اتیان کرده است، بعد آن اضطرار رفع شده است ‌داخل عنوان اختیاری شده است، کلام این است: آیا از دلیل آن اضطرار فهمیده می‌‌شود بر اینکه این و لو داخل عنوان مختار است و لکن آن تکلیف مال این مختار نیست، آن مختاری است که مأموربه اضطراری را اتیان نکرده، این کسی که مأموربه اضطراری را اتیان کرده است ‌این مکلف به او نیست. یا اینکه نه، از آن دلیلی که دلالت کرده است بر مأموربه اضطراری، این معنا استفاده نمی‌شود.

این را عرض کردیم برای شما که در مقام ثبوت صور اربعه هست، اینجور نیست که در تمام الصور فعل اضطراری که تشریع شد لازمه‌اش این بوده باشد که دیگر حکم اختیاری برای این شخص مضطر بعد از مختار شدن ثابت نباشد. چونکه مرحوم آخوند صور اربعه فرمود، در یک صورت ثالثه این بود که نه، تشریع فعل اضطراری که می‌‌کند ‌او بعض ملاک استیفاء می‌‌شود، بعض دیگرش هم می‌‌ماند که لازم الاستیفاء است، لازمه‌اش این است که این مضطر بعد از اینکه داخل مختار شد، تکلیف به فعل اختیاری متوجه این بشود. دیگر فرقی نمی‌کند آن تکلیف به فعل اختیاری از قبیل اداء‌ بوده باشد یا خارج الوقت ‌قضاء بوده باشد یا مثل الاداء و القضاء که آن مثال میت را زدم که دفن شده بود، آن وقت واقعا مکلف به تیمم بود دیگر، یک ماه میت را نمی‌گذارند بدون تجهیز. و لکن بعد از یک ماه در آمده ‌میتی است که لم یغسّل ‌غسل داده نشده است. کلام این است که تمام این فروعات که این مسائلی که عرض می‌‌کنم مبتنی بر این مطالبی است که در اجزاء بیان خواهیم کرد.

[سؤال: … جواب:] عرض کردیم آقای من چرا توجه نمی‌کنید؟ عرض کردیم بحث در این است که مأموربه اضطراری عقلا مجزی است که متوجه نشود به مضطر تکلیف مختار، گفتیم عمده اختلاف در این در صغری است در دلالت دلیل است که مرحوم آخوند هم فرمود. کلام همین است. عمده خلاف در او است. و الا اگر آن دلیل دلالتش تمام بشود به آن نحوی که امروز خواهیم گفت، بله، عقل حکم به اجزاء می‌‌کند. عمده اختلاف در مأموربه اضطراری و هکذا در مأموربه ظاهری هم که این داستان خواهد آمد، عمده دلیل در صغری است که دلالت آن دلیل اضطراری از او چه استفاده می‌‌شود.

ببینید مرحوم آخوند در کفایه چه می‌‌گوید، مطالب مرحوم آخوند را بیان کنیم تا معلوم بشود کفایه چه می‌‌گوید و ما چه خواهیم گفت.

ایشان می‌‌فرماید، ‌درست توجه کنید و الا ظاهر عبارت مرحوم آخوند یک چیزی است که انسان ابتدائا وقتی که نگاه کرد می‌‌گوید این چه حرفی است که ایشان گفته است، ‌ما کلاممان در تمام مأموربه‌های اضطراری است که مأموربه‌های اضطراری مجزی از مأموربه‌های اختیاری هست یا نه، او فقط مسأله تیمم را گفته است، او فقط در تیمم گفته است دلیل بر اجزاء هست. و لکن مرحوم آخوند مرادش را بیان کنم تا ببینید چه می‌‌گوید در کفایه.

ایشان مرادش این است:‌ از اطلاق دلیل اضطراری در دو مورد استفاده می‌‌کنیم اجزاء را، یعنی اگر مکلف بعد داخل بشود به عنوان الاختیار و داخل عنوان مختار بشود، فعل اختیاری دیگر بر این واجب نمی‌شود، در وقت باشد ادائا، ‌خارج الوقت بوده باشد قضائا. یا اگر مثل آن موقت بوده باشد مثل‌ آن دفن میت و اینها، استفاده می‌‌شود که نه، بعد از اینکه مختار هم شد دیگر آن فعل اختیاری واجب نیست. فعل اختیاری مال کسی است که فعل اضطراری را اتیان نکرده باشد. ایشان می‌‌گوید در دو مورد:

یک مورد این است که آن دلیل اضطراری دلیلش اطلاق داشته باشد اضطرار فی بعض الوقت را بگیرد. اگر آن دلیل اضطراری اطلاقی داشته باشد، ‌مثل آیه فلم تجدوا ماء فتیمموا بوده باشد، این را مثال می‌‌گوید ‌نه اینکه می‌‌گوید این دلیل اجزاء است، مثل این بشود، یعنی در هر مأموربه اضطراری، دلیل مأموربه اضطراری مثل آیه فلم تجدوا ماء فیتمموا بوده باشد، ‌یعنی اطلاقش اقتضاء کند اگر انسان فی بعض الزمان و فی بعض الوقت غیر متمکن شد بر فعل اختیاری، ‌وظیفه‌اش اتیان است به فعل اضطراری. آیه فلم تجدوا اطلاقش این است، ‌برای اینکه آیه می‌‌فرماید اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم وجوهکم و ایدیکم، می‌‌فرماید و امسحوا برئوسکم و ارجلکم الی الکعبین تا می‌‌رسد بر اینکه ‌فان کنتم مرضی او علی سفر فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا، این آیه شریفه کانّ مدلولش عبارت از این است: شخص مختار واجد الماء چگونه که پا می‌‌شود برای نماز، ‌هر وقتی که پا می‌‌شود برای نماز، ‌او وضوء می‌‌گیرد اگر غیر جنب باشد، اگر جنب باشد غسل می‌‌کند ‌ان کنتم جنبا فاطهروا، کسی که فاقد الماء است، چونکه مریض غالبا آن مریض همینجور است ‌آب ضرر می‌‌رساند، مسافر قبلا زمان سابق هم به مناسبت حکم و موضوع این بود که آب پیدا نمی‌کند، ‌مسافر و مریض هم هر وقت در آن وقت نماز بلند شد برای نماز که آب ندارد تیمم می‌‌کند. و لو اینکه آب ندارد در اول وقت بوده باشد، اول وقت آب ندارد بلند می‌‌شود برای نماز، تیمم می‌‌کند. این دیگر این خطاب مقتضی این است که این وقتی که اتیان کرد تیمم را، وظیفه‌اش همین بود. چگونه که وظیفه مختار صلاة با وضوء بود، او وظیفه‌اش را اتیان کرده است، این شخص هم و لو مضطر در بعض الوقت است، ‌وقتی که صلاتش را مع التیمم اتیان کرد، وظیفه‌اش را اتیان کرده است. این یک مورد است، که یعنی اضطرار فی بعض الوقت اگر مأموربه اضطراری در او تشریع بشود، کما اینکه بر مختار فی بعض الوقت مأموربه اختیاری تشریع شده است ‌بر این هم مأموربه اضطراری همینجور تشریع شده است، معنایش عبارت از این است که این مثل او است و دیگر تکلیف دیگری ندارد.

پس اگر اضطرار فی بعض الوقت استفاده شد از دلیل مأموربه اضطراری که او موجب می‌‌شود تکلیف به مأموربه اضطراری را، این مناسبت با اجزاء دارد. این یک مورد.

این تیمم را عرض کردم من باب المثال می‌‌گوید، هر جا شما دلیل خطاب اضطراری را پیدا کردید که او در بعض الوقت تشریع شده است و لو مکلف متمکن باشد از مأموربه اختیاری در بعض آخر آن وقت، این لازمه‌اش عبارت از اجزاء است. این یکی.

مورد دوم، درست توجه کنید! کفایه را معنا می‌‌کنم، مورد دوم این است: از خطاب مأموربه اضطراری استفاده بشود، اگر آن مأموربه اضطراری قید مأموربه است، یعنی قید اضطراری است مثل تیمم که قید صلاة است، ‌خودش مأموربه استقلالی نیست وجوب استقلالی ندارد، در آن جاهایی که قید، ‌قید اضطراری است، ‌استفاده بشود از خطاب اضطراری که آن قید اضطراری کالاختیاری است مثل قید اختیاری است، إما فی الملاک و المصلحة که در حال اضطرار که قید اضطراری اتیان می‌‌شود این مثل غیر اختیاری است که در حال اختیار اتیان می‌‌شود، یا مثل او هست در ملاک، یا مثل او است در فراغ ذمه مکلف از تکلیفی که متوجه هست به او. قید اختیاری چگونه فراغ ذمه می‌‌آورد، قید اضطراری هم همینجور است همان فراغ را می‌‌آورد. یا در فراغ مثل او است یا در ملاک مثل او است. مثل التراب احد الطهورین یعنی تراب هم مثل ماء است فرقی نمی‌کند. اطلاق دارد ها!، اطلاق دارد، مثلیت، مطلقه است. این مثل او هست مثلیت دارد. نه اینکه التراب احد الطهورین و لکنه ناقص لابد من تدارکه، نه، قید ندارد، به اطلاق تنزیل شده است. این تراب که تنزیل شده است ‌بیان شده است که این قید اضطراری مثل قید اختیاری است یا فرق نمی‌کند مأموربه اضطراری مثل آن مأموربه اختیاری است، یا در ملاک یا در فراغ. مثل من ادرک من الوقت رکعة کمن ادرکها، خواهیم گفت که این تسویه ما بین اینها در فراغ است، سرّش را هم خواهیم گفت. تسویه بین مأموربه اضطراری و ما بین مأموربه اختیاری یا تسویه در ملاک می‌‌شود یا تسویه در فراغ مکلف می‌‌شود از عهده تکلیف. مثل التراب احد الطهورین بوده باشد، این مثل است، ملاک کلی‌اش این است که قید اضطراری کالاختیاری است یا مأموربه اضطراری کالاختیاری است إما فی الملاک او فی الفراغ.

این فرق این دو تا را الان بگویم برای بعد نماند:

اگر از دلیل استفاده شد که اینها در ملاک یکی هستند، آن شخصی که در حال اضطرار قید اضطراری را یا مأموربه اضطراری را اتیان می‌‌کند، ‌این ملاکش همان ملاک اختیاری است، مثل او است، هیچ کم و کسری ندارد. اگر این باشد، لازمه اش این است که انسان می‌‌تواند خودش را عمدا داخل اضطرار کند. موارد تقیه هم همینجور است، اینی که فرموده است: الصلاة معهم فی الصف الاول یا المصلی معهم فی الصف الاول کالمستشهد فی سبیل الله یا کالمجاهد فی سبیل الله و امثال ذلک، نه، ‌خودش اینجا مسجد است خانه است نمازش را نمی‌خواند، می‌‌خواهد با عامه برود نماز بخواند، اقتداء‌ به آنها بکند. عیب ندارد. خودش را می‌‌تواند به آن صلاة اضطراری که آنجا صلاة اضطراری است بعض از آنهایی که معتبر در صلاة است آنها را ترک می‌‌کند، دیگر متمکن نیست آنجا از سجود علی ما یصح السجود علیه، متمکن نیست از جلسة الاستراحة بعد از سجدتین یا متمکن نیست از آن قرائتی که باید بکند در آن صلاة، یعنی از جهرش متمکن نیست در صلاة جهریه، یا اخفاتا هم متمکن نیست ‌باید حدیث نفس کند قرائت را، ‌از او متمکن نیست، عیب ندارد برود. چونکه ملاکش یکی است، ملاک و مصلحتی که در صلاة اختیاری است مقتضای دلیل این است که این بالاتر از او است.

و اما به خلاف اینکه فقط این قید اضطراری یا مأموربه اضطراری، تسویه با اختیاری در فراغ داشته باشد نه در ملاک. اینجا نمی‌تواند خودش را مضطر کند. کسی که خودش ماء را دارد آبش را بریزد که من تیمم می‌‌کنم نماز بخوانم، ‌بله، اگر ریخت معصیت کرد باید صلاتش را با تیمم بخواند یا کسی اگر صلاتش را در وقتش اتیان نکرد معصیت کرد تأخیر گذاشت به آن وقتی که یک رکعت از وقت باقی مانده است ظهر، معصیت کرده و لکن باید نماز را بخواند در آن وقت، به عنوان اداء هم بخواند کمن ادرکها است، و لکن این فقط تسویه در فراغ است، و لکن خودش را داخل عنوان اضطرار نمی‌تواند بکند. چرا؟ برای اینکه ظاهر دلیلی که می‌‌گوید فلم تجدوا ماء فتیمموا، اینکه تفریع می‌‌کند از او متمکن نباشید، معنایش این است که این تکلیف از ناحیه این است که نمی‌تواند با وضوء نماز بخواند یا آن کسی دیگر نمی‌تواند درک کند صلاتش را فی وقتش، ‌دیگر نمی‌تواند و نمی‌شود از آن جهت امر کرده است، ‌ظاهرش ترتب است، یعنی کسی که متمکن بوده باشد مکلف‌به اش او است، باید تحفظ به او بکند و او را اتیان بکند. ظاهر این طولیت و متفرع کردن امر اضطراری به عدم تمکن، ‌ظاهرش این است که نه این تسویه در فراغ است نه در ملاک، و در بعض جاها هم که روایاتی هست که باید حفظ کند بر آن اختیار خودش.

و لکن به خلاف در باب صلاة عن تقیة معهم، آنجا تفریع بر عدم تمکن نیست که صلاتش را خودش نمی‌تواند بخواند ‌برود با آنها بخواند. اینجور نیست.

از این ادله که لسانشان تفریع بر عدم التمکن است حتی در ظاهر آیه مبارکه:‌ فمن لم یجد آن وقت صام ثلاثة ایام معنایش این است که اگر تمکن داشته باشد از آن کفاره اختیاری باید آن کفاره اختیاری را بدهد، تعجیز نفس جایز نیست.

[سؤال: … جواب:] عنوان تقیه نیست. عنوان این است که صلوا معهم. تقیه معنایش این است، ‌تقیه مداراتی که می‌‌خواهم با آنها خوش باشیم ‌با همدیگر معاندتی، عداوتی بین ما نباشد. تقیه را ما اطلاق می‌‌کنیم تقیه مداراتی، این در روایات نیست. در روایات صلوا معهم و اشهدوا جنائزهم، ‌المصلی معهم فی الصف الاول کالمستشهد فی سبیل الله یا کالمجاهد فی سبیل الله و امثال ذلک است، ترغیب است.

پس علی هذا الاساس در این دو مورد از مأموربه اضطراری استفاده می‌‌شود، البته لازم نیست از خود خطاب مأموربه اضطراری باشد ها!. درست توجه کنید!. در بین یک دلیلی داشته باشیم که از او استفاده این تسویه بشود و لو آن دلیل خود مأموربه اضطراری نیست. مثال می‌‌گویم:

در آن مسأله معروفه که انسان، درست توجه کنید اینها را! در آن مسأله معروفه که انسان وضوء جبیره‌ای گرفته بود برای صلاة ظهر و عصرش، ظهر و عصر تمام شد حدثی هم از او صادر نشده است و لکن جبیره را برداشته اند قبل الغروب یا بعد الغروب، فرقی نمی‌کند، اما حدث صادر نشده، می‌‌گوییم همینجور نماز بخواند آن وضوئش باقی است. چرا؟ ‌درست توجه کنید! چونکه آن روایاتی که می‌‌گوید لاینقض الوضوء الا ما خرج من طرفیک الاسفلین الذی انعم الله بهما علیک و هکذا در آن روایت دیگر که نوم است و آن خروج ریح و اینها است که آن هم ممکن است داخل بشود تحت ما خرج من طرفیک الاسفلین، آن می‌‌گوید لاینقض الوضوء، ‌اطلاقش می‌‌گیرد که وضوء، وضوء اختیاری باشد یا اضطراری باشد، اطلاقش می‌‌گیرد هر دو تا را. درست توجه کردید؟ این معنای تسویه است. این معنای تسویه است که این وضوء اضطراری مثل وضوء اختیاری است فرق نمی‌کند، در حکم یکی است. در آن حکم که حصول قید صلاة است یکی است، لاینقض الا که یکی از آن احداث خارج بشود. مفروض این است که حدث خارج نشده، نماز بخوان! التماس دعا.

از دلیل اضطراری این استفاده بشود، از خود خطابش یا از دلیل خارجی استفاده بشود بر اینکه مأموربه اضطراری در حال الاضطرار کالاختیاری است فی الفراغ أو در حصول الملاک. فرق ما بین حصول الملاک و حصول الفراغ را هم عرض کردم. علی هذا همین است که آن کسی که صلاتش را در وقتش نخواند، عمدا گذاشت تا یک رکعت باقی مانده از وقت صلاة، ‌این اداء باید اتیان بکند، ‌صلاتش ادائی است و لکن معصیت کرده. سرش همه‌اش از همین‌ها استفاده شده است که عرض کردم.

خب اگر اینجور نشد، نه از خطاب مأموربه اضطراری، ‌کفایه را معنا می‌‌کنم، ایشان می‌‌فرماید که و بالجملة فالمتبع الاطلاق. بعد از اینکه این فرمایش را می‌‌فرماید این آیه و روایت را می‌‌گوید که از اینها استفاده اجزاء می‌‌شود، ‌پشت سرش می‌‌فرماید و بالجملة فالمتبع الاطلاق، متبع، اطلاق است. خیلی‌ها یعنی آنهایی که اهل کار هستند این اطلاق را زده‌اند به همان دو تا اطلاقی که مثالش را گفتیم، یعنی متبع این دو تا اطلاق است لو کان اگر بوده باشد، و الا اگر این اطلاق نشد، فالمرجع اصل العملی است. اصل العملی چیه؟ و هو یقتضی البراءة من الاعادة. کفایه است ها! معنا می‌‌کنم که مفروض این است که دو حکم متوجه بوده است، این نیست در باب اجزاء، این کلام ایشان است. می‌‌فرماید اگر اطلاقی در دلیل اجزاء نبود، مرجع اصل البراءة است. چرا؟ برای اینکه مفروض این است که در حال اضطرار مکلفِ به تکلیف اختیاری نبوده این شخص، فقط تکلیف اضطراری را داشت، یک تکلیف بود. خب بعد از اینکه اضطرار مرتفع شد، شک می‌‌کنیم که مکلف شد به آن مأموربه اضطراری یا نه، مورد چه می‌‌شود؟ مورد برائت می‌‌شود. اگر آن در حال اضطرار تکلیف داشت، مورد، مورد استصحاب بقاء آن تکلیف بود‌ تکلیف آخر بود.

[سؤال: … جواب:] او مقام ثبوت بود آقای من. در مقام اثبات حرف می‌‌زنیم آقا. … آخه دلیل نداریم که از آن قبیل است، اگر دلیل داشتیم دلیل لفظی فهو، کلام این است که مأموربه اضطراری از او استفاده نشده است، ‌احتمال می‌‌دهیم که از قبیل صورت ثالثه باشد به قول ایشان، آن اختیاری هم واجب بوده باشد در وقت. خب دلیل که نداریم، اصل عملی نوبت رسیده است، مقتضای اصل عملی برائت از تکلیف اختیاری است. خب مفروض اینکه ایشان رجوع به برائت می‌‌کند باید شک در تکلیف بشود. پس ما احتمال می‌‌دهیم تکلیف آخری به این متوجه است، اینجور نیست که در موارد مأموربه اضطراری مسلم است که این شخص دو تکلیف دارد در همان حال اضطرار، شک در تکلیف به اختیاری است، مرجع، ‌برائت است.

بعد هم می‌‌فرماید، کفایه را معنا می‌‌کنم ها! که عرض کردم مراد از اطلاق را زده‌اند به آن اطلاقی که قبلا گفت، الف و لامش کانّ‌ عهد است. بعد رجوع به اصل عملی می‌‌شود، اصل عملی هم اقتضاء می‌‌کند برائت از اعاده را. ایشان می‌‌فرماید پس برائت به طریق اولی اقتضاء می‌‌کند برائت از وجوب قضاء را، در جایی که احتمال بدهیم از صورت ثالثه بوده است بعد الوقت قضاء باید واجب بشود تا تدارک ملاک بشود ما باقی از باب قضاء، می‌‌گوید نه، چونکه قضاء به تکلیف جدید است، او مسلم است، قضاء به امر جدی، است. بعد از اینکه وقت تمام شد ‌غروب شمس شد، ‌کسی که نماز ظهر و عصر را نخوانده، آن وقت تکلیف اقض ما فات می‌اید. آنجا به طریق اولی شک می‌‌کنیم که تکلیف به قضاء نسبت به این شخص آمده یا نه. چرا شک می‌‌کنیم؟ چونکه ما در خطاب داریم که اقض ما فات، بالاتر از او که نداریم. اقض ما فات صدقش به این شخصی که بعد الوقت متمکن از صلاة اختیاری شده، ما فات صدق کردنِ بر صلاة‌ ظهر و عصر محرز نیست. چرا؟ چون محتمل است آن مأموربه اضطراری تمام ملاک را داشت، تمام ملاک اختیاری را داشت، او را هم که اتیان کرده است، ‌فوت نشده صلاة اختیاری. فوت عدم اتیان مطلق نیست بلکه عدم اتیانی است که مصلحت از بین برود و مصلحتش استیفاء نشود. احتمال می‌‌دهیم این شخص مصلحتش را استیفاء کرده، پس رجوع می‌‌کنیم. مگر کسی دو چشمش را ببندد فقط دهانش را باز کند ‌بگوید اقض ما فات یعنی نماز اختیاری را که در وقتش نیاوردی و لو مکلف به او نبودی، ‌تصریح می‌‌کند، ‌و لو مکلف به او در وقت نبودی و اتیان نکرده‌ای و غرضش را هم استیفاء کرده‌ای مع ذلک قضاء کن. مگر کسی این را بگوید. این مضطر را می‌‌گیرد این خطاب. چونکه مضطر صلاة اختیاری را اتیان نکرده، مکلف هم نبوده به او و استیفاء ملاکش هم کرده. اقض مال کسی باشد که صلاة اختیاری را در وقتش اتیان نکرده و لو مکلف نبوده و لو ملاکش را درک کرده. بدان جهت می‌‌گوید و لکنه مجرد الفرض، که وجوب القضاء موضوعش این باشد، ‌این مجرد الفرض است، یعنی فرض است خیال است دیگر. و الا آن چیزی که در خارج هست ‌موضوع ‌فوت است. فوت به این محرز نمی‌شود به برائت رجوع می‌‌شود.

عرض می‌‌کردم، بر می‌‌گردم به کلام ایشان، کلام ایشان را از اول بررسی خواهیم کرد. من در حقیقت خواسته‌ام مطلب ایشان معلوم بشود که ایشان چه می‌‌خواهد بگوید. بعضی‌ها عرض کردم این فرموده و بالجملة که مرحوم آقای بروجردی است، و بالجملة فالمتبع الاطلاق یعنی اطلاقِ دلیل الاضطرار که بگوید و لو مأموربه اضطراری را بیاوری در وقت مثلا، مضطر بشوی در بعض الوقت، این اطلاق که آیه است یا آن اطلاق دیگری که معنا کردیم، ‌تسویه در فراغ یا در ملاک، این اگر اطلاقی نبوده باشد، مرجع ‌اصل عملی است. فرموده این اشتباه است.

برای اینکه اگر فرض کردیم دو تا تکلیف است دو تا خطاب داریم، خطاب اضطراری اگر اطلاق ندارد، خب خطاب اختیاری که اطلاق دارد، شما باید به او اخذ کنید و حکم بکنید به اینکه باید تدارک بشود اجزاء نیست، نه اینکه رجوع به اصل عملی بکنید. آخه خطاب اختیاری اطلاق دارد. مثل آن مثالی که عرض کردم، میت را فرض بفرمایید متمکن نبودیم تیمم دادیم کفنش کردیم نمازش را خواندیم، با هزار مصیبت چاه کندیم و دفنش کردیم، بعد از یک ماه در آمده این، این میت هم میت تازه است. خب أُفرض در دلیل تیمم اطلاقی نشد، (در تیمم این میت ها! نه تیمم حی للصلاة، او اطلاق دارد) در تیمم دادن بر میت اطلاقی نشد. آنجا هم مطلوب طهارت نیست در باب تغسیل میت ها! که مثل صلاة باشد، ‌لاصلاة الا بطهور. در آن میت عنوان طهارت متعلق تکلیف نیست، غسل المیت واجبٌ، غسّلوه، غسل بدهید بشورید میت را. خب وقتی که خب در دلیل تیممش که یمّموه، آن اطلاق‌ها نبود، تسویه در ملاک یا در فراغ یا این مثل او هست، اضطرار فی بعض الوقت که عرض کردم کالوقت است این، چونکه باید تاخیر انداخته نشود تجهیز به نحوی که خارج از متعارف بشود، خب آن وقت تیمم داده بودیم در وقت. خب الآن ‌که این در آمده، در آن دلیل تیمم اطلاقی نشد آن اطلاقی که مرحوم آخوند می‌‌گوید، در تیمم میت. خب تمسک می‌‌کنیم به اطلاق غسل المیت واجبٌ، غسلوا موتاکم، این میت است باید غسل داد، غسل که داده نشده است.

بدان جهت ایشان یک دفعه پرید فرمود و بالجملة المتبع آن اطلاق است، اگر او نباشد رجوع به اصل عملی می‌‌شود، این درست نیست.

بله، این حرف درست است اگر مراد مرحوم آخوند از اطلاق همان اطلاقی باشد که قبلا گفت دو سنخش را که ما هم بیان کردیم. و لکن اگر مرادش این بود که و بالجملة المتبع الاطلاق، یعنی اگر در دلیل اجزاء اطلاق باشد، دیگر اطلاق دلیل الاجزاء به آن نحوی که گفتیم اطلاق خطاب مأموربه اختیاری را تقیید می‌‌کند، ‌اطلاق او دیگر کاری نیست، و اگر او نباشد متبع اطلاق است یعنی اطلاقی که موجود فی المقام است و لو در ناحیه خطاب مأموربه اختیاری، متبع آن اطلاق است که لازمه‌اش این است که مثلا اعاده بشود.

ما نمی‌گوییم که مقتضایش این است ها!، چونکه ظاهر یمّموه یعنی وظیفه در این میت بدل الغسل همان تیمم است. ظاهرش این است، همان تسویه است ظاهر آن دلیل هم. بدان جهت مرحوم سید در عروه هم احتیاط کرده است در اینکه غسل بدهند. ما می‌‌گوییم نه، آن احتیاط هم لزومی نیست، چونکه ظاهر دلیل در باب میت هم تسویه است. اگر نبود، اطلاق دلیل مأموربه اختیاری بود، متبع آن اطلاق است. مرحوم آخوند ندارد که الاطلاق السابق که و بالجملة المتبع الاطلاق یعنی اطلاق سابق. بلکه مطلق اطلاق است، چه آن اطلاق باشد که اجزاء استفاده می‌‌شود چه اطلاق مأموربه اختیاری باشد که اقتضاء می‌‌کند عدم الاجزاء را و اتیان به فعل اختیاری را. اگر این دو تا اطلاق نشد مرجع اصل عملی می‌‌شود، اصل عملی برائت از اعاده و از قضاء است به طریق اولی.

این مطلب کفایه. این تمام است یا غیر تمام؟ ان شاء الله بیان خواهیم کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا