درس هفتاد و ششم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در دیه سمع بود، که دیة السمع مساوی است با دیة النفس. آنکه هر دو گوش انسان جانی کر بکند، تمام دیه است. ولکن اصحاب ما ذکر کردهاند: اگر یکی از گوشها را کر بکند از دو گوش انسان، نصف دیه باید بدهد ولو بعضیها گفتهاند: آن روایات کل ما فی الانسان اثنان، انسان دوتا گوش دارد. قهراً منفعت دوتا گوش هر کدام دوتا سمع میشود. و فیه نصف الدیه، ولو ادعا کردهاند بعضیها این روایات شامل میشود ما نحن فیه را، ولکن میدانید آنها منصرف است در اعضا الانسان این منافع را نمیگیرد، سمع یک منفعت حساب میشود که در او تمام دیه است. اگر سمع یک گوش برود راست است، صحیح است که نصف الدیه است. این نه به جهت آن روایات است تا کسی بگوید آن روایات اعضا را میگیرد؛ بلکه به جهت این است اگر در این تقسیم، گوش راست به گوش چپ فرقی داشت، مثل اینکه دیه ابهام با دیه سایر انگشتان فرق دارد، این را شارع بیان میکرد.
به حیث آنکه در ما نحن فیه از قبل شارع بیانی وارد نشده است ظهور عرفی که در دو گوش کر بشود 1000 دینار است، ظهور این تقسیط بالصبیه است، که هر گوشی سماعش 500 دینار دیه است. این روی فهم عرفی است. بدان جهت اگر آیه شریفه و روایات نبود که یوصیکم الله فی أولادکم للذکر مثل حظ الأنثیین، ادله ارث مقتضایش تقسیم به سوا بود، پسر باشد یا دختر باشد. وقتی که شارع بیان کرد، آن وقت معلوم میشود که در تقسیم ماترک ذَکر با انثی فرق دارد. و در ما نحن فیه از مصادیق این کبری است، بما اینکه شارع بیانی نکرده است در فرق ما بین سماء گوش راست و گوش چپ یا در قطع اُذن یمنی و یسری، متبادر بین اصحاب تسویه است. روی این حساب خلاف التسویه احتیاج به ذکر و بیان دارد به خلاف التسویه که متفاهم عرفی است. روی این حساب فرقی ندارد سماع گوش راست برود یا چپ برود ولو در سماع هم فرق داشته باشد؛ یک گوش انسان خصوصاً در آنجائی که ربّما خلقتاً میشود و ربّما فی مابعد میشود خصوصاً در آن اشخاصی که سنشان بالا میرود، فرق پیدا میکند شنوایی یک گوش با گوش دیگر، یکی احد میشود تیز میشود، ولی دیگری مثل او نمیشود. فرقی ما بین اینها ندارد.
و فرقی هم ندارد ما بین کسی که از اول یک گوشش کر بود، نمیشنوید؛ ولکن یک گوش داشت از او میشنوید او را هم این جانی از بین برد، متفاهم عرفی عبارت از این است که نصف دیه باید بدهد. ولکن در بعضی از اصحاب که ابن حمزه است نقل شده است ایشان فرمودهاند: کسی که یک گوش شنوائی دارد، گوش دیگر شنوائی ندارد این از دو حال خارج نیست. تارةً به سبب من الله است، خلقت همینطور است که خلقتاً یک گوشش کر است نمیشنود. یک وقت جنایت وارد شده است خودش یا دیگری وارد کرده است. به واسطه مرض اینطور نشده است، یا بالاصاله اینطور نبود که به مرض باشد، ایشان فرموده است کانّ: اگر به سبب من الله کر بود یک گوشش، کسی که آن یک گوش دیگر را کر کرد تمام دیه که 1000 دینار را باید بدهد؛ و اما نه به سبب من الله نبود، جنایتی بر او وارد شده خودش یا دیگری جنایت بر او وارد کرده است نه آنجا نصف الدیه است. این معنا در آن بصر منصوص است که خواهیم گفت، حتی در آن عین البصر هم که کسی که اعور است یک بصر یعنی یک چشمش میبیند یک چشمی است؛ آنجا منصوص است که اگر این اعور، اعور خلقتاً و به سبب من الله بود کسی که آن چشم دیگر را کور کرد تمام دیه باید بدهد؛ و اما نه آن هم جنایتی کرده بود بر نفسش یا کس دیگری جنایت وارد کرده بود که سبب من الله مرض و خلقت و اینها نیست، آنجا نه نصف الدیه است. وجهی که در مقام گفته شده است از ابن حمزه گفته است وجهی ندارد، الا قیاس سمع را به بصر، حدیث روایت بر بصر است و سمع را هم به او قیاس کرده است. و اما آنکه قیاس از مذهب ما نیست. روی این حساب چشم با آن خصوصیاتی که دارد لا اقل احتمال خصوصیتی دارد، چون شخصی که اعما شد اول بصیر شد از کار میافتد، به خلاف آنکه نشنود آنها که نمیشنوند ولکن میبینند یک کارهایی میکنند که آن کسانی که گوش دارند نمیتوانند آن کارها را بکنند. روی خصوصیت تعدی نمیشود کرد تعدی میشود قیاس. این قیاس نشود به آن مواردی که ما تعدی میکنیم در فقه، میگوییم: این مورد خصوصیتی ندارد، حکمش را ساری در مورد دیگر میکنیم آن جائی است که مورد خصوصیتش محتمل نباشد، و بما اینکه بصر در ما نحن فیه خصوصیتش محتمل است، تعدی به سمع نمیشود. سمع علی القائده میماند. در آن جنایتی که بر سمع وارد میشود، چون که شنوائی است، بحثی داشتیم در هفته گذشته آن بحث این بود که کسی بر گوش کسی زد با هر چه زد او را دعا کرد که من کر شدهام دیگر نمیشنوم؛ در این ما نحن فیه این کر شده دعوایش چهطور مسموع میشود، باید چه کار کرد بحثش گذشته است.
در ما نحن فیه بحث دیگری هست و آن این است که کسی ادعا میکند یک گوش من کم شنوا شده است، جنایتی بر آن گوشی که کرده است شنوائیاش را دارد ولکن نه مثل این یکی نیست که جنایت به او وارد نشده چون که اگر جنایت به هر دوتا وارد بشود و ادعا کند که من هر دو گوشم شنواییاش کم شده مثل همان بحث است که بگوید کر شدهام؛ همین که امتحان میکنند صدای نازکی غفلتاً میگویند، یک وقت این است که گوشش اگر کم شنوا باشد آن صدا را نمیشنود. آنطور حرف میزنند در غفلت دیدند که جواب داد معلوم میشود دعوایش کذب است. اگر جواب نداد بیّنه هم قائم نشد که این جواب میدهد به اینطور حرفها، نوبت به قسامه میرسد او اینطور است. کلام ما این است که در یک گوش ادعا میکند، میگوید نه آن گوشم سالم است چیزی نشده است، ولکن این یک گوشم کم شنوا شده و اگر ادعا کند که این یک گوشم کم شنوا شده است و آن دیگری صحیح بوده باشد این در ما نحن فیه مشهور ما بین اصحاب ما این است: آن کم شدن را امتحان میکنند، که آیا این در دعوایش صادق است یا در دعوایش صادق نیست، چهطور امتحان میکنند که یعنی حاکم شرع امتحان میکند؟ حاکم شرع آن گوشی که ادعا میکند شنواییاش کم شده این گوش را میبندد به نحوی که هیچ نشود؛ پنبه را محکم میگذارند در گوشش روی آن هم یک چیزی میگذارند که دیگر صدا نرود داخل گوش؛ میبندند ولکن آن گوشی را که شنوایی دارد و در او دعوای نقص نکرده را باز میگذارند، شخصی مثلاً از جلوی این گوشی که شنوایی دارد از یک طرف یواش یواش میرود عقب صدا میزند این را، میگوید که مثلاً این عقب عقب میرود او ایستاده میگوید فلانی میشنوی حرف مرا، میگوید: میشنوم، یک مقدار عقبتر میرود میگوید می شنوم، تا برسد به نقطهای که میگوید نمیشنوم، همان صدایی را که قبلاً میشنید او را نمیشنود. اگر بخواهند در صدا هم دقت کنند به چیزی صدا میکنند که مثل تکلم نباشد یک دفعه آهسته ممکن است بشود. به چیزی مثل جرس یا زنگ، خودش هم خودکار بوده باشد یا کسی ماهر بوده باشد بزند یکنواخت بزند، تا برسد به آنجائی که میگوید نمیشنوم.
ـ این که میگوید میشنوی یا نه جواب نمیگوید معلوم میشود نمیشنود. خودش هم بگوید چون که میداند حرف میزند دیگر نمیشنوم.
در ما نحن فیه این گوش را همینطور میگذارند بعد حاکم شرع آن شخصی که این کار کرد او را اعاده میکند از طرف دیگر، این جلو بود، مثلاً میرود پشت او یا یمین او، صدا میکند همان صدا را، میگوید: میشنوی بله میشنوم؛ چون که گوشش باز است، همینطور میشنوی میشنوی … تا برسد به جایی که بگوید نمیشنوم.
یا دیگر جواب نگوید که معنایش این است نمیشنود. این دوتا خط را مساحت میگیرد، دو دفعه در گوش راست گفت، دیدند اگر با هم دیگر فرق دارد میگویند برو پی کارت. دعوایش مسموع نیست، و اما نه اتفاقاً همهاش در پنج متری بود گفت نمیشنوم، اینجا هم در پنج متری گفت نمیشنوم. میآیند آن گوش راست را میبندند، مثل این گوش و این گوش را که معیوب شده باز میکنند. در ما نحن فیه هم این دوتا حرکت را که در گوش راست انجام دادند در گوش چپ که معیوب است همینطور باز میگذارند او را که معیوب است محکم میبندند، از این طرف این شخص میرود و میپرسد میشنوی، گفته خیر میشنوم ولکن کم شده است، در این صورت فرض کنید اتفاقاً آنها را راست گفته بود هر کدام را گفته بود در 5 متری دیگر نمیشنوم یا در سه متری نمیشنوم؛ این که میرود مثل او صدا میزند میشنوید یا نمیشنوید تا میگوید که نمیشنوم یا جواب نمیگوید شنیدن نیست، یواش یواش میرود، نقطه به نقطه. آنجا را علامت میگذارد بعد میرود طرف دیگر این گوش معیوب، باز صدا میکنند صدا میکنند تا جائی که میگوید نمیشنوم یا حرف نمیزند؛ یعنی دیگر نمیشنود، آن را هم علامت میگذارد، این دوتا خط را اندازه میگیرند، اگر یکسان نبود میگویند برو پی کارت؛ اتفاقاً او را درست گفتی معلوم میشود دعوایت درست نیست. و اگر این هم یکسان بود آن 500 درهم مال سماع 4 متری بود. این را اندازه میگیرند، میگویند 2 متر میبینند دو متر است میگویند: نصف دیه باید داده شود، آیا این نصف الدیه را به مجرد این امتحان میدهند یا باید قسامه جاری کنند. چون که گوش سماعش در ما نحن فیه دعوا و قسامه 6 نفر است، 6 حلف است، 5 نفر حلف میکند خودش هم حلف میکند، در ما نحن فیه در آن 4 تای دو طرف، 6 قسم است از 6 نفر؛ این یک 3 نفر میشود. 3 نفر هم در ما نحن فیه نصفش رفته است. بدان جهت در ما نحن فیه نصف 6 که عبارت از همان 2تا حلف است یا اگر هر کدام را گفتید قسامه هر کدام 6 استع 3 تا ترد میشود یکی با دو تا نصف دیه را میدهند بعد القسامه.
در ما نحن فیه عبارت محقق (قدس الله نفسه الشریف) این است در این کتاب: ولو نقص سمع احداهما، یعنی احدالاُذنین نقص پیدا کرده است سمعش. جیس الی الٱخری، به آن گوش دیگری که صحیح است ناقص نشده است قیاس میشود به چه چیز چهطور؟ تسد الناقص و تطلق الصحیحه، گوش معیوب را میبندند به آن نحوی که نشنود و تطلق الصحیحه، آن صحیحه آزاد میشود، و یصاح به حتی یقول لا اسمع، صیحه میزنند تا اینکه بگوید نمیشنود یا جواب ندهد که معلوم می شود نمیشنود. یعنی میگوید نمیشنوم. زبان حال میشود. ثمّ یعاد علیه ذلک مرةً ٱخری، دو دفعه باید بشود، مره ثانیه به او اعاده میشود فان تطابق المسافتان، هر دو 4 متر بود، صدق، تصدیق میشود، یعنی در تشخیص اینکه سماعش اینقدر است تصدیق میشود، ثمّ تطلق الناقصه، ناقصه را که بسته بودند آزاد میکنند، و تسد صحیحه، صحیحه سد میشود در این صورت و یعتبر بالصوت حتی یقول لا اسمع، کما اینکه در دفعه اول گفتیم، ثمّ یکرر علیه، فان تساوة المقادیر، هم آنجا که در 4 متری گفته بود نمیشنوم اینجا هم در 2 متری گفته بود نمی شنوم هر دو مقدار مساوی شدند اختلافی نبود و ان تساوی المقادیر فی سماعه فقد صدق، تصدیق میشود. صدق یعنی راست گفته است، و تمسح مسافت الصحیحة و الناقصه، مسافت صحیحه را که 4 متر است این هم 2 متر و یلزم من الدیة بحسب التفاوت، ملزم میشود به حسب الدیه به تفاوت.
