درس پنجاه و هفتم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

محقق در شرایع می­فرماید: اگر دو شاهد عادل اختلاف داشتند، یکی از آن شاهدین شهادت می­دهد کأنّ زیداً سرق دیناراً، عدل، عدل واحد است و عدل آخر می­گوید: انّ زیداً سرق درهماً، یا یکی از شاهدین می­گوید: انّه یعنی زید، سرق ثوباً اسود، آن دیگری شاهد آخر می‌گوید انّ زیداً سرق ثوباً ابیض، در ما نحن فیه می­فرماید: هیچ کدام از این سرقت عینین ثابت نمی­شود، نه سرقت دینار و نه سرقت درهم و نه سرقت ثوب ابیض و نه سرقت ثوب اسود.

 ظاهراً نظر محقق تعدد الواقعه است، نه اینکه یک ثوب دزدیده شده است آن می­گوید: سیاه بود آن دیگری می­گوید: سفید بود، نه. دو تا ثوب است، یکی از شاهدین شهادت می­دهد بر سرقت ثوبی و شاهد دیگر شهادت بر سرقت ثوب آخر می­دهد. مثل اینکه کسی شهادت می‌دهد که این زید دیناری دزدیده است، آن دیگری می­گوید در واقعه‌ای درهم دزدیده؛ ولکن شاهد واحد است که هیچ کدام از سرقتین ثابت نمی­شود.

 بله آن کسی که مدعی سرقت است و ادعا می­کند نزد حاکم که مال من دزدیده شده است و سارقش زید است، او می­تواند هر کدام از این دعوا را بکند، بگوید که زید از من سرقت ثوب اسود کرده است، یا دیناری از من دزدیده است. اگر این را بخواهد اثبات کند می­تواند به شاهد عدل واحد و یمین خودش، حیث اینکه دعوی المال ثابت می­شود به شاهد واحد و یمین المدعی! و از اینجا معلوم شد که هر دو مال را می­تواند اگر ادعا کند ثابت کند، که بگوید زید دو ثوب از من دزدیده است. یک ثوب اسود او را اثبات کند، یک ثوب ابیض او را هم اثبات کند. دو شاهد دو تا یمین. هر دو ثابت می­شود. یا هم درهم و هم دینار، هم درهم دزدیده است هم دینار را دزدیده است هر دو را می­تواند ثابت کند. منتها غُرم را ثابت می­کند که آن زید مأخوذ می­شود که آن ثوب را بدهد. اگر خودش هست که خودش را نمی­تواند، چون منکر سرقت است، قیمتش را بدهد قیمت ثوب اسود را باید بدهد. بدان جهت می­گویند یثبت الغرم، غرامت ثابت می­شود، یعنی قطع [4:05] ولکن قطع ثابت نمی­شود، چرا؟ چون قطع ید از حدود است و حدود به شاهد واحد و یمین مدعی ثابت نمی­شود. مفروض این است بر سرقتین بر کلّ واحدٍ منهما، بیّنه تمام نشده است. اگر بیّنه بر سرقت دینار تمام بود یا بر سرقت ثوبی تمام بود که قیمتش بیشتر از ربع دینار است، قطع ید ثابت می­شد. ولکن بما انّ المفروضین، سرقت دینار یا سرقت آن ثوب اگر قیمتش بالغ به ربع دینار و بیشتر باشد به بیّنه ثابت نشده است، قطع ثابت نمی­شود.

 اینکه ایشان می­فرماید، با تعدّد واقعه فرض می­فرماید آنکه می­فرماید صاف است. بعد از این در ضمنش یک فرع دیگری می­گوید. می­گوید «لو تعارض فی ذلک بیّنتان علی عین الواحده» در این صورت عبارت شرایعی که ما داریم این است که «لم یثبت الحقّ و لم یثبت الغُرم»، لم یثبت الغُرم است، ولکن آنکه صاحب جواهر نقل می­کند و نقل جواهر صحیح است علی ما سنذکر، این است که « سقط الحد ولم یسقط الغرم»، غرم ساقط نمی­شود، یعنی در تعارض البیّنتین علی عین الواحده غرم ثابت می­شود.

 فرع این است: لو تعارض البیّنتان فی ذلک علی عین الواحده سقط الحدّ ولم یسقط، در نقل صاحب جواهر و لم یسقط الغرم، غرم ساقط نمی­شود. ولکن عرض کردم در شرایع ما شرایعش هم شرایع خوبی هست و کتاب معتبری است آنجا هم هست که ولم یسقط الغرم غرم ثابت نمی­شود. ولکن نسخۀ جواهر صحیح است.

 مراد صاحب شرایع لو تعارض البیّنات علی عینٍ واحد فی ذلک، یعنی یک عین معیّن دو بیّنه به سرقت او شهادت می­دهند دوتا بیّنه که چهار عدل می­شود، دو عادل با دو عادل دیگر که چهار عادل است به سرقت او شهادت می­دهند. اما شهادتشان در آن عین واحده متعارض است. یکی می­گوید که این فرش فلانی را که فرش فلان مدعی است، من شهادت می­دهم که این زید کذایی در شب فلانی دزدید، من دیدم که فرش را گرفته بود از خانه نصف شب بیرون می‌رفت، آن دیگری می­گوید: این زید این فرش را دزدید ولکن نه در آن شبی که شما می­گوید، روز چهارشنبه مثلاً زمان دیگر را می­گوید که در آن زمان دیگر من روز چهارشنبه دیدم آن فرش را روز روشن از خانۀ اینها بیرون کرد از خانۀ زید برد. «تعارضا فی السّرقة البیّنتان علی عین الواحده لم یثبت القطع» قطع ثابت نمی­شود. به نسخۀ صاحب جواهر «ولم یسقط الغرم»، غرم ساقط نمی­شود اما غرمش را باید بدهند.

 این بیّنتین وقتی که شهادت بر سرقت دادند باید غرامت را بدهند، چرا حدّ ساقط است؟ چون شبه است چون با بیّنتین متعارضتین شده‌اند، آن می­گوید شب پنج شنبه، این می­گوید روز چهارشنبه، اینها با همدیگر چون متعارض شدند «الحدود تدرء بالشبهات»، کأنّ به واسطۀ این حدّ ساقط می­شود. یا صاحب الجواهر چرا غُرم ثابت می­شود؟ می­فرماید: برای اینکه اصل سرقت این فرش معیّن متّفقٌ علیه است بین البینتین، اصل این فرش معیّن را این زید دزدیده است، هر دو بیّنه بر این اتفاق دارند که زید آن فرش را دزدیده است، بدان جهت باید غرامت بدهد منتهی یکی می­گوید پنج شنبه، یکی می­گوید روز چهارشنبه، پنج شنبه روز چهارشنبه در غرم مدخلیت ندارد، چون اصل سرقت متّفقٌ علیها است غرامت را باید بدهد.

 بعد که صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) می­فرماید: شیخ الطّایفه در مبسوط این‌طور فرموده است کأنّ از کتاب جواهر هم نقل می­کند که می­گوید، در آن جواهر که از کتب القدماست، در آن جواهر و مبسوط صاحب جواهر می‌گوید: گفته شده است که حاکم شرع بین البیّنتین قرعه می­اندازد؛ چون چهار نفرند دو تا یک جور می­گویند، دو تای دیگر جور دیگر می­گویند. حاکم شرع ما بین دو تا بیّنه قرعه می­اندازد که یا قرعه بگو ببینم من مدرک قضائم را که بأن الزید قد سرق هذ الثوب، که عین واحده است یا هذا الفراش، عین واحده است دزدیده است، حکمم را مستند به کدام یکی از این دو بیّنه قرار بدهم؟ اول حاکم قرعه می­اندازد. قرعه وقتی که به نام یکی از بیّنتین درآمد او را مدرک حکمش قرار می­دهد.

بعد نقل می­کند در جواهر که کاشف الّلثام اشکال کرده است که این چه قرعه­ای است قرعه چه اثری دارد؟ قرعه اگر بیندازیم چه اثری دارد؟ چون همین که است به اصل السرقه اتفاق دارد که این عین سُرِقَ! پس این قرعه و غرامت هم مال سرقت است این قرعه فایده­اش چیست؟ اشکال از کاشف الّلثام (قدس الله سرّه) را نقل می­کند. بعد این اشکال را جواب می‌دهد که این اشکالش درست نیست، چرا؟ برای اینکه گفتۀ شیخ در مبسوط و صاحب جواهر از کتاب الجواهر وجهی دارد، وجهش این است که حاکم شرع باید مدرک حکم را تعیین کند که به کدام بیّنه قضاوت کرده است. باید تعیین کند و به قرعه آن بیّنه تعیین می­شود و فایده هم دارد؛ چون اگر قرعه به نام این دو نفر افتاد و بیّنۀ اینها را مدرک قضا قرار داد و حکم کرد که و أنّ زیداً قد سرقَ آن ثوب را یا آن فراش را از مالکش در این صورت آن غرم را گرفت به همان صاحب فرش داد.

 بعد این دو نفر شاهد یکی دو روز دیگر یا در همان مجلس بعد الحکم پشیمان شدند، گفتند آقای قاضی، ما احتمال می‌دهیم اشتباه کردیم ما دیگر شهادت نداریم، شاهد اگر بعد الحکم رجوع از شهادتش بکند باید غرم داشته باشد. قرعه فایده­اش این است که غرامت از این دو نفر می­گیرد که رجوع کرده‌اند؛ چون به قول اینها مستند است، اگر آن دو نفر دیگر رجوع کرد می­گوید بروید پی كارتان من به بیّنه به قول شما حکم نکرده بودم رجوع کردید یا نکردید دخلی در قضاء من ندارد. و اما اگر اینها رجوع کنند آن وقت این ثمره­اش اینجا ظاهر می­شود.

 بعد می­گوید: ولکن چه كسی گفت بر حاکم واجب است که قرعه بیندازد؟ حاکم می­تواند حکم کند که بأنّ زیداً قد سرق هذا المال باستناد الی بیّنتین، هم به آن بیّنه هم به این بیّنه، چون اصل سرقت متّفقٌ علیه است قرعه نمی­خواهد. این حرف اخیر صاحب جواهر مطلب صحیح است، قرعه نمی­خواهد هر دو می­گویند سَرِقَ. این حاصل کلامی است که صاحب جواهر می‌فرماید.

از صاحب جواهر (قدس الله سرّه) یک سؤال می­شود، شما قبول کردید که اگر بیّنتین در اصل سرقت اتّفاق داشته باشند ولکن سرقت عین واحده؛ قضیّه، قضیّۀ واحده است، ولکن در جمع آن اختلاف داشته باشند این دو تا قضیّه می­شود، یک قضیّۀ متّفقٌ علیها می­شود که بأنّ زیداً قد سرق ذلک الثوب، این معنا متّفقٌ علیه است. و اما یک تعارضشان بر خصوصیّت یعنی در وصف است که سرقت این ثوب شب پنج شنبه واقع شده است یا روز چهارشنبه! و این را هم در بحث فقه طهارت عرض کردیم جزء خارجی قابل تقیید نیست. سرقتی که در خارج واقع می­شود آنکه واقع می­شود، فعل خاص است. فعل شخصی وجود شخصی دارد او قابل تعدّد نیست. اگر اختلاف در او بشود که او چه وقت بوده است لابد در اوصافش اختلاف می­شود که آیا وقوعش متصف بود بکونه در لیله خمیس او فی نهار الاربعاء؛ پس اینجا شما فرمودید اصل السرقه ثابت می­شود.

 اما قبلا محقق گفت بر اینکه اگر یکی از شاهدین شَهِدَ کأنّه سرق نصاباً، نصاب را زید دزدیده است مالی را که به حدّ نصاب سرقت می­رسد قطعیت می­آورد آن را دزدیده است. دیگری گفت که بأنّ زیداً سرق ذلک النصاب، شاهد دیگر هم همان نصاب را می­گوید، همان مال را دزدیده است. ولکن عشیّة! او غدوة گفته بود این عشیّةً. آنجا صاحب جواهر فرمود طبعاً لظاهر المحقق که آن وقت سرقت ثابت نمی­شود. بله اگر بخواهد سرقت را مدعی سرقت ثابت کند باید قسم بخورد شاهد واحد با یمین مدعی مال غرامت ثابت می­شود، و اما قطع الید ثابت نمی­شود، این عبارتی بود که محقق فرمود و صاحب جواهر هم اینجا فرمود.

