درس هشتاد و نهم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از اینکه بیان کردیم اگر جانی جنایتی بزند که آن جنایت جراحت جائفه بوده باشد، یعنی به جوف بدن برسد، این جنایت از هر عضوی بوده باشد که به جوف برسد، ثلث دیه نفس، دیه او است. بعد از فراغ از این فروعاتی دارد، آن فروعات را محقق در ما نحن فیه ذکر میکند. یکی از آن فروعات این است: وقتی که جراحت جائفه شد، جرحی شد که به جوف رسیده است، او را خیط میکند میدوزند، تا اینکه این شخص از این جرح شفا پیدا کند، اگر آمدیم کسی که جائفه او دوخته شده بود، کس دیگر یا خود آن شخص جانی، آنکه دوخته بودند که لعل جراحت خوب بشود، او را فتق کرد، یعنی این دوختن را از بین برد.
محقق در این صورت سه فرض ذکر میکند، میفرماید: تارةً اینکه دوخته شده بود این را فتق کرد، التیامی پیدا نکرده بود، تازه دوخته بود، هنوز التیامی حاصل نشده بود به نحوی من الالتیام. شیخ در این صورت فرموده است: آن کسی که فتق کرده است چه شخص آخر بشود، غیر الجانی یا خود جانی بوده باشد، تعذیر دارد، تعدی کرده است، ظلم است این فتق، شخص تعدی کرده است غیر عدواناً و این تعدی بر غیر عدواناً فعل حرامی است و مرتکبش مستحق تعذیر است، حاکم شرع تعذیر میکند. اما ضمان مالی ندارد. بعد ایشان میفرماید: این کلامی را شیخ فرموده است، اقتصار بر تعذیر فرموده این صحیح نیست، ارش هم دارد این فعل. برای اینکه آن زخمی که دوخته شده است با آن زخمی که هنوز دوخته نشده است، اینها در وصل فرق دارد. آن زخم زخمی غیر مخیط ولکن این زخمی است که مخیط است و شارع در آن مواردی که وصل تغییر پیدا کند، ولکن شیء تغییری پیدا نکند آنکه به او جنایت وارد شده است، دیه تعیین کرده در بعضی موارد. این توضیح کلام محقق است.
مسئلهاش خواهد آمد: کسی اگر به کسی سیلی زد که آن سیلی صورتش را سرخ کرد ولو این سرخی ابدی نیست، بعد از مدتی بعد از زمانی زایل میشود یا به واسطه یک روز، دو روز، نصف روز این سرخی میرود؛ یا این یک هفته سرخی نمیماند. ولکن شارع دیه تعیین کرده است، دیهاش دینار و نیم است که خواهیم گفت در همین مسائلی که ایشان میفرماید. در ما نحن فیه به این فتق شارع دیه تعیین نکرده، ولکن در تغییر اوصاف در بعضی موارد دیه تعیین کرده، و عرفاً هم جرحی که مفتوقه است با آن جرحی که مخیط است فرق دارد، چون که صاحب این جرح خصوصاً در زمان سابق که این بیحس کنندهها نبود، میدوختند و آن شخص را به عذاب میاندازد، بدان جهت در ما نحن فیه رجوع به ارش میشود. اگر این فرق دارد الان هم فرقی دارد، چون که در زمان ما این دوختنش دوباره پول میخواهد، که بدهند بدوزد. بدان جهت در ما نحن فیه ارش است چون که هر جائی که موردی باشد که نقص است، در امثال او دیه تعیین شده است، یک جائی تعیین نشود رجوع به ارش میشود. در آن موردی که جنایت مورد دیه است شارع دیه تعیین نکرده است، رجوع میشود به ارش؛ بدان جهت در ما نحن فیه ارش به آن میشود که حاکم شرع به آن نحوی که خواهیم گفت با مشورت تعیین میکند آن تفاوت و آن قیمت را. فرض ثانی که سه فرض میکند، فرض ثانی این است که نه، زخم یک تکهاش لحیم شده بود، بقیه در ما نحن فیه لحیم نشده بود، وقتی که این فتق کرد آن تکیهای که لحیم شده بود او هم باز شد، میفرماید: در ما نحن فیه هم باز مورد، مورد ارش و حکومت است، چون که شارع تعیین نکرده است دیهاش را.
و اما اگر کلش لحیم شده بود، ولکن در فتق این فشاری که رسید، آنکه التیام پیدا کرده بود دوباره جدا شد، میفرماید: اگر التیام پیدا کرده بود کلش و بعد فتق حاصل شد آنکه التیام شده بود باز شد، جائفة مبتدعه، یعنی جائفه مستقله است. ثلث دیه نفس را باید بدهد، چون فرقی نمیکند آن جائفه اول التیام پیدا کرده بود، از عنوان جراحت جائفه افتاده بود، به فتق این جراحت جائفه را احداث کرد و باید تمام دیه را بدهد. این کلامی است که محقق فرموده است و به این تقریبی که عرض کردم امر صحیحی است، اینکه فرمودهاند. بعد ایشان فرض دیگری را بیان میفرماید، در آن جراحت جائفه. در آن جراحت جائفه ملاک این است که جرح به جوف برسد؛ وقتی که به جوف رسید در این صورت دیهاش ثلث الدیه است. این به جوف رسیدن دوجور میشود؛ یک وقت این است که حد نهائی جرم جوف است، به جوف رسیده؛ به حیث آنکه مثلاً شکم است آن رودهاش پیداست، این جراحت به جوف رسیده است. یک وقت این جراحت جائفه طوری است که از حد نهائی که جوف است گذشته است، اگر از سینه خنجری وارد کرد که از پشتش درآمد، آن خنجر به جوف رسیده ولکن از داخل آن درآمده، کلام این است که آیا اگر جائفه از آن حدش گذشت، و از آن طرف دیگر خارج شد، این جائفه در سینه فرض میکنیم ممکن است چاقو رد شده به جگر نخورده از آن طرف درآمده؛ آیا در این صورت این جائفه، جائفه واحده حساب میشود که همان دیهاش ثلث الدیه است، یا اینکه این جائفتین حساب میشود، چون که جرح از آن طرف هم به جوف رسیده، از این طرف هم به جوف رسیده است.
بعضی از اصحاب اختیار کردهاند، مثل شیخ این جائفه واحده است، یک جائفه است یک جنایت است جائفه. آن حد نهائی آن حد به شرط لا نیست، آن لابه شرط است؛ یعنی جائفه آن است که به جوف برسد؛ این به جوف رسید از جائی دیگر یا از طرف دیگر خارج بشود یا نشود لا به شرط است، نه اینکه جائفه این است که از آن جوف تعدی به طرف دیگر نکند، بنحوی که اگر تعدی کرد دوتا جائفه بشود، نه، فرموده است: کان جائفه لا به شرط است، خودش هم به یک ضربت این را کرده است اگر دوتا ضربت بود دوتا دیه است، یکبار خنجر را از جلو زد به جوف برد، یکبار هم از پشت زد به جوف آورد، دوتا جائفه است. دو تا دیه باید بدهد. شیخ این را نمیگوید یک جائفه است. عند الکل دوتا جائفه است؛ چون که آن جائفه بلا شرط تعدد ضربه دارد، به دو فعل موجود شده است، دوتا جائفه است، لکل منهما دیهاش است، این را هم محقق دارد که اگر شخص واحد دو جائفه ایجاد کرد یا دو نفر دو جائفه را موجود کردند آن وقت 66 شتر باید بدهد. ثلثا الدیه، دو ثلث دیه میشود. چون لکل جائفة دیهاش ثلث دیه است وقتی که دو تا شد ثلث دیه میشود. کلام در جایی است که ضربت واحده باشد. اما این ضربت واحده طوری شد که نفوذ شد به طرفین، هم از آن طرفی که وارد شده بود به آنجا نفوذ کرد هم از آن طرف دیگر نفوذ به آن طرف دیگر هم کرد، که همین تا پشت سوراخ کرد به پشتش از جلو زد. اگر اینطور بوده باشد کان یک جائفه حساب میشود.
بعضیها گفتهاند: نه، این دوتا جائفه است. فرق نمیکند به دو ضربت این را بزند، یکبار از جلو یکبار هم از عقب، یا اینکه یکباره بزند فرقی نمیکند. چون که ملاک این است که آن دوتا جنایت متصله اگر در دو عضو موجود بشود دو جنایت حساب میشود. اگر یادتان بوده باشد ما گفتیم: در آن شجّه رأس اگر این بریدن رأس به جبهه هم رسید، جبین را هم برید دو جراحت است، ولو متصل بوده باشد. در عضو واحد است که اگر در عضو واحد جنایت به ضربت واحد دوتا شد، یکی اقوا شد، اشدّ شد دیهاش از آن دیگری که مترتبتین هستند، تا آن کارد را، خنجر را که وارد کرده آن اول مختصر بریده بعد بیشتر بریده است؛ آنجا دیه آن بیشتر را میدهند، آن اقل ولو مستقل بود به ضربه آخر بود دیه داشت؛ ولکن در این صورت تداخل میکند که یک عفو بشود و در یک عضو آن جنایت یکی مترتب بر دیگری بشود، آن وقت آن دیه اقوا را میدهد. اما اگر دوتا عضو شد دوتا دیه دارد. ولو به ضربت واحده بوده باشد، هم در این عضو و هم در جنایت موضحه موجود کرده است هم در رأس. بدان جهت باید دوتا دیه بدهد، ولو با یک بریدن این، اینجا هم کان این با یک ادخال شمشیر یا نیزه یا خنجر یا چاقوی بلند، این دوتا جائفه را موجود کرده است؛ یکی در جانب ایماً، یکی در جانب ایسر، یا یکی در جلو یکی در ظَهر، دوتا جائفه است، باید دوتا دیه بدهند.
اگر ما بودیم در مسئله نفسی نبود، مقتضی القاعده دوتا جنایت است، دوتا جائفه حساب میشود، جائفه واحده نیست، روی آن میزانی که عرض کردیم آن ظَهر یک عضو است آن سینه که وارد شده است از او زخم عضو دیگر است، به هر دو عضو جنایت وارد شده است، به جراحت جائفهای ولو با یک ضربت هم باشد دوتا دیه باید بدهد. ما بودیم الی القاعده این قول، قولی متینی بود؛ ولکن مسئله منصوص است. این حکم الی القاعده بود که جائفه دوتا است و دوتا باید دیه داده بشود. و اما آن مقتضای ما ورد فی الجائفة ثلث الدیه بود که عام بود، آن جائفه نفوذ بکند به آن جائفهای دیگر یا نفوذ نکند، نفوذ که به جوف کرد ثلث دیه میشود، آن مقتضی الاطلاق بود. و اما در ما نحن فیه اگر نص خاص وارد شد در مورد خاص در مورد نفوذ من الطرفین، اخذ به او میشود. آن قاعده رها میشود. و مسئلتنا من هذا القبیل است، خود این معنا که خنجر را وارد کند و نفوذ کند به طرف آخر از ظَهر خارج بشود، این خودش منصوص است وقتی که نص شد دیگر آن رفعیت میشود از آن قاعدهای که در حقیقت تمسک به اطلاق العموم بود به واسطه این نص خاص که مخصص حساب میشود.
او در ما نحن فیه کدام دلیل است، که به واسطه او رفعیت شده است از این معنا. در باب 13 از ابواب دیات الاعضا، که همان صحیحه ظریف است، محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین×، که روایت شیخ هم همینطور نقل کرده این روایت را، صدوق هم نقل کرده است. در این روایت در این صورت این است که فی صدر اذا رضّ فثنّی شقیه، سینه را اگر جنایتی وارد کند که استخوانش بشکند و تا بشوند استخوانهایش، در این روایت که سابقاً دیهاش را خواندیم و دیه اضلاع را خواندیم، در ذیلش این است که و فی الجائفة ثلث دیة النفس، اگر این جراحتی که وارد میشود به سینه وارد شود که مورد روایت است یا به جای دیگر که اطلاق دارد، و فی الجائفة، گرفتن آن صدر قدر متیغن است، ولکن نگفت فی الجائفة فی الصدر، فی الجائفه را مطلق گفت بدان جهت گفتیم اطلاقش را تمسک کردیم سابقاً گفتیم در هر جای بدن بوده باشد، حتی در رأس که خودش منصوص است که جائفهاش ثلث دیه است. و فی الجائفة ثلث الدیه النفس، ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، برای اینکه 1000 دینار را تقسیم به 3 کنید که ثلثش را در بیاورید میشود 333 و ثلث دینار. آن 333 میشود 999 و یک دینار میماند آن هم سه قسمت بکنیم ثلث میشود.
پشت سر این دارد و ان نفذت من الجانبین، یعنی همین جائفه، این جائفهای بود که به دو طرف نفوذ کرد، یعنی از این طرف زد از طرف دیگر درآمد، و ان نفذت، نفذت ضمیرش برمیگردد به جائفه، اگر جائفه نفوذ کرد من الجانبین کلیهما رمیة و ان نفذت، جائفه برنگردد فاعل مثل خودش ذکر شده است، و ان نفذت من الجانبین کلیهما رمیةٌ أو طعنةٌ، فدیتها اربعة مائه دینارٍ، و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ. در ما نحن فیه وقتی که نفوذ از طرفین کرد به همان دیه جائفه واحده 100دینار اضافه شده است. آن 333 و ثلث دینار بود، میشود 433 و ثلث دینار، 100 دینار اضافه میشود. در ما نحن فیه این روایت است و وارد شده است در این جائفه نافذه و مقتضایش اخذ به اوست. باید به این اخذ کنیم، معارضه نیست، با آن روایات معارضه، این خاص است. آن جائفه ولو این دو تا بود جائفه چون دو تا عضو است در این صورت 66 شتر یا 666 دینار و دو ثلث دینار مقتضی الاطلاقات بود، این روایت خاص است به آن جائفهای که نفذت من الطرفین، اینجا امام× مولانان امیرالمومنین، 100 دینار را اضافه کرده است. وقتی 100 دینار اضافه کرده است یؤخذ بها، به او اخذ میشود و آن قاعده اولیه رفعیت میشود. معارضه ندارد. عام و خاص هستند مطلق و مقید هستند و رفعیت از او میشود.
ماند جراحتی که نافذ است و به جوف نرسیده است، این جراحت تارةً جائفه میشود که جائفه نافذه میشود نه، یک وقت جائفه نیست جراحت نافذه است، نفوذ کرده است در لحم، این دارد در روایت دارد و جماعتی فتوا دادهاند ولکن محقق در ما نحن فیه به قیله تعبیر میکند. میگوید و فی قیل و فی النافذة مائة دینارٍ، اطراف بدن بوده باشد. از هر جا جراحتی نافذه وارد کنید به اطراف البدن دیهاش 100 دینار میشود. بعد خودش تردد در این معنا کرده است که این اشکال دارد اینطور فتوا. ایشان فرمایشش این است: معنایش این است که رجوع به ارش و حکومت میشود وقتی که 100 دینار تعیینش نشد مقتضی القاعده رجوع میشود.
به محقق اشکال کردهاند، هم صاحب جواهر دارد هم دیگران دارند که اینجا رجوع به ارش نیست، اینجا ارش تعیین شده است، همین معتبره ظریف که در سایر موارد در کثیری من الموارد به او تمسک میشود و عمدت الدیات هم در اعضا و در جوارح به این صحیحه ثابت شده است عمدهاش را میگویم به این ثابت شده است، در همین صحیحه معتبره ظریف هست، که آن معتبره ظریف تهدید کرده است دیه را به اینکه دیه نافذه 100 دینار است. در باب 2 از ابواب دیات الشجاج و الجراح است، روایت دوم، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونس عن ابی الحسن، اینها طرف کتاب ظریف است، و عنه عن ابیه عن ابن فضال عرضت کتاب علی الی الحسن، من کتاب ظریف را به امام رضا× نشان دادم، و در آن کتاب اینطور بود، فقال هو صحیحٌ، قضا امیرالمومنین، در آن کتاب اینطور بود قضا امیرالمومنین. یکی از قضاهایش در آخر این حدیثی که تکه تکه نقل کرده است این قضایا را صاحب وسائل، در آخر این دارد: و فی قرحة لا تبرع، در آن زخمی که خوب نمیشود ثلث دیة العظم الذی هو فیه، ثلث دیه کسر استخوان است که در او است. پشت سرش دارد و اتفا، یعنی مولانا امیرالمومنین فتوا داده است: فی النافذة اذا نفذت من رمحٍ، نیزه باشد، أو خنجرٍ فی شیء من البدن و اطرافٍ، از اجزای بدن به هر کدام نفوذ کند فدیتها عشر دیة الرجل مائة دینارٍ. عشر دیه رجل است. دیه رجل 1000 دینار است، عشر او که عبارت از 100 دینار میشود.
با وجود اینکه این هست محقق در ما نحن فیه فرموده است تردد است قیل، این قول را نسبت به قیل تعبیر کرده است یعنی ضعیف است، این جا کلام واقع شده است چرا این کلام را گفته است؟ در ما نحن فیه وجوهی گفتهاند که یکی از آن وجهها این است که میشود به او اعتماد کرد، به اطلاق این روایت نمیشود اخذ کرد. خود این صاحب جواهر هم دارد که اطلاق این روایت نمیشود اخذ کرد، در ما نحن فیه دارد و هر اطراف بدن جراحت نافذه وارد شد، 100 دینار است. این را اطراف البدن به انگشت وارد کرد، باید100 دینار بدهد و حال آنکه خود این انگشت گفتیم که 100 دینار دیه ندارد، بنا بر قول مشهور قول صحیح، چون بعضیها گفتهاند: هر 5 انگشت هر کدام 100 دینار دیهاش است، گفتیم نه، ابهام از 100 بیشتر است اینها از 100 کمتر است. اگر یادتان باشد. فرق است ما بین ابهام؛ دلیلش هم همان کتاب ظریف است. بنابراین اگر هشتاد و اندی دیه هر انگشت از این 4 انگشتان، به این نافذه وارد کرد، 100 دینار باید بدهد، خود آن انگشت که خودش 85 و خوردهای بود اگر میبرید، این نافذه نرفته استع استخوان را نشکانده است، فقط رفته است تا استخوان نفوذ پیدا کرده است، بلکه پرده استخوان را هم پاره نکرد، فقط نافذه است. در این صورت باید 100 دینار بدهد این هم نمیشود. مرحوم صاحب جواهر چون که قائل است هر انگشتی 100 دینار است این مسلک را قائل است، ایشان بند انگشتان را فرض کرده است. گفته اگر بند انگشت را نافذه باشد به بند انگشت بند انگشت دیهاش 100 دینار که نیست، چون که هر انگشت سه بند دارد، دیه تقسیم میشود 100 دینار که دیه انگشت است تقسیم به سه بند میشود و این بندها هم در دیه مختلف هستند؛ آنکه متصل به کف است او مقدارش زیاد دارد، آنکه در وسط است آن یک مقداری، آن آخر آن مقدار کم دارد. میگوید: اگر به او نافذه وارد شود، یا دوتا بند را نافذه وارد کند دوتا بند دیهاش 100 دینار نیست؛ گفتهاند: نمیشود این اطلاق این را قبول کرد، اطلاقش را نتوانستیم قبول کنیم چه میشود؟
دوتا مسلک است، هر خطابی که وارد شده است از شارع و نتوانستیم به اطلاق او اخذ کنیم و ممکن نشد اطلاق، میدانیم یقیناً اطلاق مراد نیست، یک مسلک این است آنهائی که مثل بند انگشت و انگشت است اینها را رفعیت میکنیم از اطلاق در اینها، چون که یقین داریم اینها مراد نیست؛ در بقیه اخذ میکنیم. ولکن مسلک صحیحی که بنینا بر او در اصول، وقتی که اطلاق ممکن الاصل نشد میدانیم مطلق هم مراد نیست، اما از این مطلق چه چیز مراد است او قرینه میخواهد؛ اگر در ما نحن فیه مخصص لفظی داشتیم، میگفتیم این مقدارش خارج شده بقیه نه اطلاقش باقی است. در ما نحن فیه علم داریم خطاب شارع نیست، علم داریم مطلق مراد نیست. بدان جهت در این صورت اخذ به قدر متیغن میشود. آن مقداری که یقین داریم از این خطاب اراده شده است اخذ به او میشود. بدان جهت آنکه مقدار متیغن است در خود بدن است، در خود بدن نافذه را از جنب چپ، جنب راست، بالای سینه، پایین سینه، پایین بطن وسط بطن، نافذه وارد کند یا هکذا از پشت نافذه را وارد کند همینطور است. به گردنش وارد کند همینطور است، نافذه نه جائفه. مثل جائفه، آنکه در جائفه میگفتیم، ما نمیگفتیم آنکه متیغن است تمام بدن است، دست نیست، انگشت نیست، اینها نیست الکلام و الکلام همان حرف را اینجا میگوییم؛ قدر متیغن این است. هرجا هم در ما نحن فیه در غیر اینها دلیل قائم شد، کما اینکه دلیل قائم شده است در اینهای که مثل بند انگشت هستند، به آن نحوی که خواهیم گفت وارد شده است و سابقاً ذکر کردیم در نافذه اصبع، در نافذه ید در نافذه رجل، در نافذه انف، که خواندیم نافذه انف را از دو طرف نفوذ کند، از یک طرف نفوذ کند، هر جا بر دلیل قائم شد اخذ میکنیم؛ اگر یک جائی هم دلیل قائم نشد داخل قدر متیغن نبود و دلیل خاص هم وارد نشد، آنجا رجوع میکنیم به ارش و در ما نحن فیه نمیشود این روایت معتبره را به کلی طرح کرد که گفت: نه چون که به اطلاقش اخذ نمیشود، طرح میکنیم اخذ به قدر متیغن میکنیم و آن نافذهای که به جسد وارد میشود از هر جا قدر متیغن است مثل این جائفه. بدان جهت نتیجهاش این میشود.
بعد محقق (قدس الله نفسه الشریف) میرسد به ارش اللطمه؛ سیلی که به صورت میزنند این سیلی تارةً صورت را قرمز میکند و ٱخری در این صورت نه، کبود میکند و ٱخری سیاه میکند، از همان سیلیهای که دوم و سوم اینها دیهشان چیست؟ آیا این مختص به صورت است؟ سایر بدن چهطور است؟ فقط سیلی است با سیلی نزد به صورتش، باشلاق زد به صورتش اینها را کرد، انشالله هفته دیگر.