درس پنجاه و پنجم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

محقق (قدس الله نفسه‌ الشریف) در مقام متعرض می‌شود به دیه‌ای که در قطع الذکر است من الرجل و در قطع خصیتین است. قبل از شروع به بحث مقدمه‌ای را ذَکَر می‌کنم و آن مقدمه این است ما روایات معتبره‌ای را خواندیم که آن روایات از آن‌ها قاعده کلی استفاده شد و آن این است کل ما فی البدن از اعضای مستقله کل ما فی البدن؛ بعد هم ذَکَر خواهیم کرد بلا فرق ما بین اینکه اجزاء، اجزای داخلیه و باطنیه بوده باشد یا اعضای خارجیه بوده باشد و در بعضی روایات عنوان جسد کل ما فی کان فی البدن در صحیحه هشام‌بن سالم است، کل ما کان فی الانسان در آن صحیحه دیگر است که کل ما کان فی الانسان که فرقی نمی ‌کند اجزای باطلی و خارجی، و در بعضی روایات کل ما کان فی الجسد، از اینها استفاده شد قاعده کلیه، هر عضوی که در بدن دوتا شد در جنایت بر آن دو تا عضو، به قطعهما و اضالتهما در ما نحن فیه تمام دیه ثابت می‌شود و در یکی از آن‌ها نصف دیه ثابت می‌شود. این قاعده‌ای است که استثنا شد و بیان شد.

البته این قاعده یک استثنایی دارد عموم است، در بعضی موارد گفته شده است یا ثابت شده است استثنا وارد شده است به این قاعده که می‌رسیم به او. آن که جزء مقدمه است و آن این است که ربّما شارع بعضی العضو را با کل العضو در دیه مساوی می‌کند. ولو این است که در بعض العضو دیه عضو تقسیط می‌شود، الا عنه شارع ربّما در بعض العضو ما بین کل العضو و بعض العضو فرقی نمی‌گذارد در دیه. در آن وضع هم می‌گوید تمام دیه است. این ذَکَر از آن‌ها است. ذَکَر الرجل، اگر شخصی این را به نحوه استیصال قطع کند، یعنی از بیخ و کس دیگری هم به او جنایت وارد بشود حشفه او قطع بشود، که در جنایتین در دیه الی حدٍ سوا است، تمام دیه را باید بدهند و دیه در ما نحن ‌فیه تسقیط نمی‌شود. خلافی هم ما بین اصحاب نیست؛ همه اصحاب ما اتفاق دارند روی تطابق آن روایات، چون که روایات تطابق دارد. و این را هم بدانید، در این حکم فر نمی‌کند آن ذَکَر مقطوع از شابّ بوده باشد یا از شائب بوده باشد پیرمرد، که دیگر فقط ذَکَرش برای مجرای بول به درد می‌خورد. و فرقی هم نمی‌کند.

 حتی طفل که شیخوار است، این  جنایات به ذَکَر او وارد بشود در حشفه که ربّما آن کسی که ختنه می‌کند ولد را، همین اشتباه را می‌کند، آن حشفه را به طور کلی قطع کرده است. تمام دیه ساقط می‌شود کما اینکه اگر از اصلش استیصال می‌کرد، تمام دیه ثابت است. این مثال هم دارد؛ کسی اگر انگشتان کسی را قطع کند، دیة النفس است، و اما اگر این دیه النفس از کف قطع کند. این‌طور نیست که آن شخص جانی جنایت کرده است، از او دو دیه بگیرد. انگشتان هم از بین رفته وقتی که از کف قطع شد، یک دیه مال انگشتان، یک دیه مال کف نیست. در ما نحن ‌فیه شارع مساوی کرده است دیه بعض را با دیه کل؛ دیه اصابع هم دیه النفس است و دیه کف هم دیه النفس است. اگر اصابع به جنایت بر قطع کف از بین رفت، همان یک دیه نفس است. کما اینکه کف سالم ماند اصابع رفت، در این صورت دیه نفس است. بعض با کل مساوی این است سابقاً گفتیم این را. در ما نحن‌ فیه هم همین‌طور است، اگر حشفه را قطع کرد دیة النفس است، از بیخ قطع کرد که حشفه هم رفته، همه‌اش رفت چیزی نماند این باز دیة النفس است؛ ولکن این را بدانید: این در صورتی است که به یک جنایت بشود، حتی در کف و هکذا در ما نحن فیه عند المشهور در کف هم همین‌طور است. آنجائی که به یک جنایت از بین برود بعض با کل در دیه الی حدٍّ سوا است. و اما اگر به جنایتین بشود؛ مثل اینکه شخصی اول حشفه را قطع کرد، بعد مابقی را هم آن رفیق ظالمش از بیخ قطع کرد یا اینکه نه اول به یک جنایت حشفه را قطع کرد، ثانیاً خودش آن مابقی را قطع کرد، این جا در ما نحن‌ فیه یک دیه نفس باید بدهد که قطع حشفه شده است اولاً، بعد وقتی ذکری که حشفه ندارد آن ذَکَر دیه ندارد، دیه مقدره که شارع تقدیر بکند و بگوید دیه‌اش این است، که این را نگفته‌اند، چون شارع دیه کل را با حشفه دیه نفس گرفته است. وقتی که ذکر بلا حشفه شد آن دیه به او تقدیر نشده است. قهراً رجوع به ارش می‌شود، یعنی ارش همان حکومت است؛ آن شخصی که قاضی است و حاکم شرع است و واجدالشرایط است، او او را حکم می‌کند منتهی با مشورت اهل خبره، حکم می‌کند به جزا. جزا باید از دیه نفس بالا نزند، دیه نفس نمی‌تواند از دیه کل عضو بالا برود که بگوید دیه نفس، یا از او بیشتر چون که خرج خیلی دارد تا درست بشود، این این نمی‌شود آنکه با ملاحظه شرایط آن نحوه باید بشود. این که اینها را گفتیم این‌ها مستفاد از روایات مبارکه ما است که این روایت‌ها را بعضی از بی‌خبران از خدا به مسخره می‌گیرند. اینها حکم شرعی است، جزایی است که شارع  و ائمه بیان کرده‌اند. می‌بینید که در بعضی موارد قضاعلیٌّ×  که شبهه نکنند که ما حکومتاً اینجا را تعیین می‌کنیم، این حکم شریعت است. آن بدبخت‌هایی که این احکام را مسخره می‌کنند به خدا و رسول مسخره می‌کنند، اسمشان شیعه است. در شناسنامه یا در بین مردم، خدا رحم کند.

 آن روایاتی که در ما نحن ‌فیه ما بیان می‌کنیم آن روایات یکی این است: در صحیحه عبدالله‌بن سنان در صحیحه عبدالله‌بن سنان در باب اول از ابواب دیات الاعضا است و هکذا در صحیحه یونس که کتاب ظریف را به امام رضا نشان داد و امام رضا تصدیق فرمود که این املای علیٌّ× است در او و هکذا در ما نحن‌ فیه صحیحه حلبی است در همان باب اول و هکذا صحیحه عبدالله‌بن سنان، یکی یکی می‌خوانم. در صحیحه ظریف که معتبر از او تعبیر می‌کند که یونس انه عرض الی ابالحسن رضا× کتاب الدیات و کان فیه، روایت دوم است در باب اول و عنه عن محمدبن عیسی، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) این روایت را نقل می‌کند از علی‌بن ابراهیم صاحب تفسیر، عن محمد‌بن عیسی‌بن عبید عن یونس‌بن عبدالرحمان این یک سند، و عن عدة من اصحابنا و عن سهل‌بن زیاد عن محمد‌بن عیسی باز عن یونس‌بن عبدالرحمان دو سندش را این جا ذکر می‌کند سندهای دیگری هم دارد، این سندی که خواندیم علی‌بن ابراهیم محمد‌بن عیسی و یونس این سند صحیح است. انه که یونس‌بن عبدالرحمان عرض الی ابوالحسن رضا× فی کتاب الدیات و کان فیه، در او همین‌طور بود: و فی ذهاب سمع کله الف دینار، دیه نفس، اینها را نمی‌خوانیم، بعد می‌فرماید: و ذَکَر اذا استعصل الف دینار،  ذَکَر وقتی که استیصال شد، استیصال ظاهرش از بیخ بریدن است، بعضش را نبریده کلش را بریده است، الف دینار دیه نفس است.

 ما بودیم و اگر این روایت بود می‌گفتیم آن جائی که ذَکَر از بیخ بریده بشود، تمام دیه نفس است؛ ولکن در بین صحیحه حلبی هم است، صحیحه حلبی روایت چهارم است در همین باب، و عنه، باز کلینی نقل می‌کند از علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله× فی الرجال یکسر ظهره، قال فیه الدیه کاملةً، که خواندیم و فی العینین الدیه و فی احدهما نصف الدیه، تا اینکه می‌فرماید: و فی الذَکَر اذ قطعت الحشفه، وقتی که حشفه قطع شد و ما فوق یا مافوق بالاتر از حشفه قطع شد، الدیه، دیه است و فی الذَکَر اذا قطعت حشفه و ما فوق الدیه، دیه می‌شود. این روایت بود بلکه کسی می‌گفت: نه، این صریح نیست یعنی قطعت الحشفه دلالت می‌کند؛ اگر از ما فوق یک جنایت وارد بشود حشفه قطع نشده است، ما فوق قطع شده است. ما فوق این جنایت به نظر فقیه و حمل شایع فقیه است معنایش این است که اگر از حشفه قطع شد، یا  از فوق قطع شد دیه نفس است، یعنی حشفه با مافوقش یکی است. این هم این‌طور است به جهت اینکه کسی اگر مغالطه کرد گفت نه، حشفه و ما فوق یعنی ما فوق قطع شده است معنایش این نیست، اگر طور مجادله کرد صحیحه عبدالله‌بن سنان روایت پنجم است، و عن محمد ابن یحیی عن احمد‌بن محمد روایت پنجمی در این باب است، عن ابن محبوب عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله× فی العنف اذا الستوصل فدعه الدیه، و فی العین اذا فقعت نصف الدیه در یک چشم، تا می‌فرماید: فی الذَکَر اذا قطع من موضع الحشفه الدیه، ذَکَر اگر از موضع حشفه قطع بشود دیه نفس است. این روایت صریح است، آن روایت قبلی هم همین‌طور بود، ولکن دقت داشت. در مانحن‌فیه دلالت می‌کند که این‌ها دیه نفس دارد.

 این‌ها قرینه می‌شود به رفعیت از اطلاق آن صحیحه که از کتاب دیات نقل شده است، چرا آن این‌طور می‌شود: و الذَکَر اذا الستوصل الف دینارٍ، اینکه در حشفه نیست به اطلاق دلالت می‌کند که استوصل باشد. به واسطه این دوتا صحیحه رفعیت از اطلاق او می‌شود، و فی الذَکَر اذا الستوصل أو قطع الحشفة و مافوق الف دینارٍ، که معنایش این است این ثبوت دیه در استیصال تنها نیست أو دارد؛ اگر این‌طور بشود تمام دیه ثابت می‌شود. این را می‌بینید و فی الحشفه صحبت شابّ و شیب و مریض و صحیح و صغیر و کبیر و این‌ها نیست، حکم مال حشفه است. بدان جهت حکم الی الاطلاق ثابت می‌شود و فرقی هم نمی‌کند، در این که این قطع از مرد بشود بزرگ باشد، کوچک باشد، حتی مرد نباشد، صبی بوده باشد. مضافاً بر اینکه در خود صبی هم همین‌طور است؛ در خود صبیی در ما نحن‌ فیه اصلاً قرینه‌ای بر تصریح است که صبی هم اگر نابالغ است حتی اگر بچه است حشفه‌اش این حرمت را دارد که جنایت بر او همین‌طور می‌شود. روایت اول از باب 35 از دیات الاعضا، باب ان فی الذَکَر صبی الدیه کاملة، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابی ایوب عن برید الاجلی (اب اجلا است) عن ابی جعفرٍ× قال فی ذَکَر الغلام الدیه کاملةً، در ذکَر غلام، غلام یک وقتی بحث کردیم می‌گویند: منصرف به صغیر است. ما گفتیم غایت الامر اطلاق دارد، غلام به آن نوجوان هم اطلاق می‌شود به صبی هم اطلاق می‌شود فرقی نمی‌کند. اگر این را بگوئیم این تصریح به اطلاق است فرق نمی‌کند. در ما نحن ‌فیه می‌ماند امری، و آن این است که پس تمام دیه در قطع حشفه است؛ تمام دیه در قطع هم هست نتیجه‌اش عبارت از این بود که ولکن به یک جنایت باید بشود، اگر تمام را قطع کردن به دو جنایت شد ولو محقق در عبارتش فرض کرده است که جانی دوم شخص آخر بود، اگر باشد عبارتش این است: و فی الحشفه فمازاد الدیه و ان استوصل ولو از بیخ کنده بشود مازادش و اصلش و از تَه آن باشد و سواءٌ کان لشاقّ أو شیخٍ صبیٍ لم یبلغ أو من سلّت خصیتان، یا این کسی که خصیتینش را کشیده‌اند نزع کرده‌اند. که دیگر در او نطفه نمی‌شود چون اتصال را بریده است. اما نعوذ می‌شود، دو جور است، یک وقت این است که این کشیدن انتشار ذَکَر را از بین می‌برد، او مشلول الذَکَر است. او حکمش می‌آید، نه این کشیدن از انتشار و از کار نینداخته او را، انتشار می‌کند. در این صورت فرقی نمی‌کند ذَکَر است اگر کسی آن ذَکَر من سلّ خوصیتان بوده باشد را قطع کند، ذکرش را قطع کند تمام دیه را باید بدهد. بدان جهت یعنی فقها گفته‌اند أو من سلّت خصیتاهُ اذا لم یصل مشلولاً، ذَکَرش مشلول نباشد والا ذَکَرش مشلول باشد حکم ذَکَر مشلول می‌آید، ولو قطع بعض الحشفه، اگر آمدیم بعض حشفه قطع شده است، در اعضای قبلی این‌طور گفتیم که دیه ثابت در کل عضو شده بود اگر بعضش قطع بشود و دلیل خاص هم نداشته باشد در این مورد نسبت گرفته می‌شود، ثلث عضو قطع شده است، ثلث دیه می‌شود آن عضو، نصفش قطع شده نصف دیه می‌شود.

در ما نحن‌ فیه حشفه اگر قطع شود آن مقداری که قطع شده به تمام دیه قیاس نمی‌شود که چقدر این ذَکَر قطع شده است؛ مثل نصف عشرش قطع شده، او حساب نمی‌شود. اگر از حشفه قطع بشود نسبت به حشفه داده می‌شود که از حشفه چقدر قطع شده است، چون که حشفه تمام دیه دارد و این هم بعض آن تمام الدیه است؛ بدان جهت نسبتش به او می‌شود. فلو قطع بعض الحشفه کان دیه فی المقطوع به نسبت الدیه من مساحت الکمره، کمره تمام الحشفه را می‌گویند. نه اصل ذَکَر، اصل ذَکَر یکی از ده جزءش قطع شده، او حساب نمی‌شود. چقدر از حشفه قطع شده است نسبت به او به تمام دیه که در قطع حشفه است می‌شود. و اگر آمدیم شخصی ذَکَرش مشلول است ولو قطع الحشفه، حشفه را کسی قطع کرد تمامش را و قطع آخر ما بقیه، کان الی الاول الدیه، آنکه تمام را قطع کرده دیه می‌دهد و الی ثانی الارش. این دو نفر فرض کردیم لازم نیست. اگر خود یک شخص اول حشفه را قطع کند، بعد خود این شخص جانی مابقی را قطع کند، دیه باید بدهد اگر مصالحه بر دیه کردند یا دیه ثابت شد خطائی بود، در این صورت دیه را تمام دیه نفس می‌دهد، یکی هم آن ارش زاید را می‌دهد.

ـ شارع گفته، مقدمه را چه می‌گفتند؟ دوتا جنایت است شارع در یک ـ دو تا جنایت است ـ در یک جنایت دوتا دیه نمی‌شود، در یک جنایت اگر موجب جنایات بشود یک جنایت، یکی زده است چشمانش را کور کرده، زبانش را هم با یک جنایت، حرف زدنش را از بین برده و دو تا دیه نفس باید بدهد. می‌گوید: قول امام درست نیست. آنکه شارع دیه نفس تعیین کرده بود به آن جائی بود که حشفه قطع بشود و مافوقش، به یک جنایت ظاهرش این بود؛ و اما در صورتی که این دو تا شخص را فرض کرده که قطعاً این روایات این را نمی‌گیرد. جائی که دو نفر بوده باشد قطع کنند آن یکی دیه‌ی دهد آن یکی هم ارش است و این که فرق نمی‌کند ما بین اینکه جانی دو نفر باشد، یک نفر بوده باشد عده‌ای از اصحاب تصریح کرده‌اند منهم صاحب جواهر، که فرقی نمی‌کند چون دوتا جنایت است، آن در یک جنایت می‌گوید نمی‌شود قاطع نیست، از علم و غیب آمده‌اید خبر می‌دهید.

 می‌گوید بر اینکه ولو قطع الحشفه و قطع آخر مابقی کان الی الاول الدیه و الی الثانی الارش، و فی ذَکَره عنین ثلث الدیه، آن مرد که عنین است منتشر نمی‌شود ذَکَرش، یعنی مشلول است، ذَکَر که مشلول شد در ما نحن  فیه کار آمدی ندارد فقط مجرای بول است. و فی العنین ثلث الدیه و فی ما قطع منه بحسابه.

در عنین اگر حشفه را قطع کنند، ثلث دیه نمی‌شود؛ چون دیه حشفه دیه نفس است ثلث دیه نفس می‌شود در عنین این طور نیست، این در شخصی بود که ذَکَر سلیم داشت، صحیح داشت. و اما عنین مورد نص نیست، یعنی مورد این نصوص که خواندم، این نصوصی که خواندم مورد آن ‌ها نیست، به همین دلیل تمام عضوش حساب می‌شود ثلث دیه نفس. آن وقت حشفه که اگر کسی حشفه را قطع کند، بعضی را قطع کرده است از عضوی که دیه‌اش ثلث دیه نفس است. بعض از ثلث الدیه نفس را، بعض از ثلث دیه نفس را، مثلاً حشفه چند به یک ذَکَر بوده باشد یا ربع ذَکَر بوده باشد، ربع ثلث دیه نفس است؛ چون که عضو مشلول دیه‌اش ثلث دیه عضو صحیح است و مشلول اینکه حشفه‌اش ثلث دیه است، این نص وارد نشده است در این، آن را که وارد شده است عضو مشلول ثلث دیه عضو صحیح است. دیه عضو یعنی تمام العضو. وقتی که بعض آن عضو قطع شد حشفه بعض اوست، اگر حشفه که ثلث دیه ذَکَره مشلول است، حشفه یا خمس می‌شود یا ربع می‌شود. اشکال شاید مختلف باشد و ربع ثلث دیه ثابت می‌شود، نه ثلث دیه که تمام آن صحیحه که حشفه تمام دیه نفس بود، در حشفه ثلثش ثابت می‌شود کما اینکه بعضی‌ها این‌طور گفته‌اند، گفته‌اند پس فرق چیست؟ در صحیح دیه نفس شد، در حشفه او ثلث دیه نفس نشد خمسش شد، این فرقش چیست؟ این فرقش این است، در دیه صحیح تعبد وارد شد که بعض را شارع با کل در دیه یکسان کرد مثل ید و انگشتان ولکن در ذَکَر مشلول این روایت وارد نشده است، چون که می‌گوید یک نفس است یعنی ذَکَر صحیح، او دیه نفس است. روایاتی که می‌گوید ذَکَر حشفه تمام دیه است، صحیح را می‌گوید آن‌ها. پس عضو مشمول از آن‌ها خارج است در مشلول دیه نفس ثابت نمی‌شود. ثلث دیه نفس ثابت می‌شود در عضوش. پس وقتی که این مشلول از آن روایات خارج شد بر می‌گردیم به قاعده اولیه، قاعده اولیه این است که دیه آن عضو صحیحش چقدر است، دیه آن عضوها مشلولش ثلث او می‌شود، چون که او هم موجود نمی‌شود که حشفه فقط مشلول باشد مابقی سالم باشد، این نمی‌شود دیه شلل در تمام می‌شود که نعوذ نمی‌کند. بدان جهت در ما نحن‌ فیه حشفه دیه مشلول مورد نص نیست. مورد قاعده‌ای است که اگر شخصی مشلول باشد عضوش، آن عضو مشلول تمامی آن ثلث دیه عضو صحیح را دارد. بعضش هم به حساب او می‌شود. این سرّ این است که اگر بعض حشفه از صحیح قطع شد نسبت را به کمره می‌گیرد، که از کمره تمام حشفه چقدر شده، نه از اصل ذَکَر. و اما در مشلول اگر بعضی حشفه‌اش قطع شد، نسبت را به اصل ذَگَر می‌گیرند، که از اصل ذَکَر که چقدرش قطع شده است. این فرقش هم و فارق و وجهش این است که کما ذکرنا.

اما آنکه بعضی‌ها توجیح کرده‌اند،  این را ما قبول نداریم در این‌طور جاها؛ شاید وجهش این است بعضی‌ها این‌طور گفتند که اصل لذت جماع در حشفه است، وقتی که آدم صحیح بوده باشد، آنکه از او لذت می‌برد او از کار افتاده است، به واسطه او لذت می‌برد و اما مشلول اصلاً جماع ندارد متمکن از جماع نیست. بدان جهت در حشفه او قیمتی نیست. همان حساب اولی است. این میزان علمی‌اش و میزان فقاهتی‌اش عبارت از این است که آن تهدیدی که وارد شده است برای ذَکَر و به حشفه، این مال صحیح است. به قرینه ثبوت دیة النفس و در عضو مشلول دیه نفس نمی‌شود. ثلث دیه آن عضو می‌شود. بدان جهت حشفه او مورد نص نیست، بر طبق قاعده عمل می‌شود اگر بعض حشفه‌اش قطع شد نسبت به ذَکَرش چقدر است او می‌شود.

این قاعده اولیه است، ولکن در بین روایتی است که آن روایت دلالت می‌کند که عنین ذَکَرش حرمتش مثل حرمت ذَکَری است که مشلول نیست عنین نیست. اگر قطع بشود از عنین این ذَکَر تمام دیه النفس باید داده بشود. این روایت را در ما نحن‌ فیه ذکر می‌کنم برای شما، این روایت در باب 35 از ابواب دیات الاعضا است، آن روایت را خواندم برید‌بن معاویه اجلی، عن ابی جعفر الغلام الدیه کامله، آن روایت اول بود در باب 35، اما روایت دوم، و عنه یعنی عن علی‌بن ابراهیم کلینی نقل می‌کند، عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله×، قال امیرالمؤمنین× فی ذَکَر الصبی الدیه، در ذَکَر صبیه دیه نفس است کاملاً، که در روایات اولی هم بود و فی ذَکَره عنین الدیه، در ذَکَر عنین هم دیه است. ذکر عنین مثل ذَکَر شخص سالم است. اگر ما این را بودیم، می‌گفتیم از آن قاعده رفعیت می‌کند، این که گفتیم ثلث عضو شلل دیه‌‌اش ثلث دیه آن عضو صحیح است عضو است اگر صحیح بشود، این عام بود، روایات از آن‌ها استفاده شده بود که فرموده بودند در آن روایات که شلل ثلث می‌شود. بدان جهت جنایت وارد کند بر عضو، عضو را مشلول کند، دو ثلث دیه باید بدهد؛ اگر عضو مشلول را از بین ببرد ثلث دیه را باید بدهد. این در دو طرف تخصیص داشت ربّما شلل موجب می‌شود ثبوت تمام دیه را قابل استثنا است. این هم ممکن است در یک مورد شلل در ما نحن‌فیه مساوی با دیه نفس بوده باشد.

الا انه این روایت که معتبر است چون که بنا شد روایات سکونی معتبر باشد؛ شیخ در عده این‌طور گفته است که طایفه امامیه عمل می‌کنند به روایات سکونی، معنایش این است که روایات سکونی هم غالباً به واسطه نوفلی است، نوفلی هم از معاریف است آن‌قدر روایات دارد. اشخاص متعدده نقل کرده‌اند که قطع هم درباره‌اش حسین‌بن یزید نوفلی وارد نشده است. خود توثیق شیخ در عده این‌طور سکونی را معنایش توثیق اوست، چرا که اکثر روایات سکونی را حسین‌بن یزید نوفلی نقل کرده است  اصحبا عمل کردند یعنی به روایات حسین‌بن یزید نوفلی عمل کرده‌اند. این روایت این‌طور است، الا انه مع ذلک، از آن قاعده اولیه نمی‌توانیم رفعیت کنیم، چرا؟ چون این مبتلا به معارض است. اگر مبتلا به معارض نبود عمل می‌کردیم، کما اینکه بعضی‌ها این‌طور فرموده‌اند که معارض ندارد، در ذَکَر عنین تمام دیه است. ببینید باب ان فی ذَکَر صبی الدیه کاملةً و کذا ذَکَر العنین، صاحب وسائل عمل کرده دیگران همه عمل کرده‌اند. از آن قاعده رفعیت می‌شود.

 ما می‌گوییم: در باب 31 این‌طور دارد: محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابی ایوب خزاز، عن برید‌بن معاویه الاجلی عن ابی جعفر، قال فی لسان الاخرس و عین الاعما و ذَکَر الخصی و انثییه ثلث الدیه، این ذَکَر الخصی را گفته است. خصی با عنین فرق ندارد، چه طوری که عنین مشلول است،  خصی هم همان عضو را مشلول می‌کند. خصی آن ذَکَرش مشلول می‌شود به ثلث دیه، ذَکَرش را، نه انثیینش را، انثیینش را بعد می‌گوید، یکبار دیگر می‌خوانم: فی لسان الاخرس و عین الاعما و ذَکَر الخصی و انثییه ثلث الدیه، در ذَکَر خصی ثلث دیه است. در انثیینش ثلث دیه است. عنین با خصی چه فرقی دارد. بدان جهت در ما نحن ‌فیه عنین آن است که منتشر نمی‌شود به چه سبب، به واسطه طبیعت، طبعاً همین‌طور است خلقتاً همین‌طور است، خصی را بد کردند در این جهت هر دو عضو مشلول است.

در ما نحن ‌فیه این حرف را فرق گذاشته‌اند، اطمینان است به عدم الفرق بینهما، و لعل این موجب شده است که اصحاب ما عمل نکرده‌اند به روایت سکونی و از عمومات هم رفعیت نکرده‌اند، بدان جهت حکم کرده‌اند به آن نحوی که خدمت شما عرض شد. عبارتش را بخوانم، ایشان می‌فرماید: و فی ذَکَر عنین ثلث الدیه و ما قطع منه بحسابه، این دیگر حتی به این روایت سکونی هم اشاره نکرده، که ربّما می‌گفت یک روایتی هست که مثل اصحاب عمل نکرده‌اند به او این حرف‌ها هم نیست، برای اینکه او مبتلا به معارض است دیگر مخصص حساب نمی‌شود.

 و الله سبحانه و هو ارحم الراحمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا