درس هشتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
مقادیر دیات النفس را بیان کردیم و کیفیت و اختلاف آنها را در مواردی که قتل عمدی بشود، شبه العمد یا خطا بشود بیان کردیم؛ ولکن در تمام صور قتل عمدی باشد، شبه العمد بشود، خطای محض بشود، خصال الدیات ستع است کما ذکرنا.
اصحاب ما ملزم هستند این دیاتی که گفته شد خصال ستع است، اینها در بعضی موارد تغلیظ میشود در دیه. یکی از آن مواردی که متسالمٌ الیه است بین الصحاب تغلیظ در دیه میشود آن وقتی که شخص، شخص دیگر را در اشهر الحرم بکشد، قتل در اشهر الحرم واقع شود. میدانید یک اشهر الحج است که او شوال هست و ذی القعده و ذی الحج، که احرام حج، و احرام عمره تمتع باید در این سه ماه واقع بشود. حج هم در ذیالحجه حتی رمی و قربانیاش باید تمام بشود. در مقابله اشهر الحج، اشهر الحرم است، اشهر الحرم قتل و قتال حتی جهاد در این اشهر الحرم جایز نیست، و اشهر الحرم چهار ماه است: یکی مفرد است که عبارت است از رجب است، دیگری هم ذی القعده و ذی الحجه و محرم الحرام است.
خدا لعنت کند آن کوفیانی که در محرم شروع کردند به قتل سید الشهدا و اصحابش و اولادش این قتل محرم است در اشهر الحرم. منتها فرق نمیکند قتل اگر واقع در این اشهر الحرم بشود، قتل قتل عمدی باشد که بخواهند دیه بگیرند عوض قصاص؛ یا قتل قتل شبه العمد باشد که دیه را جانی خودش باید بدهد، یا خطای محض باشد که عاقله جانی آن دیه را متحمل میشود، الی ما تقدم و عاقله را هم بیان کردیم؛ عاقله آن ذکوری را میگوید که از ناحیه أب شخص به شخص متصل هستند، مثل اخوه و اولاد الاخوه، اخوه ابی، یا اعمام و اولاد الاعمام. آیا خود پدر شخص جانی یا ولد جانی آن هم داخل عاقله است یا نه؟ ان شاء الله در بحث عاقله خواهیم گفت که این هم داخل است. که به اینها سبة الرجل میگویند، اسبة الرجل، اقربای الی الرجل است، از ناحیه أب که خود أب را میگیرد یا ابن را میگیرد خواهیم گفت میگیرد. اما قدر متیغنش اخفه ابی و اولاد آنهاست یا اخوینی، یکی هم اعمام و اولاد آنهاست که اینها عاقله هستند. این در مواردی که دیه را عاقله متکفل میشود در جائی که جنایت در اشهر الحرم واقع بشود دیه مغلظ میشود. دیه مغلظه میشود؛ یعنی از هر کدام از این اقسام ستع شخصی دیه بپردازد، چه شتر باشد، چه بقر باشد، چه غنم بوده باشد، چه راهم چه دنانیر بوده باشد، چه حلّه بوده باشد، یک ثلث را باید زیاد کند. یک دیه و یک ثلث باید بدهد. تغلیظ میشود این دیه به ثلث، ثلث به او زاید میشود. فرقی ما بین قتلها نمیکند. قتل عمدی را مصالحه به دیه بکند که در اشهر الحرم واقع شده است، دیهاش دیه نفس و ثلث است. از هر کدام خصال بوده باشد، قتل خطای محض هم بوده باشد اینطور است که ابتدائاً دیه ثابت است بر عاقله، قتل شبه العمد بوده باشد که دیه ثابت بوده باشد در قاتل ابتدائاً، در قتل عمدی هم گفتیم ربما دیه ثابت میشود بالاصاله، کما فی قتل والد ولده، که دیه ابتدائاً ثابت میشود. اگر این والد ولدش را در عرش الحرم بکشد، باید دیه و ثلث بدهد.
آن وقت در ما نحن فیه این تغلیظ احتیاط به دلیل دارد، برای آنکه حکمی نیست که عقل به او راهی داشته باشد. بدان جهت در ما نحن فیه مدرک روایات است، چون ولو دیه را خداوند متعال در کتاب مجید بیان فرموده است؛ ولکن تعیینش در کتاب مجید نیست این روایات است و در روایات تعیین شده است که مقتضای آن روایات تغلیظ است. یکی از آن روایات را که میخوانم یعنی روایات را همهاش را خواهیم خواند؛ یکی از این روایات معتبره کلیببن معاویة الاسدی سیداوی است، این در بعضی روایات که ذکر میکنم مثل این روایتی که در باب سه از ابواب دیات النفس است، روایت اول است: محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسیبن عبیدعن یونسبن عبدالرحمان عن کلیب الاسدی، در بعضی روایات عن کلیب تنها است، روایاتی که کلیببن معاویةبن سیداوی دارد نه این روایات. در بعضی روایات از این تعبیر به کلیب میشود. کُلیب، صحیحش کُلیب است. در بعضی از روایات تعبیر میشود به کلیب اسدی، مثل این روایت. در بعضی روایات تعبیر میشود کلیب به سیداوی، در بعضی روایات تعبیر میشود به کلیببن معاویه؛ اینها همه این بزرگوار است، اسدی طائفهای است در کوفه که بنی اسد میگویند، سیداوی هم قسمی از آنها است، این شخص از آن قسم بود بدان جهت سیداوی میگویند، اسدی میگویند، اسم پدرش هم معاویه است.
این روایت اینطور دارد: سألت ابا عبدالله× عن الرجل یقتل فی الشهر الحرام، مردی در شهر حرام میکشد، ما دیته، دیهاش چیست؟ قال دیة و ثلث، یک دیه و ثلث است. امام× تفصیل نداد که قتلش عمدی بود، خطای محض بود، شبه العمد بود متقضای اطلاق سوال و اطلاق الجواب این است که فرقی ما بین این صور نمیکند. این روایت من حیث السند سندی است تام، فقط در کلیب اسدی بعضیها مناقشه کردهاند، که توثیق این شخص ثابت نشده است؛ ولکن معتبره تعبیر کردیم چون خود این شخص از معاریف است، روایات کثیرهای دارد، مثل ابن ابی عمیر، صفوانبن یحیی، فضالةبن ایوب از این روایات کثیرهای دارد. قطعی هم در موردش نرسیده است. الا آنکه بعضیها گفتهاند واقفی است. بدان جهت در ما نحن فیه این شخص فی نفسه معتبر است، مع ذلک کلینی (قدس الله نفسه الشریف) در کافی در باب تسلیم فضل المسلم و باب تسلیم مسلم امره الی الله، روایتی را نقل کرده است، از زید شحّام به سند صحیح که در این روایت زید شحام از امام صادق× نقل میکند، حسن حال این کلیببن معاویه را که از ماست، بدان جهت از این روایت جماعتی تعبیر به حسنه میکند روی این روایت معتبره که کلینی نقل کرده است. کشّی هم نقل کرده است این روایت را. روی این اساس این روایت من حیث سند جای اشکالی نیست و من حیث الدلاله هم تمام است، بدان جهت دلیل میشود بر این مسلهای که گفتیم.
روایت دیگری هم که در باب نقل میکنیم صدوق (علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقیه این روایت را که میخوانم نقل کردهاند. روایت چهارم در باب سوم از باب دیات النفس، که شیخ هم نقل کرده است این روایت را و صاحب وسائل از شیخ نقل میکند، در من لا یحضره الفقیه هم نقل کرده است عن الحسنبن محبوب عن علیبن رئاب عن زراره قال سألت ابا عبدالله× عن رجل قتل الرجل خطاء فی الاشهر الحُرم، قال علیه الدیه، بر او دیه است منتهی دیه چه قدر است اینجا تعیین نشده است و صوم شهرین متتابعین، آنجا کفاره است چون قتل خطایی کفاره دارد دو ماه متوالی در اشهر الحرم روزه میگیرد، قتل در اشهر الحرم باشد روزهاش هم باید در اشهر الحرم کفارهاش را گرفت. زراره میگوید قلت هذا یدخل فیه العید، کفاره دو ماه متوالی است، دو ماه متوالی را انسان اگر روزه بگیرد باید عید داخل شود، عید اذحاب، چون از رجب شروع نمیتواند بکند چون رجب مفرد است، دو شهر باید پشت سر هم باشد. باید این صوم را از ذی القعده شروع کند در ذی الحجة آخرش تمام کند یا در ذی الحجه شروع کند در محرم تمام کند، باید در اشهر الحرم بگیرد این را. مثل شهرین متتابعین در سایر موارد نیست که یک ماه و یک روز میگیرد بقیه را بعد میگیرد، اینطور نیست، چون در اشهر الحرم باید واقع بشود.
بدان جهت این شخص اگر بخواهد این روزه را دو ماه را هم بگیرد عید اذحاب باید روزه بگیرد، عید اذحاب روزهاش جایز نیست، امام× میگوید اینجا باید بگیرد. همان عیدی که نمیشود دیگران روزه بگیرند این باید بگیرد. بدان جهت قلت ان زراره، زراره میگوید قلت، ان هذا یدخل فیه العید و ایام التکلیف، که روزه گرفته نمیشود در منا، قال یصومه، این شخص روزه میگیرد فانه حقٌ لزمه، حقی است گردنش را گرفته باید بگیرد. این روایت را صدوق نقل کرده است این زیاده تغلیظ ندارد در دیه. ذیلش گفته است: و فی روایت ابان عن زراره، که سند شیخ الصدوق هم به ابان سند صحیح است و فی روایت ابان عن زراره، عن ابی عبدالله× علیه الدیه و ثلث، صدوق میگوید: در دیه علیه ضمیرش یعنی همان شخص است که روایت را اول نقل کرده است، علیه دیة و ثلث، یک دیه و ثلث دیه باید بدهد. بدان جهت این صحیح است. با آن معتبره کلیب و عمل الاصحاب کلاً ترّاً، من غیر خلافٍ مقتضا عبارت از این است که دیه تغلیظ پیدا میکند. اشکالی در این نیست و فرقی نمیکند که قتل عمده بوده باشد خطای بوده باشد، شبه العمد بوده باشد، یا خطای محض بوده باشد، هیچ کدام از اینها فرقی پیدا نمیکند. ولکن بعضیها گفتهاند حتی در جائی که مقتول کافر بوده باشد در اشهر الحرم، مسلمانی کافری را بکشد یا کافری مسلمانی را بکشد، مورد مورد دیه بوده باشد تغلیظ پیدا میکند. اینکه مقتول کافر بوده باشد در این مناقشه داریم، کما اینکه مناقشه هم است، چرا؟ چون در روایت در جملهای از روایات که خواندیم پشت سر این کفاره است، در قتل کافر کفارهای نیست. الی ما سیأتی انشالله اگر موفق شویم بیان خواهیم کرد کفاره مال قتل مومن است که مسلمان را بکشد انسان. بدان جهت این روایات دیه کافر تغلیظ میشود، دیه کافر هشتصد درهم بود یک ثلث رویش میگذارند، دیه او هم تغلیظ پیدا میکند، این محل اشکال است استفاده کردن از این روایات.
بدان جهت در ما نحن فیه کلام دیگری این است که نسبت داده شده است به مشهور که یکی از مواردی که تغلیظ میشود دیه، در جائی که قتل در حرم مکه واقع بشود؛ یعنی مکه و ما حولش که حرم است که میخواندیم در درس فقه روزهای قبل که بیت الله قبله است و حرم قبله است برای آن کسانی که سایر الناس هستند، قتل اگر در حرم واقع بشود دیه تغلیظ پیدا میکند؛ حتی کفاره همینطور است، محرم که حرام است صید کند، محرم اگر در حرم صید کند آن جزای صید تغلیظ پیدا میکند. گفتهاند: آن جزای صید تغلیظ پیدا میکند در او بحث میکنیم او را تشبیه کرده است. کلام در دیه است؛ دیه انسان؛؟ اگر انسان کشته بشود در حرم دیه تغلیظ پیدا میکند. دیة من الثلث میشود. مثل آنجایی که اشهر الحرم است.
کلام این است که این هم مثل اشهر الحرم است باید دلیل داشته باشد این معنا، اشهر الحرم دلیل داشته باشد که تغلیظ پیدا میکند. این دلیلش چه بوده باشد؟ دو روایت ذکر کردهاند که چهطوری که اشهر الحرم دو تا روایت داشت، در ما نحن فیه هم دو تا روایت ذکر کردهاند که گفتهاند تغلیظ قتل در حرم از این دو تا روایت استفاده میشود. یکی از این دو روایت که تغلیظ استفاده میشود، این روایتی است که خدمت شما ذکر میکنم، روایت سوم است در باب سوم از دیات النفس، و به اسناد شیخ عن ابن ابی عمیر که سند شیخ به ابن ابی عمیر صحیح است کما اینکه در مشیخه و در فهرست بیان کرده است، عن ابانبن عثمان عن زراره، قال قلت لابی جعفر× رجل قتل فی الحرم، مردی در حرم کشته است، قال علیه دیه و ثلث، یک دیه و یک ثلث است و یصوم شهرین متتابعین من اشهر الحرم، را میگیرد، قال قلت یدخل فیه العید و ایام تشریق، قال یصومه و انه حقٌ لزمه، یکی این روایت است.
روایت دیگری که در ما نحن فیه نقل کرده است، این روایت را صاحب وسائل در باب هشت از بقیة صوم الواجب در جلد هفتم، که صوم است یا جزء ششم، اینها که جدید است جلد دهم است، در باب هشت از بقیة صوم الواجب، حدیث دومی است، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمر عن ابانبن تغلب عن زراره، قال قلت لابی جعفر×، رجلٌ قتل رجل فی الحرمٍ، قال علیه دیة و ثلث، و یصوم شهرین متتابعین من اشهر الحرم و یعتق رقبتاً، عتق رقبه را میکند و یطعم ستین مسکیناً، قال یدخل فی هذا شیءٌ؟ قال و ما یدخل، قلت العیدات، و ایام التشریق قال یصوم و انه حقٌ لزمه، این دو تا روایت را استدلال کردند؛ اما در روایت اولی مناقشهای است که من حیث الدلاله، نه من حیث السند، چون گفتهاند اذا قتل الرجل فی شهرٍ حرامٍ، این که نبود. اذا قتل رجلٍ قتل فی الحرم، عبارت اینطور بود، رجل قتل فی الحرم، گفتهاند چه کسی گفته این حرم است، چه کسی گفته رجل قتل فی الحرمْ، یعنی اشهر الحرم، جمع حرام است. چه کسی گفته که این رجل قتل فی الحرم، حتی صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) میگوید نسخهای که نسخه مصححه است در آنجا معجمه بود، حروف و حرکات گذاشته بودند در آنجا حرم بود. بدان جهت رجل قتل فی الحرم، یعنی در اشهر الحرم کشته است. این محتمل است. بلکه قرینه است مراد حُرم است حَرم نیست، چرا؟ چون دارد علیه دیة و ثلث و یصوم شهرین متتابعین من اشهر الحرم، آنکه اشهر الحرم باید صومش گرفته بشود او برای اشهر الحرم است که در همان وقت باید روزهاش را بگیرد، بعد میگوید قلت هذا یقتل فیه العید و ایام تشریق، این یک روایت که دلالتش وقتی که مخدوش شد اگر حرم هم نبوده باشد قطعاً محتمل است حُرم بوده باشد. وقتی که اجمال آمد دلالت نمیشود، روایت مجمل میشود، در مجمل میدانید به قدر متیغن اکتفا میشود قدر متیغن اشهر الحرم است که در روایت دیگر تصریع شده بود. حرم دیگر ثابت نمیشود.
و اما روایت دوم که خواندم دو اشکال دیگر است، یکی اشکال این بود که رجلٌ قتل رجل فی الحرم، رجل قتل رجل فی اشهر الحُرم، همان اشکال بود، معیدش هم هست که میگوید یصوم شهرین متتابعین من اشهر الحُرم، باز اینجا هم هست، دو تا اشکال دیگر دارد. یکی من حیث سند دیگری من حیث دلاله؛دو تا اشکال کرده است. یکی این است که سند دارد: محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن ابانبن تغلب عن زراره، گفتهاند که ابانبن تغلب در زمان امام صادق فوت کرده است، که امام× آنطور اسف کرد در فوت ابانبن تغلب، این ابن ابی عمیر امام صادق× را درک نکرده است. فضلاً آنکه در زمان حیات ایشان فوت کرده است از این روایت نقل میکند، که ابانبن تغلب است. بدان جهت گفتهاند ما بین محمدبن ابی عمیر و ابانبن تغلب لا محال واسطه است، و این واسطه ذکر نشده است، روایت مقطوعه میشود، یعنی مرفوعه میشود، بدان جهت من حیث السند اعتباری ندارد. ولکن به نظر قاصر ما کما اینکه همینطور هم نوشتهایم این سهو یا از نساخ است یا از اصل خود مصنف است، این در اصلی که از او گرفته شده است این روایت در او یا ابان تنها بود، یا ابانبن عثمان بود، این اشتباه شده است ابانبن تغلب نوشته شده است. این را میدانید این را از کجا میگویم اینطور است؟ روی قرائن میگویم، قرائن این است که روایات کثیرهای دارد ابانبن عثمان عن زراره، یکی هم این روایاتی بود که خواندیم. عن ابان عن عثمان روایت اولی است در این باب، روایتی را که صدوق نقل کرده است به اسناده عن ابان عن زراره عن ابی عبدالله روایات کثیرهای دارد ابانبن عثمان عن زراره.
یادم نمیآید در جایی بر حسب تتبعی که کردیم یک موردی باشد که ابانبن تغلب از زراره روایت کند، زراره شاید باشد از ابانبن تغلب روایت کند، ابانبن تغلب مقدم است، اما ابانبن تغلب روایتی از زراره کند من یادم نمیآید که اینطور روایتی تا به حال برخورده باشیم. روی این اساس این ابانبن عثمان بود در اصل، روایت کن حیث السند صحیح است اشکالی ندارد، مطمئنٌ به این است که در نسخه یا در ناسخ کسی که نسخ میکرد نسخه را مینوشت یا او اشتباه کرده یا اینکه از اصل مصنف اشتباه کرده است و این هم بعید نیست. کسی که تتبع کند به روایات من یادم میآید، دیدهایم در بعضی موارد، منتهی یادم نیست که بعضی موارد همین بود یا غیر این هم بود، که در ما نحن فیه ابانبن عثمان عن زراره، اشکال ندارد از این حیث. اشکالی که هست این است که زراره گفت: یدخل فی هذا شیءٌ امام پرسید: و ما یدخل قال قلت العیدان، دو تا عید داخل میشود، دو تا عید داخل نمیشود یک عید داخل میشود، مراد دو عیدی است که صوم گرفته نمیشود آن یکی فطر است یکی هم عید اذحاب، در اشهر الحرم عید فطر داخل نمیشود. اینکه یدخل فیه العیدان و ایام التشریق، این گفته است که این روایت وجه صحیحی ندارد، این هم به نظر قاصر فاطر ما اشکالی درستی نیست، چرا؟ یعنی زراره میگوید: آن عیدینی که صومشان محضور دارد هر کدام مستقلاً او داخل میشود نه اینکه هر جا عید داخل میشود، زراره اینقدر عقل داشت که عید فطر نمیشود. این یدخل فیه العیدان، یعنی صومی که در عیدان ممنوع است هر کدام منع دارد آن تکلیف در اینجا آن محرم داخل میشود، حق لزمه، است یعنی در این صوم واجب است باید بگیرد.
عمده اشکال اول است که این حرم بودن رجل قتل رجلاً فی الحَرم ،این حرم معلوم نیست حرم بوده باشد حُرم بوده باشد، به قرینه ذیلش هم آن وقت همان مورد اول میشود که قتل در اشهر الحرم موجب میشود دیه مأکد بشود. و منهنا جماعتی توقف کردهاند در همین حکم، یکی از آنها صاحب الشرایع است، صاحب الشرایع که محقق است توقف کرده است در عبارت شرایع نیاوردهام، آنجا دارد که نسبتش را به شیخان دادهاند. به شیخ مفید و شیخ الطوسی (قدس الله) خودش به تردد رسانده است. جماعت دیگر هم همینطور است؛ علامه هم همینطور است و دیگران هم همین طور است به نحوه تردد بیان کردهاند. اجماع که در مسئله نیست، روایتی هم که دلالت داشته باشد تمام نشد، بدان جهت تغلیظ در موارد قتل فی الحرم، احتیاط مستحب میشود. چون اطلاقات دیه را تمسک میکنیم، دیه نفسی که اذا بدل نفساً و علیه مائة بعیدٍ مطلق است آنجا قید دارد. قیدش فقط در اشهر الحرم است قید خورد آن اطلاقات.
و اما در سایر موارد اصول اگر منقح شد در موردی که قیدی ثابت نشد تمسک به اطلاقات میشود به حکم بر طبق اطلاقات فتوا داده میشود. از اینجا معلوم شد آن بحث دیگری که در مقام هست به آنها مجال باقی نماند.
ـ دلیلش اینها بود که گفتیم روایتش مجمل است، اگر ظهوری در خلاف نداشته باشد مجمل است.
از اینجا آن جماعتی که ملتزم شدند که قتل در حرم اینطور میشود این روایت مجمل دارد، گفتند حرم احترامش از اشهر الحرم بیشتر است، به واسطه حرمت اشهر الحرم است که اشهر الحرم قبل از اسلام هم حرمت داشت، اسلام حرمت آنها را نگه داشته، حرمتش قبل از اسلام است؛ ولکن شارع مقدس حرم را حرمت قائل شده است برای حرم احکامی جعل کرده است؛ حرم حرمتش بیشتر است. حتی گفتیم صید در حرم جزای صید تغلیظ میشود. انسان از آن صید کمتر نمیشود؛ این قسم حرفا کرات و مرات گفتهایم، قبول داریم در اذهان هم این است وقتی که شارع دیه را تغلیظ کرد در اشهر الحرم متبادر این است که این به جهت حرمت اشهر الحرم است، این را کسی نمیتواند منکر بشود. اما تمام الملاک در این تغلیظ حرمت این اشهر است جهت دیگری ملزم به این نیست، ما راهی به او نداریم. بلکه راه بر عکسش داریم. چون در جایی که در اشهر الحرم انسان خطای محض کرده است هتک حرمتی نکرده است، خطای محض است، فرض کنید عقرب یا ماری که از او میترسید واجب بود برای حفظ نفس او را بکشد به انسان خورد او هم مرد، مار هم فرار کرد. یا او هم مرد فرقی ندارد.
این در ما نحن فیه احترام اشهر مدخلیت در این حکم دارد. ما میدانیم که شارع بینه را که اعتبار کرده است، به جهت اینکه کاشف از واقع است، به واسطه کشفش که علم وجدانی نیست؛ ولکن کشفش مرتبهای از ظن است، این ظن اگر از غیر بیّنه آمد همان مرتبهای که قول عادله ظن آورده بود در این واقعه، در واقعه دیگر شاهد عدلین نیست. ولکن خود شخص خود حاکم همان مقدار ظن دارد. فایده ندارد، چون ملاک اعتبار بیّنه ظن است؟؛ اما تمام ملاکش ظن است چه بگوییم این ظن هم همین حکم را دارد این را ما راه نداریم، بدان جهت میگوییم که ظن حاکم هیچ است؛ ولکن بیّنه معتبر است حکم است.
روی این اساس که اینطور شروع شده و اینطور هم باید خاتمه پیدا کند، بدان جهت این معنا که حرمت اینها تمام ملاک نمیشود تا تعدی کنیم. از اینجا معلوم شد دیگر به بحث دیگری مجالی نماند؛ این است که گفتهاند اگر در حرم، حرم مکه است اینطور تغلیظ شد در مسجد النبی| در حرم ائمه^ که مشاهد مشرفه است که حرمت اینها یقیناً از حرمت حرم مکه بیشتر است، همینطور است یا نه؟ پس حکم در آنها هم جاری است. از اینجا معلوم شد که در اینجاها نوبت به اینها نمیرسد، چون که اصل آن حرم اساس او ثابت نشد تا بگوییم تعدی به اینها هم میشود یا نمیشود؛ اگر ثابت هم میشد تعدی نمیشد کرد، چرا؟ چون گفتیم ملاک حرمت است، اما حرمت تمام ملاک است این را ما نمیدانیم که بگوییم حرمت حرم نبی| بیشتر از حرمت حرم مکه است، باید به طریق اولا حکم ثابت بشود، حرم حرمتش بیشتر است؛ ولکن تمام ملاک این تغلیظ عبارت از مجرد الحرمت است، این را ما راهی نداریم تا تعدی بکنیم.
و الحمدالله رب العالمین.