اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
مطالبی باقی مانده است در این محل أخذ دیه، اینهایی که از آنها جنایت جانی اگر خطایی بوده باشد، دیهای را که در جنایت خطایی هست از آنها گرفته میشود. آن کسی که جنایت به او وارد شده است یا به ورثهی او ادا میشود.
یکی از این موارد که محقق (قدس الله نفسه الشریف) فرمود: در معنای عصبه که فقها تعریف کرده بودند این عصبه را، یکی گفته بودند: عصبه آن اقربای أبی است برای جانی، آن اقربای جانی که اگر جانی کشته بشود یا بمیرد، آن اقربا ارث میبرند. محقق این را متعرض شد و گفت: این خطا است، اشتباه است. ما بین عصبه بودن و ما بین وارد شدن در جانی لو قتل أو مات، تلازمی نیست. این را رد کرد سابقاً. در ما نحن فیه بحث میکند و ذکر میکند عصبه را. فرض میکند که در عصبه این شخص جانی اقربایی دارد، آن اقربا أخ هستند من الابوین با این جانی. و یک أخی هم دارد، الرجل است. ولکن این أخ از ناحیه أبی است فقط، أمی أخ نیست. میفرماید: در عصبه بودن إخوه أبوینی، أخ أبوینی مقدم است بر أخ أبی تنها، با آن أخی أبوینی آن أخ أبی را کنار میزنند، از او گرفته نمیشود کأن است. این کلام را میفرماید و این کلام هم مجمل نیست، صریح در این معناست.
میفرماید: و یقدم من یتقرب بالأبوین علی من انفرد بالأب، مقدم میشود در عصبه بودن آن کسی که متقرب به جانی است بالأبوین، مثل أخ أبوینی، علی من انفرد بالأب. به آنکه از ناحیهی پدر فقط نزدیک است. در این صورت این کلام ایشان ابطال ما سبب است، این در ارث است که اگر بنا شد بر أخوین ارث شخصی برسد، چون که اولاد ندارد یا مثلاً یک زنی دارد و بعد هم إخوهای دارد، آن إخوه بعضش أبوینی است، بعضش أبی است. آن ما ترک میّت را به آن کسی که أخ بالأبوین است به او میدهند. أخ بالأب کنار میرود. أخ أمی جمع میشود با أخ أبوینی؛ ولکن أخ أمی با أخ أبی هم جمع میشود در ارث بردن. و اما در ارث بردن أخ أبی با أخ أبوینی جمع بشود، أخ أبی ارث نمیبرد. اینجا همان حرفی را که اشکال کرد دایر مدار ارث بردن نیست همان را اینجا خودش ملتزم میشود. بدان جهت به محقق اشکال میشود و آنکه مثل محقق هستند، چون محقق تنها نیست، جماعتی ملتزم شدهاند بر اینکه متقرب بالأبوین مقدم است به متقرب به أب تنها. به آنها اشکال میشود اصل در عصبه مراتب نیست. انسان جانی أخی داشته باشد، عمو هم داشته باشند، پسر عمو پسر برادر هم داشته باشند، از همه اینها دیه گرفته میشود.
در دیه گرفتن از جنایتی که خطاء از این شخص صادر شده است، عوض این جنایت را از عائله یعنی از عصبه گرفتن، موقوف نیست به ترتیب الارث. الاقرب فالاقرب، گفتیم او در قتل عمدی است، قاتل فرار کرده، الان آنکه کشته است کسی را عمداً آنجا امام فرمود که دیهاش را میگیرند من الاقرب فالاقرب، آنها درست آنها مال قتل خطایی نیست. در قتل خطایی ملاک از عصبه گرفتن است، أدناه و أعلاه، فرق نمیکند. عصبه تمام اقوامی است که شخص جانی دارد، غریب است جانی از ناحیهی پدر، آنها عصبه هستند از آنها گرفته میشود. این فرمایشی که در این صورت میگوید: و یقدم من یتقرب بالأبوین علی من انفرد بالأب، این درست نیست. به آن نحوی که بیان کردیم. کجا بودیم ما کجا را بحث میکردیم؟
میگفتیم: دیهای که در قتل خطایی است این دیه تستعدا، یعنی طلب میشود از آن شخصی که ت دیه را جمع میکند از عصبه، او طلب میکند این دیه را از عصبه فی ثلاث سنوات، در سه سال. سه وجه میشود. در یک سال وقتی که تمام شد ثلثش گرفته میشود، در سال دوم تمام شد ثلث دوم، سال سوم که سال آخر است تمام میشود. در این صورت گفتیم دیه از عصبه گرفته میشود، فرق نمیکند دولتمند بوده باشد، فقیر باشد گرفته میشود. به فقیر غایة الامر مهلت میدهند، مهلت میدهند که مال بدستش بیفتد بدهد، فقیری که کسوب است، فقیری که کسب دارد، پول به دست میآورد به او مهلت میدهند. آنکه جماعتی هستند که استثنا شد از آنها گرفته نمیشود. پس در این صورت که ثلاث سنوات گرفته میشود.
کلام در دیهی اعضا بود. دیهی نفس سه سال گرفته میشود، دیهی اعضا یک وقت دیه مقدر است در آنها، مثلأ یک دست نصف دیهی نفس است، یک انگشت مثلاً 100 شتر است، اینها تهدید است یکی هم ارش است، دیهی خاصی در این اعضا نیست که دیه داشته باشد، بلکه ارش گرفته میشود حاکم با اهل خبره مشورت میکند که چقدر بر این خسارت وارد شده است، آن ارش را میدهد. ارش در چند سال داده میشود؟ در اینها اقوالی هست، یک قول که معتبر است و مخصوص است بر شیخ (قدس الله نفسه الشریف) ایشان فرموده: اگر آن دیهی اعضا ثلث دیه کمتر بوده باشد، همان در یک سال گرفته میشود. مهلت داده میشود. یک سال اول که تمام شد میگیرند، چرا یا شیخ؟ اینها دلیل حکم فتوا نمیشود، چرا یا شیخ؟ برای آنکه فرموده است: لأن العاقله لا تتحمل حالَّ، یعنی چیزی که فعلاً به مجرد جنایت وارد بشود به عاقله بگوئیم که بده، عاقله این حالّ را متحمل نمیشود. البته این در قرآن نیست، در روایت هم اینطور نیست.
محقق (قدس الله نفسه الشریف) این را اشکال میکند میگوید این حرف درست نیست، چرا؟ برای آنکه آن روایاتی که وارد شده بود الدیه تعدا ثلاث سنوات، در ثلاث سنوات در سه سال داده میشود آن مال قتل نفس است، دیه نفس است. اصلاً دیهی اعضا یا ارش را این دلیل نمیگیرد، این فرمایش محقق است، بدان جهت نتیجه این شده است که در دیه اطراف و ارش اختلاف بشود، آن مال دیهی نفس است که سه سال داده میشود؛ یعنی این دیهها اعضا و ارش حالّاً هم گرفته میشود. فتوای شیخ که لأن العاقله لا تحمل حالّاً نه این درست نیست. نه آیه است نه روایت است. حالّاً بدهد. کلام ما این است این ثلاث سنوات را که گفتیم، این ثلاث سنوات حتی در دیهی اعضا هم، حتی در ارش هم جاری نیست ولو قلیل بشود، ولو 20 دینار بشود دیهی که جرح است خطائی است، 20 دینار است، یک سیلی زده است به شخصی که دیهاش 6 دینار است، یعنی شش مثقال شرعی طلا دیهاش است که کبود کرده است صورت او را، در سه سال باید بدهد. کلام ما این است این را میخواهیم اثبات کنیم امروز. اثبات کنیم بر اینکه فرقی در دیه نیست، آن دیه که امام× فرموده است تستعدا فی ثلاث سنوات، فرق نمیکند دیهی نفس باشد یا دیهی دیگری بوده باشد. ما به چه چیز استدلال میکنیم، میگوئیم: اما دیه که گفته شده است که دیهی اعضا مقدر است میگیرد آن را، و اما موارد ارش که حاکم تعیین میکند، در روایات که جرح بوده باشد که تعیین میکند حاکم شرع مثلاً آنها سه سال هم بوده باشد دلیلش این است که شما ذکر میکنم.
صاحب جواهر (قدس الله سره) به این دلیلی که من برای شما ذکر میکنم متعرض میشود، ولکن در ما نحن فیه یک جواب میدهد که من نفهمیدم جواب چه شد مثل اینکه خودش هم توجه کرده است که این جواب نمیشود. در باب اول عاقله که روایت را تا اینجا نخواندهایم، خودش هم صحیحهی أبی ولّاد است، آن صحیحهی أبی ولاد که ثلاث سنوات نیست. این را بدانید آن کافری که اهل ذمه بوده باشد، یعنی عقد ذمه ولی مسلمین ولو با واسطه با او عقد بسته است، او نفسش محترم است، اولادش محترم است، اموالش محترم است؛ ولکن در آن کافرهای ذمی یهودی بشود، نصرانی بشود، حتی مجوس هم که بنا کردیم که این هم اهل ذمه است، آنهایی که اهل ذمه هستند، ما بین آنها معاقله نیست. یعنی اگر یک جنایتی از یک ذمی صادر شد بگوید: آن دیه جنایت مرا از عاقلهی من بگیرید نه، عاقله ندارد اهل ذمه. هر جنایتی از او صادر شد، ولو به خطاء المحض از مال خودش باید دیهاش داده بشود. منتهی آن جنایت خطایی اگر بر ذمی دیگر بوده باشد، نمیتواند از او بگیرد. خودش باید از جیبش خرج کند. خودش باید دیهاش را بدهد. این صحیحهی أبی ولاد راجع به این است، در باب اول از ابواب عاقله، باب أن العاقله اهل ذمه الامام×، ایشان فرموده است که عاقله اهل ذمه امام است، و عاقلة العبد مولاه، فاذا کان لالذمی مالٌ فجنایته فی ماله، مال نشد امام متحمل میشود.
اینجا دو مطلب خواهم گفت، یک مطلب راجع به ذمی است. که از مال خودش بدهد عاقله مربوط نیست به او، مطلب دومی که امام میگویند، امام آن است که قبلاً گفته است. امام نه ملک الامام است، یک وقت ملک الامام یعنی ملکی است که خود امام مختص به اوست، چهطور خداوند متعال دو ملکیت دارد، یک ملکیت اعتباری دارد، إنما غنمتم من شیءٍ فان لله خمسه و رسوله و لذی القربی، برای خدا یک سهم است از او، از آنکه انسان رفق برد، إنما غنمتم من شیءٍ، یک سهم ملکیت اعتباری است. آنکه در روایت دارد، ما کان لله یطی فی رسول الله و ما کان لله یطی رسول و لذی القربی، یعنی امام معصوم. سه قسمت میشود ملک امام. این که در خمس میگویند: نصفش سهم سادات، نصفش سهم امام× است، آن نصفی که سهم الامام است ما کان لله، سهم الله، سهم الرسول و سهم خود ذیالقربی است. سهم دیگرش که مال سادات است و الیتاما و المساکین وبن السبیل، من الهاشمیین است، خود در روایات صحیحهی هاشمیین دارد سهم سادات میشود آن هم مال آنهاست. شش قسم میکنند اینکه میگویند نصفش سهم سادات، نصفش سهم امام این است. وقتی که اینطور شد خدا این ملکیتش اعتباری است، و إلا زمین و آسمان ما سوی الله، ملک خداست. ملکیت اشراقیه است، چون او خلق کرده است مسلط اوست، بلا شریک منازع، قل هوالله احد، الله صمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد. آن ملکیت، ملکیت اشراقی است. این ملکیتی که در قرآن در آیه خمس است ملکیت اعتباری است. دوتا ملکیت را با هم اشتباه نکنید.
در این صورت اینجا که میگوییم ملک الامام، ملک الامام دو جور است؛ یک ملک امامی که در آیه است ما کان لله یسل الی رسول الله ما کان رسول الله و ذالقربی آن ملکیت است. آن ملک الامام است. وقتی که آن نصف را به امام دادند ملک شخصی میشود، منتهی ملک میشود به ما هو امامٌ، بعد از قبض، قبل از قبض امام فوت کرد آنکه در ید مال امام است تقسیم به ورثهی امام سابق نمیکنند به امام لاحق میرسد. آنکه قبض کرد ملکش میشود. وقتی که ملکش شد این حکم مال امام را دارد، بدان جهت در زمانی که امام حاضر نیست در آن ملک الامام تصرف میکنند آن حاکم شرع که این شرایط را دارد آن به واسطهی علم خارجی است که امام× وکلایی که میگرفت جمع میکرد آنها را، وکلا بودند جمع میکردند میفرستادند به امام، که این پول از بین برود به خصوص در این زمانها کاغذ هستند از بین برود، بعضیها میگفتند آن ذهب و فضه و نقره را دفع کنید و إن خزائن الارض یذهب الامام العصر#، آن درست نیست. الان آن موضوع نیست. ذهب و فضه نیست، اینها را بکنند یک سال بماند همهاش از بین میرود. امام راضی است که در ترویج دین صرف بشود دین از بین نرود. امام نفسش را وداع کرده است بر دین، فکیف مالی را که مستند به اوست. روی این حساب است.
یک مال امامی است که امام× ولایت دارد بر او، آن سهم سادات همینطور است امام ولایت دارد بر او، ملک خودش نیست. ملک، ملک غیر است ولکن امام× ولایت دارد. آنجایی که امام× ملکش نیست، ولکن ولایت دارد کسی را إذن میدهد یا نصب میکند مثل زکوات را أخذ بکند، خراج مخاصمه را أخذ بکند آن میشود بیت المال، این للامامی که میگویند یعنی بیت المال امام ولایت دارد بر او، نه اینکه بیت المال ملک امام است. وقتی که همینطور شد بفهمید این حدیث را که میخوانم. روایت اول است، محمدبن یعقوب عن محمودبن یحیی عن احمدبن محمد یک سند، و عن علیبن ابراهیم عن أبیه جمیعاً دو سند، جمیعاً عنبن محبوب عن أبی ولاد عن أبی عبدالله×، قال لیس فی ما بین اهل الذمة معاقله، ما بین اهل ذمه معاقله نیست. ما یجنا، در آن جنایتهایی که صادر میشود، من قتلٍ أو جراحتٍ، قتل باشد یا جراحت باشد، إنما یأخذ ذلک من اموالهم، این از خود اموالشان گرفته میشود. این معنایش عبارت از این است که اگر اهل ذمه نبود مسلمان بود، در قتل یا جنایت، جراحت که همان موارد ارش است، موارد دیهی اطراف را هم شامل میشود، من قتل أو جراحتٍ آنجا عاقله است اگر مسلمان باشد، در قتل خطایی. ولکن در اهل ذمه عاقله اعتبار نشده است. إنما یأخذ ذلک من اموالهم، چرا؟ فان لم یکن لهم مالٌ، اگر مالی نباشد رجع فی الجنایه علی امام المسلمین، این مال ولایت است، ولایت بر امام المسلمین است، چرا؟ لأنهم یعدون علیه جزیه، برای آنکه جزیه را این اهل ذمه به امام المسلمین میدهند، ملک الامام نیست، آن سهم الله نیست. جزیه خود آن پول بیت المال اکثرش جزیه بود. جزیه را میدهند.
در مکاسب خواندهاید از اهل ذمه جزیه گرفته میشود، اینکه ما میگوئیم در این قتلها که جنایت بر امام است، یعنی بر بیت المال است که ولایتش با امام است نه اینکه با مال امام جنایت را میدهند. لأنهم یعدون علیه الجنایه علی امام المسلمین لأنه یعدون علیه الجزیه، جزیه را میدهند. دیگر روشنتر از این میشود. روشنتر از این میشود که در ما نحن فیه عاقله متحمل است حتی ارش را؛ ولکن اگر اهل ذمه شد عاقله ما بینشان نیست. هر کسی مال خودش را، جنایت خودش را مشغول است. بعد میفرماید کما یعدل عبد الضریبه علی سیده، در آن مکاتبهای که گفتیم شرط کرده بود با مولایش آزاد شد سائبه است او چهطور پول میدهد این کافر ذمی هم همینطور به بیت المال پول میدهد و هم ممالک الامام، از این جهت میگویند اینها مملوک امام هستند. نتیجهاش، ملک شخصی امام نیستند، فمن أسلم منهم فهو حرٌّ، دیگر جزیه بر او نیست. جزیه تمام میشود. از کفار هر کدامشان مسلمان شدند دیگر اهل جزیه نیستند، مسلمان است و حرّ است.
در عقد ضمان الجریره ما گفتیم: آن شخصی که عقد ضمان الجریره را میبندد با شخصی، با آن شخصی مثال زدیم که آن وارث ندارد، وارث نداشت این هم که آزاد شده پول جمع کرده، این هم که وارث ندارد چه بکند، برود عقد ضمان الجریره ببندد با کسی که اگر این جنایت کرد او تدارک کند، اگر مُرد و مال کسب کرد ارث به او برسد چون این که وارث ندارد، او هم وارث ندارد. او هم مُرد به آن وارث میرسد. بدان جهت چون در آن کسی که عقد ضمان الجریره را میبندد با شخص حرّی، چون غالبا حرّ نسب دارد، اینطور نیست که هیچ اولادی، برادری، عمویی، یا عمهای، خالهای، دختر عمهای، پسر عمهای، نداشته باشد هیچ وارث نداشته باشد امر نادر است. بدان جهت محقق در این عبارتش میگوید: عقدم ضمان الجریره اگر این شخصی که رفته پیش حرّ با او عقد بسته آن شخص جریرهی این را ضامن میشود، و اما مالی هم داشت مُرد به او میرسد. و اما اگر او جنایت کرد این شخصی که رفته نزد این حرّ این جنایت او را أدا نمیکند، چرا؟ چرا همین است در خارج گفتیم چون او نسب دارد. جنایتی اگر او بکند به آن کسی که رفته او را ضمان الجریره او قرار داده بود به او مربوط نیست، چون نسب دارد آن شخص، اولادش اینهاست، جنایت مال آنهاست، آنها باید تدارک بکنند. بدان جهت این عبارت را بخوانید که در صفحه بعد است: و ضامن الجریره یعقل، دیه را متحمل میشود یعنی اگر این کسی که رفته پیش حرّ، حرّ ضامن الجریرهاش شده، آن شخص جریرهی این را ضامن میشود. عقد ضمان الجریره با او بسته و لا یعقل عنه المضمون، اگر آن شخص ضامن الجریره شده است، او اگر جنایتی بکند این مضمون که اولش هم حرّ بود اولاد نداشت، رفت به او و لا یعقل عنه المضمون، مضمون از او دیه را متحل نمیشود، و لا یتمع مع العصبته و لا معتقٌ، ضامن الجریره با عصبهی آن شخصی که حرّ است با عصبهی او و لا معتقٌ، اگر معتق داشته باشد با او جمع نمیشود.
لأن عقد ضمان الجریره مشروط بجهالة النسب، به اینکه نسب مجهول بشود، یعنی بعد از نسب باید آن هم تنها بوده باشد که اگر او مرد اموالش برسد به این شخص مضمون که او ضامنش بود، ولکن چون که او نسب دارد، نوبت به او نمیرسد که این متحمل جریرهی او بشود او اگر جریره داشت وارثش متحمل میشود به آن نحوی که در باب ارث گفتهاند. این هم معنای این عبارت است، بعد آن چیزی که در ما نحن فیه باقی ماند، این مطلب را هم بگویم، یکی از کسانی که عمد او را شارع خطا قرار داده است مثل صبی، اگر عمداً جنایتی بکند جنایت او خطائی است عاقلهاش متحمل میشود، ولو عمداً کسی را بکشد. در ما نحن فیه صبی است، بدان جهت قصاص نمیشود، دیه گرفته میشود از عاقله. عمد الصبی خطاءٌ تحمل العاقله، صبی اینطور است. شارع آن کسی که کور است، نمیبیند دو چشمهایش هم کور است، أعما است اعور نیست، أعور آن کسی است که یک چشمش خراب بشود ولکن میبیند، یک چشم را دارد. یک کسی که دوتا چشم نمیبیند أعما است. این أعما اگر عمداً کسی را بکشد خطا است؛ از دیه گرفته میشود. فقط فرقش با صبی در یک چیز است، و آن این است که اگر صبی عاقله نداشته باشد، صبی است که از آن زلزلهی بم لا سمع الله تکرار نشود انشاالله، مانده است در آن صبی امام متحمل میشود. قتل خطایی حساب میشود، ولکن أعما اگر عاقله نداشته باشد میگویند خودت از مال خودت بده، از مال خودش میگیرند، این روایتش در ما نحن فیه روایتی که دارد، در باب دهم از عاقله ذکر شده است، حکم العمد الاعما، خود صاحب وسائل خودش روشن نیست که عمد الأعما خطا حساب بشود، روایت صحیحه است که میخوانم. روایت اول، محمدبن الحسن شیخ باسناده عن محمدبن احمدبن یحیی، صاحب نوادر الحکمه، عن محمدبن الحسین خطاب عن محمدبن عبدالله عن العلا عن المحمدبن الحلبی، این محمدبن عبدالله هم در او کلامی هست، قال سألت أبا عبدالله×، عن رجلٍ ضرب رجلٌ بمعولٍ، مردی زد رأس مردی را به معولٍ، معول یک چوبی میشود که سرش آهن میگذارند در موقع دعوا، آن چوب را معول میگویند. بعضاً آن چوبش هم آهن است. اما سرش آهن میشود، محکم میشود. مردی سر دیگری را با آن معول زد، چه میشود؟ چشمانش کور میشود، نتیجهاش این است. رجلٌ ضرب رأس رجلٍ به معول، فسالت عیناه علی حدٍّ، عینایش هر دو آبش آمد در صورتش و چشمانش را کور کرد. در این صورت مضروب کور شد، این هم مهلت نداد فوسب المضروب علی ضاربه فقتله، افتاد مضروب بر ضاربش، او که کور شده بود او هم افتاد بر او ضاربش فقتله، کشت او را. فقال أبوعبدالله هذان متعدیان، هر دو خلاف کردهاند، تعدی کردهاند جمیعاً هر دوتا. فلا اریٰ علی الذی رجل قوداً، آن کسی که کور بود کور شده بود افتاد آن یکی را کشت، او قصاص ندارد عمداً کشت، خطا نیست، عمد الصبی خطاءٌ، این عمد الاعما هم خطا شد، چون که امام میفرماید: چیزی نیست بر او.
فلا اریٰ علی اللذی قتل رجل قوداً، چرا یابن رسول الله؟ لأنه قتله، این کور کشته است آن آدم را حین قتل و هو أعما، در حالی که کور بود، چون که در حال کوری بوده عمدش خطا حساب میشود و الاعما جنایته خطاءٌ، یلزم عاقلة یأخذ بها فی ثلاث سنین، در ثلاث سنین میگیرند، فی کل سنة مجمعاً، فان لم یکن للاعما عاقلة لزمته دیة ما جنا فی ماله، فرقش در صبی در این است، اگر عاقله نداشته باشد پول را از آن مالش میگیرند، در ثلاث سنین. و یرجع الاعما، اعما کور شده است این چیزی برایش نیست، راحت است. او عمداً این را کور کرده به معول زده سر این را، در این صورت میگوید و یرجع الاعما علی ورثة ضاربه بدیة عینیه، چون که آن کشته شد ولو این را که چشمهای این را کور کرد آن هم عمد بود، قصاص بود قاعده کلیه یاد بگیرید: هر وقت که قصاص ممکن نشد چون که جانی مرده اس، آنجا دیه گرفته میشود، ینتقل الی الدیه، بدان جهت آن کور برمیگردد از او میگیرد.
صاحب وسائل میگوید: و رواه الصدوق باسناده عن الاعلاع سند دیگر که ضعیف است، و تقدم ما رجل علی ذلک القصاص، حکم را چرا میگوید؟ میگوید: و قد حمله بعض اصحابنا علی ارادت الضرب دون القتل، که این کور به خطا است عاقله است چون که قصد قتل نداشت، گفتند کور قصد قتل نداشت، میخواست بزند منتهی کشته شد کسی میشود به عصا بزند، ولکن اتفاقاً کشته بشود خوف مستولی بشود بر قلبش کشته بشود، آن قتل عمدی نیست، قصد قتل را نداشت و با او هم کشته است، قتاله نبود به او حمل کرده است. میدانید که این هم درست نیست و به آن استدلالی که گفتیم فرقش با صبی در یک جهت است و در خطا بودن هم در یک جهت شریک هستند.
و الحمد الله رب العالمین.

