درس هیجدهم – سلسله دروس شهادات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اگر آن کسی که می‌خواند و خوانندگی می‌کند، آن کلامی که در آن آوازه خوانی می‌کند، آن کلام محتوای باطل داشته باشد، محتوای صحیحی ندارد. این خوانندگی او داخل عنوان غنا است و ادله‌ای که دلالت می‌کرد غنا حرام است او را می‌گیرد و شامل می‌شود. و اما در جایی‌که محتوای کلام صحیح باشد، و آن کسی که خوانندگی می‌کند غرضش نقل دادن آن محتوا به ذهن سامعین است. اگر این خوانندگی او با مدّ و صوت بوده باشد و ترجیع هم داشته باشد «صدق الغنا» بر او معلوم محرز نیست. بدان جهت این ادله‌ای که دلالت می‌کرد غنا حرام است، نمی‌شود «لاجمال مفهوم الغنا» که بگوییم این هم کار حرام است، این را نمی‌شود گفت. «ولکن طریق الاحتیاط» واضح است، ما با احتیاط کار نداریم، کلام بر حسب آن است که از ادله استفاده می‌شود.

ثُمّ اگر کسی بگوید غنا شامل آن‌جایی می‌شود که شخص مدّ صوتی مع الترجیع داشته باشد، آن ترجیعی كه در محتوای باطل است همان ترجیع را بر محتوای صحیح استعمال کند باز مصداق غنا و حرام است. ولو غرضش این است که محتوای صحیح را نقل به ذهن سامعین کند. اگر کسی این حرف را بگوید که ما نتوانستیم از ادله استفاده کنیم، نمی‌تواند بگوید که این هم از کبایر است، حرمتش را ملتزم شود نمی‌تواند از معاصی کبیره بودنش را ملتزم شود. آن مقداری که ما می‌توانیم ملتزم شویم و این شخص هم می‌تواند ملتزم شود، این است که غنا از کبایر است.

ولکن در صورتی که محتوا، محتوای باطل بوده باشد، اگر غنا مطلق شد محتوای صحیح را هم گرفت کسی این را ادعا کرد، ولو حرام، باید بگوید ولکن معصیت کبیره آن وقتی می‌شود که محتوایش باطل بوده باشد. دلیل بر اینکه غنا از معاصی کبیره است دلیل ما این روایتی است که سابقاً هم خواندیم که امام (علیه السلام) در این روایت می‌فرماید: حسنه محمد‌بن مسلم است، جلد 12، باب 99 از ابواب ما یکتسب به، روایت ششم، که کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل می‌کند از: علی ‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن علی ‌بن اسماعیل، (این علی ‌بن اسماعیل عمار است که ابن ابی عمیر از او روایت دارد). در مورد علی‌ بن اسماعیل ‌بن عمار، نجاشی فرموده است: «من وجوه من روى الحديث[1]»، بدان جهت حسنه تعبیر کردیم. عن ابن مسکان، عبدالله ‌بن مسکان است از محمد ‌بن مسلم عن ابی جعفر (علیه السلام): «قَالَ سَمِعْتُه‏ يَقُولُ‏ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِ‏ النَّار»؛ غنا از کبایر است از گناهانی است که خداوند در او وعید دارد. «وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَة: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَيتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ[2]» این آیه مبارکه که به آن استشهاد شده است، آن‌جایی که شخصی محتوای صحیح را اراده کرده است، کلام محتوایش محتوای حق است، ترغیب به زهد است، ترغیب به طاعت است به یوم الآخرة است، و این محتوای صحیح را می‌خواهد، به ذهن سامعین نقل بدهد غرضش عبارت از این است، مناسبتی با این آیه مبارکه ندارد.

 این با آن غنایی مناسبت دارد که غنا محتوای باطل داشته باشد، محتوا وقتی باطل شد، با این آیه مبارکه مناسبت دارد؛ پس به قرینه استشهاد به این آیه مبارکه لو فرض اگر صدق کند کسی دعوا کند، که غنا در مواردی که محتوایش صحیح و صادق است، نمی‌تواند ملتزم شود که آن از گناهان کبیره مانند زنا است. غایت الامر می‌تواند به حرمتش ملتزم شود.

ومن هنا سابقاً عرض کردیم اگر غنا که ملتزم بودیم که مطلق کیفیت خواندن غنا است، آن دوره را این‌طور ملتزم بودیم، اگر این را ملتزم شدیم که  غنا مطلق کیفیت صوت است، محتوا در آن مدخلیت ندارد، در جایی که محتوایش صحیح است و غرض خواننده نقل آن محتوای ذهن سامعین است، او از گناهان کبیره نمی‌تواند باشد.

الان هم عرض می‌كنیم لو فرض اگر کسی ملتزم شد که غنا مطلق کیفیت صوت است که ما ملتزم نمی‌شویم، یعنی احراز نکردیم آن که محتوایش باطل است و مردم را به آن کلام که محتوایی دارد که با آن کیفیت خواندن قوای شهویه را تغذیه می‌کند، و مناسب با او است، این است که حرام است و از گناهان کبیره است به حکم این روایت مبارکه که خواندیم. و اما آن‌جایی که محتوا صحیح بوده باشد و غرض نقل آن محتوا است، ولو مدّ صوت مع الترجیع بوده باشد؛ پس غنا بودن او معلوم نیست، مقتضا هم در موارد شبه مفهومی که اقل و اکثر است، در اکثر رجوع به برائت می‌شود. علی فرض اینکه کسی ملتزم به حرمت شد نمی‌تواند با استشهاد به این آیه ملتزم شود که مناسبت ندارد کسی که خوف الله را در قلوب مردم تشدید می‌کند و متذکر به یوم قیامت می‌کند، نمی‌شود گفت: «لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّه[3]»‏ است. پس به کیف ما کان غنا از گناهان کبیره، آن غنایی است که محتوای باطل داشته باشد.

پرسش:

[نامفهوم]

پاسخ:

آن روایات را متعرض شدیم تمام نبودند «ترجیع الغناء» بود، روایات بر حسب تتبع همین‌هایی بود که عرض کردم.

ثم کلام واقع می‌شود در «استماع الغنا»؛ تا این‌جا بحث ما در فعل المغني؛ یعنی غنا بود؛ و اما «استماع الغنا»؛ آن غنایی که ملتزم شدیم حرام است یا اگر کسی ملتزم شود که غنا مطلق کیفیت صوت است، همان‌طوری که بر مغنی غنا حرام است، کذلک بر مستمع، اصغاء؛ یعنی گوش دادن و گوش گذاشتن که چه‌طور می‌خواند که اصغاء است، استماع اصغائی که به معنای استماع است، استماع هم بلا شبهة محرم است. آن‌جایی که ملتزم شدیم غنا حرام است، همان‌جا ملتزم می‌شویم کما اینکه بر مُغَنّی غنا حرام است کذلک بر آن کسی که مستمع است استماعش حرام است.

 در صحیحه عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ که روایت سی و دوم بود آنجا دارد: « فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (عليه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَ»؛ شروع به غنا خواندن می‌کند. يُجْلَسُ‏ إِلَيْهِ‏ قَالَ لَا[4]» يُجْلَسْ کنایه از این است که ما هم بنشینیم و گوش کنیم، ظاهرش این است، يُجْلَسُ‏ إِلَيْهِ‏؛ یعنی برای گوش دادن بنشینیم، گوش بدهیم یا نه؟ امام(علیه السلام) فرمود: لا.

و هکذا در این موثقه مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَاد، در جلد دوم، باب هفده، «بَابُ اسْتِحْبَابِ غُسْلِ التَّوْبَةِ وَ صَلَاتِهَا»؛ در آنجا روایت این‌طور است: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ کلینی از صاحب التفسیر نقل می‌کند عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، هارون ابن مسلم ثقه است عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَاد که عامی است ولکن ثقه است بدان جهت از روایت تعبیر به موثقه کردیم، آنجا دارد: «قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)؛ من نزد امام صادق (علیه السلام) بودم «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي»؛ مردی به او عرض کرد که پدر و مادرم به فدای تو، «إِنِّي‏ أَدْخُلُ‏ كَنِيفاً»؛ من در مستراح داخل می‌شوم، «وَ لِي جِيرَانٌ» برای من همسایه‌های است «وَ عِنْدَهُمْ جَوَار» نزد آن‌ها جاریه‌های است «يَتَغَنَّيْنَ وَ يَضْرِبْنَ بِالْعُود» آن‌ها جاریه هستند غنا می‌کنند و تار می‌زنند، «فَرُبَّمَا أَطَلْتُ الْجُلُوسَ اسْتِمَاعاً مِنِّي لَهُن»‏ رُبَّمَا که در توالت رفته‌ام کارم هم تمام شده ولکن معطل می‌شوم،«فَرُبَّمَا أَطَلْتُ الْجُلُوسَ» جلوس در آنجا را طول می‌دهم «اسْتِمَاعاً مِنِّي لَهُن»؛ می‌خواهم گوش دهم که خیلی خوب می‌زنند و می‌خوانند. «فَقَالَ (علیه السلام) لَا تَفْعَلْ»؛ امام فرمود: این کار را نکن! «فَقَالَ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ مَا آتِيهِن»؛ من در مستراح برای قضای حاجت آمده‌ بودم برای گوش دادن نیامده بودم، رفتنم برای قضای حاجت است فقط این طول دادن به جهت اوست. به امام گفت: «وَ اللَّهِ مَا آتِيهِنَّ إِنَّمَا هُوَ سَمَاعٌ أَسْمَعُهُ بِأُذُنِي‏». آن‌وقتی که می‌آیم می‌نشینم برای قضای حاجت فقط سماع است، « فَقَال(علیه السلام) لِلَّهِ أَنْتَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا- فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الْآيَةِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مِنْ عَرَبِيٍّ وَ لَا مِنْ عَجَمِي»‏؛ کأن نشنیده بودم،« لَا جَرَمَ أَنِّي لَا أَعُودُ إِنْ شَاءَ اللَّه» آن شخص در آن‌جا توبه کرد؛ «وَ أَنِّي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ لَهُ قُمْ فَاغْتَسِل»‏ بلند شود غسل کن (غسل توبه است)، «وَ صَلِّ مَا بَدَا لَكَ فَإِنَّكَ كُنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ»؛ یک گناه بزرگی را، که این هم دلالت می‌کند که از معاصی کبیره است، هم استماع و هم خود آن غنا، هم فعل مغنی از معاصی کبیره است و هم آن کسی که مضرب بالعود است، آن تار را می‌زند و آن آلات را می‌زند، هم فعل او معصیت است و هم استماعش امر عظیم و گناه کبیره است. «مَا كَانَ أَسْوَأَ حَالَكَ لَوْ مِتَّ عَلَى ذَلِكَ[5]»؛ اگر در آن حال می‌مردی چه حال بدی داشتی!

«وکیف ما کان» این روایت مبارکه دلالت می‌کند به اوضح دلالتین که جای خدشه نیست. استماع حرام است. استماع همین که انسان بنشیند و ببیند چه‌طور می‌خواند مثل همین که این مرد طول می‌داد به همین معنی.

پرسش:

[نامفهوم]

پاسخ:

جاریه را كه نمی‌بیند در همسایه است، صوت عورت نیست. مثل كه سكینه خانم با فاطمه خانم دعوا می‌كند، ما می‌شنویم این كه حرام نیست.

علی كل تقدیرٍ این استماع حرام است. در ذهن سائل این بود که غنا کما اینکه حرمتی دارد که «يَتَغَنَّيْنَ»؛ والا تغنی كه را ذکر می‌کند معلوم می‌شود در ذهنش این است که این غنا کردن آن‌ها حرام است. این شخص سوال از فعل خودش می‌پرسد که طول دادن من چه‌طور است؟ کما اینکه ارتکازش این بود که آن غنایش حرام است، التفاتش هم بود که «وَيَضْرِبْنَ بِالْعُود» هم حرام است. و الا آن را قید نمی‌کرد. و از این‌كه آن‌ها نشستنه‌اند‌ یا ایستاده‌‌اند را سوال نکرد؛ چون آن دخلی ندارد این «يَضْرِبْنَ بِالْعُود» را که قید کرد معلوم می‌شود مرتکزش این بود کما اینکه آن حرام است این هم حرام است. فعل من؛ یعنی طول دادن حكمش چه‌طور است؟

این روایت مبارکه دلالت است بر اینکه کما اینکه آن غنا حرمت دارد، بر حسب آن ارتکازی که امام (علیه السلام) فرمود: گوش دادنت به غنا و گوش دادنت به ضرب عود آن‌ها هر دو گوش دادنت، نفرمود غنا می‌خوانند گوش نمی‌توانی بدهی اما می‌زنند آن را گوش بده. حرام نیست. اینکه امام (علیه السلام) تفصیلی نداد و علی الاطلاق فرمود: «قُمْ فَاغْتَسِل فَإِنَّكَ كُنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ»؛ این دلالت می‌کند کما اینکه غنا از مغنی حرام است، استماع هم از این شخص حرام است، کما اینکه غنا از مغنی حرام است. «ضرب العود»؛ یعنی آن آلاتی که در موارد تغنی آن‌ها را می‌زنند آن‌ها‌ هم حرام است، و گوش دادن به آن‌ها هم حرام است. این روایت مبارکه دلالت می‌کند بر اینکه بر ضرب العود، عود یکی از آن آلاتی است که در موارد غنا می‌زنند، و آن تار بزرگ است. و الا خصوصیتی ندارد، تمامی آن آلاتی که مثل العود هستند اینها در مواردی که تغنی می‌شوند استعمال می‌کنند که آلات طرب هستند که با زدن اینها طرب موجود می‌شود، اینها هم حرام هستند.

این را هم توجه بفرمایید آن آلاتی مثل تار و مثل دف و امثال ذلک که وسیله‌ی طرب هستند؛ یعنی در مقام تغنی اینها را استعمال می‌کنند، زدن آن‌ها کما اینکه تغنی حرام است، آن‌ها هم حرام است. اما این روایت مبارکه مثل مواردی که طبل جنگی می‌زنند آن‌ها را نمی‌گیرد؛ این روایت فقط آن زدن‌هایی را كه با آلاتی تغنی و در مقام تغنی زده می‌شود و استعمال می‌شود، را در بر می‌گیرد.

یکی از روایاتی که باز دلالت می‌کند که این‌طور زدن‌ها حرام است، صحیحه مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّاد بود، که در صحیحه مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّاد این‌طور داشت امام (علیه السلام) در آن روایت فرمود: «يَا عَجُوزُ أَ تُبَاعُ هَاتَانِ الْجَارِيَتَانِ فَقَالَتْ نَعَمْ وَ لَكِنْ لَا يَشْتَرِيهِمَا مِثْلُكَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَتْ لِأَنَّ إِحْدَاهُمَا مُغَنِّيَةٌ وَ الْأُخْرَى زَامِرَةٌ[6]» آن دیگری هم مزمار می‌زند؛ پس معلوم می‌شود که منکشف در ذهن این بود کما اینکه آن غنا مبغوض و محرم است این زامره بودن هم در ذهن اینها بود كه آن هم همین‌طور حرام است. و روایات دیگر کثیره‌ای دارد، ولو آن روایات من حیث السند خدشه دارد ولکن از آن‌ها هم استفاده می‌شود آن زدن‌هایی که با غنا می‌شود یعنی آن زدن‌ها، زدن‌های غنایی است، آن‌ها حرام هستند و استماع به آن‌ها هم حرام است. ولکن مثل الطبل که برای جنگ می‌زنند، یا شیپور عزا می‌زنند، یا شیپور حمله را می‌زنند، این‌طور موارد را این روایات نمی‌گیرد، و دلیلی هم بر حرمت آن‌ها نداریم، الا اطلاق بعض روایاتی که آن اطلاق هم بعید نیست کسی دعوا کند که آن‌ها منصرف هستند. مثل آن روایتی که در باب صدم از ابواب ما یکتسب به است. روایت ششم و عن علی ‌بن ابراهیم، کلینی از صاحب التفسیر نقل می‌کند عن ابیه عن صاحب التفسیر نقل می‌کند از پدرش عن النوفلی عن السکونی. که این‌طور روایات را سابقاً معتبره می‌دانستیم، چون نوفلی در اسناد کامل الزیارات است، ولکن الان از آن مسلك رفع ید كردیم، داستانش را ان شاء الله عرض خواهم كرد.

آن‌جا از ابی عبدالله (علیه السلام) دارد: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله)‏ أَنْهَاكُمْ‏ عَنِ‏ الزَّفْنِ‏» من شما را از رقص كردن نهی می‌كنم كه رقص نكنید، نهی است و ترخیص هم وارد نشده است، مقتضایش تحليل نمی‌شود. «وَ الْمِزْمَارِ» از مزمار زدن هم نهی می‌کنم. «وَ عَنِ الْكُوبَاتِ[7]» کوبات طبل زدن‌ها است. از آن هم نهی می‌کنم؛ ولی بعید نیست کسی این را بگوید؛ یعنی جا دارد کسی بگوید این روایت هم اگر من حیث السند تمام می‌شد از آن زدنی که به غرض از او طرب نیست، غرض از او تحریص مردم لقتال الکفار و بغات و امثال ذلك است، این‌طور زدن‌ها یا اعلام به قطع الحرب و امثال ذلک است این روایت منصرف از آن‌ها است.

می‌ماند در بین آن زدن‌هایی که نه در آن غنای محرم است، و نه مثل این زدن مثل شیپور عزا و طبل جنگی و امثال ذلک است. آن‌كه کلام صحیح را می‌خواند، ولو یک آهنگ و موسیقی هم آنجا می‌زنند، مقتضای این برحسب روایات چه‌طور است؟ کسی اگر بگوید بر اینکه: «إِحْدَاهُمَا مُغَنِّيَةٌ وَ الْأُخْرَى زَامِرَةٌ»؛ آن دیگری هم مزمار می‌زند، این مزمار زدن قدر متیقنش آن است که مزمار آن‌طوری را بزند. و اما مزماری که می‌زند  مثلاً در آن کلام صحیح است، مثلاً این‌ها را نگیرد، این را انسان باید آن که مقتضای فتاوای اصحاب است و بر حسب مرتکز است، این زدن با آن زدن فرقی ندارد. آن مرتکز است این است. منتها کسی جرأت داشته باشد بگوید روایت تامه من حیث السند و الدلاله تمام نیست، اینها هم که تمام است اطلاق ندارند آن یک مطلبی است که یک جرأتی می‌خواهد که ما آن جرأت را نداریم!

آن که بر حسب آن‌جاهایی که غرض صحیح نیست، مثل طبل جنگی، تحریص جیش، بر قتال و…از اینها شیء و امثال ذلک منصرف است. و اما آن متوسطاتی که است مربوط به آلاتی می‌شود که با آن‌ها هم در غنا زد، غنای محرمی که گفتیم. و می‌شود در کلام صحیح زد، ولو یک روایتی که من حیث السند والدلاله تمام بوده باشد ما نداریم، ولکن روایات مطلقه داریم که من حیث السند تمام نیستند. ولکن کسی بگوید که این جایز است چون ارتکاز این است که فرقی ما بین این زدن و آن زدن نیست، این ارتکاز هست که کسی که جرأت داشته باشد می‌تواند فتوا به حلیت بدهد، این جرأت را ما نداریم.

بدین جهت این‌طور زدن‌ها این‌طور نیست که مثل آن زدن‌هایی باشد که در غنای محرم زده می‌شود، آن مسلم حرام است. گوش دادنش هم حرام است، و اما این متوسطاتی که می‌گویند این هم حرام بوده باشد و استماع به آن حرام بوده باشد، بر حسب روایات نمی‌توانیم تمام کنیم. روایتی که من حیث السند والدلاله بوده باشد. ولکن این بر حسب ارتکاز این است که فرقی ما بین این زدن و آن زدن نیست.

پرسش:

با چه كیفتی زده شود؟

پاسخ:

هر زدنی یک کیفیتی دارد؛ ولی مزمار را هر طور بزنی حرام است، منتهی گفتیم که تحریص الی القتال الکفار و امثال ذلک از آنجاها منصرف است. داخل این روایت است ولکن در سند نوفلی دارد.

علی کل تقدیرٍ، مثل این روایات متعدده‌ی دیگری هم دارد که از آن‌ها استفاده می‌شود که این هم حرام است ولکن من حیث السند آن روایات تمام نیست. ارتکاز هم بر حرمت است، و آن کسانی که می‌گویند عمل مشهور جبر می‌کند ضعف روایات را که آن‌ها را هم در نظر داشته باشید که تسالم به این معنا شاید انسان بدست بیاورد، بدان جهت احتیاط لازم بر حسب  ذهن ما در ترک است. بدان جهت فتوای به حلیّت نمی‌شود در این مورد داد.

 آن‌وقت این جهت می‌ماند وقتی كه طبل را انسان به این غرض می‌زند كه تحریص علی القتال است، یا اعلام بر این است که تجار بر بازار رسید اعلام می‌کند طبل می‌زنند که معلوم شود که مثلاً تجار جمع شده‌اند، بایعین جمع شده‌اند، در آن آیه مبارکه هم دارد که: «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُ الرَّازِقِينَ[8]»؛ آن‌جا به حسب تفسیری که وارد شده است بازار مدینه وقتی که منعقد می‌شد می‌آمدند از خارج متاع می‌آوردند، مصادف با یوم الجمعه و وقت نماز می‌شد آن‌ها طبل می‌‌زدند، که بازار رسید بیایید بخرید، آن طبل را به این غرض می‌زدند، که اعلام بوده باشد خداوند به آن لهو اطلاق می‌کند.

مع ذلک ما می‌گوییم ولو این‌طور زدن طبل هم به او لهو اطلاق می‌شود ولکن انصراف دارد این روایتی که در مسعدة ‌بن زیاد بود خواندیم که «وَ يَضْرِبْنَ بِالْعُود» و هکذا آن که دلالت می‌کرد بر اینکه: «إِحْدَاهُمَا مُغَنِّيَةٌ وَ الْأُخْرَى زَامِرَةٌ»، این روایات از اینها منصرف هستند، اینها را نمی‌گیرد، بر این اساس بود. ولو لهو اطلاق شود چون ما دلیل نداریم که مطلق اللهو حرام است بحث آن را كرده‌ایم. مطلق اللهو؛ یعنی مطلق سرگرمی، که انسان قوای شهویه‌اش هم راضی بوده باشد نشسته داستان رستم را می‌خواند نه اینکه غنا می‌کند، این خودش سرگرمی است. یا کس دیگری داستان گویی می کند این گوش می دهد، اینها حرمتی ندارد. به مطلق اللهو ما دلیلی بر حرمتش نداریم.

بدان جهت می‌گوییم اگر طبل اعلان جنگی و طبل اعلان بازار و امثال ذلک هم داخل لهو بوده باشد اشکال ندارد، ما منکر آن نیستیم. ولکن بگوییم ادله تحریم استعمال آلاتی که معَدَّه برای لهو است، لهو به معنای غنایی، که در لهو غنایی استعمال می‌شود، آن ادله اینها را نمی‌گیرد، و اما آن زدن‌هایی که در محتوای کلام صحیح استعمال می‌شود او را ما نمی توانیم روایت من حیث السند و الدلاله اقامه کنیم که این حرام است، ولکن این معنا است که این روایات مثل روایت سکونی و امثال ذلک می‌گیرد، مرتکز در اذهان است، که مابین این زدن و آن زدن‌ها شاید فرقی نبوده باشد. فتاوای اصحاب هم هست، کسی جرأت داشته باشد حکم به حلّیت کند ما منعش نمی‌کنیم؛ چون روایات تمام نیستند، ولکن ما آن جرأت را نداریم. بدان جهت این مقتضا، مقتضای احتیاط است در این موارد.

 «والحاصل» از اینجا حکم تعلیم و تعلّم اینها هم معلوم می‌شود، که این‌طور زدن‌های غنایی را تعلیم دادن و تعلّم آن‌ها ولی این عمل، عملی است که توجه كردید شرعاً مالیتی ندارد. و اما آن زدن‌هایی که مثلاً طبل جنگی را چه‌طور می‌زنند و امثال ذلک آن‌ها لا بأس، آن‌ها اشکال ندارد. به آن زدن‌هایی که نه در غنای محرم است، و نه مثل طبل جنگی و امثال ذلک است، آن متوسطات است، آن هم مقتضای احتیاط را در آن‌ها ذکر کردیم.

 «وملخّص الکلام»؛ آن که ما از روایات استفاده کردیم اصغاء و استماع است، استماع و اسغاء به آلات لهو مثل المزمار، استماع به آن‌ها حرام است. «ربّما» گفته شده است که این استعمالات لهوی به هر نحوی بوده باشد ولو در کلام صحیح بوده باشد اینها حرام است، تمسک کرده‌اند به این روایات و به دو روایت دیگری که آن دو روایت دیگر هم در جلد یازده در بابی که معاصی کبیره کدام‌ها هستند عمده روایت در اینجا وارد شده است.

یکی از آن روایاتی که هست در روایت اعْمش است که جلد یازده، باب 46 از جهاد النفس است. در آنجا روایت 36 است كه تفصیل دارد در آخرش دارد: گناهان کبیره را که می‌شمارد می‌فرماید: «وَ الْمَلَاهِي الَّتِي تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَكْرُوهَةٌ كَالْغِنَاءِ وَ ضَرْبِ الْأَوْتَارِ[9]» این «مكروهة»؛ مكروه به معنای لغوی است با حرمت منافاتی ندارد که حرام بوده باشد. در بحث سابق گفتیم این ملاهی به معنای جمع مِلْهَاتْ نیست، كه اسم آلت بوده باشد؛ یعنی آن‌هایی که آلت لهو هستند آن‌ها را استعمال کردن حرام باشد. «وَالْمَلَاهِي» یا جمع مَلْهَا است که اسم مصدر میمی است به معنای لهو است، «وَالْمَلَاهِي الَّتِي تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ یعنی لهو هایی که «تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» به قرینه‌ی: «كَالْغِنَاءِ وَ ضَرْبِ الْأَوْتَارِ»؛ چون بر ملاهی ضرب الاوتار و غنا را مثال می‌زند اینها فعل هستند؛ پس معلوم می‌شود که آن ملاهی هم باید فعل بوده باشد، این آلات لهو نیست بقیه داستان هم همان‌جا است ملاحظه بفرمایید. این روایت بود.

روایت دیگر روایت عیون است، در آنجا که از کبایر ذکر می‌فرماید: یکی: «وَالاستِخفافُ بِالحَج»‏ است. روایت سوم در این باب است. اجازه بدهید برای این‌كه در ذهن‌تان باشد سندش را هم بخوانم: صدوق (علیه الرحمه) در عیون الاخبار نقل می‌کند به اسانیده عن الفضل ابن شاذان عن الرضا (علیه السلام)، این فضل‌بن شاذان از خود امام رضا(علیه السلام) نقل می‌کند. سند صدوق هم به فضل ا‌بن شاذان آن‌طوری که در مشیخه فقیه گفته است: فقد رویته عن عبدالله ‌بن عبدوس است عن نیشابوری العطار عن علی ‌بن محمد‌ بن قتیبه، از علی ‌بن محمد ‌بن قتیبه نقل می‌کند. این توثیق علی ‌بن محمد‌بن قتیبه تمام نشده است، عبدالواحد هم محل كلام است این هم همین‌طور است. بدان جهت روایت من حیث السند تمام نیست، ولکن آن‌جا دارد: «وَالِاشْتِغَالُ بِالْمَلَاهِي[10]»؛ مشغول شدن به لهوها حرام است، مشغول شدن به لهوها حرام است یک فرضش همان است که مشغول شدن به آلات كه معدل لهو است هر چه آن‌ها را بزند، ولو کلام صحیح بزند آن هم مشغول شدن حرام است. این‌ها هم از روایاتی است که استدلال شده است که مطلق لهو و مشغول شدن به لهو حرام است، به آلات لهو مشغول شدن حرام است، ولو در کلام صحیحی بزند؛ ولکن من حیث السند تمام نیستند. عرض كردم سندش تمام نیست، بدان جهت روی این معنا روایات متعدد و متکثر است؛ ولکن من حیث السند تمام نیستند، ارتکاز هم هست و آن‌وقت فتوای مشهور هم شاید همین‌طور بوده باشد، بدان جهت جای احتیاط هم هست؛ و اما کسی که فتوای به حلّیت بدهد ما ابایی از او نداریم عرض کردیم روایات تامه‌ای نیست.

«والحمد لله رب العالمین»


[1] – فهرست اسماء مصنفي الشيعة ( رجال النجاشي )، النجاشي، ص 71

[2] – سوره لقمان (31): آیه 6.  وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏17، ص304

[3] – سوره حج (22): آیه 9

[4] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏17، ص312

[5] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏3، ص331

[6] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏17، ص304

[7] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏17، ص314

[8] – سوره جمعه (62): آیه 11

[9] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏15، ص331

[10] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏15، ص330

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا