درس هیجدهم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در این فرع بود، اگر دو نفر راکب بوده باشند یا پیاده بوده باشند این دو نفر به همدیگر تصادف کنند، تصادم کنند و در این تصادم هر دو کشته شوند، البته کلام در صورتی است که اینها قصد قتل دیگری را نداشتند؛ و تصادم هم از چیزهایی است که نوعاً موجب قتل نمی‌شود. اینها به همدیگر وقتی تصادم کردند تارةً اتفاقاً هر دو هلاک می‌شوند. حکم آنجایی که هر دو هلاک شدند را بیان کردیم.

و اما کلام در آن صورتی باقی ماند که یکی از اینها فوت کرد و دیگری حیّ و حاضر است به او چیزی نشد، یعنی او نمُرد، و حدمه‌ای بر او وارد نشد در این تصادم، آن که مقتضی القاعده بود چه راکب بوده باشند چه راکب نبوده باشند، در ما نحن فیه مقتضی القاعده این است: آن کسی که زنده مانده است از این تصادمین نصف دیه شخص دیگر را باید بدهد، مثلاً دو نفر که ماشین سوار بودند و به هم خوردند به حیث آنکه در هر دو هم تصادم کردند این انتساب که یکی مرده است به هر دو منتسب است؛ منتها اتفاقاً یکی زنده ماند و چیزی نشد، مقتضی القاعده این بود که نصف دیه مقتول را این شخص که زنده مانده است باید بدهد. مفروض این است که در ما نحن فیه این نصف دیه را می‌دهد چون قصد قتلی نداشته است، و تصادم هم طوری بود که به او عادتاً قتل مترتب نمی‌شد، قصد قتل نداشتند. و این تصادم هم قاتل نبود ولکن اتفاقاً یکی مرد و یکی زنده ماند. نصف دیه را باید بدهد، چرا؟ چون آن کسی که مرده است قتل او مستند است به خود او و به این شخص که زنده مانده است. دیه نفس وقتی که نفس مشترک شد در این صورت دیه انتساب پیدا می‌کند، نصف دیه مربوط به او می‌شود که ثابت است قاتل نفس بود نصف دیه را باید بدهد و این را بدانید در این موارد اگر شرکت در قتل بود در هر دو مدخلیت داشت، مستند به هر دو بود عرفاً فرق نمی‌کند فعل از طرف یکی شدید باشد از طرف دیگری ضعیف بوده باشد فرقی نمی‌کند، وقتی که مستند به هر دو شد در این صورت هر دو قاتل می‌شود. قاتل النفس نفسش را کشته است با این شخص دوم که زنده مانده است نصف دیه ساقط می‌شود نصف دیه را باید بدهد.

ولکن در ما نحن فیه روایتی است که محقق و دیگران فرموده‌اند و همین‌طور هم هست، مقتضای این روایت این است آن کسی که زنده مانده است تمام دیه را باید بدهد، که قاعده تنصیف در دیه بود نه! از او رفعیت می‌شود و باید تمام الدیه را بدهد و آن روایت این روایتی است که خدمت شما عرض می‌کنم:

در باب بیست و پنج از ابواب موجبات الضمان، روایت اول است منتها ذیلش را می‌خوانم، و رواه الشیخ باسناده عن محمد‌بن یعقوب و باسناده عن محمد‌بن حسن صفار شیخ دو سند دارد به این روایت، از محمد‌بن صفار که نقل می‌کند سند از کلینی که نقل می‌کند از کلینی است از صفار هم نقل می‌کند سند این است و باسناده عن محمد‌بن حسن صفار که شیخ محمد حسن‌بن ولید است، صفار از اجلا است که مکاتباتی با امام عسگری× داشت که مکاتبات زیادی است حتی یادم است که صدوق در من لا یحضر الفقیه آنکه در ذهنم است ولکن قطعی نیست در باب حدّ نقل می‌کند که این مکاتبات محمد‌بن حسن صفار به ابی محمد العسگری× که مکاتبات با توثیق امام که جواب امام بود کلها بود، صدوق می‌گوید: همه مکاتباتی که محمد‌بن حسن صفار با امام عسگری× کرده است مکاتبات زیادی است اینها نزد من است به توثیق امام× منتها نمی‌دانیم اینها چه شد و کجا رفت؛ که خط الامام نزد این شخص بوده باشد نه یکی و دو تا، تمام مکاتبات، این را صدوق در من لا یحضره الفقیه می‌گوید، ظنّم این است که در باب حدّ می‌گوید. یک نقل دیگری هم دارد صدوق(علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقیه از همین محمد‌بن حسن صفار در موقع مناسب دیگر می‌گویم، آنجا دارد: عن محمد‌بن حسن صفار او هم نقل می‌کند عن محمد‌بن الحسن ابی الخطاب الاشعری عن محمد‌بن اسماعیل، این محمد‌بن اسماعیل بزیع است. که محمد‌بن اسماعیل بزیع از ابن عقبه نقل می‌کند، روایات کثیره‌ای را عن ابی الحسن موسی×، الّا عنه قال فی فارسین، روایت کلینی این بود که: قضا امیرالمومنین× فی فرسین اصتدم، در دو فرس اصتدام کردند نقلی که شیخ کرده است این است که فی فارسین اصتدما فما احدهما، یکی مرد، فضمن الباقی، امیرالمومنین× ضامن کرد شخص حیّ را دیة المیّت، یعنی تمام دیه میّت را نه نصف دیه را، دیه‌اش را بر ضمان او گذاشت. و می‌دانید که این روایت علی خلاف القاعده است. و خودش هم من حیث السند ضعیف است. اما سند کلینی ضعفش خیلی است ولکن سندی را که شیخ از محمد‌بن صفار نقل می‌کند ضعفش در صالح‌بن عقبه است، صالح‌بن عقبه توثیقش ثابت نشده است بدان جهت حکم علی خلاف القاعده است مشهور هم عمل نکرده‌اند کسی بگوید عمل مشهور جائل ضعف روایت است مثل صاحب الجواهر (قدس الله سره) خیلی می‌گوید ضعفش من قبل ضعف الاصحاب، بدان جهت در ما نحن فیه این روایت ضعیف است از قاعده اولیه رفعیت نمی‌شود که همان نصف الدیه است، بعد یک نکته را متوجه بوده باشید، اینهایی که ما می‌گفتیم در شخص حرّ بود.

و اما اگر دو عبد با همدیگر تصادف کنند که هر دو بمیرند، اگر هر دو مردند هیچ چیز در بین نیست، چرا؟ چون عبد که نصف قتلش مستند به خودش است نصفش هم مستند به آن عبد دیگر است، و چون هر دو مرده‌اند جنایت عبد هم در رقبه خودش است، آن عبدی که خودش قاتل خودش است بر حسب اشتراک که هیچ است، آن یکی که قاتل این عبد است بالمناصفه، آن جنایت عبد در رقبه خودش است چون خودش مرده است می‌رود خون هر دو هدر می‌رود، مولا ضامن نیست جنایت عبد را. و این را بگویم در ما نحن فیه این روایتی که الان خواندم قضا امیرالمومنین× فی فارسین اصتدم فی احدهما و من الباقی، این روایت ولو من حیث السند ضعیف است ولکن این حکایت مولانا امیرالمومنین است، اگر در واقعه‌ی اصتدامه دو شخص به همدیگر طوری بوده باشد که جنایت مستند به یکی بشود، می‌گوید ولو با هم تصادف کردید ولکن ماشین من به او خفیف خورد به او، او که با آن تندی می‌آمد او قاتل خودش است که به آن تندی می‌آمد؛ ولو فعل از هر دو است ولکن استناد عرفی به یکی است. ولو هر دو صدمه دیده‌اند، هر دو تلف شده‌اند، یا هر دو مرکبشان صدمه دیده است و معیوب شده است یا مرده است اگر تلف شده باشد ولکن عرفاً مستند به یکی بوده باشد، آن بود که آمد جلوی این که این می‌رفت کج شد و آمد به زور و فشار زد به اسب این، منتها در ما نحن فیه او نمرد این بیچاره که فشار دیده بود مرد، در این صورت همین‌طور است ضمان مصدوم به عهده آن کسی است که حیّ مانده است چون قتل قصد نداشت اگر اصتدام هم اصتدامی است که قاتله نیست نوعاً و عادتاً این ضمان به عهده آن شخصی است که زنده مانده است.

لعلّ این واقعه‌ای که مولانا امیرالمومنین× در آن واقعه ضمان را به گردن کسی گذاشته است که زنده مانده است چون این به فشار زده است او به فشار نزده بود، و الا به فشار می‌زد این هم می‌مُرد، این به فشار زده است که مرده است، قتل مستند به این است در آن مستند بودن در این صورت ولو دخالت هم دارد اگر او نمی‌آمد، اسب سوار نبود این اتفاق نمی‌افتاد، ولکن گفتیم آن‌ها حساب نیست، حساب استناد است، وقتی که مستند شد اتلاف به یکی، او ضامن می‌شود. لعلّ این واقعه واقعه کذا بود بدان جهت آنجا هم علی القاعده است او، ما در صورت اشتراک در قتل که قتل مستند به هر دو است آنجا می‌گوییم همین‌طور است که نصف النفس هدر است و اما استناد به یکی داشته باشد آنجا این حرف را نمی‌گوییم. بعد محقق (قدس الله نفسه الشریف) مسئله‌ای را عنوان می‌کند، می‌فرماید: اگر شخصی در جایی که تیراندازی است تیر بیندازد از آنجا بگذرد و این تیر بخورد به آن شخصی که مرور می‌کرد از آنجا، آن‌هایی که تیراندازی می‌کردند قصد زدن شخصی نداشتند مثلاً فرض کنید مسابقه بود، یا مانور بود در این صورت که اینها تیر اندازی می‌کردند اتفاقاً جایی بود که در معرض عبور و مرور دیگران نبود اتفاقاً یک شخصی روی حسابی از آنجا مرور می‌کرد تیر خورد به او  مردی که تیر به او خورد این چه چیز می‌شود، کدام قتل می‌شود، عمدی می‌شود؟ شبه العمد می‌شود؟ خطاء محض می‌شود؟ البته معلوم است که خطاء محض حساب می‌شود، چرا؟ ملاک در خطاء المحض این است فعلی را که در خارج موجود شده است او را قصد نکرده بود و آن فعلی را که قصد نکرده بود در خارج آن فعل واقع شده است و موت مترتب بر او فعل شده است. این شخصی که رمی می‌کرد طیر را در هوا، اتفاقاً آن طیر خورد به کوه برگشت به شخص دیگری اصابت کرد، در این صورت آن شخصی که به او اصابت کرد مُرد؛ دیه باید بدهد عاقله‌اش، چرا؟ چون این قصد کرده بود رمی طیر را، رمی حیوان را قصد کرده است، نه رمی این شخص را، اگر رمی این شخص را قصد می‌کرد قصاص داشت؛ چون رمی قاتله است.

در ما نحن فیه هم این جایی که ارتش مانور می‌دهد یا مسابقه می‌دهند به رمی در سبق و رمایه اینکه تیر انداخته است قصد زدن شخصی را نداشته است، اتفاقاً‌ شخصی از آنجا عبور می‌کرد به او خورد، این فعل هم که فعل قاتله است موت متحقق شد ملاک دیه بر عاقله است. ایشان (قدس الله نفسه الشریف) در ما نحن فیه دو مطلب دیگر می‌فرماید، می‌گوید: بله! اگر آن کسی که تیر می‌انداخت اصابت به شخصی کرده است اگر تحذیر کرده بود مثل فی زماننا هذا، در آن میدان بلندگو نصب کرده بودند متعدد می‌گفتند: الحذر الحذر، کسی نیاید اینجا، اگر اینجا تحذیر می‌کردند و این تحذیر را بر آن شخصی که تیر خورده به او هم رسانده بودند و او هم گفت توکلة علی الله، کارها دست خداست عبور کرد از آنجا با وجود الحذر الحذر عبور کرد و این تیر به او خورد و مرد، دمش هدر است، چرا؟ برای اینکه مثل این می‌ماند که ماشینش از راهش می‌رود به طور متعارف هم می‌رود، شخصی خودش را جلوی ماشین انداخت که انشاالله چیزی نمی‌شود، خونش هدر است، مستند به رامی نیست، حتی در سیرة العقلا هم همین‌طور است وقتی که انزال رسید به آن شخص خودش اقدام کرد، مثل این می‌دانند که خودش را جلوی ماشین انداخته است و خودش قاتل نفس خودش است، به تو که گفته‌بودند نرو چرا رفتی؟ خودت قاتل خودت هستی، بدان جهت در ما نحن فیه علاوه بر اینکه در سیرة العقلا این طور است، مثل آن جلوی ماشین انداختن است، یک روایتی هم هست از مولانا امیرالمومنین، چون مولانا امیرالمومنین× اقضی الناس بود، این را سنی‌ و شیعه قبول دارند؛ حتی در زمان آن شخص اولین مولانا امیرالمومنین در قضا به ایشان رجوع می‌کردند، در آن مسائل مشکله به او رجوع می‌کردند، آن‌ها نه به جهت این است که رجوع می‌کردند به علی‌بن ابی‌طالب به جهت اینکه فضیلت او را برساند که از ما افضل است، آن‌ها از شیطنت رجوع می‌کردند؛ چون این معنا متواتر بود که رسول الله| فرموده بود: اقضاکم علیٌّ، اقضای شما علی است، آن‌ها بودند. اینها رجوع می‌کردند به این قصد که به مردم بگویند که حرف رسول الله را عقب نمی‌اندازیم و زیر پا نمی‌گذاریم به علی‌بن ابی طالب رجوع می‌کنیم، آن‌ها به این قصد بودند، یعنی آن‌های دیگری که زیر پا گذاشتیم آن‌ها درست نیست که ایشان خلیفه بلا فصل است، از ناحیه رسول الله تعیین شده است، آن‌ها به این قصد رجوع می‌کردند. علی کل تقدیرٍ این کار را رجوع می‌کردند. علی‌بن ابی طالب اقضاهم، هم در زمان خلافت خودش هم در این زمان، روایات متعدده در این ما نحن فیه هست. در قضاوت علیٌّ× یک روایتی است که می‌خوانم: در باب بیست و شش از ابواب قصاص الضمنه است، محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد عن محمد‌بن اسماعیل‌بن بزیع عن محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح الکنانی عن ابی عبدالله×، قال کان صبیانٌ فی زمان علیٍّ×، مراد از این خلافت علی× است، یلعبون باختار لهم، و اختاری که برای آن‌ها بود بازی می‌کردند، اختار یعنی کمان و تیر که با او سنگ می‌اندازند یا تیر می‌اندازند، مراد او بود بازی می‌کردند، فرمى احدهم بخطره، انداخت یکی از این صبیان به خطرش، فدقّ رباعيّة صاحبه، رباعیت صاحبش را خورد کرد، دندانش را خرد کرد، فرفع ذلك الى امير المؤمنين×، این واقعه را نزد علی بردند، یا علی! فأقام الرامي البينه، آن رامی که خورد کرده است بیّنه اقامه کرد، بأنه قال: حذار، او تحذیر کرده بود گفته بود الحذر الحذر، و مرسوم است که می‌گویند به دور بروید و من انداختم، او نرفت، فدر اعنه القصاص، چون این خودش قاتله بود قصد انداختن بود گفته بود برو کنار یعنی قصد انداختن او را نداشت، اگر نگفته بود همین‌طور بود، ثم قال: قد اعذر من حذر، من یادم است در نجف اشرف (صلوات الله علیه) در بعضی وقت که این در بغداد که  جیش تمرینات داشت و کذا داشت چون آن‌جا هم فضا کم است مثل ایران نیست که الحمدالله فضا وسیع است، مملکت کوچکی است آنجا، عبور و مرور می‌شود آن روزی که فردای آن تمرینات جیش است در رادیو اعلام می‌کرد که از فلان جا به فلان جا آنجا تمرینات نظامی است آخرش می‌گفت: قد اعذر من حذر، کسی که تحذیر کرد دیگر معذور است، یعنی تلف شد دیگر مربوط به ما نیست، عین این عبارت را، قد اعذر من حذر. این یک چیزی است که مسلم بود که در سیره عقلا هم همین‌طور است. در این صورت، فأقام الرامي البينه بأنه قال : حذار حذار فدراعنه القصاص، مولانا امیرالمومنین قصاص را از او رد کرد و ثم قال: قد اعذر من حذر.

این روایت من حیث السند یک اشکال دارد و آن این است که ابی الصباح شخص جلیلی است و روایاتش معتبر است، ولکن این محمد‌بن فضیل که از ابی الصباح نقل می‌کند این محمد‌بن فضیل مشترک است ما بین دو نفر که معاصر بودند، یکی محمد‌بن قاسم الفضیل بود که از اصحاب امام× بود و از عدول بود، دیگری محمد‌بن فضیل بصری، یا صیرفی، این توثیقی ندارد این که از ابی الصباح محمد‌بن فضیل روایات کثیره‌ای دارد، ما تا حال این روایات که خیلی است محمد‌بن فضیل این سند مکرر می‌شود، محمد‌بن اسماعیل عن محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح کنانی، این محمد‌بن اسماعیل بزیع است اینجا هم تصریح کرده است، و اما این محمد‌بن اسماعیل بزیع که شخص ثقه و جلیل است از کدام محمد‌بن فضیل نقل می‌کند تا به حال قرینه پیدا نکردیم، ولو بعضی‌ها ادعای قرینه کرده‌اند که این محمد‌بن قاسم فضیل است، چرا؟ عمده کلام آن‌ها این است که صدوق (علیه الرحمه) روایات متعدده‌ای را در من لا یحضره الفقیه عن محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح الکنانی نقل کرده است، بعد در آخر کتاب مشیخه‌اش را باید بیان کند، در آن مشایخ وقتی که رسیده است آنجا گفته است و اما ما رویته عن محمد‌بن قاسم الفضیل، این را آن‌جا ذکر کرده است اما ما رواه عن محمد‌بن قاسم فضیل سندش را نقل کرده است که سند صحیحی است گفته‌اند، صدوق روایات کثیره‌ای را نقل کرده است عن محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح کنانی، فقط در من لا یحضره الفقیه دو روایت پیدا شده است که در آن دو روایت نقل کرده است از محمد‌بن قاسم الفضیل یعنی تصریح کرده است در آن دو روایت، محمد‌بن القاسم الفضیل منتها، از ابی الصباح نیست آن دو، آن دو روایت از ابی الصباح الکنانی نیست از شخص دیگری است، گفته‌اند بعید است صدوق (علیه الرحمه) این روایات کثیره‌ای را که عن محمد‌بن الفضیل عن ابی الصباح نقل می‌کند به این سند ذکر نکند به آن کسی که دو روایت نقل کرده است در من لا یحضره الفقیه از او به او سند ذکر کند در مشیخه؛ پس معلوم می‌شود این که به این روایات کثیره ذکر سند نکرده است، این محمد‌بن فضیل همان محمد‌بن قاسم الفضیل است که به او سند ذکر کرده است. در من لا یحضره الفقیه روایات را دو روایت کرده است از محمد‌بن القاسم الفضیل منتها از غیر ابی الصباح.

روایات کثیره‌ای نقل کرده است عن محمد‌بن الفضیل عن ابی الصباح الکنانی، در مشیخه فقط به یکی طریق ذکر کرده است، چون در مشیخه که طرق را ذکر می‌کند به اشخاص چون صدوق این اشخاص را که ندیده بود، طریق دارد به اینها؛ طرقی که نقل می‌کند به یکی طریق نقل کرده است و آن محمد‌بن القاسم الفضیل است، سندش را ذکر کرده است و آن سندش هم صحیح است، آنجا تعیین کرده است محمد‌بن القاسم الفضیل، که ثقه است. گفته‌اند بعید است صدوق اینکه روایات کثیره نقل کرده است از محمد‌بن القاسم الفضیل، این سند ذکر نکند به کسی که دو روایت ذکر کرده است به آن سند ذکر کند. نتیجه گرفته‌اند که این محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح الکنانی همان محمد‌بن القاسم الفضیل است که یک شخص است، این دو تا که ذکر کرده است این یک شخص است محمد‌بن فضیل عن ابی الصباح همان محمد‌بن قاسم الفضیل است. این قرینه ذکر کرده‌اند و این هم  درست نیست، چون در من لا یحضره الفقیه پیدا شده است صدوق به شخصی که اصل روایاتی از او نقل نکرده است الا یک روایت به او سند ذکر کرده است، و آن شخصی که روایات کثیره از او نقل کرده است اصلاً به او سند ذکر نکرده است مثل یونس‌بن عبدالرحمن، روایاتی را در من لا یحضره الفقیه عن یونس‌بن عبدالرحمن نقل کرده است سندی به او ذکر نکرده است. اما یک روایتی مناهی النبی| سند او را ذکر کرده‌اند که یک روایت است این دلیل نمی‌شود و قرینه نمی‌شود،.

