درس صد و دوازدهم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

عرض کردیم موجبات ارث، یکی از آن‌ها ولای عتق بود و بیان کردیم آن کسی که مولای معتق است اگر عتقش سائبه بود باشد، ولای عتق برای او موجب ارث نمی‌شود.

صاحب وسائل (قدس الله نفسه الشریف) در کتاب العتق، بابی دارد در آن باب، یکی از موجبات این که عتق، عتق سائبه می‌شود و برای معتق ولای ارث درست نمی‌کند، یکی آنجایی بود که عتق تکلیف بشود، واجب بشود بر شخص معتق. وقتی که عتق برای آن شخصی معتق واجب شد، آن عتق، عتق سائبه است. دیگر آن مولا نمی‌تواند ولای عتقی که موجب ارث است داشته باشد. در آن باب صاحب وسائل در کتاب العتق، جمله‌ای از اموری را که موجب می‌شود عتق سائبه بوده باشد، آن‌ها را ذکر کرده است. یکی آنجایی است که شرع واجب بشود به تکلیف خداوندی عتق برای شخص. در آن باب روایاتی ذکر کرده است از آن جمله روایات یکی را به عنوان نمونه ذکر می‌کنم.

 روایت عمار‌بن أبی احوص است که امام× در آن روایت فرمود: یا عمار! آن عتقی که بر مکلف بر معتق واجب شد، عتق او عتق سائبه است. نگاه کن به قرآن مجید؛ در قرآن مجید خداوند متعال که عتق را علیه عتق تکلیف کرده است، آن موارد عتق واجب است ولو تأخیراً، وجوب دارد و اگر معتق اگر آزاد کند عتق سائبه می‌شود. آن موارد که در قرآن کریم ذکر شده است مواردی است که در کفارات قتل است، که عتق واجب می‌شود. در کفاره‌ای یمین است، طعام عشرة مساکین أو عتق رقبه است. آن عتق رقبه اگر بشود عتقش سائبه می‌شود.

 در آن مورد یکی در مواردی است که ظهار کند مرد با محارمش، ان ظهر کالظهر أمی، ایلا است در آن موارد در ما نحن فیه این‌طور می‌شود کفاره واجب می‌شود، ولو به نحو تأخیر عتق اگر صورت بگیرد سائبه است. پس یکی از موارد آن مواردی را که در قرآن یا عمار! خداوند متعال عتق رقبه گفته است علیه، آن‌ها سائبه هستند. معتق نمی‌تواند ولا داشته باشد؛ ولکن گفتیم آن معتق بالفتق می‌تواند ضامن جریره پیدا کند، کسی در ما نحن فیه ضامن بشود جنایت او را اگر صورت بگیرد، در این صورت ولای ضمان الجریره می‌شود. در آن کفاره‌ای که قتل است در آن ما نحن سائبه می‌شود عتق، منحصر نیست به مواردی که کفاره بشود عتق که ذکر کردیم، ممکن در ما نحن فیه عتق مستحب باشد از مولا، چون که عتق خودش مستحب است. بدان جهت اگر کسی عتقی را موجود بکند خودش را از جهنم آزاد کرده است، منتهی نه همه‌اش را، عضوش را چندتا عتق بکند به عود اعضا روایات کثیره دارد، در ما نحن فیه کسی اگر عتق بکند مستحب است، غرض دنیوی دارد مستحب است ثواب نظرش است یا می‌خواهد این عبید‌ها آزاد بشوند واجب نیست، ولکن مولای معتق که او را آزاد می‌کند که می‌خواهد او را آزاد بکند می‌گویند: یابنده‌ی من، یا أمه‌ی من، من تو را آزاد می‌کنم؛ ولکن اگر جنایتی کردی مربوط به من نیست، نه از تو ارث می‌خواهم که اگر مُردی مال داشتی او را ببرم نه هم اگر جنایتی کردی من دیه‌اش را بدهم. معتقی که تبری کند از جریره  معتق بالفتق آن عتق سائبه است، یعنی آن مولای معتق دیگر ارث نمی‌برد، مولای معتق جریره عبد به او مربوط نیست و هکذا اگر مال داشت مالش هم مربوط به مولای معتقش نیست.

اگر فرض کردیم شخصی این‌طور عبدی که معتق شد، ضامن جریره هم أخذ نشد، أخذ نکرد بر خودش همین‌طور زندگی کرد مال جمع کرد، مُرد، آن مال اگر قریبی دارد، یعنی قوم و خویشی دارد که بر حسب مراتب الارث، قوم و خویشی دارد که آن قوم و خویش هم رقّ است، عبد است، آن عبد اگر مُرد آن عبد را می‌خرند آزاد می‌کنند، بقیه‌ی مال را به او تملیک می‌کنند، ارث است.‌ ارث ذوالارحام است با وارث است که اقربا است، مقدم می‌شود بر مسئله‌ی ولا، ولا اثری ندارد. وقتی که آن شخص مُرد قوم و خویشی داشت ولو دور که به حسب مراتب الارث، مُرد آن هم رقّ بود می‌خرند او را، اینها به عنوان فهرست ذکر می‌کنم که یادتان بوده باشد. در باب 23 از ابواب موانع الارث است، آنجا روایتی دارد که روایت پنجم است، در آن روایت این‌طور دارد: صحیحه‌ی جمیل است، عن أبی عبدالله× در آن صحیحه‌ی جمیل این‌طور است که شخصی مکاتبه داشت با مولایش آزاد شد، چون که مکاتبه گفتیم عتقش سائبه است، مالی جمع کرد این شخص مُرد که مکاتبه و به مولا فریضه می‌داد مرد، این یک ولدی دارد، ولد است رقّ است او هم، امام× در صحیحه‌ی جمیل فرمود: آن ولدش را، آن وارثش را می‌خرند، به ارث این شخص که مکاتب بود مُرد، از او می‌خرند، در این صورت بقیه‌ی مال را به او می‌دهند بعد از اینکه آن وارث از رقیّت آزاد شد، مولانا امیرالمؤمنین×، روایات متعدده است که اگر قریبی داشته باشد مکاتب و آنکه سائبه است عتقش، یا شرط کرده که مربوط به من نیست، ضامن جریره هم ندارد به آن وارثش می‌رسد. و اما در صورتی که ضامن جریره نداشته باشد، مولای متعق هم عتقش سائبه است، کسی را ندارد، ضامن جریره هم ندارد، خودمان زندگی کنیم، کسب کنیم، مال جمع کنیم، مال جمع کرد مُرد، نه ضامن جریره أخذ کرده بود بر خودش، مولای معتق هم سائبه بود، در آن صورت در ما نحن فیه مالش چه می‌شود، در روایت همین‌طور دارد، روایت عمار‌بن ابی احوص است، در باب 43 از ابواب العتق. قال سألت أبا جعفر× عن صائبه، فقال أنظر فی قرآن فما کان فیه فتهی رقبه و تلک یا عمار الصائبة اللتی لا ولا لاحد من الناس علیه الا الله عزّوجل، و ما کان ولائه لله، به خمس آشنا باشید، فما کان ولائه لله عزّوجل در ما نحن فیه آنکه فما کان فیه فتهی و تلک یا عمار الصائبة اللتی لا ولا لاحد من الناس علیه الا الله عزّوجل، فما کان ولاعه لله و هو رسول الله| و ما کان ولاعه لرسول الله ولاعه للامام، و جنایته علی الامام و میراث له، اگر جنایت هم بزنند که کسی را أخذ نکرده است اوست. عتق غیر واجب است ثواب است، ولکن در ما نحن فیه معتقش تبرع کرده بود این هم می‌شود صائبه.

روایتی در همین باب چهل و سه روایت شده است عن ربیع الشامی، قال سئل أبو عبدالله× عن سائبه قال الرجل یعتق غلام و یقول له إذهب حیث شئتت، لیس من میراثک شیءٌ ولا علیّ من جریرهه شیءٌ؛ که گفتیم تبری بجوید و یشهد علی ذلک شاهدین، که بعد نگوید من تبری نکرده بودم. نه شاهد بگیرد و یجوز لذلک أن یأخذ ضامن جریرةٍ، می‌رود ضامن جریره. سومین چیزی که عتق را سائبه می‌کند، تنکیل است، وقتی که تنکیل شد عتق نمی‌خواهد. خودش معتق می‌شود. خود آن عبد یا أمه به واسطه‌ی تنکیل مولا که عذاب داده به او ناقص کرده است او را به واسطه‌ی تنکیل خودش آزاد می‌شود، تنکیل المولا عبده أو أمة یوجب ان عتابه، این هم می‌شود سائبه روایتش را آن هفته‌ی قبل خواندم. نظیر ذلک آنجایی است که عبد خودش در ما نحن فیه کور بشود، یا شل شده است نشسته است،دیگر بلند نمی‌شود و نظیر ذلک إذا أمی العبد أو در ما نحن فیه سارق ادا یا جَزم أن عتق، مرض جزام بگیرد، خودش معتق می‌شود که یک نحو دیگر کور شده است، و اما نه یک چشمش کور شد أعور می‌گویند؛ و اما اگر أعور شد یا اینکه در ما نحن فیه أعرض شد این‌طور می‌شود،‌ که می‌شود او را عتق کرد یک چشم دارد بلند می‌شود راه می‌رود، یک چشم دارد در این صورت در کفارات می‌گوید او را آزاد کرد نه او عتقش سائبه نیست؛ او در ما نحن فیه در کفارات آزاد شد سائبه می‌شود. و إلا خودش آزاد نمی‌شود یک چشمش کور شده است در ما نحن فیه، العبد الذی کاتب مولا عتق بادائه هی الفرضة مفروضة علیه و مال الکتابه فان اکتسب مالاً و ان مات و کان له قریب یشتری القریب من ماله و یدفع علیه بقیة المال و لا ولاء فی الفرض و یدل علیه روایاتٌ منها صحیحة الجمیل، عن ابی عبدالله× فی باب 3 من ابواب موانع الارث، آنجا روایاتش هست.

فعلاً معلوم شد که آن چیزی که در ما نحن فیه باید ذکر بشود این است بر آن عاقله‌ای که می‌گوئیم عاقله، آن عاقله ولای العتق است، ولای ضمان جریره است، ولای الامامت است، اینها موجبات ارث هستند. ولای العتق را گفتیم سائبه نباشد، با آن شروطش تبری نکند می‌شود موجب ضامن الجریره معلوم شد، امامت هم که از خداوند تبارک و تعالی در آیه‌ی خمس هم همین‌طور است، فان لله خمسه و لرسوله و ذی القربی و الیتاما و المساکین و ابن السبیل، در باب خمس بیان کردیم در روایت هست سهم خدا می‌رسد به رسول، بعد از رسول سهم لله و سهم الرسول و سهم ذی‌القربی می‌رسد به امام× یک قسمت ولایتش با اوست، مثل سهم سادات و الفقرا و المساکین من الهاشمی، باید منتسب باشد به هاشمی. هاشمی فقرا، مساکین و ابن سبیل، اینها سادات می‌گویند ولایتش با امام است، ذی‌القربی و رسول و الله اینها ولایتش با امام× است، در باب خمس ذکر شده است.

 اینها را که گفتیم در ما نحن فیه معلوم شد عاقله یک وقتی در معتق می‌شود ولای معتق، مولا می‌شود یک وقت در ضمان الجریره آن ولای هم که با امام× مطلقا هست، اینها اگر بوده باشند اینها وارث می‌شوند به ولای معتق و ولای ضمان جریره هر کس دارد نشد به امام× منتقل می‌شود. بدان جهت محقق در این کتاب این‌طور فرموده است: الرابعه فی العاقله، ما در بحثی که خواهیم کرد و نظر فی تعیین المحل، این عاقله محلش کجاست؟ محلش معلوم شد ولای عتق، ولای ضمان جریره، امامت اینها را گفتیم؛ یک محلی که قبل از اینهاست عاقله که آن أصبه است او ماند، او را مفصلاً بیان می‌کنیم. و هو أصبة و المعتق و ضامن الجریره و الامام، این و النظر فی تعیین المحل، محل عاقله أصبه است و معتق است و ضمان الجریره و امام است. غیر از أسبه این‌ها را فی الجمله گفتم برای شما، فی الجمله هم کافی است.

 و اما کلام أسبه، که دیه را وقتی که خطاء محض شد، قاتل قتل از او صادر شد به خطاء محض دیه را خود قاتل نمی‌دهد، کفاره باید بدهد، عتق رقبه اگر شد بکند و إلا اگر قطع نظر از کفاره که دیه است قتلش، قتل خطایی محض است، چون که عاقله به او رجوع می‌شود، جایی که قتل خطاء محض بوده باشد، در یک جا قتل خطاء محض نیست، وارد شده است که عاقله باید دیه را بدهد، این تعبد است. این تعمیم است ما من الله و قد خس، لاحق شده است به قتل خطائی محض و إلا قاعده‌ی اولیه کما آنکه خواندیم، در آن خطاء محض است که دیه بر عاقله است و دیه بر عاقله بودن هم مشروط به این است که قتل به بیّنه ثابت بشود و إلا شخصی مرده است و کشته‌اند یک کسی می‌آید می‌گوید من کشته‌ام، اقرار کرد بر عاقله واجب نمی‌شود، آن حدودش را بحث خواهیم کرد. در خطاء محض است در آن صورتی که قتل به بیّنه ثابت بشود که این قتل خطائی واقع شده است، آن وقت آن شخصی که قاتل ثابت شده است از عاقله‌ی او می‌گیرند، در عرض 3 سال می‌گیرند، هر سال یک قسمت دیه را می‌گیرند از عاقله. وقتی که این‌طور شد عاقله این شد، کلام اولی قبل از این ولا، أصبه شخص است، از أصبه‌اش می‌گیرند آن شخصی که قاتل است، آن أصبه‌ی شخص. می‌دانید أصبه معنایش چیست؟ یعنی آن اقربایی که او را احاطه کرده‌اند از آن اقربایی که احاطه کرده‌اند، از آن‌ها گرفته می‌شود. این اقربایی که محاط بر آن شخص هستند اینها باید خودشان مرد باشند، از زن دیه خطائی گرفته نمی‌شود أصبه نیست. زن به طور کامل از أصبه خارج است. باید آن شخص مرد باشد. مردی بشود یا به آن شخصی که قاتل است أصبه او، خود قاتل اصبه نیست، أصبه آن کسایی که قاتل را احاطه کردند، آن‌ها چه کسانی هستند؟ برادرهای آن قاتل و اولاد برادرهایش است و عموی این شخص قاتل است و اولاد عموهایش، اینها أصبه‌اند عند الکل به طور متیغن. در او کلامی نیست.

انما الکلام این است که آبای این شخص قاتل و اولاد این شخص قاتل، اولاد که نکشته است پدرشان کشته است خطائاً، کلام این است که آبای این قاتل و اولاد این قاتل اینها هم داخل أصبه هستند بعضی‌ها مناقشه کرده‌اند، گفتند: نیست. و حال آنکه در معنای أصبه عند اللوعه و عند العرف آن اشخاص اقربای محاط هستند، اولای از آن‌ها پدر قاتل و اولاد قاتل هستند، اینها اقربا هستند اینها هم مذکر هستند و مؤنث نیستند، این ذکوری که اقربا هستند محاط هستند به این، اینها می‌شوند اقربا. صاحب شرایع این‌طور می‌گویند: عن نظر فی تعیین المحل، ملحش هو الأصبه که نگفته بودیم تا حال و المعتق مولای معتق است و ضامن الجریره است و الامام و ضابط الاصبه من یتقرب بالعبد، با آن قاتل متقرب به عبد بشود که در انسان همین‌طور است کلاخوه و اولادهم، أخوا ندارد، إخوه یعنی أخاه اولادهم اولاد أخوه، اولاد إخوه هم گفتیم باید مذکر بشود، أصبه باید مذکر بشود، خواهیم گفت دلیلش را. کلإخوه و اولادهم، این یک تکه کلإخوه و اولادهم اینها هستند و العموم و اولادهم یکی هم عمومه و اولاد عمومه هستند، و لایشترط کونه من اهل الارث فی الحال، شرط نیست که اینها وارث بشوند که اگر قاتل می‌میرد، قاتل محضی کشته است اگر مرد ما ترک دارد، ما ترکش را آن ذکوری که ارث می‌برند، شرط نیست ارث بردن، ممکن است نه ارث نبرند. چون که در ما نحن فیه اخوة یکی از برادرهایش کشته است این را، خطائی محض کشته است، در ما نحن فیه یا عمداً است و قاتل عمد است ارث نمی‌برد، ارث صحبت نیست. ارث بودن شرط نیست، برای آنکه ارث بردن فرق نمی‌کند اگر قاتل بمیرد زنش ارث می‌برد،  خواهرانش ارث می‌برند از ما ترکش، آن‌ها أصبه نیستند.

ـ دایی از ناحیه‌ی زن می‌شود. گفتیم باید مرد بشود،  خال خارج است خال هم از ناحیه‌ی أم است از ناحیه پدر گفتیم به قاتل نزدیک بشود.

 و ضابط الاصبه من یتقرب بالعبد کل إخوت و اولادهم و العمومة و اولادهم ولا یشترط کون من اهل الارث فی الحال، اهل الارث فی الحال بشود اگر کشته بشود این شخص قاتل، از این شخص قاتلی که ما ترک دارد از ما ترکش ارث می‌برد در حال، و قیل هم الذیین یرثون دیة القاتل، بعضی‌ها گفته‌اند هر کس دیه‌ی قاتل را می‌برد او داخل أصبه است. اگر کشته بشود قاتل، ما ترکش برسد، هر کس به ما ترکش ارث ببرد هر کس بوده باشد آن‌ها أصبه حساب می‌شوند؛ و فی هذا الاطلاق وهمٌ، در این اطلاق که مطلق گفته‌اند اشتباه است، فان دیه، در دیه حکم ما ترک را دارد، فان دیه یرثها أذکور و الأناث و زوج و زوجه و من یتقرب بالامّ علی أحد القولین، بعضی گفته‌اند: بالأم هم اگر نزدیک بشود ارث می‌برند آن‌ها. أصبه است، خواهیم گفت أصبه متقرب به أم نمی‌شود؛ و یختص بها عن اقربها فالاقرب، ارث مختص به اقرب فالاقرب است کما تورث الاموال، تقسیم می‌شود مثل او، ولیس کذا العقل، دیه این‌طور نیست. دیه را آن اشخاصی که ارث می‌برند که أناث نبوده باشند، یعنی دیه را از آن اشخاصی می‌گیرند که أناث نباشند.

 بدان جهت در ما نحن فیه الاقرب فالاقرب ملاحظه نمی‌شود، خواهیم گفت که از همه اینها می‌گیرند. مع اینکه اعمام و اولاد اعمام بعید هستند از طبقه بعد الاخوة هستند اخوه هم اولادش مؤخر از خود اخوه است. بدان جهت در ما نحن فیه این‌طور نیست این عاقله‌ای که از او گرفته می‌شود دائم مدار ارث بردن و ارث نبردن نمی‌شود. کما تورث الاموال و لیس کذلک العقل، یعنی دیه، فانه یختص اقرب بمن یرث بالتسبیه که بماند انشاالله بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.