 می­گوییم یا صاحب جواهر! اگر اینجا بیّنتین متّفقٌ علیه بینهما بوده باشد که بأنّ زیداً سرق هذا الثوب، آنجا هم متّفقٌ علیه بین الشّاهدین است که بأنّ زیداً قد سرق ذلک النّصاب! هر دو آن را می‌گویند. اینجا اختلاف در وجه داشتند یکی می­گفت عشیّةً یکی می­گفت مثلاً ضحائاً، اینجا چرا ثابت نشد احتیاج به یمین مدعی داشت؟ چه فرق است مابین آن مسئله و این مسئله؟ بدان جهت این اشکال بر صاحب جواهر هست و بر محقق هم این اشکال هست که آنجا با اینجا چه فرقی دارد؟ دو تا عدل هستند، هر دو شهادت می­دهند که بأنّه سرق ذلک النّصاب، اصل اینجا یکی می­گوید غدوة یکی می­گوید عشیّةً. اصل سرقت این ذلک النّصاب متّفق علیه است دو تا عادل می­گوید. دو تا عادل بیّنه می­شود. آن دو عادل بیّنۀ بر سرقت شد چرا سرقت فرمودید ثابت نمی­شود؟ و فرمودید بر اینکه احتیاج دارد به ضمّ الیمین، یمین را منضم کند. بله ما احتمال می­دهیم که لعلّ مراد صاحب الجواهر هم و مراد محقق هم بر آن مسئله این احراز وحدت النّصاب نبوده باشد، یعنی وحدت السّرقه نبوده باشد، نصاب واحد است مال واحد است، ولکن احتمال دارد که سرقت‌ها متعدّد بشود. مثل اینکه اول زید رفته آن نصاب را از مالکش دزدیده آورده است یک شاهد هم او را دیده، مثلاً روز شنبه این‌طور شده بود، بعد مالک دزد را پیدا کرد آن نصاب و مالش را در ید او پیدا کرد یک سیلی محکمی زد مالش را از دست او گرفت و خانه آورد، باز شب آن دزد آمد همان دزد آمد باز همان را گرفت. این دزدی سرقت ثانیه را شاهد دیگر دیده است، بدان جهت یکی از شاهدین می­گوید: که سرق النّصاب غدوة یا مثلاً در فلان لیلة، آن دیگری هم می­گوید سرق ذلک النصاب همان مال را ولکن عشیّة، یا در روز فلانی. این دو سرقت می­شود. احتمال دارد دو تا سرقت بشود. اینجا محقّق و صاحب جواهر گفتند احتمال تعدّد سرقت است. اینجا فرمود که سرقت ثابت نمی­شود، چون در ذیلش هم محقّق داشت: للتعارض أو لتعدّد الفعل؛ در آن مسئله دو تا تعلیل داشت. اگر عین واحد است متعارض هستند، یعنی متعارض بشوند متّفقٌ علیه ثابت می­شود. ولی تعدّد الفعلین یعنی آنجا احتمال تعدد فعلین است. بدان جهت آن حرف محقّق و آن حرف صاحب جواهر با این حرفی که در این مسئله گفتند منافات پیدا نمی­کند؛ چون فرض می­کند صاحب جواهر در این مسئله­ای که بیّنتین شرط متفقش گرفته می­شود فرض می­کند که می­دانیم سرقت متعدد نیست، در عبارتش قید می‌کند، در فرض اینکه می­دانیم سرقت متعدد بود یک سرقت بیشتر در خارج واقع نشده است، یک بیّنه می­گوید که در شب فلانی بود، دیگری می­گوید در روز فلانی بود یا در شب فلانی بود، اینجا قدر متّفقٌ علیه ثابت می­شود. در ما نحن فیه چرا قطع ید ثابت نشد؟ معلوم شد که غُرم ثابت می­شود چون بیّنه سرقت را اثبات کرد. قطع ید چرا ثابت نشد؟ هم در آن مسئلۀ متقدّمه که دو شاهد بودند بر سرقت واحده شهادت می­دادند، مفروض اگر سرقت واحده شد احتمال تعدّد نشد سرقت واحده شد در آن مسئله و در این مسئله چرا قطع ید ثابت نشود؟ صاحب جواهر می­گوید للشّبهه، چه شبهه­ای؟ اصل سرقت بین الشّاهدین متّفقٌ علیه است، سرقت موجب قطع ید است. سرقت مالی که آن قیمت او مساوی با ربع دینار بیشتر است این متّفقٌ علیه است؛ یعنی در این خلافی نیست، در این شبهه­ای نیست، در این ذیل در بین الشاهدین نیست، ذیل در وصفش است روز پنجشنبه بود یا چهارشنبه بود او در قطع ید مدخلیت ندارد. چرا قطع ید نشود؟ این اولا.

وانگهی اگر ما گفتیم که نه شبهه است، چه كسی گفت حدّ به واسطه شبهه دفع می‌شود؟ این مسئلۀ معروفه که حدّ به شبهه دفع می­شود هر شبهه نیست، انشاء الله اگر حدود موفق شدیم خواهیم گفت ما عموم این‌طوری نداریم، آنجاهایی که موجب الحدّ آنکه موجب الحدّ است او شبهه داشته باشد، آنجا در مواردی منصوص است، و از آن‌ها هم می­شود تعبیر کرد که در موجب الحد شبهه موجب الحد اصل السرقت این مال است. سرقت این مال متفقٌ علیه است. شبهه­ای نیست، شبهه هم بوده باشد این شبهه دفع حدّ را نمی­کند. شبهه‌ی در خصوصیات و در اوصاف! بعد محقق (قدس الله نفسه الشریف) فرع دیگری که می­فرمایند.

پرسش:

[…]

پاسخ:

شیخنا چه بگویم! عرض کردم جزئی خارجی قابل تقیید نیست که قطع نظر از وصفش كلی بشود، جزئی حقیقی خارجی کلّی نمی­شود، جزئی حقیقی خارجی یک وجود شخصی است، اگر اختلاف شود که این در شب حادث شده است، مثلاً خداوند متعال یک ولدی به شما داد بعد از مدتی با اهل بیت اختلاف شد که چه وقت این بدنیا آمد، او گفت قبل از طلوع شمس بود شما گفتید نه بعد از طلوع شمس بود، من شمس را دیده بودم هنوز سر و صدا نبود، این اختلاف در وصف است، این کلّی نمی­کند. ولد، ولد خارجی شخص است. او در خارج معلوم است اختلاف در وصفش است در مسئلۀ متقدّمه هم این‌طور بود که سرقت آن مال مخصوص آن سرقت خارجیّه که به حمل الشّایع سرقت است او متّفقٌ علیه بود. وجه او که در روز پنج شنبه بود یا در روز چهار شنبه بود او محلّ خلاف است، این کلی نمی­کند تا که بگوییم که اینها شهادت بر شخص دادند نه در کلّی این شهادت بر یک شخصی داده، آن هم شهادت بر شخصی داده است. این هم که در لسان بعضی علما سابقاً بود که داشتند در فلاسفه هم می‌گفتند، می­گفتند: زمان مشخِص است این از اوهام است، زمان هیچ مشخِصّه­ای ندارد. تشخّص کلی به همان شخص الوجود است که به او به حمل الشّایع حمل می­شود این هم که در اواخر دیگر الحمدلله ثابت شده است.

 پس در ما نحن فیه آن شخصی که در خارج واقع شده است، آن شخص متّفقٌ علیه است که هست، ولکن وصفش چه بود در او اختلاف است در آن مسئله هم همین‌طور است، در این مسئلۀ تعارض البیّنتین هم همین‌طور است. بلافرقٍ بینهما.

پرسش:

[…]

پاسخ:

چون او منکر است می­گوید که من ندزدیده‌ام، او اقرار نمی­کند. این در باب الغصب عنوان شده است غاصبی که منکر است و می‌گوید من غصب نکردم آنجا تصریح نمی­کنند عین را بده، چون اگر تصریح کند عین را بده معنایش این است که به صاحبش چیزی نمی‌رسد، چرا؟ برای اینکه او عین را منکر است، می­گوید من ندزدیده­ام، من غصب نکرده­ام.

 فرض این است اگر بگویند عین را بده، یا باید او را آن‌قدر بزنند تا او را بکشند كه چیزی به دست مالك نرسد. بدان جهت غرم ثابت می­شود، اگر مال را پیدا کردند آن ثابت شد عین مال را می­گیرد ولکن اگر ثابت نشد که عین مال کجاست، فروخته یا نفروخته، اینها محرز نشد غُرم می­شود. اولاً که وقتی که مال را از غاصب استرداد می­کنند غرامت می­گیرند غاصبی که منکر است.

 مسئله به فرع ثالث رسید: که در ذیل این مسئلۀ فرع ثالث را محقق ذکر می­فرماید، می­فرماید: اگر بیّنتین تعارض کردند علی غیر عین واحده؛ یعنی یک بیّنه می­گوید بر اینکه زید این فلان فرش را دزدیده است، یکی دیگر و بیّنۀ دیگر هم می­گوید که این زید کذایی شرّش را خدا از سر همه کوتاه کند کتاب فلانی را دزدیده است، مالک یکی است یکی می­گوید زید فرش عمرو را دزدیده یکی می­گوید کتاب عمرو را دزدیده، که عین، عین واحده نیست دو عین است. وقتی که عین دو تا شد تعارضی نیست، یک بیّنه می­گوید این فرش عمرو را زید دزدیده یک بیّنه هم می­گوید که همین زید ملعون کتاب عمرو را دزدیده است. هم کتابش دزدیده شده هم فرشش با هم تعارضی ندارد. بدان جهت در جواهر این تعارض را به معنای تعارض البیّنتین می­گویند. «لو تعارضة البیّنتان إی طوارد البیّنتان علی غیر عین واحدة» که در حقیقت تعارض به معنای اشراب شده است به او معنای طوارد یعنی یک بیّنه در یک مورد وارد شده است بیّنۀ دیگر هم در مورد دیگر وارد شده است که علمای ادب این را اشراب می­گویند. به تعارض معنای اشراب و معنای ورود را می­دهد.

 اینجا می­فرماید: هر دو مال ثابت می­شود، هر دو سرقت ثابت می­شود، معلوم است، هم سرقت کتاب ثابت می­شود هم سرقت ثوب ثابت می­شود، بدان جهت محقق می­گوید: در این صورت علیه ثوبان و الدرهمان؛ یعنی در این صورت اگر یکی بگوید که هذا قد سرق ثوباً اسود یک بیّنه می­گوید من عمرو. و آن دیگری می­گوید که قد سرق ثوباً ابیض من عمرو، که دو تا ثوب هستند، دو تا ثوب باید بدهد. یا یکی می­گوید: که قد سرق من عمرو دیناراً آن دیگری می­گوید که قد سرق من عمرو درهماً، آنجا باید درهم و دینار را بدهد درهما، یعنی درهم و دینار، هر دو را باید بدهد، چون بیّنتین متعارضتین حقیقتاً نیستند. وقتی که حقیقتاً متعارضتین نشدند غُرم ثابت می­شود، قطع ید هم ثابت می­شود کما اینکه صاحب جواهر دارد، چون تعارض نیست. اصل السّرقتین، هر دو ثابت شده است، نه سرقت واحده سرقتین کلّ منهما، یا یکی اگر موجب قطع ید بوده باشد، قطع ید بر او حدّ جاری می­شود.

پرسش:

[…]

پاسخ:

قطع ید می­شود تداخل می­کنند، اگر هر دو موجب قطع ید بشود یا یکی موجب قطع ید بشود، قطع ید می­شود.

 آن وقت می­فرماید: این نصّی قائم است که اگر بر گردنش شخصی موجبات حدودی جمع شود که همۀ آن‌ها به هیچ کدام حدّ جاری نشده است. اگر موجبات حدّ متعدّده­ای ثابت شد علیهٌ حدّ واحد، که اسمش را تداخل می­گویند. نه اینکه اول دست راستش را می­برّم به جهت یک سرقت بعد پای چپش را. این‌طور نیست، حدّ واحد جاری می­شود، انشاء الله موفق شدیم در باب حدود مسئله­اش خواهد آمد.

 بعد ایشان می­فرماید: اگر بیّنتان متعارضتان شدند، یکی از بیّنتین گفت بر اینکه زید این فرش را که مالش بود به عمرو به دو دینار فروخت. و بیّنه‌ی دیگر شهادت می­دهد که زید این فرش را به آن عمرو به یک دینار فروخت، بیّنتین در ثمن اختلاف دارند در مقدار ثمن. یکی می‌گوید: یک دینار، یکی می­گوید: دو دینار این یك فرض! فرض دیگر که جلوتر از این می‌گوید این است که دو شاهد است، یکی می­گوید که مالک فرش را به آن مشتری به یک دینار فروخت، شاهد دیگر می­گوید: این فرش را فروخت به آن مشتری به دو دینار. این را می­دانید که یکی از بیع­ها باید واقع بشود یکی خلاف واقع است. یعنی در خارج دو تا بیع واقع نمی­شود، در زمان واحد، ممکن است اول مثل بازار سیاهی که الان هست، یک چیزی را به یک دینار بفروشد به شخصی در بازار آزاد، دو روز دیگر از او بخرد به یک دینار و نیم، روز سوم بفروشد به او به دو دینار دوباره مدام بالا می‌رود تصاعدی است، بازار سیاه است. آن ممکن است، ولکن کلام در جایی است که می­دانیم بیشتر از یک بیع در خارج واقع نشده است، یکی از شخصین شاهدین می­گوید: به یک دینار فروخت، آن یکی می­گوید: به دو دینار فروخت. این معلوم می­شود که هیچ کدام از بیعین ثابت نمی­شود؛ چون دو تا واقعه است به او بیعی به یک دینار یک بیعی است یک انشاء و یک وجود اعتباری دارد، بیع منشأ در مقابل دو دینار بیع دوم است، این واقعه را یک شاهد می­گوید آن واقعۀ دیگر را هم شاهد دیگر می‌گوید، هیچ کدام از واقعتین ثابت نمی­شود.

بله اگر خود صاحب المال یکی از اینها را ادعا کند، مثل اینکه می­گوید فلانی من فرش را به تو فروخته­ام تو خریده­ای پولش را بده، او می­گوید من چه وقت خریدم که خصم منکر اصل الشّراء است و این هم می­گوید من به تو فروخته­ام، تو خریده­ای پولش را بده. شاهد دارم شاهد بیا، یک شاهد گفت فروخته به او به دو دینار، یک شاهد گفت فروخته به او به یک دینار. شاهدها هم این‌طور در آمدند، آن کسی خواست بیع را اثبات کند از شانسش شاهدها این‌طور درآمدند.

 در اینجا مدعی می­تواند دعوای خودش را که مثلاً بیعی به دینارین است او را اثبات بکند به قول شاهد واحد با یمین خودش. یا اگر نه شخص با انصافی است می­بیند آن شاهد دید دو دینار را بی‌خود گفت به یک دینار است او را ادعا می­کند، آن دعوای خودش را به یک دینار اثبات کند با آن یک شاهد با یمینش؛ پس در جایی که تعارض شاهدین در بیعین بودند بیع ثابت نمی­شود، و اما در جایی که یکی را خواست اثبات بکند ضمّ یمین می­کند و او را اثبات می­کند، پشت سر این می­گوید: «لو تعارض فی بیّنتان»؛ اینجا شاهد واحد نیست، یک بیّنه می‌گوید که به یک دینار به آن شخص فروخته است، آن شخص دیگر هم می­گوید که به دو دینار فروخته است بیّنۀ اخری می­گوید که به دو دینار فروخته است که در این صورت تعارض البیّنتین می­شود و در صورتی هم که می­دانیم بیشتر از یک بیع در خارج واقع نشده است. یا بیع به یک دینار شده است، یا بیع به دو دینار شده است. اینجا حکم چه بوده باشد؟ به کدام یکی از بیّنتین می­توانیم عمل کنیم؟ قبل از اینکه این کلماتی که شرایع و صاحب جواهر می­گوید که آن‌ها را بیان کنیم مقتضی القاعده اینجا چیست؟ آن موازینی که ما در قضا ذکر کرده­ایم، مقتضی القضا عبارت از این است که این بیّنتین هیچ کدام اعتبار ندارند؛ چرا؟ مدعی نمی­تواند دعوای خودش را به یکی از اینها اثبات کند ولو با ضمّ یمین! در مسئلۀ متقّدمه که شاهدین بودند ضمّ یمین می­توانست بکند و یکی را اثبات کند؛ ولکن در ما نحن فیه که خصمش می­گوید من نخریده­ام بیع را نمی­تواند اثبات کند به هیچ کدام از بیّنتین چرا؟ اگر یادتان بوده باشد در باب قضا عرض کردیم: اینکه رسول الله می­فرماید: «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانْ[1]»‏؛ این بالبیّنات یعنی بیّنه­ای که فی نفسه و قطع نظر از قضای من حجّت است، ظاهر این قضیّه این است آن بیّنه­ای که قطع نظر از قضای من حجّت است او مدرک برای من قضا می­شود، آنجا ذکر کردیم که بیّنۀ متعارضه هیچ وقت حجّیتی ندارد؛ چون كه هیچ حجّیتی ندارد یك بیّنه می­گوید که این به دو دینار فروخته، این یک بیع است. بینه دیگر می­گوید به یک دینار فروخته این بیع آخر است انشاء آخر می­خواهد، ثمن که مختلف شد دو تا انشاء می­شود، دو بیع می­شود او یکی را تعیین می­کند این یکی را! هر کدام آن دیگری را نفی می­کند. آنکه می­گوید به دینارٍ می­گوید به دینار نفروخته انشاء دینار نشده است در مقابل تملیک به دینار. آنکه می­گوید تملیک به دینار است می­گوید آن انشاء بیع به دینارٍ نشده است. بدان جهت هر دو تساقط می­کنند. اگر در ما نحن فیه خصم منکر اصل البیع است و می­گوید: اصل بیع واقع نشده است قسم می­خورد و نه بیع را نفی می­کند. هیچ کدام از اینها ثابت نمی‌شود.

 و اما خصم و بایع هر دو قبول دارند که بیع واقع شده مشتری می­گوید: من به یک دینار خریدم این هم شاهدم، بایع می­گوید: من به دو دینار فروخته‌ام این هم شاهدم، این یک بیّنه می­آورد آن یک بیّنۀ دیگر می­آورد.

 در ما نحن فیه گفتیم ولو بایع مدعی زیادتی ثمن است که ثمن به دینار دیگر علاوه داشت، ولکن مع ذلک به این بیّنه­اش نمی­تواند اعتماد کند؛ چون مبتلا به معارض است، ولو بگوییم مشتری منکر زیاده است، منکر بیّنه نمی­خواهد در بحث قضا گفتیم ولو منکر بیّنه­اش مدرک قضا نمی­شود، ولکن منکر بیّنه­اش مانع از نفوذ بیّنۀ مدعی می­شود، بیّنه‌ی مدعی را از حجیت می­اندازد که معارضه با او می­کند، و بدان جهت قاضی نمی­تواند به بیّنۀ مدعی حکم کند. بدان جهت این مسئله، مسئله­ای می­شود که بایع می­گوید که به دو دینار فروخته­ام مشتری می­گوید به یک دینار خریدم بیّنۀ هم معتبره نیست.

مورد، مورد عمل به روایت است که روایت وارد شده است. اگر مبیع قائم است قول بایع مقدّم است بایع قسم می­خورد به دو دینار فروخته­ام دو دینار را از مشتری می­گیرد. اگر مبیع تالف بوده باشد تلف شده باشد، اینجا اختلاف به واسطۀ این است که مشتری می­گوید من یک دینار بیشتر به تو دادنی نبودم و نیستم، او می­گوید نه دو دینار باید به من بدهی. اختلاف در آن دینار زاید است دیگر چون مبیع هم در ما نحن فیه تلف شده است، مشتری قسم می‌خورد قسم به خداوند که من به دو دینار نخریده بودم به دو دینار مشغول الذمّه نیستم و علی القاعده قول او مقدّم می­شود.


[1] – الكافی؛ یعقوب كلینی، ج7، ص414

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.