نتیجه: روایاتی که محمد‌بن الفضیل عن ابی الصباح کنانی دارد، اینها خبر است نه صحیحه، ثابت نشده است  که محمد‌بن الفضیل آن شخص ثقه بوده باشد.

ـ هر دو در معاصر بودند و هر دو هم معروف بودند، یکی غیر ثقه است، ثقه بودن انصراف نمی‌آورد، روی این حساب اگر یکی صاحب کتاب بود دیگری نبود باز یک حرفی بود، هر دو مثل هم هستند منتها یکی توثیق دارد دیگری ندارد.

روی این حساب در ما نحن فیه این من حیث السند ضعیف است، من حیث الدلاله هم اشکال دارد، چرا، به جهت اینکه اگر صبی حذار نگفته بود گفته بود لا حذار، زده بود دندان و رباعیه کسی خورد شده بود صبی قصاص نمی‌شود، عمد الصبی و خطائه سیّان تحملها العاقله، عاقله باید دیه را بدهد. در این روایت می‌فرماید: مولانا امیرالمومنین در این صورت وقتی که اقامه کرد در این صورت قصاص را از گردن او برداشت و ذلک علی امیرالمومنین فأقام الرامي البينه بأنه قال : حذار حذار فدراعنه القصاص، این درست نمی‌شود، ولکن این اشکال وارد نیست؛ چون وقتی که جماعتی یک جا جمع شده‌اند و بازی می‌کنند الان هم در کوچه‌ها و محله‌ها که اکثرش را بالغ هستند، اگر کسی از اینجا بگذرد می‌گوید بچه‌ها بازی می‌کنند کار که ندارند، همه را یک طور اطلاق می‌کند این فأقام ظاهرش این است که رامی اقامه بیَّنه کرد، اینها شأن بالغ است؛ کما اینکه صاحب جواهر فرموده است در جواب این اشکال که ظاهر این است که کسی که سنگ را انداخت بالغ بود قصاص به او متعلق می‌شد، قصاص را از او انداخت این منافات عیب همان عیب سند دارد این روایت کما ذکرنا.

ـ این تقریب است وقتی که جماعیت اکثرش نابالغ شد همه را می‌گویند بچه‌ها هستند، گردنشان بشکند حیا ندارند، همه را این‌طور اطلاق می‌کنند نمی‌خواهی برو محل و شهرتان تفتیش کند بچه‌ها اگر جمع شوند عاقل این‌طور می‌گوید.

علی هذا الاساس روایت اشکال دارد الّا من حیث السند، ولکن محقق در این مسئله این‌طور می‌فرماید: اگر در آن میدانی که تیر انداخته می‌شد شخص بالغی صبی را جلو انداخت غافل بود از اینکه تیر می‌اندازند، صبی مثلاً عقب بود از دستش گرفت صبی را مقدم کرد، اتفاقاً این صبی را که مقدم کرد تیری که آمده بود خورد به صبی و صبی فوت کرد، ایشان می‌فرماید: این شخصی که اگر آن شخصی که مقدم کرده است ولیّ بوده باشد یا خود صبی مقدم شد، اگر ولیّ مقدم کند یا صبی مقدم شود دمش هدر است، یعنی در این صورت آن کسی که رامی بوده است حذار بگوید دمش هدر است؛ و اما در صورتی که این‌طور نبوده باشد و حذار نبوده باشد، رامی ضامن بوده باشد در این صورت ضمان بر عاقله رامی است چون خطای محض است از رامی. در ما نحن فیه ضمان بر عاقله آن رامی است و اما اگر کسی اجنبی بود صبی را مقدم کرد، در این صورت ضمانش علی نحو الاشتراک می‌شود یا علی نحو الاشتراک نمی‌شود، عبارت این‌طور است: مسئله الثامن اذا مرّ بین الرمات و عطا به سهمٌ، در این صورت الدیّة علی عاقلة الرامی، ولو صبة عنه قال الحذار لا یضمن لما رویه عن الصبی قد رباعیّة الصاحب الختر و رفع ذلک علی علیٍّ× فأقام الرامي البينه بأنه قال: حذار فدراعنه القصاص، و قال من اعذر من حذر ولو کان المارُّ صبیٌّ فغّضبه من طریق السهم، او را نزدیک به طریق سهم کرد، لا أن قصدٍ، نه اینکه صبی تیر بخورد، نزدیک کرد او هم نمی‌دانست تیر می‌آید، فأصابه، اصابه کرد فالضمان علی من غضبه، ضمان بر آن کسی است که او را جلو انداخته است، لا علی الرامی، نه بر رامی است؛ لعنه عرضه لتلف، چون این تعرض کرده است او را به تلف، و فیه تردّدٌ، تردد معنایش قتل مشترک است همان طرحی است که در خارج گفتیم، در این صورت این نزدیک کرده است او انداخته است، قتل مشترک است ما بین قاتل این صبی و مقرب و آن رامی، منتها اگر این شخصی که نزدیک کرده است در ما نحن فیه این که نزدیک کرده است ولیّش نبوده باشد چون در ولیّ محل کلام است قاتل بود.

علی کل تقدیرٍ کسی که مشترکاً مرد نسبت به صبی که قاتل نفس خودش است، این کسی که مقرب است جلو انداخته است ضمان به عهده اوست چون به انداختن جلو این تلف شده است، نصف دیه دیگر هم به عهده رامی است، اینجا صحبت عاقله نیست چون هر دو اشتباه شد عاقله، در ما نحن فیه اشتراک است برای اینکه هم رامی بالغ است هم مقرب بالغ است، هر دو قاتل هستند نصف الدیه به عهده او می‌شود نصف الدیه به این، گفتن اینکه دیه تمامهِ مال مقرب است که جلو انداخته است او را که او هم نمی‌دانست و غافل بود گفتن این معنا وجهی ندارد که تمام الضمان بر او بوده باشد و این را هم بدانید رامی را اگر گفته باشد انزار کرده باشد او ضمانی ندارد بدان جهت در ما نحن فیه این مسئله هم این‌طور تمام شد.

(در ادامه فایل)

بسم الله الرحمن الرحیم، درس خارج فقه بحث دیات توسط آیت الله تبریزی، تهیه شده در سال 1377 هجری شمسی توسط دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، واحد صوت.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در فروعاتی بود که در آن فروعات بحث می‌شد که موجب ضمان النفس و موجب الضمان التلف در آن فروعات موجود است. و او جنایت بالمباشره است. که جنایت زدن شخص به دیگری بالمباشره موجب ضمان است، این را می‌دانید جنایت زدن به دیگری بالمباشره به آلت می‌شود و تارةً بلا آلتٍ می‌شود. آن که آلت حساب می‌شود او ضرری بر عنوان جنایت مباشره ندارد. و اگر فرض کنید آن که آلت است آلت خارجی باشد یا حیوانی بوده باشد، یا انسانی بوده باشد که به منزله آلت حساب می‌شود، در تمام این موارد آن که تلف مستند به او است او جانی و ضامن است. یکی از آن موارد موردی است که محقق (قدس الله نفسه الشریف) و غیر المحقق در باب الدیات در موجبات ضمان بالمباشره عنوان کرده‌اند، و آن جایی است که ختان طفل را ختنه کند و اتفاقاً این طفل به واسطه این ختنه و خونریزی تلف شود، در این صورت آن ختان ضامن است، دیه طفل را. فرق نمی‌کند ختان، ختانی بود حاذق بود و اهل خبره بود یا از این ختان‌های متعارف بود که صداقتی در کارشان ندارند.

این معنا که ختان ختنه کند و طفل تلف شود این را می‌دانیم که ختان قصد قتل نداشت، قتل ختنه را داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا