درس صد و نهم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در جنایت بر حیوان بود، جنایت بر حیوان صاحب شرایع اقسامش را بیان فرمود. کلام در ما نحن فیه در دو مقام واقع می‌شود، مقام اول آن سه قسمی که ایشان فرمود برای جنایت بر حیوان، البته این قسم به اعتبار تقسیم خود حیوان است، یک قسم از حیوان این بود که او را می‌شد انسان بخورد، مأکول است، یا عند العقلا مأکول است یا انّ الشعر؛ ولکن آنکه عند العقلا بوده باشد، متدین و متشرع به شرع نباشد او فعلاً در نظر ما نیست.

 یک قسمش هم حیوانی بود که مأکول است فعلاً نمی‌شود آن را خورد. حیوانی که در ما نحن فیه مأکول اللحم است فعلاً نمی‌شود او را خورد، چرا؟ چون که ذبح نشده است، در ما نحن فیه ذابح، آن کسی که او را ذبح می‌کرد یا فاسدش کرده است، یا به جهت این که ذبح شرعی نکرده است نظرش این نبود که ذبح شرعی کند، این مال حیوان مأکولش است. اینجا محقق این‌طور فرمود، فرمود: اگر این شخصی که جنایت وارد کرده است بر حیوان، این حیوان را ذبح کرده است، نحر کرده است، یعنی خوردنش را بالفعل حلال کرده است. ولکن در ما نحن فیه این به ذبح کشته شده است، بدان جهت این حیوان را می‌شود پخت و خورد.

 یک قسم دیگر این است که نه، این حیوانی را که این شخص کشته است مأکول بود، ذبح شرعی نکرده نحر نکرده، ولکن کشته است این حیوان را یا گوسفند را، شتر را کشته است، ذبح شرعی هم نشده است؛ این در ما نحن فیه دو قسم یعنی قسم اول را دو قسم کرد؛ یک قسم که خوردنش بالفعل حلال است، دیگری این است که بالفعل نمی‌شود حلال بشود. قسم اول را این‌طور کرد. قسم دوم را فرمود: حیوان را به هیچ وجه نمی‌شود خورد، خوردن این حیوان که به او جنایت وارد شده است، خوردنش جایز نیست. چون که کشته‌اند این حیوان را، میته شده است، ذبح شرعی را منحور شرعی نشده است. در این صورت این حیوان را نمی‌شود خورد. می‌فرماید: این قسم ثانی‌اش که عبارت از این است که نمی‌شود او را خورد؛ ولکن منافع دارد، ظرف درست می‌کنند از پوستش، به آن ظرف وقتی که ذبح کردند یا نحر کرد ظرف  ظرف طاهر می‌شود. بدان جهت پاک می‌شود، روغن می‌ریزند، شیر می‌ریزند، ماست می‌ریزند، ظرف قرار می‌دهند، در آن ظرف آبی قرار می‌دهند که تقریباً‌پنج تا کر می‌گیرد. اینها منافع آن است. اشیای دیگری مایع و روغن و اینها می‌ریزند ذخیره می‌شود. این هم قسم ثانی است.

 در این قسم ثانی محقق فرمود: آنکه از قسم ثانی است نمی‌شود او را خورد، این را ظرف قرار می‌دهند اگر ذبح یا نحر کردند، این‌طور از آن استفاده می‌کنند، فرمود: اینجا کسی که این حیوان را کشته است باید قیمتش را بدهد. آن شخصی که جانی است و جنایت وارد کرده است بر حیوان، باید قیمت حیوان را بدهد به مالک الحیوان. بعد ایشان فرمود: این حیوان که کشته شده، میته شده است، گوشتش را نمی‌شود خورد، روغنش را نمی‌شود خورد، دمبه را نمی‌شود از او خورد، اینها را نمی‌شود خورد؛ ولکن یک چیزهایی در حیوان هست که آن‌ها استفاده کردنش موقوف به خوردنش نیست، به اکل مربوط نیست، مثل حیوانی که آن حیوان مثل فیل بوده باشد، گوشتش را نمی‌خورند آنکه فیل را می‌خورند آن استخوان را که از او استفاده می‌کنند، که خیلی هم گران است یا بعضی چیزهای دیگر، مثل استخوان‌های دیگر که در حیوان‌های دیگر هست خوردنی نیستند آن‌ها، ولکن استفاده می‌کنند و منفعت می‌کنند. فرمود: مالک آن پول‌ها را کم می‌کند مثلاً آن استخوان فیل را قیمتش چقدر است، کم می‌کنند از آن جانی. آن مقداری که ناقص از آن اموالی که می‌ماند پیش آن شخص خودش جنایت دارد شده است، ولکن خودش نگه می‌دارد آن‌ها را، نمی‌دهد؛ آن‌ها را پولش را باید کسر کند. این را فرمود اینجا.

 عرض می‌کنم اینجا مطلبی هست. و آن عبارت از این است که وقتی که مالک ملکی را دارد، آن ملک را تلف کرده است، ولکن چیزهایی، خورده‌ای از او می‌ماند که آن خورده‌ها منظور نظر مالک است، خوردنی نیست این حیوان. در این موارد وقتی که این صدمه واقع شد، اینکه آن شخصی که کذا است جنایت وارد کرده به او مالک بگوید پولش را بده، بردار و من هم پول اینها را کم می‌کنم. چرا؟ برای اینکه اینها منافعی هستند که آن منافع ربطی به آن‌هایی که منظور نظر شماست نیست. این‌ها را من نگه می‌دارم، بعضی منافع هست که پیش خود مالک می‌ماند، خوردنی نیستند آن‌ حیوان مثل عظمی که مال فیل بود. قیمت مهمی دارد و آن شخص مالک هم می‌گوید من نمی‌دهم این استخوان را من کسی می‌خواستم بیاید این را ذبح کند و من این استخوان‌ها را استفاده کنم. روی این اساس در ما نحن فیه ممکن است مالک به شخص جانی بگوید: من این خورده‌ها را نمی‌دهم، آن وقت هم جانی می‌گوید من پولش را نمی دهم، چرا؟ می‌گوید: برای اینکه این پول را که من می‌دهم در مقابل حیوان بود، الان در مقابل حیات حیوان می‌دهم  چون حیاتش رفته است، مرده است، اگر می‌خواهی  حیاتش را در مقابلش پولی بدهم استخوان‌ها را باید به من پس بدهی من قیمت آن حیوان را می‌دهم. این مالک می‌بیند نقض غرض می‌شود در ما نحن فیه می‌گوید: اینها را بر می‌دارم پول حیات را می‌دهم، او هم می‌گوید وقتی که قیمت حیوان است یعنی باید حیّ بشود که بگویند این متی موجود است تلف نشده است، باید کلش را بردارند آن خورده و شکسته‌ها مال کسی  است که می‌گوید من عوضش را می‌دهم، ـ عوض حیات ـ استخوان هم هست آن هم عوض حیات است. منتهی در این صورت آن وقت از دست مالک می‌افتد یا مالک مطالبه کند استخوان‌ها  را بگوید من اینها را برمی‌دارم پول هم از تو نمی‌خواهم برو. یعنی دیگر نمی‌خوام.

 یا اگر پول گرفت پول حیوان گرفت، حیوان حیّ که هنوز زنده است، پول او را گرفت لابد ناچار همین‌طور است که باید تمام پول را بدهد. بدان جهت آنجا مخیّر است مابین اینکه تمام پول‌ها را بدهد تا آن حیوان را حتی هر چه بود بگیرد، یا آنکه نه رفعیت بکند به او، او می‌گوید که اگر دادی قیمت حیات را با قیمت حیوان دادی، می‌دهم اینها را به تو. مگر اینکه یک چیزهای مختصری باشد که آن‌ها حساب نمی‌کنند، جزء آن متاع حساب نمی‌کنند. والا امر دایر است مابین مالک که رفعیت بکند از آن قیمت حیات و در این صورت رفعیت از او بکند تمام حیوان را میته را بگیرد، که خودش استفاده کند. یا این کار را بکند که تمام این حیوان را که مرده است بدهد به او مزکا است تزکیه شده است، بدهد به او تمام پول حیوان را بگیرد. یک چیزهایی که مصامحه می‌شود مثلاً یک پیچ ماشین ماند زمین گفت این را نمی‌دهم اینها را حساب نمی‌کنند. آنکه متعارف است این است.

ـ آن میته قابل فروش نیست، چون مفروض این است که در ما نحن فیه میته اگر گوشتش میته بود خوردنی نبود گوشت میته را می‌گیرد، این را نمی‌شود خورد، لا یجوز اکله، و آن فایده‌اش چیست؟ قابل قیمت نیست.

در ما نحن فیه اما قسم اول: در قسم اول محقق یک قسم را جا گذاشته، و آن یک قسم را که جا گذاشته آنجایی است که آن شخصی که در ما نحن فیه مأکول بود حیوان و آن حیوان را کشته است، ولکن من زکات کشته است. به واسطه این زکات نحر است یا ذبح است به واسطه او بوده است. ولکن آن شخصی که او را کشته او برداشته بود، در یدش بود، ولو بدون اذن از مالکش برده بود کشته بود او را، این کشتنش هم دو جور می‌شود یک کشتنش این می‌شود: به زکات کشته و به تزکیه کشته است، یکی نه همین‌زطور کشته است این را. در این  صورتی که برده کشته، قیمت را باید بدهد. ولو آن قیمتی را که می‌دهد، قیمت خود گوسفند باشد. باید قیمت خود گوسفند را بدهد، چرا؟ چون که مال مردم را برده به خانه‌اش آنجا کشته است عمداً کشته یا غفلتاً خیال کرده گوسفند خودش است کشته؛ علی کل تقدیرٍ، کشته باشد باید خارج بشود قیمتش را بدهد چون که اتلف مال الغیر. او هم که از این نخواسته بود که خودش گفته باشد. این معنایش عبارت از این است که تسبیباً مال خودش را کشته، بکش مال مرا. این‌ها که نبوده؛ بدان جهت اتلاف کرده مال غیر را این شخص برده، باید قیمتش را بدهد. وقتی که قیمتش را داد، همان حرفی را که هفته گذشته خوانده بودم جاری می‌شود و آن عبارت از این است که این کار را کرده، کشته است و به این هم نگفته بود حتی آن قیمت را که می‌دهد بعد از قیمت تمام آن گوسفند کشته شده را با خصوصیاتش، دلش، جگرش، همه اینها را بر می‌دارد، چرا؟ چون که گفتیم سیره عقلا بر این است. وقتی که شخصی مالی را ضامن بود از ضمانش خارج شد، یعنی عوضش را داد، حیوان قیمی است وقتی که قیمتش را داد آن شخصی که جنایت کرده بود به حیوان او و برده بود، تمام خصوصیاتی که در خانه‌اش در حیوانهست همه را تصرف می‌کند. می‌گوید: شما یک حیوان داشتید من هم قیمتش عبارت است از 50 هزار تومان بود دادم به شما، حیوان قیمی است، بدان جهت چه کار می‌کنیم؟ بگوید نه من همان مرده را می‌خواهم، می‌گوید برو پی کارت، برو شکایت کن. عقلا اعتنا نمی‌کنند به او.

 بعد از این قضیه که سه قسم شد. یکی اینکه نه، به زکات ذبح کند یا به نحر کند حیوان را، به استدعای خود مالک، آن هم که ذبح کرده است ولکن  مزکا شده است.

والحمدالله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.