در ما نحن فیه این را نسبت دادهاند به صاحب الشرایع که صاحب شرایع ملتزم است بر اینکه این احتیاج به قسامه ندارد، به مجرد اینکه اعتبار شد احتیاجی به قسامه ندارد. کما اینکه به قول جماعتی از فقها است. ولکن ولو در ما نحن فیه صاحب الشرایع اختلاط را عنوان نکرده ولو نقص سمع احداهما، اگر کوش کم شده و میدانیم که کم شده است، قیس الی الٱخری، این ظاهر کلام ایشان این است که این تعیین مقدار دیه است. آنجائی که نقص محرز است که نقص شده است. کلامش این است که این نقص که حاصل شده است این را چهطور ب به دست بیاورم دیهاش را؟ چهطور تقسیط میکنم دیهاش را؟ این همینطور است میدانند که ناقص شده است؛ اما چقدر ناقص شده تا دیه بدهیم، به این نحو است. بدان جهت اینجا قسامه را ذکر نکردند، دلیل نمیشود کما اینکه نوشتهایم، که احتیاج به قسامه ندارد. مثل صاحب جواهر که دارد به متن شرایع در شرحش صاحب الجواهر، ایشان فرموده: ولا ادعا نقص سمع احدهما، ادعا بکند یکی، او حلف را نفرموده است، قسامه را نفرموده است، ظاهرش این است که ایشان هم از کسانی است که نمیخواهد بگوید که احتیاج به قسامه دارد.
کلام ما در مسئله در دو حرف است، با دستگاه مشخص میکنند دستگاه اگر نشد در شهر چه بکنیم. اگر دسترسی نداشت، آنها کجا بکنند این کار را؟
بدان جهت در ما نحن فیه اینها طریق است به تعیین ارش، اگر یک طریقی بود کامپیوتری که شما میگوید آن اگر یقینی بوده باشد دقیق بوده باشد، محرز بشود، یعنی کامپیوتری نیست که مثل ساعت دو دقیقه جلو میافتد اینجور نباشد، یقین حجت است، احتیاج ندارد امتحان به طریق؛ و اما اگر اینطور نباشد که اینطور هم نیست، ما امتحان کردیم اینها تفاوت دارند اشتباهات دارند. روی این اگر بوده باشد طریق شرعی این است که شارع دیه تعیین کرده است. غرض این است که کلام در دو مقام است. هر کسی که هر چیزی را نوشت تصدیق نکنید. تأمل کنید. بدان جهت کلام در دو مقام واقع میشود، یکی اینکه اندازه گیری نقصان راهش همین است که دو مرتبه آن صحیحه و دو مرتبه آن ناقصه امتحان بشود یا نه این 2 تا نیست؛ بلکه 4 تاست؛ هر طرف 4 بار اندازه گرفته بشود. هم صحیحه هم غیر صحیحه. ثمّ مطلب دیگران این است که بعد از اینکه این را بیان کردیم که طریق این است؛ احتیاج به حلف دارد یا ندارد؟ این را باید ما اثبات کنیم.
اما الجهت الاولی، که آیا چهار مرتبه میخواهد یا باید در ما نحن فیه هشت مرتبه بشود، که هر طرف چهار مرتبه امتحان بشود. در باب سوم از ابواب دیات المنافع روایت، روایت دوم است، و عنه از کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند عن علیبن ابراهیم عن ابیه از ابراهیمبن هاشم عن ابن محبوب عن علیبن ابی حمزه، عن ابی بصیر عن ابی عبدالله× رجلٌ وجع (ضرب) الی اُذنه، در اُذنش زده شده است، فادعی ان احدا اُذنیه نقص لها، به واسطه این زدن سمع و شنوایی من کم شده است، قال تسد التی ضرب سد شدیداً، تسد، التی ضرب، بسته میشود آن گوشی که زده شده است، سداً شدیداً، محکم بسته میشود به نحوه که دیگر هیچی نشنود و یفتح الصحیحه، صحیحه را رها میکنند او باز میشود، فیضرب له بالجرس، همان زنگ است که گفتیم، زده میشود به کسی که مدعی است، و یقال له اسمع، و اذا خفی علیه الصوت کل من مکانه، آن وقتی که دیگر جواب نداد معنایش این است که نمیشنوم. علامت میگذارد. ثمّ یضرب بهی من خلفه، دفعه دوم از خلفش این از جلو بود این هم از خلف میشود، و یقال له اسمع فاذا خفی علیه الصوت علّم مکانه، مکانش را تشخیص میدهند. ثم یقاس ما بینهما، ما بین اینها را زیاد میکنند مثلاً 2 متر یا 3 متر، ثمّ یقاس ما بینهما فان کان سوا علم انه قد صدق، راست گفته است تا اینجا، ثم یؤخذ به عن یمینه، دو مرتبه بود، از یمینش میرود و یضرب به حتی یخفی علیه الصوت ثمّ یعلم مکانه، این سه دفعه است. ثم یؤخذ به عن یساره و یضرب به حتی یخفی علیه، از یسارش میگیرند یا خودش را بر میگردانند که یسارش میشود یا آن کسی که اندازه میگیرد او بر میگردد. ثمّ یؤخذ به عن یسار و یضرب حتی به یخفی علیه الصوت، ثمّ یعلم مکانه، ثمّ یقال: فان کان این 4 تا، سواء علم انّه صدق، در این تعیینش صادق است نه اینکه در دعوایش صادق است. علم انه قد صدق این شخص صادق است بر این گفتههایش و در تعیین مسافت گوشی که شنوا است. ثمّ قال فان کان سوا لم عنه قد صدق، ثمّ تفصح اُذنه المعطل، آن گوشی که عیب دارد او را باز میکنند در این صورت و تسدی الٱخری، آن صحیحه را میبندند. 4 مرتبه دیگر آن ناقصه امتحان میشود و تسد الٱخری سداً جیداً ثمّ یضرب بالجرس من قدامه ثمّ یعلم، جای آن را نشانه میگذارد حیث یخفی علیه الصوت، یصنع به کما جنع اول مره، یعنی 4 مرتبه، باُذنه صحیحه ثمّ یقال، تل ما بین صحیحة و المعطله، صحیحه حکم آن معطله را میدهد و یعطل الارش به حساب ذلک. وقتی که اینطور شد، به حساب ذلک ارش داده میشود.
این دلالت میکند هر طرف باید 4 تا بشود، هم که ظاهرش این است که دیگر قسامه نمیخواهد. همین که اینطور شد تساوی شد خللی در تهدیدش نبود ارشش را میدهند تمام میشود. این روایت با آن روایتی که ما گفتیم 2 مرتبه، این 2 مرتبه احتیاج به روایت ندارد. در روایات اگر وارد شد گوشها را اختبار میکنند و امتحان میکنند امتحانش 2 مرتبه است؛ چون که اگر در مرتبه اولا یکی چیزی را گفت همان یک مرتبه بود، اگر معلوم شود آدم درستگار است، این اشتباه نمیکند آدم متدینی است، مجتهد جامع الشرایط است، یا مقلد جامع الشرایط است آن هیچ دروغ نمیگوید. طریق است. بدان جهت اگر از چیزی دیگری به آلت دیگری اگر که موجب یقین است و معلوم شد که این قدر است مسافت آنقدر است در گوش راست اینطور است احتیاج به طریق نداریم. طرق در مواردی که علم به خلاف نیست معتبر میشود. بدان جهت در ما نحن فیه وقتی که معلوم شد آنکه در روایت دارد معتبر در کتاب ظریف است که دارد اُذنین یا اعتبار میشود در جایی که نقص در احدهما در نقص در سمع باشد اعتبار میشود، اعتبارش به همان نحوی است که گفتیم. آن احتیاج به دو روایت ندارد، فقط اگر اعتبار وارد است همینطور است. این اعتبار هم وارد است در کتاب ظریف،
ـ آنجایی است که دوتا گوش بوده باشد مخفیانه، این یک گوش است و میگوید نمیشنوم شنواییام کم شده کلام این است که این را چهطور تشخیص بدهیم دعوایش مسموع است یا نه؟ این نمیشود دروغ شد رها میکنند میگویند دعوایت مسموع نیست. مختلف اگر گفت مختلف درآمد در این چهار دفعه مختلف درآمد میگویند برو پی کارت.
بدان جهت در باب دوازده در باب عدد القسامه فی اثبات الجنایت الی المنافع و الاعضا، این از یونسبن عبدالرحمن با یک سند حسنبن ابی فضاض به سند صحیحه دیگری، از امام رضا× نشان دادند کتاب ظریف را امام× تصدیق کرده و فرمود: این فرمایشات مولانا امیرالمومنین× احادیث ایشان است، آنجا اینطور دارد بعد از اینکه قسامه را در بصر ذکر میکنند، حدیث طولانی است، قضا امیرالمومنین× اذا اصیب الرجل فی احدا عینیه فانها تقاح ببیضة تربت علی عینه، تربت علی عینه اصابه، قیاس میشود با چیزی که مثل آهن بوده باشد که نفوذ نکند نور به او، به چشم میگذارند، و یسد و تربت علی عینه بالاصابه و ینظر منتهی عینه الصحیحه، اول نظر میکند به منتهی عین الصحیحه ثمّ تقطع عین الصحیحه، اینجا دو مرتبه ندارد چون این امتحان است، ثمّ تقطع عین الصحیحه و ینظر ما منتهی نظر عینه المصابه، او چقدر میبیند؛ فیعطا دیته و من حساب ذلک. بدان جهت گفتهاند بعضی فقهای فهول: اگر این طور بوده باشد که با یک مرتبه معلوم بشود صدقش چون که آدم را میشناسند، حقه باز نیست، خودش آبرویش را اینجا بریزد، این به یکدفعه قبول میشود. یک دفعه کافی است.
و اما در جائی که شخص متعارفی است یا مجهول الحال است، کذا است دو دفعه میشود. این اعتبار به این میشود. فیعطا دیته من حسب ذلک، و القسامه مع ذلک من ستت اجزاء، قسامه با این امتحان شده است ستت اجزاؤ منتهی عینه است. چقدر نقص در آمد که با این امتحان آن مقدار قسامه میخواهد، نصفش بود باید نصف قسامه را اجرا بشود، ثلثش بود ثلث قسامه را، آدم که دیگر نداشته باشد خود آن شخص مدعی تکرار میکند قسم را، بعد در ذیلش دارد: و القسامة مع ذلک من ستت اجزاء الی قدر ما اصیبه من عینه، آن مقدار که شده است. اینها برای بصر است، بحث خواهیم کرد در آنجا فان کان ثلث بصره حلف هو وحده، چون 6 تا است و و اعطی الدیه و ان کان تلک ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل واحد، و ان کان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و ان کانا ثلث بصره حلف هو و حلف معه ثلث نفرٍ، و ان کان اربعه اخماس بصره تا میفرماید: و کذلک القسامه کلها فی الجروح، این قسامهای که کلش در جروح است، 6 تا است. بعد میفرماید: و ان لم یکن للمصاب بصره من یحلف معه، کسی را ندارد و هیچ کس قسم نمیخورد، یحلف ضعف علیه العینا، و ان کان ثلث بصره حلف المرة واحده، تا میرسد که انّما القسامة الی مبلغ منتهی بصره که 6 تا مبلغ بصر را حساب میکنند. مبلغ بصر 6 تا است و آنکه از مبلغ بصر صحیح چند است، در این کلام که در ذیل دارد و ان کان سمع، اگر آن بعض بصر نبود آنکه به او جنایت وارد شده است سمع بود یعنی بعض السمع بود فعلی نحو ما ذکر غیر انه یضرب بشیء حتی یعلم منتهی بصرٍ، آنجا نشان میدهند، در بصر میگویند این را میبینی یا نه، اینجا ضرب می شود میزند که میشنوی این صدا را یا نه. غیر انه یضرب بشیء حتی یعلم منتهی سمع و ثمّ یقاط ذلک، یعنی یعتبر آن قیاس میشود یعنی حساب میشود و القسامة الی نحو ما ینقص. لازم است قسامه آن مقداری که نقصش به این محرز شد.
و السلام الله.