درس نود و هفتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
کلام ما در دیه جنین بود. عرض کردیم جنین تارةً در حال علقه و مضغه میباشد و هنوز به او روح دمیده نشده است و ٱخری خلقتش تمام است و روح به او دمیده شده است که بعد از4 ماه که گذشت، روح به او میآید. گفتیم جنین اگر قبل از ولوج روح بشود، دیه او100دینار است. عشر دیه نفس رَجلی که مسلم است و دیه او 1000 دینار است، عشر او که عبارت است از 100 دینار میشود، در حقیقت این 100دینار دیه جنین است. 10 هزار درهم دیه نفس مسلم است، عشر او1000 درهم میشود که دیه جنین است.
گفتیم جنین تارةً در حال نطفه است و ٱخری در حال علقه است و ثالثتاً در حال مضغه است؛ مضغه که شد تارةً استخوان میشود و ٱخری آن استخوان هم که آخرین مرحله تمام الجنین است، قبل از آمدن روح که آن استخوان از گوشت پوشیده شده است. دهان، بینی، چشم، گوشها خلقت شده است. و کسون العظام لحما، آن مرتبه تمام شده است. گفتیم در مرحله نطفه تا مرحلهای که جنین تمام بشود دیه متساوی نیست؛ و این دیه که100 درهم است، تقسیط میشود به حسب حالات این جنین.
ـ عبارت از100 دینار است، 1000 دینار دیه نفس است، 10 هزار درهم دیه نفس است، 10 هزار درهم یا 1000 دینار، عشر او دیه جنین است قبل از ولوج الروح. در درهم عشر 10 هزار درهم، 1000 درهم میشود، ولکن در دینار عشر هزار دینار100 دینار میشود، این دیه جنین است.
و این دیه جنین خواهیم گفت تقسیط میشود، اینطور نیست که در هر حالی100 دینار باید داده بشود یا هزار درهم باید بشود. این کیفیت تقسیطش را محقق (قدس الله نفسه الشریف) بعد از ذکر عمومی ذکر میکند که آنها را متعرض میشویم وفاقاً با آنکه محقق در شرایع گفته است. یکی این که این جنینی که دیهاش گفتیم 1000 درهم است، یا100 دینار است، این جنین، جنین آن شخص که مسلم بوده باشد، محکوم به اسلام بوده باشد؛ واما جنین اگر جنین کافر ذمی است، یعنی اهل کتاب است که ذمه بسته است با آن مسلمین با وجود ولی مسلمین جزیه میدهد ولو در مملکت مسلمین زندگی میکند. کافر ذمی است. اگر در ما نحن فیه آن شخصی که ذمیه است و آن پدر هم ذمی است جنین این ذمی را انداختهاند. جنین، جنین محکوم به اسلام نیست، جنین، جنین ذمی است. اینجا چقدر بشود؟ صاحب شرایع و مشهور و صاحب جواهر و دیگران گفتهاند: آن دیهای که کافر ذمی دارد مرد باشد 800درهم است، زن بوده باشد400 درهم است. جنین عشر اوست، بما این که در جنینی که روح به او دمیده نشده است ملاک آن جنین ذکر بوده باشد یا انثی بوده باشد دیهاش فرق نمیکند، با آن پدر قیاس میشود، با ذَکر قیاس میشود که در صحیحه ظریف هم خواندیم که جنین چه جنین ذَکر باشد چه انثی باشد، قبل از روح آن دیه او 100 دینار است. اگر انثی50 دینار است، ذکر باشد100 دینار از ذکر ضعف انثی در جنین حساب نمیشود. اینطور گفتیم. بعد از این که روح دمیده شد ذکر از انثی جدا میشود. ذکر ضعف انثی میشود. این فقهای ما مشهورشان میگویند: آن مناسبتی که جنین را در مسلمان با آن ذَکر حساب میکنند عشر اوست، خود جنین ذکر است یا انثی مدخلیت ندارد، در این ذمی هم همینطور است. آن جنین ذمی ذکر یا انثی بوده باشد، 800 درهم عشرش میشود80درهم، دیه کافر ذمی 800 درهم است، نه800دینار. این800دینار عشرش میشود 80درهم. آن جنین انثی بشود یا ذکر بشود گفتهاند80 درهم است.
چون در مسلمان جنین نسبت به أب حساب میشود به ام نگاه نمیشود، بعد از اینکه جنین روح پیدا کرد جدا میشود ذکر از انثی این در کافر ذمی هم همینطور است جنینش جدا نمیشود از ذکر و انثی. ولکن اگر این حرف را در بین، روایتی نبود نصی نبود، غایت الامر انسان میگوید که فرقی ندارد در این حساب ذکر از انثی؛ والا در روایات ائمه^ متعرض میشدند، ولکن دو تا روایت داریم که یکی معتبر است من حیث السند، و دیگری سندش اشکال دارد؛ ولکن مدلولش این است که آن در ما نحن فیه عشر دیه امّ را جنین، چه ذکر باشد چه انثی بوده باشد آن عشر دیه مادر انثی را میبرد که40 درهم، میشود80 درهم نصفش40 درهم است. جنین خودش مذکر است مع ذلک آن عشر دیه مادر را میبرد که عبارت از40دینار است. در ما نحن فیه این روایت وارد است یکی معتبر، دیگری مؤید و دلیلی هم بر خلاف واقع نشده است، در آن مسلمان اینطور بود، در کافر اینطور بود، هیچ بعدی هم ندارد، چرا؟ چون ایمان و اسلام شرف میآورد برای جنین، به جهت شرافت جنین آنجا مناسبتش با پدر است عشر دیه پدر است. واما به خلاف کافر ذمی، کفر شرفی ندارد. بدان جهت ذمه به او شرف آورده است والا خودش کرامتی ندارد، کزایی ندارد، بدان جهت ذکر هم بوده باشد جنین، عشر دیه مادر را میبرد قبل از ولوج الروح. مقتضایش این میشود.
بخوانم برایتان که اینطور هم هست یا نیست، در باب دیات النفس باب 18، باب انّ دیة جنین ذمیه عشر الدیتها، جنین ذمیه عشر دیهاش است، این روایت عبارت است از همین که میخوانم برای شما. عشر دیهاش است، کأنّ این روایتی که برای شما میخوانم، شیخ نقل میکند روایت سوم است و باسناد الشیخ عن محمدبن علیبن محبوب از کتاب محمدبن علیبن محبوب نقل میکند، سند شیخ به آن کتاب صحیح است، عن احمدبن محمدبن ابی نصر است یا احمدبن محمدبن عیسی، فرقی نمیکند، عن النوفلی عن السکونی همان معتبره سکونی است، عن جعفر عن ابیه علیٍّ×، أنه قضا، مولانا امیرالمومنین حکم کرد فی جنین یهودیه و نصرانیه و المجوسیه که اهل کتاب هستند، عشر الدیة امّهه، آن جنین دیهاش قبل از ولوج الروح عشر دیه امّش است، ولوج روح بشود تمام دیه میشود، اگر مذکر بوده باشد دیه مرد را میبرد، زن بوده باشد نصف800درهم میشود. قبل از او عشر دیه امّ است. اینطور است. و این روایتی که میخوانم روایت مصمعبن عبدالملک روایت اول است در این باب، که سندش ضعیف است. محمدبن یعقوب عن عدة من اصحابنا، عن سهلبن زیاد عن محمدبن حسنبن شمّون عن العصم، حسنبن شمّون و العصم هر دو ضعیف هستند، سهلبن زیاد هم که میدانید اشکال دارد عن مصمع عن ابی عبدالله انّ امیرالمومنین× قضا فی جنین یهودیه و نصرانیه و المجوسیه، عشر دیة امّهه، عشر دیهاش را که عبارت است 40درهم میشود40، روایت اولی معتبر است این هم مؤید حساب میشود، ولو سندش اشکال دارد. تأیید میکند روایت ضعیف مؤید میشود صالح است برای تأیید یعنی قوت میگیرد این حکم. بدان جهت در ما نحن فیه اخذ میکنیم و اینکه صاحب جواهر و دیگران گفتهاند آن به نظر الی جنین المسلم، أب باید ملاحظه بشود در جنین قبل از ولوج روح، نه آن شرافت دارد اینطور است؛ ولکن این شرافت ندارد آنکه امّ هست حساب میشود، عشر دیه او میشود.
آن وقت باقی ماند در ما نحن فیه این معنا که اگر به جنین روح در بیاید همان دیه ذمیه را بر میدارد بعد از اینکه روح آمد. آن وقت اگر سقط بشود، مذکر بشود خود جنین800 درهم، مونث بشود400 درهم دیهاش میشود. مثل امّش میشود، مثل ابش میشود اگر مذکر بشود. آمدیم اگر جنین نه، جنین عبد است آن جنینی که سقط شده است عبد است، در ما نحن فیه فرق نمیکند مسلمان بوده باشد، چه غیر مسلمان بوده باشد. عبد در ما نحن فیه هست؛ این در ما نحن فیه وقتی که جنین عبد شد، در ما نحن فیه دیهاش چه قدر میشود؟ پدر و مادرش دیهاش چه قدر است، قیمتش است در عبد دیه قیمتش است. این جنین هم تابع آنهاست. عشر قیمت أب میشود یا امّ قبل از ولوج الروح؟ تابع امّ میشود، چرا؟ به جهت اینکه وقتی که جاریه را میفروشند که رقّ است، جاریه اگر حامله بوده باشد که حملش هم رقّ است، آن کسی که شوهرش هم عبد است رق است اگر این جاریه را بفروشند که حامله است مع حملش، قیمت امّ میشود، حمل تابع امّ است. مثل حیوانات، حیواناتی را که میفروشند حامله بوده باشد آن قیمت حیوان ملاحظه میشود. بدان جهت در ما نحن فیه عشر قیمت امّ میشود. اگر آن امه مسلمان است قیمت آن امه چه قدر است؟ این هم همینطور است، اگر مسلمان نیست، کافر ذمی است، قیمتش چقدر است، آن امّ این هم عشر او میشود.
صائب وسائل (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید: دیة الجنین الامه اذا مافی بطنها یا علقة حیّ، اسقاط کردهاند فرقی نمیکند. یک روایت هست فرق گذاشته است؛ گفته است اگر در شکم مادر بمیرد این جنین که بیرون نیاید، عشر قیمت مادرش است که مادرش امه است. اگر انداختن بیرون، اگر در شکم بمیرد نصف عشر قیمت مادرش است، بیرون بمیرد عشر قیمت مادرش است. یک روایت این است، اولی را نقل میکنم، این هم سندش اعتبار ندارد، روایت اول از باب 21 از دیات الاعضا، نعیمبن ابراهیم دارد، محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد و علیبن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محبوب عن نعیمبن ابراهیم که توثیق ندارد عن ابی صیادّ که همان عبدالملک است عن ابی عبدالله×، قال فی رجل قتلت جنین املةٍ لقوم فی بطنها، فقال ان کان مات فی بطنها بعد ما ضربها فعلیه نصف عشر قیمت امّهه، عشر قیمت امش میشود این اینطور است. ولکن روایت دوم و باسناد الشیخ چون که محمدبن الحسن باسناده عن ابن محبوب روایت اول را نقل کرده؛ یک سند دیگر هم باسناده عن احمدبن محمد عن ابن محبوب عن نعیمبن ابراهیم عن مصمع، دو سند است. باز شیخ نقل کرده است. روایت دوم را و باسناده الشیخ نقل کرده، و باسناده عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله× فی جنین الامة، مادر امه است، این جنین است فی جنین الامة عشر ثمنها، عشر آن ثمن امه است که مادر میشود. این روایت که در ما نحن فیه نقل شده، صدوق نقل نکرده این را از نوفلی، کلینی نقل کرده، فقط شیخ نقل کرده است؛ سند شیخ هم به نوفلی ضعیف است، ابن ابی الزید، شیخ اول سند است، شیخ از او نقل میکند او هم توثیق ندارد. بدان جهت در ما نحن فیه احتیاط این است اگر این جنین رقّ بوده باشد، احتیاط این است که مصالحه کنند در دیه او، چون که عشر قیمت امّ که ذکر شده است روایتش و سندش ضعیف است، بدان جهت مورد، مورد حکومت میشود. هر جایی که دلیل خطاب قائل نشد به دیه، تعیین دیه تمام نشد حکومت است. بدان جهت احتیاطش این است که مصالحه کنند به نحوی که اگر حکومت بود ابرا میشود، همین بود ابرا میشود، الصلح جایز بین المسلمین. اصل مطلب در این جا بود.
عبارت شرایع را بخوانم ببینیم ایشان چه میگوید؛ ایشان میفرماید: ولو کان ذمیاً دیة الجنین المسلم الحرّ مائة دینار، اذا تمّ و لم تلد الروح، ولو ذکر و الانثی، در مسلمان گفتیم فرق نیست، جنین نسبت به مسلم عشر دیه مسلم است؛ جنین مذکر بشود یا انثی؛ این هفته گذشته بود، ولو کان ذمیاً اگر جنین ذمی بوده باشد فعشر دیة ابیه، چون که در جنین مسلمان ملاک قبل از ولوج روح پدر بود، مسلم فرقی نبود جنین مذکر بشود یا مونث بشود، 100 دینار بود،1000 درهم بود100. این هم همینطور است که اگر ذمی بشود فعشر دیة ابیه، پدر ملاحظه میشود. و فی روایت سکونی که خواندم برای شما، عن جعفر عن علیٍّ×، عشر دیه امهه، و العمل علی الاول. آن مقتضای ملاحظه کردن جنین مسلمان که با پدرش حساب میشود، این را هم با پدرش باید حساب بکنیم. ما جواب دادیم که گفتیم آن شرف اسلام است، این کفر شرافتی ندارد، این امّ ملاحظه میشود این روایت است، روایت مصمع هم تأیید داشت.
و اما المملوک عشر قیمت امه المملوکه، همان روایت شیخ است که الان خواندیم گفتیم سند شیخ به او ضعیف است، آن وقت متعین به او میشود. ولو کان الحمل زائداً، اگر آمدیم که این مادر چه امه بشود چه حرّه بشود، شکمش 2 تا حمل دارد، متعدد است ولو کان الحمل زائداً أو واحدٍ، فلکل واحد دیةٌ، برای هر کدام یک دیه است. در ظریف بود که: ولو کان جنیناً، اگر جنین بوده باشد قضیه، قضیه حقیقیه انحلالیه است. جنین اگر کافر نبوده باشد، عبد نبوده باشد، جنین، جنین مسلم بوده باشد، فرقی نمیکند قضیه انحلالی است، هر کدام را میگیرد، هر کدام نه مجموع، هر کدام 100 دینار دیهاش است. هر کدام1000 درهم دیهاش است، ولو 3 تا بچه داشته باشد، قبل از ولوج الروح اینها را بیندازد بیرون یک جانی جنایت بکند، 3تا دیه باید بدهدع هر جنین یک دیه دارد مقتضای خطاب که صحیحه کتاب ظریف بود مقتضایش این است که حکم انحلالی است، هر کدام دارد. تداخل که بگوییم نه، این 3تا تداخل میکند یک انتساب اینها خلاف قاعده است. وقتی که تکلیف 3تا شد، حکم وضعی 3تا شد، هر کدام از آنها مقتضی ضمان است، آن دیه را ضامن میشود باید او را بگوید.
ولو کان حمل زائداً فلکل واحد دیةٌ و لا کفارة علی الجانی، بر جانی کفارهای نیست، قتل بر جانی که چه قتلش عمدی بوده باشد، چه خطائی بوده باشد خطای محض باشد که عاقله متکفل میشوند، جانی قاتل کفاره باید بدهد، یا شبه العمد بشود جانی در هر 3صورت باید کفاره بدهد. ولو دیهاش به عهده عاقله است. کفاره هم عمدی باشد، کفارة الجمع است، عتق رقبه، صوم ستین یوماً طعام ستین مسکیناً، اگر خطائی باشد مرتبه است، یک کفاره است. عبد ممکن باشد عبد است، او نباشد صوم ستین یوماً، او را هم قادر نباشد روزه بگیرد اطعام ستین مسکیناً باید بکند. این در صورتی که جنین را انداختهاند که روح ولوج نشده، کفاره ندارد بر آن جانی؛ بدان جهت میگوید: ولا کفارة الی الجانی، در این جنین که قبل از ولوج الروح ساقط شده است، کفاره ندارد. چون موضوع کفاره من قتل المومناً است، من قتل نفساً است. در ما نحن فیه مفروض این است که نفس روح ندارد، جنین روح ندارد این را نمیگیرد.
میگوید: ولو ولجت فیه الروح، اگر جنین روح به او دمیده شد، فدیةٌ کامله، چون انسان کامل شد، فدیةٌ کامله لذکر و نصف للانثی، نصف آن دیه کامله میشود اگر انثی شد. و لا تجب الا مع تمکن الحیات، واجب نمیشود دیه اینطور که تمام الدیه مگر محرز بشود یقینی بشود که این زنده بود، روح دمیده شده بود، این در ما نحن فیه به واسطه جنایت مرد، افتاد به خارج یا در شکم مادر ماند، فرقی نمیکند. این باید تیکن داشته باشد، و لا اعتبار بسکون بعد الحرکه، وقتی که افتاد حرکت میکردع الان دیگر ساکن شد؛ نه آن حرکت ممکن است به واسطه ریح بوده باشد، باد بوده باشد در خود بدن جنین است یا از خارج اسقاط کردن است، او کافی نیست لاحتمال کونها عن ریحٍ، و تجب الکفاره مع مباشرة الجنایه.
میدانید که قتل2 صورت دارد. یک وقت انسان که قتل میکند به تسبیب است، خودش مباشرت در قتل ندارد، مثل اینکه از خانه خودش یک آهنی را در کوچه کرده است که ممکن است کسی سرش بخورد و متوجه نشود و افتاد و مرد، این قتل به تسبیب است. یا چاه کنده است علامت نگذاشته، نگرفته، یکی آمد میرفت افتاد در آن چاه، اینها تسبیب است. یک وقت خودش میکشد، خودش بالمباشره میکشد، کفاره مال جایی است که بالمباشره بکشد، و اما آنجاهایی که قتل بالتسبیب است مشهور ما بین اصحاب ما این است که آنجا کفاره نیست. ولو آدم بزرگی باشدع پیرمرد را کشته است یا جوان را کشته است، ولکن به تسبیب کشته است، آن کفاره ندارد بر جانی، چرا؟ برای اینکه آن کفاره من قتل مومناً است من قتل رجلاً هستع من قتل رجلاً مومناً، این مومن و رجل در ما نحن فیه به آن جنینی که روح به او دمیده شده است صادق نیست. یک چیزی قبلاً بگویم من قتل صادق نیست، او نکشته در موارد تسبیب این شارع تعبد کرده است که قتل مال اوست، مستند به اوست. قتل مستند به او نیست، قتل مستند است به این قضایی که سرش خورده است به آن آهن، پایش رفته است در آن چاه، ولکن شارع اینها را موجب ضمان دانسته است. ملحق به قتل کرده است. نسبت به دیه الحاق میشود، دلیل دارد ضمان پیدا میکند؛ اما نسبت به کفاره ما دلیلی نداریم که اینها را ملحق کرده است به قتل حقیقی. یک روایتی نداریم که دیه کفاره هم میدهد به آن کسی که چاه کنده است در وسط طریق، یا در طریق مسلمین میزآب را خارج کرده است او باید کفاره هم بدهد، اینطور ندارد. آنکه دارد در ادله من اضرّ فی طریق المسلمین فعلیه ضمان، بر او ضمان هست. ضمان دیه است، واما نسبت به آن قتل مباشری، آنجاهاست.
وقتی که اینطور شد یک حرفی گفتند، گفتند که اگر روی ادله اینطور بوده باشد که من قتل مومناً باشد من قتل رجلاً باشد، جنین را بالمباشره کشتن ضمان ندارد. چرا؟ چون که جنین نه مومن است حقیقتاً نه رجل است حقیقتاً؛ رجل به آن کسی میگویند که بالغ باشد و الا قبل از بلوغ رجل نمیگویند، مرد بشود آن وقت که مرد شده همینطور بعد از بلوغ میگویند. بدان جهت بعضیها اشکال کردهاند و فرمودهاند: اینکه محقق و دیگران فرموده است، اینجا فرموده است و لا اعتبار و تجب الکفاره هنا مع مباشرة الجنایه، مباشرت جنایت یعنی تسبیب نمیآورد، جنایت را مباشرت کند. در این مباشرت جنایت در جنین بعد از روح است، در این اشکال کردهاند در مباشرتش، چرا؟ چون که عنوان مؤمن صدق نمیکند، عنوان رجل صدق نمیکند، بدان جهت در ما نحن فیه ضمان هست. ولکن یک روایتی هست، این روایت در جلد 16 در آن 20 جلدیها، باب الکفارات، آخرش که طلاق و عده است آخرش ابواب کفارات است، در باب11 وجوب الکفارة علی المرئه اذا شربت دواءً و اسقط، آنجا یک روایتی است، آن روایت این است حدیث اول از باب 11 است: محمدبن علیبن الحسین باسناده عن طلحةبن زید عن جعفربن محمد عن ابیه فی امرئة جبلا، زنی که حامله بود، شربت دواء فاسقط، جنینش را اسقاط کرده است قال تکفر عنه، از این جنین کفاره میدهد که انداخته است.
مقتضی این همین است که جنین قبل از ولوج روح هم اسقاط بشود کفاره دارد بر مادر، علامه هم فتوا داده است به این معنا، گفته: جنین قبل از ولوج روح هم اگر اسقاط کنند کفاره دارد. قبل از ولوج روح قتل نیست که کفاره داشته باشد بدان جهت این روایت را یا باید تقیید کنیم به جنینی که بعد از ولوج روح است، و بما این هم دلیل ندارد این تقیید. فی امرئة حبلا شربت دواء فاسقط تکفرّ عنه، حرام است باید کفاره بدهد، این در ما نحن فیه این حمل به استحباب میشود، چون که نمیشود تقیید کرد این جنین را به آنجاهایی که بعد از ولوج روح بشود در روایت مقید ندارد و در روایت دیگری هم تقیید ندارد و ظاهرش این است که زن وقتی که نمیخواهد حامله بشود، قبل از ولوج روح میاندازد، اینها را ملاحظه کنید این روایت حمل میشود به استحباب کفاره و وجوب کفاره نیست در این مورد. حتی جنین بعد ولوج روح بشود، چرا؟ چون که عنوان صدق نمیکندع عنوان من قتل مومناً، کفاره را بدهد، یعنی مسلماً، مسلمان را یا رجل کفاره بدهد، اینها صدق نمیکند. بگوئید پس به صبی هم ولو صبی 10 سال داشته باشد14 سال داشته باشد، هنوز بالغ نشده است. آن صبی محل اتفاق است که صبی وقتی که ممیز شد، این بعد از تنفیز کفاره واجب است بر آن کسی که جانی است، حتی اگر ممیز هم نشد واجب است. آن مورد، مورد اجماع است، به اجماع میشود گفت این را، واما جنینی که افتاده است مرده است، وقتی که انداخت ضربه خورد فوت کرد، از بین رفت. این قتلش با آن کسی که مباشر بود کفاره دارد این روایات کفاره او را نمیگیرد.
والحمدالله رب العالمین.