درس پانزدهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در این بود که آیا ما در بین روایت أو اکثر من روایت که من حیث السند تمام بوده باشد، داریم بر اینکه دلالت کند غنا علی اطلاقه از محرمات است، یا این‌طور روایتی نداریم؟ شیخ (قدس الله نفسه الشریف) این‌طور فرمود روایاتی که در تفسیر قول الزور وارد شده بود و در شراء لهو الحدیث وارد شده بود از آن‌ها استفاده نمی‌شود غیر از آن حرمت غنا که محتوایش باطل و محتوایش لهو است. او استفاده می‌شود.

بعد در ذیل کلامش می‌فرماید: آن طایفه ثالثه از اخبار که وارد شده بود در وصف و عباد الرحمن «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ[1]»؛ امام (علیه السلام) تفسیر فرموده بود در روایاتی که بعضی‌ها معتبر بود مثل صحیحه محمد ابن مسلم، وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ؛ أی لا يَحْضرونَ الغِناء، غنا را شاهد نمی‌شود، حاضر نمی‌شوند. می‌فرماید این طایفه‌ی ثالثه هم مثل آن طایفتین متقدمتین است. دلالتی ندارد غنایی که در کلامی است که محتوایش صحیح است، او هم حرام است. حیث آن‌که آن مجالسی که برای غناء بود، غنایی بود که بالاباطیل بود، مدح به آن‌ها است که آن مجالس را حاضر نمی‌شوند؛ و اما غنایی که محتوایش باطل نبوده باشد، این روایت ناظر به این نیست.

بعد شیخ می‌فرماید ولکن در این طایفتین الاولتین بلکه در این طایفه ثالثه اشعار است بر اینکه امام قول زور را به غنا تطبیق می‌کند، لهو الحدیث را تطبیق و تفسیر به غنا می‌فرماید، و زور را که به معنی الباطل است این را تطبیق به غنا می‌فرماید، در این اشعار است، که غنا بما هو لهوٌ و باطلٌ مُحَرّم است؛ یعنی آنکه حرمت و مبغوضیت دارد، لهو است، لهو بودن این کلام است. و هکذا باطل بودن است. ولو این باطل بودن و لهو بودن در کیفیت صوت بوده باشد، آن باطل و لهو اوست که برای شارع مبغوضیت دارد؛ پس اگر جایی فرض کردیم كه این باطلیت و لهو در خود صوت و کیفیت صوت است لا آن فی کلامی که متصوف به است، یعنی نه در مدلول آن کلام؛ یعنی کیفیت ادای صوت یک کیفیتی است که مناسبت با لهو فسوق و باطل دارد. ولو این کیفیت صوت را استعمال می‌کند در کلامی که فی نفسه حق است مثل القرآن و مثل المرثیه، و مثل اشعاری که در آن‌ها وعظ است. ولکن این کیفیتی که  این كیفیت در آن لهو استعمال می‌شود، در جاهایی که غرض لهو است و اشتغال بالباطل است، این کیفیت صوت در آنجا است. همان کیفیت را در قرآن استعمال می‌کند یا در مرثیه و امثال ذلک لا یبعد بر اینکه در این طوایف ثلاث اشعار بوده باشد بر اینکه حرمت و مبغوضیت برای لهویت است و برای باطلیت است. سواءٌ إن کان این لهویت و باطلیت در کلام؛ یعنی در محتوای کلام یا این لهویت و باطلیت در کیفیت صوت و ادای کلام بوده باشد، آن کیفیتی که در اداء الکلام است که آن کیفیت الاداء مناسب با مجالس فسوق است. و آن کیفیت که یعدُّ این کیفیت را لهواً و باطلاً یعنی برای مجالس کیف و کیافی و امثال ذلک است آن کیفیت‌ها در کلام صحیح هم استعمال کند. آن هم حرام است چرا؟ چون لهو است. آن لهو و میزان که ملاک مبغوضیت است در اینها هم هست.

بعد ایشان اکتفای به این معنا نمی‌فرماید، می‌گوید بلکه در بعضی روایات دلالت است غنا علی اطلاقه محرم است قطع نظر از این طوایف ثلاث! ولو آن غناء مدلول به مدلول باطلی نداشته باشد. از این روایات استفاده می‌شود که آن کیفیت اداء غنا است و او مبغوضیت دارد. علی اطلاقه که می‌گوییم معنایش این است که اطلاق در بعضی از این روایات است؛ ولکن بعضش کان صراحت در این معنا دارد و اطلاق نیست. از آن روایاتی که استفاده می‌شود که غناء علی اطلاقه محرم است؛ یعنی ولو مدلولش و محتوایش باطل نبوده باشد حرام است، این روایت عبدالاعلی را ذکر می‌کند.

روایت عبدالاعلی روایت پانزده در باب نود و نه از ابواب ما یکتسب به است آنجا دارد: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى‏»؛ محمد‌ ابن یحیی که شیخ کلینی است، احمد ا‌بن محمد ا‌بن عیسی هم که دلالتش واضح است «عن ابن فضّال» که همان طایفه ابن فضّال است و از ثقات هستند و روایاتشان مقبول است، یونس ا‌بن یعقوب هم از اجلا است، این عبد الاعلی که بواسطه این تعبیر به روایت عبد الاعلی شده است.

یك مطلبی خدمت شما بگویم كه خالی از فایده نیست شیخ در این روایت دارد بعد از اینکه روایت را نقل می‌کند كه در این روایت دلالت صریحه است بر اینکه محتوای غناء لازم نیست باطل بوده باشد دلالت صریحه در این روایت است. این روایت را می‌خواهد من حیث السند تمام کند؛ چون در این سند عبد الاعلی است، می‌گوید: «وفیها ابن فضّال»، در سند این روایت ابن فضّال است، کان نظر شیخ این است که ما مأمور هستیم روایات ابن فضّال را یعنی روایاتی که ابن فضّال؛ احمد ابن فضال، علی ابن حسن فضال. احمد، محمد ابن فضّال خودش و پسرانش، و جدّشان اینها روایاتی را نقل می‌کنند ما مأمور هستیم اینها را اخذ و عمل کنیم، «خذوا ما رووا و ذروا ما رأو» اعتقادشان را بیندازید خودشان فطحی هستند؛ ولکن روایاتشان را بگیرید. کأن ایشان اشاره می‌کند که این روایت امر به اخذش است باید عمل کنید، ولو در آخر راوی آن عبد الاعلی بوده باشد.

 سابقاً هم گفتیم این فرمایش شیخ درست نیست. اینکه اگر ثابت شود که امام (علیه السلام)، چون خود او یک محل کلام است که وارد آن نمی‌شوم، در کتب شلمغانی گفته شده است، که کتب شلمغانی مثل آن کتب بنی فضّال است. روایات شلمغانی مثل روایت ابی فضّال است که «خذوا ما رووا و ذروا ما رأو» این روایت اگر تمام بوده باشد و ما این روایت را قبول کنیم، معنایش این است که در روایتی که ابن فضّال نقل می‌کند به واسطه فساد مذهب اینها که فطحی هستند روایتشان از اعتبار نمی‌افتد. روایتی که ابن فضّال نقل می‌کند ولو مذهبشان فاسد است، مذهبشان را رها کنید، اما روایتشان را اخذ کنید، یعنی روایت به واسطه اینها از اعتبار نمی‌افتد، قهراً روایتی می‌شود که قطع نظر از اینها معتبر بود و ما هم اگر در آن روایت توقف می‌کنیم به واسطه این ابن فضّال است که اینها فطحی هستند. فطحیین هم به قول صاحب مدارک داخل فساق هستند.

بنابراین این روایت می‌گوید که نه، به واسطه این ابن فضّال که مذهبشان فاسد است، شما مذهب اینها را رها کنید و روایتشان را بگیرید، این به این معنا است. و اما روایتی که قطع نظر از این بنی فضّال خودش اعتبار ندارد به جهت شخص آخری که در روایت است. این روایت «خذوا ما رووا» بگوید حتی به او عمل کنید این‌طور دلالتی ندارد. و من هنا عادت فقها این است که در فقه اگر دو تا روایتی معارضه کند که هر دو من حیث السند تمام هستند یکی بنی فضّال در سندش است و یکی در سندش از بنی فضّال کسی نیست. روایت بنی فضّال را مقدم نمی‌کنند که امام فرموده است اینها را بگیرید؛ چون معنای آن کلام این است که روایت به واسطه اینها از اعتبار نمی‌افتد. بدان جهت اگر این عبدا لاعلی مولی آل سام بوده باشد که ضعیف است و توثیق ندارد، در سندش بنی فضّال بوده باشد سند را معتبره نمی‌کند؛ ولکن مع ذلک می‌گوییم این روایت معتبر است این عبد الاعلی مولی آل سام نیست، این عبد الاعلی، عبد الاعلی ابن اعیون و از ثقات است به قرینه اینکه راوی از او یونس ا‌بن یعقوب است، یونس ا‌بن یعقوب از عبد الاعلی ا‌بن اعیون روایاتی دارد كه ثقه است. آن روایات قرینه است این عبد الاعلی ابن اعیون است. عبد الاعلی مولی آل سام نیست، از او یونس ا‌بن یعقوب روایتی ندارد.

بر این اساس این روایت من حیث السند صحیح است و اشکال ندارد و موثقه است نه از جهت اینکه ابن فضّال در این روایت است و آن را معتبر كرده و فیها بنی فضّال، به جهت اینکه تمام رواتش تمام هستند. آن عبد الاعلی اعیون به قرینه یونس‌ ابن یعقوب عبد الاعلی ابن اعیون است نه مولی آل سام. مدلول روایت این است: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْغِنَاءِ»؛ از غنا سوال کردند، «وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ» عرض کردم جماعتی خیال می‌کنند که عامه است، «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) رَخَّصَ فِي أَنْ يُقَالَ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ»؛ جماعت این‌طور گمان می‌کنند که رسول الله ترخیص داده است که این‌طور بخوانند که رسم است در عرب‌ها که بچه‌های آن‌ها می‌روند نزد یک طایفه عشیره دیگر می‌خوانند که جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ، آمدیم نزد شما، آمدیم نزد شما.  شما به ما تحیه بگویید، حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ و ما هم به شما تحیه بگوییم مدلولش كه باطل نیست. به ما سلام علیک و اهلاً و سهلاً بگویید، ما هم به شما ترحیب می‌کنیم اینکه مدلولش باطل نیست؛ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ؛ این معلوم می‌شود آن کیفیت خواندن است که آن‌طور که الان هم هست حتی آن لحن خاص و کیفیت خاص با آن خوانندگی می‌کنند و به عبارتی با آن کلام که رسول الله در این خوانندگی ترخیص داده است که تغنی است.

امام (علیه السلام) فرمود: «كَذَبُوا» دروغ گفته‌اند « إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ» ما آسمان و زمین و بینهما را لاعبین خلق نکردیم. «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»؛ برای شما یعنی آن‌ها ویل باشد از چیزی که وصف و حکایت می‌کنند. که ذیل آیه وَ لَكُمُ الْوَيْلُ است.

 آنجا تطبیق به ما نحن فیه می‌فرماید: «ثُمَّ قَالَ امام (علیه السلام) وَيْلٌ لِفُلَانٍ» وای بر فلانی که راوی این ترخیص از رسول الله است، «مِمَّا يَصِفُ» از چیزی كه حكایت می‌كند وَیْل بوده باشد. «رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ»؛ مردی است که نزد رسول الله حاضر نبود که حکایت می‌کند. که رسول الله (صلی الله علیه واله) ترخیص داده است. این روایت را شاهد می‌گیرد بر این معنا که آن غناء علی اطلاقهم، خود آن کیفیت خواندن حرام است، کلام شیخ را نقل می‌کنم.

