درس صد و سیزدهم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام ما در عاقله بود. عاقله را تفسیر کرده‌اند به عصبة الرجل. عصبة الرجل یعنی آنکه در ما نحن فیه به او عاقلة الرجل می‌گویند، یا عاقلة المقتول می‌گویند ولو مقتول زن باشد، که عاقله او است. اگر قتل شخص مقتول خطایی محض بوده باشد و آن خطایی محض هم باید به علم وجدانی یا به بیّنه ثابت بوده باشد و بیّنه ثابت بشود آن دیه مقتول را چون خطایی محض است از عاقله قاتل می‌گیرند. قاتل قتلش عمدی نبود شبه العمد نبود، متوجه این قیود باشید. خطایی محض بود و چون خطایی محض بود و آن قاتل اگر اقرار کند بله! من اقرار می‌کنم خطا کردم کشتم او را، خودش اقرار می‌کند، بر عاقله واجب نمی‌شود دیه را بدهند. باید به بیّنه یا به علم وجدانی ثابت بشود که قتل، قتل خطایی است، بدان جهت اقرار مسموع نمی‌شود در قتل خطایی محض که از عاقله می‌گیرند. آن وقت دیه مقتول را از عاقله قاتل می‌گیرند.

از آن عاقله عمده‌اش عصبه بود که فی زماننا هذا عصبة الشخص است، عصبه کیست که کلام در اوست؟

در این عصبه آنکه معروف و مشهور است، آن جماعتی را می‌گویند که احاطه کرده است شخص را، آن شخصی که می‌گویند عصبه این مرد یا عصبه این زن یعنی جماعتی که احاطه کرده‌اند این را. آن جماعت باید مرد بوده باشد که احاطه بکنند. معروف و مشهور این است آن کسی که احاطه می‌کند به آن شخصی که قاتل است خطائاً او کشته است مقتول را، آن قاتل اقربایی که او را احاطه کرده‌اند از ناحیه پدرش بوده باشد، یعنی از ناحیه اقربای ابی بوده باشد مثل برادها و اولاد برادرها، از ناحیه پدرش قریب بوده باشد، مثل عمو و اولاد عمو. این دو طایفه هستند که اینها اولادشان را هم می‌گوییم اینها مسلم است که اقربای شخص قاتل هستند از ناحیه پدر.

معروف و مشهور این است که بیان خواهم کرد، خود پدر آن شخص قاتل که قتل خطایی صادر شده است و اولاد او، او هم خواهیم گفت که داخل عصبه است. چون جماعتی که محیط هستند برای شخص قاتل، هم اقربای برادری  و پدریش است و هم خود پدر و اولاد خودش است، آن‌ها هم محیط هستند. اینها هم خواهیم گفت که عصبه است. آنکه معروف و مشهور است معنایش این است، ولکن به حسب الروایات و به حسب کلمات اصحاب اختلافی در تفسیر شده است که انشاالله بیان خواهیم کرد که این اختلاف چون منشأ آن امر صحیحی نیست، نه به حسب الروایه و نه به حسب بعضی کلمات فقها، آن‌ها مضاح می‌شود. اینکه معروف و مشهور است یعنی متفاهم عرفی از عصبه که جماعت محیط به شخص است، اگر به کتب لغت هم مراجعه کنید تفسیر می‌کند به جماعتی که محیط بر انسان هستند، آن جماعت رجال که محیط هستند اخذ به او می‌شود یعنی معنای متفاهم عرفی و معنای ظاهری این می‌شود، اگر خلافی در یک مورد ثابت شد که آنجا هم عصبه گرفته می‌شود از او، می‌گوییم او الحاق است. شارع می‌تواند الحاق بکند، موردی را کما اینکه بیان خواهیم کرد، ولکن اگر دلیلی بر الحاق شیئی یا بر استثنایی وارد نشود همین که گفتیم این ملاک می‌شود. در ما نحن فیه کلامی دارد صاحب شرایع (قدس الله نفسه) که آن روز بیان کردیم این کتاب مشتمل است بر فروعات کثیره، حتی صاحب وسائل را که روایات را در وسائل گفته است به عنوان شرایع است. اگر بخواهید بابی را پیدا کنید، شرایع را پیدا کنید که کجاست، در وسائل هم همین‌طور است.

ایشان می‌فرماید: مسئله رابعه، الرابعه فی العاقله، و النظر فی تعیین المحل، که عاقله چه کسی باشد و کیفیت التقسیط، آن دیه که گرفته می‌شود از عاقله چه‌طور گرفته می‌شود؟ تقسیط به آن عاقله قاتل که از آن‌ها گرفته می‌شود و بیان لواحق و احکام است آن‌ها. آن عاقله اما المحل، معتق، ضامن الجریره، امام×، و امامت اینها را بحث کردیم، اینها هم محل عاقله هستند. مانده بود فهو العصبة و المعتق و الضامن الجریره و الامام، اینها هستند. ضامن جریره و عصبه‌اش مانده بود. و ضابط العصبه من یتقرّب بالعبد، که آن قاتل به آن عبد نزدیک بشود از ناحیه پدرش؛ کالاخوه و اولادهم، اخوه و اولاد این‌طور است، اولاد اخوه از ناحیه پدر قاتل به قاتل نزدیک است، و العمومت و اولادهم، یک عموها چون عاقله باید مرد بشود، عموها و اولاد آن‌ها است که از ناحیه پدر نزدیک است. منتهی این منافات ندارد بر اینکه اخوه که نزدیک هستند به پدر قریب هستند به آن شخص قاتل از عمومه، ام و اولادش، اقرب هستند.

بدان جهت در باب ارث اخوه بعد از اولاد و اجداد یعنی بعد از نبود آن‌ها آن اخوه مقدم است بر عمو و عمه، و ظابط العصبه من یتقرب بالاب کالاخوه و اولاد الاخوه و العمومة و الاولاد الامها، ولا یشترط کونه من اهل الارث فی الحال، این اشاره است به کلام بعضی‌ها که آن بعضی‌ها عصبه را تفسیر کرده‌اند که عصبة القاتل کسانی هستند که اگر قاتل را کسی کشت، قاتل کشته نمی‌شود چون قتلش خطایی است، به قاتل دیه می‌دهند. به اولیای قاتل باید دیه بدهند. چون این را کشته‌اند. آن دیه را چه کسی ارث می‌برد؟

گفته‌اند: آن کسانی که اگر قاتل را بکشد که باید دیه بدهند، اگر قاتل را نکشتند دیه دادند به قاتل، آن دیه را چه کسی ارث می‌برد؟ آن کسانی که ارث می‌برند عصبه قاتل هستند. ولا یشترط کون من اهل الارث فی الحال، در این عصبه بودن شرط نیست که آن‌هایی که عصبه هستند اهل الارث در حال بشوند. این اشاره به آن قول است، یعنی الان کشته بشود قاتل بکشد باید دیه بدهد چون او مستحق کشتن نیست. وقتی که دیه دادند این است و قیل لهم الذین یرثون دیة القاتل لو قتل، اگر قاتل کشته شد در این صورت آن‌ها ارث می‌برند، در این صورت و فی هذا الاطلاق وهمٌ، تعریف کردن عصبه به این نحو که لو قتل دیه‌اش را ارث می‌برند این اشتباه است. محقق می‌گویند وهم یعنی اشتباه. و این جهت فرمایشی که می‌گوید خوب است.

می‌گوید: دیه که به او می‌دهند دیه را همه اقربا به حسب طبقه ارث، ارث می‌برند. حتی زنش هم ارث می‌برد، بنابر قولی. زوج و زوجه ارث می‌برند چون دیه‌ای که می‌دهند به اولیای قاتل آن دیه ما ترک حساب می‌شود؛ دیه وقتی ماترک حساب شد حکم ما ترک را پیدا می‌کند، در باب الارث ماترک شخص را چه کسانی ارث می‌برند، دیه را هم آن‌ها ارث می‌برند. فرقی ما بین زن و مرد ندارد. زوج و زوجه یکی مرد آن دیگری ماند ارث می‌برد. و قیل هم الذین یرثون دیة القاتل لو قتل، و فی هذا الاطلاق وهمٌ و انّ الدیه یرثها الذکور و الاناث، همه ما ترک هستند. در صحیحه عبدالله‌بن سنان این‌طور است که از امام× سوال کرد از دیه، امام فرمود: دیه ما ترک است. چه‌طور که انسان مرد این دیه قتل را می‌گویم که انسان مُرد به اولیایش دیه دادند، قرض‌هایش مقدم است من بعد دین وصیه، آن قرض‌هایش را از دیه می‌دهند. در قتل می‌گویم چون در دیه اعضا به شخص حیّ می‌رسد که مجنی علیه است، دیه قتل است که مال اولیا است. ارث می‌شود و ماترک حساب می‌شود.

می فرماید: فانّ الدیه یرثه الذکور و الاناث و زوج و الزوجه و من یتقرب بالاُم الی احد القولین، دیه را ارث می‌برد. چون در دیه کلامی هست که آن کسانی که از ناحیه امّ مقتول به مقتول نزدیک هستند اقربا هستند از ناحیه امّ آن‌ها ارث نمی‌برند. امّ ارث می‌برد اما متقربین به امّ ارث نمی‌برند. در ما نحن فیه یک قول این است که نه! آن‌ها هم می‌برند. و من یتقرب بالاُم الی احد القولین. و یختص بها الاقرب فالاقرب، ارث مال الاقرب فالاقرب است و کما تورث الاموال و لیس عقل کذلک، دیه این‌طور نیست. دیه‌ای که گرفته می‌شود از اولیای قاتل که گرفته می‌شود این‌طور نیست، از این اشخاص نمی‌گیرند، فقط از ذکور می‌گیرند. منتهی ذکوری که اولاد برادر، امّ و اولادش، پدر و اولاد خودش که گفتیم سه طایفه هستند، محیط بر قاتل هستند. در ما نحن فیه کما تورث الاموال و لیس عقل کذلک، کأنه یختص الذکور من العصبه. آن ذکور من العصبه آن‌ها باید این دیه قتل خطایی قاتل را بدهند.

 دون من یتقرب بالاُمّ و دون بالزوج و الزوجه، در ما نحن فیه این‌طور است که از آن‌ها دیه گرفته نمی‌شود؛ ولو متقرب بالاب بشود، ولکن نساء بوده باشند از آن‌ها دیه قتل خطایی گرفته نمی‌شود. بدان جهت می‌گوید: فانّه یختص من الذکور و العصبه، دون من یتقرب بالامّ و دون زوج و الزوجه. و من الاصحاب من خص به الاقرب من یرث بالتسمیه، از اصحاب در ما نحن فیه کلام کاشف الغطاء است یا نسبت داده‌اند به شخص دیگری که ابو علی را هم گفته‌اند که کلام اوست. و من الاصحاب من خص  به الاقرب بمن یرث بالتسمیه، در ما نحن فیه گفته‌اند: عصبه کسی است که اقرب باشد من یرث بالتسمیه، ذکوری که به واسطه تسمیه ارث می‌برند. کسی که بالتسمیه ارث می‌برد مختص به اوست. مثلاً شخصی قتل خطایی از او صادر شده است، الان او فقط اخوه ابوینی دارد یا اخوه ابی هم دارد، یا اینکه ندارد ولکن یک اخ ابوینی دارد. یا یک اخ ابی دارد، ابوینی ندارد ابی دارد که متقرب بالاب است، در ما نحن فیه گفته‌اند که ولو آنکه در تسمیه دارد در ارث که مثل اولاد و نوه اولاد نیست، که تسمیه داشته باشد اسم برده شده است در باب ارث، او را فقط دارد. یک نفر را دارد ولو یک نفر بوده باشد، دیه قتل خطایی از این یک نفر گرفته می‌شود. همان که یرث بالتسمیه است از او گرفته می‌شود، اگر این‌طور نیست یرث بالتسمیه ندارد، همه اولاد اخوه هستند، نوه‌های اخوه هستند، اینجا نه، حکمش طور دیگر است. از همه می‌گیرند. می‌گوید: فانّه یختص الذکور من العصبه دون من یتقرب بالاُم و دون الزوج و الزوجه و من الاصحاب خص به الاقرب ممن یرث بالتسمیه و مع عدمه، اگر کسی که بالتسمیه ارث را می‌برد در بین نبوده باشد، اولاد و نوه‌های اخ هستند در این صورت مع عدمه یشترک فی العقل بین من یتقرب بالام و من یتقرب بالاب اثلاثاً، کسی را ندارد که ارث ببرد از او و یک نفر باشد، همه اولاد و نوه هستند که اینها به واسطه قرب ارث می‌برند، از قرب به آن شخصی که قاتل است ارث می‌برند. این‌طور بوده باشد آنجا هم آن مردهایی که از ناحیه پدر به قاتل نزدیک است، هم مردهایی که از ناحیه مادر قاتل نزدیک به قتل هستند از آن‌ها گرفته می‌شود.

محقق نقل می‌کند این را از بعضی از اصحاب و می‌گوید: در ما نحن فیه اثلاثاً، مردهایی که از ناحیه امّ قاتل نزدیک هستند، آن‌ها دو ثلث دیه گرفته می‌شود، آن‌ مردهایی که از ناحیه امّ نزدیک هستند از آن‌ها یک ثلث دیه گرفته می‌شود. دیه هم در عرض سه سال است چون دیه قتل محض در عرض سه سال گرفته می‌شود. در این صورت می‌گوید: یشترک فی العقل و مع عدمه ممن یرث بالتسمیه نباشد یشترک فی العقل بین من یتقرب بالامّ و من یتقرب بالاب اثلاثاً، یعنی ثلثین را مرد متقرب بالاب می‌دهد ولکن امّ را آن مردی که متقرب به امّ است او یک ثلث دیه را می‌دهد. و هو استنادٌ الی روایت سلمة‌بن کهیل، این معنا که اگر بالتسمیه کسی باشد فقط از او می‌گیرند، او در بین نباشد، به قرابت بگیرند آن وقت مردی که اقرب به واسطه پدر به آن قاتل بود اثلاثاً می‌دهد. مردی که از ناحیه امّ به قاتل قریب بود او یک ثلث را می‌دهد.

می‌گوید: این سندش روایت سلمة‌بن کهیل است عن امیرالمومنین×، سلمة‌بن کهیل از مولانا امیرالمومنین نقل کرده است این را که ایشان می‌فرماید: و فی سلمة ضعفٌ، روایت این روایت است. امروز که محل بحث ما است آیا این مطلب که در این روایت که الان می‌خوانیم و روایت سلمه است این مطلب در این روایت که محقق می‌گوید هست یا نیست. محقق می‌گوید: متقرب بالاب با متقرب الامّ، یعنی مردهای متقرب بالامّ با مردهای متقرب بالاب که وارث بالتسمیه نیست در بین آن‌ها، آن اگر وارث بالتسمیه نیست، اینها اثلاثاً می‌دهند این معنا در روایت سلمة‌بن کهیل هست یا اینکه محقق می‌فرماید، در آن روایت نیست، فقط بحث ما در این روایت هست یا نیست.

در باب دوم از ابواب عاقله، جلد 19 و روایت اول است؛ محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد یک سند است، و عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محبوب یک سند دیگر، عن مالک‌بن عطیه عن ابیه، این مالک‌بن عطیه اشکال ندارد ثقه است، این دارد که نسخه دارد عن ابیه، ثقه بودن ابیهش ثابت نشده است. عطیه که پدر مالک است ثابت نشده است و نسخه دارد که عن ابیه عن سلمة‌بن کهیل، دو اشکال شد: یکی ابیه، یکی سلمة‌بن کهیل. سلمة‌بن کهیل هم که توثیقی ندارد. قال عطی امیرالمومنین× برجلٍ، نزد مولانا امیرالمومنین مردی را آوردند قد قتل رجلاً خطئاً، این مرد یک مرد دیگر را خطئاً کشته بود. خطای محض است، مطلق است، یعنی خطا قیدی ندارد که خطایی را که شبیه به عمد است او را بگیرد، این خطا خطای محض تعبیر می‌شود. فقال له امیرالمومنین من عشیرتک و قرابتک؟ ای قاتل! عشیره و قرابتت کجاست؟ قال ماله بهذا البلد و عشیرةٌ، در این کوفه که شما هستید ـ زمان امامت امیرالمومنین× بود که در کوفه بودند ـ در این شهر من عشیره ندارم، و لا قرابتٌ، قرابتی ندارد. پرسید: و من ایّ البلاد انتَ؟ از کدام شهر هستی؟ قال انا رجلٌ من اهل الموصل، از اول معلوم شد از اهل موصل هستم، ولدتُ بها، در آنجا به دنیا آمدم ولی بها قرابتٌ و اهل بیتٍ، من قرابت و اهل بیت دارم در موصل. قال فسعل عنه امیرالمومنین× فلم یزد له بالکوفة قرابتاً، تفتیش کرد که این را شخصی می‌شناسند در کوفه، پیدا نشد کسی. در این صورت فلم یزد له بالکوفة قرابتاً و لا عشیرةً، قال فکتب الا عامله علی الموصل، آن عاملی که مولانا امیرالمومنین در موصل داشت در زمانی که خلافت دست ایشان بود، به او نوشت اما بعدْ، کلامش این بود:

اما بعدْ عن فلان‌بن فلان و حلیته کذا و کذا، فلان‌بن فلان همان مردی است که آورده بودند. اسمش را پرسید و اسم پدر را پرسید، حلیه قیافه شخص را می‌گویند که معرف شخص می‌شود. قدش بوده باشد، رنگ صورتش بوده باشد، چشمانش بوده باشد که درشت است یا نیست، متعارف است یا متعارف نیست، این خصوصیات بدن که به آن‌ها شناخته می‌شود. و حلیته کذا و کذا، اگر بخواهید خوب تعبیر بکنید می‌گویید قیافه. قیافه ظاهری که دارد این‌طور است،  قتل رجل من المسلمین خطائاً و ذکر انّه رجل من اهل الموصل و انّ به قرابتاً ‌و اهل بیته، گفت: در موصل من قرابت دارم، و قد بعث بهه علیک، به عاملش نوشت من فرستادم این قاتل را نزد تو، مع رسوله فلان و حلیته کذا و کذا، با آن کسی که رسول و فرستاده من است آن شخص که این را آورده است قیافه‌اش را هم بیان کردم، شناخته بشود که همان است یا کسی دیگر است. و ذکر انّه ذکرٌ من اهل الموصل و انّ له بها قراب و اهل بیت قد بعث به علیک من رسوله فلان، و حلیته کذا و کذا، فاذا ورد علیک، به تو که وارد شد انشاالله که وارد می‌شود و قراعت کتابی، و کتاب مرا خواندی، فحص فی امرهه، فحص کن او را. و تل عن قرابته من المسلمین، از قوم و خویشش که آنجا هست. فان کان من اهل الموصل ممن ولد بها، که اهل موصل هستند و اثبت له قرابتاً من المسلمین فالجمعهم عِلیک، نزد خودت جمع کن، ثمّ النظر فان کانت رجلٌ منهم یرثه له سهمٌ فی الکتاب، در کتاب مجید او را عنوان کرده است که اخ است، لا یهذبه، یعنی هذب نداشته باشد اقرب از او نداشته باشد، در این صورت عن میراثه احدٌ‌ من قرابته، هذب نکند، فالحمه الدیه و خذه بها نجوماً فی ثلاثة سنین، نجوماً یعنی مدتی که تعیین می‌شود که کدام وقت باید بدهی تعیین کن او را من حیث النجوم، فی ثلاث سنین، فان لم یکن له قرابت احدٍ له سهمٍ فی الکتاب. این‌طور است که همه نوه و نتیجه است و کان قرابته سواءٌ من نسب، قرابتشان همه نوه است.

در این صورت و کان له قرابته من قبل ابیه و امّه، قرابت مردی دارد که اقربای اب است، و مردانی دارد که اقربای امّ است، سواءٌ‌ فی النسب، در نسب سوا هستند. یکی اخوه امّی است، و یکی اخوه ابی است، به آن شخص قاتل. در این صورت ففض الدیه الی قرابته من قبل ابیه و علی قرابته من امّه علی الرجال المدرکین المسلمین، چون اگر کافر باشد از آن‌ها چیزی گرفته نمی‌شود. در این صورت ثمّ خذهٌ بها و ستعدمه الدیه فی ثلاث سنین، از آن‌ها دیه را بگیر در عرض سه سال. و ان لم یکن فستعدهم الدیه، ادا بکند دیه را در ثلاث سنین یا به آن‌ها ادا کن و ان لم یکن قرابةٌ من قبل ابیه و لا قرابة من قبل امّه، ففض الدیه علی اهل الموصل، اعلام کن که اهل موصل باید دیه را بدهد از آن‌ها بگیر. و من ولّد، کسی که در موصل متولد شده است و نشاء بها، ولا تدخلن فیه غیرهم، مثلاً اگر از شهر دیگر آمده‌اند ساکن شده‌اند آن‌ها را داخل نکن. فی ثلاث سنین و ان لم یکن قرابت قبل ابیه ولا امّه فستعدهم الدیه علی اهل الموصل من ولّد و نشاء بها. ولا تدخلن فیهم غیرهم من اهل المرّ ثم السعد ذلک فی ثلاث سنین، فی کل سنتٍ نجماً حتی توستوفیه انشاالله تعالی.

می‌بینید، اینجا محقق گفته بود اثلاثاً، یک ثلث از امّی‌ها، دو ثلث از پدری‌ها. این در روایت بود، معنا در روایت بود، اما اثلاثاً در روایت نبود. نبود که یک ثلث را از رجالی که اقربای امّی هستند و دو ثلث را از رجالی که اقربای ابی هستند از ناحیه آن‌ها. این را محقق که فرموده است این در روایت سلمة‌بن کهیل است که ضعیف است از امیرالمومنین نقل شده است از این روایت این‌طور نبود. اینجا این‌طور بود که فان کان رجل منهم یرث سهم الکتاب لا یهذبه احدٌ من اقراباه فالزم الدیه و خذبها نجوماً فی ثلاث سنین فان لم یکن له قرابة اهلٍ‌ من سهم الکتاب کان قرابته سواءٌ من نسب، کان قرابته من قبل ابیه و امّه سوا من النسب و اخذه الدیه من قرابته من قبل ابیه و علی قرابته من قبل امه من الرجال المدرکین المسلمین. اینجا صحبت اثلاث نبود. این در کلام محقق است که نسبت داد برای این روایت که در این روایت این‌طور است و این‌طور نیست.

والحمد الله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.