اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما در عاقله است. این را میدانید در جائی که قتل صادر بشود از شخصی، و آن قتل به خطاء محض بوده است، نه قتل عمدی است، نه شبه العمد. شبه العمد این است فعلی را موجود بکند قصد قتل با آن فعل نداشته باشد و آن فعل هم عادتاً قاتله نیست؛ ولکن اتفاقاً قتل محقق شد با آن فعل، ربّما محقق میشود، قصد قتل نداشت، این قتل شبه العمد است. آنجایی که شخص نه فعل را قصد کرده است، نه قتل را قصد کرده است، خطاء محض است. مثل شخصی که راه میرفت پایش خورد به سنگ افتاد روی شخصی که طفل صغیر بود، این هم آدم بزرگی بود، آن طفل را کشت. قتل محقق شده نه قصد قتل داشت، نه قصد افتادن او را داشتع هیچ کدام نبود اتفاقاً قضا همینطور شد، این قتل قتل خطاء محض است. جایی که قتل خطاء محض بشود دیهاش را عاقلهی قاتل میدهد. یعنی از قاتل چیزی نمیگیرند خطاء محض شده است، ولکن از عاقله میگیرند.
بحث ما فعلاً در آن عاقله است، عاقلهای که از او دیه را میگیرند کیست؟ این را میدانید، این عاقله یکی عصبه آن قاتل است. بحث خواهیم کرد عصبه مفصلا ًیعنی چه؛ اگر اصبهی قاتله نبوده باشد در بین، آن کسی که ولای عتق دارد بر آن قاتل، از او میگیرند. اگر از ولای عتق دارد نشود گرفت که خواهیم گفت کجا میشود، کجا نمیشود، از آن کسی که ولای ضمان جریره دارد از او میگیرند. او هم نشد، نه ولای عتق دارد که از او بگیرند ممکن نشد از ضامن الجریره هم ممکن نشد، نوبت میرسد به امام×؛ آن امام× دیهی او را باید بدهد. اینها باید تفصیلاً بیان بشود. قبل از اینکه تفصیلا بیان کنم یک نکتهای را میگویم: شما نگوئید الان ولای عتق و ولای ضمان جریرهاش اینها نیستع چرا اینها را بحث میکنیم؟ عزیزان من حفظ شریعت اسلامیه که احکام شریعت اسلامیه چیست، حفظ آنها از واجبات است؛ باید یک جماعتی بوده باشند، احکام اسلام را یاد بگیرند و حفظ کند که مندرس نشود، زمان آن طاغوتها که داشت مندرس میشد اینطور بحثها، که عدهای باید اینطور بوده باشد بعضی علما آن وقت علما میگفتند: که ممنوع الشکایه بشود کافی است، لازم نیست که ما اینها را بخوانیم، رجوع کنیم؛ نه شریعت باید حفظ بشود به نحوی که اگر کسی پرسید در شریعت شما این حکمش چیست؟ باید کسانی باشند که بتوانند جواب بگویند. این خودش واجب است.
مضافاً بر اینکه بحث میکنیم اثر شرعیه هم دارد که در بین ذکر میکنیم و معلوم میشود فی الجمله اثر شرعیه دارد. روی این اساس گفتیم أصبهی شخص است و آن کسی که ولای عتق دارد و آن کسی که ولای ضمان جریره دارد و آن وقت امام× امامت است ولای امامت است که او دیه مقتول را میدهد که خطاءً شده است. این را بدانید، مولایی که عبدش را عتق میکند، عتقش دو صورت دارد، تارةً عتقش، عتق سائبه است، از صیب مشتق است، یابن ها، عتقش، عتق صائب است، یعنی این عبد را که آزاد کرد نمیتواند از عبد بعد از آزاد شدن مالی را کسب کرد عبد، بعد عبد مرد، مولا حقی در مال او ندارد، عتق او، عتق سائبه است. یعنی چه؟ یعنی این عبد بعد از آزاد شدن آدم فعالی بود، مالی را کسب کرد بعد از مرد، بعد از مردن مولا بگوید من آزاد کردم ولای عتق دارم اگر عتقش، عتق سائبه است نمیتواند؛ حقی در آن عبد و مالی را که کسب کرد ندارد. این عتق سائبه کجا میشود؟ اجمالش را میگوید، یکی آنجاهای است که مولا عملاً به تکلیف شرعی این را آزاد کرده است؛ مثلاً ماه رمضان افطار عمدی کرده بود، کفارهاش عمدی که عبارت از عتق عبد است، رقبه یعنی عبد، چه مرد چه زن فرقی نمیکند؛ عبد را باید آزاد کند. این یک عبدی داشت یا أمهای داشت آزاد کرد، این مولایی که عبد را آزاد کرد عملاً به تکلیفه این عبد یا امه مالدار بشود، کذا بشود، حقی در مال او ندارد. یعنی ولای عتق در این صورت نیست.
یا آن شخص را تنکیل کرد، مثل اینکه یک أمهای یک کاری کرد که او عصبانی شد، پستان او را برید غضباً، به مجرد اینکه تنکیل کرد او را یا آن عبد را تنکیل کرد آن عبد و امه آزاد میشوند. دیگر آن مولائی که این کار را کرد نمیتواند أمه یا عبد رفت مالی را تحصیل کرد مرد، از آن مال حقی ندارد. این ولای عتق هکذا ولای ضمان الجریره که این شخص اگر عبدی بوده باشد آزاد کرده آن مولا تارةً میرود به شخص دیگر میگوید: تو جریره مرا ضامن بشو، اگر از دست من یک خطائی صادر شد، آن خطا محض، قتلی یا جراحتی خطاء محض شد، در جراحات هم فرقی نمیکند آنجا هم عاقله است، اگر خطاء محضی از من صادر شد تو آن ضمان او را بدهی، او تارةً قبول میکند او میشود ضامن الجریره. آنکه نمیتواند مولای معتقش ولا داشته باشد بر او در مال او حقی داشته باشد موقع مردن نوبت به ضامن الجریره میرسد، به ضمان الجریره برود عقد ضمان جریره ببندد این درست میشود. مالی را کسب کرد مرد او که ولای جریره دارد او ارث میبرد، آن مولا نمیبرد این مولا میبرد. بدان جهت اگر عبدی بوده باشد که مولایش او را آزاد کرد تکلیفاً، تکلیف داشت ولا ندارد آن مولا، نزد کسی هم نرفت، ولای ذم الجریره نبست با کسی، مالی را کسب کرد جمع کرد، مرد؛ تارةً این است که در ما نحن فیه ضامن الجریره که أخذ نکرده مالی را کسب کرده مالش میشود للإمام×. ما ترکش او میشود.
این را بدانید، ضامن الجریره عتق وقتی که عتق سائبه شد مولای اولش نمیتواند ارث ببرد، ضامن الجریره شد، ضامن الجریره عقد ضامن الجریره بست عیب ندارد، آن ارث را میبرد. عبدی بود که مولای اولش نمیتواند، عتقش سائبه است، ضمان الجریره را هم نبست مرد، مال امام× میشود که گفتیم. ولکن شرطش این است که اینکه ضامن الجریره بود اقربای نسبی نداشته باشد، ولو دور باشد، اگر اقربای نسبی داشته باشد آن اقربای نسبی تارةً عبد است. آن وقت از مال این عبد که کسب کرده، مرد از مالش آن قرب نسبی را میخرند، باید بخرند. او وقتی که آزاد شد عتق شد، دیگر به ضمان الجریره اینها نوبت نمیرسد، اگر قریبی داشته باشد نسبی تمام اموالش ارثاً به او میرسد؛ ٱولی الارحام بعض اولا ببعض، یک موردش اینجاست که تطبیق میکند از آن کسی که ولا دارد ٱولا است بدان جهت به او میرسد.
بدان جهت در ما نحن فیه که ما این بحث را میکنیم فقهای ما ولای عتق را و ولای ضمان الجریره را و ولای امامت را یک جماعتی در باب ارث ذکر کردهاند این بحث را، چرا؟ چون که موجبات ارث است اینها و بعضیها نه، در باب عاقله ذکر کردهاند. آنهایی که در باب ارث ذکر کردهاند که ولای امامت است و ولای ضمان الجریره این را میگوییم که عتق اگر سائبه شد مولای معتق حقی ندارد الی کل تقدیرٍ. این را از کجا میگوئیم که مولا حقی ندارد؟ این روایات را برای شما میخوانم. ابواب ولای ضمان الجریرة و الامامه، جلد 17 از آن 20 جلدیها، إن ضامن الجریره یرث مع عدم الانساب؛ کسی که با او ضمان جریره بستهاند او ارث میبرد مع عدم الانساب، قوم و خویشی نداشته باشد آن عبد، یکی هم و المعتق، معتق ارث نبرد چون که عتقش سائبه است ارث نمیبرد ضمان الجریره آن وقت ارث میبرد. انسابی نداشته باشد، یکی هم که حرّ شده است، یکی هم عبارت از این است که آن معتق، عتقش سائبه بوده باشد. من برای او این روایات را میخواند.
روایت اول، محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن أحمدبن محمد عن حسنبن محبوب عن عمربن یزید، صحیحهی اعلاست این روایت، قال سألت ابی عبدالله× رجل اراد عن رجل یعتق مملوکاً له، مردی خواسته است مملوک خودش را آزاد کند و یکی از آنهای که سائبه است این است: و قد کان مولاه یأخذ منه ضریبة و اعرض علیه فی کل سنةٍ، این عبدش مکاتبه با مولایش بود، از او در هر سالی ضریبه میگرفت که در مالی که در مکاتبه مشروطه میشود؛ و قد کان مولاه یأخذ منه ضریبتاً ضریبه، یعنی آن مالی که در مکاتبه میشود، فرضها علیه فی کل سنةٍ الی عن قال، قلت فاذا اعتق مملوکاً، اگر مملوکی را آزاد کرد، مما کان اشکسب سوی الفریضه، غیر از فریضه مالهای دیگری را کسب کرده است، آن فریضه که مولا میگرفت، عبد پول داری بود، إشکسب و الفریضه لمن یکون ولاءالعتق؟ ولا عتق مال چه کسی میشود؟ مولای معتقش نمیشود. قال یذهب و یوالی من أحب، ولا إخذ کند از هر کسی که میخواهد. فإذا ضمن جریرته، وقتی که جریره یعنی آن عمدی که جنایت است او را ضامن شد آن شخص دوم که ضامن الجریره است و عقله، عقلش که یعنی دیهاش را ضامن میشود، کان مولاه، آن دومی مولای او میشود، و ورثه ،از این که پول کسب کرده ارث میبرد اگر مُرد. اعتراض به امام میکند میگوید: قلت ألیس قال رسول الله الولاء من الاعط، رسول الله نگفته بود که ولا مال معتق است اینجا شما به شخص دیگر دادی؟ قال هذا صائبةٌ، این عتق سائبه است. مولایش نمیتواند از این ارث ببرد. معلوم شد سائبه به آن عبدی میگویند که مولایش آزاد کند از این ضریبه میگرفت، پول میگرفت، مکاتبهی مشروطه بوده، بعد هم پول دار شده، یعنی آزاد کرده چون عوضش را داده است، فریضهاش را داده است، پول گرفته یعنی حقی ندارد.
از اینجا معلوم شد که اگر کسی مستحباً در راه رضای خدا عبدی را آزاد بکند این سائبه نمیشود، پول دار هم نیست فقیر است؛ اگر اتفاقاً رفت مالی را کسب کرد مولایش نگرفته، لله آن را آزاد کرده بود، بعد در ما نحن فیه مرد وارثی نداشته باشد نسبی، مولای عتقش اشکالی ندارد و ارث میبرد. آن کسی که مولای معتقش از او ضریبه میگرفت، عوض گرفته است او سائبه است. بدان جهت امام میفرماید: قلت الیس رسول الله ولا من لا یعتق قال هذا صائبةٌ لا یکون ولاء قول عبد مثله، مولای معتق اینطور عبد را نمیتواند ولا داشته باشد. قلت فإن ضمن العبد الذی إعتق جریرة أیلرمه ذلک و یکون مولا، اگر مولایش آن را آزاد کرد او خودش ضامن شد که من جریرهی تو را ضامن شدهام، إعتق جریرة ایلزمه ذلک؟ آن وقت مولای معتق ضامن میشود و یکون مولا و یرث قال لایجوز ذالک و لایرث عبدٌ حرّاً، عبد حرّ را وارث نمیشود این یک حکم است. در این صورت هم فرمود و یکون مولا قال لا یجوز ذلک یعنی مولا نمیتواند بشود. کسی که عتق عبدش سائبه بود، او نمیتواند ولا داشته باشد. مولای معتق بوده باشد. آن مولای معتق نمیشود آن ضامن الجریره میشود، این یکی است.
روایت دیگر و عنه عن محمدبن عیسی، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند در کافی از علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عبید عن یونس، این محمدبن عیسی، محمدبن عیسیبن عبید است که قیدی به او نیست که از او نقل میکند یونسبن عبدالرحمن است عن هشامبن سالم نقل میکند عن سلیمانبن خالد روایت صحیحهی اعلا، عن أبی عبدالله×، قال سألت عن مملوک أعتُق صائبتاً، صائبتاً آزاد شد، قال یتولی من شاء، یعنی مولائی که صائبتاً آزاد کرد آن مولای معتقل نمیتواند ولا داشته باشد بر این. صائبتاً عتق کرده است. یتولی، این عبدی که حرّ شد هر کسی را بخواهد و علی من تولی الجریرة له میراثه، من تولی به آن ضامن الجریره شد، ضامن جریره پیدا میکند و ارثش را میبرد. قلت فان سکت حتی یموت، از ارث هیچ نگفت، در این صورت قال یُجعل ماله فی بیت المال المسلمین، که همان بیت المال است. چیزی برای شما بگویم: بیت المالی که شرعاً، در شرع ثابت شده است، بیت المال است؛ یکی زکات است، زکات هر قسمی بوده باشد، اینها همه بیت المال هستند. آن بیت المال که در مصالح مسلمین خرج میشود یکی این است. یکی خراج المخاصمه است، آنکه از اهل ضمه مسلمین میگرفتند آن خراج المخاصمه داخل بیت المال است. یکی هم از آن کسانی که مال کسی است که در ما نحن فیه وارث نداشته باشد و بمیرد؛ آنکه او را متولی میشود امام است، مالش به امام میرسد؛ آنکه وارث من لاوارث له است. وارث ندارد که مالش به او برسد به امام میرسد اینها بیت المال هستند. بیت المال البته اگر امام بوده باشد یا نایب امام بوده باشد در ید او میشود فرقی نمیکند با امام یا نایبش بوده باشد. بدان جهت در شرایع فقهای ما مثل محقق و دیگران که تعبیر میکنند در بعضی جاها میگویند: للامام، مرادشان امام معصوم نیست فقط، چه امام معصوم بوده باشد یا کسی بوده باشد که نایب اوست، مأذون از امام است او اگر بوده باشد وارث من لا وارث له است بیت المال تشکیل میدهد و میدهد. بیت المال این است.
و اما چیزی که مثل خمس 6 قسمت است، یک قسمتش عبارت از سهم سادات است او بیت المال نیست، فقط به سهم سادات فقرا میرسد. آن سهم الامام آن ملک الامام× است، نه ملک نائبش است، سهم الامام یعنی سهم امام معصوم×؛ آن صرف میشود در شئونی که امام× خودش مصلحت بداند آن را که آن همان ترویج دین است. آن که ترویج دین است مثل بنا مساجد، تعمیر مساجد، علما تهیه کردهاند که در هر زمانی باشند ترویج بکنند این را کتب دینی و امثال اینها را آنکه مربطو به بقاء شریعت است و حفظ شریعت است ولو در جماعتی از علما که همهی آنها موفق نمیشود اون خدمتی را که منظور نظر است داشته باشد؛ ولکن در آنها هستند و اینها باید رعایت بشود. در ما نحن فیه سائبه باید ضمان الجریره داشته باشد تا به او ارث برسد؛ یا اینکه خودش قریبی داشته باشد با قریب نسبی است با قریب نسبی به ضمان الجریره و اینها نمیرسد به آن کسی که ضمان جریره است نمیرسد، به وارث میرسد.
یک روایتی بخوانم: اینکه گفتیم روایت ششم است در روایت و باسناده عن احمدبن محمد عن محمدبن عبدالحمید عن هشامبن سالم عن ابی بصیر عن ابی جعفر×، قال قضاء امیرالمؤمنین فی من نکّل به مملوکه، تنکیل کرد، پستانش را برید، إنه حرٌ، به مجرد این فعل حرّ میشود، صیغه حرّ خواندن نمیشود، لازم نیست لا سبیل علیه صائبة یذهب فیتولی من أحب فإذا ضمن جریرته و هو یرثه، تنکیل هم از موجبات این است کما آنکه بیان کردیم.
والحمد الله رب العالمین.

