اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
مثلاً انسان اگر باز که صید است، او را بکشد از کسی باید در ما نحن فیه آن قیمتش را بدهد، قیمتش یقومه است؛ این روایات باید عنوانش را ذکر بکنیم، بعد ببینیم این روایات مختلفه را چهطور میشود، یک مشکلهای است، چهطور مشکل است، برای آنکه در کلاب دیگر فرموده است یقومه، در روایت. آنها قیمتشان چقدر است، بازی که مثلاً مال صید است، یا کلبی که کلب زرع است، یا کلبی که کلب حارث است، آنها قیمتشان 500 هزار دینار است؛ بلکه از انسان و عبد هم قیمتشان بالاتر است. آن 500 هزار تومان بدهد، آن کلبهای دیگر که کلب حارث هستند، ولکن این کلب که کلب صید است آن مهمترین و بهترین کلبهاست. او 40 دینار، دیه جنین که روح دمیده نشده بود 100 دینار بود ولکن این کلب 40 دینار، آن کلبها قیمتش 500 هزار تومان است دیه باید بدهد در این 40 دینار میدهد.
این را نمیشود حلّ کرد. بدان جهت دیه کلب ابیسهای شده است در باب دیات، که اصل این را خودش را در کلاب ببینید، در کلاب با هم جور در نمیآید؛ مناسبت ندارد کلب سلوقی 40 دینار کلب دیگر 500 هزار تومان. روی این اساس است عبارتش را اینطور میخوانم محقق اینطور میگوید: ایشان میفرماید: فی جنایت علی الحیوان، و هی بالاعتبار مجنی علیه تنقسم اقساماً ثلاثه، جنایت بر حیوان3 قسم میشود. الاول ما یأکل، قسم اول آن حیوان مایأکل است، کالغنم و البقر و الابل فمن اتلف شیءً منها بالزکات، به زکات تلف کند، ذبح کرده است حیوان را، لزمه التفاوت بین کونه حیًّ و زکیًّ، حیّ و زکی فرقشان چه قدر است باید بدهد. و هل لمالک الحیوان دفعه، این حیوان را که ذبح کرد، زکی کرد، این را دفع بکند به شخصی که جانی است و المصالحه به قیمته، بگوید قیمتش را بده. حیّ بود قیمتش چقدر بود، قیل نعم، و هو اختیار شیخین، شیخین که عبارت از مفید (قدس الله نفسه الشریف) است ایشان فرموده است، یکی هم یکی از این قدماست که نظر الی الاتلاف اهم منافع، چون اهم منافع که خوردنش است اتلاف شده است، در این صورت میتواند دفع کند از منافعش را، حیوان حیاتش بود، که شیر میداد، این را از بین بردی بردار پولش را بده، و قیل لا، لانه اتلافٌ لبعض منافع، اتلاف بعض منافعش است؛ فیضمن التالف، آن منفعتی که تلف شده است او را ضامن میشود. ایشان میفرماید و هو اشبه.
ولو اتلفه لا بزکات، اگر حیوان را کشتند اینطور، لزمه قیمته یوم اتلاف، یوم اتلاف که قیمت بود قاعده اولیه است. مال را تلف کرد باید بدهد عوضش را، قیمتش را باید بدهد مثلی را و قیمی است قیمتش را باید بدهد. ولو بقیة فیها ینتفع به کالسوف و الشعر و البعر و الریش فهو للمالک، اینها برای مالک این حیوان است، یوضع من قیمته، از قیمتش کسر میشود موقع گرفتن عوض. ولو قطع بعض اعضاهه، اگر جانی بعضی اعضا حیوان را قطع کرد، او کسر شیء من عظامه فللمالک الارش، ارشش را میدهند مثل انسان و سایر حیواناتی که هست هر چه بوده باشد اگر پایش شکست در صحیحه ابی ولاد هم دارد که اگر شکست باید ارشش یا فرقش را بدهد، فرق ما بین صحیح و معیوبش را بدهد. این قسم اولش بود.
الثانی ما لا یعتل و تسف زکات، مأکول اللحم نیست آن حیوان ولکن زکاتش صحیح است ذبح بکنند اشکال ندارد، مزکا میشود. کالحمر و الاسد و الفحد فان اتلافه بالزکان ضمن الارش، ارشش را فقط ضامن میشود چون انتفاع میشود پاک است، زکات او را پاک کرده است میشود در آن روغن ریخت یا لباس دوخت از او، و جلدش را میشود پوشید، لان له قیمتٌ بعد التزکیه قیمت است، ولو نمیشود به او نماز خواند. یا نمیشود لحمش او را خورد. و کذا فی قطع جوارحه و کسر عظامه مع استقرار حیات که زنده بماند، ان اتلفه لا بالزکات ضمن قیمته حیًّ، اگر به زکات اتلاف نکرد او را، تلف کرد لا بالزکات، میته شد، زکات پیدا نکرد ضمن قیمته حیًّ. این تا حال در قسمتش را خواندیم. الثالث ما لا یقع علیه فی الزکات و فی الکلب.
انشاالله.

