درس پنجاه و نهم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

در باب دیات که بحث می‌شود و فقها (رضوان علیهم) به این بحث متعرض می‌شود تارةً بحث می‌کنند در دیه النفس، و قد فرغنا در بحث دیات النفس و ٱخری بحث می‌کنند در دیة الاعضا و ثالثتاً بحث می‌کنند در دیة المنافع و ٱخری بحث می‌کنند در دیه جروح و شجوز، بحث می‌کنند در دیات کسر العظام، این بحث دیات است. و ما از بحثی که در دیة الاعضاء داریم، مقصود دیه قطع العضو است و در ضمن مباحث گذشته، دیه شلل را هم دیه بعض منافع را دیه کسر ظهر را، اینها را هم محقق گفته است در این بحث، ولو استرداداً است، او داخل قطع الاعضاء نیست. و از دیات قطع الاعضاء دو عضو مانده است که بحث نشده است، یکی بحث دیة الالیتین است و دیگری بحث دیه الرجلین است. و الا تمام اعضا که عضو قطع می‌شود و شخص حیّ می‌ماند آن‌ها بحث شده است.

می‌دانید الییه بر انسان الیتین است، و الیه آن گوشتی را می‌گویند که از بدن انسان مرتفع می‌شود. موضعش هم بین فخذ و ظهر است. مابین کمر انسان ومابین فخذ انسان در دو طرف این گوشتی  است یعنی مرتفع می‌شود او را می‌گویند الیه، دو تا می‌شود الیتین. بحث در این است که یک جانی اگر جنایتی کند و یکی از این الیه را قطع کند، یا دوتا را قطع کند، که به قطع اینها کثیراً ما شخص زنده می‌ماند، بعد از قطع اینها. کلام در دیه آن‌هاست. این الیه که گفتیم موضع مرتفع را می‌گویند، اختلاف است مابین علما، بعضی‌ها می‌گویند آن موضع مرتفع است الی العظم تا به استخوان برسد. مجموعش الیه است. و بعضی‌ها که مشهور نیست ملتزم شده‌اند که الیه فقط آن موضع اتفاق است، آن بلندی‌اش است والا اگر قطع کنند به نحوی که فخذ انسان مساوی شود با کمر انسان و فقط آن ارتفاع از بین برود، الیه تماماً از بین رفته است. وصول الی العظم در الیه بودن، مدخلیت ندارد. الیه فقط آن لحم ناتی است یعنی آن لحم مرتفع است و این را می‌دانید که این الیه که لحم ناتی است، به حسب الاشخاص فرق پیدا می‌کند، شخصی که لاغر است آن یک‌طور است، آن شخصی که چاق و درشت است الیه او طور دیگر است، فرقی به حسب اشخاص نمی‌کند و بین صغیر و کبیر مابین طفل وغیر طفل، شابّ و شائب که روزگار بدنش را آب می‌کند و من نعمره و نقصه فی الخلق، یک شی کوچکی باقی مانده است ما بین الفخذ ومابین ظهر فرقی نمی‌کند.

 و می دانید که عضوی است غیر الفخذ وغیر الظهر، عضوی است در بدن و آنکه در او قاعده‌ای بود که  کل ما فی الجسد الاثنان و فی کل واحد منهما نصف الدیه و فیهما الدیه، شامل می‌شود. منتهی اگر مرد بوده باشد، دیه مرد است وفیهما دیة الرجل، اگر زن بوده باشد از او قطع شده باشد، در او نصف دیه مرئه می‌شود. اگر مسلمان بوده باشد دیه مسلمان  در قطع کلاهما نصفش در دیه احدهما، کافر ذمی بوده باشد که 800 درهم دیه اوست، 400 دیه هم در قطع یکی می‌شود.800 درهم در قطع هر دوتا می‌شود. این مسئله بخصوصها که قطع الیه باشد این در روایات ما نفسی در خصوص این وارد نشده است. مثل ذَکَر، خصیتین، ید، رِجل، این طور نیست. این فقط تحت قاعده عامه است که از آن صحاب و غیر صحاب که استفاده شده بود کلما فی الجسد اثنان، اگر بپرسند در انسان بپرسند از الیه‌ای که معنایش را فهمیدید، می‌گویند: دو لنگه دارد، مجموع را اسم واحد می‌گویند، ولکن الیتین تعبیر می‌شود در کلمات اصحاب، چرا این در یکی نصف دیه است و در مجموع کل دیه است؟ عضوی است در بدن خودش هم وقتی که قطع بشود، هم انسان از جمال می‌افتد، این عضوی است که هم در جمال مدخلیت دارد. اگر قطع بشود دیگر رغبت نمی‌کنند حتی شوهر به آن زن نگاه کند، یا زن به شوهرش نگاه کند و هم در منافع منفعت عضو را دارد؛ چون عند الجلوس و عند الرکوب، کسی که الیه نداشته باشد، هرج می‌افتد دیگر نمی‌تواند. بدان جهت در ما نحن فیه عضو مستقل حساب می‌شود از جسد، تمام دیه است. منتهی در این دوتا حرف است، یک حرف این است که اگر الیه تا الی العظم است یا فقط موضع مرتفع است و ظاهرش این است که این عضو تا آن عظمش بین فخذ وما بین کمر است آن الیه است. الیه اسم المجموع است، نه فقط آن ارتفاعش اسم آن است، این رجوع کردن به عرف می‌شود این جهتش اشکال ندارد. و مساعدت به آن قول نمی‌شود. بدان جهت اگر کسی تا آنجا قطع کرد که به عظم رساند تمام دیه است.

 واما اگر بعضش را قطع کرد، جماعتی ملتزم شده‌اند اگر چیزی یا عضوی مساحت دارد، بعضش از او قطع بشود، نسبت می‌گیرند که چقدر از این قطع شده است، ثلثش قطع شده است، ربعش قطع شد، عشرش قطع شده، ملتزم به مساحت است که به مساحت تعیین می‌کنند در این موارد. دیه را تقسیط می‌کنند به تمام العضو، آن وقت هر مقدار در مقابل آن مقطوع رسید می‌گویند دیه اوست. این در الیه محل اشکال است چون که یک قدری از او بریده شد، خصوصاً از موضع مرتفع، خصوصاً از هر دوتا بریده شد این مقیس علیه ندارد، اصل مساحتش معلوم نیست. وقتی که نزد قاضی آوردند، تا دیه‌اش را تعیین بکنند نمی‌‌داند از مساحت چقدر رفته است که تعیین کند. در بدان جهت در ما نحن فیه این خیلی مهم نیست که می‌شود حکومت. وقتی که دیه نداشت نوبت می‌رسد به حکومت و ارش، ارش هم به نظر حاکم است و باید دیه آن جائی که دیه تعیین نشده است مقدر نیست، ارش می‌شود ارش به معنی الحکومت است، یعنی به نظر حاکم می‌شود باید از دیه تمام آن عضو بیشتر نشود، ارش معنایش همین است. این مقدار باید معلوم بشود برای حاکم که به اندازه دیه نشود، آن وقت هر مقداری را که به نظرش رسید او را تعیین می‌کنند. خودشان اگر مصالحه کردند، جانی با مجنی علیه که فهو، صلح نافذ است اگر صلح نکردند نوبت به حکومت می‌رسد وعدش را حاکم تعیین  می‌کند به نظرش قلها کسور را ما باید به اندازه دیه عضو نرسد که این معنا تهدید در تمام موارد حکومت است در آن اعضای که حکومت می‌شود باید آن حاکم تعیین که می‌کند دیه را به نظرش آن باید ارش وحکومت که دیه مقدره ندارد باید به دیه عفو نرسد به آن مقدار نرسد. بدان جهت این قطع را که گفتیم محقق تا حال آن مواردی که قطع عضو می‌شود، دیه‌اش را بیان می‌فرمود، رسید به رجلین که آخرین عضو است که از انسان خصیتین را و ذَکَر را و شفرین را در مرئه اینها را همه را بیان کرد، به رجلین رسید. می‌رسد در مانحن فیه کلام به دیه الرجلین.

 این را بدانید رجل در آنکه ما بیان خواهیم کرد، رجلین اطلاق می‌شود بر آن قدمین الی مفصل الساق، پا همان قدم است، قدم انسان است الی مفصل ساق. ولکن ساق هم اگر موجود شد که پا موجود است، ساق تابع پا است. باز پا می‌شود و اگر فخذ شد، با زراع و پا تمام آن می‌شود رجل؛ ولو صدق الرجل به مجرد الاصابع صدق نمی‌کند، به مجرد انگشتان پا رجل صدق نمی‌کند. باید در صدق رجل آن از مفصل ساق است مفصل پایین. از آنجا است. ولکن اگر ساق تا رکبه شد، از رکبه تا فخذ شد همه‌اش یک پا است می‌گویند انسان دو پا دارد این‌طور نیست. شخصی از آن رکبه قطع بشود، می‌گویند یک پا ندارد. از فخذ هم اگر قطع بشود، مثل آن شهدایی که در ایام جنگ بودند، اصلاً یک طرف از فخذ می‌رفت، فقط الیه باقی می‌ماند، باز می‌گویند یک پایش رفته است یک پا دارد. اینها داخل پا می‌شود. معنایش این می‌شود که جانی اگر با یک جنایت قدمین را از مفصل قطع کند یا از رکبه قطع کند، یا از فخذ قطع کند یک دیه بیشتر نیست. آن دیه رجل است که نصف دیه نفس است، کل ما فی الجسد ما فی الانسان، نصف الدیه فی واحدٌ منهما و فی کلاهما تمام الدیه، فقط در ما نحن فیه انگشتان پا است، اگر مستقلاً قطع شود دیه آن‌ها هم دیه نفس است. ولکن اگر با پا قطع شد نه یک دیه است چون انگشتان پا است، یک پا قطع شده است. که انگشت هم دارد در این صورت دیه، دیه او می‌شود. اینکه بعضی از فقها ملتزم شده‌اند بر اینکه در ما نحن فیه یک دیه پا می‌دهد و حکومت می‌شود، نسبت به ساقش که ساق قطع شده است به او حکومت می‌شود، این حرف‌ها نیست. در ید هم گفتیم. اگر از ساق بشود یا از فخذ قطع بشود یا از مفصل قطع بشود، نصف دیه نفس است، انگشتان اگر مستقلاً قطع شود، در آن‌ها هم به واسطه روایاتی که در اصابع وارد شده بود، فی کل منها عشر الدیه، 10 تا انگشت است در پا و در یدین، تمام دیه می‌شود. در اصابع یدین و در اصبع ید واحده نصف الدیه می‌شود در اصابعش، و فی کل اصبعٍ هم عشر الدیه می‌شود، چون که ده تا است. بناءً بر مشهور عشر الدیه می‌شود. ولکن خواهیم گفت.

 بنا به مشهور عشر الدیه می‌گویند. پس در ما نحن فیه اگر یک جنایت واقع بشود و با آن یک جنایت پا از بین برود به هر نحوی از بین رفته باشد، غیر از یک دیه چیز دیگری نیست. نصف الدیه در یک پا و تمام دیه در پاها. واما اگر جنایت دوتا شد، مثل اینکه جانی پای انسان را از ساق قطع کرد و بعد در ما نحن فیه آن پایی که قطع شده است، آن ساقش را هم از رکبه قطع کرد به جنیایت ٱخری. یا شخص آخری جانی آخری پایش که قطع کرده بود جانی اول، جانی آخر پایش را از رکبه قطع کرد یعنی ساقش را قطع کرد. در این صورت دو دیه ثابت می‌شود قاطع اگر یکی باشد به هر یکی یک دیه ثابت می‌شود اگر قاطع دو نفر بوده باشد جانی. چرا؟ به جهت اینکه وقتی که قدم جدا شد از این ساق و پا رفت خود این ساق عضو واحد حساب می‌شود، کل ما فی البدن اثنان، ساقین را می‌گیرد. بدان جهت اگر جانی فانی یا آن جانی اول جنایت دیگر کرد، به جنایت ٱخرایی قطع کرد یک دیه نفس دیگر باید بدهد یا نصف دیه نفس اگر یکی را قطع کرد. اگر جانی شخص آخر بود، یک دیه نفس را باید بدهد.

 این فرقش در ما نحن فیه این است که در باب دیه جنایت دو تا شد ثمره ظاهر نمی‌شود، در باب قصاص ظاهر می‌شود؛ چون اگر جنایت عمدی شد قصاص گرفته می‌شود از جانی، منتهی مصالحه به دیه کردند دیه می‌شود. در آن جنایت خطایی است که دیه می‌شود ابتدعاً. بدان جهت اگر شخصی عمداً ومتعمداً پای کسی را قطع کرد، قدم را از ساق و جانی دومی این ساق را از رکبه که قدمش قطع شده بود متعمداً قطع کرد، در ما نحن فیه از جانی اول قصاص می‌گیرند عمداً و متعمداً پایش را قطع می‌کنند. ولکن دومی که ساق را قطع کرده است، جانی دوم، ـ جانی دوتا است ـ ساقش قطع نمی‌شود، چرا؟ چون که ساق او قدم دارد مماصلت ندارد. این داخل می‌شود تحت کبرای آن دیگر قاعده‌ای که کلما قصاص متعدد شد منتقل می‌شود به دیه که قصاص وقتی که مفقود شد منتقل به دیه می‌شود. جانی اگر یک نفر بود قصاص می‌شود، اول پایش را قطع می‌کنند بعد هم ساقش را قطع می‌کنند، اما اگر جانی دو نفرشد که اولی پایش را قطع کرده و دومی ساق را، اولی قصاص می‌شود، دیه بخواهد و مصالحه به دیه بکنند دیه نفس می‌گیرند، ولکن دومی قصاص نمی‌شود الی ما ذکرنا. در باب ید بیان کردیم، گفتیم مماصلت شرط است و ساق تنها ولو ساق داخل رجل است ولکن آن وقت داخل رجل است که داخل پا باشد. قدم بوده باشد که آن وقت، نه اینکه این هم رجل است رجل به ساق هم اطلاق می‌شود. گفتیم به ساق رجل اطلاق می‌شود به فخذ هم رجل اطلاق می‌شود در صورتی که قدم داشته باشد، و الا قدم نداشته باشد هر کلام از اینها عضو مستقلی است که اگر به یک جنایت از بین برود و فخذ و ساق را به یک جنایت از بین برد یک دیه است؛ واما اگر ساق را از بین برد، شخص او یا شخص دیگر به جنایت ٱخری فخذ را از بین برد در یک پا سه دیه گرفته می‌شود، دیة القدم، دیة الساق و دیة الفخذ.

 واما در صورتی که بخواهد قصاص کند، از قاطع القدم قصاص می‌شود. واما آن جانی ثانی که قاطی ساق است قصاص نمی‌شود، آن جانی ثالث که قاطع فخذ مجنی علیه است، قصاص نمی‌شود چون که مماصلت در عضو ندارد، آن مماصلت در عضو از آیه شریفه استفاده می‌شود، و این هم قیاس نمی‌شود  به آن موردی که انگشت کسی را جانی قطع کرده است، بعد این جانی که انگشت ندارد. انگشتانش قطع شده است این مجنی علیه که انگشتانش قطع شده است، خودش جانی شد، ید کسی را قطع کرد. گفتیم قصاص می‌شود. اینکه کف که ماند این را هم قطع می‌کند از آن شخص؛ چرا؟ چون  الید بالید است و ید مقومش کف است. وقتی که مقومش کف شد، مماصلت دارد. ولکن به خلاف ساق که پا بودن او مقومش با قدم است، اگر قدم از بین رفت به جنایتی ساق هم از بین رفت، کسی که قدم دارد که پاست به او ساق تنها نیست، آن قصاص المماصلت ندارد الرجل بالرجل، رجل بالرجل نیست، مقوم رجل همان قدم است کما ذکرنا. الی هذا الاساس این عبارت محقق هم می‌تواند برای شما معلوم شود که ایشان چه می‌گوید، می‌فرماید: اینکه الیتان که گذشت ثامن عشر آخری است، الرجلان وفیهما الدیه، و فی کل واحدٍ کلما نصف الدیه، علاوه براینکه قاعده اولیه همین‌طور است در روایات متعدده این معنا وارد شده است، یعنی اگر قطع هم بکنیم، اشکال هم بکنیم در آن قاعده‌، این ضرری به ما نحن فیه نمی‌رساند.

مثلاً در باب اول از باب دیات الاعضا، روایت هفتم است وعن علی‌بن ابراهیم عن عن محمد‌بن عیسی این محمد‌بن عیسی که علی‌بن ابراهیم نقل می‌کند محمد‌بن عیسی‌بن عبید است عن یونس، این هم یونس‌بن عبدالرحمن است، عن زرعه عن سماعه، اینها واقفی هستند موثقه می‌شود، عن ابی عبدالله×، فی رجل الواحدة نصف الدیه، رجل واحده نصف الدیه را دارد. در زراره روایت ششم، در این باب، و عنه، کلینی نقل می‌کند عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد، عن الحسین‌بن سعید با حسین‌بن سعید محمد‌بن خالد هم است جمیعاً عن القاسم‌بن عروه، قاسم‌بن عروه توثیق خاص ندارد ولکن از معاریفی است که لم یلد فیه قطعٌ، بدان جهت به معتبره تعبیر کردیم، عن ابن بکیر عن زراره عن ابی عبدالله×، قال فی الید نصف الدیه، ـ ید واحده ـ و فی الیدین جمیعاً الدیه، و فی رجلین کذلک، اختصاص به اینها ندارد روایات متعدده است در خود رجل که رجل واحده نصف الدیه است. آن عمومات هم که کل ما فی البدن حاکم است در ما نحن فیه، ایشان می‌فرماید و فیهما الدیه و فی کل واحد نصف الدیه و حدهما مفصل الساق، حدّ رجل که یعنی مقوم عنوان رجل است، حدش ساق است. این حدّ پایینی نه حدّ رکبه، آن حدّ پایینی که ساق شروع می‌شود، این معنایش این است و فی اصابع منفردتاً، چون منصوص است در آن دیه یدین گفتیم که و فی اصابع جمیعاً الدیه و فی اصابع ید واحد نصف الدیه، وکذلک رجلین، که همان در روایاتش بود، و فی الاصابع منفردتاً دیة کامله، اصابعی که منفردتاً بوده باشد دیه کامله است و فی کل اصبعٍ‌ عشر الدیه. چون که دیه اصابع الیدین و رجلین الی حدّ سوا هستند در روایات متعدده بود، که در باب یدین خواندیم.

 روی این اساس در دیه اصابع اختلاف بود. یک مشهور ملتزم است که دیه اصابع که انسان پنج اصبع دارد در هر یکی ده شتر است، ده شتر، ده شتر، ده شتر، می‌شود 50 شتر، آن اصابع دیگر هم که پنجاه شد می‌شود صد شتر دیه نفس می‌شود. این اصابع مساوی هستند. در مقابل این گفتیم روایاتی هم دارد که اصابع الیدین سواءٌ فی الدیه وکذلک الرجلین؛ روایاتی بود که در باب 39 از ابواب دیة الاعضا ذکر کرده بود صاحب وسائل. ولکن در مقابل این قول، قول دیگر بود، آن قول دیگر این است که این‌طور نیست. ابهام با سایر الاصابع فرق دارد، در سایر الاصابع عشر الدیه است، در سایر اصابع ثلث دیه ید است ثلث که 80 دینار می‌شود، اگر دیه کل را حساب کنیم، یعنی ثلث دیه ید واحده می‌شود، 6 یکی می‌شود در اصابع که آن ثلث الدیه ولکن در ابهام این‌طور نیست؛ در ابهام کما ذکرنا که ثلث دیه واحده است. ثلث دیه واحده مال آن ابهام است، بقیه. مستند آن هم روایت ظریف بود. و روایات مختلف بود بعضی ها این‌طور می‌گفتند، و بعضی‌ها آن طور، گفته‌ایم: جمع عرفی ما بینهما نیست، چون که اصابع کل‌ها سواء فی الدیه، خودش ناظر بر این است که اختلاف ندارد.

 این روایت ظریف بود که ثلث دیه در اوست و ثلث دیه در ما بقی است، دیه ید واحده است. روی این اساس آن روایت ظریف را مقدم کردیم، چرا؟ چون که عشرالدیه که کل‌ها مساوی است مذهب عامه بود. موافق مذهب عامه بود، آن روایتی که مخالف با آن‌ها بود اخذ کردیم و در آن صحیحه ابان‌بن تغلب که از امام× ابان‌بن تغلب می‌پرسد  اصبع شخصی را قطع کرد، چقدر است، در زن عشر الدیه است، مرد و زن عشر الدیه است، از زن دوتا اصبع را قطع کرد، عشرین است بعد فرمود: سه تا را قطع کرد 30 تاست، 4 تا قطع کرد امام فرمود: 20 تا شتر است. آن تعجب کرد گفت: این که این خبر را به ما آورده بود، گفتیم هر کس این خبر را آورده شیطان است و قابل قبول نیست. یک انگشت زن را ببرند با مرد یکی است، 10شتر، دوتا را ببرند 20 شتر، 3 تا را ببرند، 30 شتر و 4 تا را ببرند می‌شود 20 شتر این به نصف بر می‌گردد. به امام عرض کرد که این روایت را بر ما آوردند، از طرف شما‌، ما گفتیم این روایت دروغ است، ان الذی جاء به الشیطان، امام فرمود یا مهلاً یا ابان، امام× به ابان خیلی محبت و علاقه داشت، به او می‌گفت دوست دارم بنشینی در مسجد که فتوا بدهی به مردم. گفت مهلاً یا ابان ان الدین ما تقاص، ان المرئة تصاحب الرجل الی ثلث الدیه، یعنی در دیه اعضاء، غیر دیه نفس که دیه اعضا هم داخل اوست، تعاقل الرجل عند مرئة عاقل ان تصاحب الرجل الی ثلث الدیه فاذا بلغ الثلث رجع الی النصف، این قاعده‌ای که مسلم است.

 بعضی‌ها گفته‌اند از این روایت استفاده می‌شود که اصابع مساوی است در دیه، چرا؟ چون که آن جا فرمود: 10 تا. عرض می‌کنم این منافات ندارد، امام× در این روایات در مقام این حکم را فهماندن بود. که این ان المرئة تعاقل الرجل الی ثلث الدیه، این منافات ندارد که دیه اصابع را بر طبق تقیه فتوا بدهد. به جهت تفهیم در مقام تفهیم بود، دیه اصابع را بر طبق آنکه مذهب عامه است تعیین می‌کند، رعایتاً بالتقیه، تا این قاعده جا بیفتد. حتی پیش آن‌ها، این کبرایی که ایشان القا کرد ان المرئة تعاقل الرجل الی ثلث الدیه فاذا بلغ الثلث رجع الی النصف، بدان جهت در ما نحن فیه ولکن مشهور مابین اصحاب ما این است که اصابع مساوی است در دیه، بدان جهت ایشان می‌فرماید: و فی کل اصبعٍ عشر الدیه، و الخلاف ابهامهنا کما فی الیدین، یعنی اختلاف در اینکه دیه ابهام با آن اصابع اربعه مختلف باشد در رجلین مثل همان خلافی است که در یدین بود، ولکن ایشان مسلک مشهور را اختیار کرد و دیة کل اصبع مقسوم الی ثلاثة انابل، دیه پا هم مثل دیه رجل که هر پا سه تا بند دارد، هر اصبعی مقسوم به سه تا اناول بالسویه، اناول بالسویه هستند در دیه. و فی الابهام الی اثنتین، در انگشت ابهام دو تا اناول است، اثنتین تقسیم می‌شود.

اینها را که گفتیم این را ملتفت باشید به جهت این می‌خواندم این را، و فی الساقین الدیه، ساقین اگر قطع بشود در او دیه است و کذا فخذان، وفی کل واحدةٍ از اینها نصف الدیه است؛ یعنی اگر پا نباشد قدم نباشد ساق، عضو مستقل حساب می‌شود، فخذ عضو مستقل حساب می‌شود، منتهی به یک جنایت هر دو از بین برود آن تبعی است، مثل انگشتان داخل دیه فخذ می‌شود؛ واما به دو جنایت بوده باشد که اول ساق را قطع کند، بعد او یا دیگری فخذ را قطع کند دو تا دیه می‌شود. الی هذا الاساس ما تمام کردیم.

ـ کلما فی الجسد اثنان و فی کل واحد منهنا الدیه، جنایت یکی است یک عوض دارد.

 بدان جهت در ما نحن فیه آن تبعی می‌شود فخذ که رفت این ساق به تبع است، یک پا را برده است یعنی آنکه از پا مانده بود آن را برده است، یک عضو را یک جنایت است. آن یکی بالتبع است. مثل آن انگشتان که تبع کف هستند. واما اگر به دو جنایت شد، به یک جنایت یکی از بین رفت، چون که عضو مسنقل حساب می‌شود هر یکی و فی کل واحدة منهما نصف الدیه و فی کلاهما تمام الدیه، تا حال آن را که بحث می‌کردیم، دیه قطع اعضا بود ولو در ضمن دیه شعلل را بحث کردیم، دیه کسر الظهر را بحث کردیم، رفتن بعضی منافع را دیه اش را بحث کردیم آن‌ها تبعی بود. می‌رسیم به دیات کسر الاعضا ان شاءالله تعالی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا