درس پنجاه و سوم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

این شاهد شهادت می­دهد به تلک الواقعه، زید بر عمرو ادعا می­کند که فلان مبلغ از من قرض گرفته­ای و آن شخص که عمرو بوده باشد منکر می­شود. اگر اقرار می­کرد حاکم اخذ به اقرارش می­کرد و مسئله تمام بود و حاکم از مدعی که زید است طلب شاهد می­کند. شاهد تارةً به نفس آن واقعه­ای که نزد قاضی برده شده است به او شهادت می­دهد. این دو شاهد عادل نزد قاضی شهادت می­دهند و می‌گویند ما شهادت می­دهیم که عمرو از زید فلان مبلغ را قرض گرفته است. و تا الی یومنا هذا پس نداده است، رد و ادا نکرده است، این را شاهد الاصل می‌گویند؛ یعنی به اصل الواقعه شهادت می­دهد.

 در مقابل شاهد الاصل شاهد الفرع می­شود؛ شاهد الفرع می­گوید این واقعه­ای که نزد قاضی عنوان شده است و رفع شده است این واقعه، شهادتی در این واقعه نداریم؛ ولکن شهادت می­دهیم که مثلاً که حسنین که اسم یکی حسن بود و اسم دیگری حسین بود و اشخاص عادلی بودند که می­شناسید، ما شهادت می­دهیم که آن حسن نزد ما شهادت داد که عمرو بر زید این مبلغ را مقروض است و اداء نکرده بود. این شاهدی الفرع شهادت بر شهادت می­دهند، آن شاهد الاصل و آنکه شهادت می­دهد، اینها شهادت به آن واقعه نمی­دهند. اینها شهادت بر شهادت آن‌ها می­دهند.

عرض كردیم آنکه از ادلّه استفاده می­شود و عمده­اش هم دو موثّقه بود و یکی هم اخباری و ادلّه­ای بود که دلالت بر اعتبار البیّنات می­کرد، می­گفتیم مقتضای آن ادلّه و مقتضی الموثّقتین، یکی موثّقۀ طلحة ا‌بن زید بود دیگری موثّقۀ ابراهیم‌ ابن غیاث بود مقتضای اینها این است شهادت الفرع تسمع ولکن در آن روایتین قیدی داشت، قید این بود که دوتا مرد باید بر شهادت مرد واحد شهادت بدهند. باید دو نفر نزد قاضی هر دو شهادت بدهند که ما شهادت می­دهیم بر شهادت آن حسن، آن مسمای به حسن که شخص عادلی بود او شهادت داد نزد ما که عمرو به زید فلان مبلغ را مقروض است و دو شاهد عادل دیگر كه قدر متیقّنش دو شاهد عادل دیگر هست، آن‌ها هم شهادت بدهند بر شهادت آن حسین که یکی دیگر از شهادت الحسنین بود که بر شهادت اصل که عبارت از شهادت عدلین است هر کدام از شهادت العدل باید دو شاهد عادل بیّنه قائم بشود بر شهادت آن عدل واحد، بر شهادت آن عدل واحدی دیگر هم که در شهادت اصل بود بر او هم باید دو شاهد شهادت بدهد. این خصوصیت را دلالت کرد.

 ولکن این خصوصیت یک نکاتی دارد که متعرض خواهیم شد، اصل الحکم مسلّم بود و روایات دلالت می­کرد خلافی هم بین اصحابنا نبود، بلکه خلافی هم بین علما عامه هم نیست که فی الجمله شهادت الفرع تسمع، إنّما الکلام در دو خصوصیت بود که در کلمات بود: یکی از آن دوتا خصوصیت، خصوصیت این بود که شهادت الفرع نزد قاضی مسموع می­شود آن وقتی که ممکن نبوده باشد و متمکن نبوده باشند حضور شاهدین اصلین، آن اصلیّین اگر تمکن از حضور، مراد از حضور یعنی اداء الشهادت است. اگر متمکن از اداء شهادت بر واقعه نبوده باشند آن وقت است که این شهادت فرع شهادتش مسموع می­شود. وقد ذکرنا که این قید اساسی ندارد و با دعوای اجماع نمی­شود تمام کرد، مقتضا اطلاق موثقتین و اعتبار البیّنه این است چه شاهد الاصل متمکن از حضور بوده باشد یا نبوده باشد، فقط آن روایت محمد‌ ابن مسلم بود که قید می­کرد، این در صورتی است که شاهد الاصل متمکن از اداء نباشد که عرض کردیم من حیث السند ضعیف است و نمی­شود گفت ضعفش منجبر به عمل اصحاب است، حیث آنکه احتمال دادیم اصحاب که این را اعتبار کرده است نه اینکه نزد آن‌ها دلیلی بود بر اعتبار این قید غیر از این روایت محمد ا‌بن مسلم، بلکه این قید را اعتبار کرده­اند، چون قضا امری است که باید در او احتیاط بشود و اینها هم نزد ما به روایت موجب عمل نمی­شود این‌طور موافق احتیاط بودند.

 روی این حساب قید اول که شاهد الاصل متمکن از اداء نبوده باشد این فسخ شد. کلام در قید ثانی بود قید ثانی این بود که آن وقتی شهادت الفرع مسموع است که شهادت الفرع بر شهادت الاصل بشود. و اما اگر شهادت الفرع بر شهادت الفرع دیگر بشود او اعتباری ندارد. اینکه زید نزد حاکم قضیۀ اقتراض عمرو را برده است بر قضیۀ اقتراض عمرو شاهد الاصل فعلاً نیست، مرده­اند یا غایبند، شاهد بر شهادت آن شاهد اصل‌ها آن هم نیست؛ ولکن شاهد بر شهادت الفرع است. دو نفری هست که هر کدام از آن‌ها ادعا می­کنند ما از خالد و بکر شنیدیم که خالد و بکر شهادت می­دادند که نزد ما مثلاً حسنین شهادت داده بودند که عمرو به زید فلان مبلغ را مقروض است که شهادت الفرع بر شهادت الفرع است، فعلاً نزد قاضی نه شاهد الاصل است نه شاهد فرعی که مشهودٌ به آن شهادت الاصل بوده باشد. بلکه دو شاهدی یا چهار شاهدی مدعی آورده است که آن دو شاهد یا چهار شاهد، شهادت می­دهند بر مشهودٌ به که مشهودٌ به شهادت الفرع است؛ یعنی خالد و بکر است که خالد و بکر نزد ما شهادت دادند که ما از حسنین شنیدیم که آن حسنین شهادت می­دادند که عمرو به زید مقروض است.

 مشهور ما بین الاصحاب این است: شهادت الفرع بر اصل مسموع است؛ اما وقتی که شهادت الفرع بر فرع شد به یک واسطه یا بیشتر دیگر او از اعتبار می­افتد، چرا این‌طور بوده باشد؟ وجهش این است، گفته­اند: آنکه مدلول روایات است، مدلول موثّقتین هست، آن مدلول موثّقتین شهادت فرع بر شهادت الاصل است. اینها را موثّقتین دلالت کرد یا روایت محمد‌ ابن مسلم که گفتیم ضعیف است او این را دلالت کرد. و اصل هم عدم اعتبار شیء است، اعتبار به حجّیت طریق احتیاج به احراز دارد. وقتی که شک در حجّیت و اعتبار شد شک در حجّیت مساوی به عدم حجیّت فعلیه است؛ یعنی آن آثار که عبارت از تنجیز واقع و تعذیر از واقعه است مترتب نمی­شود، قدرالیقین و قدر المتیقّن یعنی به حسب ادلّۀ اعتبار آن شاهد فرعی که شهادتش بر اصل و بر شاهد الاصل است او را دلیل بر اعتبارش داریم.

 و اما شاهد فرعی که مشهودٌ به آن شهادت الفرع است، دلیلی بر اعتبار او نیست بدان جهت اصل عدم الحجیّت است. این فرمایش را به مشهور نسبت دادند که مشهور ملتزم شده­اند بلکه دعوای اجماع در مسئله کرده­اند که شهادت الفرع بر فرع مسموع نیست. عرض می­کنم که دعوای اجماع شاید مستند مجمعین هم همین مطلب بوده باشد که خدمت شما ذکر کردیم ولکن این وجه درست نیست. اولاً محتمل است کسی ادعا کند كه موثّقتین مطلق هستند، نه انصراف به شهادت الفرع دارند که آن شهادت الفرع مشهودٌ به ‌اش شهادت الاصل بشود نه هم انصراف دارند؛ در آن اولی که موثّقۀ طلحة‌ ابن زید بود «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَنْ أَبِيهِ) عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) أَنَّهُ كَانَ لَا يُجِيزُ شَهَادَةَ رَجُلٍ عَلَى رَجُلٍ إِلَّا شَهَادَةَ رَجُلَيْنِ عَلَى رَجُلٍ»؛ این روایت می­گفت: دو مرد باید به شهادت یک مرد شهادت بدهند. آن یک مرد به چه چیز شهادت داده بود؟ به اصل الواقعه یا بر شهادت بر آن واقعه شهادت داده بود، این خودش مطلق است. می‌شود گفت که نه، دعوای انصراف هم وجهی ندارد. این دوتا موثّقه مطلق هستند.

 اگر نه یك پله پایین آمدیم و گفتیم قبول داریم اینها منصرف هستند، آن ادلّۀ اعتبار البیّنه که جای دیگر نرفته است، بیّنه­ای که سابقاً گفتیم «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ[1]»‏؛ معنایش این است که قطع نظر از قضا بیّنه است، واضح کنندۀ عمرو است. آن شاهدین العدلین عند العقلاء هم همین‌طور است، عند العقلا خبر ثقه حجت است فرقی نمی­کند ثقه بلاواسطةٍ از واقعه خبر بدهد یا به وسائطی خبر بدهد، خبر اخبار مع الواسطه هم همین‌طور است. در اخبار مع الواسطه، عقلا فرقی نمی­گذارند ثقه­ای بیاید به ما از اصل الواقعه خبر بدهد یا ثقه­ای از ثقه­ای خبر بدهد که آن ثقۀ آخر از ثقه­ای دیگر خبر می­داد که آن ثقۀ سوم از اصل الواقعه خبر می­داد. این در اعتبار العقلا فرقی نمی­کند.

 در بیّنه هم همین‌طور است، بیّنه قسمی از اخبار است، منتها غایت الامر شارع تعدّد را در باب القضاء اعتبار کرده است که باید رجلین بوده باشند، متعدّد بوده باشند، یا آن واقعه را حس کنند؛ یعنی به واقعۀ محسوسه خبر بدهد نه به واقعه­ای که حدسی ­است. غیر از این چیز دیگری اعتبار نشده است.

 بدان جهت در حجیّت دلیل بیّنه فرقی نمی­کند بیّنه اخبار از الواقعه مع الواسطه بشود یا بلا واسطه شود، مثل حجیّت خبر فرقی نمی­کند. غایت الامر تعدّد معتبر است تا بیّنه شود. قدر متیقّن در صورتی می­شود که دلیل نداشته باشید اطلاق دلیل است. اگر نوبت به اصل عملی رسید آنجاست که به قدر متیقّن می­گیرد و می­گویند عدم حجیّت جایز است. و اما وقتی که نزد عقلا در حجیّت ظواهر ذکر شده می­دانیم، وقتی که عقلا در حجیّت ظواهر فرقی نگذاشتند ما بین آن کسی که مقصودٌ بالابهام بود، یا غیر مقصودٌ بالابهام بود. ظهور را دربارۀ هر دو حجت دانستند. وقتی که این‌طور شد دیگر ما به اصل نمی­توانیم تمسّک کنیم اصل این است که نه در غیر مقصود اعتبار ندارد. اینجا هم همین‌طور است وقتی که اخبار عن الواقعه عند العقلا فرقی ندارد. منتها شارع در بیّنه تعدّد را معتبر کرده است و اعتبار شده است در خود معنای شهادت اعتبار زاید نیست که باید شهادت خبر عن حسٍّ بوده باشد عن حسٍّ بالواقعه، واقعه­ای که حسّ شده است از او خبر می­دهند بلا واسطه یا مع الواسطه فرقی نمی­کند.

 علی هذا الاساس اگر دو نفری که هركدام نزد ما شهادت دادند که ما شهادت می­دهیم از خالد ما شنیدیم او شهادت می­داد که حسن نزد من شهادت داده است که عمرو به زید فلان مبلغ را مقروض است، این شهادت داده است این شهادت می­دهد بر آن شهادت خالد، خالد هم بر شهادت الحسن شهادت می­دهد، شهادت الحسن هم اخبار از واقعۀ محسوسه است. اینها هم اخبارشان از شهادت هم محسوس هست، چرا اعتبار نداشته باشد. بدان جهت اگر کسی تتبع کرد گفت: در مسئله یک اجماع تعبّدی است که ما احساس نکردیم او هست، اجماع تعبّدی دلیل می­شود، موجب می­شود رفع ید بشود از اطلاق دلیل اعتبار.

 و اما اگر این معنا ثابت نباشد که ظاهراً ثابت نیست فرقی نیست در این وقایعی که الان نزد قاضی قضات اختلاف می­افتد که بر آن وقایع سنواتی گذشته است، سنواتی صد سال گذشته بر آن واقعه، باز نزد ورثه اختلاف است نزد قاضی می­آورند، چرا مسموع نبوده باشد شهادت بر شهادت تا قاضی فیصله بدهد خصومت حکومت کند و نزاع مابین ورثه را و فیصله بدهد، اینکه باید به اصل الواقعه شهادت بدهند یا به شهادت به اصل بدهند، ظاهراً این وجهی ندارد. غیر از همان دعوای اجماع که آن دعوای اجماع احتمال می­دهیم مدرکش همان اکتفا به قدر متیقّن بوده باشد که آن اکتفاء به قدر متیقّن موجب نمی­شود که رفع ید از اطلاق دلیل اعتبار شود. ثمّ نکاتی در مقام هست که به آن‌ها باید توجه کنیم.

پرسش:

[…]

پاسخ:

در سیرۀ عقلا مگر اخبار مع الواسطه حجّت نیست بیّنه هم خبر مع الواسطه است.

 عرض می­کنم خصوصیاتی در مقام هست که در این خصوصیّات ما باید بحث کنیم. خصوصیّت اولي این است که ما از اخبار استفاده کردیم که شاهد فرع بر شاهد اصل که شهادت می­دهد، باید هر شاهد اصلی دو شاهد عدل بر شهادت او شهادت بدهند؛ شهادت رجلین علی شهادت رجل واحد بشود؛ و اما شهادت رجلٍ علی شهادت رجلٍ که مجموع بر مجموع شهادت بدهند، زید شهادت می­دهد بر شهادت خالد، عمرو هم شهادت می­دهد بر شهادت بکر که بکر و مثلاً خالد اینها شاهد اصل بودند. زید با عمرو اینها هم شاهدین فرع هستند. این کفایت نمی­کند که یکی بخواهد بر یک نفر شهادت بدهد، باید شهادت هر کدام از اصلین دو نفر بوده باشد؛ اما لازم نیست آن دو نفری که بر یکی از شاهدین اصل‌ها شهادت می­دهد، آن غیر از آن دو نفری بوده باشد که آن دو نفر هم بر شهادتش اصل دیگر شهادت می­دهد، نه، خالد و بکر می­گویند ما هر دو شهادت می­دهیم، ما این شهادت را که عمرو به زید مقروض است این را هم هر دوتایمان از خالد شنیدیم هم من شنیدم هم او که خالد این‌طور شهادت داد و هم از بکر شنیدیم که بکر شهادت داد که مثلاً عمرو بر زید فلان مبلغ را مقروض است، که هم آن دو نفری که بر یک مرد شهادت می­دهند عین آن دو نفر بر آن دو مرد دیگر شهادت می­دهند، فرقی نیست. ظاهر این است که فرقی نیست هردو مسموع است، چرا؟ چون اطلاق این موثّقتین می­گیرد، در موثّقه فرمود: «كَانَ لَا يُجِيزُ شَهَادَةَ رَجُلٍ عَلَى رَجُلٍ إِلَّا شَهَادَةَ رَجُلَيْنِ عَلَى رَجُلٍ» رجلین؛ یعنی رجلین علی رجلٍ، در این فرض هم شهادت آن مثلاً خالد عدلین به او شهادت دادند هم شهادت این بکر بر او عدلین شهادت دادند. منتها این عدلین عین آن عدلین است، این ضرری نمی­رساند شهادت رجلین صدق می­کند.

پرسش:

[…]

پاسخ:

در حضور قاضی که قاضی می­خواهد حکم کند هرکدام از اینها که دو نفر هستند شهادت می‌دهند که ما هم از آن خالد شنیدیم که عمرو به زید مقروض است، هم من هم از او از بکر شنید که عمرو به زید مقروض است، هیچ اشکالی ندارد شهادت عدلین علی رجلٍ واحد صدق می­کند.

پس علی هذا الاساس لازم نیست شاهدی الفرع چهار نفر بوده باشند، شاهدی الفرع اگر دو نفر شد که دو نفر علی کلّ منهما شهادت می­دهند، علی کلّ من شاهدی الاصلین هر دو شهادت می­دهند، این اشکالی ندارد، چهار نفر بودن معتبر نیست، چرا معتبر نیست؟ چون در صورتی که دو نفر علی شهادت کلّ منهما شهادت بدهند، آن هم داخل اطلاق الخبرین است. و هکذا فرقی نیست مابین اینکه یک شاهد اصل در واقعه حاضر است، قاضی نزد او گفته شده است که عمرو به زید فلان مبلغ را مقروض است، و آن را اداء نکرده است الی یومٍ هذا بر ذمّه­اش باقی است. قاضی می­گوید یا مدعی! یا زید که مدعی هستی عمر به تو مقروض است، شاهدت کجاست؟ شاهدت را بیاور، آن دو نفر سلام کردند و حاضر شدند شاهدها حاضر است. یکی از شاهدها گفت جناب قاضی خدا طول عمرت بدهد، من شهادت می­دهم که به چشم خودم دیدم عمرو از زید فلان مبلغ را قرض کرد، و عمرو الی یومنا هذا به زید فلزّی ردّ نکرده است من به چشم خودم این اقتراض را دیده­ام بعدم هم ردّش را هم شهادت می­دهم. شاهد می­گوید خدا تو را موفق کند بس است خوب شهادت دادی. تو بگو ببینم، آن دیگری می­گوید یا قاضی خدا طول عمرت بدهد من ندیده­ام که عمرو از زید این مبلغ را قرض کرده است من در این واقعه حاضر نبودم شهادتی ندارم؛ ولکن شهادت می­دهم بر اینکه آن شیخ حسین که معروف است و شما می­شناسید كه شخص عادلی بود، من از او شنیدم که او گفت من شهادت می­دهم که عمر از زید فلان مبلغ را قرض کرده و اداء هم نکرده است. آن شاهد اصلی که اول زبان گشوده بود و شهادت داده بود گفته بود یا قاضی، دوباره بگوید یا قاضی! خدا تو را طول عمرت بدهد، من به اصل واقعه که شاهد هستم شاهد هم هستم که آن‌ شیخ حسین معروف كه به آن شخص گفت: او نزد من هم شهادت داد که من شاهد می­شوم که عمرو به زید این مبلغ را مقروض است.

 می­بینید یک نفر از شاهدین شاهدی الاصل است. آن شاهد اصل دیگر نیست، ولکن دو عدل بر آن اصل دیگر شهادت دادند، یکی آن شخصی که ثانیاً به قاضی گفت، یکی هم آنکه اول نزد قاضی به اصل شهادت داده بود، آن هم به فرع شهادت داد. می­گوییم او هم مسموع است، چرا؟ برای اینکه این هم داخل اطلاق موثّقتین است، اینکه امام (علیه السلام) در موثّقتین فرمود: «إِلَّا شَهَادَةَ رَجُلَيْنِ عَلَى رَجُلٍ»؛ این شهادت رجلین فرقی نمی­کند آن رجلین یکی شاهد اصل بوده باشد یا نباشد، اطلاق داشت، بما اینکه این هم داخل اطلاق این روایت است ملتزم می­شویم، بیّنه­ای نزد قاضی از شاهد الاصل و شاهد الفرع مرکّب بشود، اشکال ندارد بیّنه تمام می­شود ملاک قضا می­شود. همین حرف‌هایی که اصل نمی­تواند فرع بشود، فرع نمی­تواند اصل بشود، این حرف‌ها که فکر ما نیست. ما تابع ادلّه هستیم اطلاق ادلّه و ظهورات ادلّه این‌طور اوهام و اینها مدرک نمی­شود برای فقیه که فتوا بدهد. اطلاق روایت می­گیرد او را اشکالی ندارد.

 باز یک خصوصیت دیگری و آن خصوصیت دیگر این است فرقی نمی­کند شاهدی الاصل رجلین بوده باشد که تا حال مثال می­زدیم یا شهود الاصل رجل و إمرأتین بوده باشد. آن واقعه­ای که نزد قاضی آورده شده است، آن واقعه واقعه­ای است که به شهادت یک مرد و دو تا زن ثابت می­شود. اگر یک مرد با دو زن عادل شهادت به آن واقعه بدهند چون دین است، مال است، اقتراض عمرو از زید است، دین ثابت می­شود. الآن آن یک مرد یا آن دو زنی که شاهد اصل بودند تشریف ندارند، یا تشریف دارند نمی­آیند شهادت بدهند، دو مرد كه شاهدی الفرع است بر شهادت آن‌ها شهادت می­دهند. دو مرد شهادت می­دهند یکی از این مردها شهادت می­دهد یا قاضی، و یا فلانی من شهادت می­دهم از آن مرد شنیدم که آن مرد می­گفت: من حاضر بودم، آن مرد را هم تعیین می­کند، آن مردی که نزد شما محرز است و عادل است، او می­گفت: من شهادت می­دهم عمرو به زید مقروض است. این یکی هم می­گوید: یا قاضی من شهادت می­دهم سکینه خاتون یا فاطمه خاتون كه خدمت شما معروف است، که اینها آدم‌های حسابی بودند آن‌ها شهادت می­دهند که واقعه همین‌طور است، عمرو به زید فلان مبلغ را مقروض است. اینجا ملاک تمام می­شود. این ولو بر اینکه شهادت مرد واحد بر شهادت دو زن داخل این موثّقتین نیست، موثّقتین شامل او نمی­شود، چون در موثّقتین شهادت رجلٍ علی رجلٍ است.

 اما شهادت رجلٍ علی امرأةٍ این داخل موثّقتین نیست، و کسی هم ادعا بکند که من قطع و اطمینان دارم که فرقی مابین شهادت بر مرد یا شهادت مردی بر زن نیست، می­گوییم شما اطمینان دارید ما خیلی اطمینان نداریم شهادت مرد بر زن مسموع بوده باشد. این را قبول، اطمینان نداریم. عمده دلیل در ما نحن فیه در عدم الفرق، همان حجیّت اطلاق دلیل اعتبار بیّنه است. این دو مردی که شهادت می­دهند شاهد فرع­ها این بیّنه است. عرض كردیم بیّنه، حجیّت دارد «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ[2]»‏؛ بیّنه قطع نظر از قضا واضح کنندۀ امر است. مقتضی الاطلاقات این است که ثابت می­شود به این بیّنه چه یک مرد و دو زن شهادت داده بر اقتراض عمرو از زید و شاهد آن‌ها هم که این مدرک قضا می­شود، شهادت یک مرد و دو زن مدرک قضا می­شود.

 بدان جهت به شهادت مردی شهادت دو تا زن ثابت بشود، یا برای هر کدام از زن دو شاهد عادل می­خواهیم، می­گوییم  شش نفر را نمی­خواهیم، چرا؟ برای اینکه دلیل که روایتین است نمی­گیرد، روایتین موثقین شهادت رجل علی رجلی بود. و اما هر مردی هم باید به هر زنی شهادت بدهد، این در روایتین لم یظهر، ما هستیم و اطلاقات فرقی نمی­کند. اگر یک مردی شهادت داد بر شهادت دو زن که دو زن شهادت داده­اند در ما نحن فیه این شاهد با آن شاهدی که به اصل الواقعه شهادت می­دهد، یا به شهادت مردی شهادت می­دهد، این شهادت این با شهادت او بیّنه است. اگر آن دو زن نبود مرد بود، دو تا مرد شهادت بدهد این موثّقتین بود این تعبد است، گفت دو نفر باید به شهادت یک نفر شهادت بدهد. و اما در صورتی که این روایتین نگیرد، مطلقات بوده باشد بعید نیست کسی ادعا کند که مطلقات مقتضایش اکتفا به شهادت رجلین است. این دو رجل شهادت می­دهند بر شهادت یک رجل، و این دو تا رجل هم شهادت می­دهند بر شهادت دو زن. هم شهادت دو زن به بیّنه ثابت شده است، هم شهادت یک مرد به بیّنه ثابت شده است؛ و دلیل اطلاق بیّنه همین شهادت عدلین است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

عرض می­کنم شهادت إمرأتین به شهادت این دو مرد ثابت می­شود، این دو مرد شهادت می‌دهند که این دو تا زن شهادت دادند. اما علی کلّ من الإمرأتین شهادت نمی­دهند. این می‌گوید فاطمه خاتون گفت، آن یکی هم گفت سکینه خاتون گفت. این اشکالی ندارد این علی القاعده این‌طور است. دلیلی که این موثّقتین قیدی داشتند یک روایت دیگر هم داشت که باید یک مرد را دو مرد به او شهادت بدهد به شهادتش تا بیّنه بشود، این در مرد است در زن نیست، بدان جهت می­شود این حرف را گفت.

 یک حرف دیگر خصوصیّت دیگر که باز در کلام است آن این است که ما گفتیم به شهادت الفرع حدّ ثابت نمی­شود. اعم از اینکه فرع مشهودٌ به‌اش شهادت الاصل بشود یا شهادت فرع هم مشهودٌ به‌اش شهادت الفرع شود گفتیم ظاهراً فرقی مابین صورتین نیست. و اما موجب الحدّ ثابت نمی­شود نه این را نگفتیم این هم از روایات استفاده نکردیم. آنکه در روایت مبارکه بود، یعنی در موثّقۀ طلحة ا‌بن زید بود، این‌طور بود بر اینکه کَانَ علیٌّ (علیه السلام) لَا يُجِيزُ شَهَادَةً عَلَى شَهَادَةٍ فِي حَدٍّ؛ شهادت بر شهادت را در حدّ تجویز نمی­کرد؛ اما در موجب الحدّ تجویز نمی­کرد. به حیث اینکه سایر آثار آن موجب الحدّ که حدّش مترتّب نمی­شود، و اما سایر آثارش هم مترتّب نشود او را هم لا یجیز نه این روایت او را نمی­گیرد؛ چون نمی­گیرد مقتضی الاطلاقات این است که شهادت مسموع است مثلاً من باب مثال شاهدی الفرع نزد حاکم شرعی شهادت می­دهد یا حاکم شرع! ما شهادتی نداریم بر اینکه زید زنا کرده است این را ما شهادتی نداریم، ما ندیده­ایم، ولکن این قدر شهادت داریم ما که چهار نفر که اسمشان را برده­ام از اول تا آخر چهار نفر که قاضی می­شناسد ما شهادت می­دهیم که هر کدام از این چهار نفر نزد ما شهادت داده­اند به این وقوع زنا که زنا واقع شده است، در ما نحن فیه، قاضی حدّ را جاری نمی­کند می­گوید برو پی کارت. می­گوید: لا کان علیٌّ (علیه السلام) لا یجیز فی الحدّ شهادت الفرع را، شما شاهد فرع هستید. ولو عادل است و لكن شاهد الفرع هستید. اینها هم حدّ قذف نمی­خورند، چون اینها نسبت زنا ندادند، اینها نسبت شهادت را دادند، گفتند: ما شاهد می­شویم که چهار نفر نزد ما این‌طور شهادت داده است، بدان‌جهت در ما نحن فیه حدّ ثابت نمی­شود.

 ولکن در ما نحن فیه اگر آن زید که با آن زنی که زنا کرده است بخواهد زید امّ او را بگیرد، بنا بر اینکه زنای با بنت موجب می­شود که امّ حرام بشود، نشر حرمت می­کند، اخت حرام می‌شود اگر قبل العقد این زنا را بکند، بنابراین قول اگر بخواهد زید مادر آن زن را بگیرد حاکم جلویش را می­گیرد، می­گوید او بر تو حرام است نشر حرمت می­کند، زنا نشر حرمتش ثابت می­شود، و اوضح از این مسئلۀ لواط است. اگر دو شاهد عادل شهادت دادند گفتند: یا قاضی! ما نمی­گوییم زید لاطی است با آن شخص که اسمش را برده­ام، ولکن ما شهادت می‌دهیم هر کداممان که آن حسنین که آن حاج حسن و حاج حسین معروف نزد ما هر کدام به وقوع این لواط شهادت دادند، حدّ ثابت نمی­شود، می­گوید پی كارتان بروید. اما آن لاطی بخواهد اخت آن ملوط را بگیرد، امّش را بگیرد، نمی­تواند، نشر حرمت می­کند. قاضی هم نمی­گذارد که این موجود بشود.

 هکذا اگر زنا عن اكراه بود قتل ثابت نمی­شود، ولکن مهر را می­گیرد، زنا کرده است آن مهر آن بضع را استیفا کرده است باید مهر المثل را بدهد. چون از ناحیۀ او خلاف بوده است مهر را می­گیرد مستحق است، اینها ثابت می­شود. از علاّمه در قواعد نقل شده است که در این مسئلۀ زنا که دو شاهد فرع زنا را ثابت کند، به نحوی که فقط حدّش ثابت نشود، ولکن سایر آثار زنا مترتّب بشود، علامه در قواعد اشکال کرده است که این مشکل است. یا علامه! چرا مشکل است؟ ایشان فرموده: لازم می­آید بر اینکه اصل اسوء حالا از فرع بشود. اصل یعنی شاهد الاصل، اسوء حالا بشود. برای اینکه اصل الزّنا به شهادت چهار مرد ثابت می­شود کما تقدّم. اگر سه مرد بودند دو مرد بودند که زنا ثابت نمی­شود، الان دوتا شاهد فرع این زنا را اثبات کردند، دو نفر شاهد فرع وقتی که شهادت دادند هر کدام که ما آن چهار نفری که شما می‌شناسید که فلانی و فلانی هر کداممان شهادت می­دهیم که هر کدام از آن‌ها نزد ما شهادت دادند که فلانی با فلانیه زنا کرده است، یا فلانی با فلانی لواط کرده است، در زنا که اربعة رجال معتبر است با دو مرد ثابت شد، لازم می­آید اصل اسوء حالاً فرع شود، این را می­دانید که با اینها نمی‌شود فقه را اداره کرد.

 مقتضای اطلاقات دلیل است، اطلاقات دلیل اقتضا می­کرد که شاهد الفرع شهادتش مسموع است، الّا فی الحدّ، مگر در حدّ، در ما نحن فیه نشر الحرمة یا استحقاق المهر، اینها که حدّ نیستند. بدان جهت در ما نحن فیه به اینها ثابت نمی­شود. آن اربعة رجال هم در شهادت به اصل الزّنا معتبر کرده شهادت اینها شاهد الفرع که به زنا شهادت نمی­دهند؛ اینها شهادت بر شهادت می­دهند. بدان جهت در شهادت بر شهادت همان بیّنه است، شارع تصرفی نکرده است که باید چهار تا باشد. در آن شهادت بر اصل الزّنا اعتبار فرموده است که باید چهار تا باشد. بدان جهت اینها اشکالی ندارد. بدان جهت صاحب جواهر (قدس الله نفس الشریف) بعد از اینکه این کلام را از علامه نقل می­کند، می­فرماید: و فیه ما تری علی ما عرف، یعنی نمی­شود در مقابل اطلاقات دلیل بشود.

بعد محققّ (قدس الله نفسه الشریف) اقسام تحمل شهادت را شروع می­کند، سابقاً تحمل واقعۀ مشهودٌ بها که محل نزاع بود، تحمّل شهادت بر واقعه چه‌طور می­شود، اقسامش چیست و چه‌طور می­شود، بیان کرد. الان شروع می­کند به اقسام و به مراتب تحمل شهادت بر شهادت، شاهد الفرع که شهادت الاصل را متحمل می­شود مراتبش چیست؟


[1] – الكافی؛ یعقوب كلینی، ج7، ص414

[2] – الكافی، یعقوب كلینی، ج7، ص414

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.