درس صد و هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

اگر ملتفت بوده باشید محقق (قدس الله نفسه الشریف) فرمود: مسئلتان، دوتا مسئله ذکر کرد. این دوتا مسئله را که در ما نحن فیه ذکر کرد چه مناسبتی ما بین اینها است، مناسبت اینها این است، استفاده شده است این دو مسئله از چند روایتی که مقتضای آن روایات این است، این دوتا مسئله یک حکم دارد و آن یک حکمی که در ما نحن فیه ذکر کردیم، چون خطاب سومی دلالت می‌کند به حکم آخری، در مسئله دیگر نیست. این حکم فقط در دو مسئله ذکر شده است و یکی از آن دو مسئله جنین بود. جنینی که تلف می‌شود قبل از ولوج الروح أو بعد ولوج روح تلف می‌شود، دلالت کرده است روایات متعدده‌ای که دیه‌ی این جنین قبل از ولوج روح، میت دینار است، 100 دینار است و بعد ولوج روح حکم انسان کامل را دارد دیه‌اش 1000 دینار است.

یکی از اینها حکم جنین بود که در روایات متعدده‌ای داشت و یکی از اینها قطع رأس المیّت است؛ یعنی میّتی که به فعل میّت است، کسی به آن میّت جنایت وارد می‌کند، سرش را می‌برد؛ یعنی سر مرده را می‌برد، سر را بریدن دو نحو می‌شود: یک نحو این است که با سر بریدن انسان را می‌کشد، دوم این است که نه، خودش میّت و مرده بود در ما نحن فیه با سر بریدن بر مرده جنایت وارد می‌کند. اینها به مقتضای آن روایات دیه‌اش یکی است، یعنی 100 دینار است کما آنکه انسان جنین را تلف کند، 100 دینار است قبل از ولوج روح، میّت هم همین‌طور است. وقتی که بعد از مردن سرش را ببرند 100 دینار می‌شود. اما در احکام مختلف است در دیه یکی است، و اما غیر الدیه بعضی حکم‌ها که خواهیم گفت با هم دیگر اختلاف دارند جنین با این. آن دلیلی که در ما نحن فیه دلالت کرده است بر این حکم که مرده است سرش بریده بشود 100 دینار دیه‌ی اوست، روایاتی بلکه در ما نحن فیه نقل شده است، ولکن آن روایات مفادش همین است که برای شما ذکر می‌کنم، چند روایت است.

آن روایتی که محتمل است معتبر باشد و بعضی‌ها جزم کرده‌اند که روایت معتبر است، این روایتی است که خدمت شما عرض می‌کنم. در این روایت همین‌طور است، در باب 24 در ابواب دیات الاعضا روایت اول است: محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن أبیه عن حسن‌بن موسی عن خشاب است عن محمد‌بن الصباح عن بعض اصحابنا عن أبی عبدالله×، فی حدیث، انّ المنصور سأله عن رجل قطع رأس الرجل بعد موته، یعنی مردی بعد از مردن مرد دیگر رأس او را قطع کرد، فقال أبوعبدالله× علیه مائة دینارٍ، می‌بینید که روایت سندش ضعیف است، علی‌بن ابراهیم عن أبیه عن حسن‌بن موسی الخشاب او را می‌شود گفت درست است، از محمد‌بن صبّاح عن بعضی أصحابنا عن أبی عبدالله هم مرسله است و هم ضعیف است. روایت دیگری در ما نحن فیه است این روایت را گفته‌اند معتبر است بعضی‌ها، صاحب جواهر و غیر صاحب جواهر بعضی‌ها گفته‌اند که این روایتی که اول برایتان خواندم، این روایت اگر مرسله باشد معتبر نبوده باشد، احتیاجی به او نیست روایت دیگری است که معتبر است بلکه صحیح است. آن روایت دومی است، و عنه یعنی عن علی‌بن ابراهیم عن أبیه عن محمد‌بن حفس عن الحسین‌بن خالد عن أبی‌الحسن، قال سإل ابو عبدالله× عن رجل قطع رأس میّتٍ، رأس میّتی را قطع کرد مردی، فقال إن الله حرم منه میّتاً کما حرم منه حیًّ، چه‌طور مؤمن زنده را حرام کرده بود سرش را ببرند، مؤمن میّت را هم بعد از مردن سرش را بریدن این‌طور حرام است. کما حرم منه حیًّ، فمن فعل به میّت فعلاً یکون فیه مثله اجتیاح نفس الحیّ.

 می‌دانید که انسان اگر حیّ بوده باشد خوابیده باشد، یک وقتی یک جنایتی به او دارد می‌کنند که عمرش تمام می‌شود، مثل اینکه پاهایش را برداشت، گذاشت روی شکم این کسی که خوابیده بود می‌دانید او که آدم ثقیلی است زد شکم شخص بیچاره‌ای ضعیف بنیه لگد مال کرد، او نفسش می‌رود عمرش تمام می‌شود. بدان جهت می‌فرماید: إن الله حرم منه میّتاً کما حرم منه حیًّ فمن فعل بمیّت فعلأ یکون فیه مثله اجتیاح نفس الحیّ، مثل آن فعل نفس حیّ را بیرون بردن از بدن است. در این صورت فمن فعل به میّت فعلأ یکون فیه اجتیاح نفس الحیّ فعلیه الدیه، بر علیه او بر گردن کسی که لگد مال کرد او را لگد مال کرد دیه است، یعنی دیه‌ی نفس، ظاهرش این است. این حسین‌بن خالد می‌گوید: سألت عن ذلک أباالحسن×، سوال کردند این چه‌طور است انسان را لگد مال بکنند اجتیاح نفس بکنند این دیه‌ی نفس متعلق می‌شود، فسألت ذلک اباالحسن× فقال صدق أبو عبدالله، امام صادق که فرموده دیه به او متعلق می‌شود، امام صادق راست فرموده است، هکذا قال رسول الله، این‌طور جدّمان رسول الله فرمود که دیه متعلق می‌شود به او. قلت فمن قطع رأس المیّتٍ، باور نکرد این حسین‌بن خالد، سوال کرد یابن رسول الله! در این صورت فمن قطع رأس المیّتٍ أو شق بطنه أو فعل بهه ما یکون اجتیاح نفس الحیّ فعلیه دیة النفس کاملتاً؟ باور نکرد میّت سرش را ببرند دیه‌ی نفس می‌شود، فقال لا، امام فرمود: نه دیه‌ی نفس نمی‌شود، جدّمان که گفته است دیه‌ی نفس، این به جهت این است که این فعل را بیان ‌کند که این فعل معصیت کبیره است. مؤمن را بعد از مردن رأسش را قطع بکنند، این شین بر مؤمن است. مؤمن احترام دارد، اینها می‌برند، می‌برند مثل گوشت قصابی، مرده‌ها را مؤمن را هم. این حرام است پیش خداوند متعال دیه‌اش مثل دیه‌ی او نیست، ولکن معصیت بودنش مثل همان معصیت است، فرقی نمی‌کند. در جهت عصیان که هتک مؤمن است، مؤمن باید احترام داشته باشد، با تعظیم تجهیز کنند، حتی آداب مستحبه‌ای که در خود تجهیز میّت است، قبل از اینکه به قبر نزدیک بشود به زمین بگذارند، به جهت اینکه دیگر نفسش یک تأملی داشته باشد از خوفش بیفتد، ما نمی‌بینم که او چه می‌بیند، ولکن می‌دانیم آنکه فرموده است، بر میّت سخت می‌گذرد، بگذارید زمین دوباره بردارید، دوباره بگذارید زمین، دوباره بردارید که از وحشت خارج می‌شود. این‌طور است، در این صورت فعلیه دیة النفس کاملتاً فقال لا، دیه‌ی نفس نیست، لکن دیته دی
ة الجنین فی بطن امّهه قبل عن تلج فیه الروح و ذلک مائة دینار و هی لورثته و دیة هذا هی له لا لورثه، آن جنینی که 100 تا بود، فرقش با این است که آن 100 تا دیه‌اش برای آن ورثه‌ی میّت است، جنین بود اگر می‌ماند پدر می‌شد، یا مثلاً زن می‌شد، مادر می‌شد، نسل می‌آورد؛ ولکن این این‌طور نیست، این مرده است، مرده سرش را بریده است. این نسل و اینها نیست، ولکن آن حرمتی که در او هست، خداوند متعال برای مؤمنی که عمری را که در دنیا به سر آورده است به خداوند بندگی کرده است، این حرمت را به او قائل است، مثل حرمت احترام آن شخصی که زنده است، منتهی فرق است ما بین دیه‌ی او، دیه‌ی او 100 دینار است، مؤمن زنده بوده باشد عمر کرده باشد آن وقت دیه‌ی او همان 1000 مثقال طلاست، ولکن این میّت که سرش بریده شده است این میّت دیه‌اش همان 100 دینار است که دیه‌ی جنین است. این جهت این است.

 و ذلک مائة دینار و هی لورثته، آن دیه‌ی جنین مال ورثه است و دیة هذا هی له لا لورثه، دیه‌ی این مال خودش است، بدان جهت مال ورثه‌اش نیست. این را فرموده‌اند بعضی‌ها که این روایت من حیث سند صحیح است. این حسین‌بن خالد معتبر است، از ثقات است، بدان جهت روایت من حیث السند تمام می‌شود. این حسین‌بن خالد دو نفر است، یک حسین‌بن خالد ابی الخطاب است یا خفاف، معروف به خفاف است حسین‌بن خالد خفاف. این شخص معتبری است از ثقات است، یک حسین‌بن خالد هم هست که آن حسین‌بن خالد توثیق ندارد، با این حسین‌بن خالد أبی الخفاف، اینها در یک عصر هستند در یک زمان هستند، در یک طبقه هستند منتهی از کجا بفهمیم که این حسین‌بن خالد کیست. بعضی‌ها فرموده‌‌اند: این حسین‌بن خالد همان حسین‌بن خالد الی الخفاف است و معتبر است روایت اشکالی ندارد، چرا؟ برای آنکه گفته‌اند وقتی که دو نفر در یک طبقه شد و یکی معتبر شد و یکی معتبر نشد، ولکن هر دوتا قلیل الروایت یکی کثیر الروایت مثل حسین‌بن خالد بشود نیست. هر دو قلیل الروایت است. در این صورت ما از کجا بفهمیم این روایتی که در این شخص واقع شده است این آن حسین‌بن خالد معتبر است که تا روایت معتبر بشود، چون که کثیر روایت نیست که به راوی عنه و مروی عنه نگاه بشود.

 روی این اساس بعضی‌ها فرموده‌اند که در ما نحن فیه این روایت معتبر است، چرا؟ برای آنکه علت دارد، علتش از این است که این هر دو چون قلیل الروایه است، وقتی که این روایت را انسان نگاه کرد، می‌فهمد معتبر است. چرا معتبر است؟ برای اینکه در این روایت دارد علی‌بن ابراهیم، کلینی نقل می‌کند، عن أبیه عن محمد‌بن حفس که معتبر است، عن حسین‌بن خالد قال سئل أبو عبدالله× عن رجل قطع رأس میّتٍ، آنکه در ما نحن فیه نقل کرده است محمد‌بن حفس خودش معتبر است، علی‌بن ابراهیم عن أبیه، معتبر است، نقل کرده است محمد‌بن الحفس عن حسین‌بن خالد، نقل کرده است، فقال إنّ الله حرم منه میّتاً کما حرم منه حیًّ، سئل أبو عبدالله×، عن رجل قطع رأس میّتٍ فقال إن الله حرم منه میّتاً کما حرم منه حیًّ، فمن فعل بمیّت فعلأ یکون فیه اجتیاح نفسٍ فعلیه الدیه، بر گردن آن شخصی است که قطع کرده رأس میّت را اجتیاح نفس چه طور است، یعنی بمالد بطنش را شمشیر بزند به بطنش که روحش در می‌آید او چه‌طور معصیت است او هم همین‌طور معصیت است. اینکه امام× این روایت فرموده است رواتش معتبر است. این روات معتبر است، این حسین‌بن خالد هم می‌شود آن حسین‌بن خالد معتبر؛ چون که ظهور دارد آن اسمی که مشترک است ما بین دو نفر وقتی که رواتش عدول شدند روایت دیگر این ظهور در این دارد که این شخص هم معتبر است که اهتمام گذاشتن به این شخص و این چون قلیل الروایه است هر دوتا اهتمام به این گذاشتن این معلوم می‌شود که روایت حسین‌بن خالد معتبر است. این‌طور گفته‌اند.

این در جائی معتبر می‌شود که این دو اسم هر کدام اسمی دارند که آن اسم را ذکر می‌کنند در هر دوتا، وقتی که در هر دو نفر اسمی را ذکر کردند که این اسم‌ها مختلف است، می‌گویند پس اینکه اسم را دارد معتبر است، چون که روایت اهتمام به این شخص گذاشته‌اند، و اما در جائی که یکی از اشخاص به یک اسم معروف است و دیگری که معتبر است به اسم دیگر معروف است، اینجا در ما نحن فیه آن اسم معتبر آمد می‌گویند معتبر است، حسین‌بن خالد خفاف، این حسین‌بن خالد معتبر است. و اما حسین‌بن خالد که خفاف ذکر نشده است او معتبر نیست، در ما نحن فیه ما فحص کردیم این‌طور پیدا نکردیم که حسین‌بن خالد خفاف که معتبر است، این روایت هم از حسین‌بن خالد خفاف است. این روایت فقط همین را دارد که عن محمد‌بن حفس عن حسین‌بن خالد عن أبی‌الحسن× قال سئل أبو عبدالله×، امام ابوالحسن فرمود: جدّم امام صادق از او پرسیدن. اینجا خفاف ندارد. آنکه علما در کتاب رجال توثیق کرده‌اند و گفته‌اند معروف است و عدل در حقش است، او حسین‌بن خالد خفاف را گفته‌اند، و در این روایاتی که حسین‌بن خالد واقع شده است آن خفاف ندارد، این روایاتی که نقل کردیم یکی را در مقام خفاف ندارد، بدان جهت محتمل است این حسین‌بن خالد غیر خفاف باشد. حسین إبن خالد غیر الخفاف توثیق ثابت نشده است بر او، آنکه ثابت شده است خفاف است و در این روایت هم کلمه ابی الخفاف ندارد نه خفاف دارد نه أبی الخفاف. چون این‌طور است بدان جهت این روایت اعتباری پیدا نمی‌کند.

 روی این اساس یک زمانی می‌گفتیم در ما نحن فیه دیه ندارد، جماعتی هم این‌طور گفته‌اند، جماعتی هم گفته‌اند قطع رأس المیّت دیه ندارد. اینکه روایت می‌گوید بچه دیه دارد، و آن دیه‌اش هم مال خود میّت است نه مال ورثه‌ی میّت، به ورثه‌ی میّت نمی‌رسد؛ منتهی اگر در ما نحن فیه روایت معتبر شد، ملتزم می‌شویم که این مال خیرات خود میّت است، صرف می‌شود و ملتزم می‌شویم چون که این روایت است معتبر. و اما این مناقشه‌ای که گفتیم و سابقاً هم در حاشیه‌اش یک جایی گفتیم مطلب را که باید که این روایت مذکور در او حسین‌بن خالد أبی الخفاف یا الخفاف بود می‌گفتیم این معتبر است، چون که این را معتبر ذکر کرده است؛ ولکن در این روایت این نیست. حسین‌بن خالد تنهاست. حسین‌بن خالد تنها شد خفاف نیست، خفاف را گفتند معتبر است، این روایت از اعتبار می‌افتد و اثری پیدا نمی‌کند، احتیاط این است که از جانی ولو به عنوان مصالحه با ورثه‌ مجنی علیه که میّت است، سرش را بریدند به عنوان مصالحه بگیرند او را اشکالی ندارد.

ـ تعذیر حرام است، گفتیم حرمتش مثل آن حرمت مؤمن حیّ کشتن است، به جهت این معنا گفتیم بر اینکه تعذیر می‌شود أشد تعزیر، مثل آن مؤمن حیّ را کشتن به زخم. این اشکال ندارد کلام در دیه است، دیه منتقل بشود به آن وارث خودش این را منتقل نمی‌شود، چون دلیل ندارد ادله‌ای را هم نمی‌گیرد، آن روایتی که گفت: دیة المرئة من ترکته، دیه یعنی دیه‌ای که کشته شده است آن شخص. این دیه مال ورثه است مثل حکم ورثه، یعنی آن را که میّت کشته می‌شود آن هم داخل ترکه است به ورثه‌اش می‌رسد، این به واسطه‌ی دلیل است و اگر این نبود ما نمی‌گفتیم چون آن  که به ورثه می‌رسد او عبارت است از ترکه میّت است که می‌رسد. این ترکه لوالدیه و کذا آن همین‌طور است، ولکن در ما نحن فیه او نمی‌رسد. ولکن این روایت اگر دلیل بود ثابت می‌شد که این أبی الخفاف است، ملتزم می‌شدیم می‌گفتیم شارع گفته است ما هم ملتزم می‌شویم.

 این در این صورت بدان جهت یک روایت دیگری هم دارد آن روایت دیگر را هم بگویم: قال رسول الله|، فمن قطع رأس میّت أو شق بطنه أو فعل بهی ما یکون فی اجتیاح نفس الحیّ فعلیه دیة النفس کاملتاً، آن اشکالی ندارد. این‌طور هست دیه‌ی نفس است فقال لا، امام فرمود نه، اینجا دیه نفس نیست در مرده، ولکن دیته دیة الجنین فی بطن امّه قبل أن تلج فیه روح ذلک مائة دینار، حدیث طولانی است. روایت دیگر که در ما نحن فیه هست و می‌شود به او اعتماد کرد و عنه عن أحمد‌بن محمد کلینی (قدس الله نفسه الشریف) باز نقل می‌کند عنه عن أحمد‌بن محمد نقل می‌کند عنه از علی‌بن ابراهیم یا احمد‌بن محمد از عن ابن ابی نجران و محمد‌بن سنان، جمیعاً این دوتا نقل می‌کنند از عبدالله‌بن سنان عن أبی عبدالله، فی رجل قطع رأس میّت، قال علیه الدیه لأنه حرمت میتاً حرمته و هو حیّ، احترامش به اوست. علیه الدیه بر گردن او دیه است، برای آنکه احترام و حرمت او میّتاً که احترامش و هو حیٌّ است. یک روایت دیگر او هم می‌شود مؤید ذکر کرد دیه است منتهی دیه ندارد، 1000 دینار است یا 1000 مثقال طلاست، 100 مثقال طلا می‌شود این هم تعیین ندارد این را، و عنه عن ابن ابی نجران، باز نقل می‌کند از احمد‌بن محمد از ابن ابی نجران عن محمد‌بن سنان عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله، این روایت من حیث سند ضعیف است. عن محمد‌بن سنان عن عبدالله‌بن سنان، محمد‌بن سنان ضعیف است و تنهاست، نقل می‌کند از محمد‌بن مسقان اعتبار پیدا نمی‌کند. فی رجل قطع رأس المیّت قال علیه الدیه لان حرمته المیّتاً حرمته و هو حیّ، و رواه الصدوق این روایت را باسناده عن عبدالله‌بن مسقان، اینها روایاتی هستند که هیچ کدام از اینها من حیث سند به نظر قاصر ما نقیض سند نیست، چون که فقط حسین‌بن خالد است، حسین‌بن خالد اگر محرز نبوده باشد که حسین‌بن خالد خفاف نیست اثبات این که حسین‌بن خالد خفاف است این معنا ثابت نمی‌شود. این نسبت به این جهت.

 محقق (قدس الله نفسه الشریف) می‌گوید: وقتی که مسلمان کشته شد بعد سرش را بریدند، گفتیم سر را بریدند دیه دارد دیه‌اش 100 مثقال است، اگر روایت معتبر شد نفی شد او شد. ولکن محقق پشت سر این در روایت مذکور نیست و آن این است که اگر سرش را برید مختص نیست این دیه به سر؛ اگر انگشت میّت را برید، انگشت هم نسبت سر به آن دیه چقدر بود؟ عشر بود. عشر دیه‌ی قطع رأس بود. یک بندی را از انگشت میّتی ببرند عشر 50 دینار دیه، که 5 دینار می‌شود او را باید بدهد. به همان نسبت شجاج، بدان جهت در عبارت شرایع می‌فرماید: مسئلتان، ألاولا دیة الجنین إن کان عمداً أو نسیتاً أو شبیهةً العمد و فی المال الجانی، از مال جانی است دیه جنین. و إن کان خطاء و فی العاقله و تستعدا فی ثلاث سنین.

 الثانیه: مسئله‌ی الثانیه، فی قطع رأس المیّت المسلم الحرّ مائة دینار، و فی قطع جوارحهه بحساب دیةٍ، اگر مثلاً انگشتش را بریدند به حساب دیه‌اش می‌شود. دیه‌ی قطع رأس می‌شود 100 دینار، 100 دینار عشرش را باید بدهد، عشرش را وقتی که داد  10 دینار یک انگشت می‌شود. در این صورت و کذا شجاجه و جراحهه، شجاجش هم همین‌طور است، در اینها به نسبت دیه‌اش است. و لا یرث وارثه منها شیءً، از این دیه در ما نحن فیه شیی وارث این میّت مرده که سرش را بریدند این وارثش چیزی نمی‌برد. و التصرف فی وجوه قربئاً، و در وجوه قرب صرف می‌شود. عمل بالروایه، در او صرف می‌شود. قال علم الهدی، علم الهدی فرمود: در ما نحن فیه به بیت المال می‌دهند، در آن روایت دارد در این صورت این‌طور فرمود.

ـ 50 دینار،  که مال 5 انگشت است، یک انگشت بریده است، عشر می‌شود، عشر 50 دینار 5 دینار می‌شود که گفتیم 5 دینار داده می‌شود. در ما نحن فیه این جهت اشکالی را ندارد، بدان جهت در ما نحن فیه حکم همین‌طور است و حکم همین‌طور هم به آن نحوی که گفتیم عشر می‌شود نسبتش این را هم آن شجاج و جراح بحث می‌کردیم گفتیم که این همین‌طور است. شجاج و جراح نسبتش عشر است 100 یکم می‌گویند از تمام دیه 100 یکمش داده می‌شود آن جراح مراتب دارد. و آن هم ملاک است این هم همین‌طور است در ما نحن فیه اکتفا می‌شود.

 می‌دانید جنایت که وارد می‌شود به انسان، وقتی که به جنایت وارد شد حکم آن جنایت بر انسان اعضا‌ی بدنش همه‌اش منافعش مثل نور چشم، مثل تکلم، همه‌ی اینها را بحث کردیم. بعد از اینکه انسان تمام شد و بعد از اینکه مرده تمام شد و مرده‌اش هم که گفتیم اگر به مرده جنایت وارد شد چه‌طور می‌شود، رسیدیم به حیوانات که حیوانات جنایت بر آن‌ها چه می‌شود.

 این حیوانات را محقق (قدس الله نفسه الشریف) و جمله‌ای از فقها ذکر به سه قسم کرده‌اند: قسم اول از حیوانات آن است که این حیوانات در ما نحن فیه، منفعت محلله دارند، ولو نجس العین هستند، مثل سگ، سگ‌هایی که از سگ‌های حراستی است و امثال ذلک خودش هم نجس است، ولکن در ما نحن فیه فرق است ما بین سگ و خنزیر، خنزیر قابل ضمان نیست، اگر کسی او را تلف کرد از کس دیگر ضامن نمی‌شود، إلا اینکه شخصی بوده باشد از کافر ذمی شرایط ذمه را دارد در بلاد مسلم، در آن شرایط ذمی مال آن شخص کافر ذمی را تلف کند، مالش که خنزیر است، مالش که خودش نگه می‌دارد، علقی نگه نمی‌دارد. آن دیه‌اش را باید بدهد و إلا در خنزیر ضمان نیست. ولکن به خلاف سگ. سگ خواهیم گفت ضمان دارد منتهی ضمان مختص به یک قسمش است یا به 4 قسم شامل است. این را بحث خواهیم کرد.

 یک قسم از حیوان این‌طور است. یک قسم از حیوان که در ما نحن فیه پیش مسلمان یک قسم از حیوان این است که او را نمی‌شود خورد، ولکن پاک است ذبح کردند پاک می‌شود. مثل حیوانی که مثلاً أسد را ذبح کرده‌اند یا حیوان دیگری را که ذبح کرده‌اند، گوشتش را مصرف می‌کنند، گوشتش را یا پشمش را مصرف می‌کنند، پاک است ذبح شد تمام شد، ذبح هم نشده بود پشمش را اگر قیچی می‌کردند مصرف می‌کردند پاک است، مثل کلب و خنزیر نیست که نجس العین بشود. پشمش نجس بشود. این‌طور نیست. بدان جهت در ما نحن فیه می‌شود استعمال کرد استفاده کرد از او در ما نحن فیه. حیوانات پاک ظرف درست می‌کنند، روغن درست می‌کنند روی پوست حیوانی بود که جایز نیست خوردنش، پوست أسد است، روغن ریختند او را در زمستان مصرف می‌کنند این اشکالی ندارد. یک قسمتش این است که حیوان نجس العین است. یک قسمتش عبارت از این است که نه پاک است، ذبح بشود پاک می‌شود و در پاک مصرف می‌شود، یک قسمش هم از این عبارت از این است. یک قسمش هم این است که هم پاک است، هم پاک را در پاک استعمال می‌کنند، هم در ما نحن فیه می‌خورند. این حیوان است، حیوان را می‌خورند حیوانات مأکول اللحم، شتر بوده باشد، بقر بوده باشد گوسفند بوده باشد، در زمستان آن‌ها را ذبح می‌کنند درست می‌کنند، استفاده می‌کنند و مردم می‌خورند انشاء الله بحث فی ما بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.