درس پنجاه و یکم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیة الاصابع است، این انگشتانی که انسان در یدین دارد یا در رجلین دارد، اگر جنایت به این انگشتان وارد بشود. مشهور ما بین اصحاب ما قدیماً و حدیثاً این است: هر اصبعی که در انسان است دیه او عشر دیه نفس است. دیه نفس که عبارت است از مثلاً ده هزار درهم یا صد شتر، یا هزار دینار که مثقال طلا است، مثقال شرعی هست، هر انگشتی ده شتر دیه‌اش می‌شود، صد دینار دیه‌اش می‌شود، یا هزار درهم دیه‌اش می‌شود. بلا فرقٍ ما بین الصابع، که اصبع اصبع ابهام بوده باشد، یا غیر ابهام. اصابع دیگر باشد.

 روی این اساس هم محقق (قدس الله نفسه) در شرایع می‌فرماید: دیه کل اصبعٍ عشر دیه نفس است که خمس دیه ید می‌شود. چون ید واحده دیه‌اش نصف دیه نفس است، و هر انگشتی هم که از انسان بریده بشود خمس دیه ید واحده می‌شود و عشر دیه نفس می‌شود. روی همین حساب این را اختیار می‌کند و در ما نحن فیه در مقابل این قول، قول دیگری است که این قول هم مال شیخ در خلاف است و ما بین بعضی دیگر از قدما که آن‌ها فرق گذاشته‌اند مابین اصبع الابهام و ما بین سایر الاصابع؛ آن‌ها این‌طور فرمودند. شیخ در خلاف و غیر شیخ این‌طور فرموده است بر اینکه دیه ابهام ثلث دیه ید واحده است. بنابر تقریب اولی خمس دیه ید واحده بود، عشر دیه نفس بود، اصبع واحده؛ ولکن گفته‌اند: اگر در ما نحن فیه ابهام قطع بشود، ثلث دیه ید واحده است که تقریباً أو تحقیقاً که بحث می‌کنیم صد و شصت و شش دینار و ثلث دینار می‌شود، یا ثلث دو تا دینار می‌شود که بعد بحث می‌کنیم. ولکن سایر اصابع فرق دارد، وقتی که از دیه ید برای ابهام کسر شد، ثلث دیه کسر شد دو ثلث دیه ید واحده می‌ماند، دو ثلث دیه ید واحده مال این چهار انگشت است و این چهار انگشت متساویات فی الدیه هستند؛ هیچ فرقی ندارد ما بین این چهار انگشت. فقط فرق ما بین ابهام و سایر الاصابع است.

 در ما نحن فیه می‌دانید این خلاف منشاء‌اش باید اختلاف خطابات شرعیه بشود، چون که عقل که در مسئله راهی ندارد و در کتاب مجید هم تعیین نشده است دیه اصبع. اختلاف در روایات است. بعضی روایات داریم که جمله‌ای از آن‌ها روایات معتبره است. صحیح هم هست یا موثق دلالت می‌کند که دیه کل اصبعٍ عشر الدیه نفس است؛ بلا فرق ما بین الاصابع، یعنی ما بین ابهام و غیر ابهام. این یک دسته از روایات است. این دسته از روایات آن که من حیث السند تمام است و جای خدشه نیست، خدمت شما می‌خوانم این روایات را. این روایاتی که در ما نحن فیه خوانده می‌شود، این روایات یکی صحیحه حلبی است در باب سی و نه، روایت سوم، از ابواب دیات الاعضا، محمد‌بن الحسن باسناده عن علی‌بن ابراهیم، شیخ این را از کتاب علی‌بن ابراهیم قمی نقل می‌کند، علی‌بن ابراهیم هم از پدرش نقل می‌کند، ابراهیم‌بن هاشم، آن هم از ابن ابی عمیر نقل می‌کند، عن الحماد عن الحلبی، حماد‌بن عثمان است که از حلبی نقل می‌کند، حلبی، عبیدالله‌بن علی حلبی (رضوان الله علیه) است. این سند در کافی و در تهذیب خیلی مکرر است، روایات کثیره‌ای را هم صاحب کافی هم شیخ در تهذیب به این سند نقل کرده است، عن ابی عبدالله× فی الاصبع عشر الدیه، یعنی در اصبع واحده عشر دیه نفس است، اذا قطعت من اصلها، وقتی که این انگشت از اصلش بریده شد، أو شلّت یا مشلول شد؛ و سأل قال، حلبی می‌گوید: و سألته عن الاصابع اهنّ سواءٌ فی الدیه؟ آیا اینها در دیه مساوی هستند؟ قال نعم، فرموده: فرقی ندارد اینها مساوی هستند. یکی این روایت.

روایت دیگری صحیحه عبدالله‌بن سنان است که روایت چهارم است در این باب، و باسناد الشیخ عن احمد‌بن محمد‌بن عیسی عن الحسن‌بن محبوب عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله× قال اصابع الیدین و رجلین سواء فی الدیه، اصابع یدین و رجلین، این اصابع با همدیگر مساوی هستند، فی کل اصبعٍ عشر من الابل، در هر اصبعی عشرٌ من الابل که عشر دیه می‌شود، که صد ابل دیه نفس است. باز دلالت می‌کند بر این حکم موثقه سماعه که روایت ششم است در این باب، حسن‌بن محبوب از اشخاص اجماع است  شخص جلیل القدری است. چند نفر که از اصحاب اجماع، اجمعت الاصابه در آن شش تای اخیری حسن‌بن محبوب است. و باسناده عن الحسین‌بن سعید، باز شیخ نقل می‌کند که سندش از کتاب حسین‌بن سعید عن الحسن، حسن برادر حسین‌بن سعید است، چون اکثر روایاتی را که حسین‌بن سعید از زرعه نقل نمی‌کند، به واسطه برادرش که حسن‌بن سعید است نقل می‌کند، حسن‌بن سعید هم مثل حسین‌بن سعید ثقه و عدل است؛ ولکن به جلالت حسین‌بن سعید نمی‌رسد این حسن. حسین‌بن سعید کتب کثیره‌ای دارد که سی کتاب است. ثلاثین کتاب است، این به آن مقدار نمی‌رسد و باسناده عن الحسین‌بن سعید عن الحسن عن زرعه عن سماعه، قال سألته عن الاصابع هل لبعضها علی بعضٍ فضلٌ فی الدیه، بعض اصابع به بعض دیگر فضیلتی در دیه دارند، فقال هنّ سواءٌ فی الدیه؛ اینها مساوی است در دیه.

 می‌بینید این روایات همه‌شان متفق در این کلمه هستند، منحصر به این روایات نیست. روایات دیگری هم هست؛ ولکن آنکه مثل دلاتش سندش تمام بود بیان کردیم؛ ولکن روایات دیگری هست که در سند آن‌ها خدشه است ولکن دلاتشان به همین نحوی است که گفتیم.

ـ زرعه آدم ثقه است ولکن اینها واقفی هستند موثقه تعبیر کرده‌اند. مثل سماعه که واقفی است ولکن موثق است.

قال سألته عن الاصابع هل لبعضها علی بعضٍ فضلٌ فی الدیه قال هنّ سواءٌ فی الدیه، این روایات سماعة‌بن مهران را که ثقه است و واقفی است نوعاً این زرعة‌بن محمد نقل می‌کند که زرعة‌بن محمد هم واقفی است ولکن ثقه است مثل سماعه. قال سألته عن الاصابع هل لبعضها علی بعضٍ فضلٌ فی الدیه، فقال هنّ سواءٌ فی الدیه. اینها مساوی هست در دیه.

 هم این سماعه پرسید از امام×، هم حلبی پرسید و اما در صحیحه عبدالله‌بن سنان، عبدالله‌بن سنان نپرسید امام ابتدعاً فرمود، بدان جهت در ما نحن فیه پرسید: هنّ سواءٌ فی الدیه، مثل اینکه این محل خدشه بود آن زمان، که این اصابع همه‌اش مساوی است در دیه عشر الدیه است یا اینکه دو جهت محل کلام بود. یکی اینکه دیه اصابع من الیدین با دیه اصابع من القدمین یکسان است؟ یکی هم اینکه نه، دیه اصابع ابهام یا غیر ابهام علی السوء است با همدیگر فرق ندارد. از این سوال اینها که امام بعد از اینکه دیه اصبع را عشر دیه نفس تعیین کرد، اینها باز اعاده کردند سوال کردند، هنّ سواء فی الدیه، این ها در دیه مساوی است، این معلوم می‌شود که آن زمان ما بین اینها این حکم محل خدشه بود، محل تردید بود که این دیه در اصابع شریک هست یا نه. روی این اساس این روایات اگر بود، معارض نداشت، ما هم می‌گفتیم ملتزم می‌شدیم می‌گفتیم خطابات شرعیه این را دلالت می‌کند؛ ولکن در ما نحن فیه روایت دیگری هست که آن روایات هم معتبر است و این روایت در کتاب ظریف است. و در کتاب ظریف که سابقاً سندهایش را شمردیم و گفتیم به سند صحیح این کتاب را به امام رضا× نشان دادند که گفته‌اند املای علی‌بن ابیطالب× است و آن شخصی که عمر‌بن مطبّب است او نوشته است. امام رضا× فرمود: بله این املای جد ما امیرالمومنین× است. در او این‌طور دارد: در باب سیزده از ابواب دیات الاعضا، روایت اول است، محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× که اسانید متعدد بود و بعضی اسناد صحیح بود، به آن نحوی که بیان کردیم سابقاً در این کتاب، که عده‌ای کثیری از احکام دیات این کتاب ظریف است. در آن کتاب ظریف این‌طور است: قال فی الصدر الی رجل فسنی شق کلاهما فدیته خمس دینارٍ، این مربوط به دیه صدر است اگر بشکند، این را خواهیم گفت. فعلاً محل کلام ما این نیستع و دیة احد شقیه اذا اصنی مائتان و خمسون، اگر یک طرفش بشکند آن هم دویست و پنجاه دینار است. اینها مربوط نیست. و اذا سنی الصدر و الکفّان، که اینها مربوط به ما نیست، تا امام× در ما نحن فیه این‌طور می‌گوید، می‌فرمایند: می‌رسد به دیه اصبع، در باب دو، محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمونین×، فی دیة الاصابع بالغصب التی فی الکف، امام این‌طور می‌فرماید: و فی الابهام اذا قطع ثلث دیة الید، در آن انگشت ابهام اگر قطع شود ثلث دیه ید است. دیه ید پانصد دینار است، مائة دینارٍ و ستّ و ستون دیناراً و ثلثا دینارٍ؛ دو ثلث یک دینار است. اگر پانصد را تقسیم به سه بکنیمع ثلثش را پیدا کنیم، صد و شصت و شش و دو ثلث می‌شود، این ثلث مال ابهام است. یک ثلث را کسر کنید از پانصد دینار، هر چه می‌ماند دیه چهار انگشت دیگر است و آن چهار انگشت دیگر هم سواء فی الدیه هستند که هر کدام از اینها ثلث دیه ید می‌شود، ولکن آن‌هائی که هست هر کدام ثلث دیه تمام ید که پانصد دینار است، ثلث او می‌شود. اگر تقسیم بکنیم ما بقی را بر چهار چون که ما بقی از پانصد، صد و شصت و شش را استثنا کردیم هر چه باقی ماند تقسیم به چهار بکنیم برای هر کدام از آن‌ها هشتاد و سه و خورده‌ای دینار می‌ماند. این مال آن‌هاست. پس این روایت مبارکه در کتاب ظریف است این تفصیل داده است ما بین ابهام. روی این جهت است که بعضی اصحاب ما این روایت ظریف را مقدم کردند. مثل ‌شیخ در خلاف و غیر شیخ. غیر از شیخ هم جماعتی بعضی هست که اینها تفصیل داده‌اند و گفتند ابهام هم ثلث دیه ید است. چرا این را مقدم کردند؟ برای اینکه شیخ (قدس الله نفسه الشریف) دو تا وجه گفته است.

 یکی این است که این روایت با آن روایاتی که سابقاً خواندیم و امام فرمود هنّ سواء، همه انگشتان سواء هستند، این معارضه می‌کند، این می‌گوید نه؛ ابهام ثلث است آن‌های دیگر، بقیه که هر کدام ثلث دیه ید واحده می‌شود. اینها معارضه می‌کنند. برای همین آن روایات سابقه را که می‌گفتم هنّ سواءٌ حمل بر تقیه می‌شود، چرا؟ چون که شیخ در خلاف کلامی دارد. در کتاب خلاف که متعرض است مسائلی که مختلفٌ فیه است ما بین خاصه و عامه، آن‌ها را متعرض می‌شود کتاب خلاف. آنجا عبارتش این است در دیه انگشتان پا ذکر کرده‌اند، گفته است دیه انگشتان پا حکمش پیش دیه انگشتان دست است، پیش فقها، یعنی نزد عامه؛ و اما عند اصحابنا فرق است ما بین ابهام و ما بین سایر انگشتان که در ابهام ثلث است و در دیگری. یعنی این قول مختص به اصحاب ماست. بدان جهت گفته‌اند روایات متقدمه مطابق با قول عامه است و از خود کتب عامه هم نقل کرده‌اند که علمایشان متفق هستند در این که الا یک نفر یا دو نفر را ذکر کرده‌اند، که دیه اصابع عشر دیه نفس است کل اصبعٍ، و چون که این روایت ظریف مخالف با عامه است، بدان جهت در مقام معارضه که این روایت ظریف مقدم می‌شود. نگوئید که این روایات مشهور بودند، سه تا، چهار تا، پنج تا، شش تا بودند. روایت ظریف یکی هست و در مقبوله عمر‌بن حنضله این است که خزع و شعر بین اصابک، نه. گفتیم کتاب ظریف اسناد متعدده دارد و کتاب ظریف مشهور است، شهرت شهرت روایتی است، آن که مرجح است شهرت روایتی است، نه شهرت در فتوا چه‌طور که این روایات را اصحاب حدیث نقل کرده‌اند، حتی شیخ نقل کرده، کلینی نقل کرده، صدوق (علیه الرحمه) نقل کرده است بعضی از آن روایات را سه نفر نقل کرده است، کتاب ظریف روایاتش را هم شیخ نقل کرده، هم صدوق و هم کلینی نقل کرده است. بدان جهت من حیث شهرت فی الروایه یکسان هستند. وقتی که شهرت در روایات را گذشتیم، مخالف کتاب را هم که نیست، چون که کتاب متعرض نیست. نوبت می‌رسد به مخالفت عامه و موافقت عامه؛ آن که عامه با او موافق هستند تساوی است، آن که کتاب ظریف است مخالف است. این یک وجه.

 وجه دوم در ما نحن فیه ذکر می‌شود و آن این است که آن روایات قرینه دارد که آن‌ها تقیه‌ای است. آن روایات قرینه دارد که حکم تقیه‌ای است. از آن قرینه یکی آن سوال سائل بود، معروف بود که اینها امام× بر طبق عامه فتوا داد گفت: هنّ سواء، سائل سوال کرد به آن اطلاق اشتباه نکرد، سوال کرد که این سواء هستند در انگشتان؟ امام فرمود: فی الاصبع عشر الدیه، مطلق فرمود. بدان جهت سائل اکتفا به او نکرد، گفت: اصابع مساوی هستند؟ امام فرمود: هنّ سواء، همه‌اش سوا است. این روایات علاوه بر اینکه سائل سوال کرد که به ذهن می‌خورد که این حکم آن زمان محل تردید بود، حکمی است که در این صحیحه ذکر شده است، در صحیحه حلبی ذکر شده است. آن صحیحه حلبی این‌طور حکم داشت: روایت سوم بود، محمد‌بن الحسن باسناده عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله×، فی الاصبع عشر الدیه اذا قطعت من اصلها أو شلّت، شلّت را اضافه کرده. اگر انگشت انسان جنایتی به او وارد شد که شلل پیدا کرد، قطع نشده منتهی شلل پیدا کرد، خواهیم گفت که دیه این ثلث دیه ید است. دو ثلث دیه ید دیه شلل اصبع است. علاوه بر اینکه مسلم است ما بین اصحاب ما خود این صحیحه فضیل‌بن یسار هم دلالت می‌کند. روایت پنجم است در همین باب، و باسناده شیخ عن سهل‌بن زیاد عن ابن محبوب عن علی‌بن رئاب عن الفضیل‌بن یسار، این در سندش سهل‌بن زیاد است؛ ولکن در ما نحن فیه و رواه کلینی عن عدة من اصحابنا عن سهل‌بن زیاد، یک سند. و عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محبوب عن علی‌بن رئاب عن فضیل‌بن یسار، سند کلینی صحیح است، یک سند که صحیح شد روایت صحیح هم می‌شود. آنجا دارد: سألت ابا عبدالله× عن الزراعی اذا ضرب فنکسر منه، اینها را که می‌فرماید، فقال اذا یبسط الکف، وقتی که کف انسان یا دست انسان خشک شد، فشلّت اصابع الکف، اصابع کف شلل پیدا کرد، در این صورت کلها فان فیها ثلثه الدیه، دو ثلث دیه ید است فان فیها ثلثه الدیة الید و ان شلّت بعض الاصابع و بقی بعضٌ فان فی کل اصبع شلّت ثلثی دیتها، دو ثلث دیه اصبع است. این حکم مسلم است، در قدمین هم همین‌طور است که بقیه روایت دارد. در قدمین هم دارد و کذلک الحکم فی الساق و القدم اذا شلّت اصابع القدم، دو ثلث دیه اصابع است.

این در صحیحه حلبی گفت: فالاصبع عشر الدیه اذا قطعت من اصلها أو شلّت؛ این شلّت پس برای عامه است، چون فتوای عامه این است که شلل را با قطع یکی می‌داند، عشر دیه می‌داند و گفته می‌شود این شلّتی که عطف شده است در صحیحه حلبی به این قطع الاصبع که ملزم شده است، این قرینه است که  آن روایت‌ها بر او تقیه است. این که ذکر شده است این قرینه نمی‌شود، چرا؟ چون که اگر این باشد این اشکال در کتاب ظریف هم هست. چون که در کتاب ظریف هم شلل الیدین را با قطع الیدین یکی شمرده است، دیه نفس شمرده است. بخوانم برایتان. این در دیه الاعضا، باب یک، روایت دوم است، ایشان در آنجا دارد: و عنه، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل می‌کند عن علی‌بن ابراهیم، عن محمد‌بن عیسی‌بن عبید، که علی‌بن ابراهیم اکثر روایاتش از محمد‌بن عیسی‌بن عبید بلا واسطه است. در بعضی روایات با واسطه پدرش است، عن ابیه عن محمد‌بن عیسی، عنه عن محمد‌بن عیسی از خود محمد‌بن عیسی نقل می‌کند، عبید عن یونس‌بن عبدالرحمن، این یک سند. و عن عدة من اصحابنا عن سهل‌بن زیاد عن محمد‌بن عیسی عن یونس انه عرض الی ابی الحسن الرضا×، کتاب دیات که معروف بود به کتاب فرایض و دیات کتاب امیرالمونین، آنجا داشت: و کان فیه و فی ذهاب السمع کله الف دینارٍ، که انسان کر شد به واسطه جنایت دیه نفس است، و الصوت، جناتی وارد شد که انسان صدایش رفت، در نمی‌آید، در این صورت دیه نفس است، و الشلل فی الیدین کلاهما الف دینار، شلل در یدین در هر دو دست هزار دینار است. این مذهب عامه است.

 چرا؟ در مذهب عامه دو ثلث دیه نفس است، شلل در یدین دو ثلث دیه نفس است، چون  یدین هم دیه نفس را دارد و شلل هم دو ثلث دارد، بدان جهت انسان اگر ید شلّا را قطع کند ثلث دیه ید را باید بدهد. کسی که ید از شل است، قبلاً بالخلقه أو بالجنایه شلل پیدا کرده، کسی او را قطع کند ثلث دیه ید را می‌دهد. دیه شلل که ید صحیحه را به شلل انداختن کما اینکه گفتن ثلث دیه است. اینجا امام فرموده است: دو تا دیه نفس باید بدهد. اشکال این است که در این هم موافق با عامه ذکر شده است در ما نحن فیه، این قرینه نمی‌شود. آن وقت اشکال نکنید که کتاب مولانا امیرالمونین کتاب الفرایض از اعتبار می‌افتد، نه؛ امام رضا× که تصدیق کرده است، فرموده است اینها که کلمات جد ما امیرالمومنین است به املای اوست. اما مولانا امیرالمومنین آن وقتی که املا می‌کرد که در زمان خودش املا کرده است، خودش مبتلا به تقیه بود در این کتاب هیچ حکم تقیه‌ای نیست، نه این اینجا نفی نمی‌کند. روایات این کتاب مثل سایر روایات است. امام× که تصدیق کرد، تصدیق کرد که مولانا امیرالمومنین این فرموده، اما فرمودنش به رعایت تقیه بود، بدان جهت هر روایتی که در این کتاب است، روایات خاصه ائمه بر خلاف او بود، حمل بر تقیه می‌شود که موافق با عامه است؛ و الا اگر نه این موافق با عامه نبود روایات ما هم بر طبق او بود اخذ می‌کنیم. بدان جهت این حرف من خللی به این کتاب فرایض نمی‌رساند. روی این اساس اگر قرینه‌ای بر تقیه پیدا کردیم، معارض حمل می‌کنیم کما اینکه در شلل همین کار را می‌کنیم. شلل می‌گوید تمام دیه است، حمل بر تقیه می‌کنیم چون که مذهب عامه است. و اما در صورتی که حکم تقیه‌ای نبود اخذ می‌کنیم.

 الی کل تقدیر می‌ماند در بین همان قرینه اولا، قرینه اولا این است که این اصابع کلها کلهنّ سواء، در دیه این مذهب عامه است. و اما اینکه که تفصیل بوده باشد او مذهب خاصه است و آن وقت آن روایتی که در کتاب فرایض است آن مقدم می‌شود. چون که او مخالف با عامه است و آن روایات موافق با عامه است. معتمد هم قول شیخ است در عده نگاه کنید. شیخ در عده وقتی که دیه اصابع رجلین را متعرض می‌شود، می‌گوید: اصابع الرِجل با اصابع الید پیش ما و فقها مساوی هستند، در مقدار دیه و اصابع مثل اصابع یدین است رجلین، ولکن پیش ما ما بین ابهام ما بین غیر ابهام فرق است. این معنایش این است که حکم بر تقیه‌ای است، حمل به او می‌شود. اگر کسی گفت که شیخ در خلاف این حرف را فرموده، آن وقت هم فقها خیلی بودند، ما خیلی اطمینان نداریم که این تفصیل موافق مذهب خاصه است، شاید عطف به خاصه بشود، شاید این هم تقیه بود. شاید نه، حکم صحیح او بود؛ چون که شیخ در عده یک کلماتی دارد که نمی‌شود به آن کلمات اعتماد کرد، نقلش تمام باشد. شاید همین‌طور نوشته است در مقام جمع ما بین روایتین.

 اگر این‌طور بود حکم چه می‌شد؟ حکم این است که قاعده اولیه این‌طور بود که اگر جنایت وارد بشود، هر پنج انگشت برود بر مجنی علیه باید یک دیه ید را داد، منتهی این بیشتر است یا آن کمتر است  این نیست. و اما در جایی که دیه به اصبع وارد شده است، فقط به اسبع وارد شده است. اگر بر سایر اصابع وارد بود جایی شک نیست که باید در ما نحن فیه و می‌گفتیم مساوی است، با هم دیگر بر هر کدام وارد شود، عشر الدیه می‌شود، و اما اگر این تفصیل را قائل شدیم، یک اصبع قطع شد، اگر یک اصبع قطع شد از آن اصابع بوده باشد که غیر الابهام است اکتفا به اقل می‌شود، چرا؟ چون که انسان جانی شک می‌کند که ذمه‌اش مشغول است به صد دینار به ده شتر یا نه ذمه‌اش مشغول است به ثلث دیه ید.

آن اقل را می‌گیریم مابقی رجوع به ارش می‌شود. کسی اگر به ابهام جنایت زد، الکلام و الکلام، آن‌وقت عشر دیه ید اقل می‌شود. چون که گفت دو ثلث دیه ید است آن اکثر است، اشباع به اقل می‌شود. اگر کسی مناقشه کرد در این جمیع را بین روایتین، گفت اینها متعارضتین هستند، حمل بر تقیه می‌شود قرینه‌ای بر او وارد نیست، آن زمان ممکن است فقها اختلاف داشتند و نمی‌دانیم آن روایت واقع است یا آن یکی؛ اگر اینها از کار افتادند تاخیر بین المتعارضیت نیست تثابت است. اصل اولی کما در اصول منقح شده است، تثابت است، رجوع به اصول عملیه است. اگر جنایت بر کل اصابع وارد بشود ثمره عملی ندارد، باید دیه بدهد و اگر به بعض اصابع وارد بشود، رجوع به اصل عملی می‌شود. آن‌که قدر متیغن است اشتغال ذمه جانی بر او اقل است و در اکثر رجوع به برائت می‌شود.

 و الحمدالله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا