درس هشتاد و ششم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

ما تا حال بحث کردیم این جراحاتی که بر رأس الانسان وارد می‌شود، دیه آن‌ها را بحث کردیم. از این جراحاتی که بر سر وارد می‌شود از او در روایات و در کلمات اصحاب تعبیر به شجاج می‌شود، جرح شجّة. آن جرحی که وارد می‌شود به رأس او اسمش شجّه است. ولکن آن جراحاتی که بر صورت وارد می‌شود آن جراحات بحث نشده است و جراحاتی که بر سایر البدن وارد می‌شود که مجرد الجرح است نه قطع العضو، قطع اعضا اگر عمدی واقع بشود که مورد قصاص است و می‌شود مصالحه به دیه کرد و اگر خطائی بشود دیه ثابت است، دیه اعضا را فارغ شدیم.

جراحاتی که بر جسد وارد می‌شود که قطع عضو نیست، دیه آن‌ها را بحث نکردیم. بدان جهت ما در مقام بعد از فراغ از شجاج الرأس، محقق معترض می‌شود بر جراحاتی که بر غیر الرأس وارد می‌شود. دوتای آن را ایشان متعرض می‌شود، یک جراحات به انف است. انف انسان اگر به او جراحتی وارد بشود، شخصی اگر جراحت نافذه را موجود کند در انف الانسان، مثل اینکه تیری را زده است، آن تیر انف را سوراخ کرد. هر دو طرف انف سوراخ شد یا یک چاقو فرو برد به انف، که انف قطع نشده است؛ ولکن جراحت نافذه پیدا کرده است که این طرف بینی تا آن طرف بینی سوراخ کرد. قطعاً این حاجزی که ما بین دو طرف است، خود این دو طرف را منخرین می‌گویند که دوتا سوراخ است که نفس می‌کشد انسان. ما بین حاجب آن‌ها را خیشوم می‌گویند، آن حاجب است ما بین دو طرف، در داخل بینی این خیشوم را سوراخ کرد رفت آن طرف را هم سوراخ کرد. دو فرضش را ایشان متعرض می‌شود: یک فرضش این است که این خوب نشد و همین‌طور این سوراخ گرفته نشد یا سوراخ فی الجمله گرفته شد، ولکن بینی معیوب شد؛ می‌گوید: در این صورت دیه ثلث دیه نفس است. دیه نفس که اگر مرد بوده باشد 1000 درهم است و باید 333 دینار و ثلث دینار که ثلث 1000 دینار می‌شود، جانی باید به مجنی عنه پرداخت کند.

 و اما اگر خوب شد، الان بعد از زمانی خوب شد مداوا هم کردن خوب شد، شد مثل اول. در این صورت دیه‌اش خمس دیه است. در عبارت محقق خمس دیه نفس است که 200 دینار می‌شود، 1000 دینار که خمسش به 5 قسمت بشود، 200 دینار می‌شود. یک فرض را ذکر می‌کند، بعد فرض آخر را. می‌گوید: که اگر یکی از منخرین را سوراخ کرد تا خیشوم رسید، دیگر سوراخ نکرد همان یک طرف سوراخ شده است. این هم می‌فرماید: در ما نحن فیه اگر یک طرف را سوراخ بکند، این هم همین‌طور است نصف می شود، در ما نحن فیه ثلث می‌شود یا نصف الان وارد می‌شوم به این بحث.

 سابقاً در آن وقتی که انف را بحث می‌کردیم که مراد از دیه انف دیه قطع بود، انف را دو جور می‌شود استیصال کرد، یک وقت این است که از بالا تا پایین بریده است، دور انداخته است، در ما نحن فیه این یک بریدن استیصالی است، دوم از قسم بریدن این است که این نرم را که مارون تعبیر می‌کند، مارون الانف، که این مثل شحمة اللحم اُذن نرم است، این را بریده است. گفتیم: این دیه کامله ثابت می‌شود چه بینی را از سر تا پا ببرد یا اینکه فقط مارون را ببرد. گفتیم مارون به منزله دست است که حکم کف را دارد، چه‌طوری که اگر این جنایت وارد بشود از عضد ببرد دست را، نصف دیه است. کف را هم ببرد نصف دیه است. این را وقتی که برید آن‌ها داخل دیه کف می‌شوند، ید حساب می‌شوند. بریدن خود مارون دیه نفس است؛ بدان جهت اگر از اول تا آخر برید آن‌ها هم داخل مارون حساب می‌شوند به تبع او. و اگر مارون را هم مستقلاً برید دیه نفس است، مثل کف اگر مستقلاً برید همان نصف دیه نفس است منتهی چون که دست دوتا است، نصف دیه نفس می‌شود. بینی چون یک عضو است تمام دیه است، دیگر نصف نمی‌شود. کلما فی الجسد اثنان و فی کل واحد منهما نصف الدیه و کلما کان فی الجسد واحد ففیه تمام الدیه. انف، انف واحد است و در قطع او تمام دیه است. این را گفتیم ما.

 یک صورت دیگر هم هست که تمام دیه در او است، تمام دیه انف که 1000 دینار است و آن آنجائی است که کاری بکند این انف فاسد بشود؛ کأن چه‌طور اگر بریده بود انف نداشت، الان صورت انف هست، ولکن پوسید، کاری کرد زخمی زد که سرایت کرد و انف را از بین برد. در این صورت هم ذهاب الانف است، ذهاب الانف تمام دیه را دارد. و اما اینکه اگر سوراخ بکند جرح نافذه بزند ولو اینجا اینها را بحث کان بطور کامل به نحو اشاره بود. در ما نحن فیه این را به نحو کامل بحث می‌کنیم. حکم این جرح نافذه بر انف، استفاده می‌شود از آن معتبره ظریف که همان کتاب ظریف کتابی بود که تألیف کرده بود ظریف و او را از مولانا امیرالمومنین نقل کرده است که اینها بیان دیاتی است که علی ابن ابیطالب× بیان کرده و اینها نوشته‌اند، این کتاب ظریف را به امام ابوالحسن رضا× نشان داده‌اند. این به سند صحیح که حسن‌بن علی‌بن فضال، یونس‌بن عبدالرحمان این کتاب را نشان داد به امام رضا× فرمود اینها همان فتاوای مولانا علی ابن ابیطالب است که القا کرده است. بدان جهت چون که این روایت را امام دیده است این کتاب را و تصدیق کرده است این کتاب فتاوای جدمان مولانا علی ابن ابیطالب روحی و ارواح العالمین له الفداء که بیانات و فتاوای اوست، بدان جهت این کتاب حجت می‌شود. معتبر می‌شود. ولو خود آن سندی که به عمر‌بن مطبب می‌رسد آن سند ضعیف است، سندی که به خود مولانا علی ابن ابیطالب می‌رسد، ولکن ضعف آن سند به ما ضرری نمی‌رسد. این کتاب معتبر می‌شود چون که این کتاب روایتی را که روات از این کتاب نقل کرده است این کتابی است که امام رضا× دیده و تصدیق کرده است.

و در آن کتاب درباره انف همین‌طور است که خدمت شما می‌خوانم. از این روایت خصوصیاتی استفاده می‌شود که آن روایت و خصوصیات را متذکر می‌شوم. در باب 4 از ابواب دیات الاعضا. می‌دانید که این کتاب بود، کتاب مفصلی هم بود مختصر هم نبود، من حیث آن زمان مفصل بود این را تقطیع کرده است صاحب وسائل، هر دیه‌ای را هر عضوی را که در دیه او تکلم می‌کند آن قسمتش را نقل کرده است، این مال دیه الانف است؛ محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیر المومنین×، که هم سندش یونس‌بن عبدالرحمن است صحیح است، هم سندش حسن‌بن علی‌بن فضال است، سند صحیح است. آنجا این طور نقل کرده است: محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× قال و ان قطع روثة الانف، اگر روثة الانف قطع بشود و هی طرفه فدیته خمس مائة دینار. در این روایت و در کلمات اصحاب هم و در روایات دیگر هم روثة الانف واقع شده است که دیه قطع روثة الانف 500 دینار است. بعضی ها این روثة الانف را به همان خیشوم حمل کرده‌اند. آن حاجزی که ما بین منخرین است کسی او را قطع بکند، دیه‌اش 500 دینار است. ولو جماعتی کثیره‌ای گفته‌اند این را، ولکن این معنا با خود معتبره ظریف نمی‌سازد. چون که در خود معتبره ظریف از آن حاجز تعبیر به خیشوم شده است. در خود همین معتبره. پس معلوم می‌شود روثة الانف غیر الخیشوم است.

 امام× فرض کرده است که این روثه غیرالخیشوم است. آنکه مناسبت دارد، این ماورن بریده بشود گفتیم تمام دیه است. این مارون که دو طرف دارد در یک نقطه‌ای متصل می‌شود که انسان اگر خون دماغ بیاید خون از اینجا قطره می‌افتد، او را روثه می‌گویند، این نقطه تلاقی این دو طرف را که عبارت است از آن زاویه‌ای است که تشکیل شده است یا کوچک یا بزرگ به حسب اشخاص او روثه است. کسی این روثه را ببرد نصف الدیه است. مارون را ببرد تمام دیه است. روثه هم داخل می‌شود آنجا؛ و اما اگر این را مستقلاً ببرد نصف الدیه است. امام× در این روایت ـ مولانا امیرالمومنین ـ می‌فرماید: فان قطع روثة  الانف و هی طرفه، یعنی طرف انتهای انف است، انتهای انف از این قسمت است. بعضی هم خیلی دراز می‌شود می‌افتد پایین‌تر می‌شود. فدیته خمس مائة دینار، این مربوط به زخم نیستع این مال قطع است. و ان نفذت فیه نافذت، اگر در این انف نافذه‌ای نفوذ کند، که این محل شاهد ماست. لا تنسد، سوراخی پیدا شده است در انف که این بسته نمی‌شود، لا تنسد بسهمٍ أو رمحٍ، نیزه بود یا تیر بود، فدیته ثلث دیه انف، ثلاث مائة دینارٍ و ثلاث و ثلاثون دیناراً، این نفذت در هر دو طرف نافذ شده است و ثلث دینار، و ان کانت نافذة، اگر این جرح نافذ بود، که نفوذ کرده بود به هر دو طرف، فبرأت، خوب شد، و التأمت، التیام پیدا کرد، ظاهرش این است که عیبی پیدا نکرد فدیتها خمس دیة روثة الانف، مائة دینار. دیه‌اش خمس دیه روثة الانف است،  مائة دینار، 100 دینار می‌شود، دیه روثه 500تا بود، وقتی که انسداد پیدا کرد 100 دینار می‌شود. و ان کانت نافذه و فی فبرأت و التأمت فدیتها خمس دیة روثة الانف، مائة دینار.

 محقق در عبارتش مائتی دینار دارد، 200، این نمی‌شود. دیه انف خمسش 200 دینار می‌شود، انف هزار است 200  می‌شود. محقق 200 دارد، این روایت در ما نحن فیه 100تا است، این در روثه را داخل دوتا پرانتز نوشته است، کان این نسخه بدل  است، کان فدیته خمس دیة الانف، کان روثه نیست انف است؛ ایشان این‌طور گرفته 200 گرفته است، ولکن این را گفتیم مشکل است، چرا؟ برای اینکه بعد خود در روایت دارد که مائة دینار. اگر خمس دیة الانف شد 200 دینار می‌شود، خودش دارد در روایت مائة دینار، معلوم می‌شود که نسخه روثه صحیح است و روثة الانف است. بدان جهت 100 دینار است، بدان جهت آنکه محقق فرموده است، نمی‌شود او را ملتزم شد. اگر هم شک کردیم کسی وسواسی کرد گفت: من احتمال می‌دهم که نه، انف بوده باشد این روثه درست نباشد و این مائة دینار شاید این را راوی زیاد کرده است از خودش اینها، که اینها همه‌اش خلاف اصل است. بدان جهت اگر مشکوک هم باشد می‌افتد به بحث اقل و اکثر، چون که دیه دین است. در مورادی دیه، دیه دین حساب می‌شود؛ دین هم که می‌دانید در اصول خواندید دایر بین الاقل و الاکثر شد اقل و اکثر استقلالی است، یعنی باید آن 100 دینار را باید از بدهد یقیناً، 200 دینار باشد باید بدهد 100 دینار را با یک 100 دینار دیگر، بالاخره 100 دینار یقینی است دادنش او متیغن است و اصل این است که ذمه جانی در صورتی که خوب شد و التیام پیدا کرد، عیبی پیدا نکرد، آن وقت در این صورت اصل این است که ذمه‌اش مشغول به 100 دینار دیگر نیست.

اگر از روایت هم خدشه کنیم شاید او صحیح است مورد،‌ مورد اصالت البرائة از زائد است، 100 دینار بیشتر ثابت نمی‌شود. دارد بر این که، فما اوصیب منه الی حساب ذلک، تارة چون که در این روایت قطع را هم دیه‌اش را بیان کرده، آن مقداری که از روثه اصابت کند همه روثه را نمی‌برده است یک تکه اش را بریده به حساب آن دیه خودش است. ثلثش را بریدهع ثلث 500 دینار، نصفش را بریده، نصف 500 دینار می‌شود. فما قطع از روثة الانف، به حساب ذلک می‌شود. این در صورتی بود که اینکه آمده هر دو طرف را سوراخ کرده حتی حاجز را و ان کانت نافذة فی احد المنخرین، اگر این رمح یا سهم نافذ بشود در یکی از منخرینع الی الخیشوم، می‌بینید آن که حاجز است او را امام تعبیر به خیشوم کرده است. پس روثه را در این روایت حمل کردند به معنای خیشوم صحیح نیست. روثه همین است که گفتیم. می‌فرماید: و ان کانت نافذة فی احد المنخرین الی الخیشوم و هو حاجز بین المنخرین، خیشوم حاجز بین المنخرین است فدیتها عشر دیة روثة الانف. عشر دیه روثة الانف می‌شود. روثة الانف 500تا بود، دیه‌اش 50 دینار می‌شود. عشر 500 50 می‌شود. فدیتها عشر دیة روثة الانف، خمسون دیناراً. لانه نصف، برای اینکه این عشر نصف می‌شود، عشر نصف آن 100 دینار می‌شود نصف آن مائة دینار می‌شود. بدان جهت یکی را سوراخ بکند 100 دینار می‌شود و ان کانت نافذة فی احد المنخرین أو الخیشوم، این چاقو را از خیشوم بریده تا آن یکی که آن طرف دیگر است سوراخ کرده است، این هم همین‌طور است و ان کانت نافذه فی احد المنخرین أو نافذة فی الخیشوم الی المنخرین الی آخر فدیتها ستع و ستون دیناراً و ثلثا دینارٍ، دیه‌اش 66 دینار و دو ثلث دینار است. 66 دینار بر آن 50 زیاد می‌شود، اینجا این‌طور بود که یکی را سوراخ از بیرون کرده بود تا خیشوم رفته بود. این صورت دومی این است که خیشوم را سوراخ کرده رفته تا آن یکی، یا اینکه خیشوم را سوراخ کرده این 66 و دو ثلث دیه می‌شود. این دیه‌ای است که در این روایت شریفه وارد است.

 یا محقق اگر بخواهید به این روایت عمل کنید که خودتان هم در بعضی موارد عمل کرده است، روایت گفتیم من حیث سند مانعی ندارد، اگر بنا بشود به این روایت عمل بشود این تفصیلات جرح انف این‌طور می‌شود.

ـ شارع تعیین کرده است من نمی‌دانم، چون که در آن 50 یکی را سوراخ کرده بود فقط، خیشوم سوراخ نشده بود در دومی خیشوم با آن یکی سوراخ شده دیه باید زیاد بشود بر 50، آن مقداری که زیاد کرده است 66 دینار و دو ثلث دینار می‌شود. این‌طور تعیین کرده است. باید دیه از او بیشتر بشود چون که دو چیز را سوراخ کرده است، از آن اولی که هر 3تا را سوراخ کرده بود، کمتر باید بشود از آن هم زیادتر بشود زیادی را این‌طور تعیین کرده است. این یک مطلبی است که مرحوم محقق عنوان کرده بود. این دیگری شفتین است، این شفتین لب بالا، لب پایین، اگر یادتان بوده باشد دیه قطع اینها را سابقاً بحث کردیم؛ اختلافی هم بود ما بین علما، آن اختلاف بعضی‌ها می‌گفتند: بالا 400تا است، پایین 600 دینار است؛ بعضی‌ها گفته‌اند: بالا 500 دینار است پایین 600 و خورده‌ای که مجموعشان از دیه نفس می‌زند بالا. این را سابقاً بحث کرده‌ایم. اینجا فقط جرحش را بحث می‌کنیم. این لب را بریده، چنان بریده که دندان‌هایش پیداست. یک وقت این است که هر دوتا را بریده، دندان‌ها هم از بالا هم از پایین پیداست. محقق (قدس الله نفسه‌‌ الشریف) هم می‌گوید: اگر هر دوتا را بریده باشد و این هر دوتا را که بریده خوب نشد یا عیب‌دار شد، ثلث دیه نفس است. ثلث دیتهما، اینجا دیه نفس نمی‌گوید، دیتهما، اگر دیه پایین 600 و خورده باشد بالا هم 400 باشد، ثلث هر کدام را باید بدهد. اینجا نمی‌گوید: ثلث الدیه، می‌گوید: ثلث دیتهما. در عبارتش این‌طور دارد که اگر این دوتا را برید و اینها خوب نشدند ثلث دیه است، و اگر نه، خوب شد التیام پیدا کرد، خمس دیتهما، خمس دیه‌اش می‌شود. مثل آنکه در انف فرموده بود، در نافذه انف گذشت اینجا هم همین‌طور فرموده ثلث دیتهما خوب شد خمس دیتهما.

 اگر این شفتین یکی را این‌طور برید نه هر دوتا را، می‌گوید اگر خوب نشد ثلث دیه آن شفه است و اگر خوب شد ثلث دیه آن شفه است، این عبارت محقق است که در شرایع فرموده، فقط این دو فرض را متوجه شده است، متعرض شده است، می‌فرماید: من لواحق هذا الباب مسائلٌ، که مربوط به دیه جراحات است غیر از رأس، دیه النافذه فی الانف ثلث دیه است، فان صلحت خمس الدیه مائتا دینارٍ، 200 دینار که گفتم ولو کانت من احد المنخرین در یکی منخرین شد الی الحاجز، تا آن حاجزی که خیشوم است، در آن صورت در ما نحن فیه فعشر الدیه، عشر دیه می‌شود. الثانیه فی شقّ شفتین، پاره کردن شفتین، حتی تبدوا الاسنان ثلث دیتهما، ثلث دیه نفس نمی‌گوید سرّش این است. چون که بعضی‌ها مختلف گفته‌اند دیه اینها را، ولو برئت و خمس دیتهما، ولو کانت فی احدهما فثلث دیتهما، همان شفه ثلث دیه‌اش است، و مع البرع خمس دیتها، خمس دیتها، خمس دیه‌اش می‌شود.

باز سند این حکم که سندی که ممکن است به او تمسک کرد باز معتبره ظریف است که در همین باب چهارم که صاحب وسائل (قدس الله نفسه‌ الشریف) دیه انف را در دیه الاجزا ذکر کرده بود، در باب 5 دیه الشفتین است؛ باز این جراحت شفتین با دیه الشفتین یک جا ذکر شده است در آن روایت، محمد‌بن یعقوب در باب 5 باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× قال فاذا قطعت شفت العلیا، و الستوصلت فدیتها خمس مائة دینار، اگر قطع بشود شفته علیا، همه‌اش از اساس قطع بشود، آن 500 دینار است. فما قطع منها به حساب ذلک، این مال دیه عضو است. فان انشقّت، جرح مال اینجاست. حتی تبدوا منه الاسنان، این دندان‌ها ظاهر بشود، ثمّ دوی و برئه و التأم، التیام پیدا کند، یعنی خوب بشود فدیتها مائة دینارٍ، خمس دیه الشفتین اذا قطع و الستوصلت، دیه اگر از شفعت بریده می‌شد 500 تا بود، این در ما نحن فیه خمس آن دیه می‌شود. فما قطع منها به حساب ذلک، و ان شطرة فشینة، بد شد خوب نشد بدون عیب، فشینت قبیحاً، چیز قبیحی درآمد که انسان از دیدنش ناراحت می‌شود، فدیتها مائة دینار و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، دیه‌اش در ما نحن فیه 133 دینار و ثلث دینار دیه اوست. اگر شین بوده باشد این‌طور و اگر شین نبوده باشد آن خمس دیه می‌شود که همان 100 دینار است. این مال شفه اولاست.

 و دیة الشفة السفلی، دیه شفه سفلی اذا الستوصلت، این از آن روایت تفصیل داده است ما بین شفه علیا و سفلی را، و اما الشفة السفلی اذا الستوصلت ثلثا دیه، دو ثلث دیه نفس است؛ دو ثلث دیه نفس که 1000 دینار است، دو ثلثش می‌شود 600 و 100 هم باید دو ثلثش بشود، می‌شود 666 دینار و دو ثلث دینار؛ چون که دینار هم دو ثلثش است. و اما الدیة شفة السفلی اذا الستوصلت ثلث الدیه ستع مائه و ستون دیناراً و ثلثا دینار، فما قطع منه بحساب ذلک، فان انشقّت، این مال این است، سابقاً در این بحث کردیم، گفتیم این تکه روایت مبتلا به معارض است. چون که در آن موثقه سماعه وارد شده است که دیه شفه علیا با سفلی سواءٌ، موثقه سماعه است و آن موثقه سماعه باید به او عمل بشود، چرا؟ چون که دو جهت دارد، یک جهتش این است که روایاتی داریم درآن روایات که صحیحه است و در خود کتاب ظریف هم هست، این است که دیه الشفتین الف دینارٍ، دیه شفتین الف دینار است، چون که این 660 باشد و 500 هم اولی باشد از دیه نفس می‌گذرد. در خود کتاب ظریف هم مبتلا به معارض است خود کتاب ظریف که دیة الشفتین همان الف دینار است، و روایاتی داریم که کما فی الجسد اثنان و فی کل واحد خمس مائه، با او مخالف است، چون این روایت ظریف خودش مبتلا به معارض است اعتباری ندارد، موثقه سماعه که وارد شده است دیه علیا و سفلی سواءٌ، او معارض ندارد، چرا؟ چون که او مبتلا به معارض نیست؛ معارضش این معتبره ظریف است که معتبره ظریف از خودش مبتلا به معارض است، یعنی در خود آن کتاب ثابت نشده است که دیه شفتین الف است یا دیه شفتین از 1000 بالاست. معارض است خود کتاب؛ بدان جهت دیه شفتین نیست. اما دیه نافذه‌اش چیست؟ انشاالله بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا