درس نهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مطلب را تا این جا رساندیم که در شاهد در مقام اداء الشهاده عدالت معتبر است، و ان شاء الله متذکر می‌شویم که این عدالت در شاهد در مقام اداء معتبر است. و اما در مقام تحمل الشهاده فسق الشاهد مانعی ندارد، حیث آن‌که در روایات فرمود: اگر کافر در حال کفر متحمل شهادت شود و بعد مسلمان شود و اصلاح و خیّر بوده باشد تقبل شهادته، احتمال این معنا ندارد که این فاسق مسلمان کمتر از کافر بوده باشد. در حال کفر اگر تحمل شهادت مانعی نداشته باشد فسق هم مانع نمی‌شود و آیه‌ی مبارکه که در تحمل شهادت فرموده بود دو عادل بوده باشد، او به لحاظ این که در مقام اداء، عدالت محقق شود در شاهد، علاوه بر این اگر کسی این فحوا را قبول نکرد، مناقشه کرد، خود اطلاقات در ادله‌ی «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانْ[1]»‏؛ که بیّنه شهادت العدلین است، یعنی عدلین در مقام الاداء، آن مطلقات کافی است. و کیف ماکان در شاهد عدالت معتبر است و فاسق لا یقبل شهادته.

 إنما الکلام در رافع این عدالت است، کیست که این عدالت را ندارد؟ محقق می‌فرماید: کسی که مرتکب کبایر شود، ولو کبیره‌ای از کبایر را مرتکب شود، او محکوم به فسق است، و اگر احراز شود که این شخص مرتکب کبیره شده است لا تقبل شهادته، البته فی ما بعد، یعنی آخر بحث معلوم خواهد شد این در صورتی است که آن کبیره را بالتوبه تدارک نکند؛ والا اگر به توبه تدارک کرده باشد، «التائب عن ذنبه کما لا ذنبه له» و می‌فرماید کما اینکه عدالت منقطع می‌شود به ارتکاب الکبیره، به اصرار علی الصغایر هم عدالت مرتفع می‌شود. اصرار علی الصغایر دو معنا دارد: یك معنا، معنای ظاهری اصرار علی الصغیره است. معنایش این است که مکرراً نوع واحد از معصیت را که صغیر است فی نفسها، او را مکرراً مرتکب می‌شود. شخصی است که به نا محرم نگاه کردن عادتش است و همیشه نگاه می‌کند، آن نگاه مُحرم تکرار دارد، این اصرار بر صغیره معنای ظاهریش همین است.

ولکن به این صغیره الحاق شده است، جایی که نوع واحد از شخص کثیراً مکرر نمی‌شود، این شخص انواع معاصی را که هر کدام از آن‌ها صغیره است آن انواع را احیاناً مرتکب می‌شود، یعنی امروز یک نوع را، فردا نوع دیگر را، پس فردا نوع دیگر از معصیت را، که نوع واحد کثیراً مکرر نمی‌شود، بلکه انواع متعدده معصیت از شخصی صادر می‌شود. این هم داخل اصرار است، اصرار بر صغیره!

 بلکه قسم ثالثی را هم گفتم داخل اصرار است. آن داخل اصرار این است که یک نوع معصیتی را مرتکب بشود، و از او توبه نکند. آن هم اصرار بر صغیره است. البته می‌دانید که معنای اصرار بر صغیره به این ارتکابی که متعقب به توبه نیست صدق نمی‌کند؛ این را خواسته‌اند از روایات استفاده کنند که از روایات استفاده می‌شود این هم اصرار است.

 وکیف ماکان این قسم اخیری که انسان بگوید اصرار بر صغیره است این را نمی‌شود از روایات اثبات کرد؛ چون این ظاهراً آن که ما پیدا کردیم در یک روایت واقع است و آن روایت هم من حیث السند ضعیف است و ظاهر اصرار علی الصغیره این صورت را شامل نمی‌شود.

 این روایتی که در ما نحن فیه هست روایت جابر است، وسائل، جلد یازده، باب چهل و هشت، از ابواب جهاد النفس، روایت چهارم است. «عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)»‏ کلینی از ابی علی الاشعری نقل می‌کند، این احمد ا‌بن ادریس قمی است (رضوان الله علیه) که شیخ کلینی و از اجلا است، نقل می‌کند از محمد ا‌بن سالم که شیخ این احمد ا‌بن ادریس است، از محمد‌ ابن سالم روایت کثیره‌ای دارد، محمد ا‌بن سالم می‌شود گفت لا بأس به، آن هم نقل می‌کند از احمد ا‌بن نضر، این احمد ابن نضر از اجلا است و از ثقات است، اشکال در عمرو ا‌بن شمر است که این عمرو ا‌بن شمر ضعیف است، عن جابر که نقل می‌کند این همان جابر جعفی است که از اجلا است، صاحب کتاب است و می‌گویند در کتابش تحریف شده است و آن تحریف را نسبت به آن عمرو ابن شمر که راوی از اوست و ضعیف است نسبت می‌دهند.

 و کیف ما کان این روایت من حیث سند که عمرو ا‌بن شمر است ضعیف است. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ- قَالَ الْإِصْرَارُ أَنْ يُذْنِبَ الذَّنْبَ»، اصرار این است که معصیت را بکند، «فَلَا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ» خداوند را استغفار یعنی توبه نکند، «وَ لَا يُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِالتَّوْبَةِ»؛ توبه را برای نفسش نیاورد «فَذَلِكَ الْإِصْرَارُ.» اصرار می‌شود. این روایت من الحیث السند ضعیف است، نمی‌تواند اثبات کند که اصرار به این محقق می‌شود. و اما المعنیین الاولین، اصرار به آن‌ها محقق می‌شود، ولو خود اصرار ظاهرش اصرار علی صغیره، معنایش این است که اصرار علی الصغایر، هر کدام از این‌ها را، هر کدام این معصیت که نوع واحد است او را مکرراً موجود کند. ولو ظاهرش این است که یک نوع را مکرر کند کثیراً، الا أنه دومی هم اصرار است و این هم از روایات معتبره استفاده می‌شود. اشکالی در این جهت نیست. از آن روایاتی که این معنا استفاده می‌شود که این هم اصرار است، صحیحه‌ی زید الشحام در وسائل، باب چهل و دو از ابواب جهاد النفس روایت اول است، «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ» محمد ابن یعقوب از علی ا‌بن ابراهیم از صاحب تفسیر کلینی نقل می‌کند، عن ابیه دو سند دارد یک سند دیگر هم دارد «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ» از محمد ‌بن اسماعیل از الفضل‌ ابن شاذان، این محمد ا‌بن اسماعیل باز از شیوخ کلینی (رضوان الله علیه) است، این همان محمد ا‌بن اسماعیل بندقی نیشابوری است، از فضل‌ بن شاذان نقل می‌کند، از ابن ابی عمیر، نقل می‌کنند جمیعاً از ابن ابی عمیر، دو سند هر دو از ابن ابی عمیر نقل می‌کند، ابراهیم عبدالحمید که از اجلا است، از ابی اسامه زید الشحام که از ثقات و عدول از اصحاب امام صادق (سلام الله علیه) است، «قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ» محقرات را پرهیز کنید آن ذنوب محقره را! «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ» این محقرات بخشیده نمی‌شود، «قُلْتُ وَ مَا الْمُحَقَّرَاتُ» محقرات چیست؟ «قَالَ الرَّجُلُ يُذْنِبُ الذَّنْبَ» مردی ذنب را موجود می‌كند. «فَيَقُولُ طُوبَى لِي إِنْ لَمْ يَكُنْ لِي غَيْرُ ذَلِكَ» می‌گوید این عیب ندارد، شاید اشكالش هم همین بوده باشد معصیتی که محقرات است، این‌طور معاصی را مرتکب می‌شود می‌گوید طوبی خوشا به حال من باشد که فقط این‌ها را مرتکب می‌شوم، از آن دیگری‌ها مرتکب نمی‌شوم.

در روایت دوم که موثقه سماعه است دارد «سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) يَقُولُ لَا تَسْتَكْثِرُوا كَثِيرَ الْخَيْرِ وَ لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِيلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِيلَ الذُّنُوبِ يَجْتَمِعُ حَتَّى يَكُونَ كَثِيراً» حتی این که کثیر می‌شود، این روایت چطور دلالت می‌کند که این اصرار محقق می‌شود، چون خواهیم گفت کسی که کبایر را مجتنب بشود، آن ذنوب صغایرش مغفور است، خداوند متعال وعده‌ی غفران داده است. این که روایت می‌فرماید این محقرات لا تغفر، معلوم می‌شود که این داخل اصرار است برای اینکه اگر داخل اصرار نبود وعده‌ی غفران داده می‌شد، تغفر می‌شد. معلوم می‌شود این ذنوب ولو انواع متعدده‌ای بوده باشند و هر کدام را انسان مکرراً مرتکب نشده است، ولکن این لا تغفر می‌شود.

پرسش:

[…]

پاسخ:

در عمر که نمی‌شود کسی که عادتش این است که می‌گوید این‌ها چیزی نیست طوبی به من فقط این‌ها را مرتکب می‌شوم این محقرات می‌شود؛ یعنی در عدد ایام این ذنوب را مرتکب می‌شود که جمعش محقرات می‌شود. ظاهرش این است. و روایات دیگر هم دارد که از آن‌ها هم باز همین معنا استفاده می‌شود.

این شخص می‌گوید این عفو می‌شود این چیزی نیست، این در مقابل آن گناه‌های دیگر، محقرات همین‌ها هستند صغایر هستند. و الا اگر مرتکب نمی‌شد کوچک می‌شمرد، می‌گفت: صغیره است اشکال ندارد.

 این‌كه کسی محقرات را انواع متعدده را مرتکب می‌شود و این‌ها را مغفور عنه حساب می‌کند که هر روز یکی را مرتکب می‌شود، این‌ها مغفوره عنه، می‌گویند: این‌ها چیزی نیست خدا این‌ها را می‌بخشد، هیِّن می‌شمارد. اینکه همین‌طور است مدلول این روایت این است که این لا تغفر، ولو این صورتش را شما حساب بفرمایید که کسی که این انواع را مرتکب می‌شود و خودش هم همین‌طور است که می‌گوید این‌ها چیزی نیست، عذابی ندارد من آن بزرگ‌ها را مرتکب نشده‌ام، این داخل اصرار است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

بله اشکال ندارد اصرار بر صغیره لا صغیرة مع اصرار، خداوند وقتی که این را گناه کوچک شمرده است این هم می‌گوید کوچک است، من حیث العذاب بی اعتناست، بعد از این که خداوند وعده‌ای داده که این عذاب ندارد این دیگر محصوری ندارد، ولکن وقتی که عادتش این شد عادت بر اینکه از این‌طور محقرات را مرتکب شد به این نحو این اصرار است.

 در روایات دیگر هم دارد براینکه لا صغیرة مع الاصرار، آن روایات هم بعید نیست که شامل شود اصرار علی الصغیره، به اینکه انواع متعدده را مرتکب شود.

 فعلاً کلام محقق را نقل می‌کنیم ما چیزی از خودمان نگفته‌ایم. بعد محقق متعرض می‌شود به اینکه اگر صغیره‌ای را مرتکب شود آیا این صغیره را مرتکب شدن بلا اصرار، یعنی یک نوع از معصیت مرتکب شده است، تکرار در آن یک نوع نیست و انواع متعدده را هم مرتکب نمی‌شود، یک نوع را احیاناً مرتکب می‌شود آیا این قادح به عدالت است یا نه؟ محقق می‌فرماید که این قادح به عدالت نیست. چرا؟ برای اینکه اگر ما ملتزم بشویم که این هم قادح به عدالت است این التزام به اشق است ما شیء اشق را ملتزم شده‌ایم؛ یعنی ملتزم شدیم به یک حکمی که آن حکم حرجی است، یعنی شاهد در مقام اداء الشهاده باید کسی باشد که مرتکب صغیره هم نباشد بینه و بین ربّه! این نمی‌شود نوع الانسان و غالب الانسان احیانا از این صغیره‌ی جدا نمی‌شود. یک آدم شاهدی را پیدا کنیم که این صغیره را هم احیاناً مرتکب نمی‌شود این را نمی‌شود پیدا کرد، این‌طور شاهد پیدا کردن حرجی است. مقام قضا تعطیل می‌شود. بدان جهت می‌فرماید چون التزام به اشق است، به قول صاحب جواهر این اعتبار حرجی می‌شود و خداوند متعال هم فرموده است: «وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ[2]»؛ پس این اعتبار در شاهد لازم نیست.

در مقابل این قول، قول حلی (قدس الله سره) است، ابن ادریس و بعض الآخر، که ملتزم شده‌اند ارتکاب صغیره ولو بلا اصرارٍ، که به دو معنا گفتیم او در شاهد معتبر است. معصیت کبیرة کانت او صغیرة، صغیره اصرار بوده باشد در او یا نبوده باشد این قاطع عدالت است. و در التزام به این معنا هم هیچ حرج یا  چیزی نیست، ممکن است شخصی که مرتکب صغیره شده است صغیره را بالتوبه تدارک کند؛ چون اگر توبه کرد دیگر توبه مکفر است. «التائب عن الذنبه کمن لا ذنب له»، حتی در کبایر هم مکفر است توبه اگر کرد، توبه‌ای که اشاره خواهیم کرد با آن توبه دیگر کبیره نمی‌ماند. صاحب جواهر (قدس الله سره ) بعد از اینکه از ابن ادریس این را نقل می‌کند که محقق هم نقل کرده است، می‌فرماید این حرف ابن ادریس درست نیست، چرا درست نیست؟ راست است که توبه مکفر است ممکن است صغیره را تائب بوده باشد و صغیره از بین برود، می‌شود الا انه این احراز توبه که این شخصی که علم داریم نوعاً قاضی علم دارد که این شاهدی که آمده مرتکب صغیره شده است؛ چون انسان از صغیره در قالب الاحیان منفک نمی‌شود، الا افرادی که آن‌ها افراد نادره‌ای هستند و الا انسان به طبیعی در قالب الاحیانش منفک از این صغیره نمی‌شود. قاضی وقتی این علم را دارد که این شاهد هم همین‌طور است باید توبه‌اش را احراز کند، وقتی که خواست توبه‌اش را احراز کند این احراز احتیاج به زمان طویلی دارد تا احراز کند که این توبه کرده است و آن صغیره مکفر شده است. در این زمان طویل شهادت و قضا توقف می‌کند؛ این‌طور نیست که در این تدارک صغیره بالتوبه در این آن حرجی که گفته شد در بین آن حرج مرتفع شود.

 بعد خدا این صاحب جواهر را رحمتشان کند، کلام علامه را نقل می‌کند می‌فرماید: بلکه علامه گفته است کما اینکه فاضل فرموده است، این توبه از صغیره ممکن نیست از شخص واقع شود چرا؟ چون مقوم توبه کما سیأتی نزد ما سه چیز است: یکی تندم علی ما فعل است. آن چیزی که تندم موجود کرده است از او قلباً پشیمان است. دوم عبارت از این است که: قصد داشته باشد عن لا یعود، که عود نکند اراده و قصد داشته باشد که عود نکند. سوم هم که ما اعتبار خواهیم کرد ولو این را همه اعتبار نکرده است، استغفار است. طلب عفو است این را هم تائب باید بکند روی این حسابی كه خواهیم گفت.

ایشان فرموده است بنا علی هذا – البته این را هم الان بگویم که بعد دچار اشکال نشوید این که گفتیم در توبه معتبر است که قصد کند عود نکند به او، این در جاهایی است که واقعه قابل تکرار بوده باشد مثل این که شخصی دروغ گفته است، غیبت کرده است، زنا کرده است، یا نفسی را کشته است، دیگر آدم نکشد این‌ها این قصد را دارند، اما یک معاصی است که دیگر آن‌ها قابل عودت، عودت به آن‌ها دیگر ممکن نیست، گذشت او دیگر مثل قتل نبی (صلی الله علیه واله) یا قتل امام (علیه السلام) این دیگر گذشت، منقضی شد. آنجا قصد علی عدم عود ندارد، چون عود ندارد واقعه تمام شد. مثل آن سجده‌ی که بنا شده بود ملائکه به آدم بکنند دیگر آن امر تمام شد، آن عود نمی‌کند. آن جا قصد بر عدم العود دیگر اعتبار ندارد، قصد در عدم عود که در واقعه معتبر است چون لازمه‌ی تندم است در مواردی که واقعه قابل تکرار بوده باشد، وقایعی که قابل تکرار است لازمه تندم از آن واقعه‌ای که موجود شده است این است که قصد داشته باشد دیگر عود نکند و الا اگر این قصد را نداشته باشد تندم حاصل نشده است ـ پس علی هذا در توبه‌ی از عمل از معصیت قصد این که عود به او نکنم این قصد معتبر است.

 علامه فرموده است این قصد از انسان غالباً صادر نمی‌شود، چرا؟ چون می‌داند به صغیره مبتلا خواهد شد؛ چون خالی نمی‌شود غالباً انسان منفک از صغیره نمی‌شود، چون منفک از صغیره نمی‌شود پس توبه‌ی از صغیره هم محقق نمی‌شود. این یک چیز را نقل کرده است از علامه کأن قبول فرموده.

 دومی هم عبارت از این است که علامه فرموده در صحیحه‌ی ابن ابی یعفور «بم یعرف عدالت الرجل»، امام (علیه السلام) در آن صحیحه در صدرش بم یعرف، یعنی بم یتحقق، عرفان طریقی اخذ شده است. بم یتحقق عدالت الرجل، آنجا دارد الاجتناب عن الکبایر، اینجا هم در این صحیحه دارد فی اجتناب عن الکبایر کرد عادل می‌شود. منتهی اصرار بر صغیره از کبایر است آن داخل می‌شود که باید اصرار نکند.

 واما در جایی که صغیره اصراری ندارد این با عدالت منافات ندارد. در حقیقت سه دلیل می‌شود که صغیره قادح عدالت نیست، یکی آن است که التزام به او اشق و حرجی است. دوم این است که توبه محقق نمی‌شود. سوم این است که در آن صحیحه‌ی ابن ابی یعفور هم میزان عدالت را اجتناب علی الکبایر شمرده‌اند. این حرف‌هایی است که صاحب جواهر فرموده است در مقام.

 معنای عدالتی که در شاهد معتبر است مراد از عدالت چیست؟ عدالت الرجل آنکه عدالت الرجل فی دینه مراد است، در این عدالت دو معنا محتمل است، یک همان معنایی که معروف است علما ذکر می‌کنند می‌گویند عدالت یک ملکه‌ی در نفس است، موجب می‌شود که تقوا را ملازمت پیدا کند؛ یعنی اجتناب عن المحرمات و الاتیان بالواجبات را، آن ملکه‌ی در نفس است که آن ملکه باعث می‌شود انسان در این زمانی که حیات دارد و در این زمان با زمان جلو می‌رود در این عمود الزمانی كه است ملازمت داشته است آن ملکه باعث می‌شود که تقوا داشته باشد، به اینکه محرمات را اجتناب کند و واجباتش را اتیان کند. این یک معنای است که این‌ها حضرات فرموده‌اند.

 یک معنای دیگری محتمل است که نظر ما هم این است که معنای عدالت همین است، آن عدالت همان معنای لغوی است عدالت به معنای استقامت است. منتهی عدالت الرجل فی دینه یعنی استقامته فی دینه، در دینش مستقیم بوده باشد. استقامت در دین این است که به وظایفش عمل کند. اگر شارع چیزی را بر او حرام کرده اجتناب کند، چیزی را واجب کرده اتیان کند. دیگر فرقی ندارد صغیره باشد یا کبیره باشد، چون آن محرماتی که به آن‌ها صغایر اطلاق می‌کنیم تحریم آن‌ها هم دین است، حکم شرعی است وظیفه است بر اینکه باید اجتناب از آن‌ها کند. هر وقت میل کرد حرامی را مرتکب شد و واجبی را ترک کرد، این استقامت در دین ندارد، انحرف عن الدین وانحرف عن الصراط المستقیم؛ وصراط الصبی یمینا و شمالا، این‌طور شده است مستقیم نیست.

 آن که معنای عدالت از حقیقت شرعیه ندارد، این ملکه هم ما غیر از خوف من الله چیز دیگر تصور نکردیم. آن خوف من الله است که در نفس انسان موجود می‌شود، از عقوبت الهی خائف می‌شود و در نظرش می‌آورد، آن عقوباتی که بعد از مردن در جلویش هست، به حساب و مسئولیت در آن‌ها را که مسئول است جواب بگوید این باعث می‌شود که واجباتش را اتیان کند، محرماتش را اتیان کند. یک ملکه‌ی که غیر از خوف چیز دیگری بوده باشد تصورش درست نیست.

 پس علی هذا الاساس خوف مرتبه‌ی نازله‌اش را گفته‌ایم، ممکن است غیر از خوف طمعی هم داشته باشد در رحمت خداوندی که باعث شود ملازمت با تقوا کند حتی مستحبات را اتیان کند، چون می‌خواهد در آن دار ابدی مقامی داشته باشد، دار ابدی است زوالی بر او نیست. این طاعت ناشی از خوف و طمع است در بعضی از نادر هم کالائمه وكعلی (علیه السلام) آن عرفان مقام ربّ است که آن‌ها ما فوق این‌ها هست. در نفس بوده باشد غیر از خوف من الله و غیر از طمع فی جنّته یک چیزی در نفس او باشد او را مد نظر دارد. اگر باشد هم عدالت معناش آن نیست، چون عدالت صفت شخص است، عدالت شخص فی دینه، ای استقامته فی دینه، أن لا ینحرف یمیناً و شمالا، لازمه‌اش این است که ولو معصیتی کند که به او معصیت صغیره اطلاق می‌شود، در آن زمان این عدالت را ندارد، مادامی که توبه نکرده چون «التائب عن ذنبه کمن لا ذنب له»؛ مادامی که توبه نکرده این شخص بینه و بین ربّه فاسق است. یعنی عدالت ندارد، فاسق یعنی عدالت را ندارد. انحرف یمین و شمالا، در آن زمان تا مادامی که توبه نکرده عدالت را ندارد.

 صاحب جواهر فرمود این حرجی می‌شود، قاضی باید احراز کند که این توبه کرده است، می‌گوییم هیچ حرجی نیست، چرا؟ می‌گوییم یا صاحب جواهر این شخص شاهد حسن ظاهر دارد یا ندارد چون طریق احراز عدالت چه چیز است؟ حسن ظاهر است. این حسن ظاهر دارد یا نه؟ حسن ظاهر در صحیحه‌ی ابن ابی یعفور و غیر صحیحه‌ی ابن ابی یعفور، حسن ظاهر به این است این شخص مابین جماعتی که معاشر با این شخص است این‌طور معروف است که می‌گویند ما از این بدی ندیدیم، معصیتی ندیدیم؛ پس این غیر از خوبی که در نماز حاضر است، روزه می‌گیرد، چیز دیگری ندیدیم. این را شخصی که این‌طور ندیدیم این حسن ظاهر را شارع علامت و طریق بر عدالت قرار داده است. می‌گوییم این شخصی که قاضی می‌داند احیاناً منفک از صغیره نیست، احتمال توبه را می‌دهد یا نه؟ که قاضی احتمال می‌دهد که توبه کرده یا نه، باید صاحب جواهر بگوید که احتمال می‌دهد توبه کرده است. وقتی که احتمال توبه داد می‌گوییم این شخص حسن ظاهر دارد یا ندارد؟ شما فقط علم دارید که این شخص بینه و بین ربّه منفک از معصیت نیست. با این علم اجمالی شما طریق هست یا نیست؟ طریق اگر حسن ظاهر است کشف می‌کند که توبه کرده دیگر احراز به مضیّ زمان طویل نمی‌خواهد. همین حسن ظاهر فعلیش فقط علم است، قاضی یا غیر قاضی می‌داند که این منفک از صغیره نمی‌شود انسان نوعاً.

پرسش:

حسن ظاهر را چه معنا كردید؟

پاسخ:

حسن ظاهر را این‌طور معنا كردیم: آن جماعتی که محشور است این شخص اینجا مابین آنجا آن در آن محله در آن قریه زندگی می‌کند، از آن‌ها بپرسیم می‌گویند ما از این معصیت ندیدیم نه اینکه معصیت نکرده، می‌گویند ما ندیدیم. ما آنکه از این شخص دیدیم فقط خوبی دیدیم نماز می‌آید، روزه می‌گیرد، امسال هم مکه رفته بود. این حسن ظاهر شخص است. این شخص شارع آن کسی که در واقع احتمال می‌دهیم عادل بوده باشد، یعنی ولو معصیت کرده توبه کرده است و تدارک کرده است، کسی که احتمال عدالت واقعی داده می‌شود این حسن ظاهر را داشته باشد محکوم به عدالت است. این طریق عدالتش است، این دیگر مضیّ زمان طویل نمی‌خواهد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

می‌دانم من هم همین را عرض كردم، با این علم اجمالی حسن ظاهر دارد، یعنی شما فسق را از او دیدید؟ دیدید یا نه؟ ما رأینا، نه شما ندیدید فقط علم خارجی است که انسان بالطبع منفک از معصیت است.

کرؤیه نیست، کاف نیست كاف به درد نمی‌خورد! حسن ظاهر این است که امام (علیه السلام) در آن موثقه هم فرمود کسی که احتمال عدالت واقعی‌اش می‌دیدیم که صغیره هم مرتکب شده توبه کرده است؛ چون توبه مکفر است علی ما سیأتی. کسی که: «مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ» و هکذا بر اینکه: «وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ»؛ امام (علیه السلام) این شخصی که من حیث الفسق و العداله مجهول الحال است، در آن زمان که احتمال توبه می‌دهد، مجهول العداله و الفسق است.

 ایشان می‌گفت: زمان می‌خواهد تا عدالتش را احراز کنیم، می‌گوییم زمان نمی‌خواهد در همان زمان هم احراز می‌شود اگر حسن ظاهر داشته باشد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

چرا هست، کاشف از این است که توبه کرده احتمال توبه می‌دهد. طریق در جایی قابل اعتبار است که احتمال تطابق با واقع داده بشود، احتمال داده باشد که مصیب الی الواقع باشد، یعنی تخلف از واقع نداشته باشد اینجا جعل طریق معقول این یک امری ست که ما نمی‌گوییم همه می‌گویند.

 در صورتی که علم داشته باشد این مخالف با واقع است هست او طریق نمی‌شود. اما جایی که احتمال می‌دهد این شاهدی که آمده نزد حاکم حسن ظاهر دارد؛ یعنی مردم یا خودش نزد قاضی هست قاضی خودش با او محشور است یا آن محله‌ای که بوده است از آنجا گفته‌اند به قاضی که ما از این بدی ندیدیم، خوبی دیدیم که نماز می‌آید، حاضر در جماعت می‌شود، امسال هم حج رفته بود. این را دیدیم قاضی هم احتمال می‌دهد فعلاً عادل بوده باشد ولو بعضاً احیاناً مرتکب معصیت می‌شود، ولکن تدارک به توبه کرده باشد. فعلاً عادل بوده باشد. وقتی که این احتمال را داد جعل طریق ممکن است. حسن ظاهر هم اعتبار دارد. چه طول زمان می‌خواهد یا صاحب الجواهر! کجا حرج است؟

 پس علی هذا الاساس این حرف ایشان برود. باقی ماند کلام علامه، که با آن جلالتش فرمود توبه در صغایر محقق نمی‌شود؛ چون از آن مقومات توبه این است که قصد داشته باشد. اراده داشته باشد عن لا یعود. می‌گوییم یا علامه! آن که محقق توبه است این است که ان لا یعود الی تلک المعصیه أو او المعاصی الاخری؟ کدام یکی است؟ آن که مقوم توبه است این قصد است که أن لا یعود الی تلک المعصیه بخصوص او، یعنی به آن نوعی که مرتکب شده است به آن نوع عود نکند. آنکه انسان علم دارد این است که احیاناً مرتکب صغیره می‌شود. این باشد یا نوع دیگر باشد این را علم دارد خود این را که علم ندارد که عود می‌کند، نه الان قصد هم می‌کند که انشاالله دیگر عود نمی‌کند. پشیمان شد حقیقتاً که لازمه‌ی پشیمانی این است که این فعلی که قابل تکرار است از این پشیمان شد معنایش این است که در آن‌ها قصد دارد دیگر این را نکند. این را، نه معاصی دیگری که صغیره است آن‌ها را مر تکب نشود. آن که انسان علم دارد از او منفک نمی‌شود علم اجمالی دارد، معاصی صغیره است که احیاناً مبتلا به آن‌ها می‌شود به آن بیانی که خواهیم گفت.

 واما این نوعی را که مرتکب شده است و از آن پشیمان شده است، این قصد دارد که به این نوع عود نکند نه این مُحقق می‌شود. علم هم ندارد که به این نوع عود می‌کند در آن حالی که پشیمان است. علم هم ندارد توبه محقق هم می‌شود. اما این صحیحه‌ی عبدالله‌ ابن ابی یعفور مع الغمض بر اینکه در سندش گفتیم احمد ابن محمد ا‌بن یحیی است، این محقق عدالت تنها این نیست که اجتناب عن الکبایر باشد، ستر دارد و یعرف  بالستر و العفاف و کف البطن، سابقاً در بحث القضا گفتیم کسی این‌ها را داشته باشد عفت را داشته باشد معروف به ستر بوده باشد، این شخصی که این‌طور بوده باشد و کف بطن فرج داشته باشد، این شخص اجتناب کبایر را هم نکند، اگر آن صغایر ربّما احیاناً مرتکب می‌شود او متعاقب می‌شود روی اینکه عفاف است و ستر دارد، خداوندا معلوم نشود مردم آبرویم را ببرند، این دفعه ببخش، بعد از این دیگر نمی‌کنم، کسی که ستر داشته باشد، عفاف داشته باشد، کف البطن داشته باشد، آن صغایر را هم مرتکب نمی‌شود. الا احیاناً که لازمه‌ی غالب اولاد انسان است فی غالب الاحوال، که آن هم ملحوق بالتوبه می‌شود کما ذکرنا.

 پس اگر ما عدالت را كه معنای ظاهریش است استقامت شخص فی دینه، بگیریم که شارع در لفظ عدالت یک حقیقت شرعیه ندارد، عدل الشخص فی دینه، یعنی استقامت او و عدم انحرافه عن احکام دینه، معنایش این است و این هم معتبر است. اصل معاصی که تقسیم می‌شود به صغیره و معاصی که مرتکب می‌شود به کبیره این‌ها ربطی به مقام عدالت ندارند. اجمالاً و مختصر ذکر می‌‌كنم اینکه معاصی تقسیم شده است به صغیره و کبیره، این معاصی تقسیم به صغیره و کبیره می‌شود و در آن معاصی هم تقسیمش به صغیره و کبیره دو قول است: قول اول که آن قول صحیح نزد ما است این است که بعضی انواع معاصی است که آن بعضی انواع معین شده است در شریعت اسلامیه که آن‌ها کبیره هستند و بعضی انواع دیگر که معین هستند، آن‌ها صغایر هستند. کبایر انواع معینه هستند و آن صغایر غیر آن انواع معینه هستند. خود اینکه در تعیین الکبایر یک بابی هست در باب جهاد النفس، عمده در این باب صحیحه‌ی عبدالعظیم حسنی است که صاحب شاه عبدالعظیم که می‌گویند صحیحه‌ی اوست. عمده‌اش آن روایت است. آن کبایری که خداوند متعال در قران مجید فرموده است، آن کبایر کدام‌ها هستند؟ این مطلب را نگاه كنید در وسائل باب چهل و شش از ابواب جهاد النفس، این روایات در تعیین کبایر است، روایت دوم این است: «وَعَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ» احمد ا‌بن یعقوب کلینی نقل می‌کند از عده، از احمد ا‌بن محمد ا‌بن خالد از عبدالعظیم عبدالله‌ الحسنی. «قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ الثَّانِي (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ – ثُمَّ أَمْسَكَ فَقَالَ لَه أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَا أَسْكَتَكَ» بعد از آن ساکت شد، امام (علیه السلام) فرمود: چرا ایستادی آیه را چرا نخواند‌ی؟ «قَالَ أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْكَبَائِرَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»‏ گفت می‌خواهم کبایر را بفهمم، امام (علیه السلام) آن جا کبایر را شمرد، به نحوی شمرد وقتی که از مجلس این شخص می‌رفت شروع کرد منقلب شده بود فرمود آن‌هایی که شما را منکر هستند فضل و مقام شما را منکر می‌شوند خدا به آن‌ها لعنت کند. این کبایر یک انواع معاصی است که در شریعت تعیین شده است در مقابل بعضی دیگر که آن‌ها صغایر هستند. این یک قول است که ما هم ملتزم به آن هستیم.

 قول ثانی که مابین علمای ما هم هست از این متأخرین هم همین رساله‌ها نگاه کنید هست این است که: «کل معصیته کبیرةٌ»، هر معصیتی که در شریعت اسلامیه است همه‌اش کبایر است. انَّما اطلاق صغایر بر بعضی‌ها به نسبه است، یعنی انسان زنا را حساب می‌کند با تقبیل زن اجنبیه، این تقبیل نسبت به زنا صغیره است، مثلاً انسان قتل نفس محترمه را که حساب می‌کند ایذاء مومن را به ضرب که حساب می‌کند و نسبت به او صغیره است. صغایر بالنسبه هستند و الا تمام معاصی کبیره هستند و شاید عمده دلیل‌شان این‌ها صحیحه‌ی حلبی است، در صحیحه‌ی حلبی در همین باب چهل و شش، روایت پنجم، «وَعَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ» کلینی نقل می‌کند از علی ا‌بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از حمّاد ا‌بن حلبی «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي الْقُنُوتِ فِي الْوَتْرِ»؛ در آن یک رکعت صلاة وتری که در نصف شب آن کسی که موفق می‌شود در قنوتش چه می‌گوید، آنجا امام فرمود که در آن قنوتت: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ الْعَظِيمِ» بر گناه عظیمت استغفار کن! «ثُمَّ قَالَ» بعد امام فرمود: «كُلُّ ذَنْبٍ عَظِيمٌ»؛ هر ذنبی عظیم است. معنایش این است که تمام معاصی کبیره هستند این هم یک قول است که صغایر به اضافه اطلاق می‌شود.

 قول سوم در مقام هست آن را هم بگویم قول سوم عبارت از این است که: این اطلاق صغیره بر معصیت مبنی بر قول بر احبات است. اگر کسی قائل به احبات شد، احبات معنایش این است که انسان اگر حسنه‌ای بکند ربّما معصیتی می‌کند که آن معصیت آن حسنه را به کلی از بین می‌برد و وزر می‌ماند. آن وقت آن معصیت، معصیت کبیره می‌شود. و ربّما شخصی که طاعتش کثیر است، معصیتش قلیل است. آن معاصی آن طاعت‌ها را نمی‌توانند از بین ببرند، آن معصیت، معصیت صغیره می‌شود. اگر معصیت طاعت را حبت کرد کبیرةٌ که این را هم محقق نقل می‌کند و می‌گوید: «لا یُنْبغی أن یصغی علیهم»؛ این قول را نباید به او اعتنا شود، که اگر این صغایر اطلاقش به این نحو است، این هم قول سوم است.


[1] – الكافی؛ یعقوب كلینی، ج7، ص414

[2] – سوره حج، آیه 78

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا