دروس خارج اصول / درس 12: توجيه كلام نهاوندى ـ كلام استاد در وضع

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

طبق نظر مرحوم نهاوندی می‌دانید که واضع که وضع می‌کند، خود متعهد می‌شود برای خودش که هر وقت استعمال کرد آن تعهد را در نظر بگیرد سؤال این است اگر تعهد است نسبت به نسلی که هنوز نیامده چگونه است. شخص می‌گوید: قوم من و خود من اولاً متعهد هستیم و نسبت به آنها که بعدا می‌آیند این تعهد را قبول می‌کنند.

پس چون نهاوندی می‌گوید: حقیقة الوضع تعهد الواضع است بر اینکه هر وقت تکلم می‌کند و تلفظ به این لفظ می‌کند اراده تفهیم فلان معنا را دارد. تعهد امر حقیقی است، ملتزم می‌شود مرحوم نهاوندی که متعهد به او تفهیم معنای مخصوص است بلفظٍ مخصوصٍ.

این را شما می‌دانید اگر حقیقة الوضع تعهد بوده باشد انسان به فعل خودش می‌تواند متعهد بشود. خب من متعهد شده‌ام این کار را بکنم که اگر قصد کردم تفهیم فلان معنا را اتیان به این لفظ بکنم. و اما تعهد به افعال سایرین و حتی آن سایرینی که فعلا موجود نیستند، آن اجیال آتیه از اهل اللسان ‌که هنوز نطفه‌شان هم کأنّ منعقد نشده است بلکه در صُوب آباءشان هستند انسان‌ که نمی‌تواند به فعل آنها متعهد بشود. انسان می‌تواند به فعل خودش متعهد بشود یا آن کسانی که به انسان وکالت داده‌اند که شما وکیل هستید از طرف ما هم متعهد بشوید که تعهد تو تعهد ماست. آن عیب ندارد که وکالتا از غیر متعهد بشود. و لکن نسبت به آن شخصی که نه او فعلا موجود است یا موجود است لکن وکالتی به این نداده است این متعهد بشود از ناحیه آنها، این امر غیر معقول است. انسان به غیر مقدور نمی‌تواند متعهد بشود.

عند العقلاء همینگونه است. فرض کنید من متعهد شده‌ام که فلان کوه در فلان جا نباشد یا باشد، می‌خندند، این ممکن نیست.

بدان جهت اگر بخواهید حرف این قائل یک سر و صورتی به آن بدهید آن حرفی است که بعضی‌ها در تقریب این حرف گفته‌اند که کل مستعملٍ واضعٌ. وضع به معنا تعهد است. متعهد به آنی که به او متعهد شده است استعمال است، یعنی تفهیم آن معناست به این لفظ مخصوص. آن طفل رضیع بعد از اینکه به دنیا آمد پستان مادرش را می‌گیرد، همین خداوند است به همان نحو الهام کرده است بر بشر بر اینکه مقاصد خودت را به تلفظ بفهمان. خلق الانسان علّمه البیان، همین است، تعلیم مثل تعلیم آن طفل است. مولود است بر اینکه پستان مادرش را بگیرد. این وحی و این الهام ذاتی و فطری از ناحیه خداوند جل و علا است. بدان جهت کمال تعلیم و نعمت تعلیم، تعلیم تلفظ و تفهیم منسوب به آن خالق جلت قدرته هست. الا انّه بعد از اینکه این معنا وحی بر انسان شد انسان موقعی که می‌خواهد مقاصد را بفهماند ملتزم بشود که اگر هر وقت خواستم فلان چیز را بگویم و فلان چیز را بفهمانم این را می‌گویم. این وضع یک قرارداد و تعهدی هست مثل قراردادهای حکومت‌ها. حکومت که قرار می‌گذارد هر کس مال قاچاقی وارد بکند آن مال را بگیرد، این قرارداد یعنی چه؟ یعنی متعهد می‌شود ملتزم می‌شود که اگر مال اینگونه پیدا کرد ردش کند. این بر می‌گردد به تعهد. این هم کأنّ متعهد شده است این شخص که هر وقت این لفظ را گفت اراده تفهیم فلان معنا را کرد، اتیان به این لفظ بکند. این تعهد را کرده است. هر کسی که از اهل اللسان است همان لفظ را در همان معنا استعمال می‌کند این تعهد را دارد.

پس کلّ مستعملٍ واضع، هر مستعملی واضع است. غایة الامر چونکه استعمال بعض از مستعملین مسبوق به استعمال آخرین است که قومی بر سابق بر اینها، آباء و اجدادشان همین لفظ را در این معنا استعمال می‌کردند، تعهد داشتند، به جهت این معنا واضع را به آن اولِ متعهد اطلاق می‌کنند، و لو تعهد به واسطه تقلید و تبعیت از آباء و اجداد که لسان آباء و اجداد ما این بود و ما هم نحن علی آثارهم مقتدون، منتها به این شخص که استعمال می‌کند واضع نمی‌گویند چونکه او مسبوق است و قبل از این کسان دیگر متعهد شده‌اند. این هم مقتدی به آنهاست. آن لسبقه مستحق است عنوان واضع را.

فرض بفرمایید قانونی را حکومتی سابقه داشت، همان قانون در حکومت فعلی هم مُجری است. می‌گویند واضع قانون آن حکومت سابقی بود. آن التزام را حکومت فعلی هم دارد. منتها اینکه می‌گویم واضع آن حکومت سابق است. چونکه او سابق بود. والا اگر آن قانون بیاید و در لاحق هم اعتبار داشته باشد، قرار الان هم هست، اینهایی که فعلا آمده‌اند آن را استعمال می‌کنند. منتها چونکه این امتداد است، استمرار قرار سابقی است. حقیقتا فرقی ما بین آن قرار و این قرار نیست در صورتی که باقی مانده باشد. منتها چونکه او سابق بود بدان جهت قانون را نسبت به او می‌دهند، و الا قانون فعلی حکومت هم همین است. پس اگر بخواهند شخصی تبعیت بکند به قرار سابقی و به قرار قانونی که از سابق مانده بود خودش متعهد است، نمی‌تواند بگوید من متعهد نیستم و قرار، قرار ما نیست. نه، قرار، قرار آنها هم هست، مگر آنها چه کرده بودند این هم همان را دارد، منتها به جهت اینکه جهت حدوثی با آن سابق بود قانون را به او منتسب می‌کنند.  

کلام مرحوم نهاوندی را توضیح می‌دادیم که وضع بنابر آنچه نقل شد تعهد می‌شود تا مادامی که این قراری که آن واضع سابق کرده است، یعنی تعهدی که کرده است، تا مادامی که در اجیال آتیه باقی است، یعنی جیل آینده هم متعهد هستند به آن چیزی که مستعمِل اول متعهد کرده، منتها غایة الامر عنوان واضع منصرف است به آن کسی که آن کس تأسیس کرده است و این تعهد را و حادث کرده است، یعنی این تعهد را که قبلاً مسبوق به عدم بود، این شخص اول حادث کرده است، و آن کسی است که اول این لغت را تأسیس کرده است که گفتیم آن وحی الهی بود، علمه البیان، به این وحی الهی که فطرتی است، آن مستعمل اول به مرحله فعلیت رسانده است، و تفهیم و تفهمی که هست برای او متعهد شده است که آن معنای مخصوص با این لفظ مخصوص تفهیم بشود. پس علی هذا الاساس این وضعی که هست از همه است.

این غایت کلام محقق نهاوندی بود، که ایشان اصرار دارد حقیقت وضع تعهد است، این کلام ایشان است توجیهش صحیح است، لکن اصل مطلب مورد مناقشه است.

و ما می‌گوییم که حقیقة الوضع تعهد نیست.

جناب مرحوم نهاوندی(ره) اگر حقیقة الوضع تعهد شد سؤال می‌کنم وقتی حجر به حجر اصطکاک پیدا کرد، آیا این تعهد در آن هست استعمال در آن هست اصلاً اینطور نیست. باید معنا به ذهن ما خطور نکند، چون تعهد نیست، چون آن شخص واضع در قبال این لفظ تعهدی ندارد. مع ذلک از صدای اصطکاک معنا به ذهن خطور می‌کند. پس می‌گوییم با اینکه تعهد نیست باز آن معنی خطور می‌کند. فرض کنید یک کسی که هندی است، اصلا به زبان عرب آشنایی ندارد، اتفاقا یک لفظ عربی را گفت خودش هم معنایش را نمی‌داند، به مجرد گفتن معنای او به ذهن ما خطور می‌کند. پس او که متعهد نیست، اصلا او نمی‌داند این لفظ به چه وضع شده است، این لفظ عرب است. چطور این معنا خطور می‌کند؟

مرحوم نهاوندی(ره) جواب فرموده که این دلالت، دلالت وضعیه نیست. این دلالت، دلالت انسی است. چونکه انس گرفته است اذهان مردم از این لفظ به این معنا، این دلالت و این خطور مستند به انس است و نه به وضع. آن وقتی، دلالت، دلالت وضعی می‌شود که متکلم شخصی بوده باشد که اراده تفهیم و تفهم را داشته باشد. بدان جهت کلامی که از نائم صادر می‌شود، و یا از سکران صادر می‌شود، این دلالت، دلالت وضعیه نیست، یعنی این دلالت، ‌دلالت مستند به وضع نیست. این دلالت دلالت خطوری است و لازم به تذکر است که مرحوم آخوند این دلالت خطوری را داخل دلالت وضعی می‌داند، به بیانی که خواهد آمد که در جای خودش متعرض است، مرحوم نهاوندی می‌گوید: دلالت خطوری اصلا مربوط به وضع نیست، دلالت خطوری مستند به انس الاذهان است که از لفظ به معنی پی می‌برد.

ولکن شما می‌دانید اگر حقیقت وضع اینگونه تعهد باشد، باید انس حاصل بشود مابین سماع اللفظ و خطور ارادة تفهیم المعنی. چونکه لفظ را همیشه شخص ناطق می‌گوید در مقابل اراده تفهیم معنای خاص، هر وقت اراده کردم در میدان جنگ حمله را به سربازان خود می‌گوید: دستم را اینگونه بلند می‌کنم. وقتی که بلند کرد به ذهن آن رزمنده‌ها هم خطور می‌کند که اراده کرده است حمله را. بدان جهت با این علامت می‌گوید حمله کنید. این علامت است بر چه چیز؟ بر اینکه این اراده کرده است حمله را. بدان جهت موقعی که دست بلند می‌کند اعلام به حمله به ذهن خطور می‌کند، آن کسی که می‌داند این علامت را فوری حمله می‌کند. در الفاظ هم باید اراده تفهیم داشته باشد تا معنی به ذهن خطور کند و شخص حکیم که لفظ را می‌گوید اراده تفهیم معنای مخصوص کرده، عند سماع اللفظ، چون انس دارد نزد مخاطب، بالاستعمال باید اراده تفهیم آن معنا به ذهن بیاید، لا ذات المعنی، متکلم بلفظٍ عالم بود، حکیم بود، اصل هم این است که در مقام تفهیم و تفهم است، همان لفظ را استعمال کرده است، آن وقت آن دلالت معلوم می‌شود و اراده شخص آشکار می‌گردد.

اشکال عمده بر نظر مرحوم نهاوندی(ره) این است که‌ اگر الفاظ موضوع بودند و قرار داده شده بودند در مقابل اراد تفهیم معنای خاص، یعنی اراده تفهیم معنای خاص خطور می‌کرد بر ذهن انسان در جایی که آن لفظ را انسان می‌شنود، لکن عمده اشکال بر مرحوم نهاوندی(ره) این است که وجدان تمام اهل اللسان شاهد صدق است، که ذات المعانی از آن الفاظ خطور می‌کند. اما اراده تفهیم این معنا، احتیاج دارد به ضم امر خارجی که غیر از سماع اللفظ است. پس معلوم می‌شود که لفظ به ازاء ذات معنا وضع شده است نه در مقابل اراده تفهیم. پس حقیقة الوضع تعهد نمی‌شود و این حرف، حرف صحیحی است که نمی‌شود در او خدشه کرد این است.

پس وضع چیست؟

تطویل این مطالب ثمره عملی ندارد، آنی که ما بعد از اینکه فکر کرده‌ایم این است حقیقة الوضع. می‌گوییم وضع یک معنای مصدری دارد که وضعَ یضعُ معنای مصدری است معنای حدوثی است. یک معنای اسم مصدری دارد، که الحاصل من المصدر، الحاصل من الفعل. فوضع فصار کذا. این را شما می‌دانید که مصدر با اسم مصدر فرقشان اعتباری است. اگر آن ماده‌ای که از او تعبیر می‌شود به فعل، فعلِ به معنای لغوی، اگر استناد آن ماده را به فاعل بدهیم، این جهت صدور آن ماده از فاعل به او مصدر اطلاق می‌شود، مثل ضرب، زدن. غَسل، شستن. و اما اگر این ماده را فی نفسها ملاحظه کنیم قطع نظر از جهت صدورش که به او نتیجة الفعل می‌گویند معنای اسم مصدری می‌شود. غالبا هم در لغت عرب مصدر با اسم مصدر لفظ مختلفی ندارند، همان لفظی که وضع به مصدر شده است او را در معنای اسم مصدر استعمال می‌کنند. علم را به معنای مصدری می‌گویند و به معنای اسم مصدری هم استعمال می‌کنند. و لکن در بعض اوقات اسم مصدر لفظ مخصوصی دارد، مصدر برایش لفظی وضع شده است. مثل غَسل و غُسل. که این در بعض موارد است همیشه نیست.

وقتی که اینگونه شد ما دعوای‌مان این است که حقیقة‌ الوضع به معنای اسم مصدری تعیّن لفظ است به معنا. تعین، تعین اعتباری است نه تعین حقیقی. در خارج ما بازاء ندارد. تعین یعنی چه؟ تعیین یعنی اعتبار کردند که این لفظ علامت بشود بر این معنا در مقام تفهیم و تفهم.

اگر یادتان باشد اسم می‌گویند از وسم است. وسم معنایش چیست؟ علامت است. الفاظی که انسان احتیاج دارد به تفهیم و تفهم آن الفاظ را به آن معانی علامت گذاشته شده است. چگونه به سر هر فرسخ در راه علامت می‌گذارند، این علامت مال چیست علامت راهنمایی است، با اینکه مختلف است، این علامت است دلالت می‌کند بر آن معنی، علامتی می‌گذارند که اینجا سرازیری است و این علامت بر این می‌شود که جاده سرازیر است یا اینجا پیچ خطرناک یا محل عابر پیاده است، یعنی آنجا که به کثرت استعمال وضع محقق می‌شود. این معانی چونکه تفهیم آنها متعلق غرض است علامت گذاشته‌اند در سر راه تا شخص متوجه نشود و از آن قصد تفهم دارد در مانحن فیه هم همینطور است لفظ علامت بر ان معنی است.

پس حقیقة الوضع همان تعین لفظ است علامتا للمعنی. لفظ وقتی که تعین پیدا کرد که علامت این معنا است، این وضعِ اسم مصدری است. این است که تارة به تعیین واضع حاصل می‌شود، می‌گوید تعیین کردم این لفظ را به ازاء این معنا و اخری به تعیین فعلی، می‌گوید جئنی بولدی هذا محمد، دیشب به دنیا آمده. این استعمال می‌کند لفظ محمد را به او به داعی اینکه این، اسمش است، جئنی بولدی هذا محمد وضع محقق می‌شود؛ تعیین محقق می‌شود که شارع وضع می‌کند لفظ را به ازاء معنی و این تعیین، تعیین اعتباری است، و تعیّن هم تعیّن اعتباری است. تارةً تعیین حاصل می‌شود به فعل، تعیین به فعل کی حاصل می‌شود؟ اگر یک جایی مستعمل که لفظ را استعمال می‌کند دیگر اغماض از قرینه کرد و لفظ را بما هو هو استعمال کرد، این تعیین بالفعل است. تعین، امر انشائی است، امر انشائی به خودی خود موجود نمی‌شود احتیاج به منشئ دارد. امر انشائی مقومش انشاء است. هر وقت قصد کرد که خود ذات این لفظ و حاق این لفظ، علامت آن معنا بوده باشد این می‌شود حقیقة الوضع. اگر شما گفتید وضعت هذا اللفظ لهذا المعنی و گفتید عیّنت هذا اللفظ فی هذا المعنی یا گفتید جعلت هذا اللفظ علامة لذلک المعنی. همه‌اش مترادفات است.

وقتی این تعیین به واسطه وضع حاصل شد در این صورت تعهد، ثمره این تعیین می‌شود. گفته‌اند که ما چرا اینگونه تعیین علامت گذاشته‌ایم، باید بر طبقش عمل کنیم. بدان جهت آن شرطی مرور، آن افسران راهنمایی وقتی که کسی مراعات آن علامت را نکرد می‌گوید این را چرا گذاشتیم اینجا؟ آن تعهد، عمل است. آن تعهد استعمالی که در مقام استعمال انسان بر طبق وضع عمل می‌کند و تعهد عملی پیدا می‌کند، این غرض از وضع است. و اما حقیقة الوضع تعیین اعتباری است به آن نحوی که ما گفتیم. شما اگر خیلی فکر بکنید بیشتر از این نمی‌توانید پیدا کنید. حقیقة الوضع غیر از این چیست؟ علامت گذاری است. الفاظ علامت معانی هستند، وسم هستند، اسم هستند بر معانی و علامت هستند.

بدان جهت وجدان انسان شاهد صدق است اگر غیر الالفاظ را انسان علامت بگذارد به بعض المعانی و به بعض المقاصد، که در خارج هم واقع است. مثل آن قضایا علامات راهنمایی و غیر ذلک انسان در او تدبر بکند، تعبد نداشته باشد به حرف دیگران، تدبر بکند، می‌بیند غیر از جعل علامت چیز دیگر نیست. جعل هم جعل اعتباری است. پس حقیقة ‌الوضع تعین اللفظ للمعنی است علامةً للمعنی. به معنای گذاشتن حجر علی الحجر نیست، او با علی متعدی می‌شود. و وضع الحجر علی الحجر. اگر گفتید وضعت الحجر للحجر او غلط است.

اینجا که می‌گویند وضعت اللفظ للمعنی این اشراب است، چونکه یکی از آن اموری که در ادب و در بلاغت و بیان رعایت می‌شود این است که فعلی را متعدی می‌کنند به حرف جری که فعل آخر به او متعدی می‌شود. به این فعل معنای آن فعل را می‌دهند. مثلا اگر فرض بفرمایید رغبتُ و رغب با الی متعدی می‌شود، رغبت الیه یعنی به او رغبت پیدا کردم، محبت پیدا کردم. اعرض با عن متعدی می‌شود، اعرضت عنه یعنی از او اعراض کردم. اگر رغب را با عن متعدی کنند بگوید رغب عنه معنایش این است که اعرض عنه. این، اشراب است. اینجا هم همین گونه است. تعیین با لام متعدی می‌شود، عینت هذا اللفظ فی ذلک المعنی یا لذلک المعنی، وضع را به او متعدی کرده‌ام. وضع اللفظ للمعنی معنای تعین است، معنای تعیین است. و وضع غیر از این حقیقتی ندارد امر اعتباری است حاصل می‌شود بالانشاء.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا