درس چهل و یکم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
محقق (قدس الله نفسه الشریف) در شرایع متعرض میشود به دیه اذن. سه صورت را در عبارتش فرض میکند، تارةً شخصی اُذن شخص آخر را قطع میکند تمامش را، اگر اذنین را قطع کند تمام دیه النفس است؛ اگر یکیاش را قطع کند نصف دیه است، بعد از اینکه این را متعرض میشود به آنجایی که انسان این شحمه اُذن را که در این اول اُذن که آن شیء نرمی است شحمة الاذن میگوید متعرض میشود به دیه قطع او؛ این امر دوم است.
و امر سوم متعرض میشود به صورتی که شخصی اُذن شخصی را پاره کند البته پارگی دو نحو است: یک وقت این است که بعد از پارگی التیام پیدا میکند و به حالت اول بر میگردد، یک پارگی هست که این پارگی لاتبرع، خوب نمیشود اذنش پاره میماند، آن شق اخیر دیهاش را بیان میکند. و اما اگر خوب شد بیان میکنیم حکمش را، اینکه در اُذن اگر هر دو قطع بشود به نحوی که به قوه سامعه ضرر نرساند، کر نکند انسان را، والا کر کند دو دیه نفس است، یک دیه قطع الاذنین است که تمام دیة النفس است و دیگری عزالة السمع است که دیه او هم تمام دیه نفس است. دو دیه را میگیرد و فرقی هم نمیکند این ذهاب السمع بعد از قطع کردن حاصل شود یا با خود قطع کردن زایل شود. اگر مستند به قطع الاذن شد تمام الدیة النفس را، هم قتل الاذن دارد هم ذهاب السمع.
ایشان در ما نحن فیه آنکه اول میفرماید جای کلامی نیست، چرا؟ چون در صحیحه عبداللهبن سنان گذشت وهکذا در آن صحیحه هشامبن سالم گذشت، کل عذری که در جسد الانسان است و آن جسد اثنین است فی کل واحد منهما نصف الدیه است. بعد ایشان (قدس الله نفسه الشریف) در ذیلش میگوید: اگر کسی از گوش کس دیگر مقداری را برید نه اینکه استیصال کرد؛ یعنی تمام یک گوش یا تمام دوگوش را بریده است مقداری بریده است، آنجا میفرماید: به حساب دیه اُذن است اگر عشر اُذن رفته است، عشر دیه اُذن را باید بدهد، پنج یکش رفته است خمس دیه اُذن را باید بدهد، وهکذا وهکذا. ولکن ینبغی که این معنا تقیید بشود که آنکه بریده شده است غیر شحمة الاُذن بوده باشد، چون شحمة الاُذن خودش منصوص است و دیه او قطع کرد شحمه را خواهیم گفت دیهاش چیست. خود ایشان هم متعرض خواهند شد، یعنی از غیر شحمه در ما نحن فیه بریده شد، به حساب اوست یا از شحمه مقدار نصفش بریده شد به حساب دیه شحمه است نه دیه خود اُذن، دلالت میکند بر این معنا در باب هفت از ابواب دیات الاعضا، محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب الظریفْ، یا طریف که اینکه گفتیم سند صحیح است به امام رضا× یونسبن عبدالرحمان نشان داده است این کتاب را، در آنجا از مولانا امیرالمومنین نقل کرده است در باب هفت از ابواب دیات الاعضا روایت اول است، فالاُذنین اذا قطعت اهداهما فدیتها خمس مائة دینار،500 دینار است و ما قطع منها، این را هم میبدانید هر عضوی که در بدن دوتا باشد ضمیر به او مونث بر میگردد، اگر یکی بوده باشد آنجا ضمیر را مذکر ذکر میکند، فی اُذنین اذا قطعت اهداهما فدیتها خمس مائة دینارٍ، و ما قطع من الاُذن فبحساب ذلک، یعنی به حساب نصفش یک اُذن خمس مائة الدینار به آن حساب است. عشرش قطع شود یا خمسش قطع شود.
روایتی دیگری را هم در ما نحن فیه نقل میکند، احتیاج به این روایت نداریم، چون روایاتی که در ما نحن فیه گفتیم آن صحیحه و غیر صحیحه آنجا همینطور بود، غیر از صحیحه عبداللهبن سنان که کل ما فی البدن اثنان و فیه مالدیه، که هم در صحیحه هشام بود در صحیحه عبداللهبن سنان، صحیحه حلبی هم دارد در غیر این صحیحه هم دارد، در اینکه روایت چهارم در باب دوم از ابواب دیات الاعضا، و عنه عن ابیه، نقل میکند کلینی (قدس الله نفسه الشریف) عن علیبن ابراهیم از پدرش عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله× حمادی که از حلبی نقل میکند حمادبن عثمان است، آن حمادی که ابن ابی عمیر از او نقل میکند او حمادبن عثمان است، شخصی جلیل القدر است فی الرجل یقصر ظهرهه، پشتش و کمرش شکسته میشود، قال فیه الدیه کاملةً، چون این ظهر یکی است در بدن و فی العین الدیه، در هر دوچشم دیه است و فی اهداهما نصف الدیه، و فی الاذنین الدیه و فی اهداهما نصف الدیه، الحدیث پشت سرش دارد که دیه ذکر هم که بعد متعرض میشویم. و هکذا روایات دیگر که این محل کلام نیست. کلام در ما نحن فیه همینطور است که اگر قطع هم شد همینطور است به حساب ذلک در روایت معتبره ولید وارد شده بود. اشکال ندارد.
انّما الکلام در این است که شحمه اُذن چهطور است؟ محقق (قدس الله نفسه الشریف) فرموده است در این کتاب اختصاص به ایشان ندارد، دیگران هم فرمودهاند شحمه اُذن ثلث دیه اُذن است؛ کسی اگر آن شخص شحمه را قطع کند و تمامش را ثلث دیه اُذن ثلث500 دینار است باید او را بدهد. محقق در عبارت میفرماید: این وارد شده است در روایت غیاثبن ابراهیم روایت غیاث و در روایت ضعف است. وقتی که در روایت ضعف شد عمل به این مشهور است، یعنی عمل مشهور ظاهر ضعف میشود، عمل کردن به این روایت. آن روایت غیاث این است؛ محمدبن الحسن به اسناده عن محمدبن احمدبن یحیی عن العباسبن معروف عن الحسن ابن محمدبن یحیی، عن غیاث وسائلتان را درست کنید، وسائل بعضی اشتباهات دارد در نسخش دارد. اینطور است که عن العباسبن معروف عن الحسن یعنی حسنبن محبوب، عن محمدبن یحیی این که نوشته است عن حسنبن محمدبن یحیی این عن الحسن جای ابن عن است، عن الحسن عن محمدبن یحیی، این محمدبن یحیی محمدبن یحیی خزاز (رضوان الله علیه) است که نقل میکند از غیاثبن ابراهیم این محمدبن یحیی الخزاز از غیاث که نقل میکند این محمدبن یحیی الخزاز است که حسنبن محبوب از او روایاتی دارد که از اصحاب اجماع است محمدبن یحیی هم از غیاث نقل میکند. این غیاثبن ابراهیم ثقه است آن غیاثی که در او ضعف است آن غیاثبن خلوب است او توثیق ندارد. این محمدبن یحیی که از غیاث نقل میکند این غیاثبن ابراهیم است روایت من حیث السند ثقه است؛ و غیاثبن ابراهیم هم ثقه است، بدان جهت روایت میشود موثقه، این روایت ضعفی ندارد.
لعل محقق نگاه کرده است به این حسنبن محمدبن یحیی که معلوم نیست مجهول است، کأن شاید از این جهت فرموده است ضعیف است، و الا اصلش به عن الحسن عن محمدبن یحیی است. این حسن حسنبن محبوب است به قرینه روایات دیگری که دارد از محمدبن یحیی الخزاز هم که از غیاثبن ابراهیم روایات متعددهای داشت. این حدیث اول در باب چهل و سه از باب دیات اعضاست؛ اینطور اشتباه مختص یک جا نیست بعضاً در وسائل اینطور اتفاق میافتد که مواردش را که انسان باید ملتفت شود. ربّما جای عن ابن نوشته میشود هم سند مخدوش میشود میگویند: ضعیف است؛ سند من حیث السند صحیح است اشکالی ندارد. آنجا دارد: عن العباسبن معروف عن الحسن عن محمدبن یحیی عن غیاث عن جعفر عن ابیه عن علیٍّ×، عنه امام صادق از جدّش نقل میکند پدرش هم عنه قضا فی شحمة الاُذن بثلث دیة الاُذن، و فی الاسبة الزائده بثلث دیة اسبع الاثنین، وفی کل جانب من الانف ثلث دیه الانف، هرکدام از منخرین را قطع کند شخص جانی ثلث دیه انف را بدهد ثلث دیه را باید بدهد. دیه انف تمام دیه نفس است، ثلثش را باید بدهد. روایت من حیث سند معتبر است هم در دیه الانف عمل میشود به او ملتزم میشود کما اینکه مشهور هم فتوا دادهاند که اگر یکی از منخرین را قطع کند در قطع یکی ثلث دیه است. مستندش همین است که در ما نحن فیه هم نقل کردیم. پس این شحمه هم اشکالی ندارد، در این روایتی که ذکر کردیم این شحمه هم همینطور میشود.
یک مطلبی هم بگویم این در روایت دیگری هست غیر از غیاث، این روایت من حیث السند صحیح است محمدبن عبدالرحمان ازرمی روایت دوم است در باب چهل و سه، و عنه یعنی عن علیبن ابراهیم عن یونسبن حارث عن محمدبن عبدالرحمن ازرمی عن عبدالرحمن عن ابیه عن عبدالرحمن، این عن باز زاید است، عن ابیه عبدالرحمن محمدبن عبدالرحمن ازرمی، یعنی عن محمدبن عبدالرحمن ازرمی عن ابیه عبدالرحمن، پدر این محمد عبدالرحمن است، وسائل را متوجه باشید. عن ابیه عن عبدالرحمن این عبدالرحمن ازرمی توثیقی ندارد بدان جهت این یونسبن حارث هم همینطور است، آن محمدبن عبدالرحمن کأن او هم همینطور است ولکن او در ذهنم نیست. عن ابیه عنّه جعل فی سن السودا ثلث دیتها، اگر دندان کسی سیاه بشود کسی او را جنایت وارد کند به آن دندان که کنده بشود ثلث دیه دندان است، و فی العین القائمة اذا تمسة ثلث دیتها اعما چشمش حسابی است ولکن نمیبیند، در این صورت اگر کسی این عینش را از بین برد ثلث دیه عین را باید بدهد. و فی شحمة الاُذن ثلث دیتها، در شحمه اُذن ثلث دیه اُذن است و فی الرجل الارجال ثلث دیتها. یک روایت این است. یک روایت دیگر در مانحن فیه باز حرف راجع به شحمة الاذن همین روایت است.
بعضیها گفتهاند و فی شحمة الاذن ثلث دیتها این ضمیر بر میگردد به اُذن و حرف صحیحی است کما ذکرنا و ثلث دیه داده بشود، اگر خود بعضی روایات ظهوری هم نداشته باشد کما سیأتی خود روایت معتبره حسنبن ظریف یا طریف شاهد این است در مانحن فیه در اُذن اوست و به حسابهی است، و به حسابهی در شحمه نیست، چون در شحمه روایت غیاث معتبر است که شحمه دیه محدوده دارد ثلث دیه اُذن است. این و فی ذلک که در روایت ظریف وارد است و ما قُطع به حساب ذلک شحمه را نمیگیرد. شحمه خودش منصوص است دیهاش منصوص است؛ بله اگر از بعضی شحمه قطع کند در او به حساب شحمه میشود نه به حساب اُذن. آن وقت میماند مسئله خرمْ.
پاره کردن گوش دوطور است یک وقت پاره کردنی که التیام پیدا میکند آنجا به الی الظاهر حکومت است دیه در ما نحن فیه محدود ندارد؛ انّما الکلام در پاره شدنی است که التیام پیدا نکند؛ پاره بماند. گفتهاند و عطف کردهاند و فی شحمة الاذن ثلث دیتها و کذا فی خرمها، در شحمه الاُذن ثلث دیه اُذن است و کذا فی خرمها، خرم یعنی پاره کردن گوش. کسی گوش را پاره کند ولو از غیر شحمه در پاره کردنش که التیام پیدا نمیکند ثلث دیه را باید بدهد. کلام در دلیل این است که این را از کجا بگوییم که در خرم ثلث است؟ بعضیها استدلال کردهاند به این معنا استدلال کردهاند به این روایتی که خدمت شما ذکر میکنم این روایت را؛ این روایت در انف وارد شده است که روایت مجمع استع در باب چهار از دیات الاعضا وارد شده است روایت دومی است، و عن عدة من اصحابنا عن سهلبن زیاد عن محمدبن حسن شمون عن عبداللهبن عبدالرحمان عصمّ است عن مجمع، مجمع اگر مجمعبن عبدالملک شود اشکال ندارد، ولکن محمدبن حسن شمون و عبداللهبن عبدالرحمان عصم توثیقی ندارند. و سهلبن زیاذد هم در سند است این روایت من حیث السند ضعیف است. عن ابی عبدالله×، انّ امیرالمومنین× قضا فی خرم الانف ثلث دیة الانف، پاه کردن انف چنان پارهای که التیام پیدا نمیکند، ثلث دیه باید داده شود. گفتهاند انف با اُذن فرقی ندارد. هردو تا در وجه وارد شده است، آنکه ثلث شد این هم ثلث میشود. ما اینها را نمیتوانیم تفسیر بکنیم این دلیل نمیشود. روایت هم من حیث السند ضعیف است.
بعد بعضیها و منهم صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) استدلال کردهاند به روایت دیگری در ما نحن فیه آن روایت دیگر روایت معاویةبن عمار است در باب سی و دو یک روایت است از باب دیات الاعضا، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونس عن صالحبن عقبه عن معاویةبن عمار، صدر روایت مربوط به ما نحن فیه نیست، قال تزوج دارٌ لی امرئة، از امام میپرسد معاویةبن عمار یک جاری داشتم امرئه ای را تزویج کرد، همسایهای داشتم فلمّا اراد مواقتها، وقتی خواست با او کاری انجام دهد ضربتها برجلها، مثل اینکه خوشش نمیآمد، فضربته برجلها فتقة بیضتها، بیضهی او به واسطه این زدن فتق پیدا کرد، فسال ادرّ، دیگر مرد اینطور شد که بولش را نمیتوانست نگه دارد، فکان بعد ذلک ینکح و یولد له، ولکن بعد از این نکاح میکرد و اولاد میشد برایش. فسألت ابا عبدالله عن ذلک و عن صرة رجلٍ فتقها، اگر صره کسی را کسی فتق کرد پاره کرد، امام در جواب فرمود: و فی کل فتقٍ ثلث الدیه، در هر پاره کردنی که خوب نمیشود مثل آن مورد مثال ثلث الدیه داده بشود.
بنابراین در ما نحن فیه در اُذن هم وقتی که فتق شد یعنی پاره شد، ثلث دیه میشود. استدلال به این روایت شده است ولکن این روایت کما ذکرنا من حیث سند ضعیف است یا سابقاً گفته بودیم الانم میگوییم چون صالح ان عقبه توثیق ندارد، بلکه تضعیف دارد. نه اینکه فقط توثیق ندارد، تضعیف دارد. روایت من حیث السند اینطور است من حیث دلاله هم فی کل فتق ثلث دیه یعنی ثلث الدیه نفس. یعنی شخصی فتقی در جسد دیگری ایجاد بکند که فتق راجع به آن انثیین و ما یلحق بوده باشد. یعنی هر طور فتق انواعی دارد است راست چپ، هر دو، هر فتقی ثلث دیه نفس است؛ نه اینکه هر جراحتی فتق به او پارگی کردن خاص گفته میشود، مراد اوست که همینطوراست الان هم فتق میگویند کسی مثلاً ولو معنای لغویش این است پاره میشود مطلق پاره کردن ولکن در ما نحن فیه اشکال ندارد. کانت السماوات والاعرض رتقاً فاخذناهما، یعنی جدا کردیم از هم دیگر، معنای لغوی شامل است ولکن مراد از فتق باید او بشود؛ چون کسی نگفته است در فتق اُذن ثلث دیه نفس است. در خود گوش همه را پاره کند نصف دیه نفس است چهطور میشود که کل دیه نفس بشود این قرینه خارجیه است که مراد نیست.
ولکن بعضیها فرمودهاند که این معنا در صحیحهای که همان حسنبن ظریف است یا طریف است در آن حسنه وارد شده است این معنا. آنجا همینطور وارد شده است در آن روایت که من حیث السند صحیح است کما ذکرنا اینطور وارد شده است باب دو از ابواب دیات الشجاج ـ دیه زخمها و جراحتها ـ : محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونس عن ابیالحسن× باز یک سند دیگر و عن ابیه عن ابن فضال عرضة الکتاب عن ابی الحسن× کتاب ظریف فقال هو صحیحٌ؟ قضا امیرالمومنین کتاب این بود. در این کتاب اینطور است: و فی قرحة لا تبرع ثلث دیه العضو الذی هو فیه، همینطور است نقل کردهاند این روایت را گفتهاند که این صحیحه است این عضو که عبارت از گوش است ثلث دیه آن عضو در خرمش است، فتق همان معنای لغوی پاره کردن است و فی قرحة دلالت پاره کردن آن عضو بوده باشد، دلالت نداشته باشد این روایت و فی کل قرحة است، در هر زخمی هست صحبت فتق نیست، و فی کل قرحة ثلث دیة ذلک العضو الذی هو فیه، این معنایش گوش هم میگیرد.
در ما نحن فیه اشکال است، این روایت را شیخ (قدس الله نفسه الشریف) هم نقل کرده است و هم کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل کرده است در روایتی که شیخ نقل کرده است این عبارت است که و فی قرحة لاتبرع ثلث الدیه ذلک العضو، اگر این بود استدلال میکردیم که اُذن است و در آن قرحهای که در او ایجاد شده است ثلثش است؛ و اما صاحب وسائل هم از کافی نقل میکند بعد میگوید صدوق هم نقل کرده است. در عبارات کافی که این کتاب وسائل هم او را نقل میکند از کلینی این است که ففی قرحة لا تبرع ثلث الدیه عظم الذی هو فیه، در قرحهای که خوب نمیشود، ثلث دیه استخوانی است که آن استخوان در آن عضو است و گوشت را نمیگیرد، گوشت استخوان ندارد. در بینی ممکن است کسی بگوید من غصبه استخوان است کسر دارد، ولکن و فی قرحة لا تبرع ثلث الدیة عظم الذی هو فیه، کلینی اینطور نقل کرده است، عضو نقل نکرده است، کلینی ذلک العضو نقل کرده است ایشان دیه العظم الذی هو فیه، درآن عضو. ما نمی دانیم آنکه در کتاب علی میخوانیم به املاء علی و کتابی که از املای علی بود عضو است یا عظم است، میشود مجمل. وقتی که مجمل شد هم کلینی و هم شیخ همینطور گفتهاند ولکن کلیت ندارد. بعضی جاها است که آنجاها نه همینطور است. شیخ نقل میکند او صحیح است؛ ولکن به حسب الغالب صاحب حدائق (قدس الله نفسه الشریف) آنکه فرموده مبالغه فرموده است، ایشان فرموده در هر صفحهای که از تهذیب ملاحظه شود، که این اشتباه است ما اینها را ادعا نمیکنیم، ولکن شیخ اشتغالاتی که داشت این کتبی را که نوشته است، بدان جهت نمیرسد دوباره نظر کند تصدیق کند، قهراً اشتباه میشود، عند العصمت لاهلها، ولکن اینطور نیست که همیشه آنکه کلینی میفرماید او مقدم بشود.
اینجا هم ما روایت کلینی را مقدم نمیکنیم که عضو دارد، ولکن محتمل است همینطور بشود، و فی قرحة لا تبرع ثلث الدیه العظم الذی هو فیه، ولکن ما در نوشته اینطور نوشتهایم این عبارت تکلف دارد معنا کردنش؛ چرا؟ و فی قرحة لا تبرع ثلث دیة عظم الذی هو فیه، باید بر گردانیم در هر قرحه ای که خوب میشود ثلث دیه عظم است، الذی عضمی که هو فیه، آن عزم در آن عضو است، الذی هو یعنی عظم هو فیه در آن عضو است، این سنگین است؛ واما بر خلاف عبارت شیخ که دارد ثلث و فی قرحة لا تبرع ثلث دیة ذلک العضو، آن عبارتش روشنتر است، ولکن مجرد ثقیل بودن عبارت نسبت به آن دیگری دلیل نمیشود این معنا، بدان جهت مختار به نظر قاصر فاطر همین است در موارد خرح الاُذن که اُذن خرم میشود به نحوی که لا تبرع میزان حکومت است، ثلث نیست.
ـ کلام این است که در ما نحن فیه اشکال ندارد دیه عظم مقدر است اگر عظم خوب بشود مقدار نصف یا ثلث دیه عضو است مقدر است. این هم مقدر به عظم است هیچ اشکالی ندارد این معنا.
بدان جهت این عبارت یک خورده ثقیل است و ثقلش هم لفظی است هم معنوی است چون دیه عظم تابع دیه عضو است که کما سیأتی انشاالله، اشکالی ندارد ثقل اشکال ندارد، روایت میشود مجمل، نمیدانیم کدام را امام× چه فرموده است، ثلث ذلک العضو فرموده یا ثلث العظم فرموده است. ثلث العظم بشود نمیگیرد گوش استخوان ندارد. بدان جهت در ما نحن فیه روایت مجمل میشود و رجوع میشود در آن جاهائی که میدانیم شارع بر الی جزا نگذاشته است و جزا دارد این جنایت وقتی که دیه مقدره نداشته باشد و جزای مقدر نداشته باشد رجوع به حکومت میشود. حکومت هم معنایش را در اول بحث دیات نقل کردیم، بدان جهت رجوع به حکومت میشود.
کما اینکه اگر جرح تبرئه شد در جائی که برعش دیه ندارد مثل مقام در اُذن برعش دیه ندارد دیه مقدره ندارد رجوع به حکومت میشود، چهطور که فرقی نمیکند تبرع باشد یا لاتبرع بوده باشد، میزان حکومت است. اینکه ثلث دیه را گفته است در باب عضوی که عظم ندارد نمیآید. عضوی که عظم دارد آنجا اشکال ندارد، چه عبارت شیخ باشد میگیرد او را، چه عبارت کلینی باشد میگیرد او را، چون استخوان دارد. ثلث دیه ذلک العضو بشود، میگیرد دیه ذلک عظم الذی هو فیه باشد میگیرد. واما در مثل اُذن، مثل لبهایی که بحث خواهیم کرد که در اینها عظمی در بین نیست اینها را نمیگیرد، اُذن هم از این قبیل است بدان جهت رجوع به حکومت میشضود.
و الله سبحانه.