بعد ایشان یک روایت دیگر را نقل می‌کند که روایت یونس است، در روایت یونس همین‌طور است، روایت سیزدهم و چهاردهم از همین باب است، «وَعَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنْ يُونُسَ»؛ کلینی نقل می‌کند از عده‌اش عده هم از سهل ا‌بن زیاد آدمی نقل می‌کند، سهل ا‌بن زیاد هم از علی ا‌بن ریّان نقل می‌کند، که از اصحاب امام رضا (سلام الله علیه) است ایشان هم از یونس ا‌بن یعقوب یا از یونس ا‌بن عبدالرحمن نقل می‌کند، هر کدام باشد اشکال ندارد، روایت از جهت یونس اشکال ندارد. و خواهیم گفت که از جهت سهل هم اشکال ندارد؛ چون این روایت را صدوق (علیه الرحمه)، حمیری (قدس الله نفسه الشریف) نقل کرده‌اند، سند صدوق و سند حمیری سند صحیحی است. «وَرَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ» در ذیل این حدیث است «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيِّ» كه از ثقات است صدوق خودش توثیق كرده است و گفته من در راهی كه از مكه بر می‌گشتم او را ملاقات كردم آدم ثقه‌ی بود او نقل می‌كند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا (علیه السلام) يَوْماً بِخُرَاسَانَ وَ ذَكَرَ نَحْوَهُ» همین حدیث را ذكر كرده است. خود ریّان هم می‌گوید از امام صادق هم پرسیدم همین‌طور فرمود.

 آن‌ این‌طور است: یونس می‌گوید: «سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِيَّ (علیه السلام) از امام رضا (سلام الله علیه) پرسیدم «عَنِ الْغِنَاءِ» از غنا «وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِيَّ ذَكَرَ عَنْكَ» عباسی یک شخصی بود که از تو که امام رضا هستی نقل کرده است «أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِي الْغِنَاءِ»؛ تو می‌گویی غنا اشکال ندارد، حرام نیست. «فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِيقُ» زندیق دروغ گفته است «مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ» هیچ وقت من نگفتم غنا عیبی ندارد بروید بخوانید! «سَأَلَنِي عَنِ الْغِنَاءِ» آن عباسی از غنا از من سوال كرد «فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ» من این‌طوری جوابش را گفتم که مردی نزد جدّمان ابا جعفر آمد «فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِ» آن هم سوال از غنا كرد جدم فرمود: «يَا فُلَانُ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» اگر خداوند بنا شد باطل‌ها را از حق‌ها جدا كند «فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ» غنا در  غنا در ضمن حق‌ها می‌شود یا باطل‌ها؟ «فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ» گفت مع الباطل می‌شود «فَقَالَ قَدْ حَكَمْتَ»؛ جدّمان فرمود: خودت حکم کردی و جواب خود را فهمیدی، معلوم می‌شود که مورد از مواردی بود که خیلی تصریح به حرمت اینها برای اطلاع عامه در جواب همین‌طور اکتفا می‌کردند. «فَقَالَ قَدْ حَكَمْتَ»؛ پس علی هذا شیخ به این روایت هم تمسک می‌کند.

شیخ (قدس الله نفسه الشریف) در آن آیه‌ی که وارد شده بود در تفسیرش روایتی که وارد شده بود «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ[2]»؛ در او اشکال کرد گفت این تغنی به اباطیل را می‌گیرد به کلامی که محتوایش باطل بوده باشد و اما غیر او را نمی‌گیرد. آنجا این‌طور بود، کلمه زور بود، زور به معنای باطل، «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ»؛ یعنی باطل را شاهد نمی‌شود. شیخ آنجا فرمود: کلام باطل را فقط می‌گیرد. آنجا این‌طور اشکال کرد؛ ولکن در این روایت می‌گوید که اطلاق شده است که غنا علی اطلاقه حرام است که محتوایش باطل بوده باشد چه باطل نبوده باشد. اینجا هم در این روایت همین‌طور است که «إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ؟» غنا را به عنوان باطل حرام می‌کند. اگر بنا باشد زور و باطل منصرف شود به آن غنایی که محتوایش هم باطل است، این روایت هم مثل او است. دیگر وجهی ندارد آن «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» را حمل کنید به غنایی که محتوایش باطل است و اینجا غنایی که در این روایت است حمل کنیم به آن که مطلق است، محتوایش صحیح باشد یا باطل بوده باشد.

آنجا کلمه زور داشتیم اینجا هم کلمه باطل داشتیم، زور به معنای باطل است و باطل هم به معنای زور است. اگر زور خواندن باطل منصرف است به آنجایی که محتوایش باطل بوده باشد در هر دو روایت منصرف است. وجهی ندارد که در روایت اولی منصرف شود و در روایت ثانیه منصرف نبوده باشد.

علی هذا الاساس، وجهی ما بین اینکه شیخ در آن روایت آن را می‌فرماید و در این روایت این را ما وجهش را نفهمیدیم، ولكن آن: «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» دلالت نمی‌کند، «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» یعنی لَا يَشْهَدُونَ الغِنا، استماع به غنا نمی‌کند. ما بودیم و آن طایفه از روایت اصلاً از آن‌ها حرمتی استفاده نمی‌شد، چون آن آیه مبارکه: «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ»؛ در وصف عباد الرحمن است، عباد الرحمن هر اوصافی که دارند آن‌ها را بیان می‌کند، یکی این است عباد الرحمن همیشه اوصافشان این نیست که فقط از محرمات اجتناب کنند، از آن مکروهات هم اجتناب می‌کنند، بعضی از مستحبات را هم می‌آورند خلف وعده نمی‌کنند، چطور که حتی در آیه مبارکه اوصافی که ذکر شده است همه حکم لزومی ندارد یکی از آن اوصاف هم: «لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ»، بوده باشد که لزومی ندارد؛ پس از اوصاف عباد الرحمن، این است که حاضر به غنا نمی‌شوند به مجالس غنا که بشنوند. این دیگر دلالت نمی‌کند که شنیدن غنا و خواندن غنا از محرمات است این اصلاً از آن طایفه‌ی ثالثه دلالتی ندارد.

واما این روایت که در ما نحن فیه خواندیم، این روایت یک اشکالی دارد، من حیث السند تمام است دلالتش یک اشکال دارد، آن این است که امام (علیه السلام) پرسید: «إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ؟» آن سائل خودش گفت که در آن‌جا غنا باطل می‌شد، این کدام غنا را می‌گفت؟ غنایی که روضه سیدالشهدا را می‌خواند به نحوی که به آن غنا اطلاق می‌شود، مد می‌کند مع الترجیع، مع التردید فی الحلق، او از باطل می‌شد اول کلام است. سائل هم این را که منظور نظرش نباید باشد، آن غنا، غنای متعارفی است که در مجالس لهو و لعب می‌خواندند، که آن غنای عشقی و امثال ذلک او مع الباطل می‌شود، «إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»، و الا اگر این بوده باشد، چون عامه مطلق الغنا را تجویز می‌کردند، نه آنکه مدلولش دروغ باشد، افترا باشد، سبق بوده باشد، آن را نه. آنکه اخبار عشقی وقضیه فرضیه دختر کذا را در کنار رودخانه دیده است می‌گویند اشکال ندارد.

علی هذا اینکه سوال می‌کند، «سَأَلْتُ عَنِ الْغِنَاء» از آن غنا سوال می‌کند، این هم که می‌گوید «إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» این دختری که ابرویش این‌طور است خواندن قضایای او به کدام طرف می‌‌افتد. گفت «مَعَ الْبَاطِلِ قَدْ حَكَمْتَ» و اما اینکه خود این را سائل از امام (علیه السلام) سوال می‌کرد، کسی قرآن را با صدای این‌طور بخواند ربّما اشعار دیگر را هم که راجع با عشق است او می‌خوانند این کجا می‌افتد؟ او می‌گفت من نمی‌دانم کجا می‌افتد. آن غنایی که آن مرتکز است که باطل و لهو و مناسب با مومن و مسلمان نیست، آن غنای متعارف است به آن جهت از این روایت ولو ما در دوره سابق می‌گفتیم که این بهترین روایت است که از او مطلق به غنا حرمت ظاهر می‌شود؛ ولکن به این نکته تأمل پیدا کردیم اینکه سوال می‌کند باید غنایی باشد که در ارتکاز باطل بوده باشد و آن غنایی که در ارتکاز باطل است آن تغنی به اباطیل است، اباطیل نه کذب و افترا، اباطیل یعنی آنکه مواعظ نبوده باشد، قرآن نبوده باشد، تعزیه نبوده باشد، آن‌ها است. بدان جهت از این روایت استفاده کردن این معنا که غنا حتی در کلامی که محتوایش صحیح است حرام است نه، تأمل است در این روایت که من حیث السند تمام است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

آقا! جای استبصار نیست، او سوال می‌کند بر این‌كه عباسی از تو نقل می‌کند که تو می‌گویی که این‌طور بخوانند اشکال ندارد، عامه که می‌گویند شما هم می‌گویید. «إِنَّ الْعَبَّاسِيَّ ذَكَرَ عَنْكَ أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِي الْغِنَاءِ فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِيقُ مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِي عَنِ الْغِنَاءِ»؛ از من سوال از غنا کرد، من گفتم خودت جواب را بلد هستی، آن این است که: «فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ يَا فُلَانُ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ» غنا در كدام طرف می‌افتد؟ این کدام غنا است که در ارتکاز در طرف باطل می‌افتد؟ قطع نظر از این روایات امام (امام علیه السلام) می‌گوید تو خودت قبل از اینکه من بگویم تو اگر تمییز دادی کدام غنا بود که تمییز دهد بین الحق و الباطل این غنا به کدام طرف می‌افتد؟ آن غنایی که آن از اباطیل است آن در طرف باطل می‌افتد یا مطلق التغنی ولو در کلام صحیح هم در مواعظ هم در ارشادات هم باشد.

عرض می‌كنم امام که جواب را به عهده سائل گذاشت که تو خودت می‌دانی، در مرتکزت هست، آنکه در مرتکز سائل است کدام غنا است؟ کدام خواندن است؟ آن خواندنی است که در کلام صحیح باشد این است ما هم مرتکزمان کدام است؟ ما هم مثل او. آن که مرتکز است آن که مناسب با مجالس لهو و لعب است که می‌خوانند و جمع می‌شوند و کیف می‌کنند و قهقهه می‌خندند که خبر دار می‌شوند از ما وراء خودشان بی خبر می‌شوند بلکه از خودشان هم بی خبر می‌شوند، که معنای طرب این است، او را می‌گوید. بدان جهت از این روایت مطلق آوازه خوانی که آوازه خوانی ولو در روضه بوده باشد، در مرثیه بوده باشد، در ذکر اشعاری که آن‌ها ارشاد به معرفت الله و امثال ذلک است در اینها بوده باشد این هم یکون مع الباطل اذا میّز الله، ارتکاز این‌طور نه در سائل است نه در ما است؛ پس معلوم می‌شود غنایی که ارتکازی است اوست.

واما روایت عبد الاعلی، که گفتیم من حیث السند صحیح و موثقه است، در این یک چیزی در ذهن می‌آید و آن این است که امام (علیه السلام) به چه مناسبت آن‌طور فرمود. روایت این‌طور بود: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) رَخَّصَ فِي أَنْ يُقَالَ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ» مدلولش باطل نیست کما ذکرنا. امام (علیه السلام) در جواب فرمود: «كَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا» این آیه چه مناسبتی با کذبوا دارد؟  امام (علیه السلام) که این روایت را، لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا، این چه مناسبتی دارد با آن تکذیبی که امام (علیه السلام) کرد؟ ما در دوره سابقه این‌طور گفتیم مثل این‌که بد نیست، این‌طور استظهار کردیم که کأنّ این‌طور به رسول الله نسبت داده بودند که رسول الله فرموده است اشکال ندارد بیایید نزد من هم بگویید، چطور که نزد همدیگر می‌رویم همین‌طور حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ، که خود رسول الله ترخیص داده است که بیایید نزد ما هم بگویید. این نوعی اتخاذ لهو از رسول الله (صلی الله علیه واله) است این را تکذیب می‌کند که این دروغ است، رسول الله نفرموده است «لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا» چون آنکه رسول الله فعل او می‌شود او شبیه فعل خداوند می‌شود. شبیه یعنی اینکه چه‌طور فعل خدا هدایت است و امثال ذلک همه خیر است و خیر رساندن است و هدایت است، فعل رسول الله هم همین‌طور می‌شود. رسول الله لهو را اتخاذ نمی‌کند.

 ما آن را که سابقاً فهمیدیم این مناسبت دارد با استشهاد امام (علیه السلام) به این آیه‌ای که «لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا»؛ پس این تکذیب به تکذیب ترخیص بر می‌گردد، که به رسول الله (صلی الله علیه واله) افترا بسته‌اند،  «كَذَبَ الزِّنْدِيقُ» کذب الذندیق، یا مثلاً «وَيْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا يَصِفُ رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ»؛ این نزد رسول الله نبود که رسول الله (صلی الله علیه واله) از او این قضیه را بشنود که رسول الله فرموده است که بیایید نزد من بخوانید. گفتیم استشهاد به این آیه با این مناسبت دارد و الا اگر این نحو ترخیص نبوده باشد، ذکر آیه مناسبتی ندارد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

لَاتَّخَذْنا لَهْوا؛ً لهو را رسول الله اخذ نمی‌کند درست توجه كنید لهو از علی اطلاقه حرام نیست حتی اگر خودش هم در بحث لهو که در مكاسب محرمه متعرض شده است لهو علی اطلاقه را که کسی نگفته است حرام است. لهو کار سرگرمی است که در او یک نشاطی است، همان اشعاری که درباره آن دختر خیالی گفته شده بود، همان اشعار را انسان خودش بخواند آرام آرام بخواند و تغنی نکند، این لهو است یا نیست؟ بلا اشکال لهو است اما حرمتی ندارد. کسی هم نگفته است، تغنی آن حرام است، پس مطلق اللهو این‌طور نیست که حرام بوده باشد، شیخ دیگران همه فرموده است مطلق اللهو حرمتی ندارد، لهو خاص حرام است. این اصل اتخاذ لهو را که رسول الله لهو اخذ کند این نمی‌شود. کسی پرسید این اشعار دختر چهره سیاه را یواش بخوانم چه‌طور است دلم گیر است، تغنی نمی کنم، مثل سایر شعر خوان‌ها، شما چه می‌گویید، حلال است یا حرام؟ ترخیص برای ناس است كه بر شما حلال است نه برای خودش!

اینکه در این روایت انکار می‌کند و این آیه را ذکر می‌فرماید: «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا[3]»‏؛ این مثل این است آن نقل این بود که رسول الله ترخیص داده بود که بیایید نزد من هم بخوانید و این‌طور حکایت شده بود، و این را انکار می‌کند که «وَيْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا يَصِفُ رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ» فلانی مردی است كه در مجلس رسول الله حاضر نبوده است که از رسول الله این را بشنود. و کیف ما کان این روایت هم در دلالتش این خدشه است تا اینجا ما یک روایتی پیدا کنیم که دلالت کند بر این‌كه: مطلق الغنا حرام است این روایات دلالتی ندارد.

پرسش:

چه را تكذیب كرده است؟

پاسخ:

ترخیص نزد خودش را كه بیاید، اجازه می‌خواهد، اجازه است كه بیایم پیش شما هم بخوانم رسول الله فرموده بیاید بخواند، این را تكذیب كرده است كه پیش خودش بخواند.

یک روایتی در ما نحن فیه هست که آن روایت من حیث السند صحیحه است، روایت سی و دوم از اواخر این باب « عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ( علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَ»؛ تعمد به غنا می‌کند یعنی شروع به غنا خواندن می‌کند، «يُجْلَسُ إِلَيْهِ» پیشش نشسته بشود كه ما هم گوش كنیم «قَالَ لَا» فرمود نمی‌شود  این روایت بدون اینکه استبصار بدهد این دلالت می‌کند بر اینکه غنا علی الاطلاق حرام است؛ چون استبصار نفرمود بر اینکه این غنایی که قصد کرده است كه بخواند چطور غنایی است؟ اگر کسی دعوا کند که این ظهور دارد در آن غنای متعارفی که در آن زمان بود، آن‌طور تغنی می‌کردند مربوط به اوست؛ یعنی به ظهور انصرافی ادعا کنند، که يَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَ؛ یعنی آن غنای متعارف را که آن زمان بود و آن غنا را شروع می‌کند به خواندن «يُجْلَسُ إِلَيْهِ» ما هم بنشینیم در مجلس یا نه که گوش کنیم؟ فرمود: لا. اگر کسی این ادعا را نکند یا اگر بکند بگوییم از کجا می‌گویی اشاره به این غنا است، مطلق الغنا است، خصوصاً بر این‌كه امام (علیه السلام) می‌دانست که این روایات به دست دیگران در زمان دیگر می‌افتد طوری بیان کند که حکم واضح شود، استبصار نفرمود، علی الاطلاق فرمود: لا، ننشین! معلوم می‌شود که مطلق الغنا حرام است.

اضف علی ذلک، آن که در روایات سابق گفتیم: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور[4]» گفتیم آن روایاتی که در آن وارد شده است، دلالتشان بر اینکه مطلق الغنا داخل قول زور است، عمده آن بیانی كه قبلا گفتیم در حرمت الغنا علی الاطلاق که غنا علی اطلاقه حرام است، هنوز نیامدیم بگوییم معنای غنا چیست، غنا هر چه بوده باشد تغنی حرام است. هر چه داخل عنوان غنا شد حرام است؛ یعنی غنا تفصیل ندارد که بعضی اقسام غنا حلال  و بعضی اقسامش حرام، عمده در این صحیحه علی‌بن جعفر است که اطلاق دارد، و آن روایات صحیحه بود که بعضش صحیح بود در تفصیل «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور» وارد شده بود که آن تفسیر را هم گفتیم یا به نحو الحکومت است یا زور تعمیم در زور است که زور در محتوا باشد یا در کیفیت بوده باشد به قرینه تفسیر فهمیده می‌شود که هر دو حرام است. نتیجه این می‌شود که فقیه اگر فتوا دهد که غنا علی اطلاقه حرام است این مقتضی الادله و مقتضی الروایات است، مخالف با روایات نیست.

پرسش:

غنا در کلام صحیح هم محقق می‌شود؟

پاسخ:

نه، «إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»؛ این غنا را داخل كدام قرار می‌داده است؟ آقای من! کلام من این نیست که غنا در کلام صحیح هم محقق می‌شود، من این را ادعا نمی‌کنم، عرض من این است که چیزی که تغنی شد حرام است. تغنی چیست؟ خواهیم رسید این در مقام ثانی است.

کلام ما این است که در حرمت غنا تقسیم نیست که یک قسم از غنا حلال بوده باشد و یک قسم از غنا حرام بوده باشد. کلام ما این است که آنکه اشعاری می‌گفت آنجا صحبت غنا نبود؛ اشعاری که انسان از قبیل موعظ است با آن لهجه حنجره‌ای می‌خواند به حلقش هم می‌زد حرفمان این بود که آن خواندن داخل باطل نیست؛ یعنی داخل باطلی که در اذهان مرتکز است، داخل او نیست الان هم می‌گوییم. کلام ما این است که در این روایات که غنا را فرموده است، بعضی‌ها مطلق هستند اشکال ندارد، فقیهی اگر ملتزم شود که غنا تفصیل ندارد، غنا حرام است، این بلا وجه نیست، یعنی مقتضی سایر اخبار است. اما غنا چیست و در کلام صحیح هم محقق می‌شود یا نه؟ این مقام ثانی است فعلا ما در آن قسمت بحثی نداریم.

 بحث ما در مقام اول این بود که غنا بر حسب روایات تقسیم ندارد، که یک قسمش حلال و یک قسمش حرام بوده باشد، آنکه داخل غنا است حرام است. آن داخل چیست؟ انشالله در مقام ثانی بحث خواهیم کرد.‌

والحمدلله رب العالمین


[1] – سوره فرقان، آیه 72

[2] – سوره فرقان، آیه 72

[3] – سوره انبیاء، آیه 17

[4] – سوره حج، آیه 